تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 14:40 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
💬 ورود به قبیله مسیرتو:🆔️ @Ghabileh_support🌱 تلاش برای ساختِ یک لایفاستایل بهتر🌱🌐 web: Masireto.com🎭 لینک ناشناس:t.me/HidenChat_Bot?start=199642510
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 36 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
سلام خدمت همهٔ همراهان مسیرتو💚تعداد پیامهای ناشناسی که برامون ارسال شده واقعاً زیاده. ضمن تشکر از همهٔ عزیزانی که لطف کردن و زمان گذاشتند و پیام نوشتن و فرستادن، لطفاً صبور باشید. سعی میکنیم اکثر پیامهایی که محتواشون تکراری نیست رو در کانال قرار بدیم؛ با توجه به اینکه نمیشه پشتِ هم پیامها رو گذاشت، یکم زمان میبره که توی کانال قرارشون بدیم. با توجه به بازخوردی که قبلاً گرفتیم پیامهای ناشناس و بهخصوص کامنتهایی که دوستان میذارن، برای اکثر اعضای کانال جذابه، ولی خب قطعاً عدهای از اعضا هم براشون جذاب نیست که میتونن ازشون عبور کنن. اگه در مورد پیامهای ناشناس نظر یا نقدی دارید لطفاً به اشتراک بذارید.
🪴 نامهٔ چند منِ من✍🏼 معصومه نورزادهبه توصیهٔ راحیل عزیزم عمل میکنم.مدتها بود که میخواستم برای هر کدام از این "منها" که در هر شرایطی کنارم هستند و هر بار احساس خاصی را تجربه میکنند، اسم انتخاب کنم و بدانم در هر موقعیتی کدام یک است که طغیان کرده و یا در حال نشان دادن احساساتش است و میخواهد که به او توجه کنم. پنج منی که از وجودشان خوشحالم و تلاش میکنم تا همه را با هم صلح برسانم.منی در من زندگی میکند به نام سحر!🌌سحر میداند و مطمئن هست که همیشه وضعیت بهتر میشود. همواره تلاش کرده و به قول راحیل" از هیچ، همه چیز خلق میکند"با نامنظمترین اشکال، بهترین نظم را نقاشی میکشد، مینویسد و میسازد!سحر آرایش کردن و یادگیری بافت موی جدید را دوست دارد، برای یارش دلبری میکند، لاک میزند، میرقصد و آشپزی و کیک درست کردن، هدیه دادن و هدیه گرفتن، داستان نویسی، باران، چای، حیوانات، وقت گذاشتن برای خانواده و دوستان از کارهای مورد علاقه منِ سحر میباشند. سحر از کودکی عاشق کتاب خواندن هست و ۲۸ سال سن دارد.💖منِ بعدی من، رالف هست.🫐 رالف معمولا عجول است و تصمیمات عجیب و غریب میگیرد. رالف سرکش است و به حرف بقیهها منها گوش نمیدهد. خیلی سریع هم پشیمان میشود. رالف من اندازه یک قارچ هست اما موقع عصبانیت میتواند کلی خرابکاری به بار آورد که بقیه منها باید جمع و جورش کنند. قارچ کوچک من یک گوشه برای خودش بازی میکند و از هر اشتباهش چیزهای جدید یاد میگیرد. رالف بچه ۴ ساله من هست.🩵منی دیگر در من میزید به نام معصومه🍓 یک دختر کوچک نازنازو. همان دختربچهای که همیشه دنبال حس شادی است. شیطنت میکند و برایش اهمیتی ندارد که بقیه چه فکری راجع به او دارند. معصومه عاشق لباسهای رنگی، خوراکی، بازی و یادگیری چیزهای جدید است. از طرفی معصومه از اینکه رها شود میترسد و این فکر مثل یک موریانه، او را میخورد و کوچکترش میکند. معصومه نوجوان است. یک نوجوان ۱۶ ساله. معصومه همچنین میتواند سریع ناراحت شود و با گریه بدود و بیاید پیش آن یکی "منِ" دیگر من!💛منِ جانان!⚡️ " جانان" مناسبترین اسمی است که میتوانستم انتخاب کنم. دختری که دنبال معنویت بوده و صبور است. فرصت میدهد و میماند تا درست کند. نمیدانم دقیقا چند سالش هست، اما جانان، دانای کل من است. هر جا و هر لحظه! کافیست سوالم را بپرسم! مطمئنم که بهترین جواب را میگیرم. جانان همان منی هست که دنبال نور میباشد.✨منِ آخر من، رهاست!🪴رها، عاشق آزادی است. هیچکس نمیتواند متوقفش کند! رها همان دختری است که من را از بند هرچیزی آزاد میکند. رها منی است که در قید عقاید این جامعه و فرهنگ نمانده و فراتر رفته. بدون ترس! همیشه ایستاده و حرفش را گفته! رها عاشق سفر، ماه، گیاهان، کوهنوردی و شنا کردن است.دویدن در میان گندمهای یک گندمزار با موهای باز و پیچیدن باد در موهای بلند مشکیاش، منِ رهای ۲۲ ساله را توصیف میکند🤍💫معصومه، رالف، جانان، سحر و رهامن هستم✨منی که همیشه همراه خودم بودم و تمام تلاشم را کردهام تا از نو بسازم و ادامه دهم. منی که با تمام وجودم عاشق زندگی کردن هستم❤️✨و از هیچکدام از منهایم خشمگین نمیشوم و این را فهمیدهام که باید به هر کدام از این منها، آنجایی که باید، فرصت حضور بدهم؛ هر کدام را اگر سرکوب کنم، با خشم به سمت منهای دیگر حملهور میشود و افسار زندگی را از دستم میگیرد.. . . .و به شما پیشنهاد میدهم که فکر کرده و منهایتان را پیدا کنید. برایشان اسم بگذارید و ویژگیهایشان را بنویسید.ما در واقع با این کار یک قدم به سمت "صلح با درونمان" برداشتهایم. پیدا کردن چند منهایِ درون به منظم کردن ذهنمان و شناخت هرچه بیشتر خودمان(بهخصوص برای موقعیتهای سخت که آشفته هستیم) بیشتر کمک میکند. تحت این شرایط میدانیم که هر فکری که در ما جریان پیدا میکند از سمت کدام یک از منهاست و چه قدر درست و منطقی است و تا کجا باید اجازه حضور داشته باشد!و نکته آخر این است شما میتوانید چندین من داشته باشید بدون هیچ محدودیتی! @masiretoCom
سلام من ۲۳ سالم هست امسال دانشگاه رو تموم کردم ولیسانس گرفتم .دانشگاه ۹ساعت بامحل زندگیم فاصله داشت وتو دانشگاه خیلی منو اذیت کردند وتا الان که یادم میوفته احساس بی ارزشی میکنم و دوست دارم خودکشی کنم .یک پیرزن سرپرست خوابگاه بود وفقط به دخترای بد وبی ادب احترام میزاره من خیلی آروم بودم وقومیتم با اونا متفاوت بود چون از استاد دیگه رفته بودم اونجا این خانم که سرپرست بود ۵۶ سال سن داشت ولی شبیه یک شیطان بود به من گیرداده ومنو اذیت میکرد وبقیه دخترا رو علیه من تحریک میکرد واوناهم منو اذیت میکردن همیشه بامن به صورت یک برده سیاهپوست رفتار میکرد چون قومیتم باشون متفاوت بود وتوکل خوابگاه فقط ۳ نفر همچنین قومیتی داشتیم واز اون سه نفر فقط منو اذیت میکرد رفتم حراست که رفتارش رو شکایت کنم هرشب با گریه میخوابیدم وبه خانوادم زنگ میزدم اذیتشون میکردم .وقتی رفتم حراست اون پیرزن اومد دنبالم وبا اینکه رفتارش رو گزارش داده بودم خود مسئول حراست همون پیرزن منو تعلیق کردن . وحرفای سبک وبی ادبانه بهم گفتن.الان این قضیه داره تو ذهنم مرور میشه واز آدمها میترسم و فاصله میگیرم حتی چندماهی که برگشتم خونه اعتماد بنفس ندارم واز خانوادم فاصله گرفتم و زود میرنجم وناراحت میشم از مردها خیلی میترسم چون فکر میکنم قراره منو تحقیر کنن .پدر ومادرم اصلا منو حمایت نمیکنن ودارم احساس کمبود میکنم وحالم خوب نیست .مادرم بهم میگه ازدواج کن برو وبی احترامی بهم میکنه من دوست ندارم ازدواج کنم از ازدواج بدم میاد .دوتا خواهر دارم شوهراشون بیکارن ازمن حسودی میکنن واذیت میشم زود و روابط اجتماعیم مختل شده از دوران دانشگاه .نمیدونم چکار کنم وکجابرم دوست ندارم ازدواج کنم میخواستم برا ارشد بخونم میترسم تودانشگاه بازم منو اذیت کنن ، شخصیتم ضعیف شده وتحمل هیچی رو ندارم .
هر بار که انجامش میدم، مجدداً به این نتیجه میرسم که:نوشتن معجزه میکنه! @masiretoCom
🌱 وظيفهی اصلی انسان در زندگی، تلاش برای زايش دوبارهی خودش است، تا شايستگیهای درونی خود را شكوفا سازد.#اريك_فروم @masiretoCom
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و همراهان، مدت زیادی نمیگذره که با این کانال اشنا شدم و نظرات و تجارب ارزشمندی رو در قسمت کامنتا دیدم و خواستم منم گرههای ذهنی خودم رو بیان کنم به این امید که رهنمودهای شما عزیزان کارگشای مشکلات و چالشهای پیش روم باشه، من در یک سه راهی بزرگی قرار گرفتم.بنده ۲۹ سالمه و یکسالی هست که با خانمم ازدواج کردم و هردو فارغ التحصیل رشته مهندسی از دانشگاه فنی تهران هستیم و هر دو دارای چند مقاله معتبر در ژورنالهای Q1، قبل از ازدواج هم نیت مهاجرت تحصیلی داشتیم و قرار بر این شد که نهایتا تا یک سال اینده کارهای مهاجرتیمونو انجام بدیم و برای یه دانشگاه معتبر اقدام کنیم که متاسفانه خوردیم به این شرایط جنگی و بسته شدن سفارتخانه ها و ریجکت کردن دانشجوهای ایرانی و ویزا ندادن و خلاصه اینکه موفق نشدیم برناممون رو پیاده کنیم، در حال حاضر هم مشغول کار در یک مغازه زرگری در شهرستان هستم و درآمدی در حدود ۶۰ تا ۸۰ تومن در ماه دارم و رضایت نسبی از این شغل دارم ولی مسئله ای که وجود داره اینه که قدرت خرید مردم سال به سال داره ضعیفتر میشه و مشخص نیست که تا چه زمانی بشه تو این حرفه فعالیت کرد چون مردم تو مایحتاج زندگیشون موندن، از طرفی محل کارم شهرستانه و خانمم مخالف زندگی در اینجاست و مایله که تو تهران بمونیم و دنبال یه کار باشیم، من به کارهای علمی و ازمایشگاهی بسیار علاقه دارم و روزی نیست که به فعالیتام در دوران دانشجوییم فکر نکنم ولی متاسفانه شرایط بگونه ای رقم خورد که مجبور شدم برای گذران امورات زندگی متاهلی ترک تحصیل کنم، به نظر شما بهترین کار در این برهه زمانی چیه، همین حرفه طلافروشی رو به تهران منتقل کنم و ریسک جابجایی و هزینه سنگین رو بجون بخرم، دنبال مهاجرت تحصیلی باشم و شرایطشو تسهیل کنم (گرفتن مدرک زبان و مکاتبه با اساتید و …)، یا اینکه تو همون شهرستان بمونم و به فعالیتم ادامه بدم بسیار مایلم که نظر و راهنمایی شما عزیزان رو هم بشنوم به امید اینکه بتونم مسیر مناسبتری رو انتخاب کنم.
