نیرومندترین بازو نمیتواند به هنگام پرتاب کردن جسمی سبک به آن حرکتی بدهد، تا آن جسم به فاصلهی دوری…
انتشار: 2026/08/09 05:46 UTCدریافت: 2026/08/12 14:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 14:40 UTC
نیرومندترین بازو نمیتواند به هنگام پرتاب کردن جسمی سبک به آن حرکتی بدهد، تا آن جسم به فاصلهی دوری پرتاب شود و بهشدت به هدفی اصابت کند. آن جسم در همان نزدیکی به سستی بر زمین میاُفتد، زیرا دارای جرم کافی نیست تا نیروی بیرونی را جذب کند. وضع افکار زیبا و بزرگ و حتی شاهکارهای نوابغ، هنگامیکه جز اذهان کوچک، ضعیف یا منحط وجود نداشته باشند و قدر آن را نشناسند نیز چنین است.#آرتور_شوپنهاور @masiretoCom
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 8 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — MasireTo | مسیرِتو
سلام خدمت همهٔ همراهان مسیرتو💚تعداد پیامهای ناشناسی که برامون ارسال شده واقعاً زیاده. ضمن تشکر از همهٔ عزیزانی که لطف کردن و زمان گذاشتند و پیام نوشتن و فرستادن، لطفاً صبور باشید. سعی میکنیم اکثر پیامهایی که محتواشون تکراری نیست رو در کانال قرار بدیم؛ با توجه به اینکه نمیشه پشتِ هم پیامها رو گذاشت، یکم زمان میبره که توی کانال قرارشون بدیم. با توجه به بازخوردی که قبلاً گرفتیم پیامهای ناشناس و بهخصوص کامنتهایی که دوستان میذارن، برای اکثر اعضای کانال جذابه، ولی خب قطعاً عدهای از اعضا هم براشون جذاب نیست که میتونن ازشون عبور کنن. اگه در مورد پیامهای ناشناس نظر یا نقدی دارید لطفاً به اشتراک بذارید.
🪴 نامهٔ چند منِ من✍🏼 معصومه نورزادهبه توصیهٔ راحیل عزیزم عمل میکنم.مدتها بود که میخواستم برای هر کدام از این "منها" که در هر شرایطی کنارم هستند و هر بار احساس خاصی را تجربه میکنند، اسم انتخاب کنم و بدانم در هر موقعیتی کدام یک است که طغیان کرده و یا در حال نشان دادن احساساتش است و میخواهد که به او توجه کنم. پنج منی که از وجودشان خوشحالم و تلاش میکنم تا همه را با هم صلح برسانم.منی در من زندگی میکند به نام سحر!🌌سحر میداند و مطمئن هست که همیشه وضعیت بهتر میشود. همواره تلاش کرده و به قول راحیل" از هیچ، همه چیز خلق میکند"با نامنظمترین اشکال، بهترین نظم را نقاشی میکشد، مینویسد و میسازد!سحر آرایش کردن و یادگیری بافت موی جدید را دوست دارد، برای یارش دلبری میکند، لاک میزند، میرقصد و آشپزی و کیک درست کردن، هدیه دادن و هدیه گرفتن، داستان نویسی، باران، چای، حیوانات، وقت گذاشتن برای خانواده و دوستان از کارهای مورد علاقه منِ سحر میباشند. سحر از کودکی عاشق کتاب خواندن هست و ۲۸ سال سن دارد.💖منِ بعدی من، رالف هست.🫐 رالف معمولا عجول است و تصمیمات عجیب و غریب میگیرد. رالف سرکش است و به حرف بقیهها منها گوش نمیدهد. خیلی سریع هم پشیمان میشود. رالف من اندازه یک قارچ هست اما موقع عصبانیت میتواند کلی خرابکاری به بار آورد که بقیه منها باید جمع و جورش کنند. قارچ کوچک من یک گوشه برای خودش بازی میکند و از هر اشتباهش چیزهای جدید یاد میگیرد. رالف بچه ۴ ساله من هست.🩵منی دیگر در من میزید به نام معصومه🍓 یک دختر کوچک نازنازو. همان دختربچهای که همیشه دنبال حس شادی است. شیطنت میکند و برایش اهمیتی ندارد که بقیه چه فکری راجع به او دارند. معصومه عاشق لباسهای رنگی، خوراکی، بازی و یادگیری چیزهای جدید است. از طرفی معصومه از اینکه رها شود میترسد و این فکر مثل یک موریانه، او را میخورد و کوچکترش میکند. معصومه نوجوان است. یک نوجوان ۱۶ ساله. معصومه همچنین میتواند سریع ناراحت شود و با گریه بدود و بیاید پیش آن یکی "منِ" دیگر من!💛منِ جانان!