🔴 شکست نخوردن، همان پیروز شدن نیستیک کشور از رویارویی با قدرتی بزرگ جان سالم به در میبرد؛ حکومتش ب…
انتشار: 2026/08/18 06:01 UTCدریافت: 2026/08/18 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 09:05 UTC
🔴 شکست نخوردن، همان پیروز شدن نیستیک کشور از رویارویی با قدرتی بزرگ جان سالم به در میبرد؛ حکومتش باقی میماند، ارتشش از بین نمیرود و ضربه نهایی هم وارد نمیشود.آیا این یعنی پیروز شده است؟یدالله کریمیپور در یادداشت «پایان پایانها» نسبت به یک خطای محاسباتی هشدار میدهد:«شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر.»او برای توضیح استدلال خود سراغ صدام حسین میرود؛ حاکمی که از جنگ هشتساله با ایران جان به در برد، دو سال بعد به کویت حمله کرد، در جنگ خلیج فارس شکست خورد اما حکومتش باقی ماند و سرانجام در حمله ۲۰۰۳ آمریکا سقوط کرد.کریمیپور از این تجربه یک هشدار برای قدرتهای منطقهای استخراج میکند: محدود بودن واکنش یک قدرت بزرگ در یک مرحله، الزاماً به معنای ناتوانی آن در مرحله بعد نیست.اما شاید مهمتر از قدرت حریف، مسئله خطای ادراک در داخل باشد:وقتی یک حکومت «باقی ماندن» را پیروزی تفسیر کند، ممکن است فرصت بازنگری در راهبرد خود را از دست بدهد؛ درست همان جایی که یک موفقیت مقطعی میتواند به اعتمادبهنفس کاذب تبدیل شود.کریمیپور مینویسد:«صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایانِ پایانها، باور داشت وقت بیشتری دارد.»📌 این نوشته یک تحلیل و قیاس تاریخی از سوی نویسنده است؛ تعبیر آن بهعنوان یک «قانون» درباره رفتار قدرتهای بزرگ، دیدگاه کریمیپور است و نه قاعدهای قطعی و بدون استثنا در روابط بینالملل.📄 اصل یادداشت یدالله کریمیپور در ادامه🔴 پایان پایانها✍️ یدالله کریمیپورتاریخ به قدرتهای منطقهای وامیگذارد که یکی دوبار بار نفس بکشند، نه بیشتر. پیام تاریخ جنگ با قدرت های بزرگ، اغلب ابن بوده است: شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر.صدام از جنگ با ایران خسته و ناکام بیرون آمد، ولی زنده ماند؛ همین زندهماندن را نشانه قدرت خواند و به کویت تاخت. جهان یک بار او را عقب راند، اما وسط کار نابودیش را متوقف کرد و برای ویرایش خود، به او فرصت داد. او این ارفاق را هم نشانه ضعف حریف پنداشت، نه توقف موقت. سرانجام، وقتی هیچکس دیگر منتظر بهانه نبود، ضربه نهایی فرود آمد؛ که نه رعایت کرد، نه اخطار داد، هرچه بود را با خود برد. از رییس تا حزب و مکتبش. صدام و بعث و ایدئولوژیش یکجا به فنا رفتند.این الگو تصادفی نیست؛ قانون است. قدرتهای بزرگ در نخستین رویارویی، بهندرت همه توانشان را می نمایانند؛ محاسبه، افکار عمومی، ائتلافسازی، همه به آنها فرصت گامبهگامبودن میدهند. ولی این تانی و تدریجی بودن را نباید بهحساب ناتوانی گذاشت. آنچه در دور نخست نیامده، در دور دوم میآید؛ آنچه در دور دوم مهار شده، در دور سوم میآید.قدرت منطقهای که در جنگ نابرابر یک بار سالم، دو بار سالم ماند، نمی تواند و اجازه ندارد سراسر سرمست شود و آن را نشانهی پایان تهدید بپندارد؛ سرمداران چنین تصمبم سازانی در واقع تاریخ جنگ را لمس نکرده اند و در تخیلات سراسر سیندرلایی خود شناورند؛ یا فقط فقط یکی دو فصل از تاریخ جنگ را خوانده اند. صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایان پایان ها باور داشت وقت بیشتری دارد.هیچ ارتشی، در برابر ارادهی تجمیعشدهی یک ابرقدرت و متحدانش، تا ابد جان بهدر نمیبرد. پرسش واقعی هرگز «آیا ضربهای در راه است؟» نیست؛ بلکه این است: چه کسی زودتر، پیش از فرارسیدنش، واقعیت را میبیند؟#سیاست #روابط_بینالملل #ایران#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