#ارتباطات #تجربه_شخصی(۴) ۴) نکتهٔ چهارم: تعادل و رعایت اندازهها! هر چیزی به اندازهاش خوبه! سه قدم سمت کسی رفتیم؛ اجازه بدیم اونم یه قدم برداره، بعد ما قدم چهارم رو برداریم. اشتباه نشه! این موضوع با حساب کتاب مداوم و دو دو تا چهارتا کردن توی روابط خیلی…#ارتباطات #تجربه_شخصی(۵)۵) نکته بعدی که باید مراقب باشیم که تفاوتش با نکتهٔ شماره چهار رو متوجه بشیم:بهجای اینکه در روابطمون مثل «دستفروشها» عمل کنیم، ساختن یک «کسبوکار پایدار» رو تمرین کنیم!در هر مدل رابطهٔ بلندمدتی یک «قُلک عاطفی» بین دو طرف رابطه وجود داره. هرچقدر این قُلک غنیتر بشه، شانس موفقیت اون رابطه بالاتر میره. کسایی که دنبال برنده شدن در روابطشون و «از دیگران کَندن» هستند افرادین که حاضر به پرداخت هیچ هزینهای، بدون به دست آوردن چیزی معادل یا بیشتر از هزینهای که کردند، نیستند. در نتیجه تحملِ غنیتر کردن این قُلک و در واقع سرمایهگذاری روی رابطه رو ندارند. این افراد احتمالاً در کوتاهمدت میتونن از دید خودشون از بقیه امتیازاتی بگیرند، ولی در روابط طولانیتر قطعاً محبوبیتی نخواهند داشت و چوب این مدل نگاهشون رو خواهند خورد.این افراد شاید بتونن مثل فروشندههایی که فقط یکبار مشتریشون رو میبینند و میخوان بیشترین سود رو ازشون ببرند، سودی به جیب بزنند. اما هیچ وقت نمیتونن مثل یک مدیر کسبوکار، که سالیان سال خدمات ارزشمند ارائه میده و سود میده و سود میبره، زندگی کنند.در نکتهٔ قبلی به این اشاره کردیم که اگه انتظار جبران سریع لطفی که به دیگران کردیم رو داریم، بهتره که زیادهروی نکنیم و گامبهگام با فرد مقابل پیش بریم؛ اینجا راجع به این صحبت کردیم که باید سعی کنیم که لطف و محبت ما، تا زمانی که «خودمون دچار مشکل نشیم» و البته «دیگران رو دچار توهم» نکنیم، از روی عشق و محبت و بدون انتظار جبران باشه. مطمئناً کسی که نگاهش اینطور باشه در مرحلهٔ اول خودش حال خوبی خواهد داشت و در دیر یا زود، برکت و ثمرهٔ بذرهای عشق و محبتی که در دل دیگران و زندگیشون کاشته، در زندگیش پیدا خواهد شد.پ.ن۱: شاید تشبیه روابط به معامله و سرمایهگذاری و سود برندن خودش حس مطلوبی نده ولی خب فکر کردم این مدل نگاه میتونه بهتر مطلب رو جا بندازه و در ذهن موندگارترش کنه.پ.ن۲: دستفروشهایی داریم که از صدها مدیر کسبوکار بیشتر به اخلاق پایبند هستند. این مثال از نگاه «مدت زمان ارتباط فروشنده با مشتری» هست.💚#سامان_دیناری @masiretoCom
سلامتی چیز عجیبیه!وقتی داریش کلی دغدغه دیگه داری؛ وقتی تهدید بشه، بقیه دغدغهها حذف میشن و همین یه دغدغه میمونه!
درود به همهو سپاس از اینکه میخونید.راستش گفتنِ این حرفا، جز تخلیهی ذهنم و اجازهی خواب گرفتن ازش، هدف دیگه ای نداره.نه اینکه کسی رو برای حرف زدن نداشته باشم اما، انقدر دغدغشون برام مسئلست که تراوشات ذهن خودم رو در اولویت دوم میبینم.راستش من مدت زیادی رو، کمی پیش از شروع جنگ تا به الان، بیکار بودم.به رغم شرایط نامناسب، شغلِ سابقم که فروشندگی بود و رها کردم و بعضا با توجه به اتفاقاتی که تو کشور افتاد، نتونستم جای دیگه ای مشغول به کار بشم.تا اخیرا که بالاخره موفق شدم تو یکی از فروشگاهای زنجیره ای نام آشنا شروع به کار کنم و حدودا بیست روزه که مشغولم.گذشته از اینکه تو زمینه های مختلف از جمله طراحی سایت و تزریقات و نسخهخوانی و نویسندگی و مشاوره و موارد دیگه ای کسب مهارت کردم و فکر میکنم فروشنده بودن، هم تراز با استعداد و علاقیاتم نیست، سپاس گزارِ موقعیت به دست اومدم؛ چون تو محلِ کوچیک زندگیم، جایِ بهتر و نزدیک تری برایِ شاغل بودنِ یه دختر پیدا نمیشه.اما مشکلِ رخ داده و البته گرهی ذهنیِ من دانشجو بودنمه.که به رغمِ دروغِ شاخدارم در مصاحبهی بیست روز پیش به گوش کارفرماها نرسیده و بعضا حتی انکارم شده.این درحالیه که همچنان پروسهی استخدامم و تحویل مدارک تکمیل نشده و من هر روزی که میرم با اضطراب اینکه نکنه متوجه شن و عذرم رو بخوان مواجهم.گذشته از نیازی که به این کار دارم و گذشته از تمام تلاشی که تو این مدت براش کردم، مهم تر از همهی این ها، آسیب به تصویرم از آدمِ صادقیه که سعی کردم در تمام عمرم باشم.و بعضا اینکه اگه یه روز باهاش مواجه شدم چه جوابی باید براش داشته باشم؟به خودم حق میدم و در عین حال برایِ کاری که کردم دردِ وجدان دارم.بگذریم از بیست روزی که دائما به نگاه گذشت و فکر اینکه آیا تمامِ مردمی که از چشمِ من میگذرن، با تمام شغل های مختلفی که دارن و جوری که به نظر میآن، خوشحالن؟کاش باشن.و من هم!
واقعاً دیدن طلوع آفتاب یکی از عظیمترین و لذتبخشترین تجربههاست!
اوضاع تغذیه خیطه!🚨 طبقهبندی: نگرانکننده!علاوه بر افزایش وحشتناک قیمت مواد غذایی و بهخصوص فستفود و غذاهای بیرون، چیزی که واقعاً ناراحتکننده است افت کاملاً محسوس کیفیت این غذاهاست(که بخش زیادیش به همون گرونی مرتبطه). در اینکه بیشتر افراد جامعه، در حال حاضر واقعاً توان خرید غذای باکیفیتِ بیرون از خونه رو ندارن که تردیدی نیست، ولی تا حد امکان باید سعی کرد غذاهایی که دیگه واقعاً ضرر واضح و مشخص دارن رو هم بهشدت کم کرد. پیتزاهای چند روز موندهٔ پر از پنیر پیتزای بیکیفیت، سوسیس کالباس و همبرگرهایی که واقعاً معلوم نیس اصلا از چی ساخته شدن و انقد توی یخچال و روی گاز مغازهها موندن که رسماً تغییر ماهیت دادن، کباب کوبیدههایی که هر جور حساب کنی داخل ترکیباتش باید هرچیزی باشه بهجز گوشت قرمز، پیراشکیهایی که در روغنهای چندین بار استفاده شده غوطهور شدن و خوردن بیش از حد نوشابه و قند و شیرینی و... همهٔ اینا از یه طرف، از طرف دیگه هم کمتحرکی و عدم فعالیت بدنی و گذروندن بیشتر زمان فراغت در گوشی، باعث شده اغلب افراد دچار اضافه وزن زیاد بشن و سلامت خیلی از مردم به خطر انداخته بشه و آمار افزایش میزان بیماریها هم تاییدکنندهٔ این معضله.در این مورد هم مثل اکثر موارد دیگه در کشورمون، خودمون باید به فکر خودمون باشیم و تا حد امکان نکاتی رو رعایت کنیم.از امشب تصمیم بگیریم که یه تجدید نظر در مورد رژیم غذایی و فعالیتهای بدنی و ورزشمون داشته باشیم؛ درسته که وضعیت اقتصادی و تایم آزاد و خیال آسوده روی همهٔ اینا تاثیر مستقیم داره ولی در هر شرایطی که باشیم میتونیم به اندازه توان خودمون اصلاحاتی در رژیم غذایی و فعالیتهای بدنیمون داشته باشیم.پ.ن: این متن رو بعد از قدم زدن در خیابانهای انقلاب و ولیعصر نوشتم که مغازهٔ این مدلی و جمعیت جوان و دانشجویی که متاسفانه بیشترین مصرف این مواد غذایی رو دارن، اونجا زیاده. @masiretoCom
#ارتباطات #تجربه_شخصی(۳) ۳) سومین نکتهای که بهش رسیدم: انسان هر چقدر «چیزی برای از دست دادن نداشته باشه»، بیشتر در موضع قدرته. در واقع هرچقدر «ترس از دست دادن» کمتر باشه، میتونه در ارتباطاتش بهتر عمل کنه. حالا چطور میشه به این موقعیت رسید؟! جوابش اینه:…#ارتباطات #تجربه_شخصی(۴)۴) نکتهٔ چهارم:تعادل و رعایت اندازهها!هر چیزی به اندازهاش خوبه!سه قدم سمت کسی رفتیم؛ اجازه بدیم اونم یه قدم برداره، بعد ما قدم چهارم رو برداریم. اشتباه نشه! این موضوع با حساب کتاب مداوم و دو دو تا چهارتا کردن توی روابط خیلی متفاوته!گاهی ممکنه ما بدون هیچ انتظار و چشمداشتی بخوایم به کسی کمک کنیم. اون بحثش جداست. ولی اینکه قرار باشه ما مثلا پشت سر هم به کسی لطف و محبت کنیم و بعد از چندین تلاش شاکی بشیم که چرا اون فرد جبران نمیکنه، با اینکه میدونم این حرف به مذاق خیلیهای خوش نمیاد، ولی این دیگه اشتباه خود ماست، نه اون فرد!پنج بار از اون فرد خواستیم بریم بیرون و رد کرد، پنج بار زنگ زدیم و جواب نداد؛ خب آیا باید این احتمال رو بدیم که این فرد شاید به هر دلیلی، حداقل الان، تمایلی به ارتباط با ما نداره یا نه؟ آیا نباید این ترجیح اون فرد رو به رسمیت بشناسیم؟ آیا راهی بهجز ناراحتی و گله و شکایت جلوش باقی گذاشتیم؟پس بهجز درحالتیکه ما برای دل خودمون و بدون انتظار جبران محبت، به کسی لطف و محبتی میکنیم، باید قدم به قدم و براساس رفتار فرد مقابل پیش رفت و عمل کرد.در پست بعدی در مورد «قُلک عاطفی در روابط» حرف میزنیم که بهنظر میاد در تضاد با نکتهٔ این پسته ولی مکمل هم هستن.کلاً این نکاتی که در قالب تجربه شخصی بیان میشه وقتی همهشون در کنار هم قرار بگیرن معنادار هستند.#سامان_دیناری @masiretoCom
بزرگترین شکست زندگیم ازدواج با بک دختر که ۳ سال از من بزرگتر بود و پیش از من هم ازدواج کرده بود و از لحاظ فرهنگی و مالی پایینتر از ما بودند . ازین ازدواج که خیلی زود به جدایی و طلاق کشید و ضایعه مادی و غیر مادی زیادی برایم داشته به این دلیل اتفاق افتاد که من ارزشی در پروسه تربیتی ام نهادینه شده بود که باید به هر قیمتی به دیگران کمک کرد. شاید هم برای خودم آنقدر ارزش قائل نبودم که چنین کاری کردم. آز آن ازدواج که ۲۵ سال پیش اتفاق افتاد دختر زیبایی برایم مانده که آن زن آنچنان وی را ذهن شویی کرده که از من بسیار دلزده است. با اینکه من مجدد ازدواج کرده و خوشبخت هم هست، اما آن ازدواج قبلی و دختر اولم همچنان یک مشکل بزرگ برایم هست ....
