تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 20:50 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..۰امام علی(ع):«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»ارتباط با ادمین:@IRANIntellectualsAdminگفتوگو و تبادل نظر:@iranintellectualsgroup
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 712 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
📚 مجید تفرشی در پاسخ به خسرو معتضد: یک نمونه از «لندنزدگی» من ارائه کنیدجدال میان دو چهره شناختهشده حوزه تاریخ معاصر ایران ادامه پیدا کرده است.مجید تفرشی، تاریخنگار و سندپژوه، در پاسخ تازهای به خسرو معتضد، از او خواسته است برای ادعای خود درباره تأثیرپذیری تفرشی از فضای فکری لندن و استفاده غیرنقادانه از منابع بریتانیایی، دستکم یک مصداق مشخص ارائه کند.معتضد پیشتر توضیح داده بود که منظورش از «لندنزدگی»، زندگی یا فعالیت تفرشی در لندن نیست؛ بلکه معتقد است مورخ نباید اطلاعات موجود در اسناد بریتانیایی را بدون نقد و مقایسه با منابع دیگر بپذیرد.تفرشی در پاسخ میگوید اتفاقاً طی سالها بارها بر همین اصل تأکید کرده و اسناد بریتانیایی را، با وجود اهمیتشان، حاوی خطاهای عمدی و سهوی و تحلیلهای نادرست یا نادقیق میداند که باید نقادانه مورد استفاده قرار گیرند.او برای تأکید بر تجربه خود مینویسد بیش از ۳۳ سال با آرشیوهای بریتانیا کار کرده، حدود دو میلیون برگ سند را بررسی و حدود ۵۵۰ هزار برگ را بهصورت کاغذی یا دیجیتال گردآوری کرده است.اما مهمترین پرسشی که این منازعه برای خواننده باقی میگذارد شاید فراتر از اختلاف تفرشی و معتضد باشد:در تاریخنگاری معاصر ایران، با اسناد دولتهای خارجی چگونه باید مواجه شد؟آیا منشأ بریتانیایی، آمریکایی، روسی یا ایرانی یک سند میتواند بهتنهایی اعتبار یا بیاعتباری آن را تعیین کند، یا اعتبار تاریخی تنها از راه نقد سند، تطبیق منابع و بررسی زمینه تولید آن به دست میآید؟📄 متن کامل پاسخ مجید تفرشی در انصافنیوز:پاسخ مجدد مجید تفرشی به خسرو معتضد#تاریخ #تاریخ_معاصر #مجید_تفرشی #خسرو_معتضد#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 وقتی ریاستجمهوری با تجارت شخصی درهم میآمیزد؛ درآمد ۲.۲ میلیارد دلاری ترامپ در یک سالگزارش تازه گاردین ابعاد قابل تأملی از پیوند قدرت سیاسی و منافع اقتصادی شخصی دونالد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری او را بررسی کرده است.بر اساس اظهارنامههای مالی مورد استناد این روزنامه، ترامپ در سال ۲۰۲۵ دستکم ۲.۲ میلیارد دلار درآمد داشته است؛ رقمی که بخش بزرگی از آن از فعالیتهای مرتبط با رمزارزها حاصل شده است.🔻 ۱.۴ میلیارد دلار درآمد از رمزارزهادو مورد از مهمترین منابع درآمد گزارششده:World Liberty Financial: حدود ۷۹۹ میلیون دلارمیمکوین $TRUMP: حدود ۶۳۶ میلیون دلاراما شاید بحثبرانگیزترین بخش ماجرا نه رمزارزها، بلکه کسبوکاری باشد که مستقیماً با سخنان رئیسجمهور آمریکا پیوند خورده است.🔻 ماهی ۱۰۰ هزار دلار برای چند لحظه زودتر دانستن حرف ترامپشرکت Trump Media، مالک Truth Social، سرویسی با عنوان Truth API راهاندازی کرده که در ازای پرداخت تا ۱۰۰ هزار دلار در ماه، دسترسی سریعتر به پستهای ترامپ و چند مقام بلندپایه دیگر را در اختیار مشتریان ــ از جمله شرکتهای فعال در معاملات پرسرعت مالی ــ قرار میدهد.چند میلیثانیه در بازارهای مالی میتواند ارزش اقتصادی داشته باشد؛ بهخصوص وقتی رئیسجمهوری از همان شبکه اجتماعی برای اعلام مواضعی درباره تعرفهها، اقتصاد یا حتی جنگ ایران استفاده میکند که قادرند قیمت سهام و نفت را جابهجا کنند.همین موضوع اکنون به دادگاه کشیده شده است. The Intercept و Freedom of the Press Foundation علیه ترامپ و دولت او شکایت کردهاند و این پرسش را پیش کشیدهاند که:آیا اطلاعات و مواضعی که رئیسجمهور در مقام حکومتی تولید میکند، میتواند از طریق شرکتی که خود او در آن منفعت مالی دارد، با دسترسی سریعتر به سرمایهگذاران ثروتمند فروخته شود؟گاردین همچنین به پذیرش هواپیمای حدود ۴۰۰ میلیون دلاری قطر و سرمایهگذاری منافع خارجی در برخی کسبوکارهای مرتبط با خانواده ترامپ اشاره کرده؛ موضوعاتی که منتقدان آنها را از منظر تعارض منافع و محدودیتهای قانون اساسی آمریکا درباره منافع خارجی محل مناقشه میدانند.مسئله این گزارش فراتر از میزان ثروت یک رئیسجمهور است:مرز میان «قدرت عمومی» و «منفعت خصوصی» کجاست؟و اگر سخنان رئیسجمهور میتواند بازارها را تکان دهد، آیا فروختن دسترسی سریعتر به همان سخنان، تبدیل قدرت سیاسی به یک کالای اقتصادی نیست؟📰 گزارش کامل گاردین#ترامپ #آمریکا #تعارض_منافع #TruthSocial#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
📺 دو غلط در یک «وزارتخانه»!این تصویر نه از یک کانال شخصی، بلکه از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است:❌ «وزارت خانهها»✅ «وزارتخانهها»❌ «خوارجه»✅ «خارجه»وقتی رسانهای قرار است مرجع زبان فارسی باشد، شاید بد نباشد پیش از پخش، یک نفر زیرنویسها را هم بخواند.#زبان_فارسی #صداوسیما#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
📖 آیا قرآن بیش از یک «شریعتنامه» و «اخلاقنامه» است؟در بسیاری از مناقشات درباره دین، پرسش اصلی این است که دین چه احکامی برای زندگی انسان دارد؟ چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام؟ چه رفتاری اخلاقی است و چه رفتاری غیراخلاقی؟اما مهناد خورشید، الهیدان مسلمان و استاد الهیات اسلامی دانشگاه مونستر، از زاویه دیگری به قرآن نگاه میکند.او در کتاب وحی خداوند در کلام انسانی؛ قرآن در پرتو رحمت با تقلیل قرآن به مجموعهای از احکام فقهی یا حتی دستورهای اخلاقی مخالفت میکند. پروژه تفسیری او میکوشد قرآن را هم در بستر تاریخیاش بخواند و هم، از منظر الهیاتی، آن را «خودآشکارگی خداوند» و حضور او در تاریخ بفهمد.استدلال او پرسشی قابلتأمل در برابر ما میگذارد:اگر دین صرفاً برای آموختن اخلاق آمده باشد، چه چیزی ارائه میکند که عقل انسانی مستقلاً قادر به دستیابی به آن نیست؟اگر انسان بتواند اصول اخلاقی را بدون وحی نیز کشف کند، تقلیل دین به اخلاق در نهایت میتواند خودِ دین را به امری جایگزینپذیر تبدیل کند.خورشید از همینجا به برداشتی متفاوت از قرآن میرسد:«دین باید کاری را انجام دهد که عقل از انجام آن ناتوان است، در غیر این صورت جایگزینپذیر میشود.»در این خوانش، قرآن پیش از آنکه کتابچهای برای تنظیم جزئیات زندگی باشد، واسطه مواجهه انسان با خداوند است.و آنچه انسان در این مواجهه باید تجربه کند، پیش از هر چیز عشق و رحمت خداوند است؛ تجربهای که قرار است جهت زندگی انسان را تغییر دهد و روحیه عشق و رحمت را در او بیدار کند، نه اینکه الزاماً برای تکتک جزئیات زندگی نسخه فقهی یا اخلاقی صادر کند.این تلقی، پرسشی مهم برای فهم دین در جهان امروز ایجاد میکند:اگر مرکز ثقل قرآن را از «حکم» به «مواجهه با خداوند» منتقل کنیم، چه چیزی در فهم ما از شریعت، اخلاق و حتی دینداری تغییر خواهد کرد؟📚 Mouhanad KhorchideGottes Offenbarung in Menschenwort: Der Koran im Licht der BarmherzigkeitHerder, 2018, Vol. 1انتخاب و نقل: محمد موسوی#قرآن #الهیات #اسلامیات #دین#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 «دیگر نمیتوانم بیمارانم را درمان کنم»روایت تلخ دکتر نوریان، پزشک، از وضعیت دارو و توان مالی بیماران:«دیگه نمیتونم بیمارامو درمان کنم. حتی پول ندارن دارو بخرن.داروهاشونو یه روز درمیون میخورن که نرن دوباره بخرن.»🎥 روایت کامل را در ویدئو ببینید.وقتی بیمار برای طولانیتر کردن عمر دارویش، ناچار میشود دوز تجویزشده را خودسرانه نصف کند یا یک روز در میان مصرف کند، مسئله دیگر فقط گرانی دارو نیست؛ دسترسی به درمان است.#دارو #درمان #اقتصاد_سلامت#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🎥 آیا راه مقابله با قاچاق سوخت، گران کردن بنزین مردم است؟🎙 آزاده مختاری: حل مسئله بنزین برای دولت از نان شب واجبتر استقاچاق سوخت مسئلهای جدی است و مقابله با آن ضرورت دارد؛ اما آزاده مختاری پرسش را از نقطه دیگری مطرح میکند:🔻 آیا این حجم از قاچاق سوخت با کارتهای سهمیهای و سهم اندک خانوارها انجام میشود؟🔻 اگر پاسخ منفی است، چرا در مواجهه با مسئله قاچاق، دوباره افزایش قیمت بنزین برای مصرفکننده به یکی از راهحلهای اصلی تبدیل میشود؟پرسش اساسیتر شاید این باشد:پیش از آنکه هزینه ناکارآمدی در کنترل شبکه قاچاق از مردم گرفته شود، آیا مسیر خروج این حجم از سوخت و ذینفعان آن بهدرستی شناسایی و مهار شدهاند؟#بنزین #قاچاق_سوخت #اقتصاد_ایران#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
📚 «ره رستگاری همین است و بس»نقل است که امام احمد غزالی روزی بر منبر گفت:«ای مسلمانان، هرچه من در بیست سال از سر این منبر به شما میگویم، فردوسی در دو بیت گفته است؛ اگر بر آن عمل کنید، رستگار خواهید شد:»ز روز گذر کردن اندیشه کنپرستیدنِ دادگر پیشه کنبه نیکی گرای و میازار کسره رستگاری همین است و بس📚 منسوب به مرزباننامه🎥 ویدئوی ضمیمه از الهی قمشه ای#فردوسی #ادبیات_فارسی #اخلاق#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
مـونا اسـمی رشت. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایرانعـلی مـحمددوست چالوس. دیماه خونین ۱۴۰۴#فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
🔴 «ما بیشرفها!»؛ وقتی سکوت به مسئله اخلاقی تبدیل میشود✍️ رحیم قمیشیرحیم قمیشی در این یادداشت از زندان دوستانش آغاز میکند، اما خیلی زود مخاطب اصلی نوشته را تغییر میدهد: نه حکومت، که خودِ ما.از زندانی سیاسی و اعدام و کشتهشدگان اعتراضات تا فقر، مهاجرت، مسکن و خانوادههایی که زیر فشار اقتصادی فرسوده میشوند؛ قمیشی یک پرسش آزاردهنده را پیش روی خواننده میگذارد:از چه نقطهای «مراقبت از زندگی خود» به بیتفاوتی در برابر رنج دیگران تبدیل میشود؟او پاسخ خود را با تعبیری عامدانه خشن میدهد: «ما بیشرفها».📄 اصل یادداشت رحیم قمیشیما بیشرفها!رحیم قمیشیناصر دانشفر، دوست بسیار عزیز و جانبازم خبر داده بزودی برای چند سالی میرود زندان. به جرم نقد کردن.مهدی محمودیان، رفیق خوبم نیز، خبر داده بهزودی باید برود زندان.برادر رزمندهام، اکبر دانشسرارودی خبر داده بالاخره قبول کردهاند با پابند الکترونیکی بیاید خانه، شاید خانوادهاش کمتر صدمه ببینند. او باید تحتالحفظ باشد. خطرناک است!استاد عزیزم دکتر علیرضا بهشتی شیرازی هم، حکم محکومیتش را گرفته، شاید همین روزها ساک کوچکش را بردارد، برود زندان.دوست عزیزم جواد دردکشان همینطور.و چقدر بینام و نشانها که بیصدا میروند زندان و هیچکس خبردار نمیشود.از خانواده آقای تاجزاده خجالت میکشم سراغی بگیرم، یا حالشان را بپرسم. از بس حبس مصطفی و بسیاری همبندهای بیگناهش طولانی شد. و هیچکدام به فکرش نبودیم.همه یادمان رفت حصر پیرمرد و پیرزنی بیمار شد ۱۶ سال و ۱۷ سال.ما بیشرفها ماندهایم...وقتی گفتند ماشینی به رگبار بسته شده و کودکی زیبا جانش را از دست داده، ما خیلی کار داشتیم.وقتی خبر دادند کولبری هدف قرار گرفته، ما فرصت فکر کردن نداشتیم.خبر دادند جوانهایی بدون آنکه اتهام قتلی در پروندهشان باشد، حکم اعدام گرفتهاند، ما اصلاً وقت نداشتیم. ما لال شده بودیم!وقتی شنیدیم چند هزار نفر در یکی دو شب جان باختند، فکر کردیم این تنها یک خبر است! هزار یک عدد است، آدمها آسان میمیرند.وقتی گفتند مادر یکی از کشته شدهها، به زندگیاش خاتمه داد، ککمان هم نگزید.ما حتی نپرسیدیم کمیته حقیقتیابی اصلاً تشکیل شد. خانوادههایشان الان چه میکشند.خانواده قربانیان هواپیمای اکراینی زندهاند!خانوادههای جوان از دست داده.ما بیشرف شده بودیم!دوستم، پسرش سالها کار کرده بود، به هزار دردسر و شب نخوابی، و دو سه شیفت کار کردن، سه میلیارد تومان جمع کرده بود.پدر به او گفته بود من هم تمام پس اندازم را در اختیارت میگذارم، یک سر پناه کوچک برای خودت تهیه کنی، شاید انگیزهای برای تشکیل زندگی پیدا کند. میگفت چند هفته است به هر بنگاهی سپرده شش میلیارد توانسته فراهم کند، دریغ از یک پیشنهاد!میگوید گفتهاند خودتان را خسته نکنید، با این مبالغ اندک خانه پیدا نخواهید کرد!مردم از کجا بیاورند ، همه دزد شوند، مثل شما؟ما نشستیم تماشا کردیم، جوانها ذره ذره آب شدند. ما تماشا کردیم استعدادها، همه ساک بستند و رفتند، که ایران نمیشود زندگی کرد.اشکهای ما دیگر خشکیده بود.ما فقط نگاه کردیم همه چیز گران شد و گرانتر، آنقدری که سیر کردن شکم ها هم شد یک آرزو، ما نگاه کردیم چطور شخصیت پدرها و مادرها له میشود، همان وقتی که در تأمین نیازهای اولیه زندگی فرزندانشان در میمانند...ما بیشرف بودیم. ما ساکت ماندیم.ما به فکر آن بودیم، دردسری برایمان درست نشود.ما به فکر آن بودیم، هنوز زندهایم!وقتی دیدیم سرزمینمان آرام آرام میسوزد.وقتی دیدیم ظلم توجیه میشود با بهانه حفظ حکومت.این شرف ما بود که میسوخت و محو میشد.ما گمشده بودیمدر توهم زندگیفکر کردیم نفسکشیدن معنایش زندگی است!فکر کردیم زنده ماندن بدون شرف، افتخار است.ما بیشرفها ماندیم!ما که سکوت مرگ، بر زندگیمان سایه انداختهما که مُردهایم، فقط نمیدانیم!و فکر کردیم خوش شانسیم زنده ماندهایم!ما آن وقتی که شرفمان را کنار گذاشتیمدیگر زندگی نکردیم.همان وقتی که ترسیدیم از حق هم دفاع کنیمدروغ شنیدیم و ساکت ماندیمترسیدیم صدمهای ببینیمترسیدیم چشمهایمان را باز کنیممبادا کتک بخوریمما شرفمان را جا گذاشتیمهمان وقتی که تصمیم گرفتیم فقط به آسایش خودمان فکر کنیم!ما بیشرفی را زندگیای معمولی دیدیمو ندانستیم این نه مرگی تدریجیکه خود مرگ است!شرمگین، ما بیشرفها ماندهایم...#رحیم_قمیشی #جامعه_ایران #زندانیان_سیاسی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
بسیاری از ناظران این تحولات را نشانۀ آمادگی برای دورهای طولانی از رویارویی با دشمنان و از سویی رویارویی با بحرانهای داخلی ارزیابی کردهاند.این انتصابات الزاماً بهمعنای تصمیم برای آغاز جنگ نیست؛ بلکه شاید جنبۀ بازدارندگی و نشانهای از آمادگی باشد؛ بااینحال، اینگونه انتصابات به احتمال زیاد نشان میدهد که سطوح عالی قدرت، احتمال وقوع رویاروییهای بزرگتر را جدی گرفتهاند.در چنین شرایطی، حکومت معمولاً سازمان خود را نه برای شرایط عادی، بلکه برای بدترین سناریوها بازآرایی میکند؛ ازاینرو، طائب را باید فرماندۀ بسیج در دوران «بحرانِ پیشبینیشده» دانست، نه فرماندۀ بسیج در دوران آشتی اجتماعی.بسیجی که طائب تحویل میگیرد، دیگر بسیج دهۀ ۱۳۶۰ نیست. مأموریت آن نیز دیگر صرفاً جذب نیروهای داوطلب یا فعالیتهای اجتماعی نیست.در نگاه امنیتی حاکم بر ساختار قدرت، بسیج، بخشی از معماری تابآوری نظام در برابر تهدیدهای خارجی و ناآرامیهای داخلی محسوب میشود؛ بههمیندلیل، تجربۀ اطلاعاتی و امنیتی طائب نه یک ویژگی فرعی، بلکه دقیقاً دلیل انتخاب او به دید میآید؛ ازاینرو، مهمترین معنای انتصاب طائب را نباید در «قدرتمندتر شدن بسیج» جستوجو کرد؛ بلکه باید در انسجامبخشی سازمانی و امنیتی بسیج بهشمار آورد.قدرت سازمانی، لزوماً بهمعنای قدرت اجتماعی نیست. بسیج هر اندازه که از نظر ساختاری منسجمتر، امنیتیتر و هماهنگتر شود، همزمان فاصلۀ آن با بخشهای بیشتری از جامعه افزایش مییابد.برداشت پایانیانتصاب طائب را میتوان نماد ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای از برتری راهبرد امنیتی حاکمیت دانست؛ مرحلهای که در آن اولویت اصلی، نه گسترش مشارکت اجتماعی، بلکه افزایش ظرفیت بقا، کنترل بحران و مدیریت رویاروییهای آینده است.اگر بسیج دهۀ نخست انقلاب «مدرسه عشق» تلقی میشد، بسیج امروز بیش از هرچیز در حال تبدیل به «قرارگاه بقا» است؛ قرارگاهی که مأموریت آن حفظ انسجام حاکمیت در دورانی است که تصمیمگیران، آن را دوران مخاطرات بزرگ و پیوسته میبینند.توضیح فرهیختگان: در متن اصلی، در بخشی از اشاره به جابهجاییهای اخیر امنیتی، سمتهای برخی افراد نیازمند تصحیح و بهروزرسانی است. این موارد تأثیری بر اصل استدلال نویسنده ندارد و برای جلوگیری از انتساب اطلاعات نادرست، هنگام انتشار مشخص خواهد شد.#حسین_طائب #بسیج #امنیت #سیاست_داخلی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 بسیج؛ از «مدرسه عشق» تا «قرارگاه بقا»؟✍️ سیداحمدرضا احمدپورانتصاب حسین طائب به فرماندهی بسیج را باید یک جابهجایی مدیریتی معمول دانست یا نشانهای از تغییری مهمتر در نگاه حاکمیت به مأموریت این نهاد؟سیداحمدرضا احمدپور برای پاسخ به این پرسش، به جای شروع از سوابق طائب، به تحول تاریخی بسیج نگاه میکند.بسیج در دهه نخست جمهوری اسلامی، دستکم در تصویر بخش مهمی از حامیان انقلاب، نهادی داوطلبانه و برخاسته از جامعه بود؛ نهادی که تعبیر مشهور «مدرسه عشق» درباره آن به کار میرفت.اما نویسنده معتقد است طی سه دهه گذشته این نقش بهتدریج تغییر کرده و وجه سیاسی، امنیتی و کنترلی بسیج بر کارکرد اجتماعی آن غلبه یافته است.از این منظر، انتخاب حسین طائب اهمیت ویژهای پیدا میکند. طائب بیش از آنکه بهعنوان چهرهای اجتماعی یا فرهنگی شناخته شود، با ساختار اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی شناخته میشود. بنابراین احمدپور انتخاب او را حامل این پیام میداند:«اولویت اصلی نه بازسازی اعتماد اجتماعی، بلکه مدیریت امنیتی جامعه است.»نویسنده این انتصاب را در کنار مجموعه تغییرات اخیر در ساختار امنیتی و نظامی قرار میدهد و احتمال میدهد که تصمیمگیران جمهوری اسلامی خود را نه برای شرایط عادی، بلکه برای دورهای از مخاطرات بزرگ، رویارویی خارجی و بحرانهای داخلی آماده میکنند.از این منظر، تجربه امنیتی طائب ویژگی جانبی او نیست؛ بلکه میتواند یکی از دلایل اصلی انتخابش باشد.احمدپور در عین حال بر تمایزی مهم تأکید میکند:«قدرت سازمانی، لزوماً بهمعنای قدرت اجتماعی نیست.»یک نهاد میتواند از نظر تشکیلاتی منسجمتر، امنیتیتر و قدرتمندتر شود، اما همزمان فاصله اجتماعی بیشتری با بخشی از جامعه پیدا کند.و اینجاست که نویسنده به تعبیر محوری یادداشت خود میرسد:«اگر بسیج دهۀ نخست انقلاب "مدرسه عشق" تلقی میشد، بسیج امروز بیش از هرچیز در حال تبدیل به "قرارگاه بقا" است.»«قرارگاه بقا» در این تحلیل، سازمانی است که مأموریت اصلی آن نه گسترش مشارکت اجتماعی، بلکه حفظ انسجام حاکمیت، کنترل بحران و آمادگی برای رویاروییهای آینده تعریف میشود.این البته یک تفسیر سیاسی از معنای انتصاب طائب است و نه واقعیتی که صرف این انتصاب بتواند آن را اثبات کند؛ اما در کنار طرح تازه «امنیت مردمپایه» در بسیج، پرسش قابلتأملی را پیش میکشد:قرار است بسیج آینده، حلقه اتصال دوباره حکومت و جامعه باشد یا یکی از مهمترین اجزای معماری امنیتی برای عبور حاکمیت از بحرانهای پیشرو؟📎 اصل یادداشت سیداحمدرضا احمدپوربسیج؛مدرسه عشق یا قرارگاه بقا؟سیداحمدرضا احمدپوربرای فهم انتصاب حسین طائب به ریاست بسیج، نباید از خود طائب آغاز کرد؛ بلکه باید تحول تاریخی بسیج در گذر زمان را دید.بسیج در دهۀ نخست جمهوری اسلامی، دستکم در تصور بخش بزرگی از حامیان انقلاب و جنگ، نهادی مردمی بود. تعابیری مانند «مدرسۀ عشق» که از سوی برخی مسئولان ارشد آندوره مانند بنیانگذار ج.ا و نخستوزیر وقت، بهکار میرفت، تنها، شعار نبود؛ بلکه بازتاب تصویری بود که از بسیج، بهسان سازمانی داوطلبانه، اجتماعی و برآمده از متن جامعه وجود داشت. بسیج آندوره، هرچند در ساختار حکومت قرار داشت؛ اما هنوز از شکاف عمیق میان حکومت و جامعه که امروز مشاهده میشود، متأثر نشده بود.در سه دهۀ گذشته، کارکرد بسیج به تدریج دگرگون شد و از سازماندهی اجتماعی و مشارکت مردمی به کارکردهای سیاسی، امنیتی و کنترلی تغییر ماهیت یافت.پایگاههای بسیج که زمانی قرار بود حلقۀ اتصال جامعه و حکومت باشند، بیش از پیش در شبکۀ امنیتی و اطلاعاتی نظام ادغام شدند. همزمان، مساجد نیز از جایگاه سنتی خود بهمانند کانونهای اجتماعی محلهمحور فاصله گرفتند و به بخشی از سازوکار حکمرانی ایدئولوژیک و سیاسی بدل شدند. در چنین بستری، انتصاب حسین طائب یک جابهجایی عادی مدیریتی نیست؛ بلکه حامل یک پیام راهبردی است.اگر هدف حاکمیت، ترمیم رابطۀ بسیج با جامعه و بازگرداندن آن به جایگاه اجتماعی گذشته بود، انتظار میرفت فردی با سابقۀ فرهنگی، اجتماعی یا برخوردار از جایگاه مردمی انتخاب شود. اما انتخاب فردی که مهمترین هویت سیاسی او در دو دهۀ اخیر با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی گره خورده، پیام دیگری میفرستد: «اولویت اصلی نه بازسازی اعتماد اجتماعی، بلکه مدیریت امنیتی جامعه است».اهمیت این انتصاب زمانی روشنتر میشود که در کنار سایر تغییرات اخیر دیده شود. انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، انتقال محمدباقر ذوالقدر به حلقه مشاوران رهبری، ارتقای احمد وحیدی در ساختار فرماندهی سپاه و دیگر جابهجاییهای مشابه، همگی نشان میدهند که وزن نیروهای امنیتی و نظامی باسابقه در هستۀ تصمیمگیری افزایش یافته است و رویکرد قدرت تهاجمیتر پیش میرود.
