تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-10 01:31 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
((اللهم عجل لولیک الفرج))کانال شخصی استاد رضا صمدیمشاور و پژوهشگر مسائل تربیتی و روانشناختی جوان و نوجوان#نوجوان#جوان#والدین#فعالان_آموزشی#فعالان_فرهنگی_اجتماعی#فعالان_تربیتیارتباط مستقیم: @Dr_reza_samadi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 22 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔹فواد ایزدی:تاکنون هیچ نشانهای وجود ندارد که آمریکا از سیاست تغییر حکومت ایران، غارت نفت ایران، و تغییر مرزهای ایران دست برداشته است.تنها دلیل توقف فعلی، نیاز آمریکا به فضای تنفسی برای حملات بعدی و سعی برای سازماندهی اغتشاشات جدید است. این یک نمونه:تد کروز، سناتور نزدیک به ترامپ: به جای سربازان آمریکایی، معترضان ایرانی را مسلح کنید."هدف باید فروپاشی رژیم ایران باشد. چیزی که از همان ابتدای این جنگ خواستهام این است که ما معترضان ایرانی را مسلح کنیم. رئیسجمهور ترامپ قرار نیست نیروهای آمریکایی را به جنگ زمینی بفرستد. ما نباید سربازان آمریکایی را در ایران در معرض خطر قرار دهیم...اگر ما معترضان را مسلح کنیم، ایرانیها میتوانند خودشان سرنوشت آیندهشان را تعیین کنند، بهجای اینکه سربازان آمریکایی را در معرض خطر قرار دهیم."🔗 فواد ایزدی Foad Izadi (@IzadiFoad) https://x.com/i/status/2086171272816312804🔻بیندوگانگی ها:فعلا تا زمانانتخاباتمیان دوره ای آمریکا در ماه نوامبر برنامه خلع سلاح و خنثی کردن حشد الشعبي در عراق پیش برده خواهد شد. در حال حاضر هر گونه حمله ای توسط تجزیه طلبان وابسته به اجنبی از داخل عراق به ایران باعث میشود انها بین نیروهای مسلح مدافع ایران و نیروهای حشد الشعبي گیر بیافتند. در صورت حصول تغییرات مورد نظر اسرائیل و نئوکانهای امریکایی در عراق نتانیاهو بار دیگر سعی در قانع کردن ترامپ در تشدید اقدامات علیه ایران خواهد کرد. بعد از تجربه برجام فقط یک سری ساکنان لالالند اعتباری برای حرف و امضاء ترامپ قائل خواهند شد.اقدامات علي الزیدی نخست وزیر عراق به هماهنگی تام بَرّاک(نماینده آمریکا در شامات) با برنامه و پیچیده در جهت منافع آمریکا به جهت کمکردن نفوذ ایران در عراق است.لطفا نگاه کنید به:https://t.me/BetweenDichotomies/13833https://t.me/BetweenDichotomies/13634 باید مراقب بود که عراق به مانند سوریه نرود. اگر بخاطر رفتن سوریه امکان حمله هوایی مستقیم به ایران برای اسراییل فراهم شد با رفتن عراق و تشکیل کریدور به اصطلاح داوود اسراییل عملا از لحاظ زمینی هم مرز ایران خواهد شد. @BetweenDichotomies
✅ عادی ترین مخالف جمهوری اسلامی وقتی به چالش کشیده میشه:✅ @BisimchiMedia
Remember the Iranian F-5 that struck a U.S. base in Kuwait?This video is about that HERO🌟Dedicated to the heroes of the IRIAF⚔🆔 @explosivemedia
Karbala will repeat every dayPick your side"Son of Man" or "Epstein"?🆔@explosivemedia
This is between Iran and Oman.Your controller isn't even plugged in!⚡️⭕️ Iran: Foreign Ministry says Iran-Oman talks on Strait of Hormuz management are bilateral, not involving the US.🆔 @explosivemedia
🔻بندر بیروت؛ انفجاری که شاید باید در متن یک جنگ طولانیتر خوانده شود🔴شش سال از چهارم اوت ۲۰۲۰ میگذرد؛ روزی که انفجار بندر بیروت فقط بخشی از پایتخت لبنان را ویران نکرد، بلکه یکی از پایههای تