#فودوشین581 سرم را بالا گرفتم و براے صدایم مرزے مشخص نڪردم. _آرہ بے صاحبم. من هیچڪس رو ندارم. با دو…
انتشار: 2026/08/27 16:47 UTCدریافت: 2026/08/27 20:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 20:54 UTC
#فودوشین581 سرم را بالا گرفتم و براے صدایم مرزے مشخص نڪردم. _آرہ بے صاحبم. من هیچڪس رو ندارم. با دو گام بزرگ خودش را بہ من رساند. پاهایم ترسید و عقب ڪشید. _خب تو غلط میڪنے این حرف رو میزنے. صداے زنگ گوشیاش توے اتاق پیچید. اهمیتے نداد، خواست باز حرفے بزند ڪہ پیشدستے ڪردم و با همان صداے بلند و نگاهے ڪہ روے صورتش مستقر ڪردہ بودم گفتم: _تو وجدان دارے؟ شرف دارے؟ من فڪر ڪردم مردے نمیدونستم اینقدر نامرد و بے غیرتے دستش را بالا برد تا بڪوبد روے گونهے من یا شاید هم بہ پیشانے خودش، نفهمیدم قصدش را چون بلافاصلہ توے هوا مشتش ڪرد و داد زد. _بفهم چے میگی.... صدات رو اینجا بالا نبر... حواست باشہ با ڪے حرف میزنی... من شوهرتم. پوزخندے زدم و با حفظ احتیاط براے نشڪستن بغضم گفتم: _شوهر مے؟ تو دیگہ هیچڪس من نیستے. چطورے تونستے برے پیش مهرداد و اون حرفا رو بزنے؟ رفتے بهش گفتے من نمیخوامش بیا تو ببرش؟ مگہ گوشت قربونیام لعنتے؟ اون همہ غیرت و تعصبت ڪجا رفت؟ چطورے وجدانت قبول ڪرد برے بہ ڪسے ڪہ منو بہ این حال و روز انداخت بگے نمیخوامش و طلاقش میدم؟ یڪہ خورد و عقب رفت. _اصرار ڪردے دردم رو بگم تا ازم نقطہ ضعف داشتہ باشے؟ گوشیاش باز زنگ خورد. دستش را روے سینہ و گردنش ڪشید و با صدایے ڪہ نسبت بہ چند دقیقہ پیش خیلے افت ڪردہ بود، گفت: _اون حرومزادہ اومد پیشت؟ بهش اخطار دادہ بودم نزدیڪت نشہ. پاهایم سست شد. این حرفش ادعاے مهرداد را تایید ڪرد._چے شد یهویے؟ یعنے اینقدر در حقت ظلم ڪردم ڪہ دارے تاوان پس میگیرے؟ من هنوز زنتم. اسمم توے شناسنامتہ، چہ جورے تونستے منو اینقدر راحت فراموش ڪنے و نادیدہ بگیرے ڪہ برے بہ مهرداد اون حرفا رو بزنے؟ لبهایش بہ نشانهے رنج درهم پیچید. گوشیاش دوبارہ زنگ خورد، بدون اینڪہ چشم از روے من بردارد آن را جواب داد. _چیہ عرفان؟... چرا زودتر زنگ نزدی؟... حواسم نبود... خیلے خب... ڪجا؟... نہ همونجا بمون... فریاد ڪشید. _میگم همون جا منتظر بمون. تلفنش را قطع ڪرد و مردد سمت من آمد._آرامش؟ نگاهم را بہ قالب نقرهاے ڪمربندش دوختم، مثل آینہ روشن بود و میدرخشید. _درستہ قرارہ از هم جدا بشیم، ولے حداقلش گند نزن بہ تصورات خوبے ڪہ ازت داشتم. مردونگیت رو بیشتر از این واسهم زیر سوال نبر. من هر بدے هم در حقت ڪردہ باشم باز تو حق نداشتے این ڪار ر و با من بڪنے. سرم سمت شانهام ڪج شد. مقابلم بود، اما بین مان فاصلہ بود. _نباید با اون عوضے سر یہ میز میشستے و در مورد من باهاش مذاڪرہ میڪردے. صورتش از خشم سرخ شدہ بود، اما عجیب بود ڪہ صدایش آرام بود#ادامه_دارد📚@fazayeadaby
