
─┅─═ঊঈبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمঊঈ═─┅─❀اَللّهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَّدِِ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم❀🌷به نام پر عظمت پدر🌷 رَحِمَ اللهُ مَن یَقرأُ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات♡بِیِآدِ پِدَرَم ♡آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ...
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 21 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/25 تا 2026/08/20
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-17 تا 2026-08-23
💟💫عزیزِ جان،خدا کند سهمت از آدمها، کسی باشد که قدرِ قلبت را بداند...خدا کند چترت را زیرِ بارانبه کسی نبخشیکه با همان چتر، زیرِ میزِ اعتمادت بزند...خدا کند چراغت را به خاطرِ کسی خاموش نکنیکه بعد از تمامِ نوری که به زندگیاش آوردی،تو را در تاریکیِ خودت رها کند...خدا کند اطرافت آدمهایی باشندکه اگر بخشیدی، بفهمند؛اگر از خودت گذشتی، قدر بدانند؛و تمامِ آنچه را از دل و جان برایشان کردی،ساده و بیاهمیت از کنارش نگذرند.و در آخر،خدا کند هیچوقت برای خوب بودنتاحساسِ حماقت نکنی؛چون خوب بودن، اشتباه نبود...
من شکستن را نمیدانم...اما هرکس از کنارم گذشت،شکستن را خوب بلد بود...دلم را،اعتمادم را،غرورم را...«تنهایی» تاوانِ همهی «نه»هاییستکه نگفتم تا دلِ کسی نشکند...همهی «محبتهایی»که زیادی هدر دادمتا دلی به دست بیاورم...همهی «دوستت دارم»های آبکیکه جدی گرفتم...همهی «سادگی»که در این دنیای هزارچهرهخرج کردم...«تنهایی» تاوانِ همهی «خوشبینیهایی»ستکه به دنیا و آدمهای این روزها داشتم.
Voice messageببخشآدمارو بانی ناخوشیهات نذار...نذار غم بمونه، نذار تووو چشات غصه و ماتم بمونه...ببخش.نذار بشی یکی مثل اونا.همونا که یک هیچ عقبن تو رفاقت...یک هیچ عقبن تو صداقت...یک هیچ جلوَن تو حسادت.تو ببخش، بذار فکر کنن سادهای...اما شاید یه روز، یه جا، یکی پیدا شد تو رو بخشید.ببخش، نه واسه اینکه حقشون بخشیده شدنه...نه، واسه اینکه با این غما هی نری تو فکرو دلت رو آزار ندی...رد شو ازش.یه روز میرسه سرش به سنگ میخوره، برمیگرده عقب، میبینه نه راه برگشت داره، نه راه موندن.فقط باید مستقیم بره به ناکجاآباد خودش...چیزی که خودش ساخته واسه قلب خودش.تو اما خودت باش...آروم بگیر.نفرین نکن، لعنت نگو، دلخور نشو.غمگین نباش، مهربون بمون.حالا چشاتو ببند و به این فکر کن؛اگه یه روز دلت آرومترین دل دنیا شد...یه لبخند بزن به آسمون.بگو:«خدا جون دمت گرم، ممنون.ممنون که یادم دادی ببخشم،ممنون که یادم دادی هنوز خوبم،هنوز بندهی توام،همیشه خدای منی،همیشه کنار منی.یه خواهش کوچیک...تو هم منو ببخش...ببخش هروقت که تنها و غمگین بودم تو رو صدا زدم...اما توو خوشیام...ولش کن.ببخش مهربون،ببخش بینیاز،ببخش خدا جون.یه وقتایی لازمه فقط به خودت ثابت کنی چقد خوبی...
