✴️ پیوست دوم دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرامچندی پیش در پایان پیوست یکم دفتر «انقلاب چیست؟» قول…
انتشار: 2026/08/10 17:03 UTCدریافت: 2026/08/12 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 22:30 UTC
✴️ پیوست دوم دفتر «انقلاب چیست؟» 🖌 کوشاد تلگرامچندی پیش در پایان پیوست یکم دفتر «انقلاب چیست؟» قول دادیم که پیوست دیگری نیز در این زمینه خواهیم آورد. اینک آن قول ما.در زمینهی «نیروی توده» و کاهش و فرسودگی آن در یک حکومت خودکامه و همچنین راه بازپس گرفتن آن ، واتسلاو هاول رئیسجمهور چکسلواکی شیوهای را پیش گرفته بود که آزمایشها سودمندی آن را نشان داده است. او و دوستانش در سال 1977 در حکومت کمونیستی چکسلواکی درخواستهای خود را از حکومت در یک آگهی بیرون دادند که بنام «منشور 77» شناخته شد.هاول در سال 1979 اندیشههایش را در این زمینه در کتاب «قدرت بیقدرتان» بچاپ رسانید. ده سال پس از آن حکومت کمونیستی چکسلواکی زیر فشار مردمی که آن را نمیخواستند برافتاد.اندیشههای هاول در پیرامون چند چیز است : یکم ، شناسانیدنِ چِبود (ماهیت) چنین حکومتهایی. دوم ، اینکه چه رفتارهایی از مردم به پایداری آنها میانجامد. سوم ، اینکه چگونه توده میتواند نیروی خود را که فرسوده و کاهش یافته بازیابد.درست است که تودهها و کشورها با هم تفاوتهای بسیار دارند و از اینرو داروی دردهاشان نیز جداست چندان که گاهی آنچه برای یک توده سودمند است برای دیگری بیسود میباشد. با اینهمه گذشته از تاکتیکهایی که هاول مناسب توده و حکومت چکسلواکی پیش نهاده ، میتوان گفت بررسیهای او دربارهی چبود حکومتهای خودکامه و «نیروی توده» همگانی (عمومی) است و تودههای همدرد نیز میتوانند از آنها سود برند.نتیجهی بررسیهای هاول بازنمودن ستونهایی است که حکومتهای خودکامه را پایدار نگاه میدارد ـ ستونهایی که خود مردم در استواری آنها دست داشته و دارند (نامش را «زندگی در دروغ» گزارده). میگفت : آن سیستمها پوشالیاند زیرا بر ستونهایی از دروغ برپا شدهاند. همینکه مردم به آن آگاهی رسند که برای رهایی باید رفتارشان را دیگر گردانند و «زندگی در راستی» را برگزینند در آن ستونها رخنههای ژرفی خواهد افتاد و آن ساختارها دیگر پایدار نخواهند ماند.هاول تیزهوشانه دریافته بود که «شر اصلی» در چنان حکومتهایی ، یک تن زورمند یا خودکامه نیست بلکه سازوکاریست که مردم ناآگاهانه از آن پیروی میکنند و بدینسان ستونهای آن ساختار را برپا میدارند. مثالی که هاول از آن سود میجوید سبزیفروشی است که شعار «کارگران جهان یگانه شوید» را در مغازهاش میآویزد. این شعارِ شناختهی کمونیستی در چکسلواکی سال 1978 دیگر هیچ معنا و ارزشی برای مردم نداشت. ولی حزب کمونیست و حکومت از آن و مانندهایش بدینسان سود میبرد که مردمی که به آنها اعتراض نمیکنند ، غیرمستقیم اطاعت خود را به حزب و حکومت نشان میدهند. این برای چنان حکومتی بسنده بود. سبزیفروش از روی ترس یا دستور حکومت این کار را انجام نمیدهد. بلکه از آن رو که میبیند دیگران چنین میکنند (چنانکه دیگران نیز ازو تقلید میکنند). ساختار از همین «زنجیرهی تقلید و بیمسئولیتی» رشد میکند. مردم بیآنکه بدانند از رژیم هواداری میکنند.سبزیفروش ما با چنان کاری میگوید : «من ، اینجا زندگی میکنم و میدانم چه باید بکنم. طبق انتظار رفتار میکنم ، قابل اعتمادم. مطیعم و در نتیجه حق دارم در آرامش بمانم». اگر از مغازهدار خواسته میشد که شعار «من ترسیدهام و در نتیجه بیچون و چرا مطیعم» را نمایش دهد ، او شرم میکرد و چنان بیان صریحی از خواری خود را در ویترین نمیگزاشت. زیرا او نیز آدمی است و دوست دارد سرفراز باشد. ولی گزاردن آن شعار به او این امکان را میدهد که بگوید : «چه ایرادی دارد که کارگران جهان یگانه شوند؟». و بدینسان چنان تابلوهایی به او کمک میکند تا اطاعت خود را از چیزی که به آن باور ندارد پنهان نماید.هاول نیز همچون کسروی راستکاری و گردنفرازی افراد جامعه و بیزاری نمودن ایشان از دورویی و دروغ را پایهی کوششها برای رسیدن به آرمانی که به سر دارد میداند. همچون کسروی به نیروی حقایق پی برده و به آن باور استواری دارد : هنگامی که یک تن (مثلاً یک سبزیفروش) تصمیم میگیرد دلیری کند و شعاری حکومتی را که پیشتر در ویترین مغازهاش گزاشته بود بردارد و دیگر به ناراست یا آنچه باور ندارد تظاهر نکند ، او نمایش یا تئاتر ساختار را بهم زده است. کسروی این خوی آدمی را که «راستیپرستی» مینامد یکی از گرانمایهترین خویها دانسته و پیشرفتهای آدمی در شیوهی زندگی یا تمدن را بیش از همه از این خوی میشمارد.از دیدهی هاول هر کار نیک ، انتقاد غیرمستقیم از سیاستهای بد است ، ... حتا اگر از حق طبیعی انتقاد مستقیم استفاده نکند. هنگامی که یک تن از دروغ گفتن بازایستد ، به دیگران یادآوری میکند که آنها هم میتوانند.از اینرو یکی از پایههای دستگاه اندیشهای او زندگی از روی راستی (حقیقت) است.👇


