کارخانه نخریسی و نساجی خسروی خراسان در ۱۱ اسفند ۱۳۱۶ در مشهد افتتاح شد، نخستین و بزرگترین کارخانه…
انتشار: 2026/08/03 04:03 UTCدریافت: 2026/08/15 04:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:56 UTC
کارخانه نخریسی و نساجی خسروی خراسان در ۱۱ اسفند ۱۳۱۶ در مشهد افتتاح شد، نخستین و بزرگترین کارخانه نساجی مدرن شرق ایران به شمار میرفت که نقش مهمی در توسعه صنعتی و اشتغالزایی داشت. با آغاز فعالیت این کارخانه، زنان و کودکان نیز بخش قابل توجهی از نیروی کار…درخواست از هوش مصنوعی:تصویر را رنگی کنچون عکس اصلی شامل افرادی است که ممکن است کودک یا نوجوان تشخیص داده شوند و در این موارد اجازه رنگیسازی یا ویرایش را نمیدهد.س:این عکس منتشر شده و مشکل ندارد در ضمن یک واقعیت تاریخی است که کودکان در کارخانجات کار میکردنج:درست میگویید که این یک عکس تاریخی منتشرشده است و حضور کودکان در کارخانهها نیز یک واقعیت مستند تاریخی است. با این حال، من نمیتوانم محدودیتهای ابزار تولید تصویر را نادیده بگیرم.
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — تاریخ شفاهی "ایران"
تاریخ تاسیس پالایشگاه های ایران از ۱۲۹۱تا۱۴۰۵🆔 @oralhistoryiran
مجله مرخ با اهتمام حسین فیروزه منتشر شد.📖 آنچه در جلد دوم مرخ می توانید بخوانید:🔹پرونده ویژه گفتگو با شاعر گرانقدر علیرضا سپاهی لایین🔹️میزگردی با موضوع هویت و زبان مادری🔹 گزارشی از تاثیر و چالش های ارگ در موسیقی کردهای خراسان🔹 یادداشت هایی از دکتر حمید حسنعلی پور، دکتر اسماعیل حسین پور، دکتر علی رحمتی، غلامرضا آذری خاکستر🔹 یادبود زنده یاد هاشمصادقی باجگیران🔹 آموزش دستور زبان کردی🔹 مجموعه اشعار کردی@oralhistoryiran
راوی و مصاحبهکننده چگونه میتوانند به فهم مشترک برسند؟ ____ غلامرضا آذری خاکستر فهم مشترک به این معناست که راوی و مصاحبهکننده نسبت به اهداف، ماهیت و برنامه تاریخ شفاهی آگاهی و درک یکسانی داشته باشند و در مسیر تحقق هدفی مشترک گام بردارند. چگونگی شکلگیری…تاریخ شفاهی «گفتگوی دوسویه» و فرایند فهم مشترکفائزه توکلی تاریخ شفاهی با استفاده از روش تحقیق کیفی رویکردی علمی در پژوهشهای تاریخی معاصر است تا قرائت های انسانهای کنشگر و تأثیر گذار را تبیین نماید روشی انسانمدارانه است . در این رویکرد ، رسیدن به فهم مشترک میان مصاحبه کننده و مشارکت کننده ، حاصل یک فرایند تدریجی و حساس است . در زیر این فرایند تبیین می شود :این فهم مشترک در بستر «گفتگوی فعال» و نه «پرسش و پاسخ صرف» شکل میگیرد. برای دستیابی به آن، این اقدامات ضروری است:🔺پیشمتن (قبل از مصاحبه): مصاحبهکننده باید پیشینه تاریخی و واژگان تخصصی آن دوره را بشناسد تا سؤال را به زبان راوی بپرسد. همچنین باید «قرارداد مصاحبه» را شفاف توضیح دهد (هدف، مخاطب، و حق راوی برای ناگفتهگذاشتن).🔺همافقی (لغو سلسلهمراتب): مصاحبهکننده نباید نقش «کارشناس مطلق» را داشته باشد. او با فروتنی معرفتی و پذیرش اینکه راوی صاحب «حقیقت زیسته» است، فاصله قدرت را کم میکند.🔺گوش دادن کنشگرانه: یعنی بازخورد لحظهای (تکان سر، تکرار بخشی از جمله راوی) و پرسشهای روشنگرانه مانند «منظورت دقیقاً چه بود؟» یا «آیا میشود این را در فضای آن روزگار توضیح دهی؟» تا راوی احساس کند در حال خلق مشترک یک روایت است، نه فقط پاسخگویی به یک فرم.🔺بازخورد و خلاصهسازی: مصاحبهکننده در حین مصاحبه یا انتهای جلسه، برداشت خود را به راوی بازگو میکند («اگر درست متوجه شده باشم، شما میگویید که...»). این مهمترین مرحله برای تصحیح سوءتفاهمهاست.✍️با توجه به فرایند بالا تاریخ شفاهی در بستر علوم انسانی، «دقتی تفسیری» دارد. درست است که به عینیت محض نمیرسد، اما با روشمندسازی (رعایت اصول اخلاقی، شفافیت در پرسش، و مستندسازی کامل صدا و تصویر)، پیام منتقلشده از اعتبار علمی بالایی برخوردار است؛ چون نه تنها «چه شد» را بیان میکند، بلکه «چگونه تجربه شد» را هم منتقل میکندو دریافت تجربه های زیسته انسانها و رفت و امدهای پی در پی در فهم مشترک این رویکرد دانشی تأثیری بسزادارد .@oralhistoryiran
راوی و مصاحبهکننده چگونه میتوانند به فهم مشترک برسند؟____غلامرضا آذری خاکسترفهم مشترک به این معناست که راوی و مصاحبهکننده نسبت به اهداف، ماهیت و برنامه تاریخ شفاهی آگاهی و درک یکسانی داشته باشند و در مسیر تحقق هدفی مشترک گام بردارند. چگونگی شکلگیری این فهم مشترک، از موضوعات مهم و قابل تأمل در فرایند مصاحبه تاریخ شفاهی است. دستیابی به فهم مشترک، پیامدهای مثبتی برای کیفیت مصاحبههای تاریخ شفاهی به همراه دارد. هنگامی که راوی و مصاحبهکننده درک درستی از چیستی و هدف مصاحبه داشته باشند، گفتوگو با انسجام بیشتری پیش میرود و در مسیر صحیح هدایت میشود. در بسیاری از موارد، این فهم از خلال گفتوگویی تدریجی و طرح پرسشهای پیدرپی شکل میگیرد و در جریان مصاحبه تکامل مییابد. با این حال، نبود فهم مشترک نیز لزوماً به معنای بیثمر بودن مصاحبه نیست. حتی در چنین شرایطی، ثبت روایتها میتواند بهتنهایی بخش مهمی از فرایند تاریخ شفاهی را تشکیل دهد.حسن بهشتیپوردر تاریخ شفاهی، فهم مشترک به معنای توافق کامل میان راوی و مصاحبهکننده نیست، بلکه به معنای نزدیکشدن افقهای فهم آنان نسبت به تجربهای تاریخی است؛ فرایندی که گادامر آن را «امتزاج افقها» مینامید. این فهم در جریان گفتوگویی شکل میگیرد که بر اعتماد، آمادگی علمی، پرسشگری، گوشسپاری فعال، بازخورد مستمر، توجه به زمینه تاریخی، بهرهگیری از اسناد، صداقت در برابر عدمتوافق، و شفافیت در نهاییسازی روایت استوار است. در چنین فرایندی، راوی همچنان صاحب تجربه و حافظه خویش باقی میماند و مصاحبهکننده نقش پژوهشگری را ایفا میکند که با روشمندی، روایت را روشنتر و قابلفهمتر میسازد. حاصل این تعامل، روایتی است که در بستر یک گفتوگوی علمی و انسانی شکل گرفته و درست به همین دلیل، منبعی معتبر برای شناخت تاریخ است. چنین متنی صرفاً روایتی متعلق به راوی یا متنی ساختۀ ذهن مصاحبهکننده نیست.محمدمهدی عبداللهزادهشرط لازم در رسیدن به اهداف در تاریخشفاهی تفاهم دو طرف مصاحبه است و نقش مصاحبهکننده در این فرایند اساسیتراست. زیرا وی باید گفتوگوی هدفمند را طرح و اجرا کند. باید نگرش مصاحبهکننده به مصاحبهشونده مثبت باشد. وی را فردی محترم و صاحب شخصیت قابل قبول و تجارب ارزشمند بداند که شایسته است برای دستیابی به خاطرات او هزینه شود. برای تفاهم بیشتر مصاحبهکننده، در جلسۀ اول باید خودش را مختصر و مفید معرفی کند. از اهداف و وظایف خود در برابر راوی و دادههای حاصل از مصاحبه بگوید و از راوی هم بخواهد خود را تا اندازهای معرفی کند. مصاحبهکننده برای پرسش از سؤالات باز استفاده کند. ادبیاتش در حد ادبیات راوی باشد و ضمن خوب گوشدادن به پاسخها و تأیید و تشویق مناسب وی، در به یادآوردن خاطرات همیار راوی گردد. پس از تکمیل پاسخها در صورت نیاز درباره ابهامات از راوی توضیح بخواهد. ابوالفضل حسنآبادییکی از مبانی اصلی موفقیت در یک مصاحبه تاریخ شفاهی که بر خروجی آن تأثیر مستقیم دارد رسیدن به فهم مشترک در تاریخ شفاهی بین مصاحبهکننده با مصاحبهشونده است. این درک راه را برای تعامل بیشتر بین این دو مؤلفه اصلی تاریخ شفاهی فراهم میکند. البته از منظر نظری، فهم مشترک در تاریخ شفاهی یک وضعیت ثابت یا توافق کامل نیست، بلکه فرایندی تعاملی، تدریجی و تکوینی است که در آن مصاحبهکننده و مصاحبهشونده از طریق گفتوگوی فعال تلاش میکنند با روشنسازی مفاهیم و توجه به زمینه تاریخی به درکی نزدیک از موضوع مورد مصاحبه دست یابند.حمید قزوینیمصاحبهکننده پیش از مصاحبه باید طرف مقابل را به خوبی بشناسد و با افکار و فضای ذهنی او آشنا باشد. در گام بعدی تعریفی مناسب از موضوع مصاحبه و مسائل مرتبط با آن را به شکلی روشن با ادبیات ساده و قابل فهم بیان کند و توضیحات طرف مقابل را بشنود تا مطمئن شود که او به میزانی از شناخت پیرامون مسائل مورد نظر که مناسب مصاحبه است، رسیده است. در این مرحله باید به پیشفرضها، تجارب و زمینههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مصاحبهشونده و توضیحاتی که ارائه میکند توجه کرد و از او خواست که خاطرات خود را با حفظ همان زمینهها در چارچوبهای تعریف شده بیان کند.سید محمدصادق فیضرسیدن به فهم مشترک، لاجرم دوسویه است؛ هم راوی و هم مصاحبهکننده باید در پی تعامل با هم باشند. باید میان آنان هم اعتماد حاکم باشد و هم بستر لازم برای درک متقابل فراهم باشد. البته این از مقدمات برپایی جلسات هر مصاحبهای است تا ذهنیتهای منفی راوی از مصاحبهکننده زدوده شود و مصاحبهکننده نیز به وضوح دریابد که راوی در گفتارش صادق است و کتمانکننده نیست. در این صورت مصاحبهکننده میتواند با پرسشهایی که نشان از فهم و دقت در گفتههای راوی است، او را به بیان بیشتر و کاملتر ترغیب کند.مطالعه متن کامل🆔 @oralhistoryiran
🌹نوستالژیگوینده های رادیو ایران در گذر زمان🌸 @oralhistoryiran
فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده درباره گذشته چه اهمیتی در تاریخ شفاهی دارد؟____حسن بهشتیپورفهم مشترک بین راوی و مصاحبهکننده در تاریخ شفاهی مهم است. چون مصاحبه را از پرسش و پاسخ ساده به گفتوگوی تفسیری تبدیل میکند. این فهم، اعتماد ایجاد میکند و به راوی اجازه میدهد تجربههایش را دقیقتر و عمیقتر بیان کند. در حالی که مصاحبهکننده با پرسشهای پیگیرانه میتواند به لایههای پنهانتر معنا، احساس و زمینه تاریخی دست یابد. با این حال، همین فهم مشترک اگر بر پیشفرضهای نادرست یا سوگیریهای امروزین استوار شود، میتواند روایت را به سمت تأیید ذهنیت مصاحبهکننده سوق دهد. بنابراین، ارزش اصلی آن در تاریخ شفاهی، نه همفکری کامل، بلکه شکلدادن به یک رابطه انتقادی و انعطافپذیر است که در آن گذشته هم بهتر فهمیده میشود و هم کمتر تحریف میشود.غلامرضا آذری خاکستروجود فهم مشترک میان مصاحبهکننده و مصاحبهشونده درباره گذشته، یکی از عوامل اساسی در موفقیت گفتوگوهای تاریخ شفاهی است. این فهم مشترک، نخست، مسیر مصاحبه را هدفمند و منسجم میکند و به طرح پرسشهای دقیقتر و مؤثرتر میانجامد. دوم، اگر اهمیت گذشته و ارزش روایت آن برای راوی بهدرستی تبیین نشود، ممکن است او نتواند خاطرات و رویدادهای تاریخی را با دقت، انسجام و عمق کافی بیان کند. در نتیجه، روایت تاریخی دچار کاستی یا ابهام خواهد شد. بنابراین، شکلگیری درک مشترک از گذشته، زمینهای مناسب برای بازگویی دقیق فراز و فرودهای روایت فراهم میآورد و به ثبت تجربههای تاریخی بهصورت مستند و قابل اعتماد کمک میکند.