تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-13 14:27 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
کارشناسِ ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم.👩🏫ادبیات درس میدم.اینجا از ادبیات حرف میزنم.این بار ادبیات رو با من یاد بگیر!برای اطلاع از شرایط کارگاهها با ادمین در ارتباط باشید.@negaaraan_adminتبلیغات:@negaaraan_tablighآیدی خودم در کانال نیست❣️
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 49 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
نه آسان رفت از دستم که باز آن دلنواز آیدپر سیمرغ بر آتش نهم شاید که باز آیدپر سیمرغ بر آتش نهادن: منظور به سوی خویش فراخواندن، بیقرار کردن.اشاره به آن دارد که در شاهنامه رستم و زال برای فراخواندن سیمرغ به سوی خود، پرش را آتش زدند.طالب آملینگاران؛ ادبیات و داستان.
نزدیک به هشت ماه است که به سبب اهمیت شاهنامه در شرایط کنونی و جایگاه آن به عنوان شناسنامه ملی ایران و مواردی مانند اقتصاد و... هزینه دوره آفلاین شاهنامهخوانی را بیش از ۴۰ درصد کاهش دادهایم. چرا که باور داریم خواندن و دانستن این کتاب، راه نجات ما از هر پلیدی…یه توضیح مختصر درباره دوره شاهنامهخوانی آفلاین بدم؛این دوره چهل جلسهست و تقریبا هر جلسه یک ساعته. ما از ابتدای شاهنامه و اولین پادشاه شروع کردیم و تا آخرین پادشاه اکثر داستانها رو خوندیم. هشت هزار بیت از کتاب خوانده شده و تقریبا هر آنچه لازمه در این دوره گفته شده. شما در انتهای این دوره:✅ با خوانش درست شاهنامه آشنا میشوید.✅ داستانهای شاهنامه را یاد میگیرید.✅ معانی ابیات و شرح آنها را میآموزید.✅ خوانش متون کهن مانند شاهنامه به فن بیان و سخنوری شما کمک میکند، بنابراین سخنور بهتری خواهید شد.✅ میتوانید خواندن شاهنامه را به دیگران آموزش بدهید.✅ میتوانید برای دیگران شاهنامه بخوانید و حتی نقالی کنید.برای تهیه دوره به پاسخگو پیام بدید:@Negaaraan_admin
اگر بار چهارپا بیش از توان او باشد، استقامت کمرش از بین میرود و از بردن بار کم نیز درمیماند، در این حال گویند «نافش افتاده است». این معنی برای اغلب روستاییان که از چهارپا در حمل بار استفاده میکنند، معلوم و روشن است. حال این اصطلاح به صورت کنایه از ناتوانی به ادبیات فارسی راه یافته است:تا کرمت راه جهان برگرفتپشت زمین بار گران برگرفتگر نه ز پشت کرمت زاده بودناف زمین از شکم افتاده بودمخزنالاسرارفرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.
تا کی می صبوح و شکرخواب بامدادهشیار گرد هان که گذشت اختیار عمرشکرخواب: خواب خوش، خواب دم صبح.حافظنگاران؛ ادبیات و داستان.
من میخورم یونجه عسل میکنم، تو میخوری پهن میکنی!روی الاغی بار کندوی عسل گذاشته بودند. در نیمه راه پای الاغ میلغزد و یکی از کندوها میافتد و عسل از آن روان میشود. زنبورهای عسل شروع میکنند به پرواز به دور عسل و خوردن از آن. الاغ چون میبیند زنبورها عسل میخورند، میگوید: «بگذار من هم بخورم ببینم چه مزهای دارد.» کمی از آن را که میخورد، میبیند بهبه، چه مزه شیرین و طعم خوبی دارد. دوباره میخورد. یکی از زنبورها میپرسد: «برادر، چهطور است؟» میگوید: «خیلی خوب است.» زنبور میگوید: «این را من درست کردهام.» الاغ از حرف زنبور میخندد و با تمسخر میگوید: «خوب تو این را از چه درست کردهای؟» میگوید: «از همان یونجه و علفها که تو میخوری.» من یونجه میخورم، عسل میکنم، تو میخوری پهن میکنی!امثال و حکمنگاران؛ ادبیات و داستان.