⚡️ " جانان" مناسبترین اسمی است که میتوانستم انتخاب کنم. دختری که دنبال معنویت بوده و صبور است. فرصت میدهد و میماند تا درست کند. نمیدانم دقیقا چند سالش هست، اما جانان، دانای کل من است. هر جا و هر لحظه! کافیست سوالم را بپرسم! مطمئنم که بهترین جواب را میگیرم. جانان همان منی هست که دنبال نور میباشد.✨منِ آخر من، رهاست!🪴رها، عاشق آزادی است. هیچکس نمیتواند متوقفش کند! رها همان دختری است که من را از بند هرچیزی آزاد میکند. رها منی است که در قید عقاید این جامعه و فرهنگ نمانده و فراتر رفته. بدون ترس! همیشه ایستاده و حرفش را گفته! رها عاشق سفر، ماه، گیاهان، کوهنوردی و شنا کردن است.دویدن در میان گندمهای یک گندمزار با موهای باز و پیچیدن باد در موهای بلند مشکیاش، منِ رهای ۲۲ ساله را توصیف میکند🤍💫معصومه، رالف، جانان، سحر و رهامن هستم✨منی که همیشه همراه خودم بودم و تمام تلاشم را کردهام تا از نو بسازم و ادامه دهم. منی که با تمام وجودم عاشق زندگی کردن هستم❤️✨و از هیچکدام از منهایم خشمگین نمیشوم و این را فهمیدهام که باید به هر کدام از این منها، آنجایی که باید، فرصت حضور بدهم؛ هر کدام را اگر سرکوب کنم، با خشم به سمت منهای دیگر حملهور میشود و افسار زندگی را از دستم میگیرد.. . . .و به شما پیشنهاد میدهم که فکر کرده و منهایتان را پیدا کنید. برایشان اسم بگذارید و ویژگیهایشان را بنویسید.ما در واقع با این کار یک قدم به سمت "صلح با درونمان" برداشتهایم. پیدا کردن چند منهایِ درون به منظم کردن ذهنمان و شناخت هرچه بیشتر خودمان(بهخصوص برای موقعیتهای سخت که آشفته هستیم) بیشتر کمک میکند. تحت این شرایط میدانیم که هر فکری که در ما جریان پیدا میکند از سمت کدام یک از منهاست و چه قدر درست و منطقی است و تا کجا باید اجازه حضور داشته باشد!و نکته آخر این است شما میتوانید چندین من داشته باشید بدون هیچ محدودیتی! @masiretoCom
سلام من ۲۳ سالم هست امسال دانشگاه رو تموم کردم ولیسانس گرفتم .دانشگاه ۹ساعت بامحل زندگیم فاصله داشت وتو دانشگاه خیلی منو اذیت کردند وتا الان که یادم میوفته احساس بی ارزشی میکنم و دوست دارم خودکشی کنم .یک پیرزن سرپرست خوابگاه بود وفقط به دخترای بد وبی ادب احترام میزاره من خیلی آروم بودم وقومیتم با اونا متفاوت بود چون از استاد دیگه رفته بودم اونجا این خانم که سرپرست بود ۵۶ سال سن داشت ولی شبیه یک شیطان بود به من گیرداده ومنو اذیت میکرد وبقیه دخترا رو علیه من تحریک میکرد واوناهم منو اذیت میکردن همیشه بامن به صورت یک برده سیاهپوست رفتار میکرد چون قومیتم باشون متفاوت بود وتوکل خوابگاه فقط ۳ نفر همچنین قومیتی داشتیم واز اون سه نفر فقط منو اذیت میکرد رفتم حراست که رفتارش رو شکایت کنم هرشب با گریه میخوابیدم وبه خانوادم زنگ میزدم اذیتشون میکردم .وقتی رفتم حراست اون پیرزن اومد دنبالم وبا اینکه رفتارش رو گزارش داده بودم خود مسئول حراست همون پیرزن منو تعلیق کردن . وحرفای سبک وبی ادبانه بهم گفتن.الان این قضیه داره تو ذهنم مرور میشه واز آدمها میترسم و فاصله میگیرم حتی چندماهی که برگشتم خونه اعتماد بنفس ندارم واز خانوادم فاصله گرفتم و زود میرنجم وناراحت میشم از مردها خیلی میترسم چون فکر میکنم قراره منو تحقیر کنن .پدر ومادرم اصلا منو حمایت نمیکنن ودارم احساس کمبود میکنم وحالم خوب نیست .مادرم بهم میگه ازدواج کن برو وبی احترامی بهم میکنه من دوست ندارم ازدواج کنم از ازدواج بدم میاد .دوتا خواهر دارم شوهراشون بیکارن ازمن حسودی میکنن واذیت میشم زود و روابط اجتماعیم مختل شده از دوران دانشگاه .نمیدونم چکار کنم وکجابرم دوست ندارم ازدواج کنم میخواستم برا ارشد بخونم میترسم تودانشگاه بازم منو اذیت کنن ، شخصیتم ضعیف شده وتحمل هیچی رو ندارم .
