🌴🕋🕌 1⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۱﴾ قریش مسلمانان مهاجر را تعقیب میکنند: وقتی «قریش» دیدند که مسلمانان در سرزمین «حبشه» امنیت دارند، دو نفر از سوی خود بنامهای «عبداللّٰه بن أبي ربيعه» و «عمرو بن العاص بن وائل» را به «حبشه» فرستادندو هدایای گران بهایی از…🌴🕋🕌2⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۲﴾سخنرانی جعفر بن ابیطالب وتصویر جاهلیت ومعرفی اسلام،در دربار نجاشی: در این اثنا «جعفر بن ابیطالبؓ» پسر عموی رسول خداﷺ از میان مجلس به پاخاست و چنین گفت: «شاها! ما گروهی بودیم نادان و بتپرست از خوردن مردار اجتناب نمیکردیم ۔ از ارتکاب فحشا و بیبندوباری باکی نداشتیم ۔ رشته خویشاوندی را میبریدیم، همسایه پیش ما احترام نداشت، ضعیف و درمانده محکوم زورمندان بود ۔ روزگاری بدین منوال بسر بردیم ۔ تا این که خدای تعالی از میان ما پیامبری برگزید که ما نسب او را میدانیم و از درستکاری و امانتداری و پاکی او کاملاً آگاهیم ۔ او ما را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمود و دستور داد تا از عبادت بتها و سنگها که ما و پدران ما میپرستیدند، پرهیز کنیم ۔ او ما را به راستی و راستگویی، امانتداری و خوشرفتاری با خویشاوندان و همسایگان، و اجتناب از کارهای ناروا و خونریزی توصیه نمود و از ارتکاب فحشا و دروغگویی و خیانت در اموال یتیمان و نسبت دادن زنان پاکدامن به کارهای زشت بازداشت ۔بہ ما دستور داد که تنها خدای یگانه را عبادت کنیم ۔ با او احدی را شریک نسازیم ۔ نماز بخوانیم، زکات مال را بپردازیم، و روزه بگیریم(کلیه امور اسلام را ذکر کرد) ما به او ایمان آوردیم ۔ سخنش را پذیرفتیم ۔ روشی را که از جانب خدا آورده بود، پیروی کردیم ۔ فقط به عبادت اللّٰه روی آوردیم و از شرک دوری نمودیم ۔ آنچه را حرام شمرده بود، حرام شمرده و حلالهای او را حلال دانستیم ۔ ولی قوم ما در مقابل ما قیام کردند و ما را مورد شکنجه قرار دادند ۔ مزاحم دین ما شدند و میخواهند که ما از عبادت خدای واحد دست برداریم و بتها را پرستش کنیم و به انجام خباثتها و زشتیها مشغول شویم ۔وقتی آنها بر ما فشار آوردند، ما را مورد ستم قرار دادند، عرصه را بر ما تنگ کردند و مزاحم آیین ما گردیدند، ناچار به کشورتان پناه آوردیم و شما را از دیگران برتر دانستیم و هم اکنون امیدواریم که در پناه شما از ظلم و تجاوز آنها در امان باشیم۔»«نجّاشی» این سخنان را با آرامش و متانت گوش کرد ۔سپس گفت: آیا چیزی از کتاب آسمانی پیامبرتان همراه دارید؟ حضرت «جعفر» گفت: آری، «نجاشی» گفت: آن را برای من بخوانید ۔ حضرت «جعفر» آیاتی چند از آغاز سورهٔ «مریم» قرائت کرد ۔ «نجاشی» سخت متأثر شد و چنان گریه کرد که قطرات اشک، محاسن او را تر نمود ۔ اسقفها هم آن قدر گریستند که کتابهایی که جلویشان قرار داشت، خیس شدند ۔ سخنرانی «جعفر بن ابیطالب» در محضر پادشاه «حبشه» و تصویر او از اسلام چنان پرشور و حکمت آمیز بود که به موقع و در مکان مناسب ایراد گردید ۔ اینگونه سخنان قبل از این که به نیروی بلاغت و قدرت بیان گوینده دلالت کند به بلاغت خرد و عقل او دلالت مینماید ۔ به راستی که تنها با الهام از خداوند متعال میتوان چنین سخنانی را در چنین مواقع و مواضع حساس و مهم ایراد کرد؛ خداوندی که میخواهد نور این دین را به کمال برساند و آن را بر کلیه ادیان سیطره بخشد۔(¹)گفتار حضرت «جعفر» دلیل بر سلامتی فطرت و خردمندی فوق العاده او بود، به علت همین دو صفت بود که «بنی هاشم» بر سایر «قریش» و «قریش» بر سایر عربها ارجحیّت داشتند ۔ «جعفر» به جای این که سُخن دیگری بگوید، ترجیح داد، وضعیت مردم شبه جزیره را در زمان جاهلیت با وضعیت متحول آنان بعد از بعثت رسول اکرم ﷺ مقایسه نماید و نشان دهد که دعوت رسول اکرم ﷺ به سوی اللّٰه و دین خالص و مکارم اخلاق و ایمان آوردن مردم به رسول گرامی چه تحول ریشه داری در جامعه به وجود آورده است ۔اظهار نظر حضرت «جعفر» مبنی بر واقع بینی، و دور از جدل و مناظره بود ۔ این نحوه بحث و بررسی بهتر میتوانست اهداف مورد نظر را در ذهن مخاطب غرس نماید و او را به حسن توجه و رعایت انصاف وادار کند۔منابع:(¹) - أخرجه أحمد في المسند (١/ ٢٠٢) و (۵/ ٢٩٠-٢٩٢) والبزار (۱۷۴۰) وانظر في مجمع الزوائد (۶/ ۲۴- ٢٧) ۔t.me/siratalrasool
🌴🕋🕌 اخلاقی که دل دشمن را برد...روزی پیامبر ﷺ در راهی بود. زنی یهودی که از دشمنان اسلام بود، برای آزردن حضرت، خاک و خاکستر بر سر مبارکش میریخت.هر بار پیامبر ﷺ بدون خشم، با آرامی میگذشت و چیزی نمیگفت...تا اینکه روزی دید دیگر خاکستر نمیریزد!جستجو کرد و فهمید آن زن بیمار است...رفت به عیادتش!زن، از این همه حلم و رحمت متحیر شد منبع: ابن کثیر، البدایة والنهایة، جلد ۳، و روایتهای مشابه در دلائل النبوة بیهقی. الگو بگیریم:صبوری و اخلاق زیبا، حتی دل دشمن را نرم میکند.آیا ما با خانوادهمان هم اینگونه برخورد میکنیم؟@siratalrasool
🌴🕋🕌🎙سخنران :مولوی عبدالرحمن خوافی#هر_روز_با_سیرت1⃣6⃣قسمت شصت و یکمموضوع :چرا این افراد به عنوان مهاجرین اولیه انتخاب شدند؟ ( نشر کلیب های سيرت صدقه جاریه هست)
🌴🕋🕌واقعا دقت کردین؛برای افرادی که معتقد نیستند و از فرامین الهی سرپیچی نموده، انگار زمان هم دیگه برکت نداره نمیفهمند کی ظهر میشه کی شب میشه، کی آخر هفته، کی وارد ماه بعد میشند،اصلا کی سال تموم میشه...@siratalrasool
🌴🕋🕌در کتاب «مروّت و آنچه دربارهاش آمده» نوشتهی ابوبکر ابنالمرزبان (درگذشتهی ۳۰۹ هجری) آمده: خلیفه عمر بن خطاب (رضیالله عنه) وقتی جوانی را میدید و ظاهر و رفتارش برایش دلنشین بود، دربارهاش میپرسید.اگر میگفتند: «هیچ حرفه یا شغلی ندارد» عمر میگفت: «از چشمم افتاد!» امروز میبینی جوانی سی ساله شده، نه مهارتی دارد، نه شغلی، نه حرفهای، با افتخار میگوید: «مدرک دانشگاهی دارم، منتظر کارم!»و اصلاً هم برایش مهم نیست که خرجش را پدری میدهد که شاید بهسختی بتواند هزینهی خودش، همسرش و بقیه فرزندانش را تأمین کند!نورالدین قوطیط @siratalrasool
🌴🕋🕌 6⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۶﴾ نقض پیمان و پایان محاصره اقتصادی: عدهای از جوانمردان با شعور «قریش» که در رأس آنها «هشام بن عمرو بن ربیعه» قرار داشت، علیه این پیمان به پا خاستند و ناخرسندی خود را نسبت به آن ابراز داشتند ۔ «هشام» فردی انساندوست و در…🌴🕋🕌7⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۷﴾وفات ابوطالب و خدیجهؓ:«ابوطالب» و «خدیجهؓ» هر دو در یک سال یعنی سال دهم بعثت چشم از جهان فرو بستند ۔ آنها در حمایت و وفاداری به رسول خدا ﷺ «لحظهای فروگذار نکردند ۔ البته «ابوطالب» مشرف به اسلام نشد ۔ بعد از وفات او، مشکلات زیادی بر رسول اکرم ﷺ هجوم آورد»۔(¹)تأثیر قرآن بر دلهای پاک:«طفیل بن عمرو دوسیؓ» وارد «مکه» شد ۔ او مردی شریف و شاعری فهمیده بود ۔ «قریش» او را از ملاقات با رسول خداﷺ و گوش دادن به سخنانش برحذر میداشتند و میگفتند: ما میترسیم تو و قومت مانند ما مبتلای مصیبت گردید ۔ پیشنهاد میکنیم که با او سخن نگویی و حرفش را گوش نکنی ۔ «طفیلؓ» میگوید:«سوگند به خدا! آنها به قدری اصرار نمودند که من تصمیم گرفتم حرفی از او نشنوم و با وی سخن نگویم؛ حتی در گوشهایم پنبه گذاشتم و بعد به مسجد رفتم ۔ دیدم رسول خداﷺ «در کنار کعبه مشغول خواندن نماز است ۔ من نزدیک آنحضرت ﷺ ایستادم ۔ خواست خدا این بود که قسمتی از گفتارش به گوش من برسد ۔ واقعاً سخن دلنوازی بود ۔ با خود گفتم: مادرم به عزایم بنشیند(²) قسم بخدا! من که مردی خردمند و شاعر هستم و میتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم، با این وصف چه مانعی دارد سخن این مرد را بشنوم ۔ اگر حرفهای او خوب باشد، میپذیرم و اگر بد باشد، رد میکنم» ۔ همین که رسول اکرم ﷺ«وارد خانه شد، «طفیلؓ» نیز به خدمت آنحضرت ﷺ» رسید و داستان خود را بازگو کرد ۔ حضرت رسول خداﷺ، آیین اسلام را بر او عرضه داشت و مقداری از قرآن مجید را برای او تلاوت نمود ۔ «طفیلؓ» مشرف به اسلام گردیده و به سوی قبیلهاش، به عنوان داعی اسلام برگشت و همه افراد خانواده خود را به اسلام دعوت کرد و گفت: تا زمانی که شما اسلام نیاورید من در میان شما سکونت نمیکنم که همگی به اسلام گرویدند ۔ بعد قبیله «دوس» را به اسلام دعوت کرد؛ در نتیجه فعالیت او اسلام در میان آن قبیله رواج یافت(³)۔حضرت «ابوبکرؓ» در خانه خود پروردگارش را عبادت میکرد ۔ بدین جهت نمازش آشکار نمیشد ۔ بعد به فکرش رسید که مسجدی در حیاط خانهاش بسازد ۔ لذا مسجدی ساخت و در آن به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپرداخت ۔ زنان و فرزندان مشرکین نزد او جمع میشدند و ازدحام میکردند و به سوی او مینگریستند و متأثر میشدند، او مردی رقیق القلب بود و زیاد گریه میکرد ۔ هنگام خواندن قرآن از چشمانش اشک میبارید، دیدن این منظره، سران «قریش» را به وحشت انداخت ۔ به «ابن دغنه» که حضرت «ابوبکرؓ» را تأمین داده بود، پیام فرستادند و او را نزد خود فرا خوانده، و خطاب به وی چنین گفتند: ما «ابوبکرؓ» را به امان تو تأمین دادهایم مشروط بر این که در داخل خانهاش خدای خود را عبادت کند، اما «ابوبکرؓ» این شروط را رعایت نکرده و مسجدی در حیاط خانهاش ساخته و آشکارا به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپردازد ۔ ما میترسیم که مبادا زنان و فرزندان ما را به سوی خود جلب کند ۔ از شما میخواهیم که او را از این کار باز دارید ۔ اگر دوست دارد که در خانهاش خدا را عبادت کند اجازه دارد ولی اگر اصرار ورزد که حتماً آشکارا عبادت کند و قرآن را با صدای بلند بخواند، شما امان خود را از وی پس بگیرید ۔ چرا که ما دوست نداریم عهد شما را بشکنیم و نیز حاضر نیستیم به «ابوبکرؓ» اجازه دهیم که در انظار مردم به طور علنی و آشکارا عبادت کند ۔وقتی «ابن دغنه» این سخنان تهدیدآمیز و متعرضانه «قریش» را به حضرت «ابوبکر صدّیقؓ» رسانید، حضرت در پاسخ گفت: «از امروز از حمایت و پناهندگی شما بیرون میروم و به پناه خداوند روی میآورم و راضی به پناهندگی خداوند (عزّوجل) هستم»(⁴) منابع: (¹) - سيرة ابن هشام: ج: ١ ص: ۴۱۵-۴۱۶ ۔(²) - وَاثُكْلَ أُمِّي ۔ عربها این تعبیر را هنگام سرزنش و تعجب میگفتند «مترجم» ۔(³) - همان منبع ص: ۳۸۲-۳۸۴ با تلخیص ۔(⁴) - رواه البخاري في الصحيح عن عائشة، في كِتَابُ الْكَفَالَةِ؛ بَابُ جُوَارِ أَبِيْ بَكْرٍ الصِّدِّيقِ فِيْ عَهْدِ النَّبيِّ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَقْدِهِ، برقم: (٢٢٩٧)، وعبد الرزاق في المصنف برقم: (٩٧٤٣) ، وأحمد في المسند (۳۴۶/۶) ۔t.me/siratalrasool