🔹 پیش از قانون، بازار و ثروت، «ایده» وجود داردشاهین کارخانه چرا بعضی کشورها ثروتمند و آزاد میشوند و برخی دیگر، با وجود منابع فراوان، در چرخه فقر، کنترل و ناکارآمدی باقی میمانند؟پاسخ رایج معمولاً ما را به منابع طبیعی، جغرافیا، سرمایه، فناوری یا ساختار سیاسی میرساند. اما این مقاله در اقتصادنیوز یک گام عقبتر میرود:پیش از آنکه یک ساختار سیاسی یا اقتصادی ساخته شود، ایدهای درباره چگونگی اداره جامعه وجود داشته است.نفت تا زمانی که دانش بشر راه استفاده از آن را پیدا نکرده بود، صرفاً مادهای زیر زمین بود. بازار، مالکیت خصوصی، اقتصاد دولتی، کنترل قیمت، تجارت آزاد یا ملیسازی نیز ابتدا ساختمان و سازمان و قانون نبودند؛ ایدههایی بودند که ذهن انسانها را تسخیر کردند و سپس به نهاد تبدیل شدند.از همین منظر، نویسنده استدلال میکند که مهمترین رقابت جوامع الزاماً بر سر نفت، سرمایه و فناوری نیست:رقابت اصلی بر سر «ایدهها»ست.اگر سیاستگذار دولت را منشأ اصلی ثروت بداند، نهادهایی متناسب با آن میسازد. اگر سود را استثمار بداند، قوانینش در جهت محدود کردن آن شکل میگیرد. و اگر ثروت را حاصل نوآوری، سرمایهگذاری و مبادله داوطلبانه بداند، نهادهایی متفاوت پدید میآیند.مقاله از اینجا به موضوعی میرسد که برای تاریخ معاصر ایران نیز قابل تأمل است: نقش روشنفکران.شریعتی، آلاحمد، شاملو، احسان طبری، بیژن جزنی، براهنی یا سروش را نمیتوان فقط با کتابهایی که نوشتهاند سنجید؛ باید دید اندیشههای آنان چگونه وارد ذهن جامعه شده و چه نسبتی با تصمیمها و نهادهای سیاسی و اقتصادی پیدا کرده است.این همان نکتهای است که هاینریش هاینه حدود دو قرن پیش درباره قدرت اندیشه هشدار میداد و آیزایا برلین بعدها در «دو مفهوم آزادی» به آن بازگشت:اندیشهای که روزی در خلوت اتاق یک متفکر شکل میگیرد، ممکن است سالها بعد سرنوشت یک جامعه را تغییر دهد.شاید به همین دلیل، برای فهم اینکه چرا امروز اینجاییم، فقط نباید سیاستمداران و تصمیمهایشان را مطالعه کرد؛ باید ایدههایی را نیز شناخت که پیش از آنها آمدهاند و تصمیمهایشان را ممکن و مشروع کردهاند.📌 مقاله مفصلی درباره رابطه ایده → باور → سیاست → نهاد → ثروت یا فقر و قدرتی که اندیشهها در شکل دادن به سرنوشت جوامع دارند.متن کامل «از ذهن تا بازار، از ایده تا نهاد» در اقتصادنیوز#اقتصاد_سیاسی #اندیشه #توسعه #روشنفکری#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🍚🥩 کبابچلو در تبریز عصر قاجار؛ با پشمک، سرکنگبین و کمی هم تقلب!کبابچلو بیش از یک قرن پیش در تبریز چگونه سرو میشد؟نادرمیرزا قاجار در کارنامه خورش تصویری جذاب از چلوکباب تبریز به دست میدهد؛ روایتی که هم دستور پخت است، هم گوشهای از تاریخ زندگی روزمره ایرانیان.در این روایت، گوشت راسته گوسفند را گاه با دَم کارد نیمکوفته میکردند و گاه یک روز با پیاز کوفته میخواباندند. چلو با کره تازه بینمک آماده میشد و کبابهای پختهشده بر آتش نرم را روی آن میچیدند.اما چند جزئیات روایت برای خواننده امروز غافلگیرکننده است:🔸 «تبریزیان با پشمک خوردند و سرکنگبین نوشند.»🔸 کدبانویی توصیه میکند پسته تازه را خشک و مانند فلفل بکوبند و با کباب بخورند.🔸 چلوکباب را با ترشی انبه هندوستان، ترشیهای ایرانی، نارنج و آبلیمو نیز همراه میکردند.و بامزهترین بخش روایت مربوط به گوشت شکار است.وقتی شکاری به تبریز میرسید، چلوپز آن را مدتی با پوست مقابل دکان میآویخت تا بازارش گرم شود. نادرمیرزا سپس از حیلهای قدیمی میگوید: بعد از رونق گرفتن دکان، گاهی گوشت گوسفند یا گاو را به نام گوشت شکار به مشتری میفروختند و «سودها برند»!پس ظاهراً بعضی از ترفندهای بازاریابی هم سابقهای طولانیتر از آن دارند که تصور میکنیم!📚 اصل روایت در ادامه:کبابچلوبه آذربادگان ویژه به شهر تبریز در بازار پزند، بس نیکو. اکنون به شهرهای دیگر ایرانزمین نیز پزند، نه چون تبریز. و این خوردنی همه گاه از سال در بازار پزند. و آن چنان باشد که چلو نیکو پزند و گوشت راستهٔ گوسپند برگها بُرند به اندازه. یک گونهٔ آن با دَم کارد بر روی تختهٔ چوبین زنند که نیمکوفته شود. و گونهٔ دیگر همچنان برگ بریده با پیاز کوفته روزی نهند که نازک گردد. پس کرهٔ تازهٔ بینمک به زیر نهند و چلو گرماگرم بر زبر کِشند، و کبابها به سیخهای پهن زنند، به آتش نرم پزند و بر روی چلو چینند که چلو بپوشد و کباب پدیدار باشد. نمک و پلپل و سماق جداگانه بُوَد، هرگَه خواهند به اندازه افشانند و خورند.تبریزیان با پشمک خوردند و سرکنگبین نوشند.اکنون به خانهها نیز پزند، بهتر از بازار. چهار سال پیش از این، این چلو در بازار با برنج مشکین پختندی، اکنون همه عنبربو پزند به خوبی.کدبانو گفت «پستهٔ تازه نیز بخشکانند و چون پلپل بکوبند، با این کباب خوردن بس نیکو و بویاست.»دیگر گفت «این چلو با کباب پرندگان یا برّهٔ شیرمست با ترشیهای خوب، چون انبهٔ هندوستان و ترشیهای ایران و نارنج تازه و آبلیمو، بهتر از گونهٔ نخست است، مگر اینکه از نخست این چلو با کباب خوردهاند و پخته و گاه با گوشت شکارهای دشت و کوه پزند. اگر شکار به تبریز آرند، چلوپزی آن بخرند و روزی پوستنکنده پیش دکان بیاویزند گرمی بازار را.تبریزیان گوشت شکار دشت را دارو دانند، و بدان دکان چند روز بیشتر روند. اوستاد، گوشت گوسپند یا گاو یا پارچهای از آن گوشت به خَرنده و خورنده به نام شکاری فروشند و سودها برند.»مأخذ: نادرمیرزا قاجار، کارنامه خورش: دستور غذاهای نادرمیرزا قاجار، بهکوشش نازیلا نظمی، نشر اطراف، ۱۳۹۹، ص ۱۴۰به نقل از «سفرهنگار»#تاریخ_اجتماعی #تاریخ_غذا #تبریز #قاجار#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
⚓️ آیا ایران میتواند قانوناً از عبور کشتیها در تنگه هرمز پول بگیرد؟فایننشالتایمز یک پرسش مهم را بررسی کرده است: آیا دریافت پول از کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، الزاماً خلاف حقوق بینالملل است؟پاسخ، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، کاملاً ساده نیست.بر اساس قواعد مربوط به تنگههای بینالمللی، کشتیها از حق عبور ترانزیتی برخوردارند و کشورهای ساحلی اصولاً نمیتوانند صرفاً به دلیل عبور یک کشتی، آن را متوقف یا مشروط به پرداخت «حق عبور» کنند. منتقدان طرح ایران نیز دقیقاً بر همین مبنا معتقدند دریافت عوارض اجباری برای عبور از هرمز با حقوق بینالملل در تعارض است.اما یک تفکیک حقوقی مهم وجود دارد:«عوارض عبور» با «هزینه خدمات دریایی» الزاماً یک چیز نیست.اگر پول نه بابت اصل حق عبور، بلکه در مقابل خدمات مشخصی مانند راهنمایی دریایی، ایمنی کشتیرانی، علائم و چراغهای دریایی، خدمات ناوبری یا مقابله با آلودگی دریافت شود، استدلال حقوقی متفاوتی شکل میگیرد.فایننشالتایمز به نمونههایی در آبراههای دیگر جهان اشاره میکند و این احتمال را بررسی میکند که ایران بهجای تعریف یک «toll» برای عبور از هرمز، سازوکاری برای دریافت service fee طراحی کند.اما همینجا اختلاف اصلی آغاز میشود:🔻 اگر کشتی بدون پرداخت پول اجازه عبور نداشته باشد، آیا تغییر نام «عوارض» به «هزینه خدمات» واقعاً ماهیت حقوقی آن را تغییر میدهد؟🔻 خدمات باید واقعاً ارائه شوند و هزینه آنها چه نسبتی با مبلغ دریافتی باید داشته باشد؟🔻 و مهمتر از همه، آیا ایران میتواند این سازوکار را یکجانبه برقرار کند یا توافق با عمان و دیگر کشورهای ساحلی ضروری خواهد بود؟این موضوع اکنون فقط یک بحث دانشگاهی نیست. عمان طرحی برای مدیریت منطقهای تنگه و پرداختهای داوطلبانه ارائه کرده، درحالیکه مسئله کنترل مسیر و دریافت هزینه یکی از موضوعات مورد اختلاف در مذاکرات درباره آینده هرمز است.بنابراین مسئله شاید دیگر این نباشد که:«آیا ایران میتواند برای عبور از هرمز عوارض بگیرد؟»بلکه این باشد:آیا ایران میتواند با طراحی یک نظام قانونیِ خدمات دریایی، کنترل عملی امروز خود بر هرمز را به یک منبع درآمد پایدار و دارای پشتوانه حقوقی تبدیل کند؟🎥 گزارش و توضیحات فایننشالتایمز در ویدئوی ضمیمه#تنگه_هرمز #حقوق_بینالملل #ایران #خلیج_فارس#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
آیا در قرآن جایی برای صلح نیست؟✍️ مجید مرادی«در قرآن چیزی به نام صلح، جز در خصوص دعوای زن و شوهر وجود ندارد.»مجید مرادی این ادعا را دستمایه یادداشتی کرده که از یک خاطره مربوط به موشکباران قم در سال ۱۳۶۶ آغاز میشود و به پرسشی درباره نسبت دین، جنگ و صلح میرسد.نویسنده با استناد به چند آیه قرآن میپرسد:🔻 اگر قرآن میگوید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا»؛ اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن، چگونه میتوان گفت مفهوم صلح در قرآن صرفاً ناظر به روابط خانوادگی است؟🔻 آیه ۹۰ سوره نساء که از تعرض به کسانی که از جنگ کناره گرفته و پیشنهاد صلح دادهاند نهی میکند، چگونه باید فهمیده شود؟🔻 و مهمتر از بحث تفسیری: چرا گاه کسانی که خود در هنگام جنگ از موشک و ناامنی گریختهاند، وقتی هزینه جنگ بر دوش دیگران است، به مدافعان سرسخت ادامه آن تبدیل میشوند؟مرادی در پایان همین تناقض را با طعنهای تند صورتبندی میکند:«شاید آقایان در آن شهرهای پناهگاهی که خضریان از آن سخن گفته است جایی دارند که دیگر نگران موشکها نیستند و چون جان خودشان امنیت دارد آیات صلح قرآن را نمیبینند.»📄 اصل یادداشت مجید مرادی با عنوان «از دست موشکهای خمینی!» در ادامه:دوست عزیزی که سابقه دوستی چهل ساله با او دارم دیشب تماس گرفت و خاطرهای از زمان موشک باران قم در سال ۶۶ گفت. گفت که در نزدیکی سهراه موزه در جوار حرم حضرت معصومه قم غروبی، همراه دوست دیگری مشاهده میکنند آن آقایی که اکنون میگوید در قرآن چیزی به نام صلح جز در خصوص دعوای زن و شوهر وجود ندارد عبا زیر بغل زده در حال دویدن است. از او میپرسند به کجا چنین شتابان؟! میگوید از دست موشکهای خمینی! قصد دارد به کهک کوچ کند. کاری ندارم به این که اساسا خمینی موشکی نداشت و این موشک های صدام حسین بود که شهرهای ایران را هدف قرار گرفته بود، اما عجیب است که این ناطق محترم از ادامه جنگ در سال ۶۶ ناراضی و خواهان صلح بود و حتی موشکهای صدام را به خمینی نسبت میداد اما اکنون خواهان تداوم جنگ است و میگوید در قرآن چیزی به نام صلح -جز در رابطه زن و شوهر- نیست. یعنی حتی آیه ۶۱ سوره انفال که میگوید وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا اگر به صلح روی آوردند تو هم به صلح روی آور در باره دعواهای زن و شوهری ست؟!آیات دیگری هم داریم که به صلح یا آشتی فرمان میدهد. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين. (بقره/۲۰۸). ای کسانی که ایمان آوردهاید همگی در صلح و آشتی درآیید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست. (ترجمه مکارم شیرازی)آقای مکارم شیرازی برخلاف غالب مترجمان که سلم را اطاعت و تسلیم معنا کردهاند این کلمه را به درستی «صلح و آشتی» معنا کرده است. از دیدگاه آن ناطق جمعه گویا آقای مکارم هم نمیداند که در قرآن، صلح فقط در میان زن و شوهر است. «فَانِ اعْتَزَلوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلوكُمْ وَ الْقَوْا الَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلًا» (نساء/۹۰). پس اگر از شما کنارهگیری کرده و با شما پیکار ننمودند، (بلکه) پیشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمیدهد که متعرّض آنان شوید. (ترجمه مکارم شیرازی)در ترجمه سلم در این آیه هم آقای مکارم باز کلمه فارسی صلح را نهاده است و حتی برداشتش این است که ادامه جنگ با دشمنی که اظهار صلح کرده، تجاوز است. آیا در این آیه هم سخن از دعوای زن و شوهرهاست؟!مگر زن و شوهرها چقدر جنگ میکنند که این همه آیه در باره صلح آنان نازل شده است؟!شاید آقایان در آن شهرهای پناهگاهی که خضریان از آن سخن گفته است جایی دارند که دیگر نگران موشکها نیستند و چون جان خودشان امنیت دارد آیات صلح قرآن را نمیبینند. #مجید_مرادی #صلح #جنگ#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔥 خانهمان آتش گرفته است؛ وقتی «اجماع پنهان» جامعه، دیگر ساختن نیست✍️ جواد کاشیاسلامگرا، چپ، لیبرال، ناسیونالیست و توسعهگرا؛ جریانهایی که بیش از یک قرن با یکدیگر منازعه داشتهاند. اما جواد کاشی میگوید پشت این اختلافهای آشکار، در هر دوره تاریخی نوعی «اجماع نظر پنهانی» وجود داشته که سرانجام مسیر سیاست ایران را شکل داده است.در دهههای پیش از انقلاب، آن اجماع حول استقلال سیاسی و عدالت شکل گرفت.از اواخر دهه شصت و بهویژه در دهه هفتاد، با وجود همه اختلافها، دموکراسی و توسعه سیاسی به نقطه اشتراک بخش بزرگی از نیروهای فکری تبدیل شد.اما پرسش کاشی درباره امروز نگرانکنندهتر است:«امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟»پاسخ او تلخ است:«به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خلأ عمیق و تهی است.»و از همینجا نوشته به مهمترین ادعای خود میرسد:🔻 اگر اجماع یک دوران ما را به ساختن حکومت ایدئولوژیک برد و اجماع دورهای دیگر به سوی دموکراسی و توسعه سیاسی، آیا «اجماع پنهان» امروز ما به جنگ و نابودی متقابل تبدیل شده است؟کاشی جنگ امروز را صرفاً نزاعی میان ایران و قدرتهای خارجی نمیبیند. از نگاه او، آتش پیشتر در درون جامعه روشن شده بود؛ از شکست عقلانیت معطوف به دموکراسی و خشونتهای سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته تا جنگی که اکنون «از درون به بیرون و از بیرون به درون» زبانه میکشد.و نوشته با تصویری تمام میشود که شاید خلاصه همه آن باشد:«خانهمان آتش گرفته است؛ آتشی جانسوز.»📄 اصل یادداشت جواد کاشی:صد و اندی سال است در این دیار یکی اسلام گراست یکی چپ، یکی لیبرال و دیگری ناسیونالیست و توسعهگرا. اینهمه همیشه با هم در ستیز و رقابت بودهاند. با اینهمه در هر دوره تاریخی، اجماع نظری میان این سخنهای متعارض شکل گرفته که از دید همه آنها پنهان بوده است. همه تفاوتهای خود را میبینند اما به شباهتهای خود کورند.آن اجماع نظر پنهانی، عقل سیاسی آن دوران است.اجماع نظر پنهانی زور و توانی بیش از هر کدام از این صداهای رنگارنگ دارد. اجماع نظر پنهانی هر دوران، مادیت پیدا میکند و در یک وضعیت سیاسی متجلی میشود. البته آنچه در عمل مادیت پیدا میکند تا حدی تجلی آن اجماع پنهانی است تا حدی صورت کاریکاتوری آن عقلانیت. گاهی خیال میکنی واقعیت عقلانیتهای دورانی را به تمسخر گرفته است.همه متفکران و اهل نظر و هنرمندان دهههای سی و چهل و پنجاه ایران، به رغم اختلافات شدید، در استقلال سیاسی و عدالت اجماع نظر داشتند. آن اجماع نظر بود که در نظم جمهوری اسلامی مادیت پیدا کرد. حال باید بررسی کرد جمهوری اسلامی تا کجا تجلی آن عقلانیت بود تا کجا صورت تمسخر شده آن عقلانیت.از اواخر دهه شصت و بخصوص در دهه هفتاد، نیروهای لیبرال و چپ و ناسیونالیست و اسلامگرا، با یکدیگر در ستیز و رقابت بودند اما یک اجماع نظر پنهانی پیرامون دمکراسی میان آنها شکل گرفت. همه تحولات پس از دوم خرداد را ذیل این عقلانیت میتوان بررسید و همزمان به این سوال پاسخ داد: آنجه در فرایندهای انتخاباتی تحقق یافت تجلی آن عقلانیت بود یا صورت تمسخر آمیز آن؟امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟ به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خالی عمیق و تهی است.اجماع نظری که به انقلاب پیوست همه ما را دست به کار سازمان دادن به یک حکومت ایدئولوژیک کرد. اجماع نظر دهه هفتاد، همه را دست به کار سازمان دادن به دمکراسی و توسعه سیاسی ساحت. اجماع نظر این روزها همه را دست به کار جنگ میکند. ما کمر به قتل یکدیگر میبندیم. گدازههای آتش به سمت یکدیگر پرتاب میکنیم. خانمان و سرمایههای پیشین را میسوزانیم. ما همه فرزندان دوران خود هستیم. دوران ما دوران زوال و انحطاط جمعی است.جنگ با شکست عقلانیت معطوف به دمکراسی در اواخر دهه نود آغاز شد. رویدادهای 96 و 98 هشدار خطرناک بود. در 1401 و 1404 آتش زبانه کشید و اینک با تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، صورتی فوق العاده خطرناک پیدا کرده است. جنگ از درون به بیرون و از بیرون به درون زبانه میکشد.خانه مان آتش گرفته است آتشی جانسوز.#جواد_کاشی #جامعه_ایران #دموکراسی #جنگ#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ترامپ از شبکههای اجتماعی بهعنوان ابزاری برای ارسال سیگنالهای سریع سیاسی، اعمال فشار روانی و تعیین خطوط قرمز استفاده میکند. در این رویکرد: این پیامها لزوماً مصوبه نهایی یک شورای امنیت ملی مکتوب نیستند، بلکه گاهی بازتابدهنده دیدگاههای کلان، عزم سیاسی یا ابزاری برای باز کردن کانالهای ارتباطی (یا هشدار جدی) محسوب میشوند. سیستم بوروکراتیک و نهادهای امنیتی آمریکا (مانند وزارت خارجه، پنتاگون و سازمانهای اطلاعاتی) یاد گرفتهاند که این توییتها یا پستها را به عنوان فرامین اجرایی لحظهای تفسیر نکنند، بلکه آنها را به عنوان جهتگیریهای سیاسی رهبر دولت در نظر بگیرند که باید در چارچوبهای کارشناسی و حقوقی بررسی و مدیریت شوند. ۲. نقش حلقه بسته مشاوران و نهادهای رسمی برخلاف تصور سنتی از بوروکراسیهای کاملاً منظم، در دوران ترامپ مرز میان تصمیمگیریهای رسمی نهادهای فدرال و نظرات تیم نزدیک به او انعطافپذیرتر بوده است. تصمیمات راهبردی معمولاً در تعامل میان تیم امنیت ملی، مشاوران ارشد و شخص ترامپ شکل میگیرد. گاهی اوقات، یک پست ناگهانی محصول یک جلسه فشرده، دریافت یک گزارش اطلاعاتی خاص یا مشاوره با چهرههای نزدیک به اوست که بلافاصله به زبان ترامپ و با همان ادبیات شخصی او ترجمه و منتشر میشود. ۳. سبک مذاکره و دیپلماسی عمومی ترامپ ترامپ معتقد به سبک مذاکراتی موسوم به «هنر معامله» (Art of the Deal) است که در آن ابهام، فشار رسانهای و اظهارات غیرقابل پیشبینی ابزارهای کلان دیپلماتیک تلقی میشوند. از این منظر: لحن احساسی یا تند پستها لزوماً به معنای فقدان محاسبه نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی عمدی برای به هم زدن محاسبات طرف مقابل، جلب توجه افکار عمومی و ایجاد اهرم فشار است. حتی اگر متن پست به صورت شخصی و بدون ویرایش بوروکراتیک نوشته شده باشد، ریشه در یک هدف سیاسی از پیش تعیینشده یا جهانبینی امنیتی او دارد.#عبدالله_شهبازی #ترامپ #هوش_مصنوعی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
وقتی ترامپ در تروث سوشیال درباره جنگ و مذاکره مینویسد، چه کسی سخن میگوید؟✍️ عبدالله شهبازی | دو پرسش از Geminiآیا پستهای دونالد ترامپ در تروث سوشیال، بهویژه آنهایی که درباره ایران، جنگ، مذاکره و تصمیمات راهبردی آمریکا هستند، صرفاً نوشتههای شخصی و گاه احساسی رئیسجمهورند؟یا باید آنها را بخشی از سازوکار پیچیدهتری دانست که پشت آن، جلسات امنیتی، گزارشهای اطلاعاتی، مشاوران رئیسجمهور و دستگاه سیاست خارجی آمریکا نیز حضور دارند؟عبدالله شهبازی این پرسش را از زاویهای قابل تأمل مطرح میکند:🔻 «قابل تصور نیست که در سیستمی پیچیده و پیشرفته مانند دولت فدرال ایالات متحده این تروثها نظرات شخصی یا برخاسته از احساسات شخصی باشد.»پاسخ Gemini میان دو سطح تمایز میگذارد: «سیگنال سیاسی» رئیسجمهور و «تصمیم بوروکراتیک» دولت آمریکا.بر اساس این تحلیل، حتی یک پست تند و شخصی ترامپ الزاماً مصوبه یا تصمیم رسمی شورای امنیت ملی نیست؛ اما در موضوعات حساس میتواند بازتاب یک جهتگیری سیاسی، نتیجه دریافت اطلاعات و مشورتهای پیشین، ابزار فشار بر طرف مقابل یا بخشی از سبک مذاکراتی ترامپ باشد.پرسش مهمتر برای ما شاید این باشد:وقتی ترامپ در تروث سوشیال درباره ایران مینویسد، تا کجا باید کلمات او را جدی گرفت و از کجا باید میان «نمایش رسانهای»، «تاکتیک مذاکره» و «تصمیم واقعی دولت آمریکا» تفکیک قائل شد؟📄 متن کامل پرسشهای عبدالله شهبازی و پاسخ Gemini در ادامه.پستهای ترامپ در تروث سوشیال چگونه نوشته میشود؟ دو پرسش از جمنای ♦️پستهای ترامپ در تروث سوشیال چگونه نوشته میشود یا چه کسانی مینویسند؟ جمنای: پستهای دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشیال (Truth Social) به دو شکل کلی (شخصاً توسط خودش یا از طریق دستیاران و مشاوران نزدیکش) نوشته و منتشر میشوند: ۱. نگارش مستقیم توسط خود دونالد ترامپ بخش عمدهای از پستهای جنجالی، بیانیهها، حملات سیاسی و نظرات شخصی ترامپ مستقیماً توسط شخص او نوشته میشود. خودش این پلتفرم را به عنوان «ماشین تحریر» اختصاصی خود توصیف میکند. سبک نگارش این پستها معمولاً ویژگیهای مشخصی دارد: استفاده مکرر از حروف بزرگ (ALL CAPS) برای تأکید روی کلمات یا کل جملات. لحن تند، احساسی و بیپرده علیه مخالفان سیاسی، رسانهها و نهادهای قضایی. علائم نگارشی خاص مثل علامت تعجبهای فراوان. ۲. نقش مشاوران و دستیاران کلیدی در انتشار پستها بر اساس گزارشهای رسانههای معتبر آمریکایی (مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و والاستریت ژورنال)، ترامپ تنها کسی نیست که مستقیماً به حساب کاربری خود دسترسی دارد یا همه متنها را تایپ میکند، بلکه چند نفر از معتمدان نزدیک او در مدیریت و ارسال این مطالب نقش دارند: ناتالی هارپ (Natalie Harp): دستیار اجرایی و از نزدیکترین همراهان ترامپ است که به خاطر همراه داشتن مداوم لپتاپ و پرینتر برای رساندن اخبار و مقالات به ترامپ، گاهی «پرینتر انسانی» خوانده میشود. او به حساب کاربری ترامپ دسترسی دارد و در تنظیم، انتشار برخی ویدیوها، تصاویر یا بازنشر مطالب (Re-Truth) به ترامپ کمک میکند یا متنهای دیکتهشده را ثبت و منتشر میسازد. دن اسکاوینو (Dan Scavino): معاون ارشد دفتر رئیسکارکنان کاخ سفید و مدیر قدیمی شبکههای اجتماعی ترامپ است که از دوران ریاستجمهوری اول ترامپ نقش کلیدی در مدیریت اکانتهای مجازی او داشته است. اسکاوینو معمولاً در تدوین استراتژی رسانهای و پیشنهاد متنهای مناسب برای بازتاب دیدگاههای ترامپ نقش فعالی ایفا میکند. خلاصه فرآیند بسیاری از ایدهها، خشمها یا نظرات اولیه مستقیماً از زبان یا افکار شخص دونالد ترامپ شکل میگیرد، اما تیم رسانهای و دستیاران وفادار او در انتقال سریع، ویرایش، تهیه محتواهای چندرسانهای (مانند ویدیوها، میمها یا تصاویر) و انتشار آنها در ساعات مختلف شبانهروز مشارکت مستقیم دارند. ♦️برخی مطالب ترامپ حاوی تصمیمات استراتژیک و مهم است مثل جنگ یا مذاکره با ایران. این پستها در چه فرایندی نوشته میشود هرچند به قلم خود ترامپ و احساسی باشد. قابل تصور نیست که در سیستمی پیچیده و پیشرفته مانند دولت فدرال ایالات متحده این تروثها نظرات شخصی یا برخاسته از احساسات شخصی باشد. جمنای: پستهای دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشیال در حوزه مسائل راهبردی و سیاست خارجی مانند موضوع ایران، موضوعی است که همواره محل بحث و تحلیل کارشناسان روابط بینالملل بوده است. تناقض میان لحن احساسی و ساختار مکتوب این پستها با تصمیمگیریهای کلان در یک سیستم پیچیده مانند دولت ایالات متحده، معمولاً از طریق پویایی خاص سیستم تصمیمسازی دوره ریاستجمهوری او قابل تبیین است: ۱. تفکیک «سیگنال سیاسی» از «تصمیم بوروکراتیک»
در دوران دانشجویی، با خواندن مقاله کوتاهی از کیت میلت درباره جنسیتزدگی برخی از نویسندگان بزرگی که مورد تحسین همگان بودند و من نیز تحسینشان میکردم، نجات پیدا کردم. این یکی از اولین تحلیلهای فمینیستی بود که با آن مواجه شده بودم و هرگز نمیتوانم تأکید بر این موضوع را افراطی بدانم که چگونه تکههایی از نوشتههایی که معمولاً از روی شانس با آنها برخورد میکردم، حکم جلیقه نجات را برای منی داشتند که احساس میکردم درحال غرق شدنم. هرگز زمانی برای مطالعه کتاب طولانی سیمون دو بووار پیدا نکرده بودم. شنیده بودم که آن را خالی از شوخطبعی میدانند، و آنقدر نمیدانستم که از خودم بپرسم چرا در دنیا باید انتظار داشت چنین روایت فوقالعادهای از تاریخ طولانی فرودستی زنان،که البته بعداً آن را خواندم، خندهدار باشد. ما مطمئناً نمیخواهیم به فیلسوفان مرد متکبر، پرخاشگر، تحقیرکننده و خودبزرگبینی تبدیل شویم که بارها و بارها با آنها مواجه شدهایم و الگوی کسانی هستند که خود را «بیش از حد» جدی میگیرند. آنها حد نهایی و افراطی را نشان میدهند که باید از آن دوری کنیم، چرا که به دنبال تعادل مناسبی بین اعتمادبهنفس و تواضع هستیم. ما ممکن است الگوهای تاریخی کمی داشته باشیم تا تعادل درست را برای فیلسوفان زن نشان دهند، اما این فقط موضوعی دیگر را به ما میدهد تا در کنار سایر موضوعات به کاوش در آن بپردازیم. یکبار در مقطع تحصیلات تکمیلی، بعد از رد شدن در امتحانی که زمانی برای مطالعه آن پیدا نکرده بودم به گریه افتادم. پسرم که آن زمان حدوداً دو ساله بود پرسید «چرا گریه میکنی؟» وقتی از شکستم به او گفتم، روی زانوی من نشست و گفت: «اما من تو رو به همون اندازه دوست دارم.» و توانستم دوباره برخیزم و تلاش کنم.🔗 Alcoff L., . (2003). Singing in the fire. Lanham, Md: Rowman & Littlefield#ویرجینیا_هلد #فلسفه #اخلاق_مراقبت#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
📚 ویرجینیا هِلد؛ فیلسوفی که «مراقبت» را به قلب اخلاق آورد✍️ مریم نصرویرجینیا هِلد، از چهرههای اثرگذار فلسفه اخلاق و از نظریهپردازان برجسته اخلاق مراقبت، در سال ۲۰۲۶ درگذشت. مریم نصر در این یادداشت، به جای نوشتن یک زندگینامه رسمی، از وجهی انسانیتر به زندگی و اندیشه او نگاه میکند.هِلد میکوشید اخلاق را از جهان صرفاً انتزاعی فلسفه به متن روابط واقعی انسانها بازگرداند؛ به مراقبت، وابستگی متقابل، مسئولیت در برابر دیگری و تجربه زیسته انسانهای معمولی.اما شاید جذابترین قسمت این نوشته، روایت خود هِلد از زن بودن در فضای دانشگاهی و فلسفی نسل خودش باشد؛ از اضطراب، کمبود اعتمادبهنفس و جستوجوی تأیید مردان گرفته تا پنهان کردن مادر بودنش، مبادا در محیط فلسفه «به اندازه کافی جدی» به نظر نرسد.و در میان همه این روایتها، یک صحنه کوچک شاید بیش از هر نظریه فلسفی در ذهن بماند:هِلد تعریف میکند زمانی در دوره تحصیلات تکمیلی در امتحانی مردود شد و گریه کرد. پسر دوسالهاش پرسید چرا گریه میکند. وقتی مادر از شکستش گفت، کودک روی زانوی او نشست و گفت:«اما من تو رو به همون اندازه دوست دارم.»هِلد مینویسد:«و توانستم دوباره برخیزم و تلاش کنم.»شاید همین چند کلمه، سادهترین صورت همان اندیشهای باشد که هِلد سالها برای صورتبندی فلسفی آن تلاش کرد:مراقبت، حاشیه اخلاق نیست؛ یکی از بنیادیترین تجربههای اخلاقی انسان است.📖 اصل یادداشت مریم نصر در ادامه✍🏻به یاد ویرجینیا هِلد(۱۹۲۹ـ۲۰۲۶)متنی که مدتی پیش نوشته بودم را مرور میکردم. دیدم ویراستار جلوی اسم ویرجینیا هلد، فیلسوف اخلاق، تاریخ وفات را اضافه کرده ۲۰۲۶. جا خوردم. اسم را جستجو کردم و بله هلد پنجم خرداد فوت کرده بود. هلد از نخستین نظریهپردازان فلسفه اخلاق پرواداری است که تلاش کرد اهمیت پروراندن رویکردهای مراقبتی در سیاست و اقتصاد را نشان دهد.سالها پیش در شماره چهاردهم ماهنامه زنان امروز با او مصاحبه مکتوبی داشتم: «مراقبت قلب تپنده اخلاق است». وقتی مجله را برایش ارسال کردم پاسخ داد که گرچه فارسی نمیداند، ولی از تصاویر محتوا را حدس زده است و تشکر و ابراز امیدواری کرد برای فراگیر شدن ایده مراقبت در آینده نزدیک. در همان شماره یکی از مقالاتش (بازمفهومپردازی فمینیستی در اخلاق) را هم به فارسی خلاصه و منتشر کرده بودیم.خانم لیندا مارتین آلکوف کتاب مشهور و اثرگذاری گردآوری کرده از خودزندگینامهنوشتههای جمعی از زنان نسل اول فیلسوف دانشگاهی با عنوان سرودخواندن در آتش: داستانهای زنان در فلسفه (۲۰۰۳). هلد هم فصلی در این کتاب دارد: «خود را جدی گرفتن، اما نه خیلی زیاد».در این فصل به دشواریهایی اشاره میکند که در مسیر آموختن فلسفه پشت سرگذاشته است. ابایی ندارد از اینکه اجازه دهد ویرجینیای جوان را ببینیم که شکننده و بدون اعتماد بهنفس است و از آزارگری اساتید میترسد. ویرجینیای همسر را ببینیم که باید کار کند تا همسرش بتواند درسش را ادامه دهد. ویرجینیای مادر را که مادر بودنش را پنهان میکند مبادا در دپارتمانهای فلسفه به اندازه کافی فیلسوف و جدی بهنظر نرسد. ویرجینیایی که در بحثهای خشک و انتزاعی فلسفه، دنبال ردپایی از بحثهای انضمامی مربوط به زندگیهای روز به روز انسانهای معمولی میگردد:گمان میکنم شکستن عادتِ به دنبال تأیید مردان بودن و سنجش ارزش خود با معیارهای آنان، برای زنان همنسل من فوقالعاده دشوار بود، چون ما، تا جایی که خبر داشتیم، با کمبود شدید زنانی که بتوانیم تحسینشان کنیم بزرگ شده بودیم. آن تعداد معدودی هم که به دستاوردی رسیده بودند، همواره بهگونهای عجیب و غیرعادی به تصویر کشیده میشدند: بیجنسیت، غیرزنانه، بدون جذابیت، یا دستکم چنان استثنایی که تلاش برای شبیه شدن به آنها به اندازه انتظار برنده شدن در قرعهکشی غیرمنطقی بهنظر میرسید. چندی پیش که قرار بود سخنرانی ریاست بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا را ایراد کنم... اضطراب و احساس عدم کفایت فوقالعادهای داشتم. امروز از یادآوری اینکه در لحظهای دشوار پیش از این سخنرانی، واقعاً با فکر کردن به جورج دابلیو. بوش آرامش پیدا کردم، وحشتزده میشوم. به خودم گفتم اگر کسی تا این حد نالایق برای ریاست جمهوری ایالات متحده میتواند به آن دفتر راه یابد، من دستکم باید بتوانم یک سخنرانی در انجمن فلسفی آمریکا داشته باشم.
