چهارشنبه، ۲۸ مرداد ۱۴۰۵دیدگاهدر مذمّتِ بولتنسازان ؛ پاسخی به محمد قوچانیسروش دباغنیماد: محمد قوچان…
انتشار: 2026/08/19 04:00 UTCدریافت: 2026/08/19 10:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 10:10 UTC
چهارشنبه، ۲۸ مرداد ۱۴۰۵دیدگاهدر مذمّتِ بولتنسازان ؛ پاسخی به محمد قوچانیسروش دباغنیماد: محمد قوچانی، روزنامهنگار و چهره سیاسی، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» مدعی پایان جریان «روشنفکری دینی» شد و از این رهگذر عبدالکریم سروش، فیلسوف و از چهرههای اصلی این جریان فکری در ایران را هدف انتقاد قرار داد. او در این یادداشت آقای سروش را متهم به «پاکسازی دانشگاه» کرد و نوشت که «او تسلیم موج نئومارکسیسم شده است» و اینکه سروش «به زبان چپ سخن میگوید و نظام بازار آزاد رقابتی را با برچسب کاپیتالیسم توضیح میدهد».سروش دباغ، فیلسوف و روانشناس که خود در شمار نواندیشان دینیست در این یادداشت که نیماد منتشرش میکند، پاسخ آقای قوچانی را داده است.نیماد از بحث دراینباره استقبال میکند. *** اشاره. صادقانه بنویسم با عنایت به وضعیت متلاطم و نگران کنندۀ کشور و در میانۀ آتشبس، جنگ، اعدام، توّرمِ عنان گسیخته، معضل بنزین… ترجیح میدادم به عنوان عضوی از خانوادۀ روشنفکری، بیش از این وارد گرد و غباری که اخیرا در فضا پدیدار گشته نشوم و به همان دو نوشتارِ « یک چمدان دروغ» و «شریعتی، شاندل و مسلمانی» بسنده کنم. اما انتشار نوشتار« لیبرالیسم نقابدار»، مرا سوق داد به نگارش سطور ذیل. باشد که به کار مخاطبان فهیم و افرادی که تحولّات روشنفکری ایران معاصر را رصد میکنند، بیاید.چند ماه پس از انتخابات ریاستجمهوریِ بحث برانگیز و پرمناقشۀ خرداد ماه سال ۱۳۸۸، حوالی انتشار شمارۀ اول نشریۀ « مهرنامه» با محوریت مصاحبۀ «از شریعتی تا سروش» با حضور دوست عزیز احسان شریعتی و اینجانب، در جلسۀ گپوگفتی با حضور تنی چند از دوستان، از جمله محمد قوچانی مدیر مسئول « مهرنامه» که مدتی را پس از انتخابات در زندان گذرانده بود، دربارۀ اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی و روشنفکری مملکت صحبت میکردیم. خاطرم هست در آن جلسه، قوچانی گمانهزنی می کرد که در واکنش به افزایش بسامد، صراحت و شدت فعالیتهای سیاسی عبدالکریم سروش در دورانِ پس از انتخابات ریاستجمهوری، از نگارش نامۀ سرگشاده به رهبریِ وقت گرفته تا انتشار نامۀ پنج نفره در بحبوحۀ «جنبش سبز»، برجسته کردنِ نقش ایشان در«ستاد انقلاب فرهنگی» و آنچه بر دانشگاهها در سالهای اول انقلاب رفت، در دستور کار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی قرار گرفته است.هفده سال بعد، در مرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی، با خواندن نوشتار قوچانی تحت عنوان «لیبرالیسم نقابدار» در هفتهنامۀ « تجارت فردا»، خاطرۀ فوق در ذهن و ضمیرم زنده شد. نیک میدانستم و میدانم که بیش از یک دهه است مشی و مرام روزنامهنگاریِ قوچانی تغییر محسوسی کرده و قویا منتقد سنت نواندیشی دینی و نواندیشان دینی گشته،همچنین سنت روشنفکری چپ را از منظر آموزههای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد، سخت به باد انتقاد و تخریب گرفته است.[۱] هر چند با نگرش و شیوۀ تحلیل و استدلالهای او همداستان نبودم و نیستم؛ در عین حال از این بابت خردهای بر او نمیگرفتم، که خانه تکانیِ نظری –سیاسی و تجدید نظر کردن، حقّ هر محقق، نویسنده و روزنامهنگاری است. اما، با خواندنِ نوشتار اخیر او دریافتم که قصه فراتر از این است و سویههای غیرمعرفتی آشکاری دارد. از جنس برخورد قومی- قبیلگی است و دوغ و دوشاب را بهم آمیختن و برچسب زدن و پروندهسازی کردن؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیلۀ ما نیست».برای موجه کردن مدعای خود به چند خبط و خطای محرزِ نوشتار«لیبرالیسم نقابدار» میپردازم و از سایر آنها به مصداقِ«باقی این غزل را ای مطرب شریفزین سان همی شمار که زین سانم آرزوست»در میگذرم.۱. در پرتوی دادههای موثّقِ تاریخی – سیاسی منتشر شده طی دهههای اخیر، قوچانی به نیکی از فعالیتهای عبدالکریم سروش در «ستاد انقلاب فرهنگی» آگاه است و میداند که او نقش و مدخلّیتی در پاکسازی اساتید نداشته؛ آنچه در مصاحبۀ اخیر عبدالکریم سروش با نشریۀ « اندیشه پویا» نیز به تفصیل تبیین شده است. همچنین میداند که مراد وی از «پاکسازی» در مصاحبۀ اخیر، پاکسازی اساتیدی است که مشاغل متعددی دارند و از کار اصلی خود که تدریس و تحقیق و دانشجو پروری است، باز ماندهاند؛ امری که در مراکز علمی و دانشگاهی دنیا رایج است و نسبتی با پاکسازی سیاسیِ اساتید ندارد.[۲] پس چرا در قلمفرسایی خود که با بولتنسازی و بولتننویسی پهلو میزند، قوچانی از تعبیر «پاکسازی اساتید» استفاده میکند؟ آیا روزنامهنگار خوشقلم و هوشمندی نظیر او نمیداند استفادۀ از این تعبیر چه بار معنایی منفیای دارد و چگونه در ذهن و روان خواننده تاثیر میگذارد و جا میافتد؟