#ارتباطات #تجربه_شخصی(۲) ۲) دومین نکتهای که درکش خیلی به من در روابطم کمک کرده: اغلب رفتارهای ناراحتکنندهٔ دیگران ریشه در آسیبهایی داره که در زندگی خوردن و خودشون هم در رنج هستند. هرچقدر بتونیم این حقیقت رو بهتر درک کنیم و بتونیم داستان زندگی دیگران…#ارتباطات#تجربه_شخصی(۳)۳) سومین نکتهای که بهش رسیدم:انسان هر چقدر «چیزی برای از دست دادن نداشته باشه»، بیشتر در موضع قدرته. در واقع هرچقدر «ترس از دست دادن» کمتر باشه، میتونه در ارتباطاتش بهتر عمل کنه. حالا چطور میشه به این موقعیت رسید؟!جوابش اینه: عزتنفس بالا، صلح با خود، رابطه خوب با خود و داشتن یک تصویر ارزشمند و قوی از خودمون در ذهنمون.این موضوع بهشدت روی نوع رفتار دیگران با ما اثر میذاره. عزتنفس بالا خیلی زود خودش رو در نحوهٔ رفتارمون نشون میده. حتی افرادی که کمترین آگاهی در این زمینه دارن، به مرور زمان، از نوع رفتار و برخورد ما این حس رو میگیرن که ما چقدر خودمون رو ارزشمند میدونیم و این موضوع در تنظیم نوع رفتارشون با ما نقش بسیار مهمی داره.حالا داستان اون عبارت «چیزی برای از دست دادن نداشتن» و ارتباطش با عزتنفس بالا چی هست؟ کسی که عزتنفس بالا داره خودش رو کافی و ارزشمند میدونه و برای حفظ دیگران حاضر نیست روی ارزشهاش پا بذاره یا رفتار غلط، آسیبزا یا نامحترمانهٔ دیگران رو بپذیره و به همین دلیل، با رفتارش خیلی زود حد و حدود رو برای فردی که رفتار درستی نداره، مشخص میکنه. کسی که عزتنفس بالا داره، تنهایی رو به حضور در رابطهای که در اون مرتب بهش بیاحترامی میشه، ترجیح میده و ترسی از از دست دادن همچین فردی نداره.کسی که عزتنفس بالا داره بهخاطر ترس از طرد شدن، در جمع دوستانش خودش رو گرفتار چیزی که قلباً نمیخواد سمتش بره، نمیکنه.هرچقدر که ما هم از نظر درونی خودمون رو ارزشمندتر بدونیم و هم روی دستاوردها و داشتههامون(مهارتها، دانش، درآمد، ظاهر و ...) کار کنیم، مطمئنا بیشتر در موضع قدرت قرار میگیریم. این مطلب تکمیلکننده این پسته؛ حوصله داشتید بخونیدش:https://t.me/masiretoCom/4022#سامان_دیناری @masiretoCom
پرسشتون برام تلنگر بود.فکر کردم و دفترِ ذهنم رو ورق به ورق گشتم اما، جز سوگ هایی که نقشی توشون نداشتم، شکست بزرگی متوجه حالم نبود.به این فکر کردم که پس تمام غمی که به دوش میکشم از کجاست؟جوابای زیادی براش دارم.از غصهی دور ترین هارو خوردن، تا غمِ نزدیک ترین هارو خریدن.با این حساب، شاید تلخ ترین اتفاق یا بزرگ ترین شکستِ من تا اینجایِ عمر،برای خودم زندگی نکردن بوده.
#ارتباطات #تجربه_شخصی(۱) ۱) اولین اصل من در روابط اینه: به آدمها ارزش و احترام بده، در «اغلب موارد» خودشون مراقب این هستند که این ارزش و احترامی که پیش ما دارن، از بین نره! در واقع با ارزش دادن به فرد، تحسین کردنش، قدردانی ازش، بیان نقاط مثبت و خوبیهاش،…#ارتباطات #تجربه_شخصی(۲)۲) دومین نکتهای که درکش خیلی به من در روابطم کمک کرده:اغلب رفتارهای ناراحتکنندهٔ دیگران ریشه در آسیبهایی داره که در زندگی خوردن و خودشون هم در رنج هستند. هرچقدر بتونیم این حقیقت رو بهتر درک کنیم و بتونیم داستان زندگی دیگران رو پیشبینی و یا تصور کنیم، در روابطمون آرامتر، بالغانهتر و بخشندهتر رفتار خواهیم کرد.آلن دوباتن حرف قشنگی میزنه در کتاب آرامشش اگه اشتباه نکنم. محتوای حرفش اینه که بلوغ یعنی درک و فهم داستان پشت رفتارهای دیگران، دیدن آسیبهایی که فرد خورده و زخمهایی که داره ولی با چشم قابل رویت نیستن. یه مثال هم میزنه میگه کسی که پاش شکسته و توی گچه اگه موقع پیاده شدن از تاکسی آروم پیاده بشه، ما به هم نمیریزیم، چون داریم میبینیم که فرد در شرایط جسمی سختیه. حتی ممکنه با لبخند بگیم عجله نکن یا کمک نمیخوای؟ اما در مورد فردی که در بازار میبینیم و بیست روز قبل عزیزش رو از دست داده، یا تازه اخراج شده و رفتار اشتباهی داره چی؟! ما میتونیم بفهمیم که اون فرد چه دردی رو داره تحمل میکنه؟ خیر! در نتیجه ممکنه اخم یا خشمش رو اینجور تفسیر کنیم که این آدم فکر کرده من آدم ضعیفیم یا خیلی زرنگه و ...هر کسی در اطراف ماست درگیریهای خودش رو داره. البته این به معنای پذیرش رفتار غلط یا آسیبزننده یا حقخوری دیگران نیست. ولی این نگرش بالغانه میتونه ما رو به فرد بسیار آرامتر و پختهتری تبدیل کنه و باعث بشه کمتر ذهنمون درگیر رفتارهای غلط دیگران بشه.#سامان_دیناری @masiretoCom
#ارتباطات #تجربه_شخصی یکی از موضوعات جذابی که دوس دارم در موردش تجربیات خودم رو بگم نکاتیه که فکر میکنم میتونه به موفقیتمون در روابطمون بسیار کمک کنه. شانسی که من در زندگی داشتم این بود که به واسطهٔ حدود ۱۵ سال زندگی در خوابگاه و خونه با دوستام و کارهایی…#ارتباطات#تجربه_شخصی(۱)۱) اولین اصل من در روابط اینه:به آدمها ارزش و احترام بده، در «اغلب موارد» خودشون مراقب این هستند که این ارزش و احترامی که پیش ما دارن، از بین نره!در واقع با ارزش دادن به فرد، تحسین کردنش، قدردانی ازش، بیان نقاط مثبت و خوبیهاش، انرژی دادن و تشویق کردنش، اون فرد، بهدرستی، احساس میکنه که داشتن شما براش یک «سرمایه» است و در نتیجه اینجا بحثِ مراقبت از سرمایهٔ خودش مطرح میشه و نتیجتاً جایگاه شما در ذهن اون فرد جایگاه خاص و ویژهای خواهد بود.شاید مهمترین نکتهٔ این چیزی که گفتم اینه:تعریف و تحسین و ارزش دادن نباید از روی ترس و یا با هدف رسیدن به چیزی باشه؛ باید صادقانه و واقعی و از روی قدرت باشه نه ضعف و یا چاپلوسی! نتایج این دو حالت میتونه کاملاً عکس هم باشه.#سامان_دیناری @masiretoCom
#ارتباطات#تجربه_شخصییکی از موضوعات جذابی که دوس دارم در موردش تجربیات خودم رو بگم نکاتیه که فکر میکنم میتونه به موفقیتمون در روابطمون بسیار کمک کنه.شانسی که من در زندگی داشتم این بود که به واسطهٔ حدود ۱۵ سال زندگی در خوابگاه و خونه با دوستام و کارهایی که انجام میدادم(ارتباط خیلی زیاد با افراد مختلف در قالب طرحهای انضباط شخصی یا مشاوره درسی و ...)، بخش ارتباطات زندگیم خیلی پررنگ بود و البته شاید جذابترین موضوع در زندگیم هم یادگیری و کسب تجربه در این زمینه بوده همیشه و به همین دلیل تا جایی که تونستم سعی کردم در موردش بخونم و یاد بگیرم. خیلی دوس دارم تجربیات و برداشتهام رو با شما هم به اشتراک بذارم، چون معتقدم واقعا نکات مهمین. ممکنه شما در مورد بعضیهاشون نظر متفاوت و یا نظر تکمیلکنندهای داشته باشید، که خیلی خوشحال میشیم در قسمت کامنتها برامون نظرتون رو بنویسید.در ادامه نکاتی که بهش رسیدم و تلاش میکنم در روابطم پیادهشون کنم رو به مرور(که از خوندنشون خسته نشید) باهاتون به اشتراک میذارم.#سامان_دیناری @masiretoCom
سلام. من دخترم و ۲۲ سالمه. لیسانس مهندسی کامپیوتر دارم و شاغلم. از ۱۸ سالگی سعی کردم برم سرکار ولی بخاطر دانشجو بودن کار درست و حسابی نمیدادن و خلاصه الان مدتیه که یه جا ثابت مشغولم. هرروز که میرسم خونه جونی برام نمیمونه و غش میکنم از خستگی. خیلی تنهام و کسی رو ندارم عملا جز خانواده. با وجود همه اینا، هیچ چیزی خانوادم و بخصوص مامانم رو راضی نمیکنه! توی خونه باهام مثل یه موجود اضافی رفتار میشه با وجود اینکه من خیلی وقته پول تو جیبی و اینا نمیگیرم. هرکاری میکنم بازم از نظرش بچهی خوبی نیستم و باعث ننگشم انگار. فکر کنم حتی اگه بمیرم خوشحال هم بشه :) خیلی وقتا جدی به خودکشی فکر میکنم حداقل فکر کنم تو قبر دیگه ازم انتظار نداره تو همه چی عالی باشم.
⛓ باورهایی که بیصدا دستوپامون رو بستن! 🌱 متنش کمی طولانیه، اما توجه بهش واقعاً ضروری و تعیینکننده است!🚨 طبقهبندی:هشداردهنده!✍🏼 سامان دیناریدر بسیاری از مواقع، چیزی که جلوی ما رو گرفته، نه کمبود استعداده، نه نبود تواناییه و نه تنبل بودنه؛ بلکه «برداشت و باوریه که دربارهٔ خودمون پیدا کردیم».مثلاً ممکنه یه بار توی جمع صحبت کرده باشیم و به هر دلیلی(عدم آمادگی، خستگی، حواسپرتی و ...) ارائه خوبی نداشتیم و بعد از اون، همون یک تجربه رو مثل برچسبی به خودمون زدیم:«من کلاً آدم اجتماعی و خوشبیانی نیستم.» یا «من اعتمادبهنفس صحبت در جمع ندارم.».یا ممکنه چند بار برای رسیدن به هدفی تلاش کرده و نتیجه نگرفته باشیم و ته ذهنمون شکل گرفته باشه که:«من آدم این کار نیستم.» یا «من آدم بااستعدادی نیستم» و ...یا یه جایی از زندگی تصمیمی گرفته باشیم که اشتباه بوده و بعدش به خودمون بگیم:«من کلاً تصمیمگیرندهٔ خوبی نیستم.»مشکل از جایی شروع میشه که این جملهها دیگه فقط توصیف یک «تجربه» نیستن؛ تبدیل میشن به «تعریفی که از خودمون» داریم.اونوقت هر اتفاق جدیدی رو هم با همون عینک میبینیم.مثلاً کسی که باور کرده «من آدم منظمی نیستم»، ممکنه حتی وقتی چند هفته منظم پیش میره، اون رو «یک اتفاق موقتی» بدونه؛ ولی با اولین روزی که برنامهاش به هم میریزه، با خودش بگه:«دیدی؟ من همون آدم قبلیم!»یعنی یک تجربه و اتفاق، تبدیل میشه به مدرکِ اثبات باورمون!و اینجاست که باور محدودکننده میتونه واقعاً ترمز آدم رو بکشه و آیندهٔ ما رو تحت تأثیر قرار بده.وقتی باور داریم نمیتونیم، احتمالاً کمتر امتحان میکنیم؛ وقتی کمتر امتحان میکنیم، تجربهٔ موفق کمتری به دست میاریم؛ وقتی تجربهٔ موفق کمتری داریم، باورمون محکمتر میشه.و یه چرخهٔ معیوب شکل میگیره که هر بار باورهای محدودکنندهٔ ما رو تقویت میکنه:«من نمیتونم» ⬅️ کمتر تلاش میکنم! ⬅️ کمتر تجربه میکنم! ⬅️ کمتر نتیجه میگیرم! ⬅️ «دیدی؟ گفتم نمیتونم!»برای همین، شاید یکی از مهمترین مسئولیتهای ما در قبال خودمون اینه که ببینیم چه داستانهایی دربارهٔ خودمون تعریف کردیم و چه برچسبهایی به خودمون زدیم که مدتهاست دیگه حاضر نیستیم دوباره بررسیشون کنیم.اینکه «من اینطوریام»، «من هیچوقت نمیتونم»، «من آدمِ فلان کار نیستم»...واقعاً چقدرش شناخت خودمونه و چقدرش فقط نتیجهگیری ما از چند تجربهٔ قدیمی و یا حرفهای بیاساس آدمهای ناآگاه اطرافمونه؟وقتشه بعضی از باورهای منفیای که دربارهٔ خودمون داریم رو دوباره بذاریم روی میز و از خودمون بپرسیم:آیا این واقعیتِ منه؟ یا صرفاً برچسبیه که بهغلط از روی چند تجربهٔ ناموفق و یا چند جملهٔ بیخود از دیگران، به خودم زدم و دارم خودم رو باهاش آزار میدم و محدود میکنم؟! @masiretoCom
🎧 لطفاً یک یا دو آهنگی که این روزها ازشون لذت میبرید رو در قسمت کامنت همین پست ارسال کنید.