همان گاو کش نام برمایه بودز گاوان ورا برترین پایه بودبرمایه نام گاوی است که فریدون را شیر داد. چون فریدون از مادر زاده شد، گاو برمایه نیز متولد گشت. پوست وی چون طاووس رنگارنگ بود و هر موی او بهرنگی بود. خردمندان و ستارهشناسان و موبدان چون چنین گاوی را دیدند، بر او گرد آمدند و ضحاک نیز در جستوجوی این گاو برآمد. و فرانک چون شوهرش آبتین را روزبانان ضحاک کشتند، فریدون را به مرغزاری برد که گاو برمایه در آنجا بود و از نگهبان مرغزار خواست تا کودکش را پناه دهد و مانند پدر از او پاسداری کند و از گاو برمایه به او شیر دهد. نگهبان گاو نیز فریدون را مانند فرزند پرورش داد. سه سال از شیر گاو برمایه بدو خوراند تا آنکه ضحاک از جایگاه گاو آگاه شد و به آن مرغزار آمد و گاو برمایه و تمام چهارپایان را کشت.فرهنگ نامهای شاهنامهنگاران؛ ادبیات و داستان.
جان دگرم بخش که آن جان که تو دادیچندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شدطالب آملینگاران؛ ادبیات و داستان.
نظامی اینگونه از سپیدمویی زال برای ساخت آرایه بهره میبره:سام که سیمرغ پسر گیر داشتبود جوان گرچه پسر پیر داشتنظامینگاران؛ ادبیات و داستان.
سامدر اوستا نام یک خانواده ایرانی است که Sâma به معنای سیاه نامیده میشدند.سام نام پهلوان ایرانی در شاهنامه است. از او که سام بود (سیاه مو؟)، فرزندی زال(سپیدمو) زاده میشود. بنابراین از شدت شرم زال را در البرز رها میکند.معانی دیگر سام: نام پسر نوح به معنی "اسم"، بیماری که نشانه آن ورم دماغ است(سرسام)، آتش.ریشه نامهافرهنگ پاشنگ، دهخدا، حسندوستنگاران؛ ادبیات و داستان.
در قدیم رسم بود که در کیسه و انبان مسافران غذا و نان مینهادند و اگر کسی از حضور مهمانی خسته میشد در انبان او توشهای میگذاشت، تا بدین سبب او را به رفتن آگاه کند. در ادبیات «نان در انبان نهادن» کنایه است از «عذر کسی را خواستن»؛به سالوسی رگ جانم گشادیبه عشوه نان در انبان نهادیعطارفرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.
نزدیک به هشت ماه است که به سبب اهمیت شاهنامه در شرایط کنونی و جایگاه آن به عنوان شناسنامه ملی ایران و مواردی مانند اقتصاد و... هزینه دوره آفلاین شاهنامهخوانی را بیش از ۴۰ درصد کاهش دادهایم. چرا که باور داریم خواندن و دانستن این کتاب، راه نجات ما از هر پلیدی…فقط ۹ نفر دیگه میتونند با این شرایط شاهنامهخوانی رو تهیه کنند.یه توضیح مختصر درباره دوره بدم؛این دوره چهل جلسهست و تقریبا هر جلسه یک ساعته. ما از ابتدای شاهنامه و اولین پادشاه شروع کردیم و تا آخرین پادشاه اکثر داستانها رو خوندیم. هشت هزار بیت از کتاب خوانده شده و تقریبا هر آنچه لازمه در این دوره گفته شده. شما در انتهای این دوره:✅ با خوانش درست شاهنامه آشنا میشوید.✅ داستانهای شاهنامه را یاد میگیرید.✅ معانی ابیات و شرح آنها را میآموزید.✅ خوانش متون کهن مانند شاهنامه به فن بیان و سخنوری شما کمک میکند، بنابراین سخنور بهتری خواهید شد.✅ میتوانید خواندن شاهنامه را به دیگران آموزش بدهید.✅ میتوانید برای دیگران شاهنامه بخوانید و حتی نقالی کنید.برای تهیه دوره به پاسخگو پیام بدید:@Negaaraan_admin
پسر چون کند با پدر کارزاربدین آرزو کام دشمن مخارکام دشمن خاریدن: دشمن را به عمل ناپسند خود امیدوار کردن.فردوسینگاران؛ ادبیات و داستان.
https://t.me/+ba66H0g8jYg2MjI0کانال نمونه تدریس رو دارید؟
شیرین لبان به رخصت من آب میخورندمیراب جوی شیر بود سنگداغ منمیراب جوی شیر: منظور فرهاد است که عاشق شیرین بود.صائبنگاران؛ ادبیات و داستان.
