تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-11 18:00 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
دلمشغولِ «آرمانگرایی واقعنگرانه»، «دادگریِ مصلحانه» و «جامعهشناسی و سیاستشناسیِ ایران»https://instagram.com/m.jalaeipourآیدیِ ارتباط با نویسنده @jalaeipourm
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 88 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🎥 سرانجام بحران اقتصادی ایران🔶 گفتوگوی مسعود نیلی، جواد صالحی اصفهانی و امیر کرمانی🔻مسعود نیلی: اصلاحات اقتصادی نظیر ۱۰ برابر کردن قیمت انرژی، باعث یک انفجار اجتماعی-سیاسی میشود. این سیاست ابدا قابل توصیه نیست، چون ممکن است منجر به کشته شدن چند هزار نفر بشود. پیش از اصلاحات اقتصادی باید روابط خارجی و اعتماد اجتماعی را بازسازی کرد. در حال حاضر، تعارض سیاسی در کشور وجود دارد که فعلا نمیتوان بر بستر آن اصلاحات اقتصادی انجام داد و نیز هر لحظه ممکن است زیرساختهای اقتصادی کشور، بیشتر مورد حمله قرار بگیرد.🔺جواد صالحی اصفهانی: طرح هدفمندی یارانهها در سال ۱۳۸۹ طرح موفقی بود. ممکن است انتقاد شود که چرا آقای احمدینژاد بهجای ۲۵ هزار تومان، ۴۵ هزار تومان یارانه داد، اما سایر اجزای طرح درست بود. تقریبا تنها طرح قابل اعتنای افزایش قیمت در دنیا بود که با شورشهای اجتماعی همراه نشد، ولی دولت روحانی آن را نادیده گرفت و تجربه اقتصادی دهه نود، بخشی از مردم را به این نتیجه رساند که منافع اصلاحات اقتصادی به آنها نمیرسد.🔻امیر کرمانی: در پاییز ناترازی حوزه انرژی در کشور واضح و آشکار خواهد شد و انجام اصلاحات ضروری و البته دردناک است، چون سالها اصلاحات اقتصادی را عقب انداختیم. در میانه جنگ این امر پیچیدهتر شده است و امکان دارد تجربه عراق بعد از دهه نود میلادی که بخشی از زیرساختهای حوزه انرژیاش را از دست داده بود، برای ایران تکرار شود. ایران برای بقا نیاز به صادرات روزانه یکمیلیون بشکه نفت دارد، ولی برای مهار ابرتورم، یکونیم میلیون بشکه و برای توسعه، دو میلیون بشکه باید صادر کند.🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد:https://youtu.be/CS0-pSn29_o✅ حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد🆔@AzadSocial
🛑دار و دستۀ داماد ترامپ⁉️قصۀ این اپیزود؟! اینکه جرد کوشنر داماد یهودی ترامپ و دار و دستهاش چطور سفرۀ دولت یهود در کاخ سفید را بزرگتر کردند. کوشنر وقتی در مهرماه 1388 با دختر ترامپ ازدواج کرد، ایوانکا به خاطر او دینش را هم تغییر داد و یهودی شد.📋سِفر یعنی گزارش و داستان. رادیو سِفر دنبال گفتن داستانهایی درباره اسرائیل است. باغ کتاب تهران هم در تولید سفر بنبست با ما همراه شده. ما را فیدیبو، کستباکس، داتکست، شنوتو و آپارات دنبال معرفی کنید. راستی حتما نظرتان را دربارۀ کار هم بگویید.◀️اپیزود دهم را با لمس یکی از پیوندهای زیر بشنوید :فیــــدیبو: https://B2n.ir/gx4635کستباکس: https://B2n.ir/tr7048داتکســت: https://B2n.ir/en1775شنـــــوتو: https://B2n.ir/mh8781آپــــــــارات: https://B2n.ir/yh3334 درگاههای رسانهای رادیو سِفر: اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر@SefrRadio
🔵Mearsheimer, Nasr: What Comes Next in Iran?🔻August 9, 2026▪️Tom Switzer MediaHardly a day goes by without another indication that the international order is in flux. But as the war in Iran enters a new phase, some questions are becoming increasingly urgent.What do we know about the emerging Iranian-Omani discussions over the Strait of Hormuz? What might they mean for the future control and security of the strait? And what more can Donald Trump do to secure an outcome that could plausibly be called an American victory?Then there is the internal struggle within Iran. How deep is the divide between hardliners, who oppose negotiations with Washington and favour pursuing complete victory, and supporters of President Masoud Pezeshkian and the powerful parliamentary speaker who is also serving as Iran’s chief negotiator? Who currently has the upper hand? And is the regime in danger of overplaying its hand?Finally, what should we make of the new joint defence pact between Saudi Arabia, Turkey and Pakistan? Three of the world’s most powerful Sunni Muslim nations -- one of them a NATO member -- have agreed that an attack on one would be treated as an attack on all. What lies behind the pact, and what does it tell us about the emerging balance of power in the Middle East?And what to make of Israel’s rejection of a US-backed plan aimed at a phased disarmament of Hamas in Gaza?John Mearsheimer is Professor of Political Science at the University of Chicago and author, most recently, of How States Think: The Rationality of Foreign Policy.Vali Nasr is Professor of International Affairs and Middle East Studies at the Johns Hopkins University School of Advanced International Studies in Washington, DC, and author of Iran’s Grand Strategy: A Political History.https://www.youtube.com/live/oW-QcUMKmE0?is=fX8kiEy5rQc5gh7A@BetweenDichotomies
*اعتراف بانک جهانی به اشتباه بودن موضع خود در مخالفت با سیاست صنعتی*«تحت این شرایط، تحلیل ما نشان میدهد که سیاست صنعتی بسیار بیشتر از آنچه قبلاً تصور میشد، قابل تکرار است - و باید در مجموعه ابزارهای سیاست ملی همه کشورها در نظر گرفته شود.» بخشی از متن مقدمه گزارش بانک جهانی با عنوان *سیاست صنعتی برای توسعه*لینک گزارشhttps://openknowledge.worldbank.org/server/api/core/bitstreams/b98ce474-f652-4b58-8c74-a65210da7d4c/content@babarzin
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6458#جواد_حیدری #علی_میرسپاسی #کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
#پیشنهاد_کتاب بسیار خواندنی و روشنگر و سودمند برای نیروهای سیاسی و مدنیِ دغدغهمندِ امروز و فردای ایران👇🏼
🔺پیام عراقچی خطاب به همسایگان: زمان آن فرا رسیده است که به خود متکی باشیم و برادری واقعی را در پیش گیریموزیر امور خارجه:🔹نیروهای مسلح قدرتمند ایران، آمادگی، توانمندی و اقتدار خود را در برابر پیشرفته ترین نیروی نظامی جهان به اثبات رساندهاند.🔹هنگامی که مسلمانان در کنار یکدیگر متحد و یکپارچه باشند، میتوانند در برابر هر چالشی که از سوی بیگانگان بدخواه ایجاد میشود، با قدرت و قاطعیت ایستادگی کنند.🔹زمان آن فرا رسیده است که تنها به خود متکی باشیم و برادری واقعی را در پیش گیریم.@sharghdailysharghdaily.com
اطلاعاتی که این کلیپ درباره چگونگی نامگذاری قدیمی محلات، میدان ها و بناهای تهران به شما می دهد در کمتر کتاب و فیلمی پیدا می شود! اهل هرکجای ایران هستید اگر هم ببینید باز هم زیبا و مفید است!🆔 @World5History
🔴 روزنامهنگاری ملی؛ درآمدی بر حقیقتنگاری ایرانی✍️ ابوالفضل فاتح👈 این یادداشت به مناسبت روز خبرنگار با نقد «روزنامهنگاری هژمونیک» و سازوکارهای آن در صورتبندی و بازنمایی واقعیت، به تبیین مفهوم «روزنامهنگاری ملی» میپردازد و در ادامه، امکان شکلگیری «روزنامهنگاری ایرانی» و «حقیقتنگاری ایرانی» را به بحث میگذارد.⬅️ فرازهایی از یادداشت: روزنامه نگاری هژمونیک واقعیتهای تعیینکننده جهان را از دریچه منافع قدرتهای مسلط صورتبندی و بازنمایی میکند و با بهکارگیری پیچیدهترین سازوکارهای زبانی و روایی، از سوگ ما روایت میسازد، اما در برابر ساختارهای مولد رنج ما، یا پیشگیری از آن رنج ها، کمتر مسئولیتی برای خود قائل است.⬅️ رسانهای که چارچوببندی خود را بر پیامدها استوار سازد و تنها «پیامدها» را برجسته کند و درباره «زمینهها و عاملان» سکوت پیشه کند، تصویری ناقص و جهتدار از واقعیت ارائه میدهد. این سازوکار، در مواردی نهتنها به کتمان حقیقت، که به پمپاژ ناحقیقت میانجامد.⬅️ در گفتمان رسانه ای هژمونیک، اصلِ خشونت ها و جنگ ها تخطئه نمیشوند و اگرهم چنین شود، غالبا ساختارهای مولد و بانیان اصلی آن مورد خطاب قرار نمیگیرند و به نوعی، تراژدی از عاملان اصلی خود جدا میشود. در چنین منظومهای، رنج و محرومیت و فلاکت انسانها، دیگر موضوعی برای مسئولیت اخلاقی نیست، بلکه سرمایهای برای جذب مخاطب و کسب اعتبار است⬅️ روزنامه نگاری وابسته در هر جای جهان، بیش از آن که روزنامه نگاری باشد، گرفتار آفت قدرت، مالکیت و تبلیغات است و با «حقیقت نگاری» فاصله ی بسیار دارد.⬅️ در برابر این جریان، سخن از «روزنامهنگاری ملی» قد علم میکند. تفاوت بنیادین این دو، در معرفتشناسی رسانه نهفته است؛ یکی حقیقت را در چارچوب منافع قدرتهای مسلط بازنمایی میکند، و دیگری با شناخت و تحلیل مناسبات قدرت، آن را از منظر خیر عمومی، منافع ملی و کرامت انسان میکاود.⬅️ این نگاه نمیگوید وطن یا نژاد من بالاترین است؛ بلکه در پی آن است که چه چیزی برای میهن و ملت من بهترین است!⬅️ روزنامهنگاری ملی، باید «معرفت بنیاد » و «ضلع سومی» باشد که از وابستگی تحریریه به کانونهای قدرت، ثروت و منافع سازمانیافته داخلی و نیز روایتهای هژمونیک خارجی پرهیز میکند.⬅️ آنچه روزنامهنگاری را «ملی» میکند، نه تغییر در اصول جهانشمول حرفهای، بلکه تعلق آن به حافظه تاریخی، تجربه زیسته، فرهنگ و افق تمدنی و حتی زبان و ادبیاتی است که از پنجره ی آن به روایت حقیقت میپردازد و می کوشد امکان شناخت و تحقق خیر عمومی و منافع بلندمدت ملت را فراهم آورد و نماد و برآیند خرد جمعی ملت و سرزمینی باشد که به آن تعلق دارد.⬅️ روزنامهنگاری صرفاً «رویدادنگاری» به مفهوم «روایت ساده ی رخدادها» و انعکاس خام واقعیت نیست؛ گزینش، اولویتبندی، برجسته سازی و چینش واقعیت ها نیز هست.⬅️ گفت و گوی فرهنگی مغتنم است، اما روزنامهنگاری را نمیتوان به انتقال بیواسطه الگوها، فناوریها و تکنیکهای دیگر فرهنگ ها فروکاست. روزنامه نگاری ملی از سنت های بومی نه تنها رنگ می پذیرد که ریشه می گیرد، و به آن احساس تعلق دارد.⬅️ وقتی سخن از «حقیقت نگاری ایرانی» به میان می آید، روشن است که «حقیقت» جغرافیا ندارد و ایرانی و خارجی نمی شناسد، اما زاویه دید، مسئلهگزینی، منافع ملی و حساسیتهای اخلاقی میتوانند متعلق به هر سرزمین و اینجا ایران باشند.⬅️ در مواجهه با یک رویداد واحد، روایتِ یک روزنامهنگار ایرانی با روایت روزنامهنگاری برخاسته از زیستبوم دیگر، با هر میزان مشابهت، از تمایزات خاص خود برخوردار خواهد بود و مسئله گزینی آنها و شیوه ی روایت و دلالت ها و حساسیت های گفتمانی و حتی ادبیات و ادب واژه های آنها هرگز یکسان نخواهد بود.⬅️ وقتی رسانه بخشی از وجدان و حافظه ی یک ملت است و وقتی روزنامه نگاری ملی در بستر تمدنی سرزمینی چون ایران تعریف شود، می توان از «روزنامه نگاری ایرانی» با پارادایم هنجاری و مبانی معرفت شناختی متناسب با مولفه های تمدنی و فرهنگی ایران سخن به میان آورد.⬅️ همانگونه که از معماری ایرانی، سینمای ایرانی، موسیقی ایرانی، نقاشی ایرانی و فرش ایرانی سخن میگوییم، و این تعابیر صرفاً به قلمرو جغرافیایی اشاره ندارند، بلکه بیانگر سنت، هویت، زبان، زیباییشناسی و جهانبینی خاصی هستند، روزنامه نگاری ایرانی نیز در سطحی دیگر، شاخصه های خود را دارد⬅️ «روزنامهنگاری در ایران» را نیز باید از «روزنامهنگاری ایرانی» متمایز دانست؛ اولی مفهومی جغرافیایی است، اما دومی به یک هویت حرفهای، سنت و پارادایم اشاره دارد.⬅️دبا وجود موانع، نگارنده، صورتبندی روزنامهنگاری ملی و ایرانی را نه آرزویی انتزاعی، بلکه امری ممکن و قابل تحقق میداند.👇👇👇https://fa.shafaqna.com/?p=2329768
🔹ياسر قاضی( از متفکران و سخنوران برجسته اهل سنت در آمریکا) :امروز غزه بزرگترین تشییع جنازه دستهجمعی تاریخ خود را برگزار کرد؛ بیش از ۱۱۲ پیکر که پس از چند ماه تازه از زیر آوار بیرون کشیده شده بودند، به خاک سپرده شدند.و امروز، عبدالرحمن السید به پیروزی چشمگیری در میشیگان دست یافت؛ پیروزیای که از هماکنون شوک بزرگی به هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه وارد کرده و در حال بازتعریف گفتگوها در تمامی سطوح سیاست آمریکا است.این دو خبر بیارتباط نیستند. آیپک (AIPAC) و متحدانش رقم حیرتانگیز ۶۵ میلیون دلار برای رقیب عبدال هزینه کردند، دقیقاً به این دلیل که میخواستند به استفاده از مالیاتهای ما، تسلیحات ما و حق وتوی ما برای تأمین مالی نسلکشی خود علیه خانوادههای فلسطینی ادامه دهند. به این موضوع خوب فکر کنید: آیپک ۶۵ میلیون دلار هزینه کرد تا فقط یک نامزدی را در داخل حزب دموکرات برای یک کرسی احتمالی سنا به دست آورد. و... شکست خوردند.برای بیشمار رأیدهنده، این کارزار فراتر از حمایت از یک نامزد واحد بود. نتایج امروز، پس از دو سال نسلکشی بیرحمانه در غزه و پس از دههها حکومت نژادپرستانه و آپارتاید آنها، این واقعیت را بدون هیچ تردیدی اثبات کرد که اسرائیل و متحدانش هرگونه اعتبار خود را در چشمان آمریکاییهای عادی، زحمتکش و مالیاتدهنده کاملاً از دست دادهاند. نتیجه امروز بازتابدهنده تقاضای خروشان بسیاری از آمریکاییها برای سیاست خارجیای است که بیش و پیش از هر چیز، بر پایه منافع، ارزشها و وجدان مردم آمریکا شکل گرفته باشد. این پیام اعلام شد که هیچ تلاش لابیگری—چه داخلی و چه خارجی—نباید بر صدای شهروندان عادی بچربد، و هیچ کمکی هرگز نباید صرف کشتار غیرنظامیان بیگناه شود. حمایت آیپکAIPAC از یک نامزد، سرانجام از سوی بخشهای بزرگی از کشور ما نه یک نقطه قوت، بلکه یک نقطه ضعف و بار منفی تلقی میشود.کرامت، شجاعت و پایداری مردم غزه در برابر اشغالگری، کشتار و جنگ، ارکان هیئت حاکمهای جاافتاده را که مرجعیت اخلاقیاش تدریجاً فرسوده شده، به لرزه درآورده است. ما چشمانتظار آیندهای هستیم که با عدالت تعریف شود نه با همدستی در جنایت؛ آیندهای که در آن کشور ما هزینه جنگها و قساوتهای خارجی را تأمین نکند، بلکه خدمات بهتری به مردم خود ارائه دهد.https://x.com/i/status/2084891248540733693@BetweenDichotomies
