به دل آتشی دارم افروختهوز آن خرمنِ جانِ من سوختهدلم گشته چون کوهِ آتشفشانشرارش همی سر زند از زب…
انتشار: 2026/08/11 09:12 UTCدریافت: 2026/08/13 18:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 18:28 UTC
به دل آتشی دارم افروختهوز آن خرمنِ جانِ من سوختهدلم گشته چون کوهِ آتشفشانشرارش همی سر زند از زبانبه دل هر که را مهرِ میهن بوَدروانش چو من پاک و روشن بوَدمن او را ندانم جز آزاده کسکه آزادگان راست این مهر و بسخود این مهر را گوهر آزادگیستکه آزادگی، خود خدادادگیستخرد نیست آن را که این مهر نیستخردمند داند که این مهر چیستسرشتِ من از مهرِ میهن بوَدمن از میهن و میهن از من بوَددرین خاکِ زرخیزِ ایرانزمیننبودند جز مردمی پاکدینهمه دینشان مردی و داد بودوز آن کشور آزاد و آباد بودچو مهر و وفا بود خود کیششانگنه بود آزارِ کس پیششانهمه بندهٔ نابِ یزدانِ پاکهمه دل پر از مهرِ این آب و خاکپدر در پدر آریایینژادز پشت فریدونِ نیکونهادبزرگی به مردیّ و فرهنگ بودگدایی در این بوم و بَر ننگ بودکجا رفت آن دانش و هوش ماکه شد مهر میهن فراموش ما؟که انداخت آتش در این بوستانکز آن سوخت جان و دلِ دوستان؟چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟خرد را فکندیم اینسان ز کارنبود این چنین کشور و دین ماکجا رفت آیینِ دیرین ما؟به یزدان که این کشور آباد بودهمه جای مردان آزاد بوددر این کشور آزادگی ارز داشتکشاورزْ خود خانه و مرز داشتگرانمایه بود آنکه بودی دبیرگرامی بُد آن کس که بودی دلیرنه دشمن در این بوم و بر لانه داشتنه بیگانه جایی در این خانه داشتاز آنروز دشمن به ما چیره گشتکه ما را روان و خرد تیره گشتاز آنروز این خانه ویرانه شدکه نانآورش مرد بیگانه شدچو ناکس به ده کدخدایی کندکشاورز باید گدایی کندبه یزدان که گر ما خرد داشتیمکجا این سرانجامِ بد داشتیمبسوزد در آتش گرت جان و تنبِهْ از زندگی کردن و زیستناگر مایهٔ زندگی بندگیستدو صد بار مردن بِهْ از زندگیستبیا تا بکوشیم و جنگ آوریمبرون سر از این بارِ ننگ آوریمبیا تا بجوییم یاری ز همبکوبیم پا بر سرِ رنج و غمبرانیم دشمن از این بوم و برهنر را پدید آوریم از گهرز «سرخوش» بیاموز آیینِ کاربه میهنپرستی شو آموزگار#مصطفی_سرخوش@Bolbolibargegoli1397