شما کافیست بیندیشید همین کوشش سادهی بیهزینه که مردم از حاجی خواندن یکدیگر خودداری کنند ، چه نتیجه…
انتشار: 2026/08/10 17:07 UTCدریافت: 2026/08/12 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 22:30 UTC
شما کافیست بیندیشید همین کوشش سادهی بیهزینه که مردم از حاجی خواندن یکدیگر خودداری کنند ، چه نتیجههایی ببار خواهد آورد. همینکه خود را «چاکر» و «نوکر» و دیگران را «حضرتعالی» و «عالیجناب» نخوانند آیا بیاثر است؟!. در بخش پیش گفتیم که یکی از گمراهیهای اندیشهای امروز آنست که از دید بسیار کسان ، کار تنها «کارستان» است. آنها تنها کودتا و انقلاب را کار میشمارند. اینگونه پیشنهادها بگمان ایشان سوسول بازیست.به سخن خود بازگردیم. هاول میخواست مردم کوشش خود را بر «احیای اخلاق و انسانیت در زندگی روزمره» بگزارند ، تا ساختار موازیِ سالمی در جامعه شکل گیرد (برای مثال روزنامههای مستقل زیرزمینی ، گروههای هنری غیررسمی ، یا شبکههای مردمی نیکوکار). چون این دایرهی حقیقت بزرگ و بزرگتر شود ، رژیم مستبد دیگر خریدار و کارگزاری نخواهد داشت. راستیرا ، رژیم همچون یک ساختمانِ موریانهخورده ، ناگهان با یک تکان کوچکِ مدنی فرومیریزد : همچنان که در سال 1989 در پراگ رخ داد.هاول «زندگی در راستی» را جنگافزار مردم در برابر «زندگی در دروغ» ، که یکی از ستونهای مهم ساختار خودکامه است ، میشمارَد. این دو را دشمن هم میداند. او نیروی دستگاه خودکامه را در «دروغ همگانی» میداند : تا زمانی که همه تظاهر میکنند ، ساختار خودکامه پابرجا میماند.هاول به این پرسش که «مردم عادی چگونه از «زندگی در دروغ» (که امنیت نسبی دارد) به «زندگی در راستی» (که پر از بیمهاست) کوچ خواهند کرد؟» چنین پاسخ میدهد :احساس خفگی اخلاقی و از دست رفتن سرفرازی آدمی. انسانها ربات نیستند که فقط با رانت و نان زنده بمانند. سرافکندگی و زندگی توأم با خواری و دروغ ، سرانجام به جایی میرسد که فرد احساس میکند اگر خاموش بماند ، دیگر «انسان» نیست.هاول میگوید : در این حال انگیزهی (محرک) آن کس سیاسی نیست ، بلکه یک «کشاکش درونی و اخلاقی» است. با خود میگوید : «هزینهی از دست دادن سرفرازیم ، بیشتر از هزینهی زندان رفتن است». (نبرد راستیپرستی با خودخواهی)او میگفت تغییر از گامهای کوتاه آغاز میشود. هنگامی که کسانِ هماندیشه گرد هم میآیند و دستههای کوچکِ امن میسازند ، ریسک فردی کاهش مییابد. فرد میبیند که در این مسیر تنها نیست.اندیشههای هاول بر انقلابهای اروپای شرقی (کمونیست) تأثیر داشت و کوشندگان سیاسی کشورهایی مانند لهستان ، مجارستان ، اوکراین و صربستان و نیز آلمان شرقی آنها را با شرایط کشور خود تطبیق داده در رهایی از بند خودکامگی سود بردند.گاندی ، آن مرد بزرگ ، نخست کسی است که یک جنبش ناخونریزانه در برابر دشمن کشورش ، انگلستان ، برپا کرد. شیوهای را که او در برابر حکومت یا بهتر بگوییم استعمار انگلستان بکار برد کمتر کسی است که نداند. او نیز در سراسر کوششهای خود پاکی و راستی و دور نشدن از حقیقت را از هواداران خود میطلبید. هاول گاندی را میستود و کوششهای او را «فیروزی آدمیگری بر احساسات اوباشانه» میدانست.هاول باور داشت دمکراسیِ راست نخست باید در «درونِ وجدان انسانها» زاده شود و سپس به نهادهای سیاسی تبدیل گردد. اگر تودهای از درون ، اخلاق و زندگی در راستی را تمرین نکند ، با سقوط دیکتاتور هم به دمکراسی پایدار نخواهد رسید.گاندی ، هاول و رهبران آبرومند و فیروز جهان همگی به بهبود اجزای چندی از سرمایهی اجتماعی هوادارانشان کوشیدهاند و این را ضامن نیرومند گردیدن تودهشان دانستهاند. کردار آنها با این سخن کسروی سازگار بوده : «یک مردمی تا خود نیک نباشند ، از نیکیهای جهان بهرهمند نخواهند بود». کسروی به بهبود همهی اجزای سرمایهی اجتماعی تودهی خود کوشیده. جای افسوس فراوانست که ایرانیان پس از گذشت هشتاد سال هنوز از راهنماییهای او بیبهرهاند.پایان