هر بار که انجامش میدم، مجدداً به این نتیجه میرسم که:نوشتن معجزه میکنه! @masiretoCom
🌱 وظيفهی اصلی انسان در زندگی، تلاش برای زايش دوبارهی خودش است، تا شايستگیهای درونی خود را شكوفا سازد.#اريك_فروم @masiretoCom
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و همراهان، مدت زیادی نمیگذره که با این کانال اشنا شدم و نظرات و تجارب ارزشمندی رو در قسمت کامنتا دیدم و خواستم منم گرههای ذهنی خودم رو بیان کنم به این امید که رهنمودهای شما عزیزان کارگشای مشکلات و چالشهای پیش روم باشه، من در یک سه راهی بزرگی قرار گرفتم.بنده ۲۹ سالمه و یکسالی هست که با خانمم ازدواج کردم و هردو فارغ التحصیل رشته مهندسی از دانشگاه فنی تهران هستیم و هر دو دارای چند مقاله معتبر در ژورنالهای Q1، قبل از ازدواج هم نیت مهاجرت تحصیلی داشتیم و قرار بر این شد که نهایتا تا یک سال اینده کارهای مهاجرتیمونو انجام بدیم و برای یه دانشگاه معتبر اقدام کنیم که متاسفانه خوردیم به این شرایط جنگی و بسته شدن سفارتخانه ها و ریجکت کردن دانشجوهای ایرانی و ویزا ندادن و خلاصه اینکه موفق نشدیم برناممون رو پیاده کنیم، در حال حاضر هم مشغول کار در یک مغازه زرگری در شهرستان هستم و درآمدی در حدود ۶۰ تا ۸۰ تومن در ماه دارم و رضایت نسبی از این شغل دارم ولی مسئله ای که وجود داره اینه که قدرت خرید مردم سال به سال داره ضعیفتر میشه و مشخص نیست که تا چه زمانی بشه تو این حرفه فعالیت کرد چون مردم تو مایحتاج زندگیشون موندن، از طرفی محل کارم شهرستانه و خانمم مخالف زندگی در اینجاست و مایله که تو تهران بمونیم و دنبال یه کار باشیم، من به کارهای علمی و ازمایشگاهی بسیار علاقه دارم و روزی نیست که به فعالیتام در دوران دانشجوییم فکر نکنم ولی متاسفانه شرایط بگونه ای رقم خورد که مجبور شدم برای گذران امورات زندگی متاهلی ترک تحصیل کنم، به نظر شما بهترین کار در این برهه زمانی چیه، همین حرفه طلافروشی رو به تهران منتقل کنم و ریسک جابجایی و هزینه سنگین رو بجون بخرم، دنبال مهاجرت تحصیلی باشم و شرایطشو تسهیل کنم (گرفتن مدرک زبان و مکاتبه با اساتید و …)، یا اینکه تو همون شهرستان بمونم و به فعالیتم ادامه بدم بسیار مایلم که نظر و راهنمایی شما عزیزان رو هم بشنوم به امید اینکه بتونم مسیر مناسبتری رو انتخاب کنم.