🎂 تلگرام ۱۳ ساله شد؛ پلتفرمی که در ایران فراتر از یک پیامرسان شد۱۴ اوت ۲۰۱۳ تلگرام متولد شد. سیزده سال بعد، این پیامرسان به یکی از مهمترین بسترهای ارتباطی و رسانهای ایرانیان تبدیل شده است.براساس آماری که اقتصادنیوز منتشر کرده است:🔹 بیش از ۴۹ میلیون کاربر ایرانی در تلگرام حضور دارند.🔹 ایرانیان بیش از ۲.۸ میلیون کانال ایجاد کردهاند.🔹 این کانالها در طول سال بیش از ۹۰۰ میلیون پست منتشر میکنند.🔹 مجموع بازدید این محتواها بیش از ۱۷۰ میلیارد نمایش عنوان شده است.توضیح فرهیختگان: منبع اولیه و روش محاسبه این آمار در گزارش منتشرشده ذکر نشده است؛ بنابراین این ارقام را باید آمار اعلامشده از سوی رسانه منتشرکننده دانست، نه داده رسمی تلگرام.اما مستقل از این اعداد، یک واقعیت قابل توجه است:تلگرام در ایران مدتهاست فقط یک پیامرسان نیست؛ رسانه، شبکه توزیع محتوا، محل کسبوکار، ابزار ارتباط اجتماعی و برای میلیونها نفر یکی از مسیرهای اصلی دسترسی به خبر و اطلاعات است.و شاید سیزدهمین سالگرد تولد تلگرام، برای ما که همینجا «فرهیختگان» را میخوانیم و مینویسیم، معنای دیگری هم داشته باشد.#تلگرام #رسانه #شبکههای_اجتماعی#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
👆👆بعد امیرالمومنین فرمودند که مگر از پیامبر نشنیدی که رسول خدا فرمود که هیچ کس که اعتراف میکند پس از آن که تحت فشار قرار گرفته باشد قابل مجازات نیست. مجازات و اعتراف او کانلم یکن میشود. هر کسی را که در بند انداختی ، زندان کردی ، تهدید کردی، فشار بر او آوردی، اقرار او نافذ نیست. آنان که دشمن علیبن ابیطالب بودند وقتی حقیقت و عدالت را برای آنان بیان کرد، حرفی نداشتند و بعد این جمله تاریخی را عمر گفت: زنان عالم عقیماند از این که کسی را مانند علیبن ابطالب بزایند که اگر علی نبود عمر به هلاکت رسیده بود. استقبال کردند، نگفت من حکم کردم دیگر ، قضیه تمام شده، نظر من این بوده، اینگونه رفتار نمیکردند. علیبن ابیطالب میتوانست حرف بزند، فرصت به او میدادند، استقبال میکردند، تازه بعدش هم میگفتند اگر علی نبود عمر هلاک میشد.#محمد_سروش_محلاتی #دین #قدرت #عدالت#منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
قدرت وقتی به نام خدا سخن میگوید🎙 محمد سروش محلاتی: صاحبان قدرت فاسد، «دزد قدرتاند»محمد سروش محلاتی به یکی از بنیادیترین مسائل در نسبت دین و قدرت سیاسی میپردازد: آیا در اختیار داشتن حکومت را میتوان نشانه خواست و تأیید خداوند دانست؟پاسخ او با استناد به روایات و سیره امامان شیعه صریح است: قدرت داشتن، برای صاحب قدرت حقانیت ایجاد نمیکند.او میگوید در طول تاریخ، حکومتهای فاسدی کوشیدهاند قدرت خود را به اراده الهی منتسب کنند و حتی ظلم و جنایت را نیز به نام خدا توجیه کنند؛ در حالی که در منطق دینی مورد استناد او، حاکمی که قدرت را به ناحق در اختیار گرفته، همچون کسی است که مالی را دزدیده است:«دزد مالک نیست و دزدی برای دزد حقی ایجاد نمیکند.»چند فراز مهم این سخنان:🔻 آیا تصاحب قدرت به معنای برخورداری از مشروعیت الهی است؟🔻 آیا حکومت میتواند مسئولیت مرگ انسانی را که بر اثر ترس، تهدید یا رفتار مأمورانش جان باخته، از خود سلب کند؟🔻 اعترافی که در زندان، تحت فشار، تهدید یا ترس گرفته شده چه اعتبار شرعی و اخلاقی دارد؟و سروش محلاتی در نهایت پرسشی را مطرح میکند که شاید مهمترین بخش سخنان او باشد:«ما کدام دین را قبول کردیم؟ دین علیبنابیطالب؟ فکر کردیم ولایت علیبنابیطالب همین است که وقتی وضو میگیریم آب را از بالا بریزیم یا از پایین؟ این شد ولایت علیبنابیطالب؟»بحثی درباره دینی که در آن، عدالت باید معیار سنجش قدرت باشد؛ نه قدرت، معیار تعریف عدالت.متن سخنرانی سروش محلاتی:قدرت های فاسد به نام دین خدا جنایت می کنند و اینها دزد قدرت هستندتمام قدرتهای فاسدی که در طول زمان به نام دین قدرت را به دست گرفتند و بر گردهی مردم سوار شدند، حرفشان به مردم این بود که ما حکومت میکنیم چون خدا خواسته، قدرت به دست ماست چون خدا خواسته، جنایت میکردند به نام خدا هم ثبت میکردند، مردم هم فکرمیکردند مقدرات الهی است. در ماجرای کربلا هم این مکرر اتفاق افتاد.مشاوران میگفتند خلیفه باید تبرئه شود. کاری نکرده، حضرت فرمود کاری نکرده؟ ترس؟ وحشت؟ استرس؟ اسم خلیفه که بیاید، اسم زندان که بیاید، اسم فلان مرکز که بیاید برای یک زن، برای یک دختر وحشتآور است و کافی است که سبب مرگ شود. آنها میخواستند خلیفه را تبرئه کنند، امیر مومنان علی علیهالسلام فرمودند نه، نه این که از بیتالمال باید دیه را بپردازی که سبب قتل شدی بلکه باید دیه را خودت بپردازی.امام صادق علیهالسلام در پاسخ به کسانی که فکر میکنند قدرت را خدا به حاکمان داده میفرمایند قدرت و حکومت از آن خداست به هرکس می خواهد میدهد، اما خدا به انسانهای صالح و شایسته داده قدرت و حکومت میدهد اما اینها دزدند و اگر کسی پیراهن شما را بدزدد و ببرد نمیتواند ادعا کند مال من است. دزد مالک نیست، ودزدی برای دزد، حقی ایجاد نمیکند. در حکومت و قدرت هم همینطور است. بعضی از اصحاب قدرت دزدانی هستند که قدرت و حکومت را ربودهاند و الا خدا برای آنان مقرر نکرده است. امامان به ما معیارهای عدالت و حقیقت را آموختند و این موضوع ثبت و در تاریخ ماندگار شد. امیر مومنان علی علیهالسلام وقتی جلو اجرای حکم سنگسار این زن را گرفت و چون زن حامله بود و اعتراف او تحت فشار و پس از دستگیری اتفاق افتاده بود آن را بیارزش و اعتبار دانست و از خلیف دوم پرسید تو حکم کردهای بر علیه این زن که اهل فسق و فجور است، اما این زن حامله است، نسبت به آن نوزادی که در رحم دارد، چرا حکم به قتل او صادر کردی؟ حجت بر علیه زن داری، چه حجتی بر علیه آن جنین داری؟ این مادر را میخواهی بکشی فرزندش را چرا میکشی؟ دوم این که چگونه اقرار و اعتراف گرفتی؟ در چه شرایط او اقرار به فحشا و روابط با بیگانه کردی؟ او را ترساندی؟ دستگیرش کردی؟ تهدیدش کردی که اگر اقرار نکنی چه میکنم و چه میکنم؟ اینجا معلوم است که خودش اقرار نمیند باید حالش را جا آورد و از او اقرار گرفت. اشکال دوم حضرت فرمود اقرار در شرایطی که متهم تحت فشار و ترس هست ارزش و اعتبار ندارد. ما کدام دین را قبول کردیم؟ دین علیبن ابیطالب؟ فکر کردیم ولایت علیبن ابیطالب همین است که وقتی وضو میگیریم آب را از بالا بریزیم یا از پایین بریزیم این شد ولایت علیبن ابیطالب؟👇👇 #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
مسعود نیلی: بدون رفع تنش خارجی و بازسازی اعتماد اجتماعی، راهحلی برای ناترازیها ندارممسعود نیلی، اقتصاددان، دو مانع بنیادی اصلاحات اقتصادی در ایران را فراتر از خود اقتصاد میداند: تنش در روابط بینالمللی و فرسایش اعتماد اجتماعی.او در بخش دیگری از سخنانش به بودجه نهادهایی اشاره میکند که به گفته او «هیچ سرویس عمومی ارائه نمیکنند» و میگوید:🔻 «نهادهایی که هیچ سرویس عمومی ارائه نمیکنند از بودجه بردارید؛ این که وقت لازم ندارد و از اصلاحات انرژی راحتتر است.»و سپس مسئله را بنیادیتر مطرح میکند:🔻 «بدون رفع تنش بینالمللی و افزایش اعتماد اجتماعی، توصیهای برای حل ناترازیها ندارم.»دو گزاره کوتاه، اما در واقع دو پرسش اساسی درباره اصلاح اقتصاد ایران:دولت پیش از تحمیل هزینه اصلاحات بر مردم، چه میزان از هزینههای غیرضروری خود را حذف کرده است؟ و آیا اصلاحات اقتصادی بدون اصلاح محیط سیاسی و بازسازی اعتماد عمومی اساساً امکان موفقیت دارد؟#مسعود_نیلی #اقتصاد_ایران#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
پساخامنهای؛ تغییر افراد یا تغییر سیاست؟ رضا علیجانی در گفتوگو با رادیو فردارضا علیجانی در این گفتوگو، انتصابات و جابهجاییهای اخیر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را بررسی میکند و معتقد است مهمتر از بازگشت چهرههایی چون حسین طائب و محسن رضایی، باید به فعالتر شدن نقش مجتبی خامنهای توجه کرد.از نگاه علیجانی، این تغییرات لزوماً به معنای چرخشی اساسی در سیاست داخلی یا خارجی نیست؛ بسیاری از چهرههای مطرحشده پیشتر نیز در سطوح مختلف ساختار قدرت حضور داشتهاند.چند محور مهم این گفتوگو:🔻 آیا انتصابات اخیر نشانه تغییر سیاستاند یا صرفاً بازآرایی نیروهای قدیمی در ساختار قدرت؟🔻 علیجانی مهمترین وجه تحولات اخیر را نه بازگشت چند چهره، بلکه «فعال شدن و فعالنمایی مجتبی خامنهای» میداند.🔻 او درباره برخی تحولات احتمالی، از جمله تغییر در ساختار نهادهای اطلاعاتی، تأکید میکند که اطلاعات موجود فعلاً در حد «شنیدهها و شایعات» است.🔻 در سیاست خارجی نیز برخلاف تحلیلهایی که از آغاز یک سیاست تازه و تهاجمی سخن میگویند، علیجانی معتقد است نمیتوان از یک چرخش بنیادی سخن گفت.🔻 و شاید مهمترین نتیجهگیری سیاسی او این باشد که نباید انتظار تغییر جدی در سیاست داخلی از بالا داشت و تغییرات احتمالی عمدتاً زمانی رخ خواهند داد که فشار اجتماعی از پایین آنها را تحمیل کند.در بخش دیگری از گفتوگو نیز علیجانی از نشانههایی سخن میگوید که از نگاه او میتواند حاکی از غلبه تدریجی ملاحظات عملگرایانه و اقتصادی بر برخی ملاحظات ایدئولوژیک باشد.🎧 نسخه کاملتر در فایل صوتی رضا علیجانی:شنیدن فایل صوتی کامل#رضا_علیجانی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
فاطـمه افـرازه تهران. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایرانمـونا اسـمی رشت. دیماه خونین ۱۴۰۴#فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
📚 چرا اندیشه طباطبایی برای تاریخ حقوق اساسی ایران اهمیت دارد؟✍️ سید ناصر سلطانیسیدجواد طباطبایی را بیشتر با نظریه ایران، تاریخ اندیشه سیاسی و بحث «زوال اندیشه» میشناسیم؛ اما بخش مهم دیگری از پروژه فکری او، تأمل درباره مشروطیت، حکومت قانون و تکوین مفاهیم حقوق عمومی در ایران بود.سلطانی در این یادداشت، وجه کمتر مورد توجهی از آثار طباطبایی را برجسته میکند: اهمیتی که اندیشه او میتواند برای تدوین تاریخ حقوق اساسی ایران داشته باشد.سه نکته برای خواندن این نوشته:🔹 مشروطیت در نگاه طباطبایی پیش از آنکه صرفاً واقعهای سیاسی باشد، مفهومی حقوقی و «حادثهای در تاریخ جهانی آزادی و حکومت قانون» است.🔹 او برای فهم مشروطه تنها به وقایع سالهای منتهی به انقلاب مشروطه نگاه نمیکند؛ بلکه ردّ شکلگیری مفاهیم حکومت، سلطنت، قانون و محدودکردن قدرت را در متون و تحولات پیش از آن جستوجو میکند.🔹 از نگاه نویسنده، اهمیت کار طباطبایی در این است که افق و مواد اولیهای برای نوشتن تاریخ حقوق اساسی ایران فراهم کرد؛ تاریخی که تنها فهرست قوانین و نهادها نیست، بلکه باید تحول مفاهیم و زبان حقوقی ایران را نیز توضیح دهد.و شاید پرسش مهمی که از دل این نوشته برای امروز ما بیرون میآید این باشد:برای فهم بحران قانون و نهادهای سیاسی امروز ایران، چقدر نیازمند بازگشت به تاریخ شکلگیری «حکومت قانون» در ایران هستیم؟📖 ادامه مطلب در شماره ۲۶ سیاستنامهــــــــــــــــــــاصل یادداشت سید ناصر سلطانی در مشاهده فوری#سیدجواد_طباطبایی #مشروطه #حقوق_اساسی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 تغییر ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه؛ «جورج واشینگتن» جای «آبراهام لینکلن» را میگیردایالات متحده ناو هواپیمابر USS George Washington و گروه رزمی همراه آن را به خاورمیانه اعزام کرده است تا پس از یک مأموریت بسیار طولانی، جای USS Abraham Lincoln را بگیرد. یک مقام نیروی دریایی آمریکا این جابهجایی را تأیید کرده و گفته است که این تغییر از قبل برنامهریزی شده بود.🔻 لینکلن پس از بیش از ۲۵۰ روز مأموریتآبراهام لینکلن ماههاست در عملیات مرتبط با جنگ ایران حضور دارد. طولانی شدن مأموریت این ناو اکنون در خود آمریکا نیز خبرساز شده؛ گزارشهایی درباره مشکلات تأمین، شرایط زندگی و فشار روانی بر خدمه منتشر شده و شماری از قانونگذاران آمریکایی خواستار بررسی وضعیت شدهاند. پنتاگون بخشی از این گزارشها را رد یا اغراقآمیز توصیف کرده است.🔻 «جورج واشینگتن» از اقیانوس آرام میآیدجورج واشینگتن ناو هواپیمابر پیشرو آمریکا در ژاپن و متعلق به ناوگان مستقر در ایندوپاسیفیک است. این ناو در پایان ژوئیه در دانانگ ویتنام حضور داشت و اکنون به سوی خاورمیانه حرکت میکند.هر دو ناو از کلاس هستهای Nimitz هستند. گروه هوایی جورج واشینگتن نیز جنگندههای F-35C، F/A-18E/F Super Hornet، هواپیماهای جنگ الکترونیک EA-18G Growler و هشدار زودهنگام E-2D Hawkeye را در اختیار دارد.اما اهمیت این جابهجایی فقط در تعویض دو ناو نیست.اعزام جورج واشینگتن از ایندوپاسیفیک به خاورمیانه به این معناست که واشینگتن برای حفظ حضور ناو هواپیمابر در منطقه، بخشی از ظرفیت مستقر در برابر چین را جابهجا میکند. والاستریت ژورنال نیز این مسئله را از منظر فشاری که جنگ ایران بر آمادگی جهانی نیروی دریایی آمریکا وارد کرده، مورد توجه قرار داده است.در عین حال، از این جابهجایی بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که آمریکا در آستانه عملیات نظامی تازهای است؛ زیرا مقام آمریکایی تأکید کرده است که تعویض لینکلن از قبل برنامهریزی شده بود.پرسش مهمتر شاید این باشد: ادامه حضور سنگین نظامی آمریکا در خاورمیانه تا چه اندازه میتواند بدون ایجاد خلأ در دیگر نقاط حساس جهان ــ بهویژه ایندوپاسیفیک ــ ادامه پیدا کند؟#آمریکا #ایران #خاورمیانه #ناو_هواپیمابر#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
از بحران توزیع رانت تا فروپاشی مشروعیت✍️ احمد علویاحمد علوی در این مقاله بلند، اعتراضات و خیزشهای چند دهه اخیر ایران را از زاویه اقتصاد سیاسی بررسی میکند و استدلالش این است که مسئله فقط «فقر» یا «گرانی» نیست؛ مسئله بنیادیتر، نحوه توزیع قدرت، منابع و فرصتها در ساختار سیاسی و اقتصادی ایران است.او از ساختار رانتی و نفتی اقتصاد ایران آغاز میکند؛ ساختاری که در آن دسترسی به ارز، اعتبار، انرژی، مجوز، قراردادهای دولتی و منابع عمومی میتواند با نزدیکی به کانونهای قدرت گره بخورد. از نگاه نویسنده، همین سازوکار به شکلگیری رانت، فساد، رقابت نابرابر و مقاومت ذینفعان در برابر اصلاحات منجر شده است.علوی سپس اعتراضات ۱۳۷۱، ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را در یک زنجیره تاریخی قرار میدهد و نشان میدهد که اگرچه محرکهای هر دوره متفاوت بودهاند، اما همه در یک نقطه به هم میرسند: اختلال در توزیع قدرت، منابع و فرصتها و فرسایش اعتماد میان جامعه و حاکمیت.در بخش مربوط به ۱۴۰۴، نویسنده بر همزمانی بحران ارزی، تورم، کاهش قدرت خرید، فساد، تحریم و بحران اعتماد تأکید میکند و مینویسد که در چنین شرایطی، حتی یک شوک اقتصادی محدود میتواند به واکنشی سیاسی بسیار گستردهتر تبدیل شود.شاید مهمترین جمعبندی مقاله این باشد که سرکوب میتواند اعتراض را موقتاً مهار کند، اما نمیتواند تورم، فساد، بیکاری، نابرابری و ناکارآمدی را حل کند. اگر ساختارهای تولیدکننده نارضایتی اصلاح نشوند، بحران اقتصادی بار دیگر میتواند به بحران مشروعیت تبدیل شود.متن کامل مقاله:https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/129078/#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
ادعاهای موهوم و بهانههایی برای کشتار خیابانی«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»سعید مدنی در بخش چهارم این مجموعه، به یکی از مناقشهبرانگیزترین روایتها درباره وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ میپردازد: ادعای حضور تروریستها و عوامل خارجی در اعتراضات.نویسنده اصل تلاش اسرائیل برای نفوذ و عملیات علیه ایران را انکار نمیکند، اما استدلال میکند که این واقعیت، بهخودیخود نمیتواند توضیحدهنده ابعاد خشونت و شمار بالای مجروحان و کشتهشدگان آن روزها باشد.سه پرسش در متن برجسته است:🔻 آیا ادعای حضور عوامل مسلح خارجی میتواند گستردگی خشونت در بیش از ۲۰۰ شهر را توضیح دهد؟🔻 اگر عوامل خارجی مسئول بخش عمده خشونتها بودند، چگونه میتوان تعداد بسیار بالای آسیبهای ناشی از اصابت ساچمه به چشم معترضان را توضیح داد؟🔻 چرا به روایت نویسنده، تنها ۲۴ ساعت بعد و در تجمعات طرفداران حکومت، خشونتی مشابه رخ نداد؟مدنی در نهایت میان دو گزاره تمایز میگذارد: ممکن است در یک اعتراض سراسری، حضور معدودی افراد مسلح را نتوان بهطور مطلق رد کرد؛ اما از نگاه او، تبدیل این احتمال به توضیحی برای کلیت وقایع و ابعاد خشونت، فاقد پشتوانه کافی است.متن کامل بخش چهارم در ادامه:ــــــــــــــــــــــــــــــــــادعاهای موهوم و بهانههایی برای کشتار خیابانی«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن» سعید مدنی✅بخش چهارم : ادعای نظام مبنی بر مداخلهی تروریستها و عوامل موساد ضعیفتر از آن است که بتواند چنین اعتراض گسترده و کشتار بیسابقهای را توجیه کند. کما اینکه گزارشهای شاهدان عینی هم ناقض این ادعا است. در اینکه اسراییل همواره پروژههایی را علیه ایران تدارک دیده تردید ندارم؛ اما همچنانکه در مقالهی ایلناعی در «هیوم» (به فرض صحت) آمده، پروژههای اسراییل عمدتاً منحصر به نفوذ در نظام جمهوری اسلامی یا آموزش نیروهای مسلح ازجمله کردها (اگرچه آنها تکذیب کردهاند) و امثال آن بوده و نه اعزام نیروهای مسلح مخفی که مردم معترض را در چنین ابعاد وسیعی در خیابانها به قتل برسانند. ریاست یک بیمارستان تخصصی چشمپزشکی معروف اعلام کرد که در آن دو روز بیش از هزار عمل چشم برای ترمیم یا تخلیهی چشم معترضان آسیبدیده انجام دادهاند (روزنامه آرمان ملی ۶/۱۱/۱۴۰۴). در گفتوگویی که با یکی از این جراحان چشم داشتم، او که روایت بیمارانش را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از نزدیک شنیده بود نیز ادعای نظام را فاقد وجاهت میدانست و رد میکرد. اصلاً بیشتر به شوخی میماند که تروریستهای اسراییلی یا مزدوران اسراییل وارد ایران شده باشند تا در بیش از ۲۰۰ شهر به چشمان جمعیت کثیری گلولهی ساچمهای شلیک کنند. بهعلاوه درست ۲۴ ساعت بعد از قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی و به دعوت نظام و به طرفداری از آن گردهماییهایی در اغلب شهرها برگزار شد که در آن خون از دماغ کسی نریخت. گویی تروریستهای ادعایی فقط برای کشتار مخالفان رژیم از راه رسیدند و پس از آن آب شدند و به زمین رفتند. البته در چنین اجتماع گستردهی سراسری نمیتوان بهکلی وجود چند تن افراد مسلح مخالف را تأیید یا رد کرد؛ اما اینکه اساساً نیرویی در ایران یا خارج از ایران وجود داشته باشد که قابلیت حضور مسلحانه و سازماندهی اعتراضاتی در این سطح و گستردگی را داشته باشد جز توهم یا دروغ نیست. (ادامه دارد)ــــــــــــــــــــــــــــــــــمنبع: ایران فردا#سعید_مدنی #دی_۱۴۰۴#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
محمدعلی امیرمعزی؛ #شریعتی چقدر اسلام را میشناخت؟🎥 محمدعلی امیرمعزی، اسلامشناس و پژوهشگر برجسته تشیع، درباره علی شریعتی و نسبت #اندیشه او با #اسلامشناسی سخن میگوید.اهمیت این نگاه در آن است که امیرمعزی خود از پژوهشگرانی است که بخش مهمی از فعالیت دانشگاهیاش را به مطالعه تاریخی تشیع، بهویژه متون و باورهای سدههای نخستین آن، اختصاص داده است.در این ویدئو، مسئله فقط موافقت یا مخالفت با شریعتی نیست؛ پرسش بنیادیتر این است که شریعتی تا چه اندازه اسلام را بهعنوان یک سنت تاریخی و دینی میشناخت و تا چه اندازه تصویری که ارائه میکرد، محصول پروژه فکری و سیاسی خودش بود؟🔻 شریعتی را باید #اسلامشناس دانست یا متفکری که از اسلام برای صورتبندی اندیشه اجتماعی و سیاسی خود بهره میگرفت؟🔻 فاصله میان «اسلام تاریخی» و اسلامی که شریعتی روایت میکرد چقدر بود؟🔻 آیا تأثیر عظیم شریعتی بر جامعه ایران را باید از اعتبار علمی اسلامشناسی او جدا کرد؟🔻 و پرسشی که امروز، با بازگشت دوباره مناقشه بر سر میراث شریعتی، اهمیت بیشتری پیدا کرده است:ویدئو از کانال مسعود طاهری#محمدعلی_امیرمعزی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
آیا جنگ ایران میتواند به جنگ جهانی سوم منتهی شود؟🎥 گفتوگوی جیانگ ژوچین با استیون بارتلتجیانگ ژوچین، مفسر چینی-کانادایی که برخی پیشبینیهای پیشین او درباره بازگشت ترامپ و تشدید درگیری آمریکا و ایران توجه زیادی جلب کرده، در گفتوگویی مفصل با استیون بارتلت مجموعهای از سناریوهای بسیار جسورانه درباره آینده نظم جهانی مطرح میکند.او از جمله احتمال میدهد جنگ ایران به یک منازعه طولانی تبدیل شود، خطر گسترش آن به درگیری جهانی بسیار بالا (جنگ جهانی سوم) برود، آمریکا به سمت احیای خدمت اجباری حرکت کند، مناسبات واشنگتن و پکن وارد مرحلهای تازه شود و جهان در سالهای پیش رو شاهد بازآرایی بنیادی قدرتهای بزرگ باشد.اما مهم است که این سخنان را بهعنوان تحلیل و پیشبینی شخصی گوینده بخوانیم، نه واقعیتهای قطعی یا اجماع کارشناسی.برای نمونه، قانون جدید آمریکا ثبت خودکار مردان واجد شرایط در سامانه Selective Service را مقرر کرده، اما این به معنای آغاز خدمت سربازی اجباری نیست. همچنین سناریوی «دوره سوم ترامپ» با محدودیت صریح متمم بیستودوم قانون اساسی آمریکا روبهروست.با این همه، گفتوگو از این جهت ارزش شنیدن دارد که یک روایت ساختاری و متفاوت از جنگ ایران و رقابت قدرتهای بزرگ ارائه میکند؛ روایتی که میتوان با آن موافق یا مخالف بود، اما پرسشهای مهمی درباره آینده نظم جهانی پیش میکشد.چند پرسش محوری گفتوگو:آیا جنگ ایران میتواند به درگیریای فرسایشی و منطقهای گستردهتر تبدیل شود؟آمریکا تا چه اندازه توان صنعتی و اجتماعی ادامه یک جنگ طولانی را دارد؟نقش روسیه و چین در ادامه بحران چه خواهد بود؟آیا نظم مالی و امنیتی پس از جنگ جهانی دوم در حال تغییر بنیادی است؟و آیا جهان واقعاً در آستانه جنگی بزرگتر قرار دارد؟#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 حزب توسعه ملی: منازعات در میدان دیپلماسی حل میشوند، نه در میدان جنگحزب توسعه ملی ایران اسلامی در آستانه توافق احتمالی ایران و آمریکا، با انتشار بیانیهای خواستار ادامه مسیر دیپلماسی و تبدیل تفاهمنامه موجود به توافقی جامع شده است.این حزب در بیانیه خود، ضمن حمایت از عملکرد مسعود پزشکیان و شورای عالی امنیت ملی، نسبت به فعالیت جریانی در داخل کشور هشدار داده که آن را «بحرانزی» و «جنگطلب» توصیف میکند؛ جریانی که به اعتقاد نویسندگان بیانیه، موجودیت سیاسی خود را در ادامه بحران و جنگ میبیند.فرازهای مهم بیانیه🔻 «منازعات نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه دیپلماسی حلوفصل میشوند.»🔻 «وضعیت نه جنگ و نه مذاکره و قرار دادن کشور در حالت تعلیق و زیر سایه جنگ، جز فقر، عقبماندگی و فرسایش توان ملی پیامدی برای ایران نخواهد داشت.»🔻 حزب توسعه ملی، تفاهمنامه ایران و آمریکا را «دستاورد دیپلماتیک درخشانی برای ایران» خوانده و خواستار ادامه مذاکرات تا دستیابی به توافقی جامع، لغو تحریمها و فراهم شدن زمینه ارتباط اقتصادی ایران با جهان شده است.اما تندترین بخش بیانیه متوجه مخالفان دیپلماسی در داخل کشور است. حزب توسعه ملی از میدان دادن به جریانی که آن را معتقد به «اسلام زد و خورد» و متأثر از تصورات آخرالزمانی میخواند، بهعنوان تهدیدی علیه مصالح و حتی موجودیت ایران یاد کرده است.و در پایان، مطالبهای صریح مطرح میکند:«اولین گام برای رفع این تهدید، آزاد کردن صداوسیما از انحصار این فرقه آخرالزمانی است.»📄 متن کامل بیانیه حزب توسعه ملی ایران اسلامی در مشاهده فوری#دیپلماسی #مذاکرات #حزب_توسعه_ملی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
👆👆ریشههای ساختاری افولتحلیلگران و مقامات آموزش عالی کشور، دلایل متعددی را برای این عقبگرد همهجانبه برمیشمرند که ریشه در سیاستگذاریهای کلان اقتصادی و زیرساختی دارد. حسین سیماییصراف، وزیر علوم، با تأیید آغاز این روند نزولی از سال ۲۰۲۱ میلادی تأکید میکند که عدم تخصیص سهم مشخص از تولید ناخالص ملی به پژوهش، عدم تجهیز آزمایشگاهها و کتابخانهها، کاهش فرصتهای مطالعاتی و ضعف شدید در پروژههای مشترک بینالمللی، فرآیند سقوط را طبیعی ساخته است.◀️ شاهین آخوندزاده، معاون تحقیقات وزارت بهداشت، فاش کرده که پژوهشگران ایرانی عملاً یکسوم از سال ۲۰۲۶ را به دلیل قطعی یا محدودیتهای شدید اینترنت از دست دادهاند و امکان بارگذاری مجلات و ارسال مقالات را نداشتهاند. به گفته او همین سه ماه قطعی اینترنت میتواند به کاهش حدود ۱۰ هزار مقاله علمی در سال ۲۰۲۶ منجر شود و جایگاه کشور را باز هم پایینتر بکشد.بنبست در اهداف اسناد بالادستی و برنامه هفتمآمارهای کنونی نشاندهنده یک گسست عمیق میان واقعیتهای میدانی و اهداف تعیین شده در اسناد بالادستی ایران است. طبق قانون برنامه هفتم توسعه، ایران مکلف شده که تا پایان سال ۱۴۰۷ به رتبه ۱۴ علمی جهان دست یافته و دستکم ۲۰ دانشگاه با رتبه زیر ۵۰۰ در نظامهای معتبر بینالمللی داشته باشد. اما واقعیت کارنامه کیو اس ۲۰۲۷ نشان میدهد که در حال حاضر تنها ۳ دانشگاه ایران (تهران، شریف و امیرکبیر) رتبه زیر ۵۰۰ دارند، درحالی که رقبای منطقهای هر کدام دستکم ۶ دانشگاه زیر رتبه ۵۰۰ را به ثبت رساندهاند.✍️ محمد عابدی#آموزش_عالی #دانشگاه#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
سقوط رتبه علمی؛ چرا دانشگاههای ایران از رقبای منطقهای جا ماندند؟سالها رشد علمی ایران یکی از معدود شاخصهایی بود که میشد با اتکا به آن از جایگاه منطقهای کشور سخن گفت. تازهترین رتبهبندی جهانی دانشگاهها اما تصویری نگرانکننده از تغییر این موقعیت نشان میدهد.در حالی که دانشگاههای ایران با افت جایگاه روبهرو شدهاند، رقبای منطقهای با سرمایهگذاری در پژوهش، زیرساخت دانشگاهی و همکاریهای بینالمللی در حال بالا رفتن از جدولهای جهانیاند. خود QS نیز در گزارش ۲۰۲۷ از شتاب گرفتن رقابت دانشگاههای خاورمیانه و بهبود موقعیت مؤسسات امارات و عربستان سخن گفته است.چند نکته مهم از این گزارش:🔻 دانشگاه تهران ۴۵ پله و دانشگاه تبریز ۱۰۸ پله سقوط کردهاند.🔻 در مقابل، دانشگاه خلیفه امارات به رتبه ۱۴۷ جهان رسیده است.🔻 در برنامه هفتم توسعه هدفگذاری شده ایران تا پایان ۱۴۰۷ دستکم ۲۰ دانشگاه زیر رتبه ۵۰۰ داشته باشد؛ در گزارش حاضر تنها سه دانشگاه ایران در این محدوده قرار دارند.اما شاید مهمتر از خود رتبهها، پرسشی باشد که پشت این اعداد قرار دارد:وقتی دانشگاههای کشورهای همسایه در حال جذب استاد، پژوهشگر، سرمایه و همکاریهای بینالمللیاند، دانشگاه ایرانی با محدودیت منابع، فرسودگی زیرساخت، مهاجرت نیروی انسانی و اختلال در ارتباط علمی با جهان چگونه قرار است رقابت کند؟متن کامل یادداشت محمد عابدی را در ادامه بخوانید: سقوط آزاد رتبه علمی چرا دانشگاههای ایران از رقبای منطقهای جا ماندند؟انتشار نتایج جدیدترین رتبهبندی جهانی کیو اس (QS) در سال ۲۰۲۷ زنگ خطری جدی و بیسابقه را برای ساختار آموزش عالی و مدیریت کلان علمی در ایران بهصدا درآورده است. دادههای آماری این گزارش بینالمللی نشان میدهد که بدون استثنا، تمامی دانشگاههای ایرانی حاضر در این رتبهبندی با افت فاحش و ریزش جایگاه مواجه شدهاند؛ پدیدهای ساختاری که در تلاقی با جهش خیرهکننده رقبای منطقهای همچون عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ترکیه، از یک عقبگرد نگرانکننده در دیپلماسی علمی و قدرت رقابت بینالمللی کشور پرده برمیدارد.🔰براساس گزارش پایگاه بینالمللی سایمگو، رتبه علمی ایران در تولید مقالات از جایگاه ۱۵ جهان در سالهای گذشته با یک روند رشد منفی ۳ درصدی به رتبه ۱۸ در سال ۲۰۲۵ سقوط کرده و مسئولان حوزه سلامت و آموزش عالی حتی نسبت به احتمال تنزل کشور به رتبه ۲۰ جهان در سال ۲۰۲۶ هشدار میدهند.کارنامه ناکامیبررسی جزئیات آماری رتبهبندی کیو اس ۲۰۲۷ تصویر دقیقی از ابعاد این بحران ساختاری ارائه میدهد. دانشگاه تهران بهعنوان نماد آموزش عالی ایران، اگرچه همچنان رتبه اول ملی را حفظ کرده اما با سقوط سنگین ۴۵ پلهای از رتبه ۳۲۲ جهان به ۳۶۷ تنزل یافته و از مرز ورود به جمع ۳۰۰ دانشگاه برتر دنیا دور شده است.⏹️ بحران در دانشگاههای شهرستانی و جامع بهمراتب عمیقتر گزارش شده است. دانشگاه تبریز با افت چشمگیر ۱۰۸ پلهای از رتبه ۵۷۸ به جایگاه ۶۸۶ سقوط کرده است. در میان دانشگاههای بازهای نیز دانشگاه شیراز حدود ۹۰ رتبه، دانشگاه فردوسی مشهد حدود ۱۲۵ رتبه و دانشگاههای اصفهان و آزاد اسلامی هر کدام نزدیک به ۲۰۰ رتبه سقوط را ثبت کردهاند؛ سقوطی که دانشگاه آزاد را به بازه بالاتر از ۱۴۰۱ فرستاده و عملاً از زنجیره ۱۴۰۰ دانشگاه نخست جهان خارج کرده است.پیشتازی ریاض، ابوظبی و آنکارادر شرایطی که آموزش عالی ایران به دلیل فاصله رتبه دانشگاه چهارم با سایر مؤسسات بیش از هر زمان دیگری به چند مرکز محدود وابسته شده، کشورهای همسایه مدلهای توسعه متفاوتی را به نمایش گذاشتهاند. ترکیه با سرمایهگذاری گسترده ۲۵ دانشگاه را در این رتبهبندی جای داده و دانشگاه فنی استانبول با رتبه ۲۷۹ صدرنشین این کشور است. در این میان ایران با تنها ۱۱ دانشگاه، کمترین تعداد سهم را در میان چهار کشور اصلی منطقه داراست.⏺️ دانشگاه خلیفه امارات رتبه ۱۴۷ جهان را کسب کرده که بهمراتب بالاتر از بهترین دانشگاههای ایران و ترکیه است و حضور سه دانشگاه اماراتی در بازه زیر ۳۰۰ جهان از موفقیت ساختاری این کشور حکایت دارد.👇#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
سیاست خارجی نبوی، سیاست خارجی اموی🎙 علیرضا بهشتی: برای تأثیرگذاری بر جهان، ابتدا باید جامعهای امن، برخوردار، عادلانه و موفق در داخل ساختعلیرضا بهشتی، استاد علوم سیاسی، در سخنرانی «سیاست خارجی نبوی، سیاست خارجی اموی» به سراغ یک پرسش تاریخی میرود که نسبتی روشن با سیاست خارجی امروز ایران دارد:الگوی پیامبر برای گسترش پیام اسلام چه بود؛ ساختن یک جامعه موفق و الگو یا کشورگشایی و تحمیل اراده بر دیگران؟بهشتی معتقد است سیاست خارجی پیامبر بر ساختن «جامعه نمونه» و حفاظت از آن استوار بود؛ جامعهای مبتنی بر عدالت، آزادی، امنیت، رفاه و ارزشهای اخلاقی. از همین منظر، او جنگهای دوران پیامبر را عمدتاً دفاعی میداند و صلح حدیبیه را نمونهای از ترجیح مصلحت جامعه و انعطاف سیاسی بر اصرار به درگیری معرفی میکند.🔻 بهشتی میان «قدرت» متکی بر زور و «اقتدار» برخاسته از مشروعیت تمایز میگذارد.🔻 از نگاه او، پس از پیامبر بهتدریج مفهوم جهاد از دفاع فاصله گرفت و کشورگشایی، غنیمت و گسترش قلمرو جای آن را گرفت؛ تغییری که با تبعیض، ویژهخواری و شکلگیری گروههای برخوردار از رانت همراه شد.🔻 او همین دوگانه را به ایران پس از انقلاب میآورد: یک نگاه، صدور انقلاب از طریق حمایت نظامی و تسلیحاتی و گسترش نفوذ؛ و نگاه دیگر، ساختن ایران بهعنوان یک الگوی موفق که دیگر جوامع آزادانه به آن گرایش پیدا کنند.و شاید مهمترین پرسش سخنرانی برای امروز ایران همین باشد:آیا پیش از آنکه بخواهیم جهان را تغییر دهیم، نباید کشوری بسازیم که مردمش از امنیت، رفاه، آموزش، بهداشت، آزادی و عدالت برخوردار باشند؟بهشتی پاسخ خود را صریح بیان میکند: اگر ایران به جامعهای موفق تبدیل شود، دیگران خود خواهند پرسید این کشور چگونه به چنین وضعیتی رسیده است؛ صدور یک الگو از همینجا آغاز میشود، نه از اعزام نیروی مسلح و ارسال سلاح.📎 متن کامل سخنرانی علیرضا بهشتی در فایل پیوستمنبع: شفقنا#علیرضا_بهشتی #سیاست_خارجی #اندیشه_سیاسی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔹 فیروزآبادی: عدهای تندرو میخواهند اینترنت ایران را «بالکانیزه» کنند🎥 سیدابوالحسن فیروزآبادی، دبیر سابق شورای عالی فضای مجازی، در گفتوگو با دیجیاتو از پشتصحنه سیاستگذاری اینترنت و فیلترینگ در ایران میگوید.او ضمن انتقاد از ساختار فعلی شورای عالی فضای مجازی، معتقد است اقلیتی در ساختار تصمیمگیری کشور به دنبال نوعی «بالکانیزهکردن اینترنت» هستند؛ رویکردی که بهجای اتصال آزاد و یکپارچه به اینترنت جهانی، توسعه فضای مجازی را در محدودههای سرزمینی و کنترلشده دنبال میکند.🔻 چه نهادی واقعاً مسئول تصمیمات مربوط به فیلترینگ است و چرا مسئولیتها شفاف نیست؟🔻 چرا ترکیب و ساختار شورای عالی فضای مجازی نیازمند بازنگری است؟🔻 نگاه جریانهای تندرو به آینده اینترنت در ایران چیست؟🔻 و مذاکرات ایران با تلگرام و توییتر چرا به نتیجه نرسید؟🎥فیروزآبادی در این گفتوگو به بخشی از تجربه خود از سالهای حضور در مرکز تصمیمگیری فضای مجازی ایران میپردازد.متن کامل گفتگو را در دیجیاتو بخوانید#اینترنت #فیلترینگ #فضای_مجازی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
مانی؛ دو دلیل برای زوال ادیاندر میان اندیشههای بهجامانده از مانی، پیامبر ایرانی سده سوم میلادی، نگاه او به چرایی زوال و چندپارگی ادیان پیش از خود قابل تأمل است.مسعود طاهری به دو نکته در این نگاه اشاره میکند: محدود ماندن پیام پیامبران به جغرافیا و زبان خود، و فقدان متنی ثابت که بتواند پیام آنان را از تغییر و چندپارگی حفظ کند.🔻 شاید پرسش جالبی که این روایت پس از قرنها پیش روی ما میگذارد این باشد:آیا ماندگاری یک اندیشه بیش از آنکه به قدرت پیروانش وابسته باشد، به توانایی آن در عبور از مرزهای زبان و زمان وابسته است؟ــــــــــــــــــــــــــــمانی پیامبر در تنها نوشتهای که از او بهجامانده است دو دلیل اصلی برای انحطاط، زوال و فساد ادیان پیش از خود نام میبرد. دلیل نخست اینکه پیامبران تنها در سرزمین خود و به زبان مردم خود سخن گفتهاند. دلیل دیگر اینکه این رسولان آموزش و پیام خود را در شکل نوشته تغییرناپذیر ارائه ندادند و فقدان متن باعث شکاف در امّتهای ایشان و فرقه فرقه شدن ادیان شده است.✍️ مسعود طاهری#مانی #تاریخ_اندیشه#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 بحران سئوتا؛ مهاجران، ابزار تازه جنگهای سیاسی؟دهها هزار مهاجر در مدت کوتاهی خود را به سئوتا، قلمرو اسپانیا در شمال آفریقا رساندند؛ بحرانی انسانی و سیاسی که به سرعت از مرزهای اسپانیا و مراکش فراتر رفت و به موضوعی اروپایی تبدیل شد.تصاویر این واقعه تکاندهندهاند؛ انبوه انسانهایی که در جستوجوی ورود به خاک اروپا حرکت میکنند و دولتهایی که اکنون با یکی از بزرگترین بحرانهای مهاجرتی سالهای اخیر مواجه شدهاند.اما همزمان با خود بحران، جنگ روایتها نیز آغاز شده است.برخی روایتهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، دولت مراکش را متهم به سازماندهی عامدانه این موج مهاجرت کردهاند؛ ادعایی که تاکنون شواهد معتبر برای اثبات آن منتشر نشده است. ارزیابی اطلاعاتی گزارششده از سوی اسپانیا نیز موج اخیر را عمدتاً ناشی از ترکیبی از مشکلات اقتصادی، بسیج در شبکههای اجتماعی و انتشار اطلاعات نادرست درباره امکان ورود به سئوتا دانسته است.اما یک اتفاق سیاسی در حاشیه این بحران قابل تأمل است.دنی دانون، سفیر اسرائیل در سازمان ملل، بلافاصله بحران را به مناقشه اسرائیل با دولت اسپانیا پیوند زد.او خطاب به مادرید ــ که از منتقدان جدی عملکرد اسرائیل بوده ــ نوشت:اسپانیا هیچ فرصتی را برای درس اخلاق دادن به اسرائیل از دست نمیدهد؛ شاید اکنون وقت آن باشد که توضیح دهد چرا هنوز قلمروهایی در آفریقا دارد.وزارت خارجه اسرائیل بعداً از این سخنان فاصله گرفت و اعلام کرد اظهارات دانون بیانگر موضع رسمی اسرائیل نیست.اما ماجرا پرسشی بزرگتر را پیش میکشد:وقتی هزاران انسانِ گرفتار فقر و بیآیندگی حرکت میکنند، چه مدت طول میکشد تا رنج آنها به ابزار رقابت دولتها، عملیات رسانهای و تسویهحسابهای ژئوپلیتیک تبدیل شود؟سئوتا امروز فقط مسئله مهاجرت نیست؛ نقطه تلاقی فقر، مهاجرت، مناقشه ارضی، سیاست داخلی اروپا و رقابتهای بینالمللی است.و شاید مهمتر از پیدا کردن یک «طراح پنهان»، این باشد که مراقب باشیم خودمان نیز در دام جنگ روایتها نیفتیم.🎥 دو ویدئو از تصاویر منتشرشده پیرامون موج مهاجرت در شمال آفریقا و بحران سئوتاتوضیح فرهیختگان: درباره یکی از ویدئوهای منتشرشده ادعا شده است که بیش از صد هزار مهاجر آفریقایی را در مسیر اروپا نشان میدهد. فرهیختگان مستقلاً نتوانسته تعداد افراد، مقصد آنها یا ادعای همراهی نیروهای نظامی با این جمعیت را تأیید کند.#سئوتا #مهاجرت #اسپانیا #مراکش#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
دوستان ما، آرامآرام بخشی از ما میشوندمصطفی ملکیان:علامه طباطبایی درباره دوستی نکتهای لطیف داشتند. میگفتند دوستی مانند لقمهای غذاست؛ یکی دو بار اول، انسان با آگاهی آن را میجود، اما از جایی به بعد، بلعیدن آن ناخودآگاه میشود.ویژگیهای اخلاقی دوست نیز همینگونه است؛ ابتدا فقط خوبیها یا بدیهای او را میبینیم، اما پس از مدتی، همان ویژگیها آرامآرام در وجود ما نفوذ میکند، بیآنکه خودمان متوجه شویم.منبع: کانال رسمی مصطفی ملکیان#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
چرا مشکلات اقتصاد ایران حل نمیشوند؟مسعود نیلی در گفتوگو با اکوایرانبسیاری از مشکلاتی که امروز اقتصاد ایران با آنها دستوپنجه نرم میکند، تازه نیستند. بخش مهمی از آنها بیش از یک دهه پیش شناسایی شده بودند؛ دربارهشان مطالعه شده، هشدار داده شده و حتی راهحلهایی نیز برایشان مطرح شده است.پس چرا نهتنها حل نشدهاند، بلکه بعضی از آنها عمیقتر و پیچیدهتر شدهاند؟مسعود نیلی، اقتصاددان، در گفتوگویی مفصل با اکوایران به همین پرسش میپردازد و با مرور تجربه مطالعات خود درباره اقتصاد ایران، سه مسئله را در شکلگیری وضعیت کنونی برجسته میکند:▪️ فاصله گرفتن نظام تصمیمگیری از انباشت دانش و تجربه سیاستگذاری▪️ تغییر رویکرد حکمرانی▪️ شکلگیری ذینفعانی که در طول زمان از ادامه سیاستهای نادرست منتفع شدهانداین گفتوگو در واقع پرسشی فراتر از مشکلات روزمره اقتصاد ایران را پیش میکشد:وقتی مسئلهها شناخته شدهاند و دانش لازم نیز وجود دارد، چه چیزی مانع اصلاح میشود؟🎥 مدت گفتوگو: حدود ۹۰ دقیقهتماشای گفتوگوی کامل در آپاراتمنبع: اکوایران#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
ویدا ربانی با انتشار تصاویر جراحاتش: درباره خشونت خانگی سکوت نکنیدویدا ربانی، روزنامهنگار و فعال سیاسی، با انتشار تصاویری از جراحات خود، همسرش را به اعمال خشونت خانگی متهم کرده و خواستار شکستن سکوت درباره خشونت علیه زنان شده است.ربانی در روایت خود نوشته است:«درباره خشونت خانگی سکوت نکنید. این سکوت به خشونت بیشتر علیه زنان منجر میشود.»او همچنین ادعاهایی درباره ضربوشتم، تصرف اموال، فروش خودرو و طلاهایش، جعل امضا و اختلافات مالی و حقوقی با همسرش مطرح کرده است. این ادعاها در حال حاضر روایت ربانی از ماجراست و مستقلاً اثبات نشدهاند؛ بر اساس گزارش منتشرشده، طرف مقابل نیز تا زمان انتشار این خبر پاسخی عمومی ارائه نکرده است. اما فارغ از سرانجام حقوقی این پرونده، جملهای که ربانی نوشته ارزش شنیدهشدن دارد:«من فعال سیاسی، با آبرو هستم و دلیلی برای خجالت و سکوت وجود ندارد.»خشونت خانگی مسئلهای «خصوصی» نیست که قربانی برای حفظ آبرو ناچار به تحمل و سکوت درباره آن باشد. شرم باید متوجه خشونت باشد، نه کسی که درباره آن سخن میگوید.#ویدا_ربانی #خشونت_خانگی #زنان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
چرا زبان مشترک؟آیا داشتن یک زبان مشترک، در تعارض با حفظ زبانهای مادری است یا اتفاقاً یکی از ضرورتهای همزیستی در جامعه متنوع ایران؟یدالله کریمیپور این پرسش را با خاطرهای از یک اردوی دانشجویی در دهه هفتاد روایت میکند؛ تجربهای ساده که بحثی قدیمی و همچنان زنده را پیش میکشد.یدالله کریمیپور:دهه هفتاد بود؛ با دانشجویان برنامه کوهنوردی سهروزهای به سوی قله باغروداغ تالش گذاشته بودیم. پس از گذر از جنگل و رسیدن به یال، هوا ناگهان دگرگون شد؛ باد و بوران و کولاک و سرمای تنسوز. همه ۲۶ عضو، کلبه بزرگ چوبی تابستانی پایین قله را جانپناه گرفتیم. بیدرنگ هیمهای و آتشی و بساط چای؛ دانشجویان گرم که شدند، آرامآرام گفتوگوها و بحثها آغازید.در آن سالها یک بحث داغ، مسئله زبان ملی و زبانهای قومی بود؛ در کلبه جانپناه ما دوباره و بلکه چندباره این بحث آغازید و اوج گرفت.در کنار اجاق کلبه، در حال آمادهسازی شام، ابوالفضل بلندبلند میگفت: «این فارسها همه را زیر سلطه گرفته و زبان خود را به ما تحمیل کردهاند.» گروهی مخالف و گروهی هم موافق این دیدگاه بودند.در میان دانشجویان دو تن کرد سورانی و اورامی و دیگران بلوچ، ترک، سمنانی، لک، لر بویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی بودند. خود را در حلقه دانشجویان جا دادم. بحثها تندتند شده بود. دانشجویان را برای لحظهای به آرامش فراخواندم و پیشنهادی دادم.از همگی خواستم، ۲۵ تن دیگر هرکدام تنها و تنها یک ساعت تا آماده شدن شام، فقط به زبان محلی خود گفتوگو را ادامه دهیم.۱۰ دقیقهای نگذشت که غوغایی از خنده و قهقهه از گروه برخاست. ترکی، اورامی، سورانی، گیلک و مازنی و لری و لکی و بلوچی و...، هرکدام با زبان و گویش خود سخن میراندند؛ من هم با زبان بهبهانی کوشش میکردم که بر پایه سیاق وعده دادهشده، باور و سخنم را به دیگران منتقل کنم. ولی مگر میشد؟!بالاخره پس از ۱۰ دقیقه، همگی قول را شکستیم و دیدیم راهی برای تفهیم و تفاهم با هم نمانده است، جز آنکه زبان مشترکی را برای گفتوگو انتخاب کنیم.در آنجا بود که بخشی از «ایراننامه» خود را سرودم:اگر خوان گسترده آراستیز هر قوم ایران یکی خواستیبلوچ و لر و کرد و گیل و لکیعرب، ترک، آسوری و ارمنیتپور و گلش، تالش و مازنیچگونه بپرسند احوال همدیگری؟!اگر پارسی گفت، ایران نبودسه و هفت دولت و ز آن زاده بودبسی رنج برده است از سال سیکه تا نو کند بست همبستگینظر شما چیست؟ آیا در جمعی پرتنوع، بدون زبان مشترک، به موازات حفظ زبان مادری، راه دیگری وجود دارد؟یدالله کریمیپور۵ ژوئن ۲۰۱۸#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
معـین بصـیری تهران. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایرانفاطـمه افـرازه تهران. دیماه خونین ۱۴۰۴#فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
شکست حقوقی دولت ترامپ در پرونده دانشگاه هاروارد🔸 یک قاضی فدرال در بوستون، شکایت دولت ترامپ علیه دانشگاه هاروارد را که این دانشگاه را به کوتاهی در حمایت از دانشجویان یهودی و اسرائیلی در برابر آزار و تبعیض متهم میکرد، رد کرد.🔸 قاضی ریچارد استیرنز اعلام کرد موارد مطرحشده از سوی دولت برای اثبات وجود یک روند مستمر و سازمانیافته تبعیض در هاروارد کافی نیست و دولت نتوانسته نقض جاری «عنوان ششم قانون حقوق مدنی» را اثبات کند.🔸 دولت ترامپ در این پرونده در پی بازپسگیری مبالغ قابلتوجهی از کمکهای مالی فدرال به هاروارد و اعمال نظارت بیشتر بر این دانشگاه بود. وزارت دادگستری آمریکا با رأی دادگاه مخالفت کرده و اعلام کرده در حال بررسی اقدامات بعدی است.🔸 این رأی، تازهترین مرحله از تقابل دولت ترامپ و هاروارد بر سر استقلال دانشگاه، سیاستهای دانشگاهی و نحوه مواجهه با اعتراضات مرتبط با جنگ غزه است.#هاروارد #آمریکا #دانشگاه#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
«سایهای بالای سر؟»؛ گفتوگو با احسان شریعتی درباره زندگی در زمانه جنگدر واپسین گفتوگوهای فصل «زندگی در زمانه جنگ» مجموعه پانوراما، احسان شریعتی میهمان این برنامه است.احسان شریعتی، دانشآموخته دکتری فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه، سابقه تدریس بهعنوان استاد مدعو در گروه فلسفه دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران را دارد.این گفتوگو را سبحان یحیائی، سردبیر پانوراما، در ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ انجام داده است.🎥 تماشای گفتوگوی کامل در یوتیوب:«سایهای بالای سر؟»؛ گفتوگو با احسان شریعتیمنبع: پانوراما#احسان_شریعتی #جنگ#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
هزینه جنگ را چه کسی میپردازد؟اعداد جنگ گاهی آنقدر بزرگاند که معنایشان را از دست میدهند. چند هزار موشک، چند میلیارد دلار خسارت، چند هزار مگاوات برق، چند میلیون لیتر بنزین، چند درصد از ظرفیت تولید گاز...اما پشت هرکدام از این اعداد، زندگی جریان دارد.نیروگاهی که آسیب میبیند، فردا خاموشی یک خانه و کارخانه است. پالایشگاهی که از مدار خارج میشود، بخشی از سوخت کشور است. زیرساختی که امروز با یک موشک ویران میشود، ممکن است حاصل سالها کار و سرمایهگذاری باشد و بازسازیاش سالها زمان ببرد.و در نهایت، صورتحساب جنگ همیشه به یک نشانی میرسد: مردم.این البته به آن معنا نیست که کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، از خود دفاع نکند. دفاع از ایران، از مردمش و از تمامیت سرزمینیاش نه فقط حق، که وظیفه است. سربازی که در برابر متجاوز میایستد و جانش را برای حفاظت از این خاک به خطر میاندازد، سزاوار احترام یک ملت است.اما دفاع از وطن با شیفتگی به جنگ یکی نیست.این تمایزی است که این روزها بیش از همیشه باید دربارهاش حرف زد.جنگ ممکن است گاهی بر یک ملت تحمیل شود؛ اما تلاش برای جلوگیری از گسترش آن، ترس نیست. مذاکره همیشه تسلیم نیست. دیپلماسی لزوماً عقبنشینی نیست. همانطور که پاسخ نظامی در برابر تجاوز الزاماً جنگطلبی نیست.سیاست، درست در همین نقطه دشوار میشود؛ جایی که باید میان هیجان انتقام و مصلحت یک ملت تفاوت گذاشت.کسانی که از پشت تریبونها آسان از «تلافی»، «انتقام» و گشودن جبهههای تازه سخن میگویند، باید یک لحظه به انتهای زنجیره نگاه کنند. هر تصمیم نظامی فقط یک پاسخ نظامی تولید نمیکند؛ ممکن است کارخانهای را تعطیل کند، سرمایهای را بسوزاند، تورمی تازه ایجاد کند، خانوادهای را عزادار کند و چند سال از عمر توسعه یک کشور را بگیرد.شجاعت فقط در فشردن ماشه نیست.گاهی شجاعت آن است که در اوج خشم، تصمیمی نگیری که نسل بعد هزینهاش را بپردازد.ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به قدرت نیاز دارد؛ قدرت نظامی برای آنکه کسی تصور نکند میتواند بیهزینه به این سرزمین تعرض کند، و قدرت سیاسی و دیپلماتیک برای آنکه هر بحران کوچکی به جنگی بزرگتر تبدیل نشود.این دو دشمن یکدیگر نیستند. یک کشور خردمند، هم توان دفاع از خود را دارد و هم هنر جلوگیری از جنگ را.ما ویرانی را دیدهایم. هزینهاش را هم خواهیم پرداخت. آنچه اکنون نباید اجازه دهیم، تبدیل شدن جنگ به فضیلتی سیاسی و صلح به دشنامی برای تحقیر دیگری است.وطندوستی فقط شجاعت جنگیدن برای ایران نیست؛ شجاعت جلوگیری از جنگی که میتوان از آن جلوگیری کرد نیز هست.ایران به آرامش نیاز دارد؛ به بازسازی، به عقلانیت و به فرصتی برای دوباره ساختن آنچه از دست رفته است.و شاید مهمترین وظیفه سیاست در این روزها همین باشد:ایران را قدرتمند نگه دارد، بیآنکه ایران را قربانی نمایش قدرت کند.#صدای_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
شریعتی بهانه است، اسلام سیاسی نشانه است!نزاع اخیر بر سر میراث علی شریعتی را شاید بتوان فراتر از اختلاف چند روشنفکر خواند؛ نزاعی درباره پایان یک دوره و پرسشی بسیار مهمتر:اگر جامعه ایران در حال عبور از اسلام سیاسی است، چه چیزی قرار است در مرکز روایت آینده ایران بنشیند؟صلاحالدین خدیو در این یادداشت، جدال اخیر پیرامون شریعتی، سروش و غنینژاد را از همین زاویه میبیند و در عین نقد اسلام سیاسی، درباره جایگزین کردن یک جزمیت با جزمیتی دیگر نیز هشدار میدهد.🔻 چند فراز از یادداشت:▪️ «دعوا دیگر صرفاً بر سر شریعتی نیست؛ بر سر این است که ایران را چگونه باید روایت کرد و چه کسی حق دارد روایت مسلط ایران را بسازد.»▪️ «ایران اگر از اسلام سیاسی عبور میکند، نباید صرفاً یک ایدئولوژی تازه را جایگزین ایدئولوژی قدیم کند.»▪️ «اگر «ایران» به مرکز روایت بازمیگردد، این نباید به معنای تن دادن به جزمیت ناسیونالیسم افراطی باشد.»▪️ و شاید مهمترین گزاره متن:«عبور از یک ارتدوکسی نباید ما را تسلیم ارتدوکسی دیگری کند.»کاملِ یادداشت صلاحالدین خدیو را در مشاهده فوری بخوانید #صلاح_الدین_خدیو#اندیشه #ایران#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
