گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر استاما چه سود حاصل گل های پر پر استشرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنیدکز هجر…
انتشار: 2026/07/28 10:02 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر استاما چه سود حاصل گل های پر پر استشرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنیدکز هجر گل نوای فغانش به حنجر استاز آن زمان که آینه گردان شب شدیدآیینه دل از دم دوران مکدر استفردایتان چکیده امروززندگی استامروزتان طلیعه فردای محشر استوقتی که تیغ کینه سر عشق را بریدوقتی حدیث درد برایم مکرر استوقتی زچنگ شوم زمان مرگ می چکدوقتی دل سیاه زمین جای گوهر استوقتی بهار وصله ناجور فصل هاستوقتی تبر مدافع حق صنوبر استوقتی به دادگاه عدالت طناب داربر صدر می نشیند و قاضی و داور استوقتی طراوت چمن از اشک ابرهاستوقتی که نقش خون به دل ما مصور استوقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاندوقتی که مار معجزه ی یک پیامبر استوقتی که برخلاف تمام فسانه هاامروز شعله، مسلخ سرخ سمندر استاز من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز دردشعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر استما با زبان سرخ و سر سبز آمدیمتیغ زبان برنده تر از تیغ خنجر استاین تخته پارها که با آن چنگ می زنیدته مانده های زورق بر خون شناور استحرص جهان نزن که در عهد بی ثباتروز نخست موقع مرگت مقرر استهرگزحدیث دردت به پایان نمی رسدگرچه خطابه غزلم رو به آخر استاما هوای شور رجزدر قلم گرفتسردار مثنوی به کف خود علم گرفتدر عرصه ستیز رجز خوان حق شدمبر فرق شام تیره عمود فلق شدممغموم و دل شکسته و رنجور و خسته امدر ژرفنای درد عمیقی نشسته امپاییز بی کسی نفسم را گرفته استبغضی گلوگه جرسم را گرفته استدیگر بس است هرچه دوپهلو سورده اممن ریزه خوار سفره ناکس نبوده اممن وام دار حکمت اسرارم ای عزیزمن در طریق حیدر کرارم ای عزیزمن از دیار بیهقم از نسل سر بدارشمشیر آبدیده میدان کارزارای بیستون فاجعه فرهاد میشومقبضه به دست تیشه فریاد میشومتا برزنم به کوه سکوت و فغان کنمرازی هزار از پس پرده عیان کنمدادی چنان کشم که جهان را خبر شودگوش فلک ز ناله بیداد کر شوددر شهر هرچه می نگرم غیر درد نیستحتی به شاخ خشک دلم برگ زرد نیستاینجا نفس به حنجره انکار میشودبا صد زبان به کفر من اقرار میشودبا هر اذان صبح به گلدسته های شهرهر روز دیو فاجعه بیدار میشوداینجا زخوف خشم خدا در دل زمیندیوار خانه روی تو آوار میشودبا ازدحام این همه شمشیر تشنه لبهر روز روز واقعه تکرار میشودآخر چگونه زار نگریم برای عشقوقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشقدیدم در انزوای خزان باغ عشق رادیدم به قلب خون غزل داغ عشق رادیدم به حکم خار به گل ها کتک زدندمهر سکوت بر دهن قاصدک زدنددیدم لگد به ساقه امید می زنندشلاقه شب به گرده خورشید می زننددیدم که گرگ بره ما را دریده استدیدم خروس دهکده را سر بریده استدیدم هبل به جای خدا تکیه کرده بوددیدم دوباره رونق بازار برده بوددیدم خدا به غربت خود زار می گریستدر سوگ دین به پهنه رخسار می گریستدیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم استباز این چه شورش است که در خلق عالم استاز بس سرودم و نشنیدید خسته اممن از نگاه سرد شما دل شکسته امای از تبار هر چه سیاهی سرشتتانرنگ جهنم است تمام بهشتتانشمشیر های کهنه خود را رها کنیداز ذوالفقار شاه ولایت حیا کنیدبی شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بودهر چار فصل سال همیشه بهار بوداما به حکم سفسطه بیداد کرده ایدابلیس را ز اشک خدا شاد کرده ایدمردم در این سراچه به جز باد سرد نیستهر که لاف مردی خود زد که مرد نیستمردم حدیث خوردن شرم و حیاستصحبت ز هتک حرمت والای کبریاستمردم خدا نکرده مگر کور گشته ایدیا از اصالت خودتان دور گشته ایدتا کی برای لقمه نان بندگی کنیدتا کی به زیر منتشان زندگی کنیداشعار صیقلی شده تقدیم کس نکنگل را فدای رویش خاشاک و خس نکندل را اسیر دلبر مشکوک کرده ایدره دری نثار ره خوک کرده ایآزاده باش هرچه که هستی عزیز منحتی اگر که بت بپرستی عزیز مناینان که از قبیله شوم سیاهیندبیرق بدست شام قریب تباهیندگویند این عجوزه شب راه چاره استآبستن سپیده صبحی دوباره استای خلق این عجوزه شب پا به ماه نیستآبستن سپیده صبح پگاه نیستمردم به سحر شعبده به خواب رفته ایددر این کویر تشنه پی آب رفته ایدتا کی در انتظار مسیح دوباره ایددر جستجوی نور کدامین ستاره ایدمردم برای هیبت مان آبرو نماند!!!فریاد داد خواهیمان در گلو نمانداینان تمام هستی ما را گرفته اندشور و نشاطی و مستی ما را گرفته انددر موج خیز حادثه کشتی شکسته استدر ما غمی به وسعت دریا نشسته استدر زیر بار غصه رمق ناله می کنداز حجم این سروده ورق ناله می کنداندوه این حدیث دلم را به خون کشیدعقل مرا دوباره به طرف جنون کشیدهل من مبارز، از بن دندان بر آورمرخش غزل دوباره به جولان در آورمبرخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیماز عمق جان خدای جهان را صدا کنیم#بیداد_خراسانی