نیرومندترین بازو نمیتواند به هنگام پرتاب کردن جسمی سبک به آن حرکتی بدهد، تا آن جسم به فاصلهی دوری پرتاب شود و بهشدت به هدفی اصابت کند. آن جسم در همان نزدیکی به سستی بر زمین میاُفتد، زیرا دارای جرم کافی نیست تا نیروی بیرونی را جذب کند. وضع افکار زیبا و بزرگ و حتی شاهکارهای نوابغ، هنگامیکه جز اذهان کوچک، ضعیف یا منحط وجود نداشته باشند و قدر آن را نشناسند نیز چنین است.#آرتور_شوپنهاور @masiretoCom
سلام خانومی ۲۶ ساله هستم این تلخ ترین اتفاق زندگیم نیست اما خیلی روی اعتماد به نفسم تاثیر گذاشته سال نود و هشت گواهینامه گرفتم و الان هنوز که هنوزه نتونستم بشینم پشت ماشین هروقت میشینم استرس شدید میگیرم حس میکنم الانه که تصادف میکنم دست و پام میلرزه و یخ میکنه خیلی اذیتم شرایطم جوریه که مجبورم بشینم پشت فرمون ، اما نمیتونم و بخاطرش موقعیت هامو از دست میدم از اون طرف همه دارن سرزنشم میکنن نمیدونم چرا این کار که برای بقیه انقد آسونه برای من انقد سخت و طاقت فرساست
با کودکان وارد بحث نشوید؛ حتی اگر از شما بزرگتر هستند!
سلام..۲۳ سالمه راستش تا الان زندگی خوبی داشتم و ازش راضیم اما خب وقتی ۲۰ ۲۱ سالم بود با یکی وارد رابطه شدم از اون ادمای تاکسیک که خیلی اذیتت میکنن بلایی نبود که سرم نیاداما گیر افتاده بودم و با اون سن کم کل روز کار میکردم تا بتونم براش چیزایی که میخواست رو بخرم از هر هفته یه دسته گل بزرگ گرفته تا هدایای ماهگرد و هر مناسبت دیگه ای حتی براش با پول اسنپ و کار توی مغازه ها آیفون خریدم اما آخرش بهم خیانت کرد و گفت تو هیچ کاری برای من نکردی من خیلی خوب کنار اومدم و به زندگی عادیم ادامه دادم اما خب هیچ وقت نتونستم به هیچ دختری اعتماد کنم حتی با گذشت چند سال هر وقت یاد اون روزا میفتم حس احمق بودن و حال بدی بهم دست میده میترسم این ماجرا همیشه بمونه انگاری ذوق ت به کلی کور شده باشه ... و توی تمام ابعاد های زندگی هم اثر خودشو میزاره
در شروع، بهبودهای جزئی اغلب بیمعنی به نظر میرسند، زیرا در برابر وزن کل سیستم ناچیز به نظر میرسند. همانطور که یک سکه نمیتواند شما را ثروتمند کند، یک تغییر مثبت مانند یک دقیقه مراقبه کردن یا روزانه خواندن یک صفحه کتاب نمیتواند تأثیر بسیار بزرگی روی شما داشته باشد. اما به تدریج وقتی تغییرات روی یکدیگر قرار میگیرند، کفههای ترازوی زندگی شروع به تغییر میکنند. هر بهبود و پیشرفتی مانند اضافه کردن یک دانهٔ ماسه به کفهٔ مثبت ترازو است که آهسته آهسته کفهٔ ترازو را به نفع شما سنگین میکند. در نهایت، اگر این روند را ادامه دهید، به نقطهٔ تحول میرسید.#جیمز_کلیر @masiretoCom
این هست که به مدت ۱۰ سال مورد آزار جنسی قرار گرفته بودم و این باعث شد که خودم رو سرکوب کنم و مقصر بدونم و باعث شد که خانواده ام هم من رو ضعیف ببینن و هر مشکلی ایجاد میشه سمت من دست دراز میکنن و این باعث شده من خشم بسیار زیادی رو الان تجربه کنم و با همه در حال جنگم و نمی تونم نه خانواده و نه اون فرد رو ببخشم
همان کاری که انجام دادنش ساده است، انجام ندادنش هم ساده است؛ سِحری در پیچیدگی کارها نیست، این سحر در پیوسته انجام دادن کارهای ساده است.بزرگترین تفاوت بین افراد موفق و ناموفق این است که افراد موفق آنچه را افراد ناموفق دوست ندارند، انجام میدهند. @masiretoCom
سلام . من دخترم و ۲۶ سالمه در یک خانواده ای چشمامو باز کردم که هروز دعوا بود گریه بود داد زدن بود هیچ توجه و محبتی به من نشد از بچگی از شدت ترس و استرس موهای سرمو از ریشه میکشدم و میکندم تا الان به سنی رسیدم که در خیال خودم یک شخصی ساختم که همه کمبود هامو برام جبران میکنه بم توجه میکنه و خودم وجود اون شخصیت خیالی رو باور کردم و خیلی وقتا برای نبودنش گریه میکردم و رسما تو آدما دنبالش میگشتم .