
مطالعات شیعیبررسیهای کلامی| پژوهشهای اعتقادیتاریخ فلسفه اسلامی| میراث کلامی شیعهt.me/kalam_shia
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 33 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 33 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
«الإنصاف»راز کتاب ۲۰جلدی ابنسینا: مفقودشده یا نانوشته؟تکملهای برای پست پیشیندر مقاله دکتر کلباسی، برومند و انصاری با عنوان یافتههایی نو دربارۀ «الإنصاف» برپایۀ «المباحثات» شیخالرئیس ابوعلی سینا ضمن ارائه اطلاعاتی مفید، به تحلیل تاریخی از بین رفتن نسخه اولیه الانصاف پرداخته شده است.ابنسینا در نزاعی که با برخی شارحان بغدادی ارسطو داشته ادعا میکند این کتابش (که داوری شرحهای نگاشته شده بر آثار ارسطو است) با خط معمولی ۱۰هزار برگ بود! و در حمله به اصفهان از بین رفت، و میگوید نمیخواهد آن را دوباره بنویسد.دکتر کلباسی و همکارانش، با تجمیع شواهد و سخنان ابنسینا میگویند وی این کتاب را باید در بازه شش ماهه نوشته باشد.نگارندگان احتمالات مختلفی را بررسی میکند الا این احتمال بسیار موجه که ابنسینا میخواهد بغدادیها را دست به سر کند! و ادعای کتابِ ده هزار برگی صرفا برای مرعوب کردن ایشان است!ظاهرا ابنسینا حتی اگر قرار بود کل آثار ترجمه شده ارسطو و شارحانش تا آن زمان را استنساخ کند به نیمی از این حجم هم نمیرسید و عدد ده هزار برگ بيشتر شبیه به سایر افسانهسراییهای مشابه در آثار ابنسینا است!همچنین در پست قبلی نقل شد که ابنسینا در نامه خود اذعان میکند دلیل بد خط شدنش آن است که مدت زیادی است چیزی ننوشته و از عرصه نویسندگی دور شده است. با وجود مشغول بودنش به نگارش کتابی با حجم ده هزار برگ دیگر این سخن معنایی نداشت. (دفع دخل مقدر: از آنجایی که شاگردان ابنسینا مانند جوزجانی و بهمنیار داستان این کتاب را از خود ابنسینا نقل میکنند، واضح میشود که این کتاب از سنخ مطالبی نبود که وی بر شاگردانش املا کرده باشد و آنان قلم بدست گرفته باشند و ابنسینا به این دلیل بد خط شده باشد)اما قرینه دیگر در تأیید این احتمال که ابنسینا هیچگاه کتابی به این حجم ننوشته است و صرفا ادعایی برای دست به سر کردن بغدادیها نموده، مطلبی است که خود دکتر کلباسی پیدا کردهاند: از مجموع شواهد مشخص میشود ابنسینا این کتاب را در شش ماه نوشته است. اما چگونه ممکن است ۱۰هزار برگ که به گفته ابنسینا ۲۰جلد بود را در شش ماه نگاشت؟!!با این شواهد، به نظر میرسد انتظار برای پیدا شدنِ کتاب ۲۰جلدی الإنصاف، به مانند انتظار برای پیدا شدن نوزادی است که هیچگاه به دنیا نیامده بود!#الإنصاف_ابنسینا @kalam_shia
برخی شواهد نشان میدهد ابنسینا در جدال با بغدادیها و برای مرعوب کردن ایشان دروغی مصلحتی و عامدانه گفتهابنسینا زمانی را که داخل رحم مادرش بوده و هنگامی که بدنیا آمده به یاد دارد!از شیخ الرئیس نقل کنند که مدعی آن بوده که اوّل زمان تولدش را به خاطر داشته! میگفت ممکن است از این بیشتر متذکر شد، مثلا متذکر ایامی شود که در رحم مادر یا در صلب پدر بوده، و همین طور جمیع تطوراتی که در ملک نموده متذکر شود، تا به قهقرا متذکر شود اکوان عالم [تا] ملکوت اعلی و جبروت را تا جبروت اعلی، تا آنکه منتهی شود به تذکر از نشئه علم ربوبی، و این تذکر حقیقت معراج است و غایت عروج روحانی است.انتهی بیانه.سید روح الله خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص۶۲۱t.me/kalam_shia/1207
ابنسینا جملهٔ پایانی عجیب و مهم خود را درباره بدخط بودن نوشتارش به دلیل سالها دوری از کتابت و خط میآورد. یک معنای این پایان بندی نبوغآمیز این است که خواننده بداند این مطلب توسط خود ابنسینا کتابت شده. اما مسئله مهمتر به نظر من کلیدی است که ابنسینا برای خواننده تیزفهم برجا نهاده که بتواند بفهمد ماجرای نوشتن کتاب الانصاف و نابود شدن آن در جنگ، دروغی مصلحتی و عامدانه است. من بر این اساس و بر اساس شواهد دیگری (بر خلاف دینانی که معتقد است الانصاف بزرگترین کتاب ابنسینا و از شفا مهمتر است) معتقدم اساسا ابنسینا چنین کتابی با این حجم و طمطراق که وصف کرده ننوشته است. چرا؟زیرا در این متن چنانکه گفتم شیخ میگوید «نسخه سواد» کتاب الانصاف که به خط خودم نوشتم باقی است، اما در این آخر میگوید اساسا سالیان سال است که به دست خود چیزی کتابت نکرده است. اینگونه تناقضات در زبان شیخ همیشه و هرگاه که به صورت عامدانه رخ داده باشد، نشان از این دارد که «حقیقتی بنیادین در حال پنهان شدن است».اینجا نیز شیخ به شاگردش میگوید اگر بغدادیان به این میزان بحث راضی نشدند (دقیقا از این جهت که حوصله و زمان جدال با امثال اسکندر و ثامسطیوس و یحیی نحوی را ندارد) بگو ابن سینا در کتابی در ۲۸ هزار مسئله مشرقیان و مغربیان را به مصاف با یکدیگر برده است. مقصود از مغربیان مفسران سنتی ارسطو و مکتب بغداد است که توضیحِ برهانیِ محتوای مشرقیِ فلسفه را از ابن سینا و شاگردانش طلب میکنند و مقصود از مشرقیان سنتی است که خود ابنسینا و شاگرد فاضلش کیای فاضل، ابومنصور ابن زیله سردمدار آن هستند (عددی که ابن سینا میگوید یعنی ۲۸٠٠٠ گذشته از اغراق و به قول جوزجانی: قصد تحریک اعجاب مخاطب، عددی نمادین است و معادل یک دورهٔ حرکت قمری است و شامل ۴×۷ یعنی چهار دوره هفتگانی است که ابن سینا در مواضع دیگر آن را «مشاهرة الدارة» یعنی دور ماهیانه مینامد و در زبان ایزوتریک سینوی مفهومی مرکزی است؛ چنین مفاهیمی بالذات برای ابنسینا دارای قابلیت «تخییل مخیلهٔ قومی» و «تحریک واهمهٔ کلی» را دارند. همینطور مفاهیم «مشرق و مغرب» نیز مفاهیمی شعری و صرفا در جهت «تحریک واهمهٔ ملی» صورتبندی و بیان شده است: این مضمون را بیش از کتاب النفس شفا در «قانون» و راهکارهای "درمان روانشناختی نفس" باید جست).متن کاملترابنسینا و ارجاع به متنی نانوشته، و حسرت معاصرین برای از بین رفتن آن!▪️پست مرتبط:t.me/kalam_shia/1212#%D8%A7%D9%84%D8%A5%D…
ابنسینا و ارجاع به متنی نانوشته، و حسرت معاصرین برای از بین رفتن آن!چکیدهابنسینا در نزاع خود با بغدادیها ادعا میکند در کتاب الانصاف ۲۸هزار مسأله را بررسی کرده بود، اما این کتاب در جنگ از بین رفت و فقط بخشی از آن _که اینک موجود است_ باقی مانده است.امثال آقایان دینانی و... هنوز در حسرت و انتظار پیدا شدن آن مجلدات بزرگ الانصاف _که به گفته ابنسینا بیست جلد بود_ هستند، اما برخی شواهد نشان میدهد ابنسینا در جدال با بغدادیها و برای مرعوب کردن ایشان دروغی مصلحتی و عامدانه گفته و هیچگاه کتابی با این حجم عظیم ننوشته است.✦༅✿༅✦═༅༅═┅──✍دکتر حامد روشنیرادقبلا درباره مقدمه مباحثات و متن ابنسینا در نامهاش به ابومنصور ابن زیله که آن را کیا یعنی پادشاه خوانده است، و گوتاس دقیقا آن را با عنوان «نامه به کیا» در زمرهٔ متون پرسونال شیخ آورده گفتهام که از بهترین و مهمترین متون ابنسینا خصوصا درباره مفهوم «نوشتار و کتابت» است. متن با عبارتی عجیب و منحصر به فرد آغاز میشود: «کتابی» که گفتم یعنی نوشتهٔ من، یعنی آنچه به دست خود کتابت کردهام. ابتدا به مدح و ذکر فضایل ابومنصور (کیای فاضل، یا شاهِ برتر) پرداخته و ادامه یافتن و تکثیر کسانی چون او را از خداوند مسألت میکند، بعد از این خطبهٔ دشوار و مسجع و مبهم که مفسران بر سر مرجع و مخاطبِ آن اختلاف کرده و چون ابومنصور شاه نیست، علیرغم شواهد واضح مخاطب را «علاء الدوله دیلمی» دانستهاند که گوتاس با آن مخالف است و گرچه احتیاط آکادمیک آن را از این تفسیر که «مفهوم کیا و شاه در اینجا برای ابنسینا نه سیاسی بلکه فلسفی و به تعبیر دقیق هرمنوتیکی است» باز میدارد، اما در کل امکان این تفسیر را باز میگذارد و متن را عینا «نامه به کیا» ذکر کرده و کیا را نیز اغلب بدون ترجمه همان کیا میآورد که گفتم با خوانشِ بیپروای من مفهومی افلاطونی از «کوریوس یا شاه» به معنای فیلسوف است که شاه حقیقی است و در ابن سینا دقیقا فیلسوفی است که صاحب صناعتِ نوشتار یا کتابتِ فنی است.بعد از این خطبه بلافاصله میگوید همانطور که شما در نامه خود گفتید (و در اینجا بدون ابهام خطاب به ابنزیله میگوید) مسئله بقای نفس پس از مرگ از مسائل دشوار است و ارسطو نه آنگونه که غالب مفسران بغداد میپندارند در کتاب آخر «درباره نفس» بلکه در کتاب اول و لابلای ذکر نظرات فلاسفه کهن درباره نفس و رد این نظر دمکریتوس که نفس از جنس اتم جسمانی است، به شیوهٔ الغاز و رمز بیان کرده است و اثبات تجرد نفس فقط در آنجا آمده است.سپس میگوید من همه چیز را در این زمینه در کتاب شفا نوشتهام و کسی که فطانت و عقل داشته باشد خود میتواند به آنچه در شفا آمده دسترسی پیدا کند؛ ولی باز نمیگوید من بقای نفس را در کتاب آخر درباره نفس شفا (که چندین برهان مشهور در اثبات تجرد نفس در آنجا آورده) بیان کردهام، بلکه میگوید در کتابی که حد فاصل کتاب «سماء و العالم» و «آثار علوی» است آوردهام. و میدانیم بین این دو کتاب، کتابی بالفعل وجود ندارد و ابن سینا در اینجا به نوعی به «متن نانوشته» ارجاع میدهد که خواننده خود باید آن را استنباط و استخراج کند. لذا در ادامه به زیله میگوید اگر باز هم متفلسفان و مقصود او بیشتر بغدادیان است، از تو پرسیدند، بیش از این جواب ایشان را نده و فقط بگو ابنسینا کتابی داشته است به نام «الانصاف» که در آن ذیل ۲۸هزار مسئله "مشرقیون" و "مغربیون" را مقابل هم قرار داده و به مصاف هم برده است و درباره آنها به انصاف داوری کرده، ولی این کتاب در جنگ از بین رفت الا آنکه فقط پیشنویس (یعنی نسخهٔ سواد که به دست خود تحریر کرده است) بر جا مانده و شاید بعدا دوباره بیاض و اصل متن را اعاده کردم. بعد در ادامه این را میگوید:و الآن فليس يمكنني ذلك، و لا لي مهلته، ولكن أشتغل بمثل الإسكندر و ثامسطيوس و يحيى النحوي و أمثالهم.یعنی اکنون فرصت این را ندارم که به جدل با اسکندر افرودیسی و ثامسطیوس امثال اینان از مفسران غربی ارسطو بپردازم. (یعنی عجالتا در اندیشهٔ اعاده بیاض یا پاکنویس از سواد یا پیشنویس نیستم زیرا شأن محاوران را آن اندازه نمیدانم که برای اقناع تام آنها زمان و توان صرف کنم).از نظر ابنسینا عرضهٔ مفاهیم معقول در ساحت اگزوتریک و عمومی باعث اغتشاش و ارتعاش مفهومی در ساحت معقولات میشود و نخستین شرط برای فهم معقول یعنی «سکوت» با این عمومیسازی از میان میرود لذا نفسِ زندهٔ فارابی مثلا در چنین فضای مرتعش و مغشوش و پر همهمه مکتوم شده و تن به افشا نمیدهد، لذا هرچه معانی معقول بیشتر در دست عموم عوام الناس قرار گیرد درک آن دشوارتر میشود و هرچه از دسترس عموم و همهمهٔ تفاسیر و منازعات دورتر بماند درک معانی معقول از متن نوشتار تسهیل میشود. این مطلب مبتنی بر تفسیر مفصلی از مفهوم «سکوت» در ابنسینا است به مثابهٔ شرط بنیادین امکان فهم معانی معقول.ادامه:🔻
✍مختاری:دوستی به نام آقای علی احمدی، چند نقد بر نقدهای من بر جلسه فارابیپژوهی کردهاند چون ظاهرا اهل علم هستند و خودشان هم تحقیقاتی درباره فارابی انجام دادهاند، نقدهای ایشان را مروری کردم.@kalam_shia
بازخوانی نهضت ترجمه حلقههای مفقوده در انتقال فلسفه یونان به عالم اسلام از شهروندِ آتنی تا رعیتِ بغداد امیرحسین ساکت | عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی رضا مختاری خویی فهرست و پیشگفتار: t.me/kalam_shia/1055 تهیه کتاب: t.me/ketab_14/109%E2%80%A6%E2%80%8C%D9%81… فارابی و تقلیل رادیکال دین و وحیبه ضمیمه مطالبی از رودُلف، آدامسون، داوری اردکانی، هانس دایبر، ابنطفیل، دینانی، ابراهیم مدکورآدامسون میگوید در این موضوع _تقلیل وحی به تخیل_ کِندی با نوشتن رسالهای دربارۀ رویاهای پیامبرانه پیشتاز فارابی است و البته فارابی این بحث را روشنتر نمود و گسترش داد (بنگرید به: پیتر آدامسون، فلسفه در جهان اسلام، ص۱۶۰-۱۵۹).این همان بستر فلسفی و معرفتشناختی است که نظریات برخی نواندیشان دینی معاصر _مانند عبدالکریم سروش_ بر آن استوار شده است. و همان عقبۀ تاریخی و فلسفی است که نشان میدهد ایدۀ «تخیل پنداشتنِ وحی» یک بدعت مدرن نیست، بلکه ریشه در تلاشهای فارابی برای تفسیر یونانی از نبوت دارد.¹ فارابی با جایگزین کردن «فرشتۀ وحی» با «عقل فعال» و «وحی» با «اتصال قوه خیال»، مفاهیم دینی را از معنای سنتی خود تهی و آنها را سکولار (فلسفی) کرد.۱. پیتر آدامسون در کتاب دیگر خود (کندی، متفکر بزرگ سدههای میانه، ص۲۳۳ الی ۲۴۳) نشان میدهد که کندی چگونه با الهامگیری از ارسطو بدون هیچ ساز و کاری، نظریه تخیل و رؤیاهای پیامبرانه را در عالم اسلام مطرح کرد.t.me/kalam_shia/1056%E2%80%8C%D9%81%D9%84… فارابی و تقلیل رادیکال دین و وحیبه ضمیمه مطالبی از رودُلف، آدامسون، داوری اردکانی، هانس دایبر، ابنطفیل، دینانی، ابراهیم مدکورآدامسون میگوید در این موضوع _تقلیل وحی به تخیل_ کِندی با نوشتن رسالهای دربارۀ رویاهای پیامبرانه پیشتاز فارابی است و البته فارابی این بحث را روشنتر نمود و گسترش داد (بنگرید به: پیتر آدامسون، فلسفه در جهان اسلام، ص۱۶۰-۱۵۹).این همان بستر فلسفی و معرفتشناختی است که نظریات برخی نواندیشان دینی معاصر _مانند عبدالکریم سروش_ بر آن استوار شده است. و همان عقبۀ تاریخی و فلسفی است که نشان میدهد ایدۀ «تخیل پنداشتنِ وحی» یک بدعت مدرن نیست، بلکه ریشه در تلاشهای فارابی برای تفسیر یونانی از نبوت دارد.¹ فارابی با جایگزین کردن «فرشتۀ وحی» با «عقل فعال» و «وحی» با «اتصال قوه خیال»، مفاهیم دینی را از معنای سنتی خود تهی و آنها را سکولار (فلسفی) کرد.۱. پیتر آدامسون در کتاب دیگر خود (کندی، متفکر بزرگ سدههای میانه، ص۲۳۳ الی ۲۴۳) نشان میدهد که کندی چگونه با الهامگیری از ارسطو بدون هیچ ساز و کاری، نظریه تخیل و رؤیاهای پیامبرانه را در عالم اسلام مطرح کرد.t.me/kalam_shia/1056
همعصرِ نهضت ترجمه در غرب چه میگذشت؟نقش نهضت ترجمه در زنده ماندن فلسفه در تاریخ بشریت(مقدمهای قبل از مطالعه تصاویر فوق)پس از مسیحی شدن امپراتوری روم شرقی (بیزانس)، فلسفه بعنوان دشمن راستکیشی شناخت شد. مسیحیان قرنها با فلاسفه درگیر بودند و در نهایت به دستور امپراتور آکادمی در سال ۵۲۹م بسته شده و فلاسفه تبعید شدند، کتب فلسفی از جامعه جمع شده و عمدتا در دیری انبار شد.چنانکه گوتاس اشاره میکند فلسفه هنگام آغاز نهضت ترجمه در عالم اسلام، چنان در امپراتوری روم شرقی از بین رفته بود که مردم حتی نام سقراط و بزرگان اندیشه یونانی را نیز از یاد برده و چیزی از میراث کهن خود در عهد باستان را به یاد نداشتند.پس از آغاز نهضت ترجمه، کارگزاران مأمون با آگاهی از آن دیر که انباری از کتب فلسفی بود از امپراتور مسیحی درخواست بازدید از آنجا را کردند. به گفته گوتاس و دیگران، امپراتور نیز با هدف کشاندن انحراف به جامعه رقیب خود، پس از قرنها درِ آن دیر را گشود و نسخهها را به کارگزاران مأمون هدیه کرد و به گفته ابنندیم صدها بار شتر از کتب یونانی وارد عالم اسلام شد و نهضت ترجمه پویایی بیشتری یافت.امپراتوری روم غربی نیز که بطور کلی از فلسفه جدا بود و برخلاف امپراتوری روم شرقی مردمانش لاتینی زبان بودند و یونانی نمیدانستند، پس از قرنها دوری از فلسفه با آثار ترجمه شده عربی با فلسفه یونان آشنا شد و آثار اینبار از عربی به لاتین ترجمه شد و پای فلسفه بار دیگر به سرزمینهای غربی باز شد. ترجمه آثار فلسفی از عربی به لاتین ادامه داشت تا اینکه پس از جنگهای صلیبی و در پی غارت امپراتوری روم شرقی توسط اروپای لاتین، آنان پس از قرنها به متون اصلی یونانی دست پیدا کردند.#بازخوانی_نهضت_ترجمهhttps://t.me/kalam_shia/1056
آیا فارابی برای تعلیم فلسفه به یونان سفر کرده بود؟ افزودهای متأخر و جعلی به انتهای یک نسخه خطی از رساله "ظهور الفلسفة" فارابی پینوشت: محسن کدیور در بحث و گفتگوی خود با نصرالله حکمت در سال ۱۳۸۷، با استناد به این نسخه ادعای دکتر حکمت در عدم آشنایی فارابی…همعصرِ نهضت ترجمه در غرب چه میگذشت؟🔻🔻🔻همعصرِ نهضت ترجمه در غرب چه میگذشت؟🔻🔻🔻
ملاهادی سبزواری:اکثر عرفا به انقطاع عذاب در جهنم قائلاندخلود در جهنم ضروری دین است نه تعذیب!!📕نسخه خطی سؤال و جواب فلسفی، کتابخانه مجلس، شماره نسخه: ۱۶۴۸۸، برگ۱۷۰ملاهادی سبزواری در این رساله در جواب سؤالی درباره عذاب نار و خلود در جهنم، در تفاوت عرفا با متکلمین در مسأله عذاب ابدی، میگوید عرفا هر چند قائل به خلود در نار هستند اما اکثرشان قائل به انقطاع عذاب هستند و آنچه ضروری دین است اعتقاد به خلود در دوزخ است نه معتقد بودن به عذاب شدن دوزخیان!پست مرتبط و اقرار دیگری از فلاسفه معاصر در انکار معاد جسمانی توسط ابنسینا (سید جلال آشتیانی، نصرالله حکمت، سید یدالله یزدانپناه):t.me/kalam_shia/654%D8%AD%D8%B3%D9%86%E2%… آملی: عذاب از عذب (گوارا) است و عذاب برای جهنمیان عذب میگردد!t.me/kalam_shia/1190%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9… امثال سید جلال آشتیانی وقتی در مقام نقد غزالیها و مخالفین فلسفه هستند آنها را به نفهمی و تهمت زدن به ابنسینا در انکار معاد جسمانی متهم میکنند، اما وقتی در جمع فلاسفه و کتب فلسفی بحث میکنند اعتراف میکنند که ابنسینا منکر معاد جسمانی بود!@kalam_shia
🔴ملاحظاتی پیرامون نوشتاری از حسن انصاری درباره ابن سینا، نبیذ و ابوحنیفه آقای انصاری درباره اینکه ابنسینا اهل شراب نبود چنین مینویسد: ابنسينا در فقه حنفی مذهب بود. بنابراين او نبيذ و اقسامی از شرابهای غیرمسکر را حلال میدانست (بسته به ميزان و کیفیت…منظور ابنسینا شراب و نبیذِ غیرمسکر بوده است!بحثی حدود ۶،۷سال پیش با آقای حسن انصاری و ادله ایشان در بیان اینکه منظور ابنسینا شراب و نبیذِ غیرمسکر بوده است:t.me/kalam_shia/258https://t.me/kalam_shi…
🔺ابنرشد و اعتراض به اباحهگری ابنسینا در شرب خمرکسی چنین اباحهگری نکرده است مگر محمد ابن زکریای رازیt.me/kalam_shia/1192
مهمترین کتب منظوم ابن سینا که قدرت بی نظیر او را در شاعری نشان میدهد الفیه در طب است در حدود ۱۴٠٠ بیت که ابن رشد شرح دقیق و خوبی بر آن نوشته است. از جمله ضرورتها برای دانشجویان فلسفه به نظرم حداقل خواندن بخش کلیات طب از روی این شرح است. در ابتدای کتاب ابن رشد گوید: الأرجوزة لابن سينا في الطب، و أنها محيطة بجميع كلياته، و أنها أفضل من كثير من المداخل التي وضعت في الطب. مع ما اختصت به من النظم الميسر للحفظ، و المنشط للنفس. .در بخشی به نام «در تدبیر شراب و امثال آن» ابن سینا این ابیات را آورده: في الشرب لا تقصد إلى الكثيرو اقنع من النبيذ باليسيرلا تدمن النبيذ كل يومو لا تكن تشرب بعد الصومو لا على الطعام ذي اللطافةو لا على الغذاء ذي الحرافهإياك أن تسكر طول الدهرإن لم يكن فمرة في الشهرابن رشد در شرح این ابیات آورده است که البته از شراب به مثابه دوا و دارو همه اطبا استفاده میکنند اما نوشیدن شراب به قصد سکر حرام است و درباره مصرع آخر ابن سینا که گفته «در کل طول زمان دائم الخمر نباش / مگر اینکه ماهی یک بار نوشیده شود» ابن رشد آورده: «و أما إباحته مرة في الشهر فلم يبح ذلك أحد إلا الرازي، و هو خطأ» «اما اباحه گری ابن سینا در اینکه گفت یک بار در ماه کسی چنین اباحه گری نکرده است مگر محمد ابن زکریای رازی و این دستوری خطاست» (صفحه ۱۹۸ از شرح ارجوزه، چاپ قطر) .
بوعلى اهل عيش و بزم بوده و مقدارى از وقتش صرف اين كارها شده است و بالاخره جانش را روى اين دو كار _عياشى و وزارت_ گذاشت. مجموعه آثار، ج۱۳، ص۸۴دکتر محسن جهانگیری استاد فقید دانشگاه تهران:فکر نکنید ابنسینا خیلی آدم معنوی بوده، اتفاقا خیلی اهل عیاشی بود.نظر مشابه از استاد مطهری:t.me/kalam_shia/1175
تفاوت فلاسفه و متکلمین در بیان مجلسی اولفلاسفه باک و واهمهای از آتش دوزخ ندارند چرا که اعتقادی به معاد جسمانی ندارند¹، و متکلمین ترس و واهمه دارند.---------------------------------------۱. ابنعربی و شارح او عذاب را برای جهنمیان عذب (گوارا) دانسته و میگویند: عذاب برای آنها عذب میگردد! ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، حسنزاده آملی، ص۲۰۸پست مرتبط:ملاهادی سبزواری: اکثر عرفا به انقطاع عذاب در جهنم قائلاند. خلود در جهنم ضروری دین است نه تعذیب!!@kalam_shia
مجلسی اول و شرب خمرِ ابنسینا ابنسینا و توصیههای مختلف در نحوه نوشیدن شراب چنانکه در زندگینامه ابنسینا گذشت وی علاوه بر نوشیدن شراب، بسیار شهوترانی نیز میکرد در قانون نیز برای افزایش قوای جنسی توصیههای عجیبی میکند، مثلا: خوردن آلت جنسی حیوانات مختلف!…فلاسفه و انکار معاد جسمانی رد مذهب حکما، مجلسی اولابنسینا و انکار معاد جسمانینصرالله حکمت| سید جلال آشتیانی| علامه مجلسی| سید یدالله یزدانپناه ▪️علامه مجلسی: ابنسینا و قول به معاد جسمانی _پس از انکار آن_ به دلیل ترس از علمای اسلام▪️تصریح سید جلال آشتیانی به این مطلب▪️تصریح دکتر حکمت به اینکه ابنسینا از ترس مخالفین و ترس تفکر فقهی و کلامی قول به معاد جسمانی را میپذیرد▪️سید یدالله یزدانپناه و تصریح به اینکه ابنسینا نتوانست معاد جسمانی را ثابت کند@kalam_shiaفلاسفه و انکار معاد جسمانی رد مذهب حکما، مجلسی اولابنسینا و انکار معاد جسمانینصرالله حکمت| سید جلال آشتیانی| علامه مجلسی| سید یدالله یزدانپناه ▪️علامه مجلسی: ابنسینا و قول به معاد جسمانی _پس از انکار آن_ به دلیل ترس از علمای اسلام▪️تصریح سید جلال آشتیانی به این مطلب▪️تصریح دکتر حکمت به اینکه ابنسینا از ترس مخالفین و ترس تفکر فقهی و کلامی قول به معاد جسمانی را میپذیرد▪️سید یدالله یزدانپناه و تصریح به اینکه ابنسینا نتوانست معاد جسمانی را ثابت کند@kalam_shia
معراجنامه =معراجیهکتابخانه مراد بخاری ترکیه، نسخه شماره ۷۱اثری از قطب الدّین مظفر بن اردشیر سنجی عَبّادی مروزی واعظ (۴۹۱_۵۴۷ق) است که قرنها بعد از وفات ابنسینا، به اشتباه توسط امثال میرداماد به وی نسبت داده شد.همان رسالهای که جمله معروفِ "علی بین صحابه مانند معقول میان محسوس است" با استناد به آن به ابنسینا نسبت داده میشد.پیشتر دکتر یحیی مهدوی در فهرست مصنفات ابنسینا از قرائن جعلی بودن این رساله سخن گفته بود.توضیحات بیشتر:t.me/kalam_shia/1185%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9… نسخه:t.me/nosakh_shii/4007@kalam_shia%D9%85%D8… =معراجیهکتابخانه مراد بخاری ترکیه، نسخه شماره ۷۱اثری از قطب الدّین مظفر بن اردشیر سنجی عَبّادی مروزی واعظ (۴۹۱_۵۴۷ق) است که قرنها بعد از وفات ابنسینا، به اشتباه توسط امثال میرداماد به وی نسبت داده شد.همان رسالهای که جمله معروفِ "علی بین صحابه مانند معقول میان محسوس است" با استناد به آن به ابنسینا نسبت داده میشد.پیشتر دکتر یحیی مهدوی در فهرست مصنفات ابنسینا از قرائن جعلی بودن این رساله سخن گفته بود.توضیحات بیشتر:t.me/kalam_shia/1185%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9… نسخه:t.me/nosakh_shii/4007@kalam_shia