خسارت جنگ به زیرساخت انرژی ایران؛ روایت حجت میرزاییحجت میرزایی، اقتصاددان، در گفتوگو با «انتخاب»:«چیزی حدود یکسوم از ظرفیت گاز ما متأسفانه در جنگ آسیب دیده؛ همین حدود میعانات گازی آسیب دیده و ظرفیت تولید بنزین ما چیزی حدود ۲۰ میلیون لیتر در روز آسیب دیده است.حدود ۵ تا ۷ هزار مگاوات تولید برق هم آسیب دیده.»میرزایی میگوید این برآوردها را بر اساس گزارشهای رسمی و اطلاعات منتشرشده طی ماههای گذشته مطرح میکند. او در ادامه گفتوگو، تصویری گستردهتر از آثار اقتصادی جنگ ارائه میدهد و میگوید با احتساب شرایط ایجادشده، حتی در صورت رفع تحریمها، دستکم پنج سال زمان لازم است تا اقتصاد ایران به سطح فروردین یا اردیبهشت ۱۴۰۴ بازگردد.آنچه در این اعداد بیش از هر چیز اهمیت دارد، ابعاد خسارتی است که جنگ به سرمایهها و زیرساختهایی وارد میکند که بازسازیشان ممکن است سالها زمان و منابع کشور را به خود اختصاص دهد.گفتوگوی کامل حجت میرزایی با «انتخاب»#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
«ترامپ در حرکت؛ و هیچکس عاقلتر نمیشود!»کاریکاتوری با عنوان Potus on the Move — And No One’s the Wiserرئیسجمهوری که به هر شکل باید جابهجا شود؛اما ظاهراً هیچکس هم از آنچه میگذرد، سر درنمیآورد.گاهی یک کاریکاتور، از چند صفحه تحلیل سیاسی گویاتر است.#ترامپ #کاریکاتور#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
نمایش مستند «بچه عودلاجان»زندگی و زمانه حسین شاهحسینیمستند «بچه عودلاجان» به کارگردانی منوچهر مشیری، روایتی از زندگی و زمانه زندهیاد حسین شاهحسینی، یکشنبه ۲۵ مرداد در خانه هنرمندان ایران به نمایش درمیآید.📅 یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵🕕 ساعت ۱۸📍 خانه هنرمندان ایران، سالن استاد ناصریخیابان ایرانشهر، پارک هنرمندانزندهیاد حسین شاهحسینی از چهرههای ملی ایران، در سالهای پیش از انقلاب بازیکن تیم ملی بسکتبال و کاپیتان تیم ملی راگبی ایران بود. او از اعضای جبهه ملی ایران و هیئت امنای قلعه احمدآباد مصدق بود و پس از انقلاب نیز ریاست سازمان تربیت بدنی در دولت موقت مهندس مهدی بازرگان و ریاست کمیته ملی المپیک ایران را از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ بر عهده داشت.در این برنامه علیرضا حسینی، مستندساز نیز حضور خواهد داشت.🎞 «بچه عودلاجان»کارگردان: منوچهر مشیریتهیهکننده: سعید رشتیان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
پیرسالاری؛ وقتی تصمیمگیری در انحصار عدهای خاص میماندبارها در ذهنم مرور کردم که چرا باید گردش مدیریتی همچنان در میان عدهای خاص محدود بماند؟ چرا پس از ۴۷ سال، هنوز در بسیاری از جایگاههای کلان تصمیمگیری، همان چهرههای تکراری حضور دارند؛ چهرههایی که لزوماً کارنامهای بدون خطا نیز ندارند؟ پرسش اساسیتر این است که در این ۴۷ سال چه کردهایم که نتوانستهایم نسل جدیدی از مدیران شایسته، توانمند و برخوردار از تجربه لازم برای اداره کشور تربیت کنیم؟پیرسالاری یا جرونتوکراسی (Gerontocracy)، هنگامی به یک آسیب حکمرانی تبدیل میشود که سن، سابقه و ادعای سهم داشتن در انقلاب و گذشته سیاسی، بهجای شایستگی، کارآمدی، نوآوری و توانایی حل مسئله، به معیار اصلی حفظ و استمرار قدرت تبدیل شود.البته مسئله، «پیر یا جوان بودن» مدیر نیست؛ مسئله، انحصار قدرت در محدودهای خاص و جلوگیری از گردش نخبگان است. پیرسالاری زمانی خطرناک میشود که سابقه و نزدیکی به کانونهای قدرت، جای شایستگی را بگیرد و افراد صرفاً به دلیل گذشته خود، از ارزیابی مستمر و نقد کارشناسی مصون بمانند.حکمرانی پویا نیازمند آن است که هیچ فردی صرفاً به دلیل سابقه، از حق مدیریت دائمی برخوردار نباشد. سابقه زمانی ارزشمند است که به تجربهای قابل انتقال تبدیل شود و در خدمت تربیت و توانمندسازی نسل بعد قرار گیرد؛ نه آنکه به ابزاری برای استمرار حضور در قدرت تبدیل شود.پیامد دیگر این وضعیت، مسدود شدن مسیر رشد نسل جدید مدیران است. اگر مدیران قدیمی همواره در جایگاههای کلیدی باقی بمانند، نسل بعدی چه زمانی باید فرصت تجربهاندوزی پیدا کند؟ چه زمانی باید مسئولیت بپذیرد، بیاموزد و برای اداره آینده کشور آماده شود؟هیچ نظامی نمیتواند بدون جانشینپروری، گردش نخبگان و انتقال تجربه بیننسلی پایدار بماند. جامعهای که جوانان و نیروهای جدید خود را از مشارکت واقعی در فرآیند تصمیمگیری محروم میکند، بهتدریج بخشی از سرمایه انسانی خود را از دست میدهد و فاصله میان نسلها را افزایش میدهد.مسئله مهمتر این است که اگر پس از ۴۷ سال همچنان گفته شود «مدیر جایگزین نداریم»، باید پرسید: آیا واقعاً مشکل، کمبود استعداد و نیروی توانمند است یا ضعف در شناسایی، پرورش و جانشینپروری مدیران؟اگر یک نظام مدیریتی پس از چند دهه هنوز نتوانسته است برای مدیران خود جانشینان شایسته تربیت کند، مسئله فقط کمبود نیروی انسانی نیست؛ این میتواند نشانهای از ضعف در نظام پرورش و گردش نخبگان باشد.سابقه افراد نباید بهانهای برای استمرار و ماندگاری در قدرت باشد. مدیریت نیز نه ملک شخصی است و نه امتیازی مادامالعمر؛ مسئولیتی است که باید بر اساس شایستگی، کارآمدی و توانایی حل مسائل جامعه به افراد سپرده شود.سیدجواد میرموسوینتیجهگیری راهبردی:قدرت زمانی کمتر در معرض فساد قرار میگیرد که گردش داشته باشد؛ تجربه زمانی ارزشمند است که منتقل شود؛ و کارآمدی زمانی محقق میشود که شایستگی، فارغ از سابقه و تعلق، معیار انتخاب باشد.آینده هر نظام حکمرانی، نه با سابقه طولانی مدیرانی که سالها در قدرت باقی ماندهاند، بلکه با مدیران شایستهای سنجیده میشود که گرهای از مشکلات کشور گشوده باشند.نکات برجسته▪️ مسئله پیرسالاری، سن مدیران نیست؛ انحصار قدرت و جلوگیری از گردش نخبگان است.▪️ سابقه زمانی ارزشمند است که به تجربهای قابل انتقال برای نسل بعد تبدیل شود.▪️ فقدان مدیر جایگزین پس از چند دهه، میتواند نشانه ضعف نظام جانشینپروری باشد.▪️ مدیریت «امتیاز مادامالعمر» نیست و باید بر پایه شایستگی و کارآمدی واگذار شود.▪️ قدرت زمانی کمتر در معرض فساد قرار میگیرد که گردش داشته باشد.#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
لکههای نفتی به جنگلهای حرای قشم رسیدندتصاویر منتشرشده از سواحل قشم، از گسترش آلودگی نفتی در بخشهایی از سواحل جنوبی جزیره حکایت دارند؛ آلودگیای که اکنون به محدوده حساس جنگلهای حرای روستای نقاشه نیز رسیده است.لکههای نفتی ابتدا در محدوده ساحل سوزا مشاهده شدند و گزارشهای محلی از مشاهده آثار آلودگی در بخشهایی از سواحل لارک و هنگام نیز حکایت دارد. گروههای تخصصی محیطزیست برای بررسی وضعیت به منطقه اعزام شدهاند.🔻 آنچه این خبر را نگرانکنندهتر میکند، رسیدن آلودگی به جنگلهای حراست؛ یکی از حساسترین زیستبومهای دریایی جنوب ایران.🔻 منشأ این آلودگی هنوز بهطور قطعی مشخص نشده است. نمونههای مواد نفتی برای بررسی و تعیین منشأ به آزمایشگاه ارسال شده و مقامهای محلی از پیگیری موضوع خبر دادهاند.📹 تصاویر و ویدئوها، ابعاد آلودگی در سواحل قشم را نشان میدهند.خلیج فارس فقط یک پهنه آبی نیست؛ بخشی از میراث طبیعی ایران است و حفاظت از آن نباید در هیاهوی بحرانها و اخبار جنگ به حاشیه برود.#قشم #خلیج_فارس #محیط_زیست #فرهیختگان؛ راهی به رهاییلکههای نفتی به جنگلهای حرای قشم رسیدندتصاویر منتشرشده از سواحل قشم، از گسترش آلودگی نفتی در بخشهایی از سواحل جنوبی جزیره حکایت دارند؛ آلودگیای که اکنون به محدوده حساس جنگلهای حرای روستای نقاشه نیز رسیده است.لکههای نفتی ابتدا در محدوده ساحل سوزا مشاهده شدند و گزارشهای محلی از مشاهده آثار آلودگی در بخشهایی از سواحل لارک و هنگام نیز حکایت دارد. گروههای تخصصی محیطزیست برای بررسی وضعیت به منطقه اعزام شدهاند.🔻 آنچه این خبر را نگرانکنندهتر میکند، رسیدن آلودگی به جنگلهای حراست؛ یکی از حساسترین زیستبومهای دریایی جنوب ایران.🔻 منشأ این آلودگی هنوز بهطور قطعی مشخص نشده است. نمونههای مواد نفتی برای بررسی و تعیین منشأ به آزمایشگاه ارسال شده و مقامهای محلی از پیگیری موضوع خبر دادهاند.📹 تصاویر و ویدئوها، ابعاد آلودگی در سواحل قشم را نشان میدهند.خلیج فارس فقط یک پهنه آبی نیست؛ بخشی از میراث طبیعی ایران است و حفاظت از آن نباید در هیاهوی بحرانها و اخبار جنگ به حاشیه برود.#قشم #خلیج_فارس #محیط_زیست #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
شما که هر دو جهان را دیدهاید، شهادت بدهید: پدران و مادرانتان برای ما چه ساختند، و برای شما چه خواستند؟خانم لیلا حاتمی از پدرت بپرس: اگر ایران برای من خوب نبود، چرا برای میلیونها فرزند بود؟آقای مهدی ظریف از پدر امیرکبیرت! بپرس: تو که پشت بیمارستانی که شاه بستری بود، عربده کشیدی، چرا کشوری نساختی که من دلم بخواهد در آن بمانم؟ملت شریف ایران: رفتنِ اینها فقط مهاجرتِ یک خانواده نیست، یک رأی است. رأیی که در هیچ صندوقی انداخته نشده، هیچ ناظری نشمرده، و هیچ روزنامهای نتیجهاش را اعلام نکرده. اما معنایش روشن است: انتخابِ خصوصی سران نظام چیزی را اعتراف میکند که زبانِ سیاسیشان نمیگوید.خانم ابتکار، کاش روزی شجاعت به خرج دهید و پشت تریبون بگویید چرا برای خانوادهی خودتان «خانه» جایی شد که روزی سفارتش را اشغال کردید، اما برای میلیونها ایرانی، خانه همان جایی ماند که باید عواقبِ آن اشغال را نسلاندرنسل زندگی میکردند؟درست است که هرگز نگذاشتند رفراندومی برگزار شود، اما فرزندان بسیاری از سران جمهوری اسلامی سالهاست رأی خودشان را در فرودگاهها دادهاند:«نه» به «محصول» جمهوری اسلامی.انتخاب محل زندگی فرزندان نظام، صادقانهترین رأی به «محصول و میراث» جمهوری اسلامی بود.✍️ زهرا عبدیتوضیح فرهیختگان:این یادداشت بازتابدهنده دیدگاه و روایت نویسنده است و عیناً منتشر میشود. مسئولیت ادعاها، انتسابها و داوریهای مطرحشده در متن بر عهده نویسنده است و بازنشر آن در فرهیختگان به معنای تأیید مستقل همه ادعاهای مندرج در یادداشت نیست.#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
چرا «محصول» جمهوری اسلامی را به فرزندتان نفروختید؟یادداشت زهرا عبدی از یک خبر درباره خانواده معصومه ابتکار آغاز میشود، اما پرسش نویسنده بسیار فراتر از یک فرد یا یک خانواده میرود:🔻 اگر فرزندان نباید تاوان تصمیمهای والدینشان را بدهند، چرا نسلهای بعدی یک ملت باید هزینه تصمیمهایی را بپردازند که در آنها نقشی نداشتهاند؟🔻 چرا برخی از کسانی که در ساختن جمهوری اسلامی نقش داشتهاند، هنگامی که نوبت به آینده فرزندان خودشان رسیده، زندگی در همان «محصول» را برای آنان انتخاب نکردهاند؟🔻 چه چیزی درباره آینده ایران میدانستند که پشت تریبون نمیگفتند، اما هنگام تصمیمگیری برای خانواده خود به یاد میآوردند؟و شاید تندترین پرسش یادداشت این باشد:🔻 چرا «تاریخ» در جمهوری اسلامی همیشه ارث مردم بود، اما انتخاب، امتیاز خانوادههای صاحبان قدرت؟زهرا عبدی در این نوشته، مهاجرت و انتخاب محل زندگی فرزندان شماری از مسئولان جمهوری اسلامی را نه صرفاً مسئلهای شخصی، بلکه معیاری برای سنجش فاصله میان آنچه برای مردم تجویز شده و آنچه برای خانواده خود برگزیدهاند میداند.متن کامل یادداشت را در ادامه میخوانید:چرا «محصول» جمهوری اسلامی را به فرزندتان نفروختید؟عروس خانم ابتکار که اقامت دائمش در آمریکا لغو شده، وکیلی حرفهای گرفته و از دولت آمریکا شکایت کرده، به این امید که اقامتش برگردد و غرامتش را از اموال بلوکه بگیرد. او نامهای خطاب به مردم آمریکا نوشته: من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند، و مادرشوهرم در اشغال سفارت آمریکا فقط مترجم بود. استدلال نامه و وکیل ایشان این است که فرزندان نباید بهجای والدین مجازات شوند. استدلالی که در ذاتش درست است؛ او معتقد است وکیلش بر همین اساس خواهد بُرد و غرامت را از اموال بلوکهی ایران خواهد گرفت.اتفاقاً همین منطق خوبی است برای شروع یک بازخواستِ تاریخی.خانم ابتکار، آقای لاریجانی، روحانی، خاتمی، ظریف، هاشمی و دیگر سران نظام، دیگر سؤال این نیست که چرا فرزندان شما زندگی در آمریکا و اروپا را ترجیح دادند. این سؤال کهنه شده است.سؤال جالبتر این است:چرا وقتی به خانوادههای «سازندگان جمهوری اسلامی» میرسیم، میبینیم خودشان حاضر نشدهاند در «آیندهای» که برای دیگران ساختهاند زندگی کنند؟این بحث آمریکا یا مهاجرت نیست. حتی ریاکاری هم نیست. بحثی عمیقتر است.سؤال تاریخی این است:چرا شما از «محصول» خودتان استفاده نکردید؟ کشوری مبتنی بر ایدئولوژی خود ساختید و وقتی نوبت به عزیزترین آدمهای زندگیتان رسید، آنها را از نتیجهی همان «محصول» دور کردید. صادقانهترین داوری دربارهی جمهوری اسلامی در تاریخ، نه داوری مخالفانش خواهد بود، نه گزارش سازمانهای حقوق بشری، نه تحلیل اقتصاددانان، بلکه در انتخاب خانوادهی خودِ سازندگانش است. برای مردم انواع آرمانها را انتخاب کردند و برای فرزندشان «واقعبینی» . برای مردم کاخهای بهشت در آسمان، برای فرزندانشان، خانه روی زمین.بله میشود برای مردم از «مقاومت» گفت، اما خب برای فرزند باید دانشگاه انتخاب کرد.برای مردم میشود از «فضیلتِ رنج» گفت، اما وقتی پای بچهی خودت وسط باشد، رنج فضیلت نیست.و همینجاست که انتخاب فرزندانتان از ۴۷ سال سخنرانی شما راستگوتر میشود.حال بنا بر بنا بر منطق وکیل صدهزار دلاری عروس خانم ابتکار، میپرسیم:اگر فرزند نباید تاوان تصمیم والدینش را بدهد، چرا فرزندان ما باید میدادند؟چرا نیکایی که در ۱۳۸۴ به دنیا آمده بود، باید هزینهی تصمیمی را میداد که در ۱۳۵۸ نگرفته بود؟چرا منطق وکیل شما که «هرکس مسئول اعمال خویش است»، دربارهی خانوادهی شما بدیهی است، اما دربارهی یک ملت از یاد میرود؟بگذارید سؤال را جور دیگری بپرسم: چرا «تاریخ» در جمهوری اسلامی همیشه ارثِ مردم بود، اما انتخاب، امتیاز خانوادههای شما؟ما گذشتهی شما را به ارث بردیم؛ فرزندان شما امکان انتخاب آیندهشان را داشتند.ما پیامدِ تصمیمها را گرفتیم؛ آنها پاسپورت برداشتند.ما در کشوری ماندیم که حاصلِ سیاستهای شما بود؛ خانوادهی شما رفتند ببینند کشورهای حاصل سیاستهای دیگران چه شکلیاند.آقایان و خانمهای نظام:چرا به فرزندانتان نگفتید بمان و «محصول» کار ما را زندگی کن؟چه چیزی دربارهی آیندهی ایران میدانستید که پشت تریبون نمیگفتید، اما برای فرزندتان به یاد میآوردید؟چرا ایدئولوژی شما پشت درِ خانهتان متوقف میشد؟چه بود آن سیاستی که برای نود میلیون نفر «استقامت» بود، اما برای یک فرزند آیندهای بود که باید از آن نجاتش داد؟از فرزندان این خانوادهها هم سؤال دارم؛ نه بهعنوان متهم، بلکه شاهد.
۵۰ پاتریوت در یک روز؛ هزینه سنگین مقابله با حملات موشکی ایرانگزارش تازهای به نقل از دو مقام آمریکایی میگوید نیروهای ایالات متحده تنها در یکی از روزهای درگیری با ایران، برای مقابله با حملات به پایگاههای آمریکا در اردن، حدود ۵۰ موشک رهگیر پاتریوت شلیک کردهاند؛ موشکهایی که قیمت هر یک حدود چهار میلیون دلار برآورد شده است.بر اساس همین گزارش، ایران طی پنج روز حملات پیدرپی موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در اردن، تاکتیکهای خود را برای عبور از سامانههای دفاع هوایی تغییر داده و فشار قابلتوجهی بر ظرفیت پدافندی آمریکا وارد کرده است.در حمله ۲۶ تیر به پایگاه «موفقالسلطی» نیز نیروهای آمریکایی متحمل تلفات شدند. گزارشهای اولیه از کشتهشدن دو نظامی، مفقودشدن یک نظامی دیگر و زخمیشدن تعدادی از نیروها حکایت داشت؛ گزارشهای بعدی شمار کشتهشدگان را دستکم سه نفر اعلام کردند. نکته مهمتر، میزان مصرف ذخایر پاتریوت آمریکاست. به گفته افراد مطلع از سطح ذخایر تسلیحاتی آمریکا، پنتاگون در جریان جنگ بیش از ۱۵۰۰ رهگیر پاتریوت شلیک کرده و کمتر از ۱۷۰۰ فروند دیگر در اختیار دارد. این ارقام، اگرچه بهتنهایی به معنای «شکست پدافند آمریکا» نیستند، اما تصویری قابلتوجه از هزینه و فشار جنگ موشکی بر سامانه دفاعی آمریکا ارائه میکنند.منبع: گزارش نیویورکتایمز، بازتابیافته در رسانههای داخلی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
آیا تمدنها محکوم به فروپاشیاند؟چرا تمدنها و امپراتوریهای بزرگ فرو میپاشند؟ آیا دوران اقتدار آنها واقعاً برای اکثریت مردم «عصر زرین» بوده است؟ نابرابری چه سهمی در زوال جوامع دارد و رفتار و انتخاب انسانها تا چه اندازه میتواند مسیر فروپاشی را تغییر دهد؟در تازهترین قسمت از مجموعه پادکست «یک کتاب»، عرفان ثابتی و سپهر عاطفی به سراغ کتاب «نفرین جالوت؛ تاریخ و آیندهی فروپاشی اجتماعی» اثر لوک کمپ رفتهاند؛ کتابی که تاریخ تمدنها را از زاویهای متفاوت میخواند و در نهایت به پرسشی مربوط به آینده ما میرسد:آیا میتوان از یک «فروپاشی جهانی» جلوگیری کرد؟ آسواز جمله پرسشهای این گفتوگو:• آیا امپراتوریها برای اکثریت مردم رفاه به همراه داشتهاند؟• «نگاه یکدرصدی به تاریخ» به چه معناست؟• فروپاشی محصول ساختارهای سیاسی است یا رفتار انسانها؟• نابرابری چگونه جوامع را به سوی فروپاشی میبرد؟• و مهمتر از همه؛ از تاریخ فروپاشی تمدنها برای آینده چه میتوان آموخت؟شنیدن پادکست در وبسایت آسو#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
«خشم، خشم تولید میکند؛ ایران برای همه ایرانیان است»نامه امید فراغت از زندان به رئیس قوه قضاییهبه نام خداحضرت حجتالاسلام والمسلمین محسنی اژهایریاست محترم قوه قضاییهبا درود و مهرمن، امید فراغت، روزنامهنگار، از سالن ۲ ندامتگاه مرکزی کرج، به اتهام پرداختن به مشکلات کشور و نقد و انتقاد از عملکرد مسئولان، گرفتار حبس و بلاتکلیفی شدهام. دو ماه است که در زندان هستم.۱- در کجای دنیا سراغ دارید که یک سرهنگ امنیتی مملکت، پیش از آنکه روزنامهنگار در طبقه نخست دادگاه انقلاب کرج تفهیم اتهام شود، به متهم بگوید: «این بار جایی میاندازمت که عرب نی انداخت!»آیا چنین گزارهای خطرناک و نشان از بیتدبیری نیست؟۲- تمام حکومتهایی که برای مردم خود نقش پدرانه ایفا کردهاند، دوام و قوام بیشتری پیدا کرده و در تاریخ نیز از آنان به نیکی یاد شده است. ادبیات قدرت را همه میدانند؛ اما اینکه مدام بر طبل فضای دوقطبی بکوبند، نهتنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه روزبهروز بر خشم افزوده میشود.۳- خواهشمند است سری به ندامتگاه مرکزی کرج، اندرزگاه ۲ (سالن ۲) بزنید تا خودتان با چشم، به عمق وضعیت جامعه امروز که در آن قرار داریم، پی ببرید.۴- ایران برای همه ایرانیان است؛ از ملت تا امت، از داخل تا خارج.در خانهای که نقد، انتقاد و اعتراض نباشد، آن خانه در فرآیند زمان فرسوده و ویران خواهد شد. تضاد، تعادل میآورد.ایکاش برخی از کارشناسان امنیتی و... درک و شناخت عمیقتری از جامعهشناسی و روانشناسی داشتند تا میتوانستند دورنمای تصمیمسازیها و تصمیمگیریهای خود را درک کنند و به همگرایی بیشتر کمک کنند.۵- جناب اژهای، باید مهر و محبت جایگزین خشم شود. دادستانها باید نقشی پدرانه، هوشمندانه و بیطرفانه ایفا کنند. در غیر این صورت، خشم، خشم تولید میکند و هیچ جامعهای در دنیا با ارعاب و ترساندن از حق و حقوق خود نمیگذرد؛ چراکه جوامع امروز، به دلیل اتصال به خرد عمومی جامعه جهانی، تفاوت شهروند درجه یک، درجه دو و درجه سه را میدانند.۶- وحدت و انسجام زمانی شکل میگیرد که بپذیریم ایران برای همه ایرانیان است و تمام اقشار و اصناف حق دارند.۷- بهعنوان یک روزنامهنگار از زندان درخواست میکنم نگاه پدرانه و میهندوستانهتان را در تمام ساختار قوه قضاییه جاری و ساری کنید و اجازه ندهید با بغض و گاه با خطای محاسباتی کارشناسان امنیتی و... گرهای را که میشود با دست باز کرد، به جایی برسانند که با دندان هم باز نشود.دوستدار ایران و همه ایرانیانامید فراغت، روزنامهنگار۱۴۰۵/۰۵/۲۱ندامتگاه مرکزی کرج، سالن ۲نکات برجسته▪️ «ایران برای همه ایرانیان است؛ از ملت تا امت، از داخل تا خارج.»▪️ «در خانهای که نقد، انتقاد و اعتراض نباشد، آن خانه در فرآیند زمان فرسوده و ویران خواهد شد.»▪️ «باید مهر و محبت جایگزین خشم شود.»▪️ «خشم، خشم تولید میکند.»▪️ «وحدت و انسجام زمانی شکل میگیرد که بپذیریم ایران برای همه ایرانیان است.»#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
پرسشی قدیمی که با بنزین ۸۷ هزار تومانی دوباره تازه شدمیرحسین موسوی:«آیا با بالا بردن قیمت بنزین حاضر هستید خودروهای داخلی را هم به قیمت جهانی عرضه کنید؟حاضرید حقوق کارگران و کارمندان را به میانگین افزایش قیمتها تنظیم کنید؟»این سخنان متعلق به امروز نیست. مضمون آن به مواضع موسوی درباره واقعیسازی قیمت حاملهای انرژی در سالهای گذشته بازمیگردد؛ پرسشی درباره یک تناقض ساده: اگر قرار است بخشی از هزینههای زندگی مردم با قیمتهای جهانی سنجیده شود، درآمد و سایر اجزای اقتصاد نیز با چه معیاری باید سنجیده شوند؟این پرسش امروز دوباره موضوعیت پیدا کرده است.بر اساس خبر منتشرشده، قرار است بنزین بدون یارانه با نرخ تمامشده پالایشگاهی، لیتری ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان در ۲۰۴ جایگاه استان کرمان عرضه شود. فارغ از موافقت یا مخالفت با واقعیسازی قیمت انرژی، پرسش همچنان پابرجاست:آیا واقعیسازی قیمتها میتواند تنها از جیب مصرفکننده آغاز شود، بیآنکه دستمزد، کیفیت خودرو، رقابت در بازار و قدرت خرید مردم نیز بخشی از همان معادله باشند؟ویدئوی سخنان میرحسین موسوی ضمیمه است.#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
میرزا حسن رشدیه؛ مردی که فرزندان ایران را از مکتبخانه به مدرسه بردسخنرانی سیدمصطفی محقق داماد در بزرگداشت میرزا حسن رشدیه«نخستین کسی که مدرسه برای آموزش و پرورش ساخت، میرزا حسن رشدیه بود. او فرزندان ما را از مکتبخانهها بیرون آورد و روی میز و نیمکت مدرسه نشاند؛ اما جهل مقدس گریبان او را گرفت.»محقق داماد در این سخنرانی از یکی از مهمترین چهرههای تاریخ آموزش نوین ایران میگوید؛ مردی که برای تأسیس مدرسه کتک خورد، تکفیر شد و مدرسهاش را ویران کردند، اما از کوشش برای آموزش کودکان دست نکشید.او ماجرای رشدیه را تنها روایتی تاریخی نمیبیند؛ از خلال آن به مسئلهای امروزیتر میرسد: اهمیت آموزشوپرورش و خطری که «جهل مقدس» میتواند برای یک جامعه داشته باشد. در بخشی دیگر از سخنرانی نیز بر بازگشت جدی به آموزشوپرورش تأکید میکند؛ جایی که باید از کودکی، اخلاق، گفتوگو و تحمل دیگری را آموخت. فایل صوتی سخنرانی ضمیمه است.منبع فایل صوتی: قدحهای نهانی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
«به کسی مربوط نیست»؛ وقتی سخن از بودجه عمومی استسهامنیوز به نقل از علیرضا زاکانی، شهردار تهران، نوشته است:«تدارک گستردهای برای مراسم اربعین فراهم شد و به کسی هم مربوط نیست که چقدر بودجه صرف این کار میشود. امام حسین برای ما بیشتر از این حرفها ارزش دارد.» ارزش و حرمت امام حسین(ع) برای میلیونها ایرانی محل مناقشه نیست؛ مسئله، پول مردم است.بودجه شهرداری نه دارایی شخصی شهردار است و نه هزینهکرد آن میتواند «به کسی مربوط نباشد». اتفاقاً وقتی پای منابع عمومی در میان است، میزان هزینه، محل مصرف، شیوه تخصیص و نتیجه آن باید بیش از هر چیز به مردم مربوط باشد.احترام به باورهای دینی نیز نمیتواند جایگزین شفافیت و پاسخگویی درباره بیتالمال شود.اگر این نقلقول دقیق و کامل باشد، شاید مهمترین پرسش از شهردار تهران همین باشد:اگر چگونگی هزینهکرد بودجه عمومی به شهروندان مربوط نیست، پس پاسخگویی دقیقاً به چه معناست؟نکات برجسته:بودجه عمومی متعلق به مردم است؛ اعتقادات مذهبی نافی ضرورت شفافیت مالی نیست؛ و مسئولان در برابر نحوه هزینهکرد منابع عمومی موظف به پاسخگوییاند.#منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