بازور / bāzūrجادوگری تورانی است که در جنگ دوم توس (نبرد هماون) با سپاه توران، به دستور پیران، با قدرت جادوگریش برف و طوفانی به پا میکند که سپاهیان ایران از شدت سرما توان به دست گرفتن نیزه، کمان و شمشیر را از دست میدهند و در نتیجه عدهٔ زیادی کشته میشوند. تا اینکه یکی از سپاهیان خردمند ایران در بالای کوه او را میبیند و به رُهام نشان میدهد؛ رُهام خود را به بالای کوه رسانده و دست او را با شمشیر قطع میکند و هوا به حالت عادی برمیگردد.فرهنگ نامهای شاهنامهنگاران؛ ادبیات و داستان.
سخن گوی و بشنو ازیشان سَخُنکسی تیز گردد تو تیزی مکنتیزی کردن: تندی کردن، خشم گرفتن، بدخویی کردن.شاهنامه، پادشاهی یزدگرد بزهگرنگاران؛ ادبیات و داستان.
آذرنوش / āzarnuš /به معنی دوستار آتش است. گرفته شده از واژهٔ اوستایی آترونوش «ātro-nuša» = دوستار آتش.در شاهنامه نوشآذر آمده است و نام آتشکدهای است در بلخ که زرتشت در آنجا به دست یک تورانی کشته شد.ریشه نامهافرهنگ پاشنگنگاران؛ ادبیات و داستان.
چنین گفت موبد که مردن بنامبه از زنده دشمن بدو شادکامفردوسینگاران؛ ادبیات و داستان.
یا به یاد این فتاده خاک بیزچونکه خوردی جرعهای بر خاک ریزفتاده خاک بیز: منظور فردی که نیازمند، فقیر و یا بیارزش است.خاک بیزیدن: خاک را الک کردن و زیرورو کردن.خاک بیز: کسی که بیهوده خاک رو جستجو میکنه.-حالا خاکبیز از کجا آمده؟در قدیم افراد نیازمندی بودند که خاک کارخانه زرگران را الک میکردند تا شاید طلایی در لابلای آن پیدا کنند.مولانانگاران؛ ادبیات و داستان.
نگاران | ادبیات pinned a photo
به فرمان شاه آنکه سستی کندهمی از تن خویش مُستی کندمُستی: شکوه، ناله، شکایتفردوسینگاران؛ ادبیات و داستان.
نزدیک به هشت ماه است که به سبب اهمیت شاهنامه در شرایط کنونی و جایگاه آن به عنوان شناسنامه ملی ایران و مواردی مانند اقتصاد و... هزینه دوره آفلاین شاهنامهخوانی را بیش از ۴۰ درصد کاهش دادهایم.چرا که باور داریم خواندن و دانستن این کتاب، راه نجات ما از هر پلیدی و بدخواهی است.در این مدت صد نفر از شما عزیزان با ما همراه شدید که باعث افتخار و بسیار خوشحال کننده است. این شرایط ویژه، برای ده نفر دیگر همچنان برقرار خواهد بود...برای دریافت دوره به پاسخگو پیام دهید@Negaaraan_admin
دورتون بگردم که انقدر مهربونید❤️#شاهنامه_خوانی
خوش آمدید عزیزان❤️من کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی و معلم ادبیاتم. اینجا مدرسه تخصصیِ ادبیاته!فقط و فقط از ادبیات و دانستنیهاش حرف میزنیم.آکادمی نگاران در مهر ماه ۱۴۰۱ با هدف ترویج آگاهی و آشنایی بیشتر با ادبیات فارسی تاسیس شد.ما یک تیم هستیم که اینجا کار نمیکنیم بلکه زندگی میکنیم.اگر کانال نگاران رو دوست دارید مارو به دوستانتون معرفی کنید.@negaaraan_ac
خیز و خود را بساز تدبیریبر جهان زن چهار تکبیریچهار تکبیر زدن: کنایه از ترک کردن و پشت پا زدن.این کنایه از آنجا ناشی میشود که برای «مرده»، پس از غسل و کفن نماز میگزارند و نماز میّت چهار تکبیر دارد. پس از نماز نیز او را دفن کرده و ترک میگویند.سناییفرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.
خاک شد آنکس که برین خاک زیستخاک چه داند که درین خاک چیستنظامینگاران؛ ادبیات و داستان.
ما یه «قبیله» ساختیم برای کنار هم جمع کردنِ افراد هدفمند و باانگیزه، و در این قبیله «چالش ۱۰۰ روزه انضباط شخصی» برگزار میکنیم، آموزش میدیم و بر عملکردتون نظارت داریم؛ چالشهایی که میتونید انتخاب کنید:📙 مطالعه کتاب📚 درس خوندن 🏃🏻♀➡️ ورزش کردن🧑🏻💻 یادگیری تخصصی🗓 نوشتن برنامه روزانه🛖 کسب اطلاعات بیشتر و حضور قبیله:👉🏻 @Ghabileh_support🌱 کانال عمومیمون که با اثرانگشت تو باز میشه: @masiretoCom
ریگ زند ناله که خون خوردهامریگ مریزید نه خون کردهامریگ ریختن: کنایه از سر بریدن و کشتن.حالا این از کجا آمده؟در قدیم، جلّادان یک سفره چرمی پهن میکردند و روی آن ریگ میریختند، تا خون مقتول را جذب کند و جاری نشود.نظامی، مخزنالاسرارنگاران؛ ادبیات و داستان.