⭕️ چند مشاهده از مشایهٔ اربعین امسال دو سال پیش تجربهام از مشایهٔ اربعین را نوشتم و سال گذشته هم چند تغییری که به چشمم آمد را گفتم. در مشاهدات امسالم امهات همان بود که دو سال بیش نوشتم و تکرار نمیکنم. چند چیز هم نسبت به قبل تغییر کرده بود و جلب نظر میکرد: 🔹 اکثر قریب به اتفاق موکبها که عراقی و مردمی هستند در سالهای قبل عکس رهبران سیاسی شیعیان را نصب نمیکردند (به جز موکبهای نزدیک به حشد الشعبی). امسال ولی در کسر بزرگی از این موکبهای مردم عادی، عکس رهبر شهید و سایر رهبران مقاومت در برابر اسرائیل را میدیدی. گویی امسال اربعین سیاسیتر یا «خیرجمعیاندیشتر» شده بود. انگار عموم میلیونها شرکتکننده و دهها هزار خدمترسانِ میزبان به نوعی روح و روحیهٔ همبسته و جمعی و حتی سیاسی و حساس به «امر عمومی» و در خدمت شکلی از مقاومت و استقامت و ظلمستیزی و بیداری و دادگری در منطقه و جهان نزدیکتر شده بودند. 🔹 پرچم ایران و پرچمهای سرخ و پرچم فلسطین امسال بسیار پرشمارتر از سالهای قبل دیده میشد و واکنش شیعیان غیرایرانی به کسانی که پرچم ایران یا عکس رهبران و شهدای ایران در جنگهای اخیر را در دست داشتند مثبتتر شده بود. به خصوص نسبت به موشکهای ایران و مقاومت ایرانیان در برابر تجاوزهای اخیر ابراز احساسات گرم میدیدی و شیعیان غیرایرانی خیلی بیش از سالهای قبل به ایرانیان و مقاومتشان افتخار میکردند و این حس حمایت و افتخار را نشان میدادند. 🔹 تعداد زنان و کودکان در مشایه بیشتر از قبل شده بود. گروههای دوستی زنانِ جوان یا میانسال که معلوم بود با هم و بدون نیاز به همراهی مردان خانواده به مشایه آمده بودند بیشتر شده بود. راحتتر شدن سفر، آشنا شدن با مسیر و لوازم این سفر، امنیتی که زائران در سفرهای قبل با خانواده تجربه کردند، و تبدیل حضور در اربعینِ کربلا به نوعی نیاز و عادت سالانه، قاعدتا در افزایش سفر زنان بدون مردان خانواده موثر بوده است. والدین جوانی که با فرزندان خردسالشان آمده بودند هم بیشتر شده بود. مسقف شدن بخش بزرگی از مسیر مشایه توسط یکی از تاجران عراقی و دسترسپذیر و هموار شدن مسیر برای کالاسکهٔ کودکان هم این همراهسازی کودکان را راحتتر کرده است. 🔹 تعداد پسران نوجوان و جوان هم که بدون خانواده و همراه با دوستانشان آمده بودند بیشتر از سالهای قبل بود. شورِ مناسک اربعین هم هر سال گویی بیشتر میشود و برای بخشی از این نوجوانان بسیار جذاب است. در بین دهها دستهٔ سازمانیافته و پرجمعیتِ هیئات شهرهای مختلف کشورهای مختلف که در شب اربعین در شارعالحسین و حرم امام حسین و حضرت عباس و بینالحرمین به نوبت وارد میشوند و سینهزنی و به سبک محلیشان عزاداری میکنند، پرتعدادترین و پرشورترینها کاملا جوانانه بودند. بعضا چند هزارنفره و با شور و غوغایی که گویی هر سال بیشتر میشود. در دستههای پرشور و بزرگترِ مداحانی مثل مرتضی یبرنژاد (اهل خوزستان ایران)، حسین ستوده و محمدباقر الخاقانی اغلب جوانان زیر ۲۲ سال بودند که از شهرهای مختلف ایران و عراق برای حضور در این دستهها در شب اربعین به کربلا آمده بودند و چند ساعت سینهزنی بسیار پرشور و گرم و با ریتم تند داشتند و به وضوح شیفتهٔ این تجربه و مداح جوانپسندشان بودند. 🔹 در عراق حجاب اجباری نیست، اما در طول مسير و در کربلا حتی یک بیحجاب هم نمیبینی. حتی کسانی که در ایران بیحجابند در مشایه روسری به سر میکنند. به ویژه وقتی با خیابانهای شهرهای زیارتی مشابه در ایران - قم و مشهد - مقایسه میکنی روشنتر میشود که در پوشش و سبک زندگی، قدرت و تاثیر کنترل اجتماعی و انتخاب داوطلبانه بسیار بیشتر از قانون و اجبار انتظامی است. 🔹 مشایهٔ اربعین مناسکیاست که در عین پیوستگیای که با سنتی قدیمی دارد، در حال تغییری تدریجی است به سمت فراملیتر شدن، تکثرپذیرتر شدن، وامگیریهای مناسکیِ شیعیان مناطق مختلف از همدیگر، افزایش زائران از کشورهای همسایه و همهٔ قارههای جهان، سطوح جدیدی از سازمانیافتگی و برنامهریزی مناسکی و شکوهی که نه فقط در سنت مناسکی تشیع، که در سطح جهانی بینظیر است. کربلای شب اربعین تا صبح در نوعی برانگیختگی و خلسهٔ معنویِ جمعی زندهترین شهر جهان میشود و همهٔ گذرها و کوچههای شهر و اهالیاش جشنوارهای عظیم از نیکی و نذر و دهش و همبستگیِ مناسکی به پا میکنند و زیر پرچم امام حسین میلیونها زائر از طبقات اجتماعی و ملل و زبانهای مختلف به زبان حال و قال میگویند: ان الحسین یجمعنا. سعادتمندیم که وارث سنت و عضو شبکهای از انسانها هستیم که به ما فرصت تجربهٔ حضور در چنین گردآمدنِ زاینده و بالندهای را میدهد. حقا حیف است ایرانی باشیم و به خاطر «حجاب معاصرت» یا لجبازی سیاسی از این تجربهٔ تاثیرگذار، قدرتمند و ازدستندادنیِ مدنی و معنوی محروم بمانیم.@jalaeipour
🎥 ایران و معمای تنگه هرمز🔶 گفتوگوی مجید شاکری و اسفندیار باتمانقلیچ🔻مجید شاکری: «مسابقه تابآوری» تنها راهکار باقیمانده برای ایران در قبال جنگ و محاصره از سوی آمریکاست. آمریکاییها فعلا از «معامله منطقهای» با ایران جلوگیری میکنند و کشورهای منطقه نیز در این زمینه توان بسیار محدودی دارند. نمونه روشن آن قطر است که بیش از هر کشور دیگری از وضعیت جنگی آسیب میبیند، اما آمریکا حتی در دوره بایدن برای او محدودیتهای جدی در تعاملات مالی با ایران ایجاد کرده بود و نمیتوانست پول ایران را بدهد. ایران بیش از آمریکا خواهان خروج از وضعیت جنگی است، اما در مقابل فشار طرف آمریکایی، چارهای جز کنترل تنگه هرمز ندارد، چون میداند آمریکاییها به قیمت بنزین، نرخ بهره و سرنوشت انتخابات سنا حساساند.🔺اسفندیار باتمانقلیچ: ایران فقط از راه نظامی نمیتواند تصمیمات آمریکا را کنترل کند. مقامات کشور بهجای امنیتیسازی از تنگه هرمز و اقدامات تهاجمی علیه همسایگان، باید بهدنبال نوعی همکاری گسترده منطقهای با کشورهای حاشیه خلیج فارس در راستای توسعه اقتصادی باشند. همکاری ایران با کشورهای منطقه، مانند هر وابستگی متقابل دیگری، هرچند میتواند ابزاری برای فشار باشد، اما بستری برای نتایج مثبت نیز خواهد بود. در غیر این صورت، هرچند ایران میتواند برای طرف مقابلش هزینههای حاشیهای ایجاد کند، اما هزینهای که خودش متحمل میشود، حاشیهای نیست و تبعات ویرانگری برای ایران خواهد داشت.🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد:https://youtu.be/9Q8lLMIjskE✅ حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد🆔@AzadSocial
ما بازدارندگی نمیخواهیم تا جنگ کنیم؛ بازدارندگی میخواهیم تا جنگ بر ما تحمیل نشود. ما قدرت نمیخواهیم تا کشوری را نابود کنیم؛ قدرت میخواهیم تا کسی نتواند ایران را نابود کند. ما دیپلماسی نمیخواهیم تا ضعف خود را بپوشانیم؛ دیپلماسی میخواهیم تا ظرفیتهای کشور را به امنیت، رفاه و امکان توسعه تبدیل کنیم.راه آینده ایران نه از سادهلوحی لیبرال میگذرد و نه از ماجراجویی آخرالزمانی. نه باید قواعد بینالمللی را مستقل از قدرت تصور کرد و نه باید گمان برد که قدرت، ما را از دیپلماسی، اقتصاد و مشروعیت داخلی بینیاز میکند.قدرت ملی را باید از انحصار جناحها آزاد کرد. مذاکره بدون قدرت، تمنّاست؛ قدرت بدون مذاکره، هزینهای انباشته؛ و هر دو بدون توسعه و رضایت عمومی، ناپایدارند.
در چنین نظمی، اشغال خاک همیشه ضروری نیست؛ کنترل دسترسی به بازار، سرمایه، فناوری و امنیت میتواند همان کارکرد را ایفا کند.بااینحال، نتیجه این تحول نباید نفی دیپلماسی یا خروج داوطلبانه از نهادها باشد. حتی در یک نظم سختتر، نهادهای بینالمللی همچنان برای ائتلافسازی، کسب مشروعیت، انتقال اطلاعات، افزایش هزینه حقوقی اقدامات دشمن و ایجاد شکاف میان رقبا اهمیت دارند. خطای نهادگرایی سادهانگارانه، استفاده از نهادها نبود؛ تصور استقلال نهادها از مناسبات قدرت بود.در نظم جدید، اصل «خودیاری» یا self-help اهمیت بیشتری مییابد. اما خودیاری به معنای خودانزوایی نیست. خودیاری هوشمند یعنی ایران مسئولیت نهایی بقای خود را به هیچ قدرت خارجی واگذار نکند، در عین حال روابط خارجی خود را متنوع سازد، با همسایگان تنشزدایی کند، در میان قدرتهای بزرگ موازنه ایجاد کند و از وابستگی راهبردی به یک بلوک بپرهیزد.چین و روسیه ناجی ایران نیستند، همانگونه که اروپا تضمین دائمی رفاه و امنیت ایران نیست. سابقه رأی مثبت پکن و مسکو به قطعنامههای شورای امنیت نشان میدهد این کشورها نیز در شرایط مقتضی، منافع خود را بر روابط با ایران مقدم میدانند. سیاست خارجی بالغ نه بر دوستیهای ابدی، بلکه بر همپوشانیهای موقت منافع و توانایی مدیریت تغییر آنها بنا میشود.مواجهه با منطق رئالیسم تهاجمیرفتار اسرائیل را نیز باید بدون شعار و خوشبینی تحلیل کرد. از منظر رئالیسم تهاجمی، یک قدرت منطقهای میکوشد از ظهور رقیبی که در آینده قادر به محدودکردن آزادی عملش باشد جلوگیری کند؛ برتری نظامی خود را حفظ کند؛ پنجرههای فرصت را پیش از بستهشدن به کار گیرد؛ و جنگ را تا حد امکان به سرزمین و زیرساختهای طرف مقابل منتقل سازد.حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶، صرفنظر از ارزیابی حقوقی و اخلاقی آن، برای ایران این واقعیت را آشکارتر کرده است که طرف مقابل ممکن است بهجای انتظار برای شکلگیری توازن، از منطق اقدام پیشگیرانه استفاده کند. در برابر چنین بازیگری، محکومیت اخلاقی لازم اما ناکافی است. ایران به بازدارندگی معتبر، زیرساخت مقاوم، شناخت دقیق پنجرههای آسیبپذیری، کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از سوءمحاسبه و دیپلماسی فعال برای جلوگیری از شکلگیری ائتلاف گسترده نیاز دارد.اما این به معنای تقلید نامحدود از منطق رئالیسم تهاجمی نیز نیست. ایران نباید برای مقابله با تهدید، به سیاستی روی آورد که تمام همسایگان را به سوی ائتلاف با دشمن سوق دهد. بازدارندگی موفق، فقط ترساندن دشمن اصلی نیست؛ جلوگیری از افزایش شمار دشمنان نیز هست.مبانی یک اجماع تازهاجماع مورد نیاز ایران، توافق بر سر یک ایدئولوژی واحد نیست. اصلاحطلب و اصولگرا لازم نیست درباره همه مسائل داخلی و خارجی همنظر شوند؛ اما میتوانند بر چند اصل بنیادین توافق کنند.نخست، هدف نهایی سیاست خارجی باید بقای ایران همراه با توسعه ایران باشد. امنیت بدون توسعه به پادگانی فقیر منتهی میشود و توسعه بدون امنیت در برابر اولین بحران فرو میریزد.دوم، قدرت ملی چندبعدی است. توان نظامی ضروری است، اما اقتصاد، فناوری، ظرفیت دولت، اعتماد عمومی، سرمایه انسانی و مشروعیت سیاسی نیز مؤلفههای امنیت ملیاند. جامعهای فرسوده و دولتی فاقد اعتماد، حتی با برخورداری از زرادخانه بزرگ، آسیبپذیر باقی میماند.سوم، مذاکره باید از موضوع هویتی به ابزار حرفهای سیاست تبدیل شود. نه اصل مذاکره باید مقدس باشد و نه اصل امتناع از مذاکره. پرسش درست این است که درباره چه موضوعی، در چه زمانی، با چه پشتوانهای، در برابر چه امتیازی و با چه تضمینی مذاکره میکنیم.چهارم، بازدارندگی باید واقعی و نه در آستانه ، معتبر و معطوف به هدف باشد. تهدیدهای نامحدود و مبهم ممکن است بیش از آنکه دشمن را بترسانند، او را به اقدام زودهنگام ترغیب کنند. خطوط قرمز باید قابل فهم، پاسخها متناسب و مسیرهای کاهش تنش باز بمانند.پنجم، انسجام ملی نباید با خاموشکردن نقد اشتباه گرفته شود. نقد سیاست امنیتی، لزوماً مخالفت با امنیت ملی نیست. گاه بزرگترین خدمت به بازدارندگی، جلوگیری از تصمیمهای هیجانی، ارزیابی واقعبینانه هزینهها و آشکارکردن خطاهای محاسباتی است. کشوری که نقد را حذف میکند، پیش از آنکه دشمن فریبش دهد، خود را فریب میدهد.و سرانجام، هیچ جناحی نباید قدرت ملی را به ابزار مشروعیتبخشی انحصاری خود تبدیل کند. پایداری نمیتواند هر مخالف سیاست خود را فاقد غیرت ملی بنامد؛ اصلاحطلبی نیز نمیتواند هر سخن از بازدارندگی را جنگطلبی تلقی کند. ایران به واقعگرایی توسعهگرا نیاز دارد: واقعگرایی برای دیدن جهان چنانکه هست، و توسعهگرایی برای فراموشنکردن اینکه قدرت، وسیله زندگی بهتر مردم است، نه هدفی مستقل از آنان.سخن پایانی
سخن از بازدارندگی برای آن است که ایران بماند؛ نسل و حرث باقی بماند؛ شهرها و زیرساختها و زندگی مردم حفظ شود. ما به امنیت نیاز داریم، نه برای دائمیکردن وضعیت اضطراری، بلکه برای توسعه. بقا شرط توسعه است، اما بقایی که به توسعه نینجامد، چیزی جز تداوم فرسایش نیست.هرمز؛ از بازدارندگی پیشینی به اجبار پسینیموضوع تنگه هرمز نیز باید با همین دقت مفهومی بررسی شود. من استفاده از کارت تنگه را دارای کارامدی کمتری برای بازدارندگی می دانستم و می دانم. اما پس از حمله و بستهشدن عملی تنگه، ماهیت ابزار تغییر کرد. آنچه پیشتر تهدید به استفاده از اهرم بود، اکنون به ابزار اجبار پسینی یا دیپلماسی قهری تبدیل شده است: تحمیل هزینه برای واداشتن طرف مقابل به توقف اقدام، پذیرش ترتیبات جدید یا ارائه تضمین.اکنون ایران در مسیری تازه قرار گرفته است. تصمیم اولیه، واکنشهای زنجیرهای ایجاد کرده است: آرایشهای نظامی جدید، تعهدات علنی، انتظارات داخلی، ترتیبات بیمهای و تجاری، تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین و شکلگیری ائتلافهای تازه. این همان چیزی است که در ادبیات نهادگرایی تاریخی «وابستگی به مسیر» نامیده میشود: تصمیمهای اولیه، هزینه انتخابهای بعدی را تغییر میدهند و دامنه مقدورات سیاستگذار را محدود میکنند.اما وابستگی به مسیر به معنای جبر نیست. این مفهوم نمیگوید چون وارد مسیری شدهایم، باید تا بینهایت در آن پیش برویم. تنها میگوید بازگشت ساده و بدون هزینه به نقطه آغاز ممکن نیست. بنابراین، هم مطالبه بازگشت فوری و رایگان به وضعیت پیشین سادهانگارانه است و هم تبدیل تداوم بستهماندن تنگه به یک اصل مقدس.اکنون مسئله اصلی این نیست که آیا تصمیم اولیه کمهزینه یا پرهزینه بود. من همچنان معتقدم بازدارندگی پیشینی هستهای، در صورت امکان، بر اجبار پسینی برتری داشت و استفاده بالفعل از هرمز هزینههای بسیار سنگینی ایجاد کرده است. اما سیاست عاقلانه در شرایط کنونی باید معطوف به بیشینهکردن منافع و جلوگیری از استهلاک اهرم موجود باشد.اهرم زمانی ارزش دارد که به نتیجه سیاسی تبدیل شود. اگر اختلال در هرمز بدون هدف روشن، شروط قابل اندازهگیری و نقشه خروج ادامه یابد، بهتدریج از ابزار اجبار به منبع فرسایش تبدیل میشود. طرفهای ثالث علیه ایران بسیج میشوند، مسیرهای جایگزین شکل میگیرد، زیان اقتصادی به داخل بازمیگردد و هزینه ادامه اقدام ممکن است از امتیاز قابل تحصیل بیشتر شود.راه درست نه عقبنشینی بیقیدوشرط است و نه استمرار نامحدود بحران. هدف باید تبدیل وضعیت موجود به بستهای قابل مذاکره باشد: توقف حملات، تضمینهای امنیتی، ترتیبات روشن و متقابل برای کشتیرانی، سازوکار مرحلهای و بازگشتپذیر، نظارت مورد توافق و کانال دائمی مدیریت بحران. خروج از مسیر باید مذاکرهشده و امتیازآور باشد، نه رایگان؛ اما نباید در دام مغالطه هزینههای غرقشده نیز افتاد. اینکه برای سیاستی هزینه دادهایم، بهخودیخود دلیل کافی برای ادامه نامحدود آن نیست.پایان یک توهم، نه پایان دیپلماسینکته مهمتر آن است که اصلاحطلبان و اصولگرایان باید درباره ماهیت نظام بینالملل در حال ظهور به یک تفاهم نظری حداقلی برسند. بدون چنین تشخیص مشترکی، سیاست خارجی ایران میان دو افراط نوسان خواهد کرد: توهم ادغام بیهزینه در نظم لیبرال و توهم مصونیت از ساختار قدرت از طریق شعارهای انقلابی.نظم پس از جنگ جهانی دوم هرگز کاملاً عادلانه، بیطرف یا قاعدهمحور نبود. قدرتهای بزرگ قواعد را طراحی میکردند و در بسیاری موارد بهصورت گزینشی به کار میبردند. بااینحال، همان نظم درجهای از پیشبینیپذیری، نهادینگی و محدودیت را بر رفتار قدرتها تحمیل میکرد. آنچه امروز در حال تضعیف است، نه یک آرمانشهر لیبرال، بلکه شکل نهادینهشده هژمونی است.ایالات متحده طی سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ خروج از توافق پاریس، سازمان جهانی بهداشت و دهها سازمان، کنوانسیون و سازوکار بینالمللی را در دستور کار قرار داده است. دولت آمریکا همزمان دیوان کیفری بینالمللی را تحریم کرده و سیاست تجاری خود را آشکارا با زبان امنیت ملی، تعرفه و اولویت مطلق منافع آمریکا بازتعریف کرده است. این اقدامات نشاندهنده حرکت به سوی نظمی گزینشیتر، معاملهمحورتر و متکیتر بر اجبار مستقیماند؛ نظمی که در آن، قدرت مسلط تا جایی از نهاد حمایت میکند که نهاد در خدمت ترجیحاتش باشد. من این وضعیت را میتوانم «امپراتوری نوین» بنامم؛ اما نه به معنای بازگشت ساده استعمار سرزمینی. امپراتوری نوین، شبکهای، مالی، فناورانه و امنیتی است. سلطه از طریق مرکزیت دلار، تحریمهای ثانویه، کنترل فناوریهای کلیدی، زنجیرههای تأمین، داده، پلتفرمها، پایگاههای نظامی، ائتلافهای امنیتی و صلاحیتهای فراسرزمینی اعمال میشود.
هنر سیاست خارجی دقیقاً آن است که در یک محیط خصمانه، مانع اجماع دشمنان شود. اینکه پکن، مسکو، واشنگتن و پایتختهای اروپایی بتوانند بر سر فشار علیه ایران به توافق برسند، نشانه موفقیت سیاست مقاومت نبود؛ نشانه شکست در مدیریت موازنه و ائتلافها بود.سرسختیای که دشمنان را متحد، دوستان بالقوه را منفعل و جامعه داخلی را فرسوده کند، اقتدار نیست. اقتدار زمانی معنا دارد که هزینههای تحمیلشده بر کشور کمتر از منافعی باشد که به دست میآورد.مشکل دیگر این جریان، آسیبزدن به خود مفهوم بازدارندگی بود. تندروی لفظی، انحصارطلبی سیاسی، ناآشنایی با پیچیدگیهای نظام بینالملل و تبدیل مباحث امنیتی به ابزار حذف رقبا، سبب شد بخش مهمی از جامعه، هر سخنی درباره قدرت نظامی و بازدارندگی را مترادف ماجراجویی، بیعقلی و جنگطلبی بداند. به این ترتیب، افراطگرایی نه فقط در سیاست خارجی هزینه آفرید، بلکه زبان عقلانی دفاع از امنیت ملی را نیز بیاعتبار کرد.میدان و دیپلماسی؛ دو مرحله از یک فراینددوگانه میدان و دیپلماسی، از هر طرف که ساخته شود، دوگانهای کاذب است. میدان و دیپلماسی نه رقیب، بلکه اجزای متفاوت زنجیره تولید و تبدیل قدرتاند.میدان ظرفیت میسازد؛ دیپلماسی آن را به امتیاز تبدیل میکند؛ اقتصاد امکان بازتولید آن را فراهم میآورد؛ و انسجام داخلی، مشروعیت و تابآوری لازم برای حفظ آن را ایجاد میکند. حذف هر حلقه، کل زنجیره را معیوب میسازد.دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، ممکن است به تمنّا تبدیل شود؛ اما قدرت بدون دیپلماسی نیز به هزینهای انباشته بدل میشود. کشوری که فقط ظرفیت تولید میکند، ولی سازوکاری برای تبدیل آن به توافق، کاهش تهدید، رفع تحریم یا افزایش آزادی عمل ندارد، سرانجام زیر بار هزینه نگهداری همان ظرفیت فرسوده میشود.تجربه توافق هستهای نیز از این منظر باید ارزیابی شود. قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت به اتفاق آرا توافق را تأیید کرد و پس از اجرای تعهدات اولیه ایران، زمینه رفع بخشی از تحریمهای هستهای فراهم شد. این تجربه نشان داد که مذاکره، در صورت برخورداری از پشتوانه، میتواند بخشی از ظرفیت انباشته را به دستاورد سیاسی تبدیل کند. سرنوشت بعدی توافق نیز نشان داد که هر قرارداد، اگر به موازنهای پایدار، ضمانتهای مؤثر و شبکهای گستردهتر از منافع متقابل متصل نشود، در برابر تغییر دولتها و دگرگونی توازن قدرت آسیبپذیر خواهد بود. بنابراین، درس آن تجربه نه نفی مذاکره است و نه تقدیس آن. مذاکره نه خیانت است و نه معجزه؛ فناوری تبدیل قدرت به نتیجه است. کیفیت آن نیز به میزان قدرت، مهارت، زمانبندی، شناخت طرف مقابل و طراحی ضمانتها بستگی دارد.بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه آغاز جنگدفاع از بازدارندگی الزاماً دفاع از جنگ نیست. در معنای دقیق راهبردی، بازدارندگی یعنی تغییر محاسبه هزینه و فایده طرف مقابل، بهگونهای که حمله را پرهزینهتر از خودداری از حمله ببیند. هدف بازدارندگی، استفاده از سلاح نیست؛ هدف آن ایجاد وضعیتی است که استفاده از سلاح ضرورت پیدا نکند.بازدارندگی معتبر دستکم بر چهار پایه استوار است: توانایی واقعی، اراده قابل باور، انتقال روشن پیام و کنترل تشدید. برخورداری از سلاح یا قابلیت نظامی، بدون ارتباط راهبردی و خطوط قرمز قابل فهم، ممکن است بهجای بازدارندگی موجب سوءمحاسبه شود. ابهام، گاهی سودمند است، اما ابهام حداکثری میتواند طرفین را به سوی جنگی ببرد که هیچکدام در آغاز خواهان آن نبودهاند.بازدارندگی نیز فقط «تنبیه» نیست. بازدارندگی از طریق ممانعت، یعنی دشوارکردن موفقیت حمله؛ بازدارندگی از طریق تنبیه، یعنی ایجاد توان تحمیل هزینه متقابل؛ و بازدارندگی از طریق تابآوری، یعنی نشاندادن اینکه حمله قادر به فروپاشی دولت، جامعه و زیرساختهای حیاتی نخواهد بود. دفاع هوایی، حفاظت از زیرساختها، تداوم حکمرانی، امنیت اقتصادی، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی به همان اندازه بخشی از بازدارندگیاند که موشک و توان تهاجمی.از همین منظر، هنگامی که پیشتر از ایده «تست و سپس انجماد» سخن گفتم، مقصود تجلیل از سلاح هستهای یا دعوت به جنگ آخرالزمانی نبود. منطق پیشنهادی آن بود که ایران از حرکت دائمی در منطقه خاکستری و پرداخت هزینههای فزاینده بدون برخورداری از بازدارندگی روشن خارج شود و پس از ایجاد یک نقطه توقف مشخص، وارد رژیمی از انجماد، محدودیت و مذاکره شود.چنین پیشنهادی، به دلیل پیامدهای حقوقی، خطر تشدید مسابقه تسلیحاتی و امکان ایجاد ائتلاف تازه علیه ایران، طبیعتاً مناقشهبرانگیز و نیازمند ارزیابی بسیار سختگیرانه است. اما انگیزه پشت آن را باید درست فهمید: افزایش احتمال جنگ نبود؛ تلاش برای بالابردن هزینه جنگ و کاهش احتمال وقوع آن بود.من نه از پرتاب موشک فینفسه خرسندم، نه شیدای بمباران هستهای و تصاویر آخرالزمانیام.
قدرت ملی را از انحصار جناحها خارج کنیممذاکره ضد قدرت نیست، همانگونه که تندگویی نشانه اقتدار نیست؛ ایران برای بقا و توسعه به ترکیبی از بازدارندگی، دیپلماسی، توان اقتصادی و انسجام داخلی نیاز دارد.در سیاست ایران، قدرت ملی بهنادرست به نام یک جریان سیاسی سند خورده است. چنان سخن گفته میشود که گویی دفاع از اقتدار، بازدارندگی و مؤلفههای سخت قدرت، منحصراً به اصولگرایان تعلق دارد؛ اصلاحطلبان ذاتاً با اقتدار ملی بیگانهاند؛ مذاکره نشانه ضعف است؛ و هر جریانی که بلندتر سخن بگوید، کمتر مذاکره کند و بیشتر تهدید کند، لابد مدافع واقعی منافع ملی است.این دوگانه نه فقط نادرست، بلکه برای امنیت ایران زیانبار است. قدرت ملی نه ملک طلق جبهه پایداری است و نه دیپلماسی دارایی انحصاری اصلاحطلبان. مذاکره میتواند ابزار اعمال قدرت باشد و تندگویی میتواند نشانه فقدان قدرت. همانگونه که سازش بیپشتوانه میتواند منافع کشور را واگذار کند، سرسختی بدون محاسبه نیز ممکن است منابع کشور را بسوزاند، دشمنان را متحد کند و دستاوردهای بالقوه را به هزینههای بالفعل تبدیل سازد.قدرت را نباید با لحن اشتباه گرفت. در روابط بینالملل، قدرت یعنی توانایی شکلدادن به محاسبات دیگران و تبدیل ظرفیتهای مادی و غیرمادی به امنیت، رفاه، نفوذ و آزادی عمل. کشوری ممکن است موشک، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک و جمعیت فراوان داشته باشد، اما اگر نتواند این منابع را به نتایج مطلوب سیاسی و اقتصادی تبدیل کند، صرفاً انباری از ظرفیتهای پرهزینه در اختیار دارد.به بیان فشرده، قدرت ملی حاصلضرب چهار عامل است: ظرفیت مادی، ظرفیت حکمرانی، انسجام اجتماعی و قابلیت تبدیل. ضعف در هر یک از این مؤلفهها، ارزش مؤلفههای دیگر را کاهش میدهد. موشکی که به بازدارندگی منجر نشود، برنامه هستهای که به امنیت یا امتیاز سیاسی تبدیل نشود، موقعیت جغرافیایی که فقط هزینه تولید کند و دیپلماسیای که فاقد پشتوانه قدرت باشد، هیچکدام بهتنهایی قدرت ملی نمیسازند.دو صورت از یک خطا: از رمانتیسم انقلابی تا رمانتیسم لیبرالبرای خروج از دوگانه کاذب موجود، باید کارنامه هر دو جریان اصلی سیاست ایران را بدون تعارف بررسی کرد.بخش مهمی از جریان اصلاحطلب از میان همان نیروهایی برخاست که زمانی رادیکالترین قرائتها را از انقلاب و سیاست خارجی نمایندگی میکردند. برخی از آنان از بالا رفتن از دیوار سفارت، نفی سازوکارهای متعارف دیپلماتیک و بیاعتنایی به الزامات نظام بینالملل، طی چند دهه به نقطه مقابل رسیدند: شیفتگی به جهانیشدن لیبرال، اعتماد افراطی به نهادهای بینالمللی و این تصور که وابستگی متقابل اقتصادی بهتنهایی میتواند قدرت سخت را مهار کند.در واقع، بخشی از این جریان نه از آرمانگرایی به واقعگرایی، بلکه از یک رمانتیسم به رمانتیسمی دیگر مهاجرت کرد. در صورت نخست، اراده انقلابی جایگزین محاسبه موازنه قوا میشد؛ در صورت دوم، قواعد، نهادها و حسن نیت دیپلماتیک جایگزین قدرت شدند. در هر دو صورت، سیاست خارجی از شناخت واقعبینانه مناسبات قدرت فاصله میگرفت.نهادهای بینالمللی مهماند، حقوق بینالملل بیاهمیت نیست و دیپلماسی حرفهای ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما هیچیک از اینها خوداجرا نیستند. قاعده زمانی مؤثر است که قدرتهای مؤثر، اجرای آن را در راستای منافع خود بدانند یا هزینه نقض آن را بالا ببینند. دیپلمات باید قواعد را بشناسد، اما نباید تصور کند صرف استناد به قواعد، رفتار قدرتهای بزرگ را مهار میکند.در سوی دیگر، جریانی که بعداً در قالبهایی مانند جبهه پایداری صورتبندی شد، کوشید «اقتدار» را به هویت انحصاری خود تبدیل کند. این جریان با نمایش سرسختی، مخالفت مطلق با مذاکره و استفاده از زبان حداکثری، خود را مدافع اصلی استقلال کشور معرفی کرد. اما کارنامه سیاست خارجی را نمیتوان با شدت شعارها سنجید.در دهه ۱۳۸۰، ترکیبی از توسعه فنی پرونده هستهای، ضعف مدیریت بحران، ادبیات تحریکآمیز و ناتوانی در شکستن ائتلاف قدرتهای بزرگ، مسئلهای قابل مدیریت را به پروندهای ذیل شورای امنیت تبدیل کرد. قطعنامه ۱۶۹۶ در سال ۲۰۰۶ با ۱۴ رأی موافق تصویب شد و قطعنامه تحریمی ۱۷۳۷ در همان سال به اتفاق آرا به تصویب رسید. در قطعنامههای بعدی نیز روسیه و چین در کنار ایالات متحده و قدرتهای اروپایی قرار گرفتند. نتیجه این بود که ایران، بدون آنکه بتواند مزایای سیاسی و اقتصادی متناسبی از ظرفیت هستهای خود به دست آورد، با زنجیرهای از تحریمهای فزاینده مواجه شد. البته تقلیل تمام آن روند به عملکرد یک جناح، تحلیلی سادهانگارانه است. تصمیمهای فنی، سیاستهای ایالات متحده، فشار اسرائیل، ساختار شورای امنیت و رقابتهای منطقهای همگی در شکلگیری بحران نقش داشتند. اما این پیچیدگی، مسئولیت سیاستگذار داخلی را از میان نمیبرد.
مروری بر نشانههای بازگشت مردم ناراضی به اصلاحگری🖊️امیرحسین ناطقی - همبنیانگذار کارزار🔹سال ۱۴۰۴ برای جامعه ایران سالی سخت و پرتنش بود. رخدادهای دیماه، فضای اجتماعی را بیش از پیش دوقطبی کرد و خشم و ناامیدی را به نقطهای رساند که بسیاری تصور میکردند دیگر امیدی به تغییر از مسیرهای خشونتپرهیز و مدنی باقی نمانده است. در چنین فضایی، طبیعی بود که مشارکت در فعالیتهای مدنی نیز به شدت کاهش یابد و پلتفرمهایی مانند «کارزار» که سالها بستری برای پیگیری مطالبات شهروندان بودهاند، با افت محسوسی در میزان مشارکت مواجه شوند.🔹اما از آغاز سال ۱۴۰۵، نشانههای متفاوتی از تغییر در رفتار اجتماعی مردم نمایان شد. یکی از مهمترین این نشانهها، آمارهای پلتفرم کارزار است که میتوان آن را دماسنجی برای سنجش گرایش جامعه به اصلاحگری دانست. تنها در چهار ماه نخست امسال، بیش از ۱۱ هزار مطالبه در کارزار ثبت شده، ۱۴ کارزار از مرز ۱۰۰ هزار امضا عبور کردهاند و فقط در تیرماه نیز بیش از دو و نیم میلیون امضا به ثبت رسیده است. اهمیت این آمار زمانی روشنتر میشود که بدانیم در کل سال ۱۴۰۴ تنها ۱۵ کارزار توانسته بودند از مرز ۱۰۰ هزار امضا عبور کنند. این رشد چشمگیر نشان میدهد که با وجود تداوم نارضایتیها، بخش قابل توجهی از جامعه همچنان پیگیری مطالبات از روشهای خشونتپرهیز و مسیرهای مدنی را بر تشدید تقابل ترجیح میدهد.🔹نشانههای این تغییر تنها در آمارهای کارزار خلاصه نمیشود. همدردی و همحسی گسترده مردم با مردم جنوب کشور و تمایل فراگیر برای کمک به آنان، شکلگیری کارزارهایی مانند درخواست عدم اجرای برنامه قطع برق در استانهای جنوبی به دلیل شرایط ویژه جنگی، افزایش فعالیت سازمانهای مردمنهاد و کنشگران اجتماعی، تغییر لحن بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی از خشم به همدلی، استقبال گسترده از بازگشت عادل فردوسیپور به عرصه رسانه و موج همدلی اجتماعی پس از فوت اکبر عبدی، در کنار استقبال روزافزون از پادکستها، یوتیوب و رسانههای مستقل، همگی نشان میدهد که سرمایه اجتماعی جامعه، برخلاف بسیاری از پیشبینیها، همچنان زنده است و ظرفیت همبستگی و کنش جمعی را حفظ کرده است.🔹البته این نشانهها به معنای رفع نارضایتیها یا حل مشکلات نیست. جامعه همچنان با مطالبات انباشته و چالشهای جدی روبهروست، اما به نظر میرسد پس از ماهها ناامیدی، نشانههای بازگشت به اصلاحگری بار دیگر در جامعه قابل مشاهده است. اگر این ظرفیت اجتماعی دیده و تقویت شود، میتواند به افقگشایی برای آینده کنشگری مدنی در ایران بینجامد؛ افقی که در آن تغییر، بیش از هر چیز از مسیر مشارکت، مسئولیتپذیری، مطالبهگری مدنی و روشهای خشونتپرهیز دنبال میشود.📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
کتاب ضیافت کلمات مقصود فراستخواه منتشر شد مرداد ماه 1405تهران: نشر همرخ یادداشت ناشر:این کتاب حدیت نفس نویسندهای است که با زبان دل، درونیات و تأملات وجودیاش را از خلوت ذهن به روی کاغذ آورده و در «ضیافت کلمات»، با خود و خواننده سخن میگوید. وی در این کتاب، عواطفش را با ژرفایی فلسفی در هم میآمیزد و دلمشغولیاش را به سرگذشت و سرنوشت انسان ایرانی در این روزگار پر التهاب، دستمایهای برای نوشتن میکند. باشد که از دل این نوشتهها راهی به قلب مردمان بگشاید و زبان حال را بهانهای برای همدلی و همراهی کند.مقصود فراستخواه امسال قدم به هفتادسالگی گذاشت و این هفتاد یادداشت که از میان نوشتههای شخصی او در طی سالها برگزیده شده، دلنوشتههای اندیشمندی است که یک دم از حال دل مردم و روزگارشان غافل نبوده و هر چه گفته و هر چه نوشته، گواهی است بر دلمشغولیهایش برای ایران و ایرانی و تقلایش برای گشودن روزنی از نور در دل تاریکی.همراهی ارزشمند هنرمند جوان افغانستانی، شاهمقصود تیموری، نیز بهانهای شد برای محکم کردن پیوندهای همسایگی.مفتخریم که «ضیافت کلمات» به قلم استاد فراستخواه را تقدیم خوانندگان گرانقدر خود کنیم. امید که ترکیب متن و تصویر و صوت، که با صدای دلنشین نویسنده همراه شده، در دل خوانندگان نقشی از عاطفه و معنا بیافریند و در این ایام پر افتتان، مرهمی باشد بر دلهای زخمخورده و جانهای رنجدیده مردمانمان.برخی از عناوین یادداشتها:– ابدیت در دل لحظه اکنون است– شاید جهان به پرسشهای ما پاسخ بدهد– جهان در میانه راه خویش– قابیل و هابیل– خدا آن است که اشک بریزد– شاید آشوب نفسهایمان بداههای شد– صلح مهمتر از حقیقت بود– حماسه و تراژدی– دوئل زندگی و مرگ– دموکراسی مناسک صندوق نیست– از آرمانشهر تا ویرانشهر– اشکهای تلح بیحاصل– کاش اذان با ناقوس همصدا میشد– جایی باید سر فرود آورد و فروتن بود– تنهاییهای غریب ما– قلمرو مشاع معرفت و فضیلت سکوت https://hamrokh.com/kala/ziafat-e-kalamat/
📰 آمار دقیق از میزان خسارت جنگ در تهران؛ کدام مناطق بیشترین آسیب را دیدند؟ / حملات آمریکا و اسراییل ۱۰ میلیون تن آوار جنگی برجای گذاشت▫️ منطقه یک: ۵۷ بار ▫️منطقه دو: ۳۰ بار ▫️منطقه ۳: ۲۲ بار ▫️منطقه ۴: ۹۰ بار ▫️منطقه ۵: ۲۷ بار ▫️منطقه ۶: ۱۴ بار ▫️منطقه ۷: ۱۵ بار ▫️ منطقه ۸ :۱۳ بار ▫️منطقه ۹: ۳۳ بار ▫️منطقه ۱۰: ۵ بار ▫️منطقه ۱۱: ۲۷ بار ▫️منطقه ۱۲: ۱۴ بار ▫️ منطقه۱۳: ۴۶ بار ▫️منطقه۱۴: ۳۱ بار ▫️منطقه ۱۵: ۳۱ بار ▫️منطقه ۱۶ :۶ بار ▫️ منطقه ۱۷: ۳ بار ▫️منطقه ۱۸: ۱۹ بار ▫️منطقه ۱۹: ۱۴ بار ▫️منطقه ۲۰: ۳۶ بار ▫️منطقه ۲۱ :۶۲ بار ▫️منطقه ۲۲ :۵۵ بار مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزله: ▫️طبق گزارشهای رسمی، تا ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ حدود ۱۰ میلیون تن آوار و نخاله ساختمانی در مناطق شهری آسیبدیده در جنگ ایجاد شده است. این آوار ناشی از آسیب جزیی یا شدید به دهها هزار واحد مسکونی، تاسیسات صنعتی، انبارهای انرژی و زیرساختهای شهری است./اعتمادkhabaronline.ir/xqbks@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
نیویورکتایمز با بررسی فیلم، عکس و تصاویر ماهوارهای گزارش داد آمریکا یک بمب ۲۰۰۰ پوندی (حدود ۹۰۷ کیلوگرمی) مارک-۸۴ را روی خانه مسکونی یک خانواده در محله چاهتنگو جزیره قشم انداخت. این بمب که یکی از بزرگترین بمبهای متعارف آمریکا است، راننده تاکسی قیصر جعفری، همسرش زهرا و پسر ۲ سالهشان سینا را کشت. هیچ نشانه یا گزارشی از هدف نظامی در نزدیکی خانه وجود نداشت.Evidence Indicates U.S. Dropped Bomb on Residential Area in Iran, Killing 3 Civilians - The New York Timeshttps://www.nytimes.com/2026/07/31/world/middleeast/us-iran-bomb-mk84-qeshm-island.html
ادامه از فرستهٔ قبل☝🏼🔴 جنبههای منفی (هزینهها و خطرات):۱. فرسایش اقتصاد ملی و خطر یمنیسازی: جنگهای فرسایشی پیش از آنکه نظامی باشند، اقتصادیاند. تداومِ این راهبرد در غیابِ یک اقتصادِ پویا، کشور را به سمت فقر ساختاری، نابودی طبقهی متوسط، بحرانهای زیرساختی (ناترازی انرژی) و در نهایت، یک «دولتِ پادگانی و منزوی» سوق میدهد. (مدل فروپاشی شوروی از درون).۲. خطر خطای محاسباتی (بحران مارپیچ): در استراتژیِ مقاومتِ نقطهبهنقطه (چشم در برابر چشم)، همیشه خطرِ محاسباتی "Miscalculation" وجود دارد. پرتاب یک موشک و اصابت تصادفی آن به یک هدفِ حساس، میتواند زنجیرهای از واکنشهای کنترلناپذیر را ایجاد کند که به یک جنگ تمامعیار و نابودکنندهی متقابل ختم شود که هیچکدام از طرفین خواهان آن نبودهاند.۳. فرسایش مشروعیت داخلی: وقتی هزینههای مقاومتِ منطقهای از رفاه و معیشت مردمِ داخل کسر شود، شکافِ میانِ دولت و ملت تعمیق مییابد. نارضایتیهای انباشتهی داخلی میتواند در زمانِ بروز یک بحران خارجی، مانند بمب ساعتی عمل کرده و کشور را از داخل فلج کند.🟥 راه سوم♦️در علم روابط بینالملل میگویند: دولتها نباید خود را در دوگانهی «تسلیم مطلق» یا «جنگ مطلق» قرار دهند. این دو، نشانهی شکستِ سیاستورزی هستند. هنرِ استراتژیستهای بزرگ این است که «فضای خاکستری» بسازند. فرمولِ عقلانیتِ سیاسی این است: «استفاده از اهرمهای مقاومت و قدرتِ سخت (بازدارندگی)، برای چانهزنی پشت میز دیپلماسی جهت جلوگیری از تسلیم و رسیدن به مصالحه (Compromise).» ♦️ اگر یک کشور فقط روی میز «تسلیم» بازی کند، غارت میشود (مثل لیبی قذافی). اگر فقط روی میز «مقاومتِ مطلق» بازی کند، از درون میپوسد و ورشکسته میشود (مثل شوروی یا کرهشمالی یا یمن). مسیرِ نجاتِ یک کشور (مانند چینِ دوران دنگ شیائوپینگ پس از مائو)، پیدا کردنِ راهی هوشمندانه میان ایجادِ بازدارندگیِ نظامی از یک سو، و تنشزداییِ دیپلماتیک جهت تنفس اقتصاد ملی از سوی دیگر است. قدرت نظامی باید پشتوانهی دیپلماسی برای توسعهی اقتصادی باشد، نه جایگزینِ آن.
⭕️ تسلیم مطلق، مقاومت مطلق یا راه سوم؟✍🏻 جواد حیدری🔴 در این مدت در گروههای مختلف تلگرامی مباحث مربوط به جنگ را دنبال میکردم. هیچ کدام این نظراتی در اینجا خواهد آمد از آن بنده نیست. فقط اینها را به صورت نظاممند جمعآوری کردم و سعی کردم شکل و شمایل تحلیلی و منطقی به این نظرات بدهم. امیدوارم برای فهم بهتر مسئله به کار بیاید. اعتقاد دارم که تصمیمگیری درست در عرصهی سیاست نیاز به سه چیز دارد. ۱) دانش سیاسی؛ ۲) تجربهی کار سیاسی؛ ۳) اطلاعات دقیق و موثق. بنده در زمینهی روابط بینالملل هیچ کدام از سه را ندارم.♦️وقتی سطح تنشها میان یک هژمون جهانی (آمریکا) و یک قدرت منطقهای (ایران) به مرزِ جنگِ تمامعیار نزدیک میشود، جامعه و نخبگان معمولاً در تلهی یک «دوگانهی صفر و یک» (Dichotomy) گرفتار میشوند: تسلیمِ مطلق یا مقاومتِ مطلق.♦️به عنوان یک معلم اندیشهی سیاسی که پدیدهها را از عینکِ «واقعگراییِ ساختاری» میبیند، باید این دو مفهوم را از بارِ احساسی و شعاریِ آنها خارج کنم. در روابط بینالملل ما به جای «تسلیم» از «انطباق با نظم هژمونیک» و به جای «مقاومت» از «بازدارندگی نامتقارن و موازنهسازی» استفاده میکنیم.🟥 حال منافع (جنبههای مثبت) و هزینههای (جنبههای منفی) هر دو راهبرد را با سردی و بیرحمیِ یک واقعگرای سیاسی فهرست میکنم:1️⃣ راهبرد اول: تسلیم (انطباق استراتژیک با خواستههای آمریکا)در اینجا منظور از تسلیم، واگذاری استقلال سیاسی و خلع سلاحِ منطقهای و هستهای برای تبدیل شدن به یک «کشور عادی» در مدار واشنگتن است.🟣 جنبههای مثبت (منافع و فرصتها):۱. حفظ زیرساختهای فیزیکی و انسانی: بزرگترین فایدهی این راهبرد، دور کردن قطعیِ سایهی جنگِ ویرانگر است. زیرساختهای انرژی، بنادر، پالایشگاهها و از همه مهمتر، جانِ شهروندان و سربازان از یک نابودیِ همهجانبه حفظ میشود.۲. ادغام در اقتصاد جهانی و رفع تحریمها: پذیرش شروط آمریکا، بهانههای حقوقی برای تحریم (مانند FATF و سوئیفت) را از بین میبرد. جریان سرمایهگذاری خارجی، فروش آزادانهی نفت و دسترسی به تکنولوژیهای روز برقرار میشود که میتواند به رشد اقتصادی و مهارِ تورم کمک کند.۳. تثبیت محیط پیرامونی: تنشهای مستمر با همسایگانِ متحدِ غرب (کشورهای حاشیه خلیج فارس) کاهش مییابد و رقابتهای ژئوپلیتیک جای خود را به تجارت میدهد (مدلی شبیه به ویتنامِ امروز که پس از سالها جنگ، اکنون شریک تجاری آمریکاست).🔴جنبههای منفی (هزینهها و خطرات):۱. لیبیشدن یا لیبزاسیون (سقوط پس از خلع سلاح): بزرگترین ترسِ رئالیستها از تسلیم این است: «آیا هژمون به توافق پایبند میماند؟» معمر قذافی تمام تجهیزات هستهای و شیمیایی خود را بار کشتی کرد و به آمریکا داد تا تسلیم شود. اما چند سال بعد، غرب با استفاده از یک بحران داخلی، بدون ترس از بازدارندگی، حکومت او را سرنگون کرد. تسلیم شدن، کشور را در برابر حملاتِ آینده کاملاً بیدفاع میکند.۲. از بین رفتن عمق استراتژیک: با قطع حمایت از محور مقاومت، مرزهای امنیتیِ ایران از مدیترانه به مرزهای خوزستان و کرمانشاه عقبنشینی میکند. در صورت بروز هرگونه تهدید نظامی در آینده، جنگ مستقیماً در خاکِ ایران رخ خواهد داد.۳. فروپاشی هویتیِ سیستم: یک نظامِ سیاسی که مشروعیت و ساختار هویتی خود را بر پایهی «استکبارستیزی» بنا کرده است، با چرخشِ ۱۸۰ درجهای، دچار گسستِ ایدئولوژیک و ریزشِ شدیدِ پایگاه اجتماعیِ وفادار خود میشود و ممکن است از دورن فرو بپاشد.2️⃣ راهبرد دوم: مقاومت (بازدارندگی نامتقارن و تنشافزایی)این راهبرد بر این فرض استوار است که تنها زبانِ قابل فهم در نظام بینالملل، «قدرت» است و هرگونه عقبنشینی، دشمن را برای پیشروی و نابودیِ کامل حریصتر میکند.🟣 جنبههای مثبت (منافع و فرصتها):۱. حفظ استقلال عمل و بقای حاکمیت: مقاومت و حفظ تسلیحات (موشکی، پهپادی و نفوذ منطقهای) باعث میشود هزینه حمله نظامی برای قدرتهای خارجی به شدت بالا برود (Deterrence by Punishment). آنها میدانند که در صورت حمله، پایگاههایشان در منطقه و متحدانشان آسیب جدی میبینند، لذا از جنگِ مستقیم پرهیز میکنند.۲. تثبیت الگوهای چندقطبی: ایران با مقاومت در برابر آمریکا، خود را به عنوان یک شریکِ راهبردی و سرسخت به بلوک شرق (چین و روسیه) اثبات میکند و میتواند در نظمِ نوینِ چندقطبیِ آینده، جایگاهی مستقل و قدرتمند (به عنوان یک بازیگر هژمون منطقهای) برای خود دست و پا کند.۳. انسداد در استراتژی دشمن: مقاومت، پروژههای تغییر نقشهی خاورمیانه توسط آمریکا و اسرائیل (مانند معاهدات ابراهیم) را مختل کرده و مانع از شکلگیریِ یک ائتلافِ امنیتی بلامانع علیه تهران میشود.ادامهٔ 👇🏼
مسئله برای اسرائیل فقط «ایران هستهای» نیست؛ مسئله اصلی، «ایرانِ قادر» است. ایرانی که بتواند قدرت تولید کند، از انسجام سرزمینی و عمق راهبردی برخوردار باشد، توان موشکی خود را بازسازی کند، بر معادلات خلیج فارس اثر بگذارد و در برابر برتری نظامی اسرائیل نقشی موازنهگر ایفا کند. در چارچوب واقعگرایی تهاجمی، میتوان رفتار امروز اسرائیل را رفتار یک قدرت تجدیدنظرطلب منطقهای دانست؛ دولتی که امنیت را نه در پذیرش موازنه، بلکه در برهمزدن مستمر موازنه به سود خود جستوجو میکند. در این منطق، امنیت کالایی مشترک نیست که از طریق بازدارندگی متقابل حاصل شود؛ مزیتی انحصاری است که باید با محرومکردن دیگران از قدرت موازنهسازی حفظ شود.این منطق صرفاً محصول دولت کنونی اسرائیل نیست، بلکه در لایههای مختلف دکترین امنیتی آن ریشه دارد. «دکترین بگین» بر جلوگیری پیشدستانه از دستیابی دولتهای متخاصم منطقه به ظرفیت هستهای استوار است؛ «کارزار میان جنگها» بر فرسایش دائمی توان نظامی دشمن پیش از رسیدن آن به نقطه بازدارندگی تأکید میکند؛ و «دکترین پیرامونی» نیز از دیرباز بر ایجاد رابطه با دولتهای غیرعرب، اقلیتها و بازیگران پیرامونی برای دورزدن قدرتهای رقیب منطقهای بنا شده است. حاصل ترکیب این سه منطق روشن است: دشمن نباید فقط در جنگ شکست بخورد، بلکه باید از امکان بازسازی قدرت خود نیز محروم شود. از این منظر، برچیدن برنامه هستهای و موشکی ایران نه نقطه پایان، بلکه نخستین لایه یک راهبرد وسیعتر است. مواضع رسمی اسرائیل آشکارا از حذف دو تهدید هستهای و موشکی سخن گفتهاند و بنیامین نتانیاهو نیز تغییر یا سقوط نظام سیاسی ایران را، هرچند نه همیشه بهعنوان هدف رسمی، بهعنوان یکی از نتایج مطلوب عملیات نظامی مطرح کرده است. بنابراین هدف عملیاتی ممکن است انهدام سانتریفیوژها، مراکز تحقیقاتی، سامانههای پدافندی و زنجیره تولید موشک باشد، اما هدف راهبردی عمیقتر، شکستن قابلیت ایران برای تبدیل منابع مادی خود به قدرت ملی و بازدارندگی پایدار است. در این قرائت، نقش آمریکا نیز فقط تأمین بمب، هواپیما و اطلاعات نیست. آمریکا ابزار تبدیل ضربه نظامی به فرسایش ظرفیت دولت است: انهدام زیرساختهای راهبردی، استمرار فشار اقتصادی، محدودکردن حاکمیت هوایی و دریایی، تضعیف زنجیره فرماندهی، ایجاد مناطق پرواز ممنوع و حمایت از بازیگران محلی رقیب دولت مرکزی. هدف آن است که ایران پس از پایان جنگ نیز نتواند بهسادگی اقتدار خود را بازسازی کند. تفاوت اصلی در همینجاست: مقصد نهایی، صرفاً «ونزوئلاییسازی» ایران نیست؛ یعنی باقیماندن یک دولت ضعیف، تحریمشده، اما یکپارچه که همچنان بر ارتش، نفت، مرزها و سرزمین خود کنترل دارد. سناریوی حداکثری، «لیبیاییسازی» ایران است؛ فروپاشی اقتدار مرکزی، تکثر مراکز مسلح قدرت، وابستگی هر منطقه به یک حامی خارجی و انتقال کنترل عملی منابع انرژی از دولت ملی به کنسرسیومهای خارجی و جنگسالاران محلی.در افراطیترین صورتبندی این سناریو، ایران دیگر یک واحد ژئوپلیتیکی منسجم نخواهد بود، بلکه به موزاییکی از حوزههای نفوذ تبدیل میشود: منطقهای کردی در غرب، واحدی آذربایجانی در شمالغرب، حوزهای بلوچ در جنوبشرق، خوزستانی بازتعریفشده بهعنوان یک واحد عربی زیر نفوذ محور سعودی، و یک منطقه مرکزی محصور و فاقد دسترسی مؤثر به مرزها و منابع پیرامونی. در همین منطق میتوان تصور کرد که جزایر مورد مناقشه خلیج فارس به سود امارات از کنترل ایران خارج شوند و زیرساختهای نفتی جنوب نیز به جای دولت مرکزی، توسط شرکتهای غربی و قدرتهای محلی اداره شوند.نهایت، هدف راهبردی را باید در سطحی فراتر از تغییر رژیم یا تخریب چند تأسیسات فهمید. هدف، جلوگیری از ظهور دوباره هر ایرانی است که بتواند به قطب موازنهگر در خاورمیانه تبدیل شود. امنیت اسرائیل، در این دستگاه فکری، با وجود یک ایران مستقل، منسجم و برخوردار از توان بازدارندگی سازگار نیست؛ بلکه در گرو تضعیف ساختاری پیرامون، تکثیر بازیگران کوچک و وابسته و یافتن متحدانی محلی در میان قطعات این موزاییک است. دکترین پیرامونی در چنین شرایطی از پیرامون مرزهای ایران به درون جغرافیای آن منتقل میشود: هر قطعه یک متحد بالقوه، هر شکاف اجتماعی یک اهرم نفوذ، و هر مرکز قدرت محلی مانعی در برابر بازسازی دولت ملی خواهد بود. در این چشمانداز، ایران قرار نیست فقط شکست بخورد؛ قرار است امکان دوباره «ایرانشدن» را از دست بدهد
🎥دخترم کجاست؟ پسرم کجاست؟📌موزیک ویدئوی ساخته شده با هوش مصنوعی به کارگردانی مجید رستگار به یاد بچههای مینابFarhikhteganOnline.irروبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروشپلاس@charsoofarhang
به یاد زائران اربعینی که درجنگ رمضان آسمانی شدند💔🌐 FarhikhteganOnline.ir🔻 @FarhikhteganOnline
👈🏼 شنیدنی است
لیلازادِ لامردسینا رحیمپور | روزنامهنگارمنتشر شده در شرق | ۹ مرداد ۱۴۰۵از ابتدای جنگ ۱۲روزه تا امروز، هیچوقت اینقدر منقلب نشده بودم که امروز در لامرد و در قتلگاه مردم شهر.لحظه غروب رسیدیم. غروبش رنگ خون بود. هرچه خورشید پایینتر میآمد، غمانگیزتر میشد. دیدن رد ترکشهای قاتل بر سر و صورت شهر، در آن ردِ نور سرخ واقعاً دلخراش بود. غم فروخورده یک سال سخت ایران، در غروب لامرد ترکید.از سر و صورت شهر گفتم و از زمینش هم بگویم. جایجایش رد ترکش بود. تشخیص نقطه پنالتی در زمین فوتبال از نقطهزنیهای مردم کش سخت شده است. عجب آزمایش خطرناکی بر سر مردم شهر آوار شد و عجب آزمونی برای این مردم که مثل بم، باید سالها این درد و آوار یک لحظه را با خود به دوش بکشند.در خیابان اصلی شهر، عکس شهدا را که دیدم، چشمم به عکس آوینا خورد. خیلی زود نبود برای مرگ؟ رفته بودی از گِلِ حیاط، گُل بچگی بچینی. چقدر تابوت نمادینت از جثهات بزرگتر بود. مگر میخواهی در تابوت قایمموشکبازی کنی؟ایلیا و عبدالمصور، زنگ ورزشتان بود؟ آقا رمضان، کارگر شریف، تو کجا بودی که ترکشها جانت را گرفتند؟ ربابخانم و سکینهخانم، بچههایتان سالماند؟ زهراخانم امیرحسین، نارنین و فاطمهزهرا حالشان خوب بود؛ رفتیم دیدنشان. نارنین از رفتنت هنوز از تخت بلند نشده، پایش ترکش دارد؛ امیرحسین هم که دورش شلوغ شد شروع کرد به اینور و آنور پریدن؛ بچه کِیفش به همین بالا و پایین پریدن است دیگر. راستی زهرا خانم چند سالت بود؟ شدی شبیه شعرهای قبانی؛ « رفته بودی انار بیاپری دانههایت را آوردند». آقا سیاوش، دوستانت میگفتند حالشان «سووشون» است. ما چطور اینقدر کم از شما گفتیم؟۷۲۰ هزار ترکش زدی به سر این شهر که چند جان بگیری؟ مدرسه کنار سالن اگر تعطیل نبود، میدانی چه میشد؟ من که از وحشت این ترکشها مردم!در مغزم هر لحظه قیصر شعر میخواند:«جای او اینجا بوداینک اما تنهایک سبد لاله سرخ…کدامتان اکبرِ لیلازادِ کتابهای درسی جدیدید؟چشم که چرخاندم، حالوروز همه ما شبیه لحظه حمله بود؛ مات و مبهوت، با بغض فروخورده.احمدآقا، همسفر ما آدم محکمیست؛ روحیهاش بالاست. شما را که دید، خستگی را بهانه کرد و رفت تا ساعتی از غم شما با خودش خلوت کند.متن کامل را در لینک زیر بخوانید https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/[email protected]لیلازادِ لامردسینا رحیمپور | روزنامهنگارمنتشر شده در شرق | ۹ مرداد ۱۴۰۵از ابتدای جنگ ۱۲روزه تا امروز، هیچوقت اینقدر منقلب نشده بودم که امروز در لامرد و در قتلگاه مردم شهر.لحظه غروب رسیدیم. غروبش رنگ خون بود. هرچه خورشید پایینتر میآمد، غمانگیزتر میشد. دیدن رد ترکشهای قاتل بر سر و صورت شهر، در آن ردِ نور سرخ واقعاً دلخراش بود. غم فروخورده یک سال سخت ایران، در غروب لامرد ترکید.از سر و صورت شهر گفتم و از زمینش هم بگویم. جایجایش رد ترکش بود. تشخیص نقطه پنالتی در زمین فوتبال از نقطهزنیهای مردم کش سخت شده است. عجب آزمایش خطرناکی بر سر مردم شهر آوار شد و عجب آزمونی برای این مردم که مثل بم، باید سالها این درد و آوار یک لحظه را با خود به دوش بکشند.در خیابان اصلی شهر، عکس شهدا را که دیدم، چشمم به عکس آوینا خورد. خیلی زود نبود برای مرگ؟ رفته بودی از گِلِ حیاط، گُل بچگی بچینی. چقدر تابوت نمادینت از جثهات بزرگتر بود. مگر میخواهی در تابوت قایمموشکبازی کنی؟ایلیا و عبدالمصور، زنگ ورزشتان بود؟ آقا رمضان، کارگر شریف، تو کجا بودی که ترکشها جانت را گرفتند؟ ربابخانم و سکینهخانم، بچههایتان سالماند؟ زهراخانم امیرحسین، نارنین و فاطمهزهرا حالشان خوب بود؛ رفتیم دیدنشان. نارنین از رفتنت هنوز از تخت بلند نشده، پایش ترکش دارد؛ امیرحسین هم که دورش شلوغ شد شروع کرد به اینور و آنور پریدن؛ بچه کِیفش به همین بالا و پایین پریدن است دیگر. راستی زهرا خانم چند سالت بود؟ شدی شبیه شعرهای قبانی؛ « رفته بودی انار بیاپری دانههایت را آوردند». آقا سیاوش، دوستانت میگفتند حالشان «سووشون» است. ما چطور اینقدر کم از شما گفتیم؟۷۲۰ هزار ترکش زدی به سر این شهر که چند جان بگیری؟ مدرسه کنار سالن اگر تعطیل نبود، میدانی چه میشد؟ من که از وحشت این ترکشها مردم!در مغزم هر لحظه قیصر شعر میخواند:«جای او اینجا بوداینک اما تنهایک سبد لاله سرخ…کدامتان اکبرِ لیلازادِ کتابهای درسی جدیدید؟چشم که چرخاندم، حالوروز همه ما شبیه لحظه حمله بود؛ مات و مبهوت، با بغض فروخورده.احمدآقا، همسفر ما آدم محکمیست؛ روحیهاش بالاست. شما را که دید، خستگی را بهانه کرد و رفت تا ساعتی از غم شما با خودش خلوت کند.متن کامل را در لینک زیر بخوانید https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/[email protected]
«فتحآن بوَد کهقفل از دل بردارند.»(نامههای عینالقضات همدانی، تصحیح علینقی منزوی و عفیف عُسیران، جلد اول، ص۲۹۶)این چنین قفل گران را ای ودودکه تواند جز که فضل تو گشود؟(مثنوی، ۲: ۲۴۵۳)از نامهای خدا، فتّاح است. فتح، گشایش است. فتح راستین آن است که دل، گشایش بیابد. گشاده گردد. شرح یا انشراح پیدا کند. از تنگنای جهان به فراخنایِ عشق و خدا رهسپار شود. وسعت و فراخی را دریابد:«و عالَم مُلکی بس تنگ است. وسعت عالَم خدا را جز دل آدمی نداند.»(نامههای عین القضات همدانی، جلد اول، ص۴۵۸)«تو بس کوتاه دیدهای و این عالَم بس فراخ است. اما خلق بس تنگحوصلهاند.پیوسته میگوی: «ربِّ اشْرَح لی صَدری» تا «فَهُوَ علی نورٍ مِن ربِّه» تو را استقبال کند.»(نامههای عینالقضات همدانی ، جلد دوم، ص ۸۰)قفل که از دل بردارند، درد پایان نمیگیرد، اما جهان، فراختر تجربه میشود. .
نامه سرگشاده به جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و جناب آقای دکتر محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهورجناب آقای دکتر پزشکیانجناب آقای دکتر عارفسلام علیکم امروز که دستور تدوین «راهبرد دوساله دولت» را صادر کردهاید، ضروری است یک واقعیت بنیادین در مرکز این راهبرد قرار گیرد: اقتصاد در شرایط جنگ، تحریم و محاصره اقتصادی را نمیتوان با منطق اقتصاد معمول اداره کرد.هدف اقتصاد در وضعیت عادی، رشد، افزایش بهرهوری و بهبود شاخصهای کلان است؛ اما در شرایط جنگی و اضطراری، اولویت نخست باید بقای جامعه، تداوم زندگی روزمره، تأمین نیازهای اساسی و حفظ پایداری اجتماعی باشد. هنگامی که جنگ و محاصره اقتصادی، تورم را تشدید کرده و قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد، دولت نمیتواند صرفاً به سیاستهای متعارف اقتصادی، آزادسازی قیمتها یا جراحیهای پرهزینه اقتصادی تکیه کند.در دو سال پیشرو، کشور بیش از هر چیز به یک اقتصاد تابآور و حمایتمحور نیاز دارد؛ اقتصادی که بتواند دسترسی همه اقشار، بهویژه طبقات کمدرآمد و آسیبپذیر، به مواد غذایی، دارو، انرژی، مسکن و خدمات ضروری را تضمین کند. معیار موفقیت چنین اقتصادی فقط نرخ رشد یا تراز بودجه نیست؛ بلکه این است که هیچ خانوادهای از حداقل کالری لازم، داروی ضروری و نیازهای اولیه زندگی محروم نماند.از اجرای سیاستهایی که به نام «جراحی اقتصادی» فشار اصلی را بر دوش حقوقبگیران، بازنشستگان، کارگران و اقشار کمدرآمد میگذارد، پرهیز کنید. جامعهای که همزمان زیر فشار جنگ، تحریم، تورم و نااطمینانی قرار دارد، توان تحمل شوکهای تازه قیمتی را ندارد. اصلاحات ساختاری لازماند، اما زمان، ترتیب و شیوه اجرای آنها باید تابع ضرورت حفظ انسجام اجتماعی باشد.از طعنهها و اتهامهایی چون «اقتصاد دولتی» یا «کمونیستی» نیز نهراسید. جیرهبندی، کنترل قیمت کالاهای حیاتی، تضمین توزیع عادلانه و مداخله مستقیم دولت در تأمین نیازهای اساسی، مختص حکومتهای کمونیستی نبوده است. ایالات متحده و بریتانیا نیز در دوران جنگ، برای حفظ قدرت ملی و تأمین عادلانه نیازهای مردم، نظام جیرهبندی و کنترل مصرف را به اجرا گذاشتند.دولت باید از هماکنون سازوکاری شفاف، عادلانه و غیرتحقیرآمیز برای تضمین حداقل نیازهای خانوار طراحی کند. احیای یک نظام هوشمند تأمین کالاهای اساسی، تشکیل ذخایر راهبردی، نظارت مؤثر بر زنجیره توزیع، جلوگیری از احتکار، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و تضمین حداقل کالری و پروتئین مورد نیاز هر فرد، باید در قلب راهبرد دوساله دولت قرار گیرد.این سیاست به معنای کنار گذاشتن بازار نیست؛ بلکه به معنای پذیرش مسئولیت دولت در وضعیتی است که سازوکارهای عادی بازار دیگر قادر به تضمین امنیت غذایی و معیشتی همه شهروندان نیستند. در شرایط اضطراری، دولت باید آخرین و مطمئنترین پناه مردم باشد، نه نهادی که هزینه بحران را به ضعیفترین اقشار منتقل میکند.راهبرد دوساله دولت را بر سه اصل بنا کنید: بقا، تداوم و پایداری.تأمین نان، غذا، دارو و انرژی مردم را مقدم بر پروژههای نمایشی و اصلاحات پرخطر قرار دهید. اقتصاد جنگی پیش از آنکه برنامهای برای افزایش قدرت دولت باشد، تعهدی برای حفاظت از زندگی، کرامت و امنیت مردم است.امروز زمان جراحیهای تازه نیست؛ زمان جلوگیری از فرسایش بدن نحیف جامعه است.با احترام حسین قتیبیک معلم و شهروند ایرانی
این پیام بیتکلف مجتبی شکوری از مشایهٔ اربعین صداقت و اصالت جالبی داشت. به قول او، حیف از زبانی که در چنین هنگامهای به کار دفاع و حفاظت از ایران نیاید.@jalaeipour
این سازوکار بعدها در قالب حسابهای بانک مرکزی عراق ادامه یافت. عراق نفت میفروشد، اما برای دریافت دلار، تأمین واردات و گردش مالی اقتصاد خود به انتقال پول از آمریکا نیاز دارد.واشنگتن میتواند دسترسی بانکهای عراقی به دلار را محدود کند، انتقال منابع را متوقف سازد و برای آزاد کردن پول خود عراق شروط سیاسی و امنیتی تعیین کند. عراق مالک رسمی نفت است، اما اختیار کامل بر درآمد نفتی خود ندارد. این شکل جدید سلطه است: در استعمار کلاسیک، شرکت خارجی چاه نفت را اداره میکرد؛ در امپریالیسم مالی، کشور نفت را استخراج میکند، اما کلید حساب درآمد آن در نیویورک نگهداری میشود.تفاوت ایران با این مدلها، میراث مستقیم مصدق است. ایران ممکن است در مدیریت صنعت نفت با فساد، تحریم، کمبود سرمایه و عقبماندگی فناوری مواجه باشد، اما مسئله آن واگذاری مالکیت منابع یا سپردن حساب درآمد نفت به آمریکا نیست. تصمیم نهایی درباره منابع ایران، با همه ضعفها و ناکارآمدیهای داخلی، هنوز در داخل کشور گرفته میشود.در همین چارچوب باید حمله دائمی سلطنتطلبان، تراستیها و جریانهای وابسته به سرمایه خارجی به مصدق، علی شریعتی و ایده استقلال اقتصادی را فهمید. آنان میکوشند مصدق را سیاستمداری شکستخورده، شریعتی را منشأ عقبماندگی و استقلال اقتصادی را شعاری بیمعنا معرفی کنند. این حملات صرفاً یک نزاع تاریخی یا روشنفکری نیست. تخریب نمادهای استقلال، بیاعتبار کردن ملی شدن نفت و تمسخر هرگونه مقاومت در برابر سلطه سرمایه خارجی، از نظر فکری و سیاسی راه را برای همان نظمی باز میکند که ترامپ دنبال میکند: ایرانی که منابع دارد، اما اختیار آنها را ندارد؛ نفت تولید میکند، اما شرکتهای خارجی درباره فروش و درآمد آن تصمیم میگیرند؛ و برای دسترسی به پول خود باید رضایت واشنگتن را جلب کند.سلطنتطلبان معمولاً از توسعه دوره پهلوی سخن میگویند، اما کمتر یادآوری میکنند که کودتای ۲۸ مرداد با هدف سرنگونی دولتی انجام شد که میخواست کنترل واقعی منابع ایران را از شرکتهای خارجی پس بگیرد. تراستیها نیز وابستگی به سرمایه جهانی را نه یک رابطه قدرت، بلکه ضرورتی فنی و اقتصادی جلوه میدهند. در این روایت، هرگونه سخن گفتن از حاکمیت اقتصادی، کنترل ملی منابع یا محدود کردن قدرت شرکتهای خارجی به «ایدئولوژی»، «انزواطلبی» و «اقتصاد دولتی» تقلیل داده میشود.اما مسئله مصدق و شریعتی مخالفت با تجارت، فناوری یا ارتباط با جهان نبود. مسئله آنان این بود که رابطه ایران با جهان نباید رابطه تابع و متبوع باشد. سرمایه خارجی میتواند وارد شود، اما نباید اختیار منابع و تصمیمگیری ملی را تصاحب کند. فناوری میتواند خریداری شود، اما نباید به ابزار وابستگی سیاسی تبدیل گردد. توسعه زمانی واقعی است که ظرفیت تصمیمگیری کشور را افزایش دهد، نه آنکه منابع آن را در شبکه قدرتهای خارجی ادغام کند.به همین دلیل، ترامپ را نباید یک استثنا دانست. او منطق دیرینه امپراتوری آمریکا را آشکارتر بیان میکند: قدرت نظامی باید به کنترل منابع، بازارها و جریان درآمد کشورها تبدیل شود. تجربه عراق، لیبی و ونزوئلا نشان میدهد که این منطق فقط در حد تهدید باقی نمانده است. در عراق، کشور اشغال و درآمد نفت آن به شبکه مالی آمریکا وابسته شد؛ در لیبی، دولت درهم شکست و منابع نفتی در اختیار شبکهای از بازیگران خارجی و داخلی قرار گرفت؛ و در ونزوئلا، حذف رهبر سیاسی با تلاش برای تسلط بر فروش و درآمد نفت همراه شد.از این منظر، میراث مصدق نه یک خاطره تاریخی، بلکه یکی از آخرین موانع در برابر ادغام کامل ایران در نظم نفتی آمریکا است. حمله به مصدق، شریعتی و اندیشه استقلال اقتصادی نیز، ناخواسته یا آگاهانه، راه را برای همان نظمی هموار میکند که ترامپ نماینده صریح آن است. مصدق را سرنگون کردند، اما نتوانستند اصلی را که او تثبیت کرد کاملاً نابود کنند: نفت ایران باید نه فقط به نام، بلکه در عمل متعلق به ملت ایران باشد.
ترامپ، نفت ایران و نبردی که مصدق آغاز کردبرای فهم نگاه دونالد ترامپ به ایران، باید نخست به تجربه ونزوئلا و لیبی نگاه کرد. پس از عملیات آمریکا و انتقال اجباری نیکلاس مادورو به ایالات متحده، واشنگتن نهتنها در روند سیاسی ونزوئلا مداخله کرد، بلکه برای تسلط بر صادرات، فروش و درآمد نفت این کشور نیز وارد عمل شد. شرکتهای آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا بازگشتند و تصمیمگیری درباره مقصد نفت، نحوه فروش و مصرف درآمدهای آن، هرچه بیشتر زیر نظارت آمریکا قرار گرفت. این روند را نمیتوان صرفاً «بازسازی صنعت نفت» نامید؛ مسئله، تصرف سیاسی یک کشور و غارت سازمانیافته منابع آن در پوشش گذار سیاسی و بازسازی اقتصادی است.لیبی نیز پیش از ونزوئلا نمونه مشابهی را تجربه کرد. مداخله نظامی ناتو در سال ۲۰۱۱، که با عنوان حمایت از مردم و جلوگیری از سرکوب توجیه میشد، به فروپاشی دولت مرکزی، تجزیه قدرت سیاسی و آغاز جنگی طولانی انجامید. پس از سقوط معمر قذافی، منابع نفتی لیبی میان دولتهای رقیب، شبهنظامیان، فرماندهان نظامی و بازیگران خارجی گرفتار شد. میدانها، بنادر و خطوط صادرات نفت بارها به ابزار فشار سیاسی و نظامی تبدیل شدند و شرکتهای غربی، بهویژه شرکتهای آمریکایی و اروپایی، دوباره به موقعیتی ممتاز در استخراج، تجارت و توسعه منابع انرژی لیبی دست یافتند. در نتیجه، کشوری که پیش از جنگ از درآمد نفت برای ساخت دولت و تأمین خدمات عمومی استفاده میکرد، به سرزمینی تبدیل شد که نفت آن صادر میشود، اما مردمش با فروپاشی زیرساخت، قطع برق، ناامنی و فقر روبهرو هستند. غارت نفت لیبی الزاماً به معنای انتقال مخفیانه تمام محمولهها نیست؛ شکل اصلی غارت، نابود کردن حاکمیت ملی، تحمیل جنگ داخلی و ایجاد ساختاری است که در آن شرکتها و قدرتهای خارجی از منابع کشور سود میبرند، در حالی که جامعه لیبی هزینه جنگ و فروپاشی را میپردازد.ایران برای ترامپ فقط یک رقیب سیاسی یا یک پرونده هستهای نیست. ایران کشوری با منابع عظیم نفت و گاز است که صنعت انرژی آن هنوز بهطور کامل در شبکه مالی، امنیتی و شرکتی آمریکا ادغام نشده است. درآمد نفت ایران در بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری نمیشود، بودجه کشور با اجازه واشنگتن آزاد نمیشود و حفاظت از تأسیسات نفتی آن به ارتش آمریکا وابسته نیست. از همین رو، هدف نهایی فشار بر ایران را باید فراتر از تحریم یا تغییر رفتار سیاسی دید: بازگرداندن ایران به وضعیتی که مالکیت منابع ممکن است ظاهراً ایرانی بماند، اما استخراج، فروش، فناوری، انتقال پول و مصرف درآمد نفت در اختیار قدرتهای خارجی قرار گیرد.این همان نظمی است که دکتر محمد مصدق در اسفند ۱۳۲۹ در برابر آن ایستاد. پیش از ملی شدن صنعت نفت، شرکت نفت ایران و انگلیس استخراج، پالایش، صادرات، حسابرسی و درآمد نفت ایران را کنترل میکرد. منابع در ایران قرار داشت، اما تصمیمگیری در لندن انجام میشد و ایران سهم ناچیزی از ثروت خود دریافت میکرد.اهمیت ملی شدن نفت فقط افزایش سهم ایران نبود. مصدق نفت را به مسئله حاکمیت ملی تبدیل کرد. اصل بنیادین او این بود که یک ملت باید نهتنها مالک حقوقی منابع، بلکه صاحب اختیار واقعی بر تولید، فروش و درآمد آن باشد. در اندیشه او، استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنای کاملی نداشت.کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با همکاری آمریکا و بریتانیا دولت مصدق را سرنگون کرد و کنسرسیومی از شرکتهای غربی، از جمله شرکتهای آمریکایی، بار دیگر بر صنعت نفت ایران مسلط شد. بااینحال، کودتا نتوانست اصل ملی شدن را کاملاً لغو کند. شرکت ملی نفت ایران باقی ماند و حتی حکومت پس از کودتا ناچار شد مالکیت ملی منابع را به رسمیت بشناسد. ایران نیز بهتدریج توانست کنترل بیشتری بر تولید و درآمد نفت به دست آورد و آن را برای دولتسازی، ایجاد زیرساخت و توسعه کشور به کار گیرد.برای درک اهمیت این میراث باید ایران را با کشورهای عربی نفتخیز مقایسه کرد. در عربستان سعودی، صنعت نفت از ابتدا با سرمایه، فناوری و مدیریت شرکتهای آمریکایی شکل گرفت. آرامکو بعدها ملی شد، اما صنعت انرژی عربستان همچنان در شبکه فناوری، خدمات مهندسی، امنیت نظامی، بازارهای مالی و صنایع تسلیحاتی آمریکا قرار دارد. بخش بزرگی از درآمد نفت به دلار دریافت میشود و از طریق سرمایهگذاری در داراییهای آمریکایی، خرید تسلیحات، فناوری و خدمات دوباره به اقتصاد آمریکا بازمیگردد.در چنین ساختاری، کشور ممکن است مالک رسمی شرکت نفت باشد، اما حفاظت از تأسیسات، دسترسی به فناوری، نظام مالی، تسلیحات و حتی امنیت حکومت آن به آمریکا وابسته میماند. بنابراین، ملی بودن حقوقی مالکیت لزوماً به معنای استقلال واقعی نیست.عراق نمونه آشکارتری است. پس از حمله سال ۲۰۰۳، آمریکا صندوق توسعه عراق را ایجاد کرد و درآمدهای نفتی این کشور در حسابی نزد بانک فدرال رزرو نیویورک قرار گرفت.
سرودهای از زندهیاد علی شریعتی، شمع (شاندل)، همراه با آوا و نوایی بر قول و غزلی از رهی معیری که میتوانش به یاد نیکوی شمع وجود او شنید، او که نام و نشان و پیامش نیمسده پس از رفتنش هنوز هوشیاران را جنبش و ایمان و آگاهی میافزاید و قرار از خفتگان میستاند و ملولان ازلی و بازندگان ابدی را به دشنامگویی و ناسزاسرایی وامیدارد. پاسخ آن دشنامگویان و ناسزاسرایان را از زبان مولانا میخوانیم:هر که بر «شمع» خدا آرد پف او«شمع» کی میرد؟ بسوزد پوز اواز فقیرستت همه زرّ و حریرهین «غنی» را ده زکاتی ای فقیرمحمدمهدی مجاهدی۷ امردادماه ۱۴۰۵@mmojahedi
پرسشهایی درباره ایرانِ پسا بحرانسینا رحیمپوربا یکی از دوستانم که بهتازگی از کانادا به ایران برگشته بود، به گفتوگو نشستیم. دختر هشتسالهاش را هم با خود آورده تا فرزندش در هوای ایران نفس بکشد؛ بداند ایران کجاست، ایرانی کیست و چرا باید به هویت اول خود، یعنی ایرانی بودن، افتخار کند. خودش هم که دانشآموخته هاروارد است و سالها در ایران درباره توسعه پژوهش و فعالیت کرده و چند سالی است بار دیگر به کانادا مهاجرت کرده، این بار برای یافتن پاسخ همین پرسشها به ایران آمده است؛ تا ایرانِ ۱۴۰۵ را، پس از دو جنگ و یک اعتراض، از نزدیک ببیند و بفهمد.اما واقعاً ایران کجاست و ایرانی کیست؟در یک سال گذشته، بر پایه پیمایشهای مختلف، بارها گفتهایم که ایران خواستنیتر شده و ایرانی، ایرانیتر. اما کمتر از خود پرسیدهایم چرا. چه اتفاقی افتاده که با وجود همه دشواریهای اقتصادی، فشارهای اجتماعی، دوقطبیهای فرساینده سیاسی و انبوه اختلافات داخلی، احساس تعلق به ایران نهتنها تضعیف نشده، بلکه در بسیاری از شاخصها تقویت شده است؟شاید پاسخ را باید در تاریخ جستوجو کرد. ایران در بیش از یک قرن گذشته، کمتر روزگار آرام و بیحادثهای به خود دیده است. از مشروطه تا امروز؛ جنگ ، قحطی، کودتا، تغییر حکومت، جنگ، اشغال، تغییر حکمران، کودتا، اعتراض، انقلاب، جنگ، اعتراض و باز هم جنگ و جنگ و جنگ؛ هر بار با شکلی تازه. گویی ایرانی بودن، بیش از آنکه میراث آرامش باشد، میراث تابآوردن است. شاید به همین دلیل است که خشم، اضطراب و ناامیدی در جامعه ایرانی تا این اندازه ریشهدار است و حتی میتوان بخشی از احساسات متناقض دیاسپورای ایرانی را نیز در همین تاریخ پرحادثه و اکنونزدگی مزمن دنبال کرد.اما همین تاریخ یک پرسش مهمتر را پیش روی ما میگذارد. چرا جامعهای که سالها زیر فشار اقتصادی، فرسایش اجتماعی و منازعات سیاسی زندگی کرده، در لحظههای تهدید دوباره به «ملت» تبدیل میشود؟ چه شده که نسل جوان، با وجود میل به مهاجرت، همچنان به ایرانی بودن خود افتخار میکند؟ چگونه فشار بر معیشت خانوار، محدودیتهای داخلی و تهدیدهای خارجی نتوانستهاند احساس تعلق به ایران را از میان ببرند؟ آیا این فقط واکنشی احساسی به جنگ است یا نشانه تغییری عمیقتر در هویت ملی ایرانیان؟شاید وقت آن رسیده باشد که جامعهشناسان، روانشناسان اجتماعی، اقتصاددانان، پژوهشگران امنیت ملی، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی، این پرسش را به یک پروژه ملی تبدیل کنند. آیا «ایرانیتر شدن» یک واکنش مقطعی به تهدید خارجی است یا آغاز تغییری پایدار در هویت ملی؟ کدام مؤلفه بیشترین نقش را در این دگرگونی داشته است؛ تجربه مشترک جنگ و بحران، روایت تاریخ، رسانهها یا عوامل دیگر؟ چرا همزمان که میل به مهاجرت همچنان بالاست، احساس تعلق به ایران نیز تقویت شده و این دو چگونه در کنار هم معنا پیدا میکنند؟ آیا این سرمایه اجتماعی تازه میتواند به اعتماد عمومی، مشارکت مدنی و همبستگی پایدار تبدیل شود یا تنها در لحظات بحران فعال میشود؟ و مهمتر از همه دولت و نهادهای عمومی چگونه میتوانند این سرمایه هویتی را حفظ و تقویت کنند تا دوباره در چرخه فرسایش اجتماعی از دست نرود؟ما به فهمی تازه از ایران امروز نیازمندیم؛ فهم اینکه چرا با وجود جنگ، بحران و اختلاف، ایران برای ایرانیان خواستنیتر شده است. شاید مهمترین کاری که امروز باید انجام دهیم، این بد نباشد که این پرسشها را جدی بگیریم، دوباره بپرسیم و برای پاسخ دادن به آنها عجله نکنیم.▫️قصهای به نام ایران@NarratingIran
نخستین شماره فصلنامه تخصصی اندیشکده پایاب منتشر شد 🔴فصلنامه پایاب که در اندیشکده پایاب تهیه شده قصد دارد به سبک مجلات مبتنی بر گزارشهای سیاستی، به انتشار نظرات و ابتکارهای اندیشمندان حوزه سیاست خارجی، روابط بینالملل، سیاستگذاری و حکمرانی بپردازد. 🔷سرمقاله این شماره از فصلنامه پایاب به عنوان «گزارش سیاستی چیست؟» به قلم دکتر عباس ملکی سردبیر پایاب، درباره معرفی ساختاری سیاستنامه، ضرورت و چگونگی نگارش آن است. 🔻در این فصلنامه همچنین یادداشتهایی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی: روایت عزت و مدیریت اختلافات» نوشته دکتر محمدجواد ظریف، «رقابت آمریکا و چین: رقابت دو الگوی حکمرانی در قرن بیست و یکم» به قلم دکتر غلامعلی خوشرو، «بازدارندگی تا امنیت شبکهای: بازاندیشی امنیت خلیج فارس در عصر ژئواکونومی» به قلم دکتر عباس آخوندی ، «دیپلماسی در قفس شیشهای: آسیب شناسی ساختاری و انسانی سیاست خارجی ایران» نوشته دکتر ساسان کریمی و «بیروت با ما آشناست» نوشته دکتر ماندانا تیشهیار به چشم میخورد. 🔻در شماره اول فصلنامه پایاب مقالاتی نیز از آترین اسکندری، یاسین جوادی و فاطمه صادقی شیخ به همراه ترجمه مقالات دکتر آرش رییسینژاد و آندره سیکسنلیت بوتکینه و گفتگو با دکتر سیدمحمد بهشتی شیرازی منتشر شده است. ♦️فصلنامه تخصصی پایاب در ۱۱۰صفحه در سایت اندیشکده پایاب به آدرس www.paiab.org قابل دسترسی و استفاده عموم علاقهمندان است.@Paiab_org
بلندای آسمان و جاودانگی در یاد هموطنانت جایگاه تو بادشهید مجید کاظمی#به_نام_ایران @benameiran404
شیر بیشهٔ ایرانشهید مجید کاظمی#به_نام_ایران @benameiran404
⭕️ در تجمعهای ۱۵۰ شب گذشته در میادین بزرگ کشور یک پدیدهٔ جالب دیده میشود: جز اکثریت ۶۰-۷۰ درصدی زنان در اجتماعات، بعد از پایان برنامهٔ تریبون و ترک میدان توسط جمعیت، در بسیاری از میادین چند نفری میمانند و عموما تا چند ساعت بعد از نیمهشب پرچم میگردانند و به خودروها و شهروندانِ عابر لبخند میزنند. تقریبا همهٔ این شهروندان کمشمارتری که هر شب ساعتها میمانند و گوشهٔ میدان و خیابان با پشتکاری حیرتانگیز و تعهدی مومنانه پرچم ایران را میرقصانند زن اند. اغلب محجبه و بعضا بیحجاب. با بسیاری از این زنان هموطن که نیمهشب در میادین و خیابانها و حتی تنها پرچم میگردانند حرف زدهام. در پاسخ به اینکه چرا و با چه انگیزهای هر شب چنین باروحیه میمانید و پرچم میچرخانید پاسخهایی شنیدهام که عموما چنان شنیدنی و تاثیرگذار و قدرتمند بودهاند که آرزو میکردم دیگران هم بشنوند یا میشد در مستندی ثبتشان کرد. دلم قرص است که ایرانمان مادامیکه چنین زنانی دارد که با عاملیتی قوی و اینچنین برای ایران مادری میکنند، ایستاده و پایدار میماند.@jalaeipour
اخیراً دیدم کسی برای تحقیر عبدالکریم سروش اسم اصلیاش را به رخ کشید: حسین یا حاج فرج دباغ!گویی «حسین» یا «فرج» بودن و «دباغ» بودن برای طبقه روشنفکر کفایت نمیکند. باید «سروش» باشی تا پذیرفته شوی.برایم یادآور ماجرایی شد سالها پیش. پس از صرف شام بود. در واکنش به یک اظهارنظر ابلهانهٔ احمدینژاد در تلویزیون گفتم «مردک دهاتی». مادرم سریع برگشت و گفت: «چرا همچین حرفی زدی؟ مگر دهاتی چه عیبی داره؟ ما همه دهاتیایم. پدرت مرد دهاتی است. مادرت و همه داییها و عمهها و عموها و خالههایت.»همان لحظه فهمیدم تحقیر طبقاتی را چنان درونی کردهام که حتی در مقام اعتراض سیاسی هم از آن استفاده میکنم. خاستگاه خودم و خانوادهام را بعنوان توهین استفاده میکنم. حالا میبینم همان سازوکار هنوز در بالاترین سطح روشنفکری هم کار میکند.اصطلاحهایی مثل «دهاتی» فقط به یک فحش تبدیل نشده است. بلکه یک سازوکار کامل است که بوردیو اسمش را گذاشته «خشونت نمادین»: سلطهای که بدون فرمان و بدون زور فیزیکی، در زبان و نگاه و طنز و نامگذاری بازتولید میشود. همین خشونت نمادین در ایران از دهه ۳۰ و ۴۰ با موج مهاجرت روستا به تهران شروع شد.طبقه متوسط شهری تازهشکلگرفته نیاز به «تمایز» داشت. باز هم بوردیو. نامهایی مثل علیاصغر، عبدالله، رستم، غضنفر، سکینه و خدیجه که در روستا (و در محلههای پایین شهر تهران که اغلب روستاییان یا به قول تهرانیها «شهرستانی» بودند) نشان تعلق بودند، در تهران نشانهٔ تحقیر شدند.از نام شروع شد. بعد رسید به لهجه، لباس، آداب سفره. کسی فرمان نداده. اما همه بازتولیدش میکنیم. حتی من.این خط را میشود در فرهنگ عامه دنبال کرد:«شهر قصه» بیژن مفید در دهه ۵۰ نمونهٔ اعلای این خشونت نمادین است. «صبح جمعه با شما» با شخصیتهایی مثل آقای ملون و بیبی گلافشان در دهه ۶۰ و ۷۰. بعدتر مهران مدیری با «پاورچین»، «شبهای برره» و «قهوه تلخ» در همین مسیر بودند.شخصیتهایی که لهجه و نام شهرستانی دارند، منبع خندهاند. در این محتواها، گفتمان مسلط طبقه متوسط شهری خودش را «طبیعی» و بقیه را «مضحک» معرفی میکند. بوردیو همین را میگوید: سلطه زمانی کامل میشود که «طبیعی» جلوه کند.صداوسیمای دهه ۶۰ و ۷۰ سعی کرد معادله را برعکس کند: قهرمانهای قصه علی و حسین و فاطمه، ضدقهرمانها هوشنگ و جمشید و شهلا. اما این سیاستگزاری شکست خورد. تحقیر فرهنگی با بخشنامه درمان نمیشود. مخاطب حس میکند پروپاگاندا میبیند، نه آدم واقعی.نتیجه؟ مهران مدیری و رامبد جوان و «خانه سبز» از پایین پیروز شدند و همان الگوی قبل از انقلاب را تثبیت کردند.اواخر دهه ۷۰، در آستانه دوم خرداد، «پدرسالار» پخش شد. پدر خانواده «اسدالله» نام داشت. عروسی که تغییر را به خانه آورد «آذر» نام داشت. پیچیدگیِ داستان همین بود: پدر سنتگرا شرور نبود. عروس مدرن ویرانگر خانواده نبود. قصه واقعی بود، نه شعار. ولی تقسیمبندیِ اسمها همان الگوی قدیمی را دنبال میکرد : آذر در برابر اسدالله.و حالا در این شکست، که شکست همه است، حتی اسمهای ایرانی و فارسیِ رایج هم دیگر دارند ارزش میشوند. گهگاه میبینیم که نامهای یونانی مثل آتنا و آرتمیس دارند جای خودشان را باز میکنند.تحقیر از نامهای مذهبی شروع شد، به نامهای فارسی رسید، و حالا مرز جدیدِ فرنگیِ دیگری را دارد درمینوَردد. خشونت نمادین بوردیو در نسخه ایرانی: سه لایه تحقیر در سه نسل. در این شکست، همه بازندهایم.@roohsavarپ.ن : این جریان از این زاویه واقعاً میتواند سوژهٔ یک پایاننامه دکترا باشد و احتمالا از زاویههای دیگری هم بررسی شده. اگر دیدید کسی کاری در این زمینه کرده لطف کنید و با من در میان بگذارید.
یادش زنده و روحش شاد و ایرانش پایدار و شجاعت و صلاحیت و ایراندوستیاش در همرزمان و هموطنانش مستدام https://t.me/hammihanonline/153576
روزگاری آید که خواهی و نتوانی!«جهد کن تا پیوسته از مال و جاه تو، راحتکی به مستحق رسد؛ و اگر صاحب دل از تو آسایش یابد، آن را عظیم دولتی دان.»(جلد ۱، ص۵۷)«جوانمردا! از آنچه تو را دادهاند بر اهل حاجت بذل میکن... و مال و جاه چندانکه توانی بذل کن و به قدر آنکه تو بذل کنی بر تو بذل کنند، که اگر بذل کنی بر خود بذل کنی و اگر دریغ داری از خود دریغ داری... از دست و زبان آنچه بدانی دریغ مدار که وقت آید که خواهی و نتوانی.»(جلد ۱، ص۶۶)«تا توانی در میان این ظلمات از قلم و دست و زبان و مال و جاه راحتی به محتاجی میرسان، و «اِرْحَمُوا مَن فی الارضِ یَرْحَمْکُمْ مَن فی السّماء» فراموش مکن. و یقین دان که تو را هیچ کاری نیست الا راحت رسانیدن چندانکه بتوانی.»(جلد ۱، ص۸۷)«چیزی که به صدقه دهی آنچه اضطراری بوَد در حساب نگیر، چه آنکه به سؤال از تو چیزی خواهند و تو از شرم چیزی به ایشان بدهی آن به کار نیاید. نیت صادق باید. هرچند آنچه بیرون کنی عزیزتر بوده، راه تو گشادهتر گردد: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»، «وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً». این که نوشتم اگر به عادت کنی عظیم دولتی بوَد، و تو قدر آن ندانی. هر روز بر خود واجب دار، که از مال چیزی جدا کنی و به کس رسانی که سؤال نکند. و آنکه به عادت بوَد از این نگیری. اگر زر بود و اگر سیم و اگر جنسی دیگر تا یک تای نان بود که نه از راه عادت دهی، هم از این حساب بوَد. این نگاه دار.»(جلد ۱، ص۸۷)«ای دوست وصیّتی نوشتهام که هر روزه چیزی به صدقه ده، نه از راه عادت، بل به جایی که سؤال نکنند و متوقّعِ عطایِ تو نباشند.»(جلد ۱، ص۱۰۶)«و هر روز از مال خود چیزی جدا کن و از بهرِ خدای تعالی بده و میدان که از بهرِ خداست و چندان که خواهی جدا کن. و بر آن مواظبت نمای، و چنان پندار که هرگز این طاعت نکردهای، و به کس مده که به ضرورت چیزی خواستی دادن... اگر یک روز این وظیفه فراموش کنی، روزی دیگر خود را بر آن عقوبت کن، و چیزی که در طبع تو بدان بخیلی باشد از خود جدا کن.... و این عظیم عظیم کاری است و اَرْجو[=امیدوارم] که این توفیق بیابی.»(جلد ۱، ص۱۱۴ )«ای برادر! ... چندانکه بتوانی راحتی میرسان. و اگر همهٔ دنیا تو را بوَد به کسی دهی هم هیچ نبود «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ»... او از آنچه تو را داده است، از تو خواهد. تو نیز سودایی بکن «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً». تو را خود چیزی نیست. او به کرم و عواطف و رحمت خود تو را مالک مینهد، و از تو قرض میخواهد. تو نیز تقصیر مکن. والسلام.»(جلد ۱: ص۱۳۹_۱۴۰)«تا بتوانی راحتی میرسان، یکی از مال و جاه و قلم و زبان. و دیگران را فرا خیر کردن میدار. و «الدالُّ علی الخیرِ کَفاعِلِهِ» فراموش مکن. و «مَن لا یَرحَمْ لا یُرحَمْ»، نصبالعین دار.»(جلد ۱، ص۱۴۹)«تا توانی راحتی میرسان از آنچه تو را داده است. «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» نصب عین دارد. والسلام.»(جلد ۱، ص۱۵۸)«تا توانی خیری میکن... تا توانی راحتی میرسان که روزگاری آید که خواهی و نتوانی. مال و جاه و قلم و زبان خود را چندانکه توانی به خرجِ آخرت میکن. والسلام.»(جلد ۱، ص۲۰۹)«جوانمردا! چندان که توانی از مال و جاه و قلم و زبان از هیچ کس دریغ مدار که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی.»(جلد ۱، ص۲۱۸)«پیوسته چندانکه توانی راحتی به مستحقّ میرسان. مگر خدای تعالی از این ظلمات تو را خلاصی بدهد.»(جلد ۱، ص۲۴۵)«زیردستان را نیکو دار، و خیری میکن چندان که توانی.»(جلد ۱، ص۳۲۶)«و تا توانی راحتی به درویشان میرسان، و مال و جاه و قلم و زبانِ خود را در راهِ عاجزان خرج کن، که روزی خواهی و دست ندهد...راهِ تو آن است که خیر چندان که توانی به درویشان رسانی، و علیالخصوص به دوستان او.»(جلد ۲، ص۳۴۳)«تا توانی راحتکی از مال و جاه و قلم و زبان میرسان که روز آید که نتوانی. والسلام.»(جلد ۲، ص۴۶۱)(نامههای عینالقضات همدانی، ۳ جلد، به اهتمام علینقی منزوی و عفیف عُسیران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۷).
⭕️ مستند سهقسمتی «مرد ابدی» - پرترهٔ شهید حسن طهرانی مقدم، بنیانگذار صنعت موشکی ایران - که این روزها در حال پخش از صداوسیما است را از دست ندهید.همهٔ ما ایرانیها مدیون شهید حسن طهرانی مقدم هستیم و بدون آنچه با دستان خالی ساخت و راهی که باز کرد، امروز ایران نمیتوانست در برابر تجاوزهای استعمارگرانهٔ سه قدرت اتمی استقلال راهبردیاش را حفظ کند. آشنایی بیشتر با شخصیت جذاب این شهید بزرگ به هر ایرانی پیشنهادکردنی است. 👈🏼 قسمت اول👈🏼 قسمت دوم👈🏼 قسمت سوم@jalaeipour
کمیسیون جایگزینی واردات (اتاق جنگ اقتصادی روسیه)بعد از تحریمهای ۲۰۲۲ و تشدید جنگ اوکراین، کمیسیون دولتی جایگزینی واردات روسیه (که رسماً از سال ۲۰۱۵ فعالیت خود را آغاز کرده بود) ناگهان از یک «برنامه حمایتی-صنعتی معمولی» به یکی از محورهای راهبردی بقای اقتصادی کشور تبدیل شد. غرب با قطع دسترسی روسیه به فناوریهای پیشرفته، قطعات حیاتی و سیستمهای مالی، عملاً کرملین را مجبور کرد که این کمیسیون را از حالت شعار به حالت «بحرانزدایی عملیاتی» درآورد.کمیسیون جایگزینی واردات در ابتدا زیر نظر نخستوزیر وقت (دمیتری مدودف) راهاندازی شد و هدف آن کاهش وابستگی به ۱۹ بخش حساس (از داروسازی و ماشینسازی تا نفت و گاز) بود. اما تا پیش از ۲۰۲۲، این کمیسیون بیشتر به صدور مجوزهای تولید تحت لیسانس و اعطای یارانههای محدود خلاصه میشد و پیشرفت چشمگیری نداشت. با وقوع جنگ، مأموریت این نهاد دستخوش سه تغییر بنیادین شد:- تغییر از «بهینهسازی اقتصادی» به «تأمین امنیت ملی» (حتی به بهای کاهش کیفیت و افزایش هزینه).- تغییر از «تولید داخلی محض» به «محلیسازی فناوری خارجی از هر منبع ممکن» (به ویژه چین، هند، ترکیه و ایران).- تغییر از «برنامهریزی بلندمدت» به «واکنش سریع به کمبودهای فوری» (مثل کمبود تراشه، توربینهای گازی و قطعات هواپیما).دولت روسیه برای عملیاتی کردن سریع دستورات این کمیسیون، منابع بیسابقهای را بسیج کرد:اختصاص نزدیک به ۳۷۵ میلیارد روبل (معادل حدود ۴ میلیارد دلار در آن زمان) از صندوق توسعه صنعتی و بودجه فدرال.اعطای معافیتهای مالیاتی صددرصدی برای تولیدکنندگان داخلی در صنایع راهبردی.راهاندازی خطوط اعتباری با نرخ بهره یارانهای (زیر ۵ درصد) برای کارخانههایی که متعهد به جایگزینی قطعات خارجی شدند.صدور قراردادهای سرمایهگذاری ویژه (SPIC) که به شرکتها تضمین فروش دولتی میداد، اما متقابلاً آنها را ملزم به انتقال فناوری به دانشگاهها و مراکز نظامی میکرد.روسیه موفق شد شکاف تأمین مواد غذایی و دارویی را با راهاندازی خطوط تولید داخلی (با همکاری بلاروس و چین) پر کند. واردات گندم و گوشت به صفر رسید و تولید انسولین و آنتیبیوتیکهای حیاتی به ۷۰ درصد نیاز داخلی رسید.صنایع دفاعی با جذب نیرو و بودجههای کلان، موفق به افزایش سهبرابری تولید مهمات و جایگزینی تراشههای غربی با نمونههای چینی و داخلی (هرچند با کیفیت پایینتر) شدند.واردات از کشورهای تحریمکننده از ۱۰.۵ میلیارد دلار در ماه به ۴.۶ میلیارد دلار کاهش یافت که نشاندهنده موفقیت نسبی در قطع وابستگی مستقیم به غرب است.تغییر استراتژی؛ از «ساخت داخل» به «دور زدن تحریم»از اواخر ۲۰۲۳ به این سو، کمیسیون جایگزینی واردات ماهیت خود را بهطور ضمنی تغییر داده است. استراتژی جدید بر سه محور استوار است:تأمین از شرق: انعقاد قراردادهای بلندمدت با چین و هند برای محلیسازی مونتاژ (نه تولید کامل) کالاهای غربیِ تحریمی. به عنوان مثال، خودروهای اروپایی با قطعات چینی در کارخانههای روسیه مونتاژ میشوند و با برند داخلی به بازار میآیند.اقتصاد موازی: ایجاد سیستمهای مالی و لجستیکی مستقل (مثل سیستم انتقال پیام SPFS) که نیاز به تأییدیههای غربی را برای تجارت با کشورهای دوست حذف میکند.بر اساس آخرین گزارشها، امروز این کمیسیون دیگر یک نهاد «اقتصادی-توسعهای» نیست، بلکه به بازوی اجرایی شورای امنیت روسیه برای مدیریت اقتصاد جنگی تبدیل شده است. وظایف جاری آن عبارت است از:- مدیریت انبارهای استراتژیک قطعات وارداتی (که پیش از تحریمها ذخیره شده بودند) و توزیع هوشمندانه آنها بین صنایع حیاتی.- اولویتدهی به صنایع نظامی در تخصیص مواد خام و انرژی، حتی به قیمت تعطیلی بخشهای غیرحساس غیرنظامی.- جلوگیری از فروپاشی زنجیره تأمین در بخش هواپیمایی و راهآهن، با استفاده از قطعات دستدوم و تعمیرات اورهال به جای تولید جدید.کمیسیون جایگزینی واردات روسیه در سال ۲۰۲۶ توانسته شوک اولیه تحریمها را مهار کند و اقتصاد را از سقوط آزاد نجات دهد. این الگو میتواند و باید در ایران تکرار شود.@industrial_policy
ایران امروز هم در شرایط جنگ و تحریم و محاصره، با بیشترین فوریت و چابکی نیازمند چنین کمیسیون و سیاست صنعتی و دستورالعملهایی است👇🏼
ایرانمان در این ماههای پرمخاطره و تعیینکننده نیازمند تقویت همبستگی و تابآوری و خلق رضایت و امید و ترمیم زخمهای گذشته است. اعدام، آنهم در ملا عام و بدون اقناع و اطلاع قبلی افکار عمومی و با عجلهای که با زمان متعارف دادرسی عادلانه در پروندهای دربارهٔ جان انسان سازگار نیست و درست همزمان با سفر نتانیاهو به آمریکا و نیازش به چنین اخباری، دقیقا گام برداشتن در جهت عکس است: نمک بر زخمهایی میپاشد که ترمیم نشدهاند، دوقطبی میسازد و در صفوفی که باید برای دفاع میهنی منسجم باشد صفآرایی داخلی ایجاد میکند، امید به آینده و بسط عدالت قضایی را میکاهد و در بخشی از جامعه خشم و نارضایتی میپرورد.@jalaeipour
ساحلِ سرخِ جزیرهٔ هرمزِ ایران#به_نام_ایران @benameiran404
در جزیره هرمز، در سنگری کنار ساحل و دمای ۴۵ درجه، با یکی از نیروهای مردمی مصاحبه میکردیم. چند دقیقه که گذشت، گفت: «بغضم میترکه. ولش کن. هر چی بگم، میشه غر» آرام ادامه داد: «پنج ماهه کرایه خانهام را ندادهام؛ اما غیرتم اجازه نمیدهد اینجا را رها کنم و برگردم» مینابی بودhttps://x.com/hamedhadian_/status/2081740241191199127
به بهانهی ثبت جهانی "قلعه الموت" در میراث جهانی یونسکواجرای علی قمصری در قلعه الموتاین منطقه ناحیهای در ۱۰۵ کیلومتری شمال قزوین است و تا حدود سده نه قمری به عنوان دژ تسخیر ناپذیر مقر فرمانروایی اسماعیلیان بود و به همین دلیل نقشی مهم در تاریخ سیاسی و نظامی شمال ایران داشته.تمبک : حمیدرضا یوسفیدف : کیناز کیاکانال موسیقی سنتی "کُرُن موزیک" @koronmusic 🎶
از روابط معاملهمحور تا مشارکت راهبردی نهادینهطرح اقدام برای ارتقای مشارکت راهبردی جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین در دوران پس از جنگ + پادکست 📍جنگ تحمیلی اخیر، فراتر از ابعاد نظامی و امنیتی آن، یک واقعیت ساختاری را آشکار ساخت: نظم بینالمللی در حال گذار از سلطهی غرب به سامانهای شبکهایست که در آن آسیا، و در رأس آن چین، به کانون ثقل رشد اقتصادی و فناورانهی جهان بدل شده است. در این بستر، مناسبات ایران و چین دیگر نباید موضوعی فرعی و تابع نوسانات کوتاهمدت تلقی شود، بلکه باید به یکی از ستونهای راهبرد کلان توسعهی ملی ارتقا یابد.🔶این گزارش سه گزارهی محوری را پی میگیرد. نخست آنکه ظرفیت بالقوهی روابط دو کشور بهمراتب فراتر از وضعیت کنونی است و این شکاف، بیش از آنکه ناشی از موانع بیرونی باشد، ریشه در کاستیهای نهادی، حقوقی و دیپلماسی اقتصادی در داخل دارد. دوم آنکه جنگ اخیر ادراک راهبردی چین از ایران را دگرگون ساخته و تصویر ایران را از یک شریک پرریسک به یک قدرت تابآور، باثبات و قابلاتکا در غرب آسیا تغییر داده است. سوم آنکه این تغییر ادراک، پنجرهی فرصتی تاریخی و زمانمند گشوده است که بهرهنگرفتن از آن، هزینههای راهبردی درازمدتی بر کشور تحمیل خواهد کرد. متن کامل را از سایت پایاب بخوانید.@Paiab_Org
⭕️ کاش همانطور که خوشبختانه دیدیم روزی را که لیبرالیسم در فضای عمومی ایران به مثابه فحش استفاده نشود، ببینیم روزی را که در فضای عمومی ایران چپ و سوسیالیسم و … هم به مثابه فحش استفاده نشود. کاش همانطور که فاشیسم و لیبرتارینیسم و لیبرالیسم اتریشی و لیبرالیسم کلاسیک و لیبرالیسم اجتماعی و لیبرالیسم برابریخواه و … را یککاسه نمیکنیم و تفاوتهای مهمشان رو میفهمیم، برسد روزی که تفاوت انواع چپ و عدالتخواهی و مارکسیسم-لنینیسم و مارکسیسم و سوسیالیسم و انواع چپ نو و سوسیالیسم دموکراتیک و سوسیالدموکراسی و…. را به رسمیت بشناسیم و روشنفکران و رسانههایمان انقدر شلخته یککاسهشان نکنند. کاش در داوری دربارهٔ شخصیتهای تاریخی و روشنفکران گذشته هم زمینه و زمانه و معنای متفاوت بعضی مفاهیم در دورهشان را در ارزیابی نقاط قوت و ضعف و دستاوردهای فکری و خطاهایشان لحاظ کنیم و کمتر زمانپریشانه و چکشی و صفر و یکی و حیدری-نعمتی و قبیلهای با میراث متفکرانمان مواجه شویم. کاش روشنفکرانمان بیش از دانشجویان بیادعا به ادب گفتگو و سنجشگرانه سخن گفتن و ارزیابی استدلالمحور انتقادی پایبند بودند.@jalaeipour
آمریکا ۸ تریلیون دلار در جنگهای منطقه هزینه کرده، چندین کشور را کاملاً ویران کرده، کل منطقه را به پایگاه نظامی خود تبدیل کرده، از نسلکشی اسرائیل حمایت کرده، گروههای تروریستی را مسلح کرده، و در وسط مذاکرات به ایران حمله کرده، اما عدهای میگویند مقصر جنگ «ماجراجویی»های ایران است.https://x.com/i/status/2080637517590585505@AliNasriTelegram
واقعیات اقتصاد ایران: اگر تحریمها بمانند!حسین درودیان، قوت و ضعفهایی برای اقتصاد ایران شناسایی میکند و بر اساس همان قوت و ضعفها هم شرایط اقتصادی ایران امروز، اثر تحریمها، و فضای سیاستگذاری اقتصادی برای برونرفت از وضع فعلی را تحلیل میکند. دیدن گفتوگوhttps://youtu.be/jvtYOB8zBLY درودیان قائل به برخی قوتها برای اقتصاد ایران هست و ناکارآمدیهای داخلی را هم مهم میداند ولی متذکر میشود که نقش تحریمها بسیار زیاد است و بدون سازوکاری که منجر به کاهش اثر تحریمها به شکل معنادار شود، بحرانها حل نخواهند شد. #اقتصاد_ایران #حسین_درودیان #صنعتی_شدن #واقع_گرایی_انتقادی #تحریم@Irantalk_sn
هم در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان و هم در نبرد هرمز سرعت بازسازی جادهها و ریلها و پلها و دکلهای برق فشار قوی و متوسط و ضعیف و دکلها و خطوط مخابراتی تخریبشده بسیار تحسینکردنی و شایستهٔ افتخار است. چنین ظرفیت و سرعتی در بازسازی در پهنهای به بزرگی ایران در…⭕️ داستان شهادت ایرانیانی که حین بازسازی زیرساختها و برقراری برق و ارتباطات در گرمای جزایر و سواحل جنوب ایران جانشان را تقدیم میکنند کاش در صداوسیما و رسانههای دیگر و با انواع میانجی هنری بیشتر شنیده و دیده شود. مثلا هموطنان شهیدی که در این رشتهتوییت معرفی شدهاند:https://x.com/neginbagheri91/status/2079842310477455561?s=46&t=FU0-eIIFOQuWo4hLdQMUcQ@jalaeipour
⭕️ کاهش مصرف برق در مرکز و شمال کشور در روزهای گذشته، منجر به قطع نشدن برقِ جنوب کشور در چند روز اخیر شده و در گرمای شدید و میانهٔ نبرد هرمز، کمی از سختی شرایط هموطنانمان در جنوب ایران کاسته است. هموطن عزیزی که در چنین شرایطی و همیارانه مصرف برقات را برای سختیِ کمتر هموطنانمان در جنوب کاستی! به هموطن و همنوع بودن با تو افتخار میکنم. تقویت چنین همیاریها و همبستگیهایی از لوازم حفاظت از ایرانمان در این ماهها است.@jalaeipour
هم در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان و هم در نبرد هرمز سرعت بازسازی جادهها و ریلها و پلهای تخریبشده بسیار تحسینکردنی و شایستهٔ افتخار است. چنین ظرفیت و سرعتی در بازسازی در پهنهای به بزرگی ایران در سطح جهانی کمیاب است. بازسازی برخی زیرساختها بعضا زیر ۲۴ ساعت انجام میشود. خدا قوت به مدیران و مهندسان و کارگرانی که در گرمای جنوب ایران و شرایط سخت و ناامن اینچنین پرفشار و زودثمر خدمت موثر میکنند.@jalaeipour
۶۲ گلبرگ تفحصشدهٔ گلهای پرپر میناب امروز به خاک سپرده شدند. حتی دیدن تصاویرش تحملی فراتر از طاقت امثال ما میطلبد. بمیرم برای دل مادران و پدرانی که امروز دوباره داغ دیدند. خدای مهربان! بر روح زخمخوردهشان از این داغ صاقتفرسا مرهم صبر و آرامش بگذار و ما هموطنانشان را یاری کن نگذاریم این جنایت سهمگین فراموش شود و بتوانیم دست در دست هم برای پیشگیری از تکرار چنین تجاوزها و جنایاتی توان حافظان امنیت و کارگزارانِ بالندگی ایرانمان را بیافزاییم.@jalaeipour
میناب دوباره داغدار شده....🎥 تصاویری از آمادهسازی قطعات تازه تفحصشدۀ پیکر شهدای مدرسۀ میناب برای تشییع🔻ویدیو: مرتضی آخوندی🌐 FarhikhteganOnline.ir🔻 @FarhikhteganOnline
❤️🩹میم مثل مادر؛ میم مثل میناب...🌐 FarhikhteganOnline.ir🔻 @FarhikhteganOnline
⭕️ صلحطلبانِ حقیقی از جمله همین خوبانی هستند که خطاب به متجاوزان و همزمان با جلسهٔ سنا برای افزایش بودجهٔ تجاوز، با دست گرفتن تصاویر کودکان شهید ایرانی و فلسطینی خواهان توقف جنایتِ متجاوزان میشوند؛ همچنین آزادیخواهان و دادگرانی که پیشتر در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و در فضای سنگینی که نوفاشیستهای پهلویگرا ساخته بودند در خیابانهای لندن و نیویورک با پلاکاردهای "دستها از ایران کوتاه" خواهان خاتمه دادن به تجاوز ضد ایرانی شدند؛ نه آنها که در همهٔ بزنگاههای مذکور غایب و ساکت بودند و حتی تجاوز به ایران را محکوم نکردند یا با تاخیر زیاد کردند و تازه حالا به وقت دفاع ایران از هرمز (اهرمی که حفظش لازمهٔ تحقق سایر بندهای هر تفاهمی است که به نحو پایدار به جنگ پایان دهد) و خطاب به مدافعان وطن به یاد "صلح" افتادند، بیآنکه کانون اصلی جنگافروزی و جنایت علیه ایران را نشان بگیرند، و به جای کمک به همبستگی تکثرپذیر در دفاع میهنی و عبور ایران از این گردنهٔ پرمخاطره و به جای صفآرایی در برابر متجاوز در میانهٔ جنگ، در داخل کشور جبههگشایی میکنند و روی افزایش شکافهای داخلی سرمایهگذاری میکنند.@jalaeipour⭕️ صلحطلبانِ حقیقی از جمله همین خوبانی هستند که خطاب به متجاوزان و همزمان با جلسهٔ سنا برای افزایش بودجهٔ تجاوز، با دست گرفتن تصاویر کودکان شهید ایرانی و فلسطینی خواهان توقف جنایتِ متجاوزان میشوند؛ همچنین آزادیخواهان و دادگرانی که پیشتر در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و در فضای سنگینی که نوفاشیستهای پهلویگرا ساخته بودند در خیابانهای لندن و نیویورک با پلاکاردهای "دستها از ایران کوتاه" خواهان خاتمه دادن به تجاوز ضد ایرانی شدند؛ نه آنها که در همهٔ بزنگاههای مذکور غایب و ساکت بودند و حتی تجاوز به ایران را محکوم نکردند یا با تاخیر زیاد کردند و تازه حالا به وقت دفاع ایران از هرمز (اهرمی که حفظش لازمهٔ تحقق سایر بندهای هر تفاهمی است که به نحو پایدار به جنگ پایان دهد) و خطاب به مدافعان وطن به یاد "صلح" افتادند، بیآنکه کانون اصلی جنگافروزی و جنایت علیه ایران را نشان بگیرند، و به جای کمک به همبستگی تکثرپذیر در دفاع میهنی و عبور ایران از این گردنهٔ پرمخاطره و به جای صفآرایی در برابر متجاوز در میانهٔ جنگ، در داخل کشور جبههگشایی میکنند و روی افزایش شکافهای داخلی سرمایهگذاری میکنند.@jalaeipour
ادای احترام به ایستادگی مردم جنوبِ ایرانمان#به_نام_ایران #نبرد_هرمز #مراقبت_از_ایران @benameiran404
هر وقت دیدید مدیریت افکار عمومی به سمتی میرود که گسلهای اجتماعی و هویتی را فعال کند؛از گسل حجاب و موتورسواری زنان گرفته تا دعوای هواداران فوتبالی فردوسی پور و قلعه نویی، کافهها و تعطیل کردنها، گسل بنزین، شکاف ترک و تاجیک، عرب و غیرعرب و موارد مشابه؛ بدانید که اینها صرفاً موضوعات پراکنده و اتفاقی نیستند. چنین روندی میتواند بخشی از برنامهای برای برهمزدن حداقل روحیه و انسجام ملی و زمینهسازی روانی و اجتماعی برای یک اقدام نظامی باشد.دلیل؟تجربه!
«انسان نقشه میکشد و خدا در میدان میخندد» فقط یک تعبیر ادبی نیست، بلکه بیان فشرده یکی از بنیادیترین واقعیتهای راهبردی است؛ واقعیتی از جنس اینکه هیچ جنگی، دقیقا مطابق برنامه آغازکنندگان آن پیش نمیرود. زیرا هر چند طراحان میتوانند با تکیه بر انبوهی از دادههای اطلاعاتی، مدلهای هوش مصنوعی و تصاویر ماهوارهای، دقیقترین سناریوها را طراحی کنند، اما جنگ، لحظهای که از اتاقهای فرماندهی به میدان منتقل میشود، دیگر تابع محاسبات نیست؛ بلکه وارد قلمرویی میشود که بخش بزرگی از آن خارج از اراده انسان قرار دارد.در این قلمرو، تاریخ و جغرافیا، سرسختترین واقعیات هستند. زیرا نه تنها کوهستانها، درهها و بیابانها با فرمان هیچ فرماندهی کوتاه، هموار و گل و بلبل نمیشوند، بلکه تاریخ نیز با اراده هیچ قدرتی از نو نوشته نمیشود. در واقع همانگونه که جغرافیا قواعد خود را بر همه تحمیل میکند، تاریخ نیز حافظه خود را بر ارتشها تحمیل میکند؛ آن هم بیآنکه میان قدرتهای بزرگ و کوچک تفاوتی قائل شود. از همین منظر، جغرافیا و تاریخ نه متغیرهایی منفعل، بلکه دو بازیگر اصلی نبرد هستند؛ بازیگرانی خاموش که سخن نمیگویند، اما سرنوشت بسیاری از جنگها را تعیین می کنند. این واقعیت را نیز «تاریخ» همواره را بازگو کرده است. بطوریکه شکست بسیاری از قدرتهای بزرگ، پیش از آنکه ناشی از برتری نظامی حریف باشد، محصول نادیده گرفتن واقعیتهایی بوده که در نقشههای عملیاتی دیده نمیشوند. زیرا واقعیت این است که هیچ سرزمینی تنها با کوه، دشت، جنگلها یا بیابانهایش قدرت نمیآفریند، بلکه آنچه جغرافیا را به یک مولفه راهبردی تبدیل میکند، تاریخی است که در دل همان جغرافیا شکل گرفته است. در واقع هر تهاجم، هر مقاومت، هر شکست و هر پیروزی، لایهای تازه بر حافظه یک ملت میافزاید و به مرور زمان، این حافظه به بخشی از قدرت ملی تبدیل میشود؛ قدرتی که نه در زرادخانهها یافت میشود و نه با حملات به پل ها و جاده ها از میان میرود. بدین ترتیب، آنچه در ابتدا یک ویژگی طبیعی بود، در گذر زمان به یک مزیت راهبردی تبدیل میشود.در این راستا، نیروهای نظامی نیز فقط بهره برداران جغرافیا نیستند، بلکه وارثان تاریخ آن نیز هستند. بطوریکه ارتشی که در بستر تاریخی و جغرافیایی خود شکل گرفته، تنها زمین را نمیشناسد، بلکه میداند چگونه آن را به بخشی از قدرت رزمی خود تبدیل کند؛ دانشی که هیچ فناوری نمیتواند جایگزین آن شود. این چنین است که باید گفت، انسان نقشه میکشد، اما تاریخ و جغرافیا هستند که تصمیم میگیرند کدام نقشه، مجال تبدیل شدن به «تاریخ» را پیدا می کند.@Katechon6
⭕️ همانطور که اقتصاد جنگ با اقتصاد رشد و شرایط صلح متفاوت است، اقتضائات سیاست رسانه و سیاست شهری هم در شرایط جنگ و صلح متفاوت است. یک نمونه: دوستی گفت علت پلمب کافههای ایرانشهر و سنایی بیتوجهی به چند بار تذکر در پی شکایت اغذیهفروشیهای محله است. ظاهرا شکایت از این است که کافهها مجوز فروش غذا ندارند و به همین دلیل مالیات کمتر از اغذیهفروشی میدهند، ولی عملا غذا هم میفروشند و بازار اغذیهفروشیها را کساد میکنند. فرض کنیم این روایت درست باشد و در شرایط عادی بعد از چند بار تذکر پلمب قانونی موجه باشد. اما در شرایط کنونی جنگی که هر خبر نارضایتیافزا برای افزایش شکافها و تضعیف انسجام اجتماعی در جنگ شناختی ضریب میگیرد، ضروری بود که از ابزارهایی غیر از پلمب استفاده شود و بر فرضِ محالِ وجود نداشتن چنین ابزارهایی، لااقل قبل از اقدام به پلمب یا همزمان با آن اطلاعرسانی موثری دربارهٔ علت واقعی پلمب انجام شود. نشد و اکنون همین سوژهای همبستگیشکن شده است.در شرایط جنگی، در حکمرانی شهری و سیاست فرهنگی و سیاست رسانهها هم مراقبت بسیار بیشتری برای سوژه نکردن آنچه به اقتضائات دفاع میهنی و تقویت مولفههای قدرت ملی، از جمله همبستگی و رضایت عمومی، لطمه میزند نیاز است. همچنین، پدافند رسانهای در شرایط جنگی، سرعت عمل بسیار بیشتری در شناسایی سوژههای ناراضیساز و شکافافزا و نشر توضیحات موثر میطلبد. @jalaeipour
پل کَسرهمحمد فاضلیبه #جنوب حمله شده و زیر بمباران است؛ اما این جنوب با یک «کسره» به ایران وصل است، یعنی «جنوبِ ایران» است. شرق، غرب و شمال هم با همان کسره به ایران وصل هستند و میشوند «شرقِ ایران»، «غربِ ایران» و «شمالِ ایران». این کسره، اصلاً یک علامت نیست، یک صدا نیست؛ این کسره صدایی به بلندا و عظمت تاریخ، و پر فراز و فرود به بزرگی و پیچیدگی جغرافیای ایران است.وقتی تاریخ طولانی و جغرافیای خاص و مهمی داری، به جنوبات حمله میشود، پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی به جنوبات حمله میکنند؛ ولی مگر به شمال، غرب و شرقات حمله نشده است؟ روسها دههها شمالِ ایران را جولانگاه نکردند؟ اعراب و عثمانی قرنها غربِ ایران را میدان نبرد نکردند؟ مغولها و انگلیسیها شرق ایران را عرصه تاخت و تاز نکردند؟ آن کسرهی «جنوبِ ایران» که بزرگترین و نمادینترین پلی است که جنوبِ نشسته بر قلبهای ایرانیان را به جغرافیا و تاریخِ ایران وصل میکند؛ نمادینترین نماد الفبای ما هم هست. همه شرق و غرب و شمال و جنوب با آن کسرهی جادویی و پرعظمت، به ایران تاریخی و جغرافیای بزرگش میچسبد، معنا میگیرد و در حافظه تاریخ میماند. پلها سرمایههای عظیم این ملتند که با خون دل و رنج میلیونها ایرانی ساخته شدهاند، اما هر پلی هم که فروبریزد، آن پل عظیم، #پل_کسره، که جنوب را به ایران وصل میکند فرونخواهد ریخت. ساختن پل کسره، کسرهای که ایران را به جنوب و جنوب را به ایران وصل میکند، قرنها طول کشیده است؛ پلی بر فراز درهها نیست، پلی بر فراز تاریخ است. پلی که میلیونها ایرانی نسلهای گذشته و امروز و آینده را به به جنوب وصل میکند و ایران را میسازد. پل کسره، عظیمترین پلی است که همه ما را به هم وصل میکند و با هیچ بمبارانی تخریب نمیشود؛ پلی است که ورای زمان و مکان و تاریخ و جغرافیا، ایرانیان را به هم وصل میکند. جانها را دلسوز هم میسازد؛ و دردها و رنجهای مشترک ایرانیان را با هم به اشتراک میگذارد. «جنوبِ ایران»، دردت به جانمان؛ همه در رنجیم و تو در خاک و خون؛ آرزومند روزی که در صلحی پایدار، صدای خوش موسیقی بندریات را بشنویم و شادمانه، توسعه و شکوفایی، و زندگی بهتر مردمانت را جشن بگیریم. خدا حافظت باشد ای «جنوبِ ایران»؛ و خدا نگهدارت باشد ای «پل کسره».@fazeli_mohammad
سخنی مشفقانه و از سر دردسهند ایرانمهرفضهننه، مادربزرگ مادرم، عاشق امام حسین و حضرت زینب بود. محرم هر سال تعزیهای در دهات همسایه برگزار میشد که او هم مقید بود شرکت کند. این داستان را در رمانم گزارش آخرین تابستان هم آوردهام. یکبار حین تعزیه دیده بود که شمر لعین دارد حضرت زینب را با شلاق میزند. فضهننه از سر همین عشق، پریده بود وسط تعزیه که جلوی آن ملعون را بگیرد. بازیگر مردِ حضرت زینب که دیده بود پیرزن حایل شده، از فرصت استفاده کرده بود به شمر دوتا فحش ناجور داده بود. نتیجه اینکه شمر عصبانیتر شده بود و فشارها به مادربزرگ بیشتر، و دست آخر هم فضهننه که دیده بود نمیشود هم غصهخور ماجرا باشد و هم شلاقخور شمر، در حالتی که انگار نه انگار دارد به بازیگر سبیلکلفت حرف میزند، به بازیگر حضرت زینب گفته بود: «قربون جدت، میبینی طرف سر غضبه و منم یه پیرزن لاجون، تو هم ملاحظه کن؛ ملاحظه منو نمیکنی، ملاحظه خودت رو بکن وسط این دشت برهوت!»در مثال البته که مناقشه نیست اما این خاطره را برای فهم بهتر مرادم آوردم که بگویم بسا ایرانی که چون من، وسط واقعهای که ملک و مملکت و ایران و مردمانش را لبه تیغ قرار داده است، یک عمر جور و جفا بر خودمان و زندگیمان را کنار گذاشتهایم و به جای لالایی خواندن با الگوی جذب بیشتر مخاطب در الگوریتم توهم ساز مجازی برای مخاطبی که حق دارد خشمگین و ناراضی باشد، با دهان کفکرده مینویسیم :« والله تالله! موضوع، ایران است و اگر ملک و مملکت برود، چیزی نمیماند. حکومت را میتوان نقد کرد، از آن خشمگین شد، خواست که اصلاح شود یا حتی جای خود را به نظمی دیگر بدهد؛ اما مفهوم کشور، چیزی بیش از این است. کشور فقط خطوطی بر نقشه نیست؛ رسوب قرنها خاطره، زبان، نیاکان، آداب و عادات مردم و میراث تاریخی است. دفاع از این میراث، هرگز به معنای دفاع از همه تصمیمهای یک دولت یا حکومت نیست؛ و از یک طرف باید توضیح واضحات بدهیم که آتش که درگرفت و دشمن با تیغ آخته که تاخت و جنگ که چنگ بر قلب ایران زد، تر و خشک نمیشناسد.» در عوض این دو هم از دو طرف فحش بخوریم؛ یکی رگ گردن کلفت کند که منظورت از تندرو چه بود و یکی دشنام دهد که چشم بر جفا و جور بستهای. آری، امثال من هم میتوانستند نشان «بصیرت» از قدرت و «درود به شرفت» از شارع عام بگیرند همانند آنانی که با قلم مخنث به جای تحلیلگر، آرزو فروش خلق و ندیم شبانه آنان شدهاند به سادهسازی و تملق کور تا در این بازار مکاره محبوبیت در دنیای مجاز، توجهی بگیرند یا یکسره نرد عشق با قدرت ببازند و با سرقفلی برنامههای سیما اتیکت خودی و انقلابی بگیرند، اما هر دوی اینها را به انذار تلخ و لعن و شتم به خود خریدهایم و سوز وطن و دود و درد مملکت بر سینه روا داشتهایم. اکنون نیز خطابم به دستگاه حکمرانی است که حقیقتا دیگر نمیدانم حدود و ثغور و عامل و مباشر و کاره و هیچکارهاش کیست اما به قول اخوان اگر «کسی اینجاست؟» سخنم از سر شفقت همان سخن حکیمانه فضه ننه است: این وسط اگر ملاحظه کسی را نمیکنی، ملاحظه خود کن؛ حرص درنیاور، کافه نبند، اشک فلان مجری ورزشی را درنیاورو برنامهاش را فیلتر نکن، به هر کس که نقدی دارد برچسب نزن، ببین! دست که را میبندی و زبان که را باز میکنی؟ اگر کسی از شفقت راه و چارهای نشان میدهد، بر او نتاز و با همه خلق و نه تنها آنها که تکبیر میگویند، سر ارادت بباز. اگر کسی از حقی سخن میگوید، ولو در این هنگامه که باید نگاهها متوجه دشمن باشد، بر او صبوری کن و آسان گیر که آسانت گیرند نه برای امروز که برای همیشه.خلاصه اینکه سینهسوختگان لاجون این مملکت را توانی بیش از این نیست که در چند جبهه اینطور زخم بخورند و بر ایران خائف باشند تنها به این گناه که پای آن ایستادهاند «چه به نام و چه به ننگـ،». پس هرکس در هرکجا که هست از حاکمیت تا مردم و از میدان تا خیابان و خانه، بر ایران و بر خود رحم آورد که این روزها بر جریده روزگار ثبت است و چشم داوری آیندگان را دیده به خبط و خطای همه اهل این زمانه، بسی باز.@sahandiranmehr
⭕️ اقتصاد جنگ (با محوریت تابآوری و بقا) با اقتصاد رشد در شرایط صلح و ثبات متفاوت است.آزادسازی قیمتها (به ویژه نان و دارو و بنزین) حتی در شرایط ثبات و صلح و اقتصادِ رشد هم نباید دفعی و شوکآمیز و بدون همزمانی با سیاستهای جبرانی برای کاهش نابرابری و حمایت از آسیبپذبرترین اقشار باشد.در شرایط جنگی ولی اساسا آزادسازی، ولو غیردفعی، نباید روی میز سیاستگذار قرار بگیرد. سهمیهبندی در شرایط جنگی با مجموع ملاحظات امنیت ملی و اقتصادی و اجتماعیِ شرایط جنگی سازگارتر است.ضروری است که ستاد جنگ اقتصادی و نیز سیاستهای اقتصادیِ دولت در شرایط جنگ و دفاع میهنی، به جای ارزیابی طرحهای آزادسازی، تمهید سریعتر و کارآمدترِ سهمیهبندی کالاهای اساسی و دچار کمبود را در دستور قرار دهد. @jalaeipour
⭕️ پلمب کافهها، که متاسفانه امروز در چند مورد در خیابانهای ایرانشهر و سنایی انجام شده است، درست از مصادیق اقدامهای همبستگیشکن و زندگیستیز و تولیدکنندهٔ خشم است که باید پرهیز شود، به ویژه در شرایط جنگی کنونی که به شدت نیازمند تقویت همبستگی تکثرپذیر و تابآوری و رضایت و امیدیم. چنین اقدامهایی هم ناقضِ عدالت و آزادی است و به کسبوکارها و فضاهای معاشرت و تنفس شهروندان در شرایط پرفشار کنونی لطمه میزند و هم بازی در زمین متجاوزان به خاک ایران است که روی انواع شکافهای داخلی سرمایهگذاری میکنند. @jalaeipour
گمبرون زمانی در اشغال پرتغالیها بود؛ بخشی از همان شبکه استعماری که میکوشید با کنترل بنادر و آبراهها، تجارت و حاکمیت ایران را در خلیج فارس محدود کند. شاه عباس صفوی با بیرون راندن آنان، این بندر را به حاکمیت ایران بازگرداند و گمبرون از آن پس به افتخار شاه ایران و کلب آستان علی، عباس «بندرعباس» نام گرفت؛ نامی که یادآور بازیابی حاکمیت ملی در برابر قدرتهای ماورای بحار است.ایران، برخلاف بسیاری از سرزمینهای آسیا و آفریقا، هرگز به مستعمره مستقیم و کامل قدرتهای اروپایی تبدیل نشد. این واقعیت نه یک تصادف تاریخی، بلکه نتیجه مقاومت سیاسی، نظامی و اجتماعی ایرانیان در برابر سلطه خارجی بود.آرزوی بازگشت استعمار به این سرزمین را نیز با خود به گور خواهید برد.
😎 آمار روزانه شهدا در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایرانجنگ و تجاوز دوباره آغاز شده و آمریکا صدمه به زیستجمعی ایرانیان را از سر گرفته است. ما در مجله دقیقه تاکنون موفق شدهایم با گردآوری دادههای مربوط به بیش از ۹۰٪ شهدا، نمودار روزانه آمار شهدا را به صورت تقریبی ترسیم کنیم. این نمودار به صورت کلی نشاندهنده شدت حملات امریکا و اسرائیل به ایران است. اگرچه این تعداد هنوز به اندازه روزهای قبل از آتشبس اسلامآباد در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ نیست، اما با حملات امریکا در یک هفته اخیر به صورت چشمگیری افزایش یافته و به بیش از ۱۰ شهید در برخی روزها رسیده است. از آنجاییکه تعداد کشتههای جنگ هنوز فاصله زیادی با اسفند و فروردین دارد، شاید بتوان گفت توافق در عمل هنوز به طور کامل از بین نرفته است؛ اما خساراتی که به زیرساختهای شهری به ویژه در استانهای جنوبی ایران وارد میشود، اگر بیشتر از آن نباشد احتمالا کمتر نیست.برای تحلیل دقیقتر حجم خسارت واردشده، به دادههای بیشتری نیاز است. آمار روزانه شهدای ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل بخشی از مقالهای خواهد بود که اکنون در مرحله گردآوری داده قرار دارد و در آینده در دقیقه منتشر میشود. ✅ این دادهها با جستجو در خبرگزاریهای رسمی، شبکههای اجتماعی و تصاویر مراسم تشییع و تدفین شهدا جمعآوری میشود.#مجله_دقیقه
شادی اهالی غزه برای قهرمانی اسپانیاگوارایتان این شادی جمعی💐@jalaeipour
کاش اسم میدان آرزانتین رو بکنیم میدان اسپانیا :)
هموطن! چه خوبی تو!💐💐#به_نام_ایران #نبرد_هرمز #مراقبت_از_ایران @benameiran404
از سهند ایرانمهر@jalaipour
کاش بر سردر همهٔ نهادها و انجمنها و احزاب سیاسی نوشته میشدشاید کمک میکرد نامههای صلحطلبی خطاب به متجاوزان نوشته شود و نه موردتجاوزقرارگرفتگان و مدافعان وطن@jalaeipour
⭕️ تجمعهای شبانه و مستمر طول جنگ ۴۰ روزه و پس از آن در صدها شهر کشور و دهها میدان پایتخت شبیه یک فناوری جدید اجتماعی و سیاسی نقشی بسیار مهم در حفاظت از ایران و ناممکنسازی چند هدف کلیدی متجاوزان داشت. زبان و مناسک ملی و تکثرپذیر تجمعها حول پرچم ایران و نوحههای حماسی و سرودهای ملی با اکثریت زنان و همافزایی قدرتمندی که بین همبستگیهای ملی و مذهبی ایجاد میکرد درصد بزرگی از ایرانیان را یک یا چند بار یا منظم و مستمر جذب کرد.نظرسنجی معتبر جدیدی ندیدهام، اما با مشاهدات میدانی کاملا ملموس است که بعد از تشییع باشکوه و قدرتافزای رهبر شهید، تغییراتی در فضای بسیاری از تجمعهای میادین و تریبونها دیده میشود که هم تعداد شرکتکنندگان و هم تکثر شرکتکنندگان را کاهش داده است. با توجه به آغاز مجدد تجاوز آمریکا و درگرفتنِ «نبرد هرمز»، تا زمانی که این تجمعها ادامه دارد، افزایش توجه به اقتضائات هر چه فراگیرتر و تکثرپذیرتر و ملیتر شدن این تجمعات و ارتفاعگیریاش از منازعات سیاسی داخلی و تبدیلش به پشتوانهٔ میدان و دیپلماسی و سایر مولفههای قدرت ملی ضروری است. دربارهٔ لوازم فراگیرتر و تکثرپذیرتر شدن این تجمعهای ملی قبلا نوشتهام و تکرار نمیکنم. در ۱۴۰ شب گذشته هر جا چنین لوازمی محقق شد به سرعت میوه داد. @jalaeipour