🌴🕋🕌2⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۲﴾سخنرانی جعفر بن ابیطالب وتصویر جاهلیت ومعرفی اسلام،در دربار نجاشی: در این اثنا «جعفر بن ابیطالبؓ» پسر عموی رسول خداﷺ از میان مجلس به پاخاست و چنین گفت: «شاها! ما گروهی بودیم نادان و بتپرست از خوردن مردار اجتناب نمیکردیم ۔ از ارتکاب فحشا و بیبندوباری باکی نداشتیم ۔ رشته خویشاوندی را میبریدیم، همسایه پیش ما احترام نداشت، ضعیف و درمانده محکوم زورمندان بود ۔ روزگاری بدین منوال بسر بردیم ۔ تا این که خدای تعالی از میان ما پیامبری برگزید که ما نسب او را میدانیم و از درستکاری و امانتداری و پاکی او کاملاً آگاهیم ۔ او ما را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمود و دستور داد تا از عبادت بتها و سنگها که ما و پدران ما میپرستیدند، پرهیز کنیم ۔ او ما را به راستی و راستگویی، امانتداری و خوشرفتاری با خویشاوندان و همسایگان، و اجتناب از کارهای ناروا و خونریزی توصیه نمود و از ارتکاب فحشا و دروغگویی و خیانت در اموال یتیمان و نسبت دادن زنان پاکدامن به کارهای زشت بازداشت ۔بہ ما دستور داد که تنها خدای یگانه را عبادت کنیم ۔ با او احدی را شریک نسازیم ۔ نماز بخوانیم، زکات مال را بپردازیم، و روزه بگیریم(کلیه امور اسلام را ذکر کرد) ما به او ایمان آوردیم ۔ سخنش را پذیرفتیم ۔ روشی را که از جانب خدا آورده بود، پیروی کردیم ۔ فقط به عبادت اللّٰه روی آوردیم و از شرک دوری نمودیم ۔ آنچه را حرام شمرده بود، حرام شمرده و حلالهای او را حلال دانستیم ۔ ولی قوم ما در مقابل ما قیام کردند و ما را مورد شکنجه قرار دادند ۔ مزاحم دین ما شدند و میخواهند که ما از عبادت خدای واحد دست برداریم و بتها را پرستش کنیم و به انجام خباثتها و زشتیها مشغول شویم ۔وقتی آنها بر ما فشار آوردند، ما را مورد ستم قرار دادند، عرصه را بر ما تنگ کردند و مزاحم آیین ما گردیدند، ناچار به کشورتان پناه آوردیم و شما را از دیگران برتر دانستیم و هم اکنون امیدواریم که در پناه شما از ظلم و تجاوز آنها در امان باشیم۔»«نجّاشی» این سخنان را با آرامش و متانت گوش کرد ۔سپس گفت: آیا چیزی از کتاب آسمانی پیامبرتان همراه دارید؟ حضرت «جعفر» گفت: آری، «نجاشی» گفت: آن را برای من بخوانید ۔ حضرت «جعفر» آیاتی چند از آغاز سورهٔ «مریم» قرائت کرد ۔ «نجاشی» سخت متأثر شد و چنان گریه کرد که قطرات اشک، محاسن او را تر نمود ۔ اسقفها هم آن قدر گریستند که کتابهایی که جلویشان قرار داشت، خیس شدند ۔ سخنرانی «جعفر بن ابیطالب» در محضر پادشاه «حبشه» و تصویر او از اسلام چنان پرشور و حکمت آمیز بود که به موقع و در مکان مناسب ایراد گردید ۔ اینگونه سخنان قبل از این که به نیروی بلاغت و قدرت بیان گوینده دلالت کند به بلاغت خرد و عقل او دلالت مینماید ۔ به راستی که تنها با الهام از خداوند متعال میتوان چنین سخنانی را در چنین مواقع و مواضع حساس و مهم ایراد کرد؛ خداوندی که میخواهد نور این دین را به کمال برساند و آن را بر کلیه ادیان سیطره بخشد۔(¹)گفتار حضرت «جعفر» دلیل بر سلامتی فطرت و خردمندی فوق العاده او بود، به علت همین دو صفت بود که «بنی هاشم» بر سایر «قریش» و «قریش» بر سایر عربها ارجحیّت داشتند ۔ «جعفر» به جای این که سُخن دیگری بگوید، ترجیح داد، وضعیت مردم شبه جزیره را در زمان جاهلیت با وضعیت متحول آنان بعد از بعثت رسول اکرم ﷺ مقایسه نماید و نشان دهد که دعوت رسول اکرم ﷺ به سوی اللّٰه و دین خالص و مکارم اخلاق و ایمان آوردن مردم به رسول گرامی چه تحول ریشه داری در جامعه به وجود آورده است ۔اظهار نظر حضرت «جعفر» مبنی بر واقع بینی، و دور از جدل و مناظره بود ۔ این نحوه بحث و بررسی بهتر میتوانست اهداف مورد نظر را در ذهن مخاطب غرس نماید و او را به حسن توجه و رعایت انصاف وادار کند۔منابع:(¹) - أخرجه أحمد في المسند (١/ ٢٠٢) و (۵/ ٢٩٠-٢٩٢) والبزار (۱۷۴۰) وانظر في مجمع الزوائد (۶/ ۲۴- ٢٧) ۔کانال داعیان اسلام @dahyain_isalam
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←شصت و هشتم← زندگی حضرت یحیی عليه السلام 📜🌺در سرگذشت حضرت زکریا عليه السلام گفته شد، از این جهت که پسری نداشت تا جانشین او گردد هر چند که خیلی سالخورده و مسن بود و عمر او بالغ به 90 سال بود از خداوند خواست که به او پسری عطا فرماید. در نتیجه خداوند دعای او را قبول کرد و به او پسری عطا فرمود به نام یحیی. چنانکه خداوند میفرماید: 📖﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ مُصَدِّقَۢا بِكَلِمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَسَيِّدٗا وَحَصُورٗا وَنَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٣٩﴾ 🥀[آل عمران: 39]🥀📖«پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت میدهد که تصدیق کننده کلمهای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و از روی زهد و حیا نگاهدار خود از مُشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است..»📜🌺فهم و زکاوت حضرت یحیی درایام کودکی نمایان بود و بعد از بلوغ به درجه شامخ نبوت نائل گشت و مروج و مبلغ دین حضرت موسی یعنی کتاب آسمانی «تورات» گردید. چنانکه خداوند در سوره مریم میفرماید: 📖﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا١٢ وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا١٣ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا١٤ وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا١٥﴾ 🥀[مریم: 12-15]🥀📖یعنی هنگامی که یحیی متولد شد و بزرگ گردید و به سن رشد رسید خطاب به او گفتیم: «ای یحیی کتاب تورات را با قوت و قدرت هر چه بیشتر و تمامتربرگیر و با جد و جهد هر چه بیشتر بدان عمل کن، ما در کودکی بدو بینش دینی و فهم احکام الهی موجود در تورات دادیم و از فضل خود بدو مهر و محبت فراوان دادیم و بر رحم و عطوفت عظیمش سرشتیم و برکت و پاکی نیک رفتار و نیکوکار بود و زورگو و سرکش نبود. درود بر او باد در سراسر زندگیش آن روز که متولد شده است و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده و برانگیخته میشود»📜🌺خداوند بزرگ در این چند آیه مزبور در مورد حضرت یحیی در حدود نه صفت خوب و ویژگی عالی را نسبت به او تصریح فرموده است ، حضرت یحیی به درجهای رسیده بود که خداوند با او سخن گفت و فرمود: ای یحیی این کتاب را بگیر.📜🌺خداوند از دوران کودکی به او فهم و هوش و درایت سرشار بخشیده بود.خداوند از او بسیار مهربان و بسیار دارای رحم یاد میکند.از هر فعل و رفتار بد پاک و دور بوده است.بسیار پرهیزگار بوده است.📜🌺هرگز از فرمان پدر و مادرش سرپیچی نکرده است.بسیار متواضع بوده است.هرگز فکر و خیال گناه از قلب و نیت او سر نزده است.📤 ان شاءالله ادامـه دارد...
🌙 #خلوت_بندگی#قناعتقناعت به این معنا نیست که برای بهتر شدنِ زندگی تلاش نکنیم؛ به این معناست که دلمون رو اسیرِ نداشتههامون نکنیم. آدمِ قانع، هم میتونه پیشرفت کنه، هم میتونه آروم بخوابه؛ چون ارزشِ خودش رو در داراییهاش نمیبینه، بلکه در رضایتِ خدا از خودش میبینه.
#روزشماری_بامحبوب_حجازیﷺ#روز نود (بخش دوم)کودکانی که از گرسنگی ناله میکنند.در تاریکیِ شب برای رساندنِ یک کیسه گندم به عمهاش راه افتاده بود. همان لحظه با ابوجهل روبرو شد. ابوجهل بر سرش فریاد زد و گفت:«تو داری برای خانوادهٔ پیامبر مواد غذایی میبری؟ اگر این کار را بکنی، تو را پیشِ همه رسوا خواهم کرد.»در همین هنگام، رهگذری آنها را دید. نزدیک شد و از ابوجهل پرسید:«چه خبر است؟ میخواهی مانع انسانی شوی که میخواهد برای عمهاش یک کیسه گندم ببرد؟!»ابوجهل توجهی به این شخص نکرد و همچنان مانع رفتنِ حاکم میشد و اجازه نمیداد برود. صدای نالهٔ کودکانِ گرسنهٔ محلهٔ ابوطالب بلند بود. درحالیکه حاکم همهٔ توانش را به کار میبست تا گندم را برساند، ابوجهل مانع میشد. آن رهگذر سیلی محکمی به صورت ابوجهل زد و ابوجهل بر زمین افتاد. در این درگیری، حاکم موفق شد خودش را به سرعت به عمهاش برساند و کیسهٔ گندم را تقدیم کند.نقشهٔ ابوجهل و یارانش نتیجهٔ معکوس داده بود. آنها در حیرتی عظیم بهسر میبردند. سه سال از آغازِ تحریم و محاصره میگذشت؛ اما با وجود آن همه سختی، کسی علیه پیامبرمانﷺ شورش نکرده بود. همهٔ نقشهها نقش بر آب شد و یک بار دیگر مشرکان مغلوب شدند.در این مدت، پیامبرمانﷺ در وظیفهٔ رسالتش اصلاً کوتاهی نفرمود. شب و روز کار میکرد و ذرهای عقب ننشسته بود. او شجاعانه به خدایش اعتماد داشت و هرگز ناامید نمیشد.به اطرافیانش هم امید، محبت و خشنودی میداد و با دعا و صبر منتظرِ یاریِ الله متعال بود.ادامه دارد انشاءالله.
حضرت بی بی هاجره را فراموش نکن ...او در دلِ بیابان ناممکنترین چیز رامیجست: «آب»! خداوند به تلاششپاسخ داد و به او بخشید 🧡✨تو چرا با فکر کردن به ناممکن بودنِچیزیاز تلاش کردن دست میکشی؟!
حتی خوابها هم حسودانی دارند !ببین که یعقوب به یوسف گفت : « قالَ يا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلىٰ إِخوَتِكَ فَيَكيدوا لَكَ كَيدًا » فرزند عزیزم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، (چرا که مایهی حسد آنان میشود، و اهریمن ایشان را بر آن میدارد) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسهسازی کنند.#ادهم_شرقاوی