صاحب دیوان در زمان ناصرالدین شاه به حکومت فارس منصوب شد. تمام وقت خود را فقط روی ارزان کردن نان متمرکز کرده بود و نانواها و مخالفان را به سختی جریمه میکرد. ظریفان شیراز این عبارت مسجع شعرگونه را به استهزا در مورد او گفتند:صاحب دیوان خرت را برانچه کار داری به خرج نان!فرهنگنامه امثال ایرانینگاران؛ ادبیات و داستان.
رودکی میگوید:مرا امروز توبه سود داردچنان چون دردمندان را شنوسهشنوسه/شنوشه: عطسهمردم در قدیم اعتقاد داشتند که اگر بیمار شنوسه کند، حالش رو به بهبودی میرود.نگاران؛ ادبیات و داستان.
✨❤️#مولاناخوانی خودِ زندگیه.
لیست دورههای آفلاینِ آکادمی نگاران که امروز قابل تهیه هستند؛آفلاین(فایل صوتی)داستاننویسی*ادبیات معاصر ایرانگلستانخوانی*مولاناخوانی-دورههایی که ستاره (*) دارند، امروز شامل ۲۰٪ تخفیف هستند✨نمونه تدریسمدرس دورهها: پرنیان خجستهحال، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، مدرس، منتقد.برای ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به ادمین پیام بدید:@negaaraan_admin
مینومینو در اصل از صورت ایرانی باستان *mainyu- به معنای «اندیشه، روح، روان» و صورت مشتق *mainyavaka- به معنای «غیرمادی و روحانی» آمده است. این واژه در فارسی میانه به صورت mēnōk / mēnūk درآمد و معنای «روحانی، مینوی و آسمانی» یافت و سپس در فارسی نو مینو به معنای «جهان روحانی، آسمان و بهشت» به کار رفت. بنابراین، معنای اصلی آن با مفهوم جهان غیرمادی و روحانی پیوند دارد.ریشه نامهافرهنگ حسندوستنگاران؛ ادبیات و داستان.
یکی از آداب اجتماعی میان ایرانیان این بوده است که اهل فسق و فجور را برای رسوا و بیآبرو کردن، بر گاو مینشاندند و در بازار و دور شهر میگرداندند. از همین رسم، تعبیر «بر گاو گردانیدن» به معنای رسوا ساختن کسی پدید آمده است. سعدی نیز در بیتی به این رسم اشاره میکند:نه خصمی که با او برآیی به داوبگردانت گرد گیتی به گاوفرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.
در زبان فارسی، واژههایی داریم که چند احساس و کنش را با هم بیان میکنند.برای نمونه واژه ژَکان؛این واژه برای کسی به کار میرود که از غم و اندوه با آوایی گرفته از گلو سخن میگوید.فردوسی به خوبی از این واژه بهره بردهاست:بیامد فرخزاد آذرمکاندژم روی با زیردستان ژکان.یاچو دلو گران برنیامد ز چاهبیامد ژکان زود شاپورشاهنگاران؛ ادبیات و داستان.
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزداین زال سپیدابرو وین مام سیهپستانسیهپستان: زنی که هر کودکی شیرش را بخورد میمیرد.خاقانینگاران؛ ادبیات و داستان.
خام دستانی که پشت پا به دنیا میزننددر حقیقت دست رد بر زاد عُقبی میزنندخام دستان: انسانهای ناپخته.زاد عقبی: توشه آخرتصائبنگاران؛ ادبیات و داستان.
قوز بالا قوز!یک نفر قوزی شبی وارد حمامی شد و دید بساط عروسی جنها برپاست. فوراً خود را در میان انداخت و بنای رقصیدن، چاپول زدن و ادا و اصول درآوردن را گذاشت. جنها از این رفتار خوششان آمد و به پاداش آن، قوز او را برداشتند و در طاقچهٔ حمام گذاشتند. فردا خبر این واقعه در شهر منتشر شد. قوزی دیگر نیز دیگ طمعش به جوش میآید و نیمهشب داخل حمام میشود. جمعیت جنها را فراهم میبیند، بدون اینکه از کیفیت اجتماع آنها خبردار شود، مشغول دستافشانی و پایکوبیدن و لودگی کردن میگردد و خندههای بلند و قهقهههای ناهنجاری را سر میدهد. اتفاقاً در این شب جماعت جنها در حمام مجلس سوگواری داشتند و به همین جهت از رفتار وی رنجیده و به سزای بیادبی او قوز نخستین را از طاقچه برمیدارند و بر قوز او میسازند.داستانهای امثال امینینگاران؛ ادبیات و داستان.