آنلاین با چند نفر اشنا شدم اما شبیه نبودن و رسما خودمو داغون کردم ۸ سال پشت کنکور موندم من همیشه هدفم این بود که خودمو از این فضا و این خونه نجات بدم پارسال نشستم با خودم و تصمیم گرفتم که به خودم بفهمونم این شخص وجود خارجی نداره و من باید واقع بین باشم تو دل مشکلات خانوادگی نشستم درس خوندم و دانشگاه دولتی قبول شدم الان حالم خوبه ..خودم و اشتباهاتی که کردمو بخشیدم زخم هامو بستم. خودمو از نو ساختم اما همیشه به چیزایی که تجربه کردم عذابی که کشیدم عمری که از دست دادم فکر میکنم نمیدونم کیو مقصر بدونم کیو نبشخم حقمو از کی باید بگیرم ؟ خودمو که این خانواده و شرایطو انتخاب نکردم یا خانواده ای که از بچه داری و آسیبی که بچه از دعواهاشون میبینه چیزی نمیدونستن؟
با همکارم دو سال توی رابطه بودم و خیلی دوسش داشتم ولی در نهایت خودش تنهایی به این نتیجه رسید که ما برای ازدواج باهم مناسب نیستیم و رابطه رو تموم کردحالا من موندم احساس ناتموم و اون ادم که هرروز میبینمش و نمیتونم فراموشش کنم
۳۸سالمه. چندسال تلاش کردم مهاجرت کنم هردفعه هی دلار رفت بالا مشکل مالی پیدا کردم و نتونستم برم. الان هم اون نرفتن واسم حسرت شده، هم این شش هفت سالی که به خاطر مهاجرت زندگی اینجا رو متوقف کرده بودم. واقعا حس میکنم یه بازنده تمام عیارم
تلخترین اتفاق زندگیت و یا بزرگترین شکست زندگیت از دید خودت چی بوده؟ میتونید ناشناس برامون ارسال کنید:http://t.me/HidenChat_Bot?start=199642510پ.ن: این سوال از این جهت پرسیده شد که چون قطعاً تجارب تلخِ هضم نشده و یا جدید برخی دوستان ممکنه تجارب هضم شده و قدیمی دوستان دیگه باشه که به خوبی تونستن ازش عبور کنن و بتونن راهنمایی کنن.
من که نابینا هستم، شما بینایان را پند میدهم:از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گويی فردا بهیکباره نابینا خواهید شد.موسیقی نهفته در صداها،نغمهٔ پرندگان و آهنگ نوازندگان راآنگونه گوش دهید، گویی فردا بهیکباره ناشنوا خواهید شد.آنچه را میخواهید، چنان لمس کنید،گویی فردا بهیکباره لامسهٔ خود را از دست خواهید داد.رایحهٔ گلها را ببوئید و هر لقمه را چنان مزه مزه کنید، گویی فردا بهیکباره شامه و ذائقهٔ خود را از کف میدهید!#هلن_کلر @masiretoCom
⚠️ «تغییر» با تکرارهای کوچیک روزانه حاصل میشه، نه جهشهای قهرمانانه!ما معمولاً دنبال «لحظهٔ خاص» میگردیم.لحظهای که بالاخره حالمون خوب شه، تصمیماتمون مشخص بشن، برنامههامون دقیق بشن، پر از انرژی و انگیزه بشیم و شروع کنیم!ولی خبر بد اینه که: «این لحظهٔ خاص، هیچوقت از راه نمیرسه!»اون لحظهٔ بزرگ، با تصمیمات و اقدامات کوچیک روزانه و تکرارشون، کمکم شکل میگیره:خاموش کردن صفحهٔ گوشی وقتی وسوسه میشیم بریم توی اینستاگرام بچرخیم. یه نوت کوتاه توی دفترچه موقعی که یه ایده به ذهنمون رسید.یه «نه گفتن» به دعوتی که فقط حواسمون رو پرت میکنه و انرژیمون رو میگیره.چند دقیقه پیادهروی بهجای استفاده از ماشین.چند دقیقه کتاب خوندن قبل از خواب.برنامهریزی برای یادگیری یه مهارت جدید و چند ساعت تمرین در هفته و ... «تغییر» عاشقِ «تکرار» است! تکرار کارهایی که به درستی انتخاب شدن و روزانه انجام میشن...بیشتر ما گرفتار یه تلهایم:تصور میکنیم کاری که کوچیکه، بیتأثیره.درحالیکه حقیقت عکسشه.هیچکس با یه جمله نوشتن در شب، نویسنده نمیشه.اما کسی که پنجاه شب، پنجاه جملهٔ واقعی، صادقانه و بدون خودسانسوری نوشته باشه،شاید هنوز نویسنده نباشه...ولی دیگه کسی نیست که از نوشتن فرار کنه.تغییر، اغلب شبیه جوانه زدنه.صدایی نداره.هیجان نداره.دستاورد فوری نداره.ولی زیر خاک، داره یه چیز جدید ساخته میشه.📖 ویلیام جیمز میگه: «ما چیزی نیستیم جز مجموعهای از عاداتی که روز به روز تکرارشون میکنیم.»امروز از خودت نپرس «چطور بهتر شم؟»بپرس «امروز قراره چه کاری رو تکرار کنم؟»همون تکراره که شخصیت ما رو میسازه. نه نیتهای قشنگ، نه انگیزههای موقت! @masiretoCom
افرادی که بهجای تحقیر و سرزنشِ دیگران، الهامبخش هستند، بقیه رو تحسین میکنند، نقاط قوتشون رو میبینند و میگن و بهشون حس خوب میدن، در ذهن آدمها جایگاه ویژهای بهدست میارن. @masiretoCom