خاورمیانه؛ شرقِ چه کسی؟مدتهاست با یک تعبیر ساده مشکل دارم: اینکه خودمان را «خاورمیانهای» بنامیم…
انتشار: 2026/08/25 05:46 UTCدریافت: 2026/08/26 07:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 07:10 UTC
خاورمیانه؛ شرقِ چه کسی؟مدتهاست با یک تعبیر ساده مشکل دارم: اینکه خودمان را «خاورمیانهای» بنامیم و بعد، بیآنکه چندان درباره خود این واژه فکر کنیم، مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را نیز به «خاورمیانهای بودن» نسبت بدهیم. بارها در گفتوگوهای روزمره، تحلیلهای سیاسی و حتی متون دانشگاهی شنیدهام که میگویند «ما خاورمیانهایها چنین هستیم»، «فرهنگ خاورمیانهای اینگونه است» یا «این رفتار از ویژگیهای جوامع خاورمیانه است». هر بار برای من یک پرسش ساده پیش میآید: خاورمیانه، شرقِ چه کسی است؟ و میانه میان چه چیزهایی؟هرچه بیشتر به این پرسش فکر کردهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که مسئله فقط یک نام جغرافیایی نیست. پشت این واژه، یک نقطه دید پنهان شده است؛ نقطه دید کسی که خودش را در مرکز نقشه قرار داده و دیگران را بر اساس فاصلهشان از خود نامگذاری کرده است. «شرق نزدیک»، «شرق میانه» و «شرق دور» فقط زمانی معنا دارند که اروپا را نقطه مرجع فرض کنیم. در این دستگاه مختصات، اروپا مرکز است و دیگران بر اساس نزدیکی یا دوریشان از آن تعریف میشوند.اما چرا باید این نقطه مرجع را طبیعی و بدیهی بپذیریم؟از منظر پسااستعماری، مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. استعمار فقط اشغال سرزمینها نبود. قدرت استعماری جهان را نامگذاری، طبقهبندی و تعریف میکرد. نقشه فقط ابزاری برای نشان دادن جغرافیا نبود، بلکه یکی از ابزارهای تولید نظم سیاسی و معرفتی بود. اینکه منطقهای «شرق نزدیک»، منطقهای دیگر «شرق میانه» و جایی دورتر «شرق دور» نامیده شود، در ظاهر یک تقسیمبندی جغرافیایی است، اما در واقع جغرافیایی است که از چشم اروپا دیده شده است.پاریس و لندن هیچگاه «غرب میانه» نامیده نشدند، چون در دستگاه معرفتی مسلط، این اروپا نبود که باید نسبت خود را با دیگران توضیح میداد. دیگران بودند که باید نسبت خود را با اروپا تعریف میکردند. همین عدم تقارن نشان میدهد که با یک واژه بیطرف مواجه نیستیم، بلکه با نوعی جغرافیای قدرت روبهرو هستیم.این مسئله به همان نقدی نزدیک میشود که ادوارد سعید در بحث شرقشناسی مطرح کرد. «شرق» در سنت مدرن اروپایی صرفاً یک مکان نبود، بلکه نوعی «دیگری» بود که غرب از طریق آن خودش را تعریف میکرد. شرق میتوانست سنتی، عاطفی، دینی، استبدادی، غیرعقلانی و گرفتار گذشته تصویر شود و در مقابل، اروپا عقلانی، مدرن، سکولار و پیشرو معرفی شود.مسئله این نیست که میان جوامع تفاوت فرهنگی وجود ندارد. تفاوتها واقعیاند. مسئله آنجاست که مجموعه عظیمی از تفاوتهای تاریخی، نهادی، طبقاتی، زبانی و اجتماعی در قالب یک دوگانه ساده و سلسلهمراتبی فشرده میشوند: غرب تبدیل میشود به معیار و شرق به چیزی که باید با فاصلهاش از آن معیار توضیح داده شود.برای من، قسمت آزاردهندهتر ماجرا حتی این نیست که دیگران زمانی ما را چنین نامیدهاند. مسئله جدیتر از جایی آغاز میشود که خود ما نیز همان نگاه را درونی میکنیم. وقتی میگوییم «ما خاورمیانهایها احساسی هستیم»، «فرهنگ ما استبدادی است»، «در خاورمیانه قانون معنا ندارد»، «ما فردگرا نیستیم» یا «این رفتار ذات فرهنگ خاورمیانه است»، در بسیاری از موارد دیگر صرفاً موضوع یک نام جغرافیایی نیست. ما مشغول بازتولید نوعی نگاه شرقشناسانه درباره خودمان هستیم.این همان چیزی است که میتوان آن را نوعی خودشرقانگاری دانست: جامعهای که طبقهبندی بیرونی را آنچنان درونی کرده که سرانجام خودش را نیز با همان واژگان توضیح میدهد.اصلاً «فرهنگ خاورمیانهای» دقیقاً چیست؟ایران، ترکیه، مصر، یمن، لبنان، عربستان، عراق، و جوامع گوناگون کرد، عرب، فارس، بلوچ، ترک، ارمنی و دهها گروه دیگر را بر چه مبنای فرهنگی واحدی میتوان زیر یک مفهوم قرار داد؟ حتی در داخل یک کشور مانند ایران، تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی میان تهران، سیستان و بلوچستان، کردستان، گیلان یا خوزستان بسیار بزرگ است. چه چیزی به ما اجازه میدهد همه این پیچیدگیها را زیر عنوان واحد «فرهنگ خاورمیانهای» قرار دهیم و بعد از آن برای توضیح رفتار سیاسی یا اجتماعی استفاده کنیم؟این نوع توضیح دادن اغلب چیزی را که باید توضیح دهد، از پیش مفروض میگیرد. مثلاً میگوییم استبداد در این منطقه نتیجه «فرهنگ خاورمیانهای» است. اما این توضیح دقیقاً چه چیزی را روشن میکند؟ بسیار کمتر از آنچه تصور میکنیم. به جای آن باید پرسید دولت چگونه ساخته شده است، منابع قدرت چگونه توزیع شدهاند، درآمدهای دولت از کجا میآیند، ارتش و دستگاه بوروکراتیک چه جایگاهی دارند، استعمار و مداخله خارجی چه اثری گذاشتهاند، مناسبات طبقاتی چگونه شکل گرفتهاند و نهادهای سیاسی در چه مسیر تاریخی تحول یافتهاند.در این صورت، به جای «ذات فرهنگی» با تاریخ و سازوکار روبهرو میشویم.اروپامحوری فقط در نام «خاورمیانه» وجود ندارد.