صبح بخیر... 🌱گاهی صبح که چشم باز میکنی،هنوز دلت درگیرِ دیشب است؛اما زندگی منتظرِ آرام شدنِ دلِ ما نمیماند.پس بلند شو،نفسی بکشو دلت را بسپار به خداییکه از تمامِ آنچه در دلت میگذرد، باخبر است.قرار نیست امروزهمهچیز حل شود؛همین که کمی آرامتر نفس بکشیو امیدت را از دست ندهی،برای امروز کافیست.شاید قشنگترین اتفاقهادرست از جایی شروع شوندکه فکر میکردیم دیگر چیزی برایمان نمانده... 🤍
من تو را نفرین نمیکنم...نه از سرِ بخشش،نه از سرِ بیدردی؛فقط چون باور دارم من جای خدا ننشستهام.نفرین، کارِ من نیست.من فقط دلم شکسته و خستهاماز اینکه چیزی که برای من اینهمه معنا داشت،به اینجا رسید.تو گفتی نفرینت کنم،اما شاید بهتر بود یکبار از خودت میپرسیدیچه شد که دلِ یک نفر،به جای گلایه، به خدا پناه برد...من نه قاضیام،نه صاحبِ حسابِ آدمهاخدا خودش میداندچه کسی چه کرد،چه دلی را شکست،چه اعتمادی را از بین بردو چه حرفهایی پشتِ سکوت ماندمن کیام که برای تو حکم بدهم؟تا وقتی خدایی هستکه نه فقط حرفها،که نیتها و دلهای شکسته را هم میبیندپس نه نفرینت میکنم،نه چیزی از خدا میخواهم...فقط تو را به همان خدایی میسپارمکه جای حق نشستهو هیچ چیز از نگاهش دور نمیماند؛همان خدایی که عادل استو بهتر از هر دوی مامیداند پایانِ هر قصهسهمِ چه کسی بوده است.
Voice messageممنون که همیشه خدای منی ❤کنار منی ❤
Voice messageتو اما خودت باش...
میگفتیک نفر را دوبار پیدا نمیکنی؛ حتی توی همون آدم.چون آدمها فقط با رفتن تغییر نمیکنند؛گاهی یک حرف، یک سکوت، یک اتفاق،و حتی همان چیزهایی که بینشان گفته و ناگفته مانده...شاید روزی دوباره روبهروی هم بایستید،با همان چهره و همان صدا...شاید برای همین استکه بعضی دلتنگیها فقط دلتنگیِ یک آدم نیست؛دلتنگِ نسخهای از اوستکه یکبار داشتیو دیگر هیچوقتدقیقاً همان را پیدا نمیکنی.
بعضی خاطرههاراه عجیبی برای برگشتن دارند...گاهی فقط یک لحظه کافیست؛یک آهنگ، یک نگاه،یا دستهایی که روزیبرای کسی آشنا و دوستداشتنی بودند.بعد ناگهانچیزی در دل تکان میخورد؛حسی قدیمی،آشنا و شیرین،که انگار هنوزجایی از آدم را با خودش دارد...شاید بعضی آدمهافقط از کنار هم دور شوند،اما بعضی حسهاهیچوقت واقعاً دور نمیشوند؛فقط آرام میگیرندتا یک روز،با یک خاطرهی کوچکدوباره بیدار شوند.و شاید آن لحظهآدم بفهمدبعضی دلتنگیهاهنوز راهِ برگشتن را بلدند.
گاهی نداشتنِ یک قول،به معنای نداشتنِ مسئولیت نیست...وقتی اعتمادی ساخته شده،احساسی جان گرفتهو یک نفر در سکوت شکسته،دیگر نمیشود همهچیز رابا چند دلیل ساده تمام کرد.بعضی زخمهانه با رفتن از بین میروند،نه با سکوت.و شاید تلخترین قسمتِ ماجرا این باشدکه یک روز،در خلوت خودت،تمام دلیلها ساکت شوندو فقط یادت بماندکسی را شکستی که روزیبا تمام اعتمادش، تو را باور کرده بود...بعضی ردها پاک نمیشوند؛فقط یک روز،بی هوا، خودشان را به یاد می آورند
گاهی رفتن، سادهترین بخشِ یک تصمیم است...سختتر از آن، پذیرفتنِ سهم خودت از چیزیست که به جا میگذاری.نمیشود از کنار احساسی که روزی در کسی ساختهای بیتفاوت عبور کرد و بعد تمام سنگینیِ آن را پشتِ چند دلیل و سکوت پنهان کرد.بعضی انتخابها، هر دلیلی که داشته باشند، مسئولیتِ زخمی که از آن انتخاب میماند همچنان سر جایش است.شاید آدم بتواند برود، اما نمیتواند طوری برود که انگار هیچ چیزی را پشت سرش نشکسته است.بعضی چیزها را میتوان نادیده گرفت؛ اما نمیشود از حقیقتِ سهم خودت برای همیشه فرار کرد.
