« تنِ خارانِ کلمات »خوانشِ فراگفتاریک و جامعهشناختی از یک شعرِ بحرانزده» سروده ی دكتر جمال بيگنوي…
انتشار: 2026/08/15 10:23 UTCدریافت: 2026/08/20 04:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 04:16 UTC
« تنِ خارانِ کلمات »خوانشِ فراگفتاریک و جامعهشناختی از یک شعرِ بحرانزده» سروده ی دكتر جمال بيگنويسنده مقاله :حسن ملائي 1.متن شعر دكتر جمال بيگ : کوچه ای که قواعدش رادیوارهایش نوشته اندنمی پذیرد طبل بزرگزیر پای علی چپ بزندجهان کوتاه تر از این استکه فاصله از تردید بیفتدحالا تصور کنیدبه بن بست رسیدن خیابانیکه از خودش بر می گرددتمام میدان ها رانا امید می کنداز همین جا آزادیسر از سوراخ موش هادر می آوردو گربه هامجبور می شونداز سبیل هایشانکوتاه بیایندعجالتن شهرلانه ی زنبورهایی که عسل را به کام همه ی مورچه هاتلخ می کندبه کوچه بر می گردمو به دیوارهای تنگ و ترشتنه می زنمبرای گلاویز شدن با تن ام و تن امبشدت می خارد۲. چکیدهاین مقاله به نقد و تحلیل شعری میپردازد که در آن، زبان از کارکردِ صرفاً ارتباطی فراتر رفته و به مثابهی موجودی زنده، دچار «خارش» و «تبِ» تاریخی میشود. با تلفیقِ دو رویکردِ «فراگفتاریک» (که بر زیستِ پنهانِ کلمات و همفرگشتیِ زبان و سوژه تأکید دارد) و «نقد جامعهشناختی» (که به بازتابِ تناقضهای ساختاریِ جامعه در متن مینگرد)، نشان داده میشود که این شعر، روایتگرِ بحرانِ جمعیِ زبانی در فضای شهریِ معاصر ایران است. در این شعر، واژگانی چون «آزادی»، «شهر» و «قاعده» نه تنها معنایِ خود را از دست دادهاند، بلکه به عواملی تنآزار و سرکوبگر تبدیل شدهاند. شاعر با «تنهزدن به دیوار» و تجربهی «خارشِ تن»، راهِ رهایی را نه در گریز، بلکه در مواجههی جسمانی با ساختارهای زبانیِ فروپاشیده جستوجو میکند. در پایان، پیشنهادهایی برای خوانشِ این شعر از منظرِ سایر نظریههای ادبی ارائه میشود. ۳. مقدمهشعر، همیشه آینهای بوده است برای دیدنِ آنچه در پسپشتِ کلمات و قواعدِ زبانی پنهان است. اما گاه خودِ این آینه، چنان ترک میخورد که دیگر نمیتوان تصویری واحد از آن انتظار داشت. شعری که پیشِ رو داریم، از همان سطرهای نخست، مخاطب را با فضایی مواجه میکند که در آن «دیوارها» قانون مینویسند، «بنبست» از خودش برمیگردد و «آزادی» از سوراخِ موشها سر در میآورد. این تصاویر، ما را به این پرسش میکشاند: آیا با یک شعرِ شخصی و درونگرا روبروییم، یا با سندی از یک بحرانِ جمعی؟در این مقاله، خواهیم کوشید تا نشان دهیم که این شعر، بیش از آنکه روایتِ یک سوژهی فردی باشد، بازتابِ «بحرانِ جمعیِ زبانی» است؛ بحرانی که در آن، نه تنها انسان، بلکه خودِ واژهها – آنگونه که در نظریهی فراگفتاریک مطرح میشود – دچار «فرگشتِ معکوس» و «تب» شدهاند. برای این کار، از تلفیقِ دو رویکرد بهره میگیریم: نخست، خوانشِ فراگفتاریک که به کلمات بهمثابهی «موجوداتی زنده» مینگرد و تبارشناسیِ آنها را در تاریخ و فرهنگ جستوجو میکند؛ دوم، نقد جامعهشناختی که شعر را در بسترِ مناسباتِ قدرت، سرکوب و ناامیدیِ شهری تحلیل میکند. ۴. بررسی و تحلیل شعر از دو زاویه الف) خوانشِ فراگفتاریک: زیستشناسیِ کلمات در بستر تاریخدر رویکردِ فراگفتاریک، زبانْ ظرفِ صرفِ معنا نیست؛ زبانْ خودْ کنشگر است. هر واژه، مانند یک موجودِ زنده، دارای «ژنومِ فرهنگی» و «حافظهی تاریخی» است. بیایید این شعر را از این منظر ورق بزنیم:- «کوچه» و «دیوار» : این دو واژه در ادبیاتِ فارسیِ معاصر، صرفاً اسمِ مکان نیستند. «کوچه» همواره نمادِ فضایِ خصوصی، محلهای، و بعضاً اعتراضی بوده است (کوچههای انقلاب، کوچههای جنوب شهر). «دیوار» نیز نه فقط یک سازه، که نمادِ «قانونِ نوشتهنشده» و «مرزِ سرکوب» است. در این شعر، دیوارها «قواعد را مینویسند»؛ یعنی نظمِ نمادین به عینیتی فیزیکی و خشن تبدیل شده است. دیوارها دیگر محافظِ کوچه نیستند، بلکه واضعِ قانوناند. این همان نقطهای است که فراگفتاریک آن را «مرگِ سیالیتِ زبان» مینامد؛ زبانی که قرار بود پویا باشد، حالا توسط دیوارها به انجماد رسیده است.- «طبل بزرگ زیر پای علی چپ» : این ترکیب، یک جهشِ زبانیِ شگرف است. «طبل» نمادِ شادی، جشن، یا گاهی اعلامِ خطر است. اما «زیرِ پای» قرار گرفتنِ آن، و در کنارِ «علی چپ» (که خود اشارهای تاریخی به جریانهای سیاسیِ چپِ دههی ۶۰ دارد)، نشان میدهد که هرگونه صدایِ مخالف (طبل) در این نظامِ فضایی، نه فقط شنیده نمیشود، که زیرِ پایِ یک ایدئولوژیِ مشخص لگدمال میشود. در خوانشِ فراگفتاریک، ما نباید بپرسیم «علی چپ کیست؟»؛ بلکه باید بپرسیم: «این واژه، اکنون در چه مرحلهای از زندگیِ معناییِ خود قرار دارد؟» پاسخ این است: این واژه، از یک نامِ تاریخی به یک استعارهی سرکوبگر تبدیل شده است.