پیام تسلیت سیدمحمد خاتمی در پی درگذشت ایرجسیدمحمد خاتمی در پی درگذشت حسین خواجهامیری (ایرج)، خواننده نامدار موسیقی ایران، در پیامی خطاب به فرزند او، احسان خواجهامیری، این ضایعه را تسلیت گفت:به نام خداهنرمند توانا جناب آقای احسان خواجهامیریدرگذشت هنرمند نامدار جناب حسین خواجهامیری، پدر گرامیتان را به شما و همه بستگان داغدار تسلیت میگویم و برای شما که ایران و عظمت آن را پاس میدارید و برای ایران عزیز میخوانید، آرزوی کامروایی میکنم.روان آن درگذشته محترم شاد و تندرستی و شکیبایی بازماندگان افزون باد!با احترامسیدمحمد خاتمی۱۴۰۵/۵/۲۱در این پیام، یک عبارت بهویژه درخور توجه است:«برای شما که ایران و عظمت آن را پاس میدارید و برای ایران عزیز میخوانید...»#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
عـلی مـرادی کرج. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایرانمعـین بصـیری تهران. دیماه خونین ۱۴۰۴#فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
طاعونِ اعتمادبهنفسِ جاهلانه؛ از متخصصین دیپلماسیِ «تحریم کاغذپاره» و «دشمن حمله نمیکند» تا عبدالملکیِ لامبورگینیسازمصطفی فقیهیلاینقطع اظهارفضل میکند، آنهم با تنها سابقهی دیپلماتیکِ عمرش که «دادزنی» در دیدار رییس دولت ۱۳ از سازمان ملل بود و بابتِ افاضات و افاداتش در همین سالیان، نقل محافل نیز است؛ از پیشبینیهایش از سرنوشتِ سوریه و ونزوئلا تا تحلیل تصویر جعلی هوشمصنوعی از سفر ترامپ به چین! این قماش اما در هیچ شرایطی، «باخت» نمیدهند؛ که حتی اگر جسمی سخت در تنشان فرود آید، با احساس پیروزی و خرسندی میفرمایند «حال کردی چگونه آلت قتاله را در تنِ خویش، محصور و اسیر کردهام؟» و همین قصه، بهانهی رشد دوچندان توسط سیمای جلیلی میشود و طیالارضِ پلههای ترقی! و چه بسیارند از این جوق جیغزنانی که پس از ماجرایی چون «جسم سخت»، سینهخیز مسیر را تا مقصد ادامه میدهند و دستآخر، جانباز پرافتخار جنگنرم نام گرفتند!بله! در تاریخ، همواره پدیدهای تکرار شده که «توهم دانش» مینامندش؛ کسانی که اندکمایهای از یک حوزه آموختهاند، با اطمینانی سرسامآور خود را از متخصصان آن رشته فراتر میبینند. این بیماری معرفتی، از اعماق تاریخ اندیشه بشری ریشه دارد؛ از سوفسطاییان آتن که با چند خط خطابه خود را دانای مطلق میپنداشتند تا عالمنمایان قرون وسطی که با خواندن چند صفحهی ناقص از ارسطو، خود را جانشین ابنسینا میدانستند.امروز نیز همان قماش را میبینیم. در هر حوزهای که پای بگذارند - از طب سنتی گرفته تا سینما، از اقتصاد تا سیاست خارجی - با خواندن یک کتاب نیمهکاره یا شنیدن چند سخنرانی پراکنده، مدعی میشوند که از اساتید و هیئت علمی همان تخصص بیشتر میفهمند. در هر حوزهای که پا گذاشتهاند، نتیجه همیناندازه مشمئزکننده است: به عرصهی طب سنتی رجوع کنید تا این ادعاهای بیبنیاد را ببینید؛ به سینما پا بگذارید، همان را خواهید یافت. در اقتصاد، نمونهاش حجت لامبورگینی است و در سیاست نیز همین آقایان.مشکل اصلی اما اعتمادبهنفس وقیحانهی اینان و حباب جهل مقدس است. آنان چنان در این حباب معرفتی خود محصورند که امکان خطا بودن نظریهشان را حتی تصور نمیکنند. تاریخ سیاست خارجی معاصر ما پر است از این نمونهها؛ پدیدههای شگفت و پررویی که با اطمینانی خدشهناپذیر میگفتند «هیچگاه به کشور حمله نمیشود». یا در اقتصاد، همان حجتِ لامبورگینی که با لحنی پیامبرگونه وعده میداد «انقدر میتوانیم شغل ایجاد کنیم» یا «لامبورگینی را در ایران میسازیم».علم حقیقی، برخلاف این ادعاها، با شک آغاز میشود و با فروتنی ادامه مییابد. تاریخ نشان داده که هرگاه جامعهای به جای متخصصان، به این مدعیان نیمهسواد میدان دهد، هزینهاش را با عقبماندگی علمی، اقتصادی و حتی امنیتی پرداخت کرده است.#فرهیختگان روزن آگاهی
پول نفت کجاست؟ چه کسانی تراستی ها و تریدرها را تایید کردند؟یاشار سلطانیمسئولیت انتخاب و تأیید صلاحیت تراستیها و تریدرهای فروش نفت، برعهده «هیأت هفتنفره شعام» بوده است؛ همان اتاق فرمانی که درباره محرمانهترین بخش فروش نفت ایران تصمیم میگرفت.اکنون باید روشن شود اعضای این هیأت چه کسانی بودهاند و هرکدام چه تصمیمی گرفتهاند؟صلاحیت حرفهای و امنیتی واسطهها را چه کسانی تأیید کردند؟ پشتوانه مالی تراستیها و توانایی آنان برای بازگرداندن میلیاردها دلار پول نفت چگونه راستیآزمایی شد؟ چه تضمینهایی گرفتند و چه کسانی پای این تأییدها را امضا کردند؟وزیر نفت تنها عضو متخصص حوزه نفت در این هیأت بوده است؛ بنابراین نمیتواند خود را صرفاً مجری تصمیم دیگران معرفی کند و از مسئولیت حرفهای تصمیمات گرفتهشده کنار بکشد.نامبردن از چند تراستی و تریدر، بدون معرفی تصمیمگیرانی که آنها را انتخاب و تأیید کردهاند، ساختن حاشیه امن برای مسئولان اصلی پرونده است.اگر میلیاردها دلار پول نفت وصول نشده، خالیخوانی شده یا در حسابهای غیرقابلدسترس باقی مانده، مسئولیت فقط متوجه واسطهها نیست؛ مسئولیت اصلی برعهده کسانی است که این افراد را تأیید کردند و ثروت ملی را در اختیارشان گذاشتند.اعضای هیأت هفتنفره شعام باید با نام، سمت، رأی و مسئولیتشان به مردم معرفی شوند.آقای وزیر نفت و اعضای هیأت هفت نفره؛شما تراستیها و تریدرها را تأیید کردید؛ حالا پاسخ دهید:#فرهیختگان روزن آگاهی
آیا مهاجران میتوانند تحولات ایران را دریابند؟https://youtu.be/9XSWjhvIWvk?is=cwBMPWue1ShexnlX#فرهیختگان روزن آگاهی
👆👆وقتی استدلال حاضر است، شوخی با نامها حاشیه است؛ و وقتی استدلال غایب است، شوخی با نامها جای خالی استدلال را پر نمیکند.محکمهٔ اخلاقاز فقه بگذریم، در محضر و محکمهٔ اخلاق چه دفاعیهای دارید؟؟ اخلاق، روح فقه است. روح شریعتی از هتک حرمت روح اخلاق، آزرده است. دلآزردگان و آزادگان را به دست آورید. شرم ، روح اخلاق است و ترک شرم و خجلت ، خدای شریعتی و خدای اخلاق را خشمگین می کند ؟ و مگر گناه و عقاب غیر از خشم و غصب خداست ؟؟!!سخن آخرسروش این بار از شریعتی فقط دفاع نمیکند؛ از حقِ نقد شدن بدون تکفیر شدن دفاع میکند. از این دفاع میکند که انسان را با کتابش بسنجیم، نه با حکمی که دربارهٔ قلبش صادر میکنیم؛ و مخالف را با استدلال پاسخ دهیم، نه با برچسبی که پیشاپیش ذهن مخاطب را علیه او مسموم کند. شریعتی میتواند خطاکار باشد، سروش میتواند خطاکار باشد، غنینژاد میتواند خطاکار باشد؛ اما خطا با بیایمانی یکی نیست و اختلاف با ارتداد هممعنا نیست. اگر سخنی غلط است، ردش کنید؛ اگر کتابی بد است، نقدش کنید؛ اگر اندیشهای مرده است، دلیل مرگش را بیاورید؛ اما به قلب آدمیان دست نبرید، مگر آنکه دلیل شما از آسمان آمده باشد.و شاید به همین سبب است که این بار، صدای سروش صدای آرام استاد نیست؛ صدای انسانی است که میبیند حرمت چیزی در حال شکستن است: حرمت ایمان، حرمت اخلاق و حرمت انسان.#فرهیختگان روزن آگاهی
عتاب و شدت عمل سروش چراست؟ راز عتابعلی رضا معینیدر نامهٔ اخیر عبدالکریم سروش، خشم را نباید صرفاً خشم یک صاحبنظر از یک منتقد دید؛ این خشم، خشمِ کسی است که میبیند مرزی اخلاقی و معرفتی شکسته شده است: مرز میان نقد و تکفیر، میان داوری دربارهٔ یک اندیشه و داوری دربارهٔ ایمان قلبی یک انسان. میتوان شریعتی را سخت نقد کرد؛ میتوان او را در تاریخنگاری، جامعهشناسی، الهیات و حتی در شیوهٔ استدلال خطاکار دانست؛ اما از اینها چگونه میتوان به این نتیجه رسید که «از شواهد و قرائن پیداست که شریعتی قلباً مسلمان و مؤمن نبود»؟ این همان حلقهٔ مفقودهای است که عتاب سروش بر گرد آن میچرخد.مسئله شاندل نیستمسئله، شاندل نیست؛ مسئله این است که از شاندل چه نتیجهای گرفتهایم. دربارهٔ نحوهٔ استفادهٔ شریعتی از این نام میتوان بحث کرد، میتوان آن را خطا، لغزش، تمهید ادبی یا حتی کاری نادرست دانست؛ اما هیچکدام، به خودی خود، دلیل بیایمانی نیست. اگر شریعتی در نقل قولی خطا کرده، خطا کرده است؛ اگر در تاریخنگاری اشتباه کرده، اشتباه کرده است؛ اگر در تحلیل اجتماعی راه نادرست پیموده، نقدش کنید؛ اما خطا را نمیتوان بیدلیل به کفر، و اختلاف فکری را به بیایمانی قلبی ترجمه کرد. پرسش همچنان همان است: آن داوری سنگین دربارهٔ ایمان شریعتی درست بود یا نادرست؟ اگر درست بود، دلیل چیست؟ و اگر نادرست بود، چرا عذرخواهی نشود؟ فرار از این پرسش با گشودن دوبارهٔ پروندهٔ شاندل، پاسخ به مسئله نیست.تکفیر، خطایی معمولی نیستتکفیر دشنامی درشت نیست؛ حکم بر نسبت انسان با خداست. در قرآن، مؤمنان از شتاب در سلب ایمان دیگری نهی شدهاند: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا» . و پیامبر نیز همین معنا را هشدار میدهد. این احتیاط بیحکمت نیست؛ زیرا انسان میتواند دربارهٔ سخن دیگری داوری کند، اما ادعای دانستن راز قلب او، دعوی دیگری است.اغراء به جهلدردناکتر آن است که تکفیر، گاه پیش از مطالعه میآید. به جای آنکه گفته شود «این سخن خطاست»، گفته میشود «صاحب این سخن مسلمان نیست»؛ آنگاه خوانندهای که هنوز کتاب او را نخوانده، پیشاپیش با او دشمن میشود. این همان اغراء به جهل است: ساختن پیشداوری در ذهن مخاطب، پیش از آنکه مجال داوری مستقل پیدا کند. این شیوه، کار نقد را آسان میکند؛ زیرا دیگر لازم نیست با کتاب بجنگی، کافی است صاحب کتاب را از اعتبار بیندازی.مرگ روشنفکری دینی؟و اما آن دعوی بزرگ که روشنفکری دینی مرده است؛ این نیز بیش از یک داوری، محتاج دلیل است. اگر صورت تاریخی خاصی از روشنفکری دینی پایان یافته، بگویید؛ اگر زبان یک نسل دیگر پاسخگوی نسل امروز نیست، نشان دهید؛ اما «مرگ» را نمیتوان با خطابه اعلام کرد. تا وقتی پرسش از نسبت عقل و ایمان، وحی و تاریخ، اخلاق و شریعت، دین و آزادی و معنویت و مدرنیته زنده است، چگونه میتوان از مرگ گفت؟ مردگان مجلس ختم نمیخواهند؛ دلیل میخواهند. تاریخ اندیشه با اعلامیهٔ فوت نمیمیرد.نصیری و آینهٔ چرخشهامهدی نصیری نیز در این میان بیش از آنکه موضوع یک داوری اخلاقی باشد، آینهٔ پرسشی دربارهٔ چرخشهای فکری ماست. آدمی حق دارد تغییر کند؛ از انقلابیگری به منتقد وضع موجود برسد، از جمهوریخواهی به پذیرش گفتوگو با سلطنتطلبان نزدیک شود و گذشتهٔ خود را بازخوانی کند. اما تغییر بزرگ، توضیح بزرگ میخواهد: چه شد که آنچه دیروز حق بود، امروز باطل شد؟ چه مبنایی تغییر کرد؟ چه تجربهای پردهٔ دیگری از حقیقت را نشان داد؟ اینچرخشها شاید به دلیل «منفعتپرستی» و فرصت طلبی باشد ، اما میتوان از صاحب چرخش، توضیح خواست. و این پرسش، پرسشِ عقل است نه اتهام.یک پرسش از غنینژاداز همهٔ اینها که بگذریم، یک پرسش باقی است: آیا نسبت دادن عدم ایمان قلبی به شریعتی را پس میگیرید یا نه؟ اگر نه، دلیل چیست؟ اگر آری، چرا یک عذرخواهی روشن و بیپیرایه دشوار است؟ شاندل را میتوان نقد کرد؛ شیوهٔ استناد شریعتی را میتوان نقد کرد؛ حتی میتوان دربارهٔ عنوان «شیاد» بحث کرد؛ اما هیچیک به خودی خود پاسخ این پرسش نیست که با چه دلیل و از کدام قرینهای به قلب شریعتی راه یافتهاید و ایمان او را سنجیدهاید؟بازی با نامهااین بازی با اسم و فامیل شوخی بیمزهای ست که تلخی و شوری و بد مزگی لجاجت و عناد را نمیکاهد. اگر استدلالی دارید، همان را بیاورید؛ اگر خطایی دیدهاید، همان را نشان دهید؛ اگر تناقضی یافتهاید، همان را آشکار کنید. نام خانوادگی کسی نه دلیل حقانیت اوست و نه دلیل بطلان سخنش.👇👇#فرهیختگان روزن آگاهی
👆👆پ.ک.ک، حماس و حزبالله؛ سه پرونده و یک خاورمیانه جدید(۲)از این منظر، فارغ از نتیجه نهایی هر یک از این پروندهها، میتوان از بازآرایی قدرت و شکلگیری هنجارهای جدید امنیتی در خاورمیانه سخن گفت؛ هنجارهایی که عرصه را برای بازیگران مسلح غیردولتی تنگتر و بر انحصار قوه قهریه در دست دولتها تأکید میکنند.این تحول با پدیده دیگری نیز همراه است: تلاش برخی دولتهای ضعیف یا فروپاشیده منطقه برای بازپسگیری اقتدار خود.پس از سقوط صدام و سپس جنگهای ناشی از بهار عربی، ضعف یا فروپاشی دولت مرکزی به یکی از ویژگیهای مهم خاورمیانه تبدیل شد. در چنین فضایی، گروههای مسلح توانستند خلأ قدرت را پر کنند.اکنون در برخی نقاط، ورق در حال برگشتن است. سوریه و عراق مهمترین نمونهاند؛ جایی که ساختارهایی که در سالهای جنگ شکل گرفته بودند، یا در حال مذاکره و ادغام در ساختار دولت مرکزیاند و یا دولت مرکزی با لطایفالحیل در جال تعدیل ساختارهای رسمیتیافته خودمختار است.اگر این روند تثبیت شود، شاید بتوان گفت یکی از ویژگیهای خاورمیانه پس از جنگ سرد ــ یعنی تکثیر مراکز مسلح قدرت در داخل دولتهای ضعیف ــ به تدریج در حال عقبنشینی است.اما هنوز برای اعلام پایان این دوره بسیار زود است.مهمترین احتیاط در برابر هر نوع خوشبینی این است که خلع سلاح به خودی خود معادل حل مسئله سیاسی نیست.پرونده لبنان شاید دشوارترین نمونه باشد. حزبالله فقط یک سازمان نظامی نیست؛ شبکهای عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در میان بخش بزرگی از جامعه شیعی لبنان دارد. بنابراین تبدیل آن از یک سازمان نظامی ـ سیاسی به یک سازمان سیاسی صرف، بدون ایجاد ترتیباتی که احساس امنیت و مشارکت سیاسی این جامعه را تضمین کند، میتواند به کشمکشی طولانی منجر شود.حزبالله نماد غرور و غلبه بر فرودستی جامعهی شیعه لبنان پس از دههها حاشیهنشینی و انزوا است.در غزه نیز مسئله به همین اندازه پیچیده است. حماس از نظر نظامی تضعیف شده، اما جنگ غزه مسئله فلسطین را بار دیگر در مرکز سیاست جهانی قرار داده و حمایت بینالمللی از تشکیل دولت فلسطینی را افزایش داده است. بنابراین خلع سلاح حماس بدون پدیدار شدن افقی روشن برای آینده سیاسی فلسطینیان و تشکیل دولت مستقل فلسطینی میتواند به جای حل مسئله، زمینهساز بحرانهای تازه شود.در میان این سه پرونده، شاید روند پ.ک.ک از برخی جهات امکانپذیرتر باشد. دلیل مهم این است که این حزب در ترکیه عملا یک شاخه سیاسی قانونی و سازمانیافته دارد: حزب برابری و دموکراسی خلقها (DEM).امکانی که اجازه میدهد بخشی از مطالبات کردها از مسیر انتخابات، پارلمان و سیاست نهادی دنبال شود.اما درست در همینجا یک تناقض جدی ظاهر میشود.اگر از یک سو زندانیان کرد و اعضای مرتبط با پ.ک.ک و جریان سیاسی کرد آزاد شوند و از سوی دیگر، فشار قضایی و سیاسی بر مخالفان، بهویژه حزب جمهوریخواه خلق، افزایش پیدا کند، نمیتوان این روند را بهسادگی یک گشایش دموکراتیک دانست.صلح پایدار با کردها نمیتواند از دموکراتیزاسیون عمومی ترکیه جدا باشد.اگر دولت ترکیه مسئله کرد را از حوزه امنیتی خارج و وارد حوزه سیاست کند، اما همزمان فضای سیاسی را برای سایر مخالفان تنگتر کند، این پرسش جدی باقی خواهد ماند که آیا هدف واقعاً گشایش دموکراتیک است یا صرفاً بازآرایی ائتلافهای قدرت.این تناقض میتواند دستاوردهای پایدار توافق میان دولت ترکیه و جریان کرد را محدود کند و آینده روند صلح را با ابهام مواجه سازد.شاید اگر بختی برای موفقیت این پروسه وجود داشته باشد، خروج اردوغان از صحنه به هر علت باشد. آنگاه میتوان امیدوار بود که دموکراتیزاسیون ترکیه از بختی راستین برای پیشبرد برخوردار شود.صلاحالدین خدیو#فرهیختگان روزن آگاهی
پ.ک.ک، حماس و حزبالله؛ سه پرونده و یک خاورمیانه جدید(۱)قرار دادن پرونده خلع سلاح سه سازمان سیاسی جداگانه زیر یک الگوی واحد میتواند به خطای تحلیل منجر شود. اما دیدن برخی شباهتهای کلان هم خالی از دلالت نیست.پارلمان ترکیه در حال بررسی طرحی است که در صورت تصویب و اجرای موثر آن، میتواند به بیش از چهار دهه جنگ و خشونت میان دولت ترکیه و حزب کارگران کردستان پایان دهد. پس از آغاز روند صلح میان آنکارا و پ.ک.ک در سال گذشته، اکنون دو طرف به مرحله اجرای گامهای عملی برای پایان دادن به این منازعه رسیدهاند و لایحهای برای فراهم کردن چارچوب حقوقی این روند در پارلمان مطرح شده است.صرفنظر از اینکه این روند در نهایت تا کجا پیش خواهد رفت و آیا میتوان آن را موفقیتآمیز دانست یا نه، همزمانی آن با دو پرونده مهم دیگر خاورمیانه، یعنی خلع سلاح حزبالله در لبنان و خلع سلاح حماس در غزه، حاکی از دلالتهای فراتری است.این سه پرونده الزاماً حاصل یک طرح واحد یا روندی هماهنگ نیستند، اما همزمانی آنها میتواند نشانه یک تغییر مهم در نظم ژئوپولیتیکی و امنیتی خاورمیانه باشد: منطقه در حال فاصله گرفتن از الگویی است که طی چند دهه گذشته به گروههای مسلح غیردولتی امکان میداد از ضعف دولتهای ملی استفاده کنند، قلمرو در اختیار بگیرند و نوعی حاکمیت موازی ایجاد کنند.در چند دهه گذشته، در بخشهایی از خاورمیانه وضعیتی پدید آمد که در آن برخی گروههای مسلح دیگر صرفاً سازمانهای چریکی نبودند. آنها در قلمرو تحت کنترل خود ارتش و نیروهای امنیتی داشتند، منابع مالی جمع میکردند، خدمات اجتماعی ارائه میدادند و در مواردی ساختارهای قضایی و اداری ایجاد میکردند. به این ترتیب، میان «پارتیزان» به تعبیر اشمبت و «دولت» موجودیتی خاکستری شکل گرفت: حاکمیت مسلحانه موازی با دولت مرکزی.حزبالله در لبنان یکی از روشنترین نمونههای این الگو بود. این سازمان در کنار حضور قدرتمند سیاسی، شبکهای گسترده نظامی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد و به یک «دولت در دولت» تبدیل شد.حماس نیز پس از تسلط بر غزه، حکومتی با ساختارهای نظامی، امنیتی و اداری خاص خود ایجاد کرد و عملاً برای سالها کنترل این باریکه را در اختیار داشت.مورد پ.ک.ک البته متفاوت است. زیرساخت نظامی اصلی آن عمدتاً در کوهستان قندیل و مناطق مرزی عراق، ایران و ترکیه قرار داشت و این سازمان در داخل ترکیه هیچگاه به معنای دقیق کلمه حاکمیت سرزمینی مستقر ایجاد نکرد.اما شاخههای نزدیک به آن در سوریه، بهویژه YPG و سپس SDF، پس از جنگ داخلی سوریه توانستند بر بخشهای وسیعی از شمال و شرق این کشور کنترل سرزمینی و ساختارهای اداری و نظامی گستردهای ایجاد کنند. اکنون این ساختارها در چارچوب توافق با دولت جدید سوریه وارد روند ادغام در ساختارهای دولتی شدهاند.بنابراین اگرچه این سه مورد دقیقاً یکسان نیستند، اما در یک نقطه به هم میرسند: قدرت نظامی غیردولتی در مقطعی توانست از ضعف دولت مرکزی فراتر برود و به قدرت سیاسی و سرزمینی تبدیل شود.چرا اکنون ورق برگشته است؟آنچه امروز در ترکیه، لبنان و غزه در جریان است، صرفاً سه پرونده جداگانه خلع سلاح نیست. میتوان در همزمانی آنها نشانههای یک تحول بزرگتر را دید: محیط منطقهای و بینالمللی به تدریج نسبت به وجود ساختارهای نظامی و حاکمیتی موازی کمتحملتر شده است.این تحول محصول یک عامل واحد نیست. یکی از عوامل مهم، تضعیف نسبی شبکه منطقهای ایران در سالهای اخیر است؛ بهویژه پس از رویاروییهای مستقیم ایران و اسرائیل و ضرباتی که به بخشی از شبکه نیروهای متحد ایران وارد شد. کاهش توان و عمق استراتژیک ایران طبیعتاً بر قدرت مانور حزبالله و حماس نیز اثر گذاشته است. ایران طی دهههای گذشته عمق استراتژیک خود را در ایجاد ساختارهای شبهدولتی و موازی در عراق، سوریه، یمن، لبنان و سرزمینهای فلسطینی جستوجو میکرد.اما تقلیل این تحول به «فرادستی نسبی اسرائیل» نیز سادهسازی خواهد بود.چه ترکیه نیز یکی دیگر از برندگان مهم بازآرایی جدید منطقه است. آنکارا از یک سو با روند پایان جنگ پ.ک.ک و از سوی دیگر با تحولات سوریه، فرصت کمسابقهای برای کاهش یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی خود پیدا کرده است. افزایش نقش ترکیه در تحولات سوریه و گسترش نقش منطقهای و بینالمللی آن وزن آنکارا را افزایش داده است.ترکیه در دوران جنگ سرد عمدتاً در مقام یک پاسگاه مرزی متروکه در جناح شرقی ناتو قرار داشت؛ اما در نظم چندقطبی در حال ظهور، به یکی از گرههای مهم امنیتی میان اروپا، خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی تبدیل شده است. آنکارا اکنون میتواند بخشی از این سرمایه ژئوپولیتیکی را برای حل مسئلهای که دههها امنیت داخلی آن را تحت تأثیر قرار داده، یعنی مسئله کرد، به کار گیرد.صلاحالدین خدیو👇👇#فرهیختگان روزن آگاهی
👆👆۴.۲ آمریکا در بنبست کامل است: جنگ زمینی غیرممکن (تخمین ۲۰۰ هزار نیرو و دهها هزار کشته فقط برای تنگه)، مهمات تمامشده و ناتوانی در دفاع همزمان از خود و اسرائیل.۴.۳ اتحاد عربستان-ترکیه-پاکستان محصول مستقیم رفتار رهبری اسرائیل و نشانهٔ فروپاشی پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» است.۴.۴ بزرگترین دشمنان اسرائیل نه ایران و نه اعراب، بلکه خود #نتانیاهو، #بنگویر، #اسموتریچ و لیکود هستند.۴.۵ تنها راه خروج: پذیرش شکست استراتژیک، خروج فوری از جنگ و قطع تسلیم سیاست خارجی آمریکا به لابی اسرائیل. در غیر این صورت مسیر به جنگ هستهای و فروپاشی امپراتوری آمریکا ختم میشود.توییتر اکبر گنجی #فرهیختگان روزن آگاهی
بزرگترین دشمنان اسرائیل تروریستهای نسلکشی چون #نتانیاهو، #بنگویر و #اسموتریچ هستند که نهتنها ترامپ را فریب دادند و به جنگِ شکستخوردهی با ایران کشاندند، بلکه برای تأسیس «اسرائیل بزرگ» به دنبال بمباران اتمی ایران توسط آمریکا هستندمصاحبه #ماریو_ناول @MarioNawfal با #الکس_جونز @RealAlexJones، راستگرای اول آمریکایی و ترامپیست سابق که به دلیل حملهٔ نظامی به ایران به یکی از سرسختترین مخالفان ترامپ تبدیل شد. ترامپ بارها او را در توییتهایش به شدت مورد حمله قرار داد و حتی گفت که طرفدار ایران شده و میخواهد ایران بمب اتمی داشته باشد:✅ ۱ – ادعاهای اصلی۱.۱ اسرائیل آمریکا را به جنگ با ایران کشاند، خودش آشکارا پز داد که این کار را کرده و اکنون با اهرم تنگه هرمز ترامپ را به سوی حملهای به بزرگی جنگ جهانی دوم (با اشاره صریح به سلاح هستهای و «گودال درخشان») هل میدهد.۱.۲ بزرگترین دشمنان موجودیت اسرائیل خود رهبرانش هستند: #نتانیاهو، #بنگویر، #اسموتریچ و لیکود. اینها مگالومانیاکهاییاند که هر جامعهٔ موفق اطراف را تهدید میبینند و به دنبال سلطهٔ کامل بر کل خاورمیانه میروند.۱.۳ جنگ یک تلهٔ استراتژیک است: آمریکا را وارد کرده، همهٔ برگها را به ایران داده و با بسته شدن تنگه اقتصاد آمریکا را تحت فشار قرار میدهد تا ترامپ به حملهٔ هستهای تن دهد.۱.۴ پنتاگون از پنج روز قبل از شروع جنگ پیشبینی کرده بود که رژیم سقوط نمیکند، تنگه بسته میشود و نتیجه فاجعهٔ استراتژیک است. اکنون فرماندهان ارشد میگویند باید بین حفاظت از آمریکای شمالی و اسرائیل یکی را انتخاب کنند.۱.۵ پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» در حال پسزدن تماشایی است و اتحادهای رسمی دفاعی عربستان-ترکیه-پاکستان با پشتوانهٔ هستهای علیه اسرائیل و آمریکا شکل گرفته است.✅ ۲ – استدلالها۲.۱ تله و برگهای برندهٔ ایران: ترامپ با شروع جنگ همهٔ کارتها را به ایران داد. ایران تنگه را میبندد و میگوید تقصیر آمریکاست. هر هفته ترامپ از «توافق جدید» حرف میزند و ایران میگوید باید به خواستههای قبلی (کارمزد ۵ تا ۷ درصد، کنترل کامل تنگه، غرامت، لغو همهٔ تحریمها و خروج نیروها) تن بدهی.۲.۲ شکست از ابتدا شناختهشده بود: گزارش پنتاگون پنج روز قبل از جنگ تصریح کرد ملاها سقوط نمیکنند و تنگه بسته میشود. جو کنت، تولسی گابارد و فرماندهان ارشد همین را هشدار دادند. ترامپ هنوز وانمود میکند مذاکره میکند تا شکست را نپذیرد.۲.۳ بنبست نظامی: بیش از نیمی از موشکهای دفاع هوایی مصرف شده و بازسازی چهار سال طول میکشد. فرمانده فرماندهی اروپا گفته باید بین آمریکای شمالی و اسرائیل یکی را انتخاب کنیم. نیروی دریایی از فرستادن کشتی برای باز کردن تنگه خودداری میکند چون «نشستگاه اردک» است.۲.۴ مگالومانیای رهبری اسرائیل: وزیر دارایی دو هفته پیش گفت ایدهآل است آمریکا دشمن ما را بزند و منطقه را بیثبات کند. این منطق هیتلر در ۱۹۴۱ است: چون ارتش بزرگ دارم باید همه را بگیرم. نتیجهٔ اجتنابناپذیر آن تشکیل اتحادهای جدید علیه خود است.۲.۵ اتحادهای واکنشی هستهای: عربستان، ترکیه و پاکستان دیگر به آمریکا اعتماد ندارند چون آیپک و اسرائیل را کنترلکنندهٔ کامل میبینند. توافق دفاعی آنها شامل انتقال سلاح هستهای پاکستان به عربستان در صورت حمله است.✅ ۳ – شواهد کلیدی۳.۱ اظهارات علنی اسرائیل: وزیر دارایی گفت جنگ آمریکا با ایران ایدهآل است. نتانیاهو در فاکسنیوز دشمن بعدی را ترکیه نامید. بنگویر گفت کل لبنان و سوریه را میگیریم. سفیر آمریکا (هاکابی) گفت اسرائیل همهٔ خاورمیانه را میگیرد.۳.۲ هشدارهای نظامی: فرمانده فرماندهی اروپا موشکهای دفاعی را تمامشده اعلام کرد. ژنرال دن کین گفت عملیات هوایی کافی نیست و باید خارج شویم. جو کنت گفت این اجماع کامل پنتاگون بود و گزارشها را شخصاً دیده است.۳.۳ آمادگی هستهای عربستان-پاکستان: عربستان اسکادران هواپیما را سالها در پاکستان داشت. چند ماه پیش هزاران سرباز پاکستانی را برای محافظت از انبارهای هستهای به عربستان بازگرداند تا در صورت فعال شدن توافق، سلاح هستهای تحویل شود.۳.۴ قانون NDAA بخش ۲۱۹: نتانیاهو شخصاً متن بند را نوشته که اطلاعات نظامی آمریکا را بهصورت زنده با اسرائیل ادغام و مالکیت مشترک تسلیحات ایجاد میکند و نامهٔ تشکر فرستاده است.۳.۵ لابی مالی: کنست ۱٫۳ میلیارد دلار برای اینفلوئنسرهای طرفدار اسرائیل و جنگ با ایران خرج کرده است.✅ ۴ – نتیجهگیری۴.۱ اسرائیل بیش از توانش لقمه برداشته و با رفتار مگالومانیایی موقعیت خود و آمریکا را نابود میکند.👇👇#فرهیختگان روزن آگاهی
قدرت هستیشناختیمریم نصر برایان معصومی، از جمله فیلسوفان سیاسی است که به اهمیت عواطف در سیاست توجه نشان داده است. او خالق مفهوم «Ontopower» است که میتوانیم آن را به «قدرت وجودی» یا «قدرت هستیشناختی» ترجمه کنیم. به عقیده او این رویکرد به قدرت، بعد از یازده سپتامبر و در سیاستهای پیشدستانه بوش بهشکلی گسترده بهکار گرفته شده است.«قدرت وجودی»، قدرتی برای غلبه بر سایرین یا انضباطبخشی به آنان نیست، بلکه قدرتی معطوف به خلق و به وجود آوردن است. به بیان دیگر، این قدرت نمیخواهد به دیگران مسلط شود، بلکه هدف او شکل دادن به دیگران و ایجاد نظمهای مطلوب است.در این الگو قدرت «پیشگیری» نمیکند؛ آنطور که مثلا با فراهم کردن تمهیداتی از فقر، بیماری یا جنگ پیشگیری میکنیم. همچنین، به دنبال بازدارندگی نیست؛ مثل وقتی که با بالا بردن قدرت نظامی یا دستیابی به سلاح هستهای میخواهیم ترس متقابل ایجاد کنیم؛ حتی به دنبال تعذیب و تربیت هم نیست. در این الگو شما پیشدستی میکنید. به این معنا که برای مبارزه با یک تهدید نامشخص (مثل امکان دستیابی ایران یا عراق به سلاح کشتار جمعی)، شرایطی ایجاد میکنید تا طرف مقابل حالتی تهاجمی به خود بگیرد. یعنی در واقع با دست خود آن تهدید را تولید و آشکار میکنید تا از پیاش نظم مطلوب خود را حاکم کنید.این سیاست با منطق شرطی کار میکند: «الف میتوانست سلاح کشتار جمعی داشته باشد و اگر میداشت از آن استفاده میکرد» (خلاف امریکا و اسرائیل که دارند و استفاده نمیکنند). این گزارهها قابل ابطال نیستند، چون برپایه یک موقعیت فرضی بنا شدهاند که نیازی به شواهد عینی ندارد. در سیاست خلاقیت «قدرت وجودی» در تخریب و جنگ شکوفا میشود تا منافع خودش را بسازد.(نمونه تراژیکش وضعیت تنگه هرمز که تا پیش از جنگ آبراهی آزاد و امن بود.)افکار عمومی چطور با «قدرت وجودی» همراه میشود؟ معصومی میگوید با فعال کردن عاطفه ترس. ایجاد «احساس ترس یا تهدید» در افکار عمومی، اقدامات نظامی و امنیتی را مستقل از شواهد واقعی و ملموس، موجه میکند. با انواع و اقسام ابزارهای سخت و نرم ترس را به زیر جلد جامعه نفوذ میدهد و ذهنها را فلج میکند. ذهن منقبض شده به سمت انفعال حرکت میکند. به این ترتیب، با بههم ریختن نظم موجود مهندسی زندگی توسط دیگران پذیرفته میشود.بکارگرفتن «قدرت وجودی» و منطق پیشدستی و تولید تهدید بالقوه، هرچند در عرصه سیاست بینالملل پس از یازده سپتامبر فراگیر شد، در قلمرو خصوصی و روابط قدرت درون خانواده سابقهای دیرینه دارد. فقط اسم نداشته است. این قدرت بهویژه برای اجبار زنان و جوانان به زندگی مطابق شرایط ازپیش معین شده رایج است. برای نفوذ دادن ترس زیر پوست آنها و شکلدادن به حیات روزمرهشان. درعین حال خلاقیت مولد خود را در خدمت ساختن نظمهایی قرار داده که حضور آنان را پس بزند.با این حال، نیروی مولدی که در «قدرت وجودی» و «پیشدستی» برای ساختن شرایط نو هست، خارج از دست اقتدار از بالا و در نسبت با عواطفی متفاوت از «ترس» میتواند کارکرد رهایی بخشی داشته باشد. چیزی که معصومی آن را «پاد-قدرت وجودی (Counter-ontopower)» مینامد: قدرت وجودی دربرابر قدرت وجودی. از هوش مصنوعی خواستم یک فایل صوتی برای توضیح مقاومت قدرت هستیشناختی دربرابر قدرت هستیشناختی بسازد ( مقدمه بدی نیست و به اشتباهات تلفظ هم عادت داریم 🙂).برای اطلاع بیشترMassumi, B. (2015). Ontopower: War, powers, and the state of perception. Duke University Press.Massumi, B. (2015). Politics of affect. Polity Press.فایل صوتی #فرهیختگان روزن آگاهی
پژوهشگر ژاپنی:ایران یک کشور صاحب تمدن تاریخی است و سطح آموزش در آن بسیار بالاست؛ ایرانیها شباهت زیادی به ژاپنیها از نظر طرز فکر و روحیه دارند/ژاپنیها و ایرانیها برخلاف تفکر غربی، به دیگران خدمت میکنند، روحیه سپاسگزاری دارند، از وجدان و عاطفه انسانی برخوردارند و به نظرم ایرانیها در مقابل اسرائیل پیروز خواهند شد...#فرهیختگان روزن آگاهی
حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتیمرضیه حاجی هاشمیبرخی تحلیلگران بر این باورند با افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی در سیاست داخلی و خارجی، ساخت قدرت در «جمهوری اسلامی» به الگویی شبیه «پاکستان» نزدیک میشود، الگویی که در آن ارتش (قوای نظامی)، فراتر از یک نهاد دفاعی، به یکی از بازیگران اصلی و حتی داور سیاست تبدیل شده است و رفاه و توسعه به میزان قابل توجهی هزینه این رویکرد نظامی-امنیتی می شود. اینجاست که باید کاوید در حالی که ایران و پاکستان، تاریخ، ساخت قدرت، هویت ملی و تجربه اجتماعی متفاوتی دارند، ایران به واقع پاکستان میشود؟ آیا جامعه ایران هزینههای اجتماعی و اقتصادی یک نظم سیاسیِ عمیقاً امنیتیشده را همانگونه که در پاکستان تا حدودی تجربه شده، می پذیرد؟پاکستان در سال ۱۹۴۷ در شرایطی متولد شد که مسئله امنیت ملی از همان آغاز با مسئله بقای کشور گره خورده بود. تقسیم «هند» با خشونت گسترده همراه شد، مسئله «کشمیر» بلافاصله به جنگ انجامید و پاکستان خود را در برابر کشوری بزرگتر و قدرتمندتر یافت. در چنین شرایطی ارتش به تدریج به منسجمترین و سازمانیافتهترین نهاد کشور تبدیل شد. ضعف احزاب و نهادهای سیاسی، بیثباتی دولتهای غیرنظامی و استمرار منازعه با هند، زمینهای فراهم کرد که ارتش نه فقط مسئول دفاع از کشور؛ بلکه مدعی توانایی اداره و حفظ آن نیز شود.کودتای ۱۹۵۸ به رهبری «ایوب خان» نقطه عطف این فرایند بود. پس از آن، حتی در دورههایی که حکومت رسماً غیرنظامی بود، ارتش توانست نفوذ گسترده خود را در حوزههایی مانند سیاست خارجی، امنیت ملی، هند و افغانستان حفظ کند. در نتیجه، در پاکستان با ساختاری مواجه شدیم که در آن ارتش فقط یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه بخشی از «ساختار استقراریافته قدرت» است؛ اما این تحول را نمیتوان صرفاً با تهدید هند توضیح داد. اگر تهدید خارجی بهتنهایی برای ایجاد سلطه نظامیان کافی بود، هند نیز باید مسیر مشابهی طی میکرد. آنچه اهمیت داشت، ترکیب تهدید خارجی با ضعف نهادهای غیرنظامی، بیثباتی سیاسی و شکلگیری این تصور بود که ارتش حافظ اصلی دولت و ملت است.در اینجا یک متغیر مهم اجتماعی وارد بحث میشود، قرارداد اجتماعی میان امنیت و رفاه.در جوامعی که تهدید خارجی بخشی از تجربه تاریخی و هویت ملی آنها شده است، ممکن است جامعه حاضر باشد برای امنیت، هزینههای قابل توجهی بپردازد. به عبارت دیگر، میتواند میان خود و دولت نوعی قرارداد نانوشته برقرار کند، اینکه دولت امنیت و بقای ملی را تضمین و جامعه نیز حاضر است بخشی از منابع، آزادیها یا حتی رفاه خود را در این راه هزینه کند.اما مسئله ایران متفاوت است. ایران یک دولت ـ ملت تاریخی با سابقهای بسیار طولانیتر از جمهوری اسلامی است. هویت ایرانی نیز به حکومت مستقر فروکاسته نمیشود. از همین رو، برای بخش مهمی از جامعه، «ایران» و «جمهوری اسلامی» دو مفهوم یکسان نیستند. اگر ساختار قدرت بگوید برای حفظ امنیت ملی باید تحریم، انزوا، کاهش ارزش پول، کاهش رفاه و استمرار منازعه خارجی را تحمل کرد، این گزاره فقط زمانی میتواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند که جامعه نیز تعریف حکومت از تهدید و امنیت ملی را بپذیرد و اگر نه، شکاف عمیق بین جامعه و حکومت، پیامدهای جدی خواهد داشت. در چنین شرایطی جامعه حاضر نیست بهای دائمی یک منازعه را از جیب زندگی خود بپردازد و این به معنای هواداری از یک قدرت خارجی نیست؛ بلکه ناشی از یک تصور متفاوت از منافع ملی است. این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا نظامیشدن قدرت، تا زمانی که جامعه آن را در خدمت امنیت خود بداند، میتواند مشروعیت پیدا کند؛ اما اگر جامعه به این نتیجه برسد که افزایش قدرت نظامی با کاهش رفاه، انزوای بینالمللی، محدودیتهای اجتماعی و فرسایش فرصتهای زندگی همراه شده است، همان چیزی که قرار بود منبع امنیت باشد، میتواند به منبع بحران مشروعیت تبدیل شود. ممکن است جمهوری اسلامی از نظر نهادی به سوی الگویی حرکت کند که در آن وزن نیروهای نظامی ـ امنیتی در تصمیمگیری افزایش یابد، سیاست خارجی بیش از پیش امنیتی شود، نهادهای غیرنظامی در تصمیمهای راهبردی استقلال کمتری داشته باشند و اقتصاد و سیاست نیز تحت تأثیر منطق امنیت قرار گیرند؛ اما جامعه ایران الزاماً قرارداد اجتماعی مشابه پاکستان را نخواهد پذیرفت. جامعه ایران امنیت میخواهد؛ اما نه به قیمت زندگی.بنابراین، خطر اصلی برای یک ساختار امنیتیشده، فقط بی تفاوت شدن مردم و عدم همرامی با نظامیان نیست؛ بلکه آن است که تعریف حکومت از امنیت، به تدریج از تعریف جامعه از امنیت کاملا جدا شود و جامعه دست به اقداماتی بزند که در راستای تعریف خودش از امنیت است؛ چرا که مدام می پرسد چرا به جای اینکه قدرت نظامی در خدمت جامعه و امنیت حیات من باشد، حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی است.#فرهیختگان روزن آگاهی
"ایرج/ حسین خواجهامیری"یکی از راههای سانسورِ نرمِ نامِ کسانی که ازمنظرِ نهادهای رسمی، بهویژه صداوسیما، یادکردن از آنها کراهتی دارد، پرهیز از بهکاربردنِ نامِ هنری یا شهرت آنان است؛ نام و شهرتی که دههها مردم آنان را بدان نام یا عنوان میشناختند و میشناسند. و این البته بیسببی نبوده و نیست؛ چراکه بهکاربردنِ آن نام یا عنوان، از خودیبودن یا ازخودمان بودن آن کسان، حکایتمیکند. در این دو دهه که نامِ ایرج بهتدریج از فهرست سیاهِ نهادهای رسمی خارج شد و گاه حتی از ایشان دعوت هم میشد و به تلویزیون نیز میآمدند، اما اغلب سعیمیشد همچنان ایشان را حسین یا دستبالا ایرج خواجهامیری بخوانند نه ایرج. چراکه ایرج مخاطب را به پیشینهی ایرجانه، "غزل"خوانیها و آوازهای کوچهباغیشان، ارجاعمیداد.گمانمیکنم نهادهای رسمی همین سیاست را درمواجههبا دیگر خوانندگان نیز درپیشگرفتهباشند: اکبر گلپایگانی، ابراهیم حامدی و ...و گویا با شاعران امروز نیز همینگونه رفتارمیکنند: شاید از سهراب و نیما و اخوان، با همین عناوین و شهرتهای متعارف یادکنند اما احتمالاً سعیمیشود احمدِ شاملو و فروغ فرخزاد را همان احمد شاملو و فروغ فرخزاد بنامند و بخوانند تا حتیالامکان فاصلهی ایمنیِ نهادهای رسمی با این نامهای غیررسمی، همچنان حفظشود!احمدرضا بهرام پور عمران#فرهیختگان روزن آگاهی
ایرج درگذشت.این هنرمند بزرگ تاریخ آواز ایران در طول زندگی خود، بیش از دو هزار آواز، تصنیف و ترانه در برنامههای مختلف اجرا کرد.او علاوه بر آوازهای متعدد در برنامههای رادیویی از جمله "گلها"، آثار متعددی در زمینهی خواندن ترانه در سینمای قبل از انقلاب به خصوص بر روی بازی چهره هایی همچون "فردین" داشت.#فرهیختگان روزن آگاهی
آخرین خطبه پیامبر اسلامحنان بن سدير صيرفى گويد: من از امام صادق(ع) شنيدم مىفرمود: خبر مرگ پيغمبر را به او دادند و او تندرست بود و هيچ دردى نداشت، فرمود: روح الامين آن خبر را آورد، فرمود: كه پيغمبر جار زد «الصلاة جامعه» و دستور داد همه مهاجر و انصار سلاح برگرفتند و گرد آمدند و پيغمبر بر منبر برآمد و خبر مرگ خود را بدانها داد و سپس فرمود:خدا را به ياد آن كس آورم كه پس از من والى بر مسلمانان است كه مبادا رحم نكند بر جماعت مسلمانان. بايد سالخوردگان و بزرگان امت را احترام گذارد، به ناتوانان مهر ورزد و از دانشمند آنان احترام كند و بدانها زيان نرساند تا آنها را خوار كند و آنها را به تهیدستى نيندازد تا از دين به در كند و در خانه خود را به روى آنها نبندد تا تواناى آنان ناتوانشان را ببلعد و آنان را در قشونكشىها به سختى نراند تا نسل امتم را قطع كند.سپس فرمود: من تبليغ كردم و اندرز دادم گواه باشيد. امام صادق فرمود: اين آخرين سخنى بود كه رسول خدا بر منبر فرمود.اصول کافیکلینی#فرهیختگان روزن آگاهی
یک تحول تاریخی در خاورمیانه؛ لبنان مجازات اعدام را لغو کردعلی صمد/مدیر کانال ندای جمهوری ایرانپارلمان لبنان روز سهشنبه ۱۱ اوت ۲۰۲۶ با تصویب قانون لغو مجازات اعدام، این مجازات را بطور رسمی از نظام حقوقی کشور حذف کرد. به این ترتیب، لبنان به نخستین کشور خاورمیانه تبدیل شد که مجازات اعدام را بطور کامل از قوانین خود کنار می گذارد. بر اساس قانون جدید، احکام اعدام موجود به حبس ابد توام با اعمال شاقه تبدیل می شوند و دیگر امکان صدور یا اجرای حکم اعدام در چارچوب قوانین لبنان وجود نخواهد داشت. این تصمیم، علاوه بر تغییر در مجازات جرایم سنگین، تغییری بنیادین در نگاه قانون به حق حیات و حدود قدرت حکومت در سلب جان انسان محسوب می شود. اهمیت این تصمیم زمانی بیشتر روشن می شود که بدانیم لبنان از سال ۲۰۰۴ اجرای احکام اعدام را عملا متوقف کرده بود؛ با این وجود، اعدام همچنان در قوانین این کشور وجود داشت و دادگاهها میتوانستند برای برخی جرایم احکام مرگ صادر کنند. بنابراین، تصمیم امروز صرفا پایان دادن به یک رویه عملی نیست، بلکه تبدیل یک تعلیق غیررسمی و طولانی مدت به ممنوعیت قانونی و دائمی است. این تفاوت از نظر حقوقی و سیاسی اهمیت زیادی دارد. تا پیش از این، حیات محکومان به اعدام همچنان در معرض تصمیم دولت، قوه قضاییه و شرایط سیاسی قرار داشت. اکنون اصل مجازات مرگ از قانون حذف شده و دولت دیگر نمی تواند به عنوان بخشی از نظام کیفری، مجازات سلب حیات را اعمال کند.عادل نصار، وزیر دادگستری لبنان، این تصمیم را «گامی تاریخی» توصیف کرده است. اتحادیه اروپا نیز از تصویب این قانون استقبال کرده و آن را نمونه ای مهم برای منطقه دانسته است. سازمان عفو بینالملل نیز لغو مجازات اعدام را پیروزی مهمی در حوزه حقوق بشر و گامی از یک توقف موقت به سوی حفاظت دائمی از حق حیات ارزیابی کرده است. *یک تصمیم حقوقی با پیام سیاسی منطقهایاهمیت تصمیم لبنان تنها به مرزهای این کشور محدود نمی شود. خاورمیانه همچنان یکی از مناطقی است که مجازات اعدام در بخش بزرگی از کشورهای آن در قوانین وجود دارد و در برخی کشورها نیز بطور گسترده اجرا می شود. در چنین شرایطی، حذف قانونی اعدام از نظام قضایی لبنان می تواند پیامی متفاوت درباره رابطه دولت و شهروند به منطقه ارسال کند. یعنی اینکه حتی در برخورد با سنگین ترین جرایم نیز دولت نباید اختیار گرفتن جان انسان را به عنوان یک مجازات قانونی در اختیار داشته باشد.البته لغو مجازات اعدام به خودی خود به معنای حل مشکلات حقوق بشری لبنان نیست. این کشور همچنان با بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، ضعف نهادهای عمومی و مشکلات جدی در نظام قضایی و زندانها روبروست. پارلمان لبنان همزمان در حال بررسی طرح عفو عمومی برای کاهش فشار و ازدحام در زندانهاست. بنابراین، آزمون واقعی این تصمیم در سالهای آینده، نحوه اجرای قانون، استقلال دستگاه قضایی، رعایت حقوق زندانیان و تضمین دادرسی عادلانه خواهد بود. با این همه، تصویب این قانون یک نقطه عطف مهم بشمار می آید. کشوری در خاورمیانه که دهه ها درگیر جنگ داخلی، بحرانهای سیاسی و تنشهای منطقه ای بوده، اکنون مجازات مرگ را از قوانین خود حذف کرده است. این تحول نشان می دهد که حتی در جوامعی با شکافهای عمیق سیاسی، مذهبی و اجتماعی نیز می توان بر سر یک اصل بنیادین، یعنی حق حیات، به یک تصمیم قانونی رسید.از این جهت، لغو مجازات اعدام در لبنان را نباید صرفا یک اصلاح در قانون مجازات دانست؛ این تصمیم، محدود کردن یکی از گسترده ترین و برگشت ناپذیرترین اشکال قدرت دولت بر فرد و تاکید بر این اصل است که عدالت الزاما با سلب حیات انسان تحقق پیدا نمی کند.در منطقه ای که هنوز اعدام در بسیاری از کشورها ابزار مجازات و گاه ابزاری برای اعمال قدرت و ایجاد هراس است، تصمیم لبنان می تواند بیش از یک تغییر حقوقی باشد. یعنی اینکه یک انتخاب میان « انتقام به نام قانون » و « عدالت در چارچوب حق حیات ».و شاید مهمترین معنای این تصمیم همین باشد که دولت می تواند مجرم را از آزادی محروم کند، اما نباید حق حیات او را سلب کند.۱۱ اوت ۲۰۲۶منابع فرانسه زبان:فیگارو فرانسه، اروپا- فرانسه، سایت ار. ت. ب. اف-بلژیک، سایت روزنامه لوسوآغ بلژیک#فرهیختگان روزن آگاهی
شعر حافظ دربارهی اینترنت!این فیلم را در یوتیوب آسو ببینید.#فرهیختگان روزن آگاهی
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا ۗ وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ آلعمران آیهٔ ۱۴۴و محمّد جز فرستادهای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشتهاند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک میکنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هرکس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمیرساند؛ و بهیقین خدا سپاسگزاران را پاداش میدهد.#فرهیختگان در سوگ موسس اسلام حضرت محمدِ مصطفی ص و فرزندان پاکیزه او حسنمجتبی و علیابن موسیالرضا ع
قسمت دومدر این صورت زنده یاد دکتر علی شریعتی در زمانه ما بی تردید یک روشنفکر اصیل است. زیرا او عمری (هرچند عمری کوتاه) را در سنجشگری و واکاوی در قلمرو اندیشه و جامعه و سیاست گذرانده است. مروری کوتاه به مجموعه آثار 38 جلدی وی و موضوعات مطرح شده در گفتارها و نوشتارهای شریعتی نشان می دهد که تقریبا هیچ موضوع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و هنری و حتی اقتصادی نیست که شریعتی در باره آنها ولو کوتاه و اشاره وار سخنی نگفته و اظهارنظری نکرده باشد. البته از آنجا که وی خود یک دیندار بود و رسالت خود را نوزایی فرهنگی در قلمرو دین و به طور خاص دین اسلام با محوریت تشیع تعریف کرده بود، به شکل گریزناپذیری بیش از همه در باب تاریخ و عقیده و اندیشه اسلام شیعی سخن گفته است. اما در تمامی این عرصه ها، شریعتی به تعبیر خودش در مقام یک «روشنفکر مذهبی» سخن گفته و ابزار کار او نیز نقد و نقادی همه چیز است. از آنجا که شریعتی البته به پیروی اقبال لاهوری بر آن بوده است تا در «کل دستگاه مسلمانی تجدید نظر» کند، ناگزیر چنین تجدید نظری بدون واکاوی و سنجشگری کل دستگاه مسلمانی به دست نمی آید. شاید بتوان نقادی های شریعتی را در سه قلمرو نقد قدرت، نقد ثروت و نقد دستگاه مسلمانی با محوریت نهادهای رسمی و شبه رسمی تولیت دینی دانست. اگر بخواهم نقش شریعتی را با تاریخ تحولات تمدنی مدرن غربی پیوند بزنم، می توانم بگویم که شریعتی بی گمان کانت نبود ولی حداقل برای نسل ما در دهه چهل و پنجاه نقش کانت را بازی کرده است. در واقع کار مهم کانت انتشار رساله کوتاه «روشنگری چیست؟» (درست آن است گفته شود که روشن نگری چیست؟) بود با دو جمله سرنوشت ساز و دوران ساز: خروج از صغارت و کودکی و دیگر این که جرأت دانستن داشته باش. عصر روشنگری اروپا و غرب با این رساله و همین اندیشه آغاز شد. گرچه در دوران معاصر و به طور مشخص از روزگار پیشامشروطه تا کنون، عموم روشنفکران ایرانی یعنی کسانی که در تعریف روشنفکری می گنجند، هر یک به قدر وسع و دانش و ظرفیت خود در روند و فرایند روشنگری زمانه ما نقش آفرین بوده و هستند؛ ولی به گمانم هیچ یک از این اثرگذاران به اندازه شریعتی به ویژه در قلمرو دین و اندیشه دینی در نسل جوان عصر شریعتی و پس از آن چنین اثرگذار نبوده است. تجربه زیسته من در این نیم قرن مؤید این مدعاست. او بود که به من و مانند من آموخت که جرأت دانستن و فهمیدن داشته و از صغارت و طفولیت خارج شده و از عصر اسطوره به روزگار خردمندی و عقلاینت مدرن فراز آییم. در آن روزگار که از یک سو سنت و میراث متصلب مذهبی نسل جوان و آگاه امروز را از دیانت و آموزه های دینی گریزان می کرد و در سوی دیگر، تجدد افراطی و به تعبیر آل احمد غرب زدگی (بخوانید نوعی آفت زدگی) بخشی دیگر از جوانان را به از خودبیگانگی فرهنگی (که شریعتی تحت عنوان «الیناسیون فرهنگی» از آن یاد می کرد) می کشاند، شریعتی به راه سومی بین «مسجد» و «میخانه» فرا می خواند و از ظهور نسلی خبر می داد که تلاش می کند دینش و هویت انسانی و ملی اش را خود انتخاب کند و تحت هیچ ولایت و مرجعیتی قرار نگیرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه تا زمانی که حسینیه ارشاد باز بود و فعالیت علنی داشت، من به عنوان یک طلبه غالبا در روزهای پنجشنبه و جمعه به تهران آمده و در کنفرانس های شریعتی در ارشاد شرکت می کردم. آنچه شریعتی به من می داد، بیش از همه دعوت به نقادی و آزاداندیشی بود و بعد البته یک سلسله معارف و اطلاعات دینی و تاریخی و اجتماعی تازه که حداقل تا آن زمان در محافل فکری و اسلامی کمتر سابقه داشت. این اطلاعات و آن هم از منظری خاص و با رویکردی انتقادی، چیزی نبود که در جایی دیگر به من بیاموزند. هرچند تکراری و لغو می نماید ولی برای رفع هر گونه سوء تفاهم ناگزیر باید گفت مراد این نیست که شریعتی «خاتم المفکرین» است و یا هرچه گفته و ادعا کرده، لزوما درست است و خدشه ناپذیر و حتی برای امروز معتبر. من اگر در سالهای ارشاد جوانی بیست و بیست و سه ساله بودم و تشنه فهمیدن و دانستن بیشتر، اما امروز در هفتاد و دو سالگی هستم و بین من و شریعتی به لحاظ تجربه زیسته یک انقلاب بزرگ و یک تغییر رژیم فاصله است و به لحاظ فکری و معرفتی نیز یک جهان دگرگونی در جهان و ایران رخ داده و در نهایت من هم تغییر کرده ام. با این همه، نقش روشنگری و روشن نگری شریعتی برای من و نسل من و حقی که وی از این منظر بر گردن من و مانند من دارد، همچنان معتبر است و هیچ چیز این واقعیت را تغییر نخواهد داد.این یادداشت در شماره 69 هفته نامه صدا منتشر شده استشنبه 29 خرداد 1400 #فرهیختگان راهی به رهایی
کانت نسل ما حسن یوسفی اشکوری:اشاره: این روزها باز (نمی دانم چرا؟) بازار نقد و تخریب شریعتی گرم بلکه داغ شده است. من که سال هاست که تلاش کرده خود را از این نوع جدال های کلامی و غالبا بی ثمر یا کم ثمر کنار بکشم، این روزها مرتب مورد خطاب یا پیشنهاد قرار می گیرم که چیزی بگویم و از مظلومی دفاع کنم و به عبارتی پاسخ بدخواهان را بدهم. اما تا کنون مقاومت کرده و چیزی نگفته و ننوشته ام. به ویژه در این روزهای سخت حساس و بحرانی که مردم و موجودیت کشور در معرض تجاوز خارجی و نابودی قرار دارد، به جد نمی توان از دردهای حاشیه ای و کم اهمیت و شاید هم بلاموضوع برای بسیارانی سخن گفت.به هر تقدیر، آخر در برابر بیماردلانی که تحت عنوان «استاد» و «روشنفکر» و «روزنامه نگار» و . . . این همه حرف های بی مبنا می زنند و این همه آسمان را به ریسمان می بافند تا نتایج دلخواه و از پیش انتخاب شده خود را بگیرند، چه می توان گفت؟ بیش از نیم قرن است که با این نوع حرف ها و جعلیات آشنایی دارم. شریعتی به درستی این نوع برخوردها را در زمانه اش تشخیص داده بود که سخنی به این مضمون می گفت: به «وزوزست ها» گوش نخواهم داد هرچند در برابر حرف حساب سراپاگوشم.حال به تجربه می دانم که سخنان شگفت و غالبا موهوم و تخریبی بسیارانی در این سال ها علیه شریعتی، عمدتا علت دارد و نه دلیل. واقعا کسی که این قدر بیمار است که حتی پس از نیم قرن ایمان قلبی فردی را کشف می کند و فتوای بی ایمانی می دهد چه می توان گفت؟ نور به قبرت ببارد شریعتی که به درستی فریاد می زدید که: خدایا! مگذار ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با حمله دین و عمله ارتجاع هماواز کند!! من هم تلاش می کنم چنین کنم!اما در این میان به احترام دوستانی که پیشنهاد می کنند در پاسخ این اتهامات چیزی بگویم، نوشته زیر را که حدود پنج سال پیش نوشته و در کانال تلگرامی «پند تاریخ» منتشر شده در اینجا بازنشر می کنم.ضمنا کتابی که پیش از این در نقد افکار و نوشته های غالبا مخدوش محمد قوچانی منتشر شده بود را در اینجا بازنشر می کنم. بگویم که عنوان «سنگی از فلاخن دوست»، هرچند برگرفته از خود شریعتی است، اما مربوط بیش از دو دهه پیش است و گرنه اکنون دیگر چنین عنوانی را در باره دوست قدیم جناب محمد قوچانی، به رغم این که هنوز نقطه قدرت هایی دارد، استفاده نمی کنم.سه شنبه 20 تیر 1405 هرچند در باب این که «روشنفکری» چیست و «روشنفکر» کیست؟، تعریف جامع و مانعی وجود ندارد ولی گزاف نیست گفته شود که ««نقد» و نقادی مهم ترین ابزار کار روشنفکری است؛ به گونه ای که هیچ روشنفکری بدون نقد و نقادی نمی تواند روشنفکر باشد.اما مراد از نقد چیست؟ آن گونه که در منابع لغت (از جمله در لسان العرب) آمده است می توان گفت نقد عبارت است از: چون و چرا کردن، خرده گیری، واکاوی، وارسی، ارزیابی، سنجیدن و سنجشگری، سره را از ناسره جدا کردن (درهم تقلبی را از اصل جدا کردن)، شخم زدن و سوراخ کردن، خرد کردن (خرد کردن کاغذ با دندان) و ریزبینی، مناقشه در چیزی. چنان که ملاحظه می شود، این تعابیر ترکیبی و الفاظ عموما مرادف اند و در نهایت یک حقیقت را بیان می کنند و آن عبارت است از به چالش کشیدن چیزی و تحقیق در امری و سنجشگری و در نهایت استنتاج و ارائه نوعی داوری. در یک گزاره کوتاه تر و ساده تر می توان گفت: نقد یعنی سبک و سنگین کردن چیزی و به همین دلیل غالبا در کنار نقد کلمه «نظر» و یا «بررسی» نیز می آید. در این سبک و سنگین کردن، سه عنصر، کلیدی و الزامی است: واکاوی (تحقیق)، سنجشگری (با معیارهایی مشخص) و در نهایت نتیجه گیری و داوری ضمنی و یا صریح و شفاف.👇👇 #فرهیختگان راهی به رهایی
فاطـمه عـباسی اصفهان. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایرانعـلی مـرادی کرج. دیماه خونین ۱۴۰۴#فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
پاسخ مجید تفرشی به نقد مهرداد فرهمند درباره شبکه BBChttps://youtube.com/watch?v=UpVasj2HPs8&is=UK4NdCtknk9akXbf#فرهیختگان راهی به رهایی
دستکاری کردن جامعه ممنوع!محمدرضا جوادی یگانه استاد جامعهشناسی در دانشگاه تهران است و شمار زیادی از پژوهشهای اجتماعی مفصل درباره جامعه ایرانی انجام داده است. وی اعتقاد دارد که بخش زیادی از مسائل اجتماعی ایران محصول دستکاری کردن جامعه توسط حکومت است. وی حتی انقلاب اسلامی ایران سال ۱۳۵۷ را هم محصول همین دستکاری حکومت میداند. دیدن گفتوگوhttps://youtu.be/t1VMLEgrdKUایشان معتقد است اگر جامعه توسط حکومت دستکاری نشود، به تدریج نیروهای اجتماعی میتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و جامعه به ثبات و امنیت خاص خود برسد. #فرهیختگان راهی به رهایی
سخنرانی در افتتاحیه اتحادیه انجمنهای علمی دانشجویی علوم ارتباطاتاز حرفه خبرنگاری تا سنت دانشگاهی: چهار گذار برای بازسازی قدرت ارتباطی در ایرانحسام الدین آشناایام روز خبرنگار را تبریک میگویم؛ اما اجازه بدهید بهجای تکرار فضیلتهای خبرنگاری، کمی درباره مخاطرات آن حرف بزنم.افتتاح اتحادیه انجمنهای علمی علوم ارتباطات را هم تبریک میگویم؛ اما اجازه بدهید بهجای ستایش همافزایی، درباره آزمونی سخن بگویم که از فردای این افتتاح آغاز میشود.ما معمولاً در روز خبرنگار از خبرنگاران تجلیل میکنیم، اما در بقیه روزهای سال، شرایطی را بازتولید میکنیم که خبرنگاری حرفهای را دشوار، پرهزینه و گاه ناممکن میکند.معمولاً در مراسم علمی از اهمیت دانشگاه سخن میگوییم، اما کمتر میپرسیم این همه دانشکده، انجمن، مقاله، پایاننامه و دانشآموخته ارتباطات، دقیقاً کدام مسئله ارتباطی کشور را حل کردهاند؟این پرسش بیاحترامی به خبرنگاری یا دانشگاه نیست. برعکس، احترام واقعی، طرح پرسشهای واقعی است.ما درسال ۱۴۰۵ با یک تناقض بزرگ روبهرو هستیم:هیچگاه به اندازه امروز رسانه نداشتهایم؛ اما مرجعیت رسانه تا این اندازه شکننده نبوده است.هیچگاه به اندازه امروز پیام تولید نکردهایم؛ اما فهم مشترک تا این اندازه دشوار نبوده است.هیچگاه اینهمه کانال ارتباطی نداشتهایم؛ اما جامعه تا این اندازه قطعهقطعه و ناشنوا نسبت به خود نبوده است.هیچگاه اینهمه دانشآموخته و پژوهش ارتباطات نداشتهایم؛ اما نهادهای ما تا این اندازه در شنیدن، توضیحدادن، گفتوگوکردن و اقناع ناتوان نبودهاند.پس باید پرسید:چرا جامعهای که اینهمه ارتباط برقرار میکند، تا این اندازه در فهم متقابل ناتوان است؟چرا کشوری که اینهمه پیام تولید میکند، در ساختن یک روایت معتبر و مشترک مشکل دارد؟و چرا علوم ارتباطات ما، هنوز نتوانسته است به قدرت ارتباطی تبدیل شود؟من چالشهای امروز را در چهار بحران بههمپیوسته میبینم:بحران حقیقت در حرفه خبرنگاری؛بحران گفتوگو در جامعه؛بحران مسئله در دانشگاه؛و بحران نهاد در انجمنهای علمی.اینها چهار موضوع پراکنده نیستند؛ چهار حلقه یک زنجیرهاند.1. بحران حقیقت در حرفه خبرنگاریخبرنگاری همواره با قدرت روبهرو بوده است؛ اما خبرنگار امروز دیگر فقط با قدرت سیاسی مواجه نیست.او همزمان در برابر چند قدرت ایستاده است:قدرت سیاسی که میخواهد واقعیت را مدیریت کند؛قدرت اقتصادی که توجه مخاطب را خریدوفروش میکند؛قدرت سکوها که تصمیم میگیرد چه چیزی دیده شود؛قدرت الگوریتم که تقدم و تأخر خبرها را تعیین میکند؛و قدرت هوش مصنوعی که میتواند خبر، تصویر، صدا و حتی خبرنگار ظاهراً واقعی تولید کند.در گذشته، خبرنگار میان واقعه و مخاطب قرار داشت. امروز میان واقعه و مخاطب، ارتشی از واسطهها، رباتها، الگوریتمها، صاحبان سکوها، اتاقهای عملیات روانی و تولیدکنندگان محتوای جعلی مستقر شدهاند.در عصر کمیابی اطلاعات، خبرنگار خبر را پیدا میکرد؛ در عصر وفور محتوا، خبرنگار باید حقیقت را از میان انبوه آلودگی اطلاعاتی نجات دهد.به همین دلیل، خبرنگار آینده فقط «خبرآور» نیست. او باید راستیآزمای حقیقت، فراهمکننده زمینه فهم، پاسخخواه قدرت و نگهبان حافظه عمومی باشد.اما آیا ساختار رسانهای ما اجازه انجام چنین مأموریتی را میدهد؟آیا خبرنگاری که امنیت شغلی ندارد، میتواند از حقیقت دفاع کند؟آیا خبرنگاری که به اطلاعات دسترسی ندارد، میتواند با شایعه مقابله کند؟آیا رسانهای که از نظر اقتصادی ناپایدار است، میتواند از قدرت سیاسی و اقتصادی مستقل بماند؟و آیا میتوان حرفهای را در سخن، «رکن جامعه» دانست، اما در عمل، خبرنگارش را نیرویی موقت، کمدرآمد، کمامنیت و بهآسانی قابل جایگزینی تلقی کرد؟با پیام تبریک نمیتوان از خبرنگار حمایت کرد.حمایت از خبرنگار یعنی دسترسی آزاد به اطلاعات؛ یعنی امنیت حرفهای؛ یعنی حق پرسشگری؛ یعنی شفافیت مالکیت رسانه؛ یعنی امکان خطا و اصلاح؛ و یعنی نپذیرفتن این تصور خطرناک که خبرنگار خوب، خبرنگاری است که فقط روایت رسمی را سریعتر منتشر کند.اگر خبرنگار به عامل روابطعمومی قدرت تقلیل پیدا کند، شاید رسانه را حفظ کند؛ اما روزنامهنگاری را از میان میبرد.2. بحران دوم، بحران گفتوگو در جامعهمسئله ایران کمبود پیام نیست. ما گرفتار وفور پیام و فقر ارتباطیم.تریبون فراوان داریم، اما شنیدن اندک است.اطلاعرسانی فراوان داریم، اما توضیح اندک است.واکنش فراوان داریم، اما گفتوگو اندک است.تبلیغ فراوان داریم، اما اعتماد اندک است.داده فراوان داریم، اما شناخت اندک است.هر نهادی سخن میگوید؛ کمتر نهادی گوش میدهد.هر گروهی روایت خود را منتشر میکند؛ کمتر کسی میپرسد آیا این روایت برای دیگری نیز باورپذیر است؟#فرهیختگان راهی به رهایی
وزیر ارتباطات: اگر پایمردی پزشکیان و میدانداری عارف نبود، اینترنت به این سادگی وصل نمیشدنشست صمیمانه سیدستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، با اصحاب رسانه عصر دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ برگزار شد؛ نشستی که بخش قابلتوجهی از آن به موضوع دسترسی عمومی به اینترنت، کیفیت شبکه و نسبت شبکه ملی اطلاعات با اینترنت بینالملل اختصاص داشت.در این نشست، هاشمی با اشاره به تصمیم برای بازگشت اینترنت به شرایط عادی گفت: «اگر پایمردی دکتر پزشکیان و میدانداری عارف نبود، اینترنت به سادگی وصل نمیشد.» او تأکید کرد برای بازگشت اینترنت، «یک تلاش شبانهروزی انجام شد» و دسترسی به اینترنت نباید محدود به گروه خاصی از جامعه باشد.وزیر ارتباطات با انتقاد از نگاههایی که دسترسی به اینترنت را برای بخش محدودی از جامعه کافی میدانند، گفت: «یک جمعیت اقلیت وجود دارد که میگویند اینترنت برای ده، دوازده درصد کافی است.» به گفته او، نکته تلختر این است که «همین عزیزان، بستگان و خانوادهشان را جزو همین اقلیت میدانند.» او تأکید کرد: «اینترنت به صورت یکسان و برابر برای آحاد ملت خواهد بود.»ایرنا#فرهیختگان راهی به رهایی
بیچراییبازتولید سکوت ساختاری و فرسایش تفکر انتقادی در تحلیل جامعهشناختی امروز ایران، مفهوم «ملت بیچرا» نه یک صفت اخلاقی، بلکه وضعیتی ساختاری است که از تلاقیِ پیشینه استبداد تاریخی، فرهنگ اقتدارگرا و نظامهای آموزشی حافظهمحور حاصل شده است. در ایران، «بیچرا بودن» به مثابه مکانیسمی برای بقا عمل میکند؛ جایی که پرسشگری نه به عنوان کنشی شناختی، بلکه به مثابه تهدیدی برای امنیت فردی تلقی میشود.فکتهای موجود در تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه ساختار قدرت از پاسخگویی گریخته، مکانیزمهای «نقد درونساختاری» به سرعت سرکوب شدهاند. جامعهای که در آن نهادهای واسط (مانند احزاب، سندیکاها و رسانههای آزاد) تضعیف شوند، به ناچار به سمت «تودهوار شدن» پیش میرود. در چنین فضای اتمیزه شدهای، «بیچرا بودن» تنها به معنای پذیرش تحمیلی وضع موجود نیست، بلکه نتیجه فقدان بستر امن برای «نقد» است.مطالعات علوم سیاسی نیز نشان میدهد که در ایران، انحصار در تولید حقیقت توسط مراکز قدرت، جایگاه «پرسش» را به «خط قرمز» تبدیل کرده است. وقتی تفکر انتقادی در سطح کلان تصمیمگیری جای خود را به «ایدئولوژیهای تغییرناپذیر» میدهد، بدنه جامعه هم برای پرهیز از هزینههای پرشمار پرسشگری، دچار نوعی «انفعال استراتژیک» میشود. این انفعال، منجر به شکلگیری پدیدهای میشود که در آن، شکاف عمیقی میان «ساحت خصوصی نقد» و «ساحت عمومی اطاعت» به وجود میآید.تداومِ این وضعیت، فرآیند فرسایشِ سرمایه اجتماعی را تسریع کرده است. در غیاب پرسشهای بنیادین، افکار عمومی به سمت سطحینگری و پذیرشِ بیتردید روایتهایی خالی از حقیقت حرکت میکند. پیامدِ این «بیچرا بودن»، نه تنها توقف توسعه سیاسی، بلکه اضمحلال ظرفیتهای عقلانی برای مواجهه با بحرانهای روزمره است. در ایران امروز، سکوت ناشی از «بیچرا بودن»، نه لزوما نشانه رضایت، که بازتابی از انباشت فشارهای ساختاری است که هرگونه فضایِ «چرا گفتن» را به مثابه تزلزل ثباتِ خود میانگارد. این وضعیت، جامعهای را بازتولید میکند که در آن پرسشگری پیش از آنکه بیان شود، در گلوگاه محافظهکاری جمعی خفه میشود.توانا#فرهیختگان راهی به رهایی
#مژده_کتاب ، نشست ۶۳#حسین_کاجی: جستار#حرمت_زندگی تالیف #البرت_شوایتزر#حسین_کمالی: کتاب #پیکرهای_صوفی#جواد_عباسی: ما چگونه ما نشدیم؟ تالیف #امیرمحمد_گمینی 8 آگوست 2026۱۷ مردادماه ۱۴۰۵#فرهیختگان راهی به رهایی
حـوزهی بــلازدهاجلال قوامییکم: از همان دوران دولت مستعجل ابراهیم رئیسی که یک مداح بر صندلی فرهنگ کردستان به عنوان مدیر تکیه زد همواره ناقدان و دلسوزان نسبت به این انتصاب زنهار دادند و گفتند که این جامه به تن او گشاد است.اما دریغا صدای ناقدان شنیده نشد و با آمدن دولت مسعود پزشکیان هم مدیر مداح همچنان بر این صندلی تکیه زده است.نگاهی کوناه به کارنامه متولی فرهنگ و ارشاد کردستان تنها یک چیز را پیش چشمان مان قرار می دهد و آن هم عکس های یادگاری جناب مدیر با لشکر و قشونی از به قول خودشان اصحاب فرهنگ و هنر و رسانه! از خسران هایی که فرهنگ این سامان در این سال های زعامت جناب مداح دیده است باید مثنوی هفتاد منی نوشت که تاریخ به خود ندیده است.جفایی که به فرهنگ و هنر کردستان شد به یادگاران بماند.دوم: به بهانه روز خبرنگار مدیر کل همین فرهنگ و ارشاد بخت برگشته کردستان با استاندار از برخی خبرنگاران تجلیل کرده و بنا به خبر منتشر شده در کانال اطلاع رسانی فرهنگ و ارشاد بر نقش خبرنگاران در آگاهی بخشی و توسعه فرهنگی تاکید شد و از همین جماعت خبرنگار حاضر هم به پاس تلاش ها و خدمات آنان در عرصه اطلاع رسانی، تقدیر و تجلیل به عمل آمد.سوم: نگاهی به ترکیب خبرنگاران دعوت شده به این نشست به روشنی نشان می دهد که این قلیل دعوت شده دست چین شدگانی هستند که مورد قبول و وثوق همین نهادها هستند.این جنس نشست ها هم نه در جهت بیان واقعی آسیب ها و مشکلات حوزه روزنامه نگاری بلکه بیشتر مسابقه مدح و ستایش از عملکرد آقایان و مسئولان است.فرهنگ و رسانه ای که سکانش در دست یک مداح و استانداری که مشاور رسانه ای و مطبوعاتی اش کارآموز شبکه استانی باشد، بهتر از این نمی شود.الغرض پوپولیست های استانی از استاندار تا مدیر کل فرهنگ و ارشادش این روزها بیشتر به نمایش مردمی بودن و خادم مردم خود را نشان دادن محتاج اند تا اینکه درک و فهم درستی از وضعیت و شرایط کردستان داشته باشند.به قول مولانا: عاقلان سرها کشیده در گلیم.#فرهیختگان روزن آگاهی
گفتوگوی رضا علیجانی با VOAچرا ج.ا میگوید حل مشکل نحوهی عبور کشتیها از تنگه هرمز با عمان، به معنای باز شدن تنگه نیست؟الان تصمیمگیریهای مهم در دو نقطه متمرکز است؛ شورای عالی امنیت ملی و مجتبی خامنهای و بیتش که اطلاع دقیقی در این باره وجود ندارد.حلقهی تصمیمگیران در «شعام» که عمدتاً سران نظامی و در حاشیه آنها تکنوکراتهای دولت پزشکیان هستند، اختلافی سر مذاکره ندارند. آنها البته دو تحلیل متفاوت دارند...صداوسیما، برخی مراکز فرهنگی و تجمعات خیابانی و بخشی از مداحها در دست تندروهاست.تندروها فقط میتوانند با جوسازی، «مانعتراشی» کنند، «مگر» مجتبی طرف آنها را بگیرد. وگرنه هم اکنون مراکز تصمیمگیری دست به اصطلاح تعاملگراهاست.ج.ا میگوید حال که ما مشکل بند 5 را با عمان حل کردیم، پس آمریکا هم باید به دیگر مفاد تفاهمنامه برگردد تا تنگه باز شود.این ادعا که در بیت خامنهای روی مجتبی تردید و طردهایی وجود داشته و پدرش در سالهای آخر موافق رهبر شدنش نبوده، بعدا بحرانهایی برای نظام ایجاد خواهد کرد. اما نه در این حد که دیگران بتوانند او را کنار بزنند.برخی از اعضای شعام معتقدند سیاست خارجی ج.ا باید تا حدی تغییر کند و بعضی معتقدند که فعلاً باید سرمان را پایین بگیریم و تنشها را کم بکنیم تا دورهی نتانیاهو و ترامپ بگذرد. ولی هر دو گرایش در لحظه کنونی روی مذاکره و توافق با هم تفاهم دارند.طیفهای تندرو الان در رأس هرم قدرت و تصمیمگیری حضور ندارند، بنابراین مسئلهی تعیینکننده موضع مجتبی خامنهای است. موضع او هم تا حالا دونبش بوده؛ یک طرف با«علی الاصول» به نفع تندروها بوده و یک طرف هم با«اجازه مذاکره مستقیم» به نفع طرفداران مذاکره.افرادی مهم و مرتبط با سپاه مثل یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه، گفتند که تفاهمنامه مورد تأیید مجتبی خامنهای است. قبل از او هم حاجیصادقی، نمایندهی ولی فقیه در سپاه پاسداران، در یک بیانیهی ۱۰ مادهای روی همین موضع تأکید کرد.در ماجرای تنگهی هرمز؛ در رابطه با بند پنجم تفاهمنامه اختلاف نظر وجود دارد. ج.ا با یک برداشت خیلی موسع فکر میکرد که وقتی گفته شده «با ترتیبات ایرانی»، یعنی اختیارات تنگه و کنترل یا نظارت بر آن باید دست ج.ا باشد در حالی که آن بند اشاره به «رفع موانع»ی با مدیریت ج.ا داشت که باعث عدم تردد کشتیها میشد نه کلیت کنترل و گرفتن عوارض توسط ج.ا.بعد از دو حمله پیش دستانه به سه کشتی در تنگه هرمز و اردن، الان میانجیها میخواهند از بند پنجم تفاهمنامه رفع ابهام بکنند. اما این به معنای آن نیست که تنگهی هرمز هم باز شود. ج.ا میگوید بعد از تفاهم با عمان روی مدیریت تنگه، آمریکا هم باید به مفاد تفاهمنامه از جمله برداشتن محاصرهی دریایی، رفع تحریم یک ماهه فروش نفت توسط ج.ا و دیگر مواردی همچون قابل دسترس شدن دوازده میلیارد دلار در دو نوبت برای ج.ا، برگردد تا تنگه باز شود و بعد در یک مذاکرهی ۶۰ روزه به مسئلهی هستهای بپردازیم.خرازی این ادعای مهم را کرده که مجتبی خامنهای سه سال از دفتر پدرش طرد شده بود. البته خرازی آن را گردن حجازی می اندازد. در حالی که علی خامنهای هم حتماً موافق این وضعیت بوده است.دومین ادعای مهم او این است که حجازی که نزدیکترین فرد به خامنهای بوده، به مجلس خبرگانی که میخواستند رهبر انتخاب کنند آمده و در نقد انتخاب مجتبی حرف زده است.نقطهی مبهم در رابطه با خرازی برای من این است که آیا وی ارتباطاتی هم با باند طائب دارد یا نه. چون ظاهرا همان حجازی که در عقب راندن مجتبی و تعطیلی کلاس درسش نقش داشته در برکناری طائب از ریاست اطلاعات سپاه هم موثر بوده است.حال باید دید برخورد دادگاه ویژه روحانیت با خرازی از سرِ ناچاری بوده و یا با او واقعا یک برخورد امنیتی خواهد شد. همچنین آیا او تنبیه خواهد شد یا باند طائب در صورت مرتبط بودن او، آن قدر قدرت دارد که بتواند او را برای مراحل بعدی و دیگر مواقعی که نیاز به زدن همین حرفهای جنجالی است، حفظ کند.خرازی فعلا در ویدئوی جدیدش اصلا زیر برخی حرفهایش زده و از اساس آنها را انکار کرده است!اینک شنیده میشود که مجتبی خامنهای کوچکترین برادرش یعنی میثم را رئیس دفترش کرده و مسعود برادر سومش هم در بیت او کارهای شده است. در این موارد البته اطلاعات دقیقی وجود ندارد.در هر حال باندهای نظامی و مافیاهای اقتصادی توانستهاند مجتبی را در جایگاه رهبری بنشانند و اگر مجتبی سالم باشد و بتواند ادامه بدهد، دیگر تغییر و جابهجاییاش بسیار بعید است، مگر در اثر امواج اعتراضات مردمی که ممکن است کل صورت مسئلهی ج.ا را دگرگون کند.نکات کاملتر در فایل صوتی#فرهیختگان راهی به رهایی
نواندیشی دینی و تعهدات متدولوژیکتاریخ: ۱۴۰۴/۲/۶جلسه مجازی حلقه نواندیشی دینی#فرهیختگان راهی به رهایی
سایت و آرشیو زیر بزرگترین مجموعه کتیبههای اسلامی را به همراه متن و ترجمه و تصویر در کل قرون وسطی جمعآوری کرده،در بخش جستجو اطلاعات جالبی میتوان در موارد مختلف تاریخی پیدا کرد. کاری از تاریخدانان فرانسویhttps://www.epigraphie-islamique.uliege.be/thesaurus/User/MainSearch.aspxمیلاد صادقی#فرهیختگان راهی به رهایی
✅ نامزد همیشه بازنده ریاست، دبیر شعام شد✍ مجید مرادی محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. همو که ملت ایران چهار بار به او رأی نداد تا رئیسجمهور شود. تحلیلهای او هم سالهاست مایه انبساط خاطر ملت ایران است. او دنیای واقعیت را با بازی رایانهای اشتباه گرفته است. در جنگ هشت ساله هم اثبات کرد که برای او به کشتن دادن دهها هزار جوان در او تاثیری ندارد. اما برای شناخت او تنها یک تعبیر او که در تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری 1400 به کار برد کافیست. او یک قطعه اسکناس هزارتومانی را جلوی دوربین گرفت و گفت که در سال 92 به جای آن « کلید بیخاصیت» من این هزار تومانی را نشان دادم و گفتم که ...اکنون ملت ایران میتواند قضاوت کند که آیا کلید حسن روحانی بی خاصیت بود یا نه؟! آیا مرغ کیلویی 15هزار تومان زمان روحانی و تخم مرغ شانهای 40هزار تومان خاصیتی برای مردم داشت یا نه. آن زمان سردار قالیباف میگفت قیمت مرغ نباید 15هزار تومان باشد. او درست میگفت زیرا به قلههای گرانی و تورم چشم دوخته بود. نظامیان در ایران اثبات کردند که اگر زمام امور به دست خودشان نباشد همه چیز را بر هم میزنند و حتی مرغ 15هزار تومانی و شیر ده هزار مانی و شکر 20هزار تومانی را هم تحمل نمیکنند. آیا محسن رضایی که معاون دولت دبش هم بوده است هنوز هم کلید روحانی را بی خاصیت میداند و دولت دبش را که گند فساد سهمیلیارد دلاریاش همه عالم را پر کرده است، دولت با خاصیت میداند؟!#فرهیختگان راهی به رهایی
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، نظامهای ایدئولوژیک و مذهبی تمامیتخواه، برای تداوم سلطه و تثبیت گفتمان خود، به ابزاری بنیادین نیاز دارند؛«جزماندیشی» (Dogmatism) در این ساختارها نه یک پدیده اتفاقی، بلکه یک «مهندسی معکوس آگاهی» برای تحقق کنترل اجتماعی است.این نظامها با اتکا به دو بازوی اجرایی، جهانبینی شهروندان را محدود میکنند:۱. ایدئولوژیکسازی سیستم آموزشی: در این نظامها، آموزش از «تولید دانش انتقادی» به «بازتولید باورهای رسمی» تغییر کارکرد میدهد. با حذف تفکر نقادانه و جایگزینی آن با حافظهمحوری ایدئولوژیک، نظام تلاش میکند ذهن پرسشگر را از دوران کودکی به یک «پذیرنده منفعل» تبدیل کند. این روند باعث میشود «شک علمی» بهعنوان یک ناهنجاری اخلاقی یا امنیتی بازتعریف شود.۲. تبلیغات غیرمستقیم و بدعتگذاری: تبلیغات دینی در این جوامع فراتر از دعوت به ایمان، ابزاری برای تنظیم رفتار اجتماعی است. ترویج روایات خاص از دین (که عموما با بدعتگذاری همراه است تا با نیازهای سیاسی روز هماهنگ شود)، فضایی ایجاد میکند که در آن «اطاعت» بهعنوان «فضیلت» و «تامل» بهعنوان «انحراف» تلقی میگردد. این «مهندسی هنجارها» باعث میشود که جامعه بهصورت خودکار، مخالفان ایدئولوژی حاکم را طرد کند.هدف مشخص است؛ مهندسی کنترل اجتماعی. نتیجه این جزماندیشیِ سیستماتیک، «اتمیزه کردن» جامعه است. وقتی شهروندان قدرتِ تحلیل فراتر از چارچوبهای دیکتهشده را از دست میدهند، توانایی سازماندهی برای تغییر و کنش جمعی نیز کاهش مییابد. در واقع، این حکومتها با جزماندیشی، «زمینه فکریِ نافرمانی» را در نطفه خفه میکنند تا ثبات ساختار قدرت حفظ شود.وظیفه شهروند در چنین ساختاری مقاومت در برابر جزمگرای است؛ در برابر این تکنیک کنترل حکومتی، «آزاداندیشی» صرفا یک امر ذهنی نیست، بلکه یک «کنش سیاسی-اجتماعی» است. آزاداندیشی در اینجا به معنای بازگشت به «عقلانیت انتقادی» است. وظیفه شهروند آزاداندیش عبارت است از: تطبیق فکتها با روایتهای رسمی: به چالش کشیدن دادههای ایدئولوژیک و جستجوی حقیقت در منابع مستقل. ترویج شک روشمند: آموزش گفتگو به جای تقابل احساسی و تشویق دیگران به پرسشگری. مقاومت در برابر برساختهای کاذب: رد بدعتهای مذهبی که برای سرکوب حقوق شهروندی به کار میروند.آزاداندیشی در تقابل با جزماندیشی، نه تنها راهی برای رشد فردی، بلکه تنها مسیر خروج از چنبره کنترل اجتماعی و بازپسگیریِ عاملیت انسانی است. جامعهای که آزاد میاندیشد، به سادگی به بند جزمیتهای ساختگی درنمیآید. توانا#فرهیختگان راهی به رهایی
دن: شنیدم در این کوه معدن هستبونی: خدا نکند معدن باشد!دن: نمی فهمم! برای چی؟!بونی: مادام که کوه فقیر است، از آن ماست، اما همین که معلوم شد غنی است، دولت آن را تصاحب خواهد کرد.دولت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا میرسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی میرسد که خیلی نزدیکند...!نان و شراب نوشته اینیاتسیو سیلونه#فرهیختگان راهی به رهایی