گاهی یک جمله میماند...نه در ذهن،جایی عمیقتر.گاهی فقط یک نگاه به دستهاکافیست تا خاطرهای بیصدا برگردد؛همان جملهای که فقط یک نفرمیداند چرا هنوز...بعضی چیزهاهمانجا میمانند؛در سکوت،در یک نگاه،در چیزی که هیچوقتلازم نیست گفته شود.
رها میکنم تا آرامش داشته باشمبه سکوت میسپارم تا دلم دوباره آرام بگیردمیگذرم تا وارد بحث و جدل نشومچشم پوشی میکنم چون بعضی چیزها را نمیشود به زبان آورد و فقط باید با خودت کنار بیاییصبر میکنم چون هنوز به خداوند امیدوارمو شاید قشنگترین قسمت ماجرا این باشد کهآدم بعضی چیزها را نه از سر بیتفاوتیبلکه از سر خستگی از جنگیدن رها میکندگاهی برای یک نخواستنآدم دلیل هایی پیدا میکند که گفتنشان راحت تر از گفتن حقیقت استگاهی آدم برای دلش حساب و کتاب میگذاردخط کش میگذاردفاصله ها را اندازه میگیردو گاهی آنقدر به اعداد و فاصله ها فکر میکند که یادش میرود بعضی چیزها با هیچ خط کشی اندازه نمیگیرندبعضی وقت ها آدم برای اینکه یک تصمیم را راحت تر بگیردتمام چیزی را که قبل از آن تصمیم گذشتهطوری کنار میگذارد که انگار هیچ سهمی در شکل گرفتنش نداشتهو شاید تلخ ترین قسمت ماجرا همین باشدوقتی چیزی برای یک نفر فقط یک اتفاق بودهاما برای نفر دیگر بخشی از زندگیبعضی حرف ها آنقدر آرام گفته میشونداما مثل نیشتر تا عمق قلب و جان آدم فرو میروندمخصوصاً وقتی از کسی شنیده شوند که خودش بهتر از همه میداندهر کلمه اش کجای دل آدم را نشانه میرودو با این حال باز هم میگویدشاید آدم بتواند یک تصمیم را برای خودش با هزار دلیل توجیه کنداما بعضی حقیقت ها را فقط دل میفهمدگاهی آدم باید یادش بماند که ارزشش را با معیار دیگران نمیسنجدبعضی آدم ها آنقدر ارزشمندند که حتی اگر کسی قدرشان را ندانداز ارزششان چیزی کم نمیشودفقط گاهی دل در جایی میماند که عقل مدت هاست از آن عبور کردهو هرچقدر هم دلیل بیاوریدل راه خودش را میرودبعضی آدم ها را میشود از کنار خودمان رد کرداما نمیشود مطمئن بود که رد شدنشان از دل هم به همین آسانی باشدگاهی باید گذشت تا خدا خودش جواب خیلی از حرف ها را بدهدشاید آنچه امروز برایمان یک تصمیم ساده به نظر میرسدفردا تبدیل شود به همان چیزی که تمام عمر با خودمان مرورش میکنیم ...
شب را از خستگی میخوابی؟یا به امید خوابهای رنگی؟یا برای رسیدن به گنجشکهای طلوع؟میدانیمن اماشب را به شوق وصال چشمهایتبه صبح میرسانممیان پلکهایماغلب چراغی روشن استکه رغبت آغوشت را سوسو میزند!اگر معجزهای شود و خوابت را ببینمساعت سریعتر خط پایان تاریکی رافتح میکندو اگر نهتمام شب رارو به ستارههاغمگینترین آواز فولکلور گیلان را میخوانم!تا شایدشنیدی و زودتر از خورشیدطلعت کردی!میگویند سپیده از مشرق میآیداما من خوب میدانمطلوعاز میان لبهای تو رخ میدهد!پس اگر امشب خوابیدیبگذار آتش کابوسهایت را خاموش کنمو درختی بشوم در بهشت رویاهایت!✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر