چه پرسی از دل مسکین که در غمت چون است هزار پاره و هر پاره قطرۀ خون استز دل مپرس که چون است، قطرۀ…
انتشار: 2026/08/15 11:20 UTCدریافت: 2026/08/19 12:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 12:25 UTC
چه پرسی از دل مسکین که در غمت چون است هزار پاره و هر پاره قطرۀ خون استز دل مپرس که چون است، قطرۀ خون است دلی که قطرۀ خون است حالِ او چون استغمِ دل و ستمِ دلبر این دو افزون است از آنکه شرح دهد کس که چند یا چون استرسید نامه ولی لالهسان شفقگون است بلی چو محضرِ قتلِ من است پُرخون است نبیند ار گلِ رویت چه بیند آن دیدهکه دیده دیدنِ رویی کند که گلگون است کناره کردی و موجِ سرشک زد به کنارکنارِ چشم من این یا کنار جیحون است قدم دو تا است ز سروی که زین گلستان نیستشبم سیه ز مهی کان نه ماهِ گردون است حریمِ خیمه فغان كم كن اى سگ لیلی!که شب قبیله بهخوابند و وقتِ مجنون استسهىقدا! مَثَل است این سخن، نه من گویمکه طبعِ صحبت و قدِ تو هر دو موزون است#صحبت_لاری📚دیوان صحبت لاریبهاهتمام: حسین معرفتانتشارات معرفت-شیراز ۱۳۳۳@Bolbolibargegoli1397