🍚 «پاچهپلو»؛ پلوی بیچارگان در شمیران قاجارینادرمیرزا قاجار در کارنامه خورش فقط دستور غذا ثبت نمیک…
انتشار: 2026/08/17 18:04 UTCدریافت: 2026/08/18 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 09:05 UTC
🍚 «پاچهپلو»؛ پلوی بیچارگان در شمیران قاجارینادرمیرزا قاجار در کارنامه خورش فقط دستور غذا ثبت نمیکند؛ گاهی از خلال یک خوراک ساده، تصویری از زندگی اجتماعی و سفره مردم ایران در دوره قاجار به دست میدهد.یکی از جالبترین نمونهها «پاچهپلو» است؛ غذایی که به روایت او در تهران و بهویژه شمیران رواج داشته و آن را چنین توصیف میکند:«پلوی بیچارگان است که به گوشت دسترس ندارند.»اما جذابیت نوشته در دستور پخت نیست؛ در خاطرهای است که نادرمیرزا از حدود سیسالگی خود روایت میکند.روزی برای دیدن آبشاری در حوالی دربند به شمیران میرود. همزمان شاه و همراهانش نیز از منطقه گذشتهاند و جمعیت همراه شاه، نان روستا را خریدهاند. نادرمیرزای گرسنه هرچه میگردد غذایی پیدا نمیکند و کار به جایی میرسد که کنار جویبار سبزیهای خودرو را میخورد تا دهقانی وعده میدهد همسرش برای او غذایی فراهم کند.آنچه سر سفره میآید، پلویی چرب و نرم است با پاچه گوسفند:«با خواهشی بسیار بخوردم، مرا بس نیکو و پسندیده آمد. ندانم گرسنه بودم یا خود نیک بود.»و بعد دستور ساده آن را ثبت میکند: پاچه پخته را به جای گوشت میان برنج میگذارند و مانند دیگر پلوها میپزند.این چند سطر در عین سادگی، گوشهای جالب از تاریخ اجتماعی غذا را نشان میدهد؛ خوراکی که از محدودیت و نداشتن گوشت پدید آمده، اما آنقدر خوشایند است که شاهزاده قاجار دستورش را در کتاب خود ثبت میکند.📎 اصل روایت نادرمیرزا قاجار در ادامهپاچهپلواین پلو به ایران جز به طهران به ویژه به شمیران به کشور دیگر نَبُوَد. پلوی بیچارگان است که به گوشت دسترس ندارند.من به روستایی که دربندش نامند، در شمیران، روزی که شاهنشاه به تماشای آبشاری که به البرزکوه نزدیک بدان روستا است رفته بودند، بدانجای تازه به خانهٔ دهقانی فرود آمدم. گرسنه بودم، خوردنی خواستم به دِرم خرم. دهقان گفت «اندکی بیارام که زن خورشی سازد.» گفتم «نان و هرچه مَر نان را خورشی یافت شود، پسندیده است، باید آورد که سخت گرسنهام.» گفت «نان نداریم و به همهٔ روستا امروز یافت نشود که شهریار گذشت و بندگان خریدند و درم دادند و انبوهیِ آنان، نان نگذاشت.» هنگام پیشین بود. من جوان سیسالهٔ تنومند به ناچار به زیر درختان و کنار آب روان همیگشتم و سبزیهای جویبار اندکاندک همیخوردم.دهقان را خانه به کنارجوی بود. آواز داد به خانهای با دو تن پرستنده رفتم. خانه پاک و نزه، گستردنی گسترده، چونانکه روستاییان را باشد خوانی آورد.چون دست به خوردن دراز کردم، پلویی بس نرم و چرب بود و پاچهٔ گوسپند به زیر آن نهاده با خواهشی بسیار بخوردم، مرا بس نیکو و پسندیده آمد. ندانم گرسنه بودم یا خود نیک بود. آن چنان باشد که پاچهٔ پخته به جای گوشت به میان برنج نهند، چون دیگر پلوها پزند.📚 نادرمیرزا قاجار، کارنامه خورش: دستور غذاهای نادرمیرزا قاجار، بهکوشش نازیلا نظمی، نشر اطراف، ص ۱۴۶.#تاریخ_اجتماعی #تاریخ_خوراک #قاجار #شمیران از سفره نگار#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی