🔶 پیوست دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرام 🔸 نُه در سال گذشته (1404) چندین ماه خبرهایی از خبرگزاریها و تلویزیونهای بیرون کشور شنیده میشد که معنی رویهمرفتهی آنها این بود که کشورهای غربی بویژه آمریکا خواهان برانداختن حکومت ایرانند. آنها و همچنین سخنان تحریکآمیز دیگری از جمله اینکه عمر این حکومت بپایان رسیده و «فردای آزادی نزدیک است» و همچنین اعتصاب بازاریان ، بمردم معترض امیدها داد و آنها را به خیابانها کشانید. چنانکه همه میدانند حکومت در دیماه کشتار نامردانه و پستی از ایشان کرد. از آنسو ، ترامپ که خود از کسانی بود که این گمان را پدید آورده بود که میخواهد حکومت ملایان برافتد ، بهنگام شوریدن مردم گفت : «کمک در راهست». ولی پس از کشته شدن هزاران ایرانی ، نویدهای پشتیبانی از مردم ایران را به فراموشی سپرد و به گفتگو با همان حکومت روی آورد. وزیر خارجهی کابینهاش (روبیو) هم در یک گفتگوی محرمانه بیپرده به بانو یاسمین انصاری ـ یکی از اندامان حزب دمکرات آمریکا ـ گفته : «برپایی یک حکومت دمکراتیک در ایران از هدفهای جنگ نیست». (خبر بیبیسی ، 30 تیر 1405 ، t.me/bbcpersian/287279). اینها عبرتهایی است که خاماندیشان در زمینهی کمکهای بیگانه باید پروا کنند. ببینید کسروی نیک گردیدن ایرانیان را که رویهمرفته داشتن سرمایهی اجتماعی چشمگیر میباشد ، سالها پیش از آنکه گفتگو از انقلاب پیش آید ، یک شرط قطعی و بایسته (لازم) برای پیراسته گردیدن توده و بهبود وضع کشور بازنموده است. چنین راهی برای برانداختن یک حکومت خودکامه و ستمگر نیز شرطی بایسته میباشد. چرا دور برویم ، برای دست یافتن به دمکراسی نیز باید نیک بود. زیرا مهمترین مصالحِ دمکراسی نیک بودنست. بیاین ، براندازی ، چیزی جز دیگر گردانیدن رانندهی یک قطار ویران نیست. تفاوت هم در اینجاست. آنان که چنان اندیشهی خامی را بسر دارند ، دورتر از یک شورش و برافتادن حکومت چیز دیگری را نمیتوانند دید. ولی کسروی با راهی که نشان میدهد ، خواهان آنست که ایرانیان (بلکه شرقیان) شالودههای بسیار استواری برای اکنون و آیندهی خود بگزارند. راهی را بپیمایند که هر گامش پیشرفت باشد. همدوش تودههای پیشرفتهی جهان گردند. بر پایهی راهی که نشان میدهد ، ایرانیان میتوانند آن اندازه نیرومند گردند که نه تنها رشتهی کارها و آیندهی خود را بدست گیرند بلکه چندان نیک گردند که در نیکیهای جهان با دیگر تودهها همدستی و همگامی کنند. آن اندازه نیرومند که نگزارند سرمایهی اجتماعیشان فرسوده گردد. آن اندازه که دمکراسیشان والاترین رتبهها را پیدا کند و همچنین نگزارند خودکامگی بار دیگر به کشور بازگردد. راه چارهای که او نشان میدهد ما را به این امیدواری میرساند که این توده خواهد توانست در زمان کوتاهی با کمترین دشواری ستمگریها و بیخردیهای حکومت ملایان را جبران کرده آبرویی را که این حکومت از ایران در جهان برده است بازیابد. ولی تا زمانی که هر کس گناه را از «ساختار» بداند و دامن خود را پاک ببیند ، آن ساختار دهها سال دیگر در جای خود خواهد ماند. برای رها گردیدن ، مردم ناگزیرند «نیک» گردند. اگر فرض کنیم حوادثی باعث شود که مردمی پراکنده ، بیاعتماد ، خو گرفته به دروغ و تظاهر ، و گریزان از مسئولیتِ اجتماعی بتوانند ساختار فاسدی را براندازند به احتمال بسیار به رهاییِ پایدار نینجامد. کمترین آسیب چنان حالی ، هرج و مرجی خواهد بود که میان دستههایی از مردم درخواهد گرفت. زیرا دستههای سیاسی نه برای تربیت و آماده گردانیدن مردم کاری کردهاند و نه برنامهای برای آیندهی کشور دارند. برای برچیدن ساختارِ بد ، تنها «سقوطِ بالا» کافی نیست ، بازسازیِ «پایین» نیز بایسته است. مردم باید بتوانند آرمانی مشترک داشته باشند و به یکدیگر اعتماد کنند ، در راه آن همدستی کرده مسئولیت بپذیرند و مهمتر آنکه در کوششهای گروهی «برای خود چیزی نخواهند» (سرمایهی اجتماعی چشمگیر).پایان 📣 پیوست دیگری بر نوشتار «انقلاب چیست؟» هست که بزودی در کانال خواهد آمد. ———————————- 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🍃🌸🍃🍃🌸🍃
شما کافیست بیندیشید همین کوشش سادهی بیهزینه که مردم از حاجی خواندن یکدیگر خودداری کنند ، چه نتیجههایی ببار خواهد آورد. همینکه خود را «چاکر» و «نوکر» و دیگران را «حضرتعالی» و «عالیجناب» نخوانند آیا بیاثر است؟!. در بخش پیش گفتیم که یکی از گمراهیهای اندیشهای امروز آنست که از دید بسیار کسان ، کار تنها «کارستان» است. آنها تنها کودتا و انقلاب را کار میشمارند. اینگونه پیشنهادها بگمان ایشان سوسول بازیست.به سخن خود بازگردیم. هاول میخواست مردم کوشش خود را بر «احیای اخلاق و انسانیت در زندگی روزمره» بگزارند ، تا ساختار موازیِ سالمی در جامعه شکل گیرد (برای مثال روزنامههای مستقل زیرزمینی ، گروههای هنری غیررسمی ، یا شبکههای مردمی نیکوکار). چون این دایرهی حقیقت بزرگ و بزرگتر شود ، رژیم مستبد دیگر خریدار و کارگزاری نخواهد داشت. راستیرا ، رژیم همچون یک ساختمانِ موریانهخورده ، ناگهان با یک تکان کوچکِ مدنی فرومیریزد : همچنان که در سال 1989 در پراگ رخ داد.هاول «زندگی در راستی» را جنگافزار مردم در برابر «زندگی در دروغ» ، که یکی از ستونهای مهم ساختار خودکامه است ، میشمارَد. این دو را دشمن هم میداند. او نیروی دستگاه خودکامه را در «دروغ همگانی» میداند : تا زمانی که همه تظاهر میکنند ، ساختار خودکامه پابرجا میماند.هاول به این پرسش که «مردم عادی چگونه از «زندگی در دروغ» (که امنیت نسبی دارد) به «زندگی در راستی» (که پر از بیمهاست) کوچ خواهند کرد؟» چنین پاسخ میدهد :احساس خفگی اخلاقی و از دست رفتن سرفرازی آدمی. انسانها ربات نیستند که فقط با رانت و نان زنده بمانند. سرافکندگی و زندگی توأم با خواری و دروغ ، سرانجام به جایی میرسد که فرد احساس میکند اگر خاموش بماند ، دیگر «انسان» نیست.هاول میگوید : در این حال انگیزهی (محرک) آن کس سیاسی نیست ، بلکه یک «کشاکش درونی و اخلاقی» است. با خود میگوید : «هزینهی از دست دادن سرفرازیم ، بیشتر از هزینهی زندان رفتن است». (نبرد راستیپرستی با خودخواهی)او میگفت تغییر از گامهای کوتاه آغاز میشود. هنگامی که کسانِ هماندیشه گرد هم میآیند و دستههای کوچکِ امن میسازند ، ریسک فردی کاهش مییابد. فرد میبیند که در این مسیر تنها نیست.اندیشههای هاول بر انقلابهای اروپای شرقی (کمونیست) تأثیر داشت و کوشندگان سیاسی کشورهایی مانند لهستان ، مجارستان ، اوکراین و صربستان و نیز آلمان شرقی آنها را با شرایط کشور خود تطبیق داده در رهایی از بند خودکامگی سود بردند.گاندی ، آن مرد بزرگ ، نخست کسی است که یک جنبش ناخونریزانه در برابر دشمن کشورش ، انگلستان ، برپا کرد. شیوهای را که او در برابر حکومت یا بهتر بگوییم استعمار انگلستان بکار برد کمتر کسی است که نداند. او نیز در سراسر کوششهای خود پاکی و راستی و دور نشدن از حقیقت را از هواداران خود میطلبید. هاول گاندی را میستود و کوششهای او را «فیروزی آدمیگری بر احساسات اوباشانه» میدانست.هاول باور داشت دمکراسیِ راست نخست باید در «درونِ وجدان انسانها» زاده شود و سپس به نهادهای سیاسی تبدیل گردد. اگر تودهای از درون ، اخلاق و زندگی در راستی را تمرین نکند ، با سقوط دیکتاتور هم به دمکراسی پایدار نخواهد رسید.گاندی ، هاول و رهبران آبرومند و فیروز جهان همگی به بهبود اجزای چندی از سرمایهی اجتماعی هوادارانشان کوشیدهاند و این را ضامن نیرومند گردیدن تودهشان دانستهاند. کردار آنها با این سخن کسروی سازگار بوده : «یک مردمی تا خود نیک نباشند ، از نیکیهای جهان بهرهمند نخواهند بود». کسروی به بهبود همهی اجزای سرمایهی اجتماعی تودهی خود کوشیده. جای افسوس فراوانست که ایرانیان پس از گذشت هشتاد سال هنوز از راهنماییهای او بیبهرهاند.پایان
واتسلاو هاول (Václav Havel)از زندگی امروز ایرانیان برای روشنتر شدن اندیشهی او میتوان مثالهایی آورد. زندگی در دروغ آنست که کسی به حکومت ملایان باور نداشته باشد ولی برای آنکه «ناخودی» بشمار نیاید و بتواند از برخورداریهایی که هواداری از ساختار دارد بهرهمند گردد ، پیکرهی (عکس) آخوندهای بزرگ ، «بنیانگزار جمهوری اسلامی» و «رهبر عالیقدر» یا شعارهای مذهبی ، در مغازهی خود بیاویزد ، در نمازها و تظاهرات حکومتی شرکت کند ، دیگران را پیاپی «حاج آقا» و «حاج خانم» بخواند ، در نمایشهای محرم شرکت کند ، سفر اربعین برود. ... از آنسو ، زندگی در راستی ، چنانکه از نامش پیداست ، گردن ننهادن به این دوروییها و دروغهاست : اینکه کسی از برخورداریهایی که «خودی»ها دارند چشم پوشد و زیانش را کشد ولی زیر بار خواری و ناراستی نرود.👇
✴️ پیوست دوم دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرامچندی پیش در پایان پیوست یکم دفتر «انقلاب چیست؟» قول دادیم که پیوست دیگری نیز در این زمینه خواهیم آورد. اینک آن قول ما.در زمینهی «نیروی توده» و کاهش و فرسودگی آن در یک حکومت خودکامه و همچنین راه بازپس گرفتن آن ، واتسلاو هاول رئیسجمهور چکسلواکی شیوهای را پیش گرفته بود که آزمایشها سودمندی آن را نشان داده است. او و دوستانش در سال 1977 در حکومت کمونیستی چکسلواکی درخواستهای خود را از حکومت در یک آگهی بیرون دادند که بنام «منشور 77» شناخته شد.هاول در سال 1979 اندیشههایش را در این زمینه در کتاب «قدرت بیقدرتان» بچاپ رسانید. ده سال پس از آن حکومت کمونیستی چکسلواکی زیر فشار مردمی که آن را نمیخواستند برافتاد.اندیشههای هاول در پیرامون چند چیز است : یکم ، شناسانیدنِ چِبود (ماهیت) چنین حکومتهایی. دوم ، اینکه چه رفتارهایی از مردم به پایداری آنها میانجامد. سوم ، اینکه چگونه توده میتواند نیروی خود را که فرسوده و کاهش یافته بازیابد.درست است که تودهها و کشورها با هم تفاوتهای بسیار دارند و از اینرو داروی دردهاشان نیز جداست چندان که گاهی آنچه برای یک توده سودمند است برای دیگری بیسود میباشد. با اینهمه گذشته از تاکتیکهایی که هاول مناسب توده و حکومت چکسلواکی پیش نهاده ، میتوان گفت بررسیهای او دربارهی چبود حکومتهای خودکامه و «نیروی توده» همگانی (عمومی) است و تودههای همدرد نیز میتوانند از آنها سود برند.نتیجهی بررسیهای هاول بازنمودن ستونهایی است که حکومتهای خودکامه را پایدار نگاه میدارد ـ ستونهایی که خود مردم در استواری آنها دست داشته و دارند (نامش را «زندگی در دروغ» گزارده). میگفت : آن سیستمها پوشالیاند زیرا بر ستونهایی از دروغ برپا شدهاند. همینکه مردم به آن آگاهی رسند که برای رهایی باید رفتارشان را دیگر گردانند و «زندگی در راستی» را برگزینند در آن ستونها رخنههای ژرفی خواهد افتاد و آن ساختارها دیگر پایدار نخواهند ماند.هاول تیزهوشانه دریافته بود که «شر اصلی» در چنان حکومتهایی ، یک تن زورمند یا خودکامه نیست بلکه سازوکاریست که مردم ناآگاهانه از آن پیروی میکنند و بدینسان ستونهای آن ساختار را برپا میدارند. مثالی که هاول از آن سود میجوید سبزیفروشی است که شعار «کارگران جهان یگانه شوید» را در مغازهاش میآویزد. این شعارِ شناختهی کمونیستی در چکسلواکی سال 1978 دیگر هیچ معنا و ارزشی برای مردم نداشت. ولی حزب کمونیست و حکومت از آن و مانندهایش بدینسان سود میبرد که مردمی که به آنها اعتراض نمیکنند ، غیرمستقیم اطاعت خود را به حزب و حکومت نشان میدهند. این برای چنان حکومتی بسنده بود. سبزیفروش از روی ترس یا دستور حکومت این کار را انجام نمیدهد. بلکه از آن رو که میبیند دیگران چنین میکنند (چنانکه دیگران نیز ازو تقلید میکنند). ساختار از همین «زنجیرهی تقلید و بیمسئولیتی» رشد میکند. مردم بیآنکه بدانند از رژیم هواداری میکنند.سبزیفروش ما با چنان کاری میگوید : «من ، اینجا زندگی میکنم و میدانم چه باید بکنم. طبق انتظار رفتار میکنم ، قابل اعتمادم. مطیعم و در نتیجه حق دارم در آرامش بمانم». اگر از مغازهدار خواسته میشد که شعار «من ترسیدهام و در نتیجه بیچون و چرا مطیعم» را نمایش دهد ، او شرم میکرد و چنان بیان صریحی از خواری خود را در ویترین نمیگزاشت. زیرا او نیز آدمی است و دوست دارد سرفراز باشد. ولی گزاردن آن شعار به او این امکان را میدهد که بگوید : «چه ایرادی دارد که کارگران جهان یگانه شوند؟». و بدینسان چنان تابلوهایی به او کمک میکند تا اطاعت خود را از چیزی که به آن باور ندارد پنهان نماید.هاول نیز همچون کسروی راستکاری و گردنفرازی افراد جامعه و بیزاری نمودن ایشان از دورویی و دروغ را پایهی کوششها برای رسیدن به آرمانی که به سر دارد میداند. همچون کسروی به نیروی حقایق پی برده و به آن باور استواری دارد : هنگامی که یک تن (مثلاً یک سبزیفروش) تصمیم میگیرد دلیری کند و شعاری حکومتی را که پیشتر در ویترین مغازهاش گزاشته بود بردارد و دیگر به ناراست یا آنچه باور ندارد تظاهر نکند ، او نمایش یا تئاتر ساختار را بهم زده است. کسروی این خوی آدمی را که «راستیپرستی» مینامد یکی از گرانمایهترین خویها دانسته و پیشرفتهای آدمی در شیوهی زندگی یا تمدن را بیش از همه از این خوی میشمارد.از دیدهی هاول هر کار نیک ، انتقاد غیرمستقیم از سیاستهای بد است ، ... حتا اگر از حق طبیعی انتقاد مستقیم استفاده نکند. هنگامی که یک تن از دروغ گفتن بازایستد ، به دیگران یادآوری میکند که آنها هم میتوانند.از اینرو یکی از پایههای دستگاه اندیشهای او زندگی از روی راستی (حقیقت) است.👇
مشروطه ، آغاز حکومت قانون در ایران به مناسبت سرسال روزبه مشروطه (۱3 مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی) جنبش مشروطه یکی از بزرگترین و سرنوشتسازترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است ، نه تنها به این علت که به تشکیل نخستین مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی انجامید ، بلکه از آنرو که برای نخستین بار اندیشهی «حکومت قانون» را در برابر «حکومت خودکامگی» برپا داشت. بیرون دادن مظفرالدینشاه فرمان مشروطه را در ۱3 مرداد ۱۲۸۵ ، نقطهی عطفی در تاریخ ایران است. روزبه (عید) مشروطه نیز یادآور کوششهای قهرمانانهی ایرانیان برای آزادی ، دادگری و حکومت قانون است. ایران پیش از مشروطه در بازپسین سالهای حکومت قاجار ، ایران با گرفتاریهای فراوانی روبرو بود. حکومت خودکامه ، فساد پردامنهی اداری ، فشارهای اقتصادی ، نفوذ روزافزون قدرتهای روس و بریتانیا ، و نبود قانون و دادگری ، زندگی مردم را براستی دشوار کرده بود. تصمیمهای مهم کشور به ارادهی شاه وابسته بود و مردم هیچ دخالتی در ادارهی کشور نداشتند. در چنین شرایطی ، گروههای گوناگونی از جامعه ــ از بازرگانان تا روشناندیشان ، درسخواندگان و پیشهوران ــ به این نتیجه رسیدند که کشور بدون قانون و نظارت عمومی ، راهی به پیشرفت نخواهد داشت. خاستگاه جنبش مشروطه جنبش مشروطه میوهی همدستی اندیشهها و خواستهای گوناگون بود. برخی خواهان اجرای عدالت و تأسیس «عدالتخانه» بودند ، برخی دیگر از تجربهی کشورهای پیشرفته الهام میگرفتند و خواستار برپایی مجلس نمایندگان ، قانون اساسی و محدود شدن نیروی مطلقهی شاه بودند. اعتراضهای مردمی ، بستنشینی علما ، همراهی بازار و نواندیشان ، به افزایش فشار «افکار عمومی» راه گشود و مظفرالدینشاه را به دادن مشروطه واداشت. این فرمان ، زمینهی برپایی نخستین مجلس نمایندگان مردم را فراهم گردانید و ایران به مرحلهی تازهای از تاریخ سیاسی خود پا گزاشت. دستاوردهای بزرگ مشروطه مشروطه تنها یک تغییر سیاسی نبود ، بلکه آغاز دگرگونی اندیشهای و اجتماعی نیز به شمار میرفت. مهمترین دستاوردهای آن اینهایند : برپایی نخستین مجلس شورای ملی ،تدوین قانون اساسی و متمم آن ،محدود شدن اختیارات شاه به قانون ،پذیرش اصل مسئولیت دولت در برابر مجلس ،پذیرش حقوق مردم و دخالت دادن به ایشان در حکومت ،آزادی روزنامهها و چاپاک (مطبوعات) ، آموزش نوین. اگرچه بسیاری از این آرمانها بعدها با جلوگیرها و فراز و نشیبهای فراوان روبرو شدند ، اما بنیادهای آنها برای همیشه در تاریخ ایران بازماند. چهرههای اثرگزار جنبش مشروطه میوهی تلاش کسان و دستههای بسیاری بود. دو سید ، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی، روشناندیشانی همچون میرزا جهانگیرخان شیرازی و علیاکبر دهخدا ، و مجاهدانی مانند ستارخان و باقرخان و یِفرِمخان ، هر یک نقشی مهم در پیشبرد این جنبش ایفا کردند. به نتیجه رسیدن کوششهای آنان نشان داد که با همدستی و همبستگی دستههای گوناگون توده (سرمایهی اجتماعی) چه کارهای بزرگی را میتوان از آرزو به فیروزی رسانید. جلوگیرها و سرنوشت مشروطه جنبش مشروطه از همان آغاز با گرفتاریهایی روبرو شد. دوسخنی (اختلاف) میان دستههای مردم بویژه دشمنی میان مشروطهطلبان و مشروعهطلبان و ایستادگی ایشان در برابر مشروطه ، فشار و سیاستبازیهای همسایگان و خودکامگی محمدعلیمیرزا و درباریان سنگهایی را براه پیشرفت آن غلتانید. به توپ بستن مجلس ، جنگهای داخلی و دخالت بیگانگان ، آسیبهای بزرگی به جنبش رسانید. با اینهمه ، اندیشهی مشروطه از میان نرفت. حتا در دورههایی که آزادیهای سیاسی محدود شد ، مفاهیمی مانند قانون ، مجلس ، مسئولیت حکومت و حقوق مردم همچنان در اندیشهی سیاسی ایرانیان زنده ماند. میراث ماندگار بزرگترین میراث مشروطه ، تغییر نگاه ایرانیان به حکومت بود. از آن پس ، حکومت دیگر تنها بر پایهی ارادهی شاه معنی نمیشد ، بلکه قانون ، نمایندگی مردم و پاسخدهی دولت نیز به عنوان اصولی اساسی بمیان آمد. مشروطه به تودهی ایرانی آموخت که پیشرفت پایدار بدون قانون ، آزادی ، عدالت و همدستی همگان ، شدنی نیست. بسیاری از سازمانها و مفاهیم سیاسی و حقوقی امروز ایران ، ریشه در همان جنبشی دارند که بیش از یک سده پیش آغاز شد. سخن پایانی سرسال فرمان مشروطه تنها یادآور یک رویداد تاریخی نیست ، بلکه فرصتی برای بازخوانی آرمانهایی است که نسلهای پیشین برای رسیدن به آنها بهای بسیاری پرداختند. مشروطه نماد تلاش ایرانیان برای جایگزین کردن قانون بجای خودکامگی ، دادگری به جای تبعیض و همدستی مردم در کشورداری بجای انحصار فرمانروایی است. باآنکه رسیدن به این آرمانها همیشه با دشواریها همراه بوده است ، اما مشروطه همچنان یکی از درخشانترین تکانها و خیزشهای تودهی ایران و آغاز پدیداری اندیشهی نوین حکومت قانون در کشور بشمار است..