من مِی خورم و تو میکنی بد مستیخاکم به دهن مگر که مستی رَبّیخاک بر دهان انداختن: منظور توبه کردن، ساکت شدن.خیامنگاران؛ ادبیات و داستان.
آسیابان: گفتم ای پادشاه، ای سردار، پایت شکسته باد که به پای خود آمدی. پاسخ این رنجهای سالیان من با کیست؟ من هر روز زندگیم به شما باژ دادهام. من سواران ترا سیر کردهام. اکنون که دشمنان میرسند تو باید بگریزی؛ و مرا که سالها دست بستی دست بسته بگذاری؟ مرا که دیگر نه دانش جنگ دارم و نه تاب نبرد؟بهرام بیضایی/مرگ یزدگردنگاران؛ ادبیات و داستان.
به حدیثِ شراب خوردن نگویم که :شراب خور؛ و نیز نتوانم گفتن که مخور؛ که جوانان به قول کسی، از جوانی بازنگردند. مرا نیز بسیار گفتند و نشینیدم.قابوسنامهنگاران؛ ادبیات و داستان.
من هم پایم را از خط بیرون گذاشتم...مردی با زن خویش در سفر دچار راهزنان شد. دزدان پیرامون مرد خطی بیرون برکشیدند و بدو گفتند: «اگر پایی از این خط فراتر نهی، کشته شوی.» پس از رسوایی با زن و نهیب اموال، برفتند.همسر آن مرد بر بیمحبتی شوی خویش ملامت میکرد. مرد گفت: «تو ندانی... من هم پایم را از خط بیرون گذاشتم...»امثال و حکمنگاران؛ ادبیات و داستان.
مریم پس از زادن عیسی در مقابل طعنههای مردم سکوت اختیار کرد. این سکوت در ادبیات فارسی به روزۀ مریم مشهور است که به معنای سکوت و خاموشی به کار میرود:چو مریم روزه مریم نگه داشتدهان در بست از آن شکر که شه داشت(خسرو و شیرین)هر که از نخل تمنا روزۀ مریم گرفتنقل انجم در گریبانش چو عیسی ریختند(صائب)وگر گوید به شیرین کی رسم بازبگو با روزۀ مریم همی ساز(خسرو و شیرین)فرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.
فیروزهواژهٔ پیروزه(فیروزه) به معنای سنگ گرانبهای آبیرنگ، از صورت ایرانی باستان *pati-raučah- و ریشهٔ rauk- به معنای «درخشیدن» گرفته شده است؛ ازاینرو، نام این سنگ به سبب تلألؤ و درخشندگی آن پدید آمده است. نسبت دادن این واژه به پیروز، و باور به اینکه این سنگ موجب پیروزی یا دفع شر میشود، تنها یک اشتقاق عامیانه است و از دیدگاه ریشهشناسی پذیرفته نیست.ریشه نامهافرهنگ حسندوستنگاران؛ ادبیات و داستان.
گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به مامستی ما همچو منصور از شراب دیگر استسرکه فروختن: ترشرویی کردن.صائبنگاران؛ ادبیات و داستان.
خار آفرید و نار ملک تا حسودِ تودوزد به خار دیده و سوزد به نار دلسوزنینگاران؛ ادبیات و داستان.
یکی از مراسم قرون گذشتهٔ ایران، این بوده است که در ایام عید، بهمنظور سرگرمی و شادی و تفریح عمومی، شخصی بینام و نشان را امیر یا سلطان نامیده و بر تخت مینشاندند.امیر نوروزی، مانند امیر دائمی، فرمان میراند و احکامش از عزل و نصب و حبس و جریمه و مصادره اجرا میشد، اما پس از چند روزی حکومتش پایان میپذیرفت و اوضاع شهر به صورت عادی باز میگشت. به همین مناسبت در ادبیات فارسی، هرجا سخن از میر نوروزی شده است، کنایهای است از «سلطنتها و امارتهای کوتاه و بیدوام.»سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آیکه بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزیحافظفرهنگنامه کنایهنگاران؛ ادبیات و داستان.