محمدمهدی عبداللهزادهیکی از مهارتهای مهم مصاحبهکننده تاریخ شفاهی، برقراری ارتباط مؤثر با مصاحبهشونده است. این مهارت به ایجاد فهم مشترک درباره گذشته کمک میکند، حتی اگر دو طرف در ارزشها تفاوت داشته باشند. فهم مشترک، فضای مطلوبی برای مصاحبه ایجاد میکند و باعث میشود مصاحبهشونده بتواند خاطرات خود را بهتر و با ارتباط علت و معلولی به یاد آورد و به چرایی و چگونگی آنها دست یابد. همچنین، این تفاهم به مصاحبهکننده کمک میکند راوی و خاطراتش را دقیقتر درک کند، از سوءتفاهم دور بماند و سؤالات مناسبتری بپرسد. در نتیجه، مصاحبهشونده نیز اهداف سؤالات و روند مصاحبه را بهتر درمییابد و مصاحبهکننده بر جریان وقایع تسلط بیشتری خواهد داشت.ابوالفتح مؤمندر تاریخ شفاهی، رسیدن به نقطه مشترک و ایجاد درک متقابل میان مصاحبهکننده و مصاحبهشونده اهمیت بسیاری دارد. فهم مشترک درباره وقایع گذشته، روند مصاحبه را بهبود میبخشد و موجب همکاری بیشتر، یادآوری جزئیات و شکلگیری همدلی میان دو طرف میشود. در این شرایط، راوی بهتر میداند درباره چه موضوعی و با چه هدفی سخن میگوید و با انگیزه بیشتری روایت خود را ادامه میدهد. ایجاد حس تعلق زمانی و مکانی نیز کمک میکند زوایای کمتری از رویداد ناگفته باقی بماند. همچنین، این درک متقابل به مورخ در مدیریت زمان، طراحی سؤالات دقیق و هدایت مصاحبه کمک میکند. در نهایت، راوی با آگاهی از اهمیت روایت خود برای حال و آینده، مشارکت مؤثرتری خواهد داشت.ابوالفضل حسنآبادیدر تاریخ شفاهی، فهم مشترک و نه همسانسازی دیدگاه میان راوی و مصاحبهکننده، یکی از مهمترین عوامل در تولید یک روایت معتبر، عمیق و قابل تحلیل است. البته منظور از فهم مشترک، رسیدن به درک مشترک از موضوع مورد مصاحبه برای برقراری ارتباط مؤثر است. به هر نسبتی که تعامل بیشتری صورت پذیرد، رسیدن به درک صحیح از معنای روایت، تولید دادههای عمیقتر، هدایت مناسب مصاحبه و همافزایی اطلاعات بین مصاحبهکننده با مصاحبهشونده امکانپذیرتر است. در نهایت، اعتبار علمی تاریخ شفاهی تا حد زیادی در گرو تعامل و تعادل ارتباط بین مصاحبهکننده و مصاحبهشونده در یک بستر مشترک فکری است.غلامرضا عزیزیشاید در وهله نخست چنین به ذهن برسد که «فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده درباره گذشته»، برای پرهیز از اختلاف و شناخت همدلانه تاریخ مهم باشد، اما گمان میکنم این فهم مشترک (تفهیم و تفاهم)، میتواند بیشتر از «فهم متفاوت راوی و مصاحبهکننده از گذشته» به پروژههای تاریخ شفاهی آسیب برساند. زیرا «فهم مشترک»، اشتراک عقیده را در دل خود دارد؛ اشتراکی که از همفکری به همدلی و همخوانی گذشته منجر خواهد شد. راوی و مصاحبهکننده، هر دو از یک زاویهدید به گذشته مینگرند. با این فرض آنچه مصاحبهکننده میپرسد همان نیست که راوی میخواهد درباره آن سخن بگوید؟ یا آنچه راوی میگوید همان نیست که مصاحبهگر خود بر همان نظر و رأی است و میداند و میخواهد بشنود؟ در این صورت نه فقط امکان تعارض و تضارب آرا منتفی است، بلکه پرسش جدیدی نیز از این منظر خلق شده و به هیچ زاویه تاریکی، نور روشنگری تابانده نخواهد شد.مطالعه متن کامل دیدگاه ها@oralhistoryiran