معراج نامه، اثری ولایی که از ابنسینا نیست!علی بین صحابه مانند معقول در میان محسوس استعلاوه بر چلهنشینی و نماز خواندنِ ابنسینا برای حل مشکلات علمی، جمله دیگری نیز بین اساتید معاصر فلسفه اسلامی پرطنین است:ابنسینا قائل است علی بین صحابه مانند معقول در میان محسوس استو از این جمله نتیجه گرفته میشود ابنسینا شیعه بوده است.اما توضیح:اولا: این جمله به خودی خود نشانگر شیعه بودن نیست؛ معاویه و عمرو عاص نیز در بیان عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام شعرها و وصفهای بسیار عجیبی دارند، اما شیعه نیستند! شیعه بودن دستِکم یعنی اعتقاد به جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین بعد از رسول خدا، و ترجیح ندادن خلفای سقیفه بر حضرت. اما ابنسینا در آثار مختلفش خلفای سقیفه را بالاتر از حضرت دانسته است! بطور مثال وی عمر بن خطاب را از اميرالمؤمنين علیه السلام عاقلتر میداند و میگويد:اگر امامت و خلافت دائر بين دو نفر شد که يکی عاقلتر و سياستمدارتر باشد و ديگری عالمتر، بايد آن کس که عاقلتر است مقدّم شود، و آن کس که عالمتر است وزير و کمککار او گردد، همانطور که عمر و علی چنين کردند!!نص کلام او اينچنین است:فصل في الخليفة والامام... فيلزم أعلمهما أن يشارك أعقلهما، ويعاضده، ويلزم أعقلهما أن يعتضد به ويرجع إليه، مثل ما فعل عمر وعلى! الشفاء(الهیات)، ص۴۵۲-۴۵۱.ابن ابی الحدید در فصلی که میخواهد سیاست امیرالمؤمنین را با سیاست رسول خدا مقایسه کند به این کلام ابن سینا اشاره کرده و با تعجب مینویسد:«سياسة علي وجريها على سياسة الرسول:واعلم أن قوما ممن لم يعرف حقيقة فضل أمير المؤمنين ع زعموا أن عمر كان أسوس منه وإن كان هو أعلم من عمر و صرح الرئيس أبو علي بن سينا بذلك في الشفاء».ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج١٠، ص٢١٢ثانیا: معراجنامه اساسا از ابنسینا نیست!نه تنها هیچ کدام از شاگردان ابنسینا وجود چنین کتابی از او را گزارش نکردهاند بلکه سبک نگارش و ادبیات آن نیز تفاوت اساسی با آثار فارسی ابنسینا دارد؛ یحیی مهدوی، نویسنده فهرست مصنفات ابنسینا، ضمن اشاره به ضعف انتساب معراجیه (معراجنامه) به ابنسینا مینویسد:در صحت انتساب آن به شیخ تردید است زیرا در هیچجا نامی از شیخ نیامده و سبک نگارش آن با دانشنامه تفاوت دارد.ظاهرا میرداماد از نخستین شیعیانی بوده که این کتاب را به اشتباه به ابنسینا نسبت داده است.علاوه بر تمام این ضعف انتسابها، اما اینک میدانیم نویسنده معراجنامه یا همان معراجیه، قطب الدّین مظفر بن اردشیر سنجی عَبّادی مروزی واعظ (۴۹۱_۵۴۷ق) است.نسخهای کامل از این رساله به نام خود وی در کتابخانه مراد بخاری ترکیه، به شماره نسخه ۷۱ موجود است.لازم به ذکر است هرچند مراجعه به کتابخانه و تهیه نسخه خطی از جانب ما انجام شده است، اما سرنخ اولیه را از جای دیگری (شاید از نوشتههای خود دکتر یحیی مهدوی بدست آوردیم که با اشاره به فهرست کتابخانه بخاری، وجود چنین نسخهای را در آنجا گزارش کرده بودند اما ظاهرا به تصویر نسخه دسترسی نداشتند)نسخه:t.me/kalam_shia/1187
سه کتاب در نقد فلسفه و تصوفرد صوفیه، ملا محمدطاهر قمیرد مذهب حکما، محمدتقی مجلسیرد صوفیه، محمدجعفر بهبهانیتوضیحات بیشتر درباره محتوای سه نسخه خطی احیا شده را در لینک زیر ببینید:t.me/kalam_shia/248%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%… ۷۵۰/۰۰۰ت + ۱۵۰/۰۰۰ت هزینه ارسالمجموعا: ۹۰۰/۰۰۰تبا تخفیف: ۷۹۹/۰۰۰تخرید: @shii_studies1چاپ ۱۳۹۷[چاپ تمام؛ تعداد محدودی باقی مانده است]@nosakh_shii
مجلسی اول و شرب خمرِ ابنسیناابنسینا و توصیههای مختلف در نحوه نوشیدن شرابچنانکه در زندگینامه ابنسینا گذشت وی علاوه بر نوشیدن شراب، بسیار شهوترانی نیز میکرددر قانون نیز برای افزایش قوای جنسی توصیههای عجیبی میکند، مثلا: خوردن آلت جنسی حیوانات مختلف!و یا در امور مختلف توصیه به خوردن خون خرگوش یا خون حیض!!بیان این امور از آن جهت است که امثال آقای یزدانپناه در دروس خود از ابنسینا چهرهای مقدس و بت نسازند و ادعا نکنند که هرچند جایی مکتوب نیست اما سینه به سینه برای شما نقل میکنم او هنگام نوشتن کتابش در چله بود و با حال معنوی کتاب مینوشت و... [اینجا]@kalam_shiaمجلسی اول و شرب خمرِ ابنسیناابنسینا و توصیههای مختلف در نحوه نوشیدن شرابچنانکه در زندگینامه ابنسینا گذشت وی علاوه بر نوشیدن شراب، بسیار شهوترانی نیز میکرددر قانون نیز برای افزایش قوای جنسی توصیههای عجیبی میکند، مثلا: خوردن آلت جنسی حیوانات مختلف!و یا در امور مختلف توصیه به خوردن خون خرگوش یا خون حیض!!بیان این امور از آن جهت است که امثال آقای یزدانپناه در دروس خود از ابنسینا چهرهای مقدس و بت نسازند و ادعا نکنند که هرچند جایی مکتوب نیست اما سینه به سینه برای شما نقل میکنم او هنگام نوشتن کتابش در چله بود و با حال معنوی کتاب مینوشت و... [اینجا]@kalam_shia
ابنسینا مشکلاتش را چگونه حل میکرد؟تفکر منطقی| نماز| شرب خمر| خواب دیدنزندگینامه خود نوشت ابنسیناکتابخانه ایاصوفیه ترکیه، نسخۀ شمارۀ ۴۸۵۲میگوید هنگامی که با تفکر منطقی نمیتوانست مسائل را حل کند اول به مسجد جامع میرفت و نماز میخواند، سپس شبها قدحی شراب میخورد تا قوتش زیاد گردد و مسائل برایش حل شود، و در نهایت برخی مسائل نیز در خواب برایش حل میشد.توضیح بیشتر:t.me/kalam_shia/1178
