پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشدهر که را سد رمق هست سکندر باشدهرکه چون بحر به تلخی گذراند ایامظاه…
انتشار: 2026/08/15 12:46 UTCدریافت: 2026/08/19 12:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 12:25 UTC
پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشدهر که را سد رمق هست سکندر باشدهرکه چون بحر به تلخی گذراند ایامظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشدحرف سامان مزن ای خواجه که در کشور عشقهرکه آهش به جگر نیست توانگر باشدهیچ دردی بتر از عافیت دایم نیستتلخی تازه به از قند مکرر باشدزندگی بی جگر سوخته ظلم است، ارنهجام تبخاله ما بر لب کوثر باشدنی محال است که از بند خلاصی یابدتا دلش در گرو صحبت شکر باشدبه ادب با همه سر کن که دل شاه و گدادر ترازوی مکافات برابر باشدمست نازی که دل وحشی ما کرده شکارشاهبازش می چون خون کبوتر باشدپیش جمعی که ز منت دلشان سوخته استتشنه لب مردن از اقبال سکندر باشدصبر بر سوز دل و تشنه لبی کن صائبکه چو دل آب شود چشمه کوثر باشد#صائبغزل شمارهٔ ۳۴۳۹@Bolbolibargegoli1397