🌙 #خلوت_بندگی #قناعتقناعت به این معنا نیست که برای بهتر شدنِ زندگی تلاش نکنیم؛ به این معناست که دلم…
انتشار: 2026/08/18 15:25 UTCدریافت: 2026/08/18 18:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 18:00 UTC
🌙 #خلوت_بندگی #قناعتقناعت به این معنا نیست که برای بهتر شدنِ زندگی تلاش نکنیم؛ به این معناست که دلمون رو اسیرِ نداشتههامون نکنیم. آدمِ قانع، هم میتونه پیشرفت کنه، هم میتونه آروم بخوابه؛ چون ارزشِ خودش رو در داراییهاش نمیبینه، بلکه در رضایتِ خدا از خودش میبینه.
پستهای تلگرام — داعیان اسلام
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←شصت و هشتم← زندگی حضرت یحیی عليه السلام 📜🌺در سرگذشت حضرت زکریا عليه السلام گفته شد، از این جهت که پسری نداشت تا جانشین او گردد هر چند که خیلی سالخورده و مسن بود و عمر او بالغ به 90 سال بود از خداوند خواست که به او پسری عطا فرماید. در نتیجه خداوند دعای او را قبول کرد و به او پسری عطا فرمود به نام یحیی. چنانکه خداوند میفرماید: 📖﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ مُصَدِّقَۢا بِكَلِمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَسَيِّدٗا وَحَصُورٗا وَنَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٣٩﴾ 🥀[آل عمران: 39]🥀📖«پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت میدهد که تصدیق کننده کلمهای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و از روی زهد و حیا نگاهدار خود از مُشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است..»📜🌺فهم و زکاوت حضرت یحیی درایام کودکی نمایان بود و بعد از بلوغ به درجه شامخ نبوت نائل گشت و مروج و مبلغ دین حضرت موسی یعنی کتاب آسمانی «تورات» گردید. چنانکه خداوند در سوره مریم میفرماید: 📖﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا١٢ وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا١٣ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا١٤ وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا١٥﴾ 🥀[مریم: 12-15]🥀📖یعنی هنگامی که یحیی متولد شد و بزرگ گردید و به سن رشد رسید خطاب به او گفتیم: «ای یحیی کتاب تورات را با قوت و قدرت هر چه بیشتر و تمامتربرگیر و با جد و جهد هر چه بیشتر بدان عمل کن، ما در کودکی بدو بینش دینی و فهم احکام الهی موجود در تورات دادیم و از فضل خود بدو مهر و محبت فراوان دادیم و بر رحم و عطوفت عظیمش سرشتیم و برکت و پاکی نیک رفتار و نیکوکار بود و زورگو و سرکش نبود. درود بر او باد در سراسر زندگیش آن روز که متولد شده است و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده و برانگیخته میشود»📜🌺خداوند بزرگ در این چند آیه مزبور در مورد حضرت یحیی در حدود نه صفت خوب و ویژگی عالی را نسبت به او تصریح فرموده است ، حضرت یحیی به درجهای رسیده بود که خداوند با او سخن گفت و فرمود: ای یحیی این کتاب را بگیر.📜🌺خداوند از دوران کودکی به او فهم و هوش و درایت سرشار بخشیده بود.خداوند از او بسیار مهربان و بسیار دارای رحم یاد میکند.از هر فعل و رفتار بد پاک و دور بوده است.بسیار پرهیزگار بوده است.📜🌺هرگز از فرمان پدر و مادرش سرپیچی نکرده است.بسیار متواضع بوده است.هرگز فکر و خیال گناه از قلب و نیت او سر نزده است.📤 ان شاءالله ادامـه دارد...
#روزشماری_بامحبوب_حجازیﷺ#روز نود (بخش دوم)کودکانی که از گرسنگی ناله میکنند.در تاریکیِ شب برای رساندنِ یک کیسه گندم به عمهاش راه افتاده بود. همان لحظه با ابوجهل روبرو شد. ابوجهل بر سرش فریاد زد و گفت:«تو داری برای خانوادهٔ پیامبر مواد غذایی میبری؟ اگر این کار را بکنی، تو را پیشِ همه رسوا خواهم کرد.»در همین هنگام، رهگذری آنها را دید. نزدیک شد و از ابوجهل پرسید:«چه خبر است؟ میخواهی مانع انسانی شوی که میخواهد برای عمهاش یک کیسه گندم ببرد؟!»ابوجهل توجهی به این شخص نکرد و همچنان مانع رفتنِ حاکم میشد و اجازه نمیداد برود. صدای نالهٔ کودکانِ گرسنهٔ محلهٔ ابوطالب بلند بود. درحالیکه حاکم همهٔ توانش را به کار میبست تا گندم را برساند، ابوجهل مانع میشد. آن رهگذر سیلی محکمی به صورت ابوجهل زد و ابوجهل بر زمین افتاد. در این درگیری، حاکم موفق شد خودش را به سرعت به عمهاش برساند و کیسهٔ گندم را تقدیم کند.نقشهٔ ابوجهل و یارانش نتیجهٔ معکوس داده بود. آنها در حیرتی عظیم بهسر میبردند. سه سال از آغازِ تحریم و محاصره میگذشت؛ اما با وجود آن همه سختی، کسی علیه پیامبرمانﷺ شورش نکرده بود. همهٔ نقشهها نقش بر آب شد و یک بار دیگر مشرکان مغلوب شدند.در این مدت، پیامبرمانﷺ در وظیفهٔ رسالتش اصلاً کوتاهی نفرمود. شب و روز کار میکرد و ذرهای عقب ننشسته بود. او شجاعانه به خدایش اعتماد داشت و هرگز ناامید نمیشد.به اطرافیانش هم امید، محبت و خشنودی میداد و با دعا و صبر منتظرِ یاریِ الله متعال بود.ادامه دارد انشاءالله.
⚖️ #آئینهی_نبوی #قناعت💰 فکر میکنی ثروتمندی یعنی داشتنِ مالِ زیاد؟ پیامبر ﷺ معیارِ دیگهای رو نشون دادن.📜 عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ ﷺ قَالَ:«لَيْسَ الْغِنَى عَنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ، وَلَكِنَّ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ»📚 (صحیح بخاری: ۶۴۴۶ | صحیح مسلم: ۱۰۵۱)ترجمه: «ثروتمندی به فراوانیِ دارایی نیست، بلکه ثروتمندیِ [حقیقی]، ثروتمندیِ دل است.»💡 درسِ اخلاقی: خیلی از آدمهایی که مالِ زیادی دارن، هنوز دلشون گرسنهی بیشتره؛ و خیلی از آدمهای سادهزیست، دلی سیر و آروم دارن. ثروتِ واقعی، رضایتِ درونیه، نه رقمِ حساب.
حضرت بی بی هاجره را فراموش نکن ...او در دلِ بیابان ناممکنترین چیز رامیجست: «آب»! خداوند به تلاششپاسخ داد و به او بخشید 🧡✨تو چرا با فکر کردن به ناممکن بودنِچیزیاز تلاش کردن دست میکشی؟!
حتی خوابها هم حسودانی دارند !ببین که یعقوب به یوسف گفت : « قالَ يا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلىٰ إِخوَتِكَ فَيَكيدوا لَكَ كَيدًا » فرزند عزیزم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، (چرا که مایهی حسد آنان میشود، و اهریمن ایشان را بر آن میدارد) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسهسازی کنند.#ادهم_شرقاوی
🌴🕋🕌7⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۷﴾وفات ابوطالب و خدیجهؓ:«ابوطالب» و «خدیجهؓ» هر دو در یک سال یعنی سال دهم بعثت چشم از جهان فرو بستند ۔ آنها در حمایت و وفاداری به رسول خدا ﷺ «لحظهای فروگذار نکردند ۔ البته «ابوطالب» مشرف به اسلام نشد ۔ بعد از وفات او، مشکلات زیادی بر رسول اکرم ﷺ هجوم آورد»۔(¹)تأثیر قرآن بر دلهای پاک:«طفیل بن عمرو دوسیؓ» وارد «مکه» شد ۔ او مردی شریف و شاعری فهمیده بود ۔ «قریش» او را از ملاقات با رسول خداﷺ و گوش دادن به سخنانش برحذر میداشتند و میگفتند: ما میترسیم تو و قومت مانند ما مبتلای مصیبت گردید ۔ پیشنهاد میکنیم که با او سخن نگویی و حرفش را گوش نکنی ۔ «طفیلؓ» میگوید:«سوگند به خدا! آنها به قدری اصرار نمودند که من تصمیم گرفتم حرفی از او نشنوم و با وی سخن نگویم؛ حتی در گوشهایم پنبه گذاشتم و بعد به مسجد رفتم ۔ دیدم رسول خداﷺ «در کنار کعبه مشغول خواندن نماز است ۔ من نزدیک آنحضرت ﷺ ایستادم ۔ خواست خدا این بود که قسمتی از گفتارش به گوش من برسد ۔ واقعاً سخن دلنوازی بود ۔ با خود گفتم: مادرم به عزایم بنشیند(²) قسم بخدا! من که مردی خردمند و شاعر هستم و میتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم، با این وصف چه مانعی دارد سخن این مرد را بشنوم ۔ اگر حرفهای او خوب باشد، میپذیرم و اگر بد باشد، رد میکنم» ۔ همین که رسول اکرم ﷺ«وارد خانه شد، «طفیلؓ» نیز به خدمت آنحضرت ﷺ» رسید و داستان خود را بازگو کرد ۔ حضرت رسول خداﷺ، آیین اسلام را بر او عرضه داشت و مقداری از قرآن مجید را برای او تلاوت نمود ۔ «طفیلؓ» مشرف به اسلام گردیده و به سوی قبیلهاش، به عنوان داعی اسلام برگشت و همه افراد خانواده خود را به اسلام دعوت کرد و گفت: تا زمانی که شما اسلام نیاورید من در میان شما سکونت نمیکنم که همگی به اسلام گرویدند ۔ بعد قبیله «دوس» را به اسلام دعوت کرد؛ در نتیجه فعالیت او اسلام در میان آن قبیله رواج یافت(³)۔حضرت «ابوبکرؓ» در خانه خود پروردگارش را عبادت میکرد ۔ بدین جهت نمازش آشکار نمیشد ۔ بعد به فکرش رسید که مسجدی در حیاط خانهاش بسازد ۔ لذا مسجدی ساخت و در آن به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپرداخت ۔ زنان و فرزندان مشرکین نزد او جمع میشدند و ازدحام میکردند و به سوی او مینگریستند و متأثر میشدند، او مردی رقیق القلب بود و زیاد گریه میکرد ۔ هنگام خواندن قرآن از چشمانش اشک میبارید، دیدن این منظره، سران «قریش» را به وحشت انداخت ۔ به «ابن دغنه» که حضرت «ابوبکرؓ» را تأمین داده بود، پیام فرستادند و او را نزد خود فرا خوانده، و خطاب به وی چنین گفتند: ما «ابوبکرؓ» را به امان تو تأمین دادهایم مشروط بر این که در داخل خانهاش خدای خود را عبادت کند، اما «ابوبکرؓ» این شروط را رعایت نکرده و مسجدی در حیاط خانهاش ساخته و آشکارا به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپردازد ۔ ما میترسیم که مبادا زنان و فرزندان ما را به سوی خود جلب کند ۔ از شما میخواهیم که او را از این کار باز دارید ۔ اگر دوست دارد که در خانهاش خدا را عبادت کند اجازه دارد ولی اگر اصرار ورزد که حتماً آشکارا عبادت کند و قرآن را با صدای بلند بخواند، شما امان خود را از وی پس بگیرید ۔ چرا که ما دوست نداریم عهد شما را بشکنیم و نیز حاضر نیستیم به «ابوبکرؓ» اجازه دهیم که در انظار مردم به طور علنی و آشکارا عبادت کند ۔وقتی «ابن دغنه» این سخنان تهدیدآمیز و متعرضانه «قریش» را به حضرت «ابوبکر صدّیقؓ» رسانید، حضرت در پاسخ گفت: «از امروز از حمایت و پناهندگی شما بیرون میروم و به پناه خداوند روی میآورم و راضی به پناهندگی خداوند (عزّوجل) هستم»(⁴) منابع: (¹) - سيرة ابن هشام: ج: ١ ص: ۴۱۵-۴۱۶ ۔(²) - وَاثُكْلَ أُمِّي ۔ عربها این تعبیر را هنگام سرزنش و تعجب میگفتند «مترجم» ۔(³) - همان منبع ص: ۳۸۲-۳۸۴ با تلخیص ۔(⁴) - رواه البخاري في الصحيح عن عائشة، في كِتَابُ الْكَفَالَةِ؛ بَابُ جُوَارِ أَبِيْ بَكْرٍ الصِّدِّيقِ فِيْ عَهْدِ النَّبيِّ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَقْدِهِ، برقم: (٢٢٩٧)، وعبد الرزاق في المصنف برقم: (٩٧٤٣) ، وأحمد في المسند (۳۴۶/۶) ۔