✍دکتر حامد روشنیراد:در اتوبیوگرافی ابنسینا درباره چهار مرتبه کسب آگاهی میگوید هنگام تحصیل و تحقیق مسائل فلسفی و علمی به چهار روش توسل میجست (دیمیتری گوتاس اینها را به عنوان چهار متد پژوهش بررسی مفصل کرده است)۱- منطق logic (که حدود اکبر و اصغر را مینوشتم و به دنبال حد وسط تفکر و کنکاش میکردم)۲- نماز prayer (که اگر مرتبه اول جواب نمیداد به مسجد جامع شهر میرفتم و دعا میکردم که مطلب را بفهمم)۳- مستی drinking (اگر باز هم جواب نمیداد شراب مینوشیدم و در مستی به تفکر میپرداختم)۴- خواب dream (که در نهایت گاه از خستگی کنکاش بیحاصل خوابم میبرد و اغلب در رویا مطلب را میفهمیدم)با این چهار شیوه ابن سینا میگوید کل علوم زمان را مستحکم کرد.✦༅✿༅✦═༅༅═┅──پینوشت: در مدارس، تلویزیون و... معمولا فقط همین روش دومِ ابنسینا برای حل مسائل را به مخاطبین القا میکنند، و با همین روش تقدسسازیهای باطل درست میشود. نماز خواندن ابنسینا برای حل مشکلاتش، جز همین زندگینامه خودنوشت منبع دیگری ندارد اما برخی فقط در همین مرحله دوم میمانند و اشاره نمیکنند که ابنسینا به گفته خودش از شراب خوردن و خواب دیدن هم بهره میجست.t.me/kalam_shia/1179
ابنسینا و افراط در شرب خمر و جماع زندگینامه خودنوشت ابنسینا با تکمیل شاگردش جوزجانی کتابخانه ایاصوفیه ترکیه، نسخۀ شمارۀ ۴۸۵۲ در برخی کانالهای تلگرامی با اسمآوردن از محققی غربی، ادعا شده است کثرت جماع و شهوترانی که ابنسینا را ضعیف کرد و در نهایت منجر…نسخه دیگری در بیان زندگینامه و احوالات ابنسیناکتابخانه ایاصوفیه، نسخۀ شمارۀ ۴۸۴۹هرچند این نسخه نیز در بیان زیادهروی ابنسینا در شرابنوشی و شهوت، برپایه و اساس همان زندگینامه خودنوشت ابنسینا و تکمله شاگردش جوزجانی است اما نویسنده اطلاعات دیگری نیز بر آن افزوده است. از جمله نام مادر ابنسینا (ستاره) و اینکه جنازه ابنسینا پس از مدتها دفن شدن در همدان به اصفهان و همان منطقهای که سالها در آنجا زندگی کرده بود منتقل شد.توضیح بیشتر:t.me/nosakh_shii/2503%D9%86%D8%B3%D8%AE%D… دیگری در بیان زندگینامه و احوالات ابنسیناکتابخانه ایاصوفیه، نسخۀ شمارۀ ۴۸۴۹هرچند این نسخه نیز در بیان زیادهروی ابنسینا در شرابنوشی و شهوت، برپایه و اساس همان زندگینامه خودنوشت ابنسینا و تکمله شاگردش جوزجانی است اما نویسنده اطلاعات دیگری نیز بر آن افزوده است. از جمله نام مادر ابنسینا (ستاره) و اینکه جنازه ابنسینا پس از مدتها دفن شدن در همدان به اصفهان و همان منطقهای که سالها در آنجا زندگی کرده بود منتقل شد.توضیح بیشتر:t.me/nosakh_shii/2503
از شهروند آتنی تا رعیت بغدادچرا فلسفه سیاسینویسی توسط فارابی تقلید عقیمی از یونان بود؟ تقلیدی که حتی توسط فلاسفه دیگر اسلام نیز پیگیری نشد و در فلسفه فارابی به تاریخ پیوستپیش از فتوحات اسکندر و ادغام یونان در یک امپراتوری واحد، شهرها بصورت مستقل بوده و در بسیاری از شهرهایی که نظامهای دموکراسی یا الیگارشی داشتند مردم شهر را اداره میکردند یا در امور سیاسی مشارکت داشتند. در آن دوران، حیات سیاسی مبتنی بر نظام دولتشهر بود.تشکیل امپراتوری، و پایان فلسفه سیاسیپس از به قدرت رسیدن اسکندر و تشکیل امپراتوری، هرگونه مشارکت فعال سیاسی (به معنای تغییر سرنوشت) منتفی شد، و به همین دلیل فلاسفه بعدی ارائه روشهایی برای اداره جامعه را _چنانکه در آثار امثال افلاطون موجود بود_ رها کردند؛ زیرا نوشتن رساله درباره نحوه اداره شهر برای جامعهای که راه هرگونه مشارکت سیاسی در آن بسته بود، فاقد هرگونه کارکرد عملی و امتداد واقعی بود.فلسفه اسلامی و تکرار الگوی اسکندرانی در اندیشه سیاسیپس از فلسفه رواقی و نوافلاطونی (که فلسفه سیاسینویسی را به دلیل تبدیل دولتشهر به امپراتوری رها کرده بودند) هنگامی که به فلسفه اسلامی میرسیم شاهد تداوم همین میراث فکری هستیم، زیرا ساختار دستگاه خلافت شباهت بسیاری به امپراتوری اسکندر و امپراتوری روم داشت که در آنها راه مشارکت سیاسی بر مردم بسته بود و اساسا فلسفه سیاسی به همان مفهومی که در یونان وجود داشت نمیتوانست در عالم اسلام شکل بگیرد؛ چون اساسا نوع ساختار حکومت تفاوت داشت و حکومت دولتشهری که مردم در آن بصورت اختیاری برای نوع اداره شهر تصمیم میگرفتند جای خود را به امپراتوریها داده بود و این شخص امپراتور و خلیفه بود که نوع حکومت را مشخص میکرد و بقیه مردم نه شهروندانی نظریهپرداز بلکه رعیتی بودند که حق تعیین تکلیف برای خلیفه در نوع اداره کرد حکومت را تحت عنوان فلسفه سیاسی نداشتند.فلسفه سیاسی نوشتنِ یک فیلسوف اسلامی در زمان خلفایی که به زور شمشیر به حکومت رسیدهاند چه معنا و مفهوم و ثمرهای دارد؟ جز تقلید از فیلسوفان یونانی که آنان به دلیل نوع حکومت و اداره شهرشان که کاملا مشارکتی و شهروندی بود چنین رسالههایی مینوشتند و پس از تغییر نوع حکومتها و شکلگیری امپراتوری، اساسا چنین تألیفاتی در یونان نیز منتفی شد. (توضیحات بیشتر را در تصاویر ببینید)پینوشت: هرچند در آینده به این مطلب خواهیم پرداخت اما اینک تذکر آن خالی از لطف نیست که کسانی چنین توهم کردهاند که مراد فارابی اثبات حکومت برای ائمه علیهمالسلام است! صرف نظر از ادله باطل چنین مدعیانی، صرفا باید یادآوری کرد که فارابی در زمان حضور امامان شیعه زندگی نمیکرد تا ادعا شود او در پی به مسند نشاندن امام معصوم است!این عده چشم خود را چنان بر واقعیت بستهاند که گویی فارابی در ایام صدر اسلام زندگی میکرده و برای فردای روز شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله نظریهپردازی میکند لذا تمام و کمال، واژه فیلسوف را به امام معصوم شیعیان تأویل کردهاند! در حالی که فارابی در قرن چهارم میزیسته و دقیقا برای جامعه حال و آینده خود نظریهپردازی میکند، نه برای قرون گذشته!! تأویل اصطلاح فیلسوف در اندیشه سیاسی فارابی به امام معصوم علاوه بر وضوح بطلانش، تقلیل نظریه سیاسی وی _که از آن بعنوان شاهکار فلسفه سیاسی فارابی یاد میشود_ به داستانپردازیِ تاریخگذشته است.اشارهای کوتاه به آسیبهای طرح سیاسیِ عقیم فارابی:t.me/kalam_shia/1018#%D9%85%D8%AF%DB%8C%D… شهروند آتنی تا رعیت بغدادچرا فلسفه سیاسینویسی توسط فارابی تقلید عقیمی از یونان بود؟ تقلیدی که حتی توسط فلاسفه دیگر اسلام نیز پیگیری نشد و در فلسفه فارابی به تاریخ پیوستپیش از فتوحات اسکندر و ادغام یونان در یک امپراتوری واحد، شهرها بصورت مستقل بوده و در بسیاری از شهرهایی که نظامهای دموکراسی یا الیگارشی داشتند مردم شهر را اداره میکردند یا در امور سیاسی مشارکت داشتند. در آن دوران، حیات سیاسی مبتنی بر نظام دولتشهر بود.تشکیل امپراتوری، و پایان فلسفه سیاسیپس از به قدرت رسیدن اسکندر و تشکیل امپراتوری، هرگونه مشارکت فعال سیاسی (به معنای تغییر سرنوشت) منتفی شد، و به همین دلیل فلاسفه بعدی ارائه روشهایی برای اداره جامعه را _چنانکه در آثار امثال افلاطون موجود بود_ رها کردند؛ زیرا نوشتن رساله درباره نحوه اداره شهر برای جامعهای که راه هرگونه مشارکت سیاسی در آن بسته بود، فاقد هرگونه کارکرد عملی و امتداد واقعی بود.فلسفه اسلامی و تکرار الگوی اسکندرانی در اندیشه سیاسیپس از فلسفه رواقی و نوافلاطونی (که فلسفه سیاسینویسی را به دلیل تبدیل دولتشهر به امپراتوری رها کرده بودند) هنگامی که به فلسفه اسلامی میرسیم شاهد تداوم همین میراث فکری هستیم، زیرا ساختار دستگاه خلافت شباهت بسیاری به امپراتوری اسکندر و امپراتوری روم داشت که در آنها راه مشارکت سیاسی بر مردم بسته بود و اساسا فلسفه سیاسی به همان مفهومی که در یونان وجود داشت نمیتوانست در عالم اسلام شکل بگیرد؛ چون اساسا نوع ساختار حکومت تفاوت داشت و حکومت دولتشهری که مردم در آن بصورت اختیاری برای نوع اداره شهر تصمیم میگرفتند جای خود را به امپراتوریها داده بود و این شخص امپراتور و خلیفه بود که نوع حکومت را مشخص میکرد و بقیه مردم نه شهروندانی نظریهپرداز بلکه رعیتی بودند که حق تعیین تکلیف برای خلیفه در نوع اداره کرد حکومت را تحت عنوان فلسفه سیاسی نداشتند.فلسفه سیاسی نوشتنِ یک فیلسوف اسلامی در زمان خلفایی که به زور شمشیر به حکومت رسیدهاند چه معنا و مفهوم و ثمرهای دارد؟ جز تقلید از فیلسوفان یونانی که آنان به دلیل نوع حکومت و اداره شهرشان که کاملا مشارکتی و شهروندی بود چنین رسالههایی مینوشتند و پس از تغییر نوع حکومتها و شکلگیری امپراتوری، اساسا چنین تألیفاتی در یونان نیز منتفی شد. (توضیحات بیشتر را در تصاویر ببینید)پینوشت: هرچند در آینده به این مطلب خواهیم پرداخت اما اینک تذکر آن خالی از لطف نیست که کسانی چنین توهم کردهاند که مراد فارابی اثبات حکومت برای ائمه علیهمالسلام است! صرف نظر از ادله باطل چنین مدعیانی، صرفا باید یادآوری کرد که فارابی در زمان حضور امامان شیعه زندگی نمیکرد تا ادعا شود او در پی به مسند نشاندن امام معصوم است!این عده چشم خود را چنان بر واقعیت بستهاند که گویی فارابی در ایام صدر اسلام زندگی میکرده و برای فردای روز شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله نظریهپردازی میکند لذا تمام و کمال، واژه فیلسوف را به امام معصوم شیعیان تأویل کردهاند! در حالی که فارابی در قرن چهارم میزیسته و دقیقا برای جامعه حال و آینده خود نظریهپردازی میکند، نه برای قرون گذشته!! تأویل اصطلاح فیلسوف در اندیشه سیاسی فارابی به امام معصوم علاوه بر وضوح بطلانش، تقلیل نظریه سیاسی وی _که از آن بعنوان شاهکار فلسفه سیاسی فارابی یاد میشود_ به داستانپردازیِ تاریخگذشته است.اشارهای کوتاه به آسیبهای طرح سیاسیِ عقیم فارابی:t.me/kalam_shia/1018#%D9%85%D8%AF%DB%8C%D…
تاریخ و رهایی از اسطورۀ تفاخر؛ تاریخ عرصۀ آگاهی است، نه میدان غرور یا شرم!اگر در مطالعه تاریخ بجای «آگاهی» در پی «تفاخر» باشیم از شناخت درست آینده ناتوان خواهیم بود🔹چرا عموم کتابهای تاریخ فلسفه اسلامی، مورد خشم و انتقاد مدافعانِ سرسخت فلسفه اسلامی است؟✦༅✿༅✦═༅༅═┅──اساساً تاریخ نه عرصۀ سرافرازی و نه میدانی برای سرافکندگی است. موضوع این نیست که از دستاوردها و پیروزیهای گذشتگان احساس غرور کنیم یا از کاستیها و شکستهای آنان احساس شرمندگی؛ اهمیت تاریخ در «آگاهی» از گذشته است.اگر خدای ناکرده احساس تفاخر به انگیزۀ اصلی ما در مطالعۀ تاریخ تبدیل شود در این صورت معنای واقعی تاریخ را درنیافتهایم و پژوهشهای ما نیز به مسیر دیگری خواهد رفت.وظیفۀ مورخ آگاهی از گذشته است، فارغ از اینکه آن گذشته سرشار از پیروزی بوده یا آکنده از شکست و خسارت.تاریخ عرصۀ تفاخر و مباهات نیست؛ بهنظر میرسد امروزه برای شمار قابل توجهی از افراد، مطالعۀ تاریخ بهجای آنکه ابزاری برای کسب آگاهی وشناخت باشد، به وسیلهای برای همان تفاخر ومباهات تبدیل شده است. 🔹توضیح بیشتر را در تصاویر ببینید#بازخوانی_نهضت_ترجمهفهرست کتاب@kalam_shiaتاریخ و رهایی از اسطورۀ تفاخر؛ تاریخ عرصۀ آگاهی است، نه میدان غرور یا شرم!اگر در مطالعه تاریخ بجای «آگاهی» در پی «تفاخر» باشیم از شناخت درست آینده ناتوان خواهیم بود🔹چرا عموم کتابهای تاریخ فلسفه اسلامی، مورد خشم و انتقاد مدافعانِ سرسخت فلسفه اسلامی است؟✦༅✿༅✦═༅༅═┅──اساساً تاریخ نه عرصۀ سرافرازی و نه میدانی برای سرافکندگی است. موضوع این نیست که از دستاوردها و پیروزیهای گذشتگان احساس غرور کنیم یا از کاستیها و شکستهای آنان احساس شرمندگی؛ اهمیت تاریخ در «آگاهی» از گذشته است.اگر خدای ناکرده احساس تفاخر به انگیزۀ اصلی ما در مطالعۀ تاریخ تبدیل شود در این صورت معنای واقعی تاریخ را درنیافتهایم و پژوهشهای ما نیز به مسیر دیگری خواهد رفت.وظیفۀ مورخ آگاهی از گذشته است، فارغ از اینکه آن گذشته سرشار از پیروزی بوده یا آکنده از شکست و خسارت.تاریخ عرصۀ تفاخر و مباهات نیست؛ بهنظر میرسد امروزه برای شمار قابل توجهی از افراد، مطالعۀ تاریخ بهجای آنکه ابزاری برای کسب آگاهی وشناخت باشد، به وسیلهای برای همان تفاخر ومباهات تبدیل شده است. 🔹توضیح بیشتر را در تصاویر ببینید#بازخوانی_نهضت_ترجمهفهرست کتاب@kalam_shia
🔹الحکمة المشرقیة ابن سینا کتابخانه ایاصوفیه ترکیه، نسخه ۲۴۰۳ دانلود نسخه: t.me/kalam_shia/564 نسخه دیگری از کتاب، در کتابخانه نور عثمانیه: t.me/kalam_shia/570 توضیحات: براساس نوشته دیمیتری گوتاس: t.me/kalam_shia/568 براساس…حکمت مشرقیهای که وجود ندارد!من فرض میکنم که ابنسینا در سراسر زندگی فلسفی خود ثابت قدم بود و صرفا صورتبندی و تدوینهای متناوب داشت.هربرت دیویدسُن، عقل نزد فارابی، ابنسینا و ابنرشد، ص۱۴#الحکمة_المشرقیةدیمیتری گوتاس، یحیی مهدوی، مهدی قوام صفری، از جمله افراد دیگری هستند که برخلاف مشهور معتقدند ابنسینا هیچ فلسفه دیگری غیر از آنچه موجود است نداشته است. البته مسأله برای برخی افراد _مانند سید یدالله یزدانپناه_ نیز بطور کامل حل نشده و در این زمینه تناقضاتی بیان کردهاند.پست مرتبط:t.me/kalam_shia/567@kalam_shia
کرسی عجیب پژوهشکده فلسفه درباره فارابی!توضیح ابتدایی:t.me/kalam_shia/1149%E2%80%8C00:07 درباره ماهیت کرسیهای علمی01:37 تخصص و نقشِ ناقد در جلسات علمی05:16 فقط یکی دو اثر بطور قطعی منسوب به فارابی است و چه بسا آنها هم تقریر شاگردانش باشد!07:16 استدلال عجیب ناقد [آقای سوری] به ذکر تعداد آثار فارابی توسط ابنندیم11:17 اشکالات آقای جلالی [ارائهدهنده بحث]12:00 درباره رساله في ظهور الفلسفة15:59 ابنندیم و ذکر نکردن برخی آثار فارابی18:59 رساله تحصیل السعاده و الجمع20:04 اصطلاحات رساله الجمع، اصطلاحات قرن پنجمی است!25:48 دلیل دوم آقای جلالی در انکار انتساب الجمع28:13 تناقض آقای جلالی در تعامل با رساله الجمع و تحصیل السعاده29:34 اشکال دیگری بر ناقد34:44 توضیحات درباره الجمع فارابی و دلیلِ اشتباه برخی منکران آن35:18 دوره افلاطونیهای میانه و آغاز هماهنگی صغیر39:52 هماهنگی کبیر و آغاز الجمعنویسی در یونان47:51 چرا فلاسفه اصرار داشتند اختلافات بین افلاطون و ارسطو را پنهان کنند؟51:15 نقش و کارکرد اثولوجیا در الجمع و اشتباه معاصرین53:11 نقد برخی دلایل مروان راشد در انکار انتساب الجمع57:20 چرا فلاسفه مسلمان بیشتر از یونانیها نیاز داشتند بین افلاطون و ارسطو جمع ببندند و اختلافات را پنهان کنند@kalam_shia
نقد کرسی عجیب پژوهشکده فلسفه درباره فارابی!00:07 درباره ماهیت کرسیهای علمی05:16 فقط یکی دو اثر بطور قطعی منسوب به فارابی است و چه بسا آنها هم تقریر شاگردانش باشد!07:16 استدلال عجیب ناقد [آقای سوری] به ذکر تعداد آثار فارابی توسط ابنندیم11:17 اشکالات آقای جلالی [ارائهدهنده بحث]12:00 درباره رساله في ظهور الفلسفة15:59 ابنندیم و ذکر نکردن برخی آثار فارابی18:59 رساله تحصیل السعاده و الجمع20:04 اصطلاحات رساله الجمع، اصطلاحات قرن پنجمی است!25:48 دلیل دوم آقای جلالی در انکار انتساب الجمع28:13 تناقض آقای جلالی در تعامل با رساله الجمع و تحصیل السعاده29:34 اشکال دیگری بر ناقد34:44 توضیحات درباره الجمع فارابی و دلیلِ اشتباه برخی منکران آن35:18 دوره افلاطونیهای میانه و آغاز هماهنگی صغیر39:52 هماهنگی کبیر و آغاز الجمعنویسی در یونان47:51 چرا فلاسفه اصرار داشتند اختلافات بین افلاطون و ارسطو را پنهان کنند؟51:15 نقش اثولوجیا در الجمع و اشتباه معاصرین53:11 نقد برخی دلایل مروان راشد در انکار انتساب الجمع57:20 چرا فلاسفه مسلمان بیشتر از یونانیها نیاز داشتند بین افلاطون و ارسطو جمع ببندند؟@kalam_shia
✍مختاری:تذکر چند نکته ضروری مینماید: این صوت پس از استماع مباحثِ جلسه، برای یکی از دوستان ارسال شده بود، اما به دلایلی که در ادامه خواهد آمد، با انتشار آن در کانال موافقت کردم؛ لذا پیشاپیش امید است مخاطبان اطنابِ کلام و لغزشها را با دیده اغماض بیشتری بنگرند.میدانیم که ممکن است بسیاری از جلسات، صرفاً دورهمیهایی دوستانه برای تبادل نظر باشند؛ در این صورت زیر ذرهبین قرار دادن آنها وجه چندانی ندارد. اما هنگامی که برگزارکنندگان و رئیس یک پژوهشکده، عناوین علمی بر آن مینهند، و برای مخاطبان گواهیِ شرکت در دوره صادر مینمایند [که طبیعتاً این حق را برای ایشان ایجاد میکند تا آن را بعنوان حضور در یک کارگاه «فارابیشناسی» ارائه دهند] و افزون بر این مدعی میشوند که چند سال است به احیا، تصحیح و چاپ تازهای از آثار فارابی مشغولند، در چنین شرایطی نقد و بررسی اینگونه جلسات ضرورتی تام مییابد، مخصوصا که ناقد جلسه کوچکترین نقدی ارائه نداده و اعلام کند هیچ اختلافی با ارائه دهنده ندارد.🔻
کرسی عجیب پژوهشکده فلسفه درباره فارابی!لطف الله جلالی (ارائه دهنده):فقط یکی دو اثر بطور قطعی منسوب به فارابی است و چه بسا آنها هم تقریر شاگردانش باشد!!و سکوت عجیب ناقد¹ درباره اشتباهات متعدد، و اعلام اینکه اختلافی با آقای جلالی ندارم!۱. حمید سوری، رئيس پژوهشکده فلسفه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامیطبق آنچه در طول جلسه اعلام شد، پژوهشگاه چند سالی است مشغول تصحیح نسخههای خطی مجموعه آثار فارابی برای یک چاپِ جدید است و این نشست پیشدرآمدی برای آن بود، لذا نظر به اهمیت این جلسه که چه بسا با این اوضاعِ عجیبی که مشاهده میشود شاهد یک خرابکاری در چاپ آثار فارابی باشیم صوت انتقادی یکی از ادمینها که در جمعی خصوصی برای یکی از دوستان ارسال شده بود بارگذاری میشود.t.me/kalam_shia/1148
تبعید؟! ادعای تبعید ملاصدرا به کهک، هیچ اصل و اساسی ندارد. نه خود او چنین ادعایی کرده است و نه احدی در عصر صفویه و قاجار چنین چیزی بیان نموده است! این ادعا توسط امثال علی اکبر ثبوت ساخته و پرداخته شد و توسط نادر ابراهیمی با کتاب "مردی در تبعید ابدی" ماندگار…تبعید ملاصدرا به کهک قم سندیت تاریخی نداردmehrnews.com/news/5730511/%D8%AA%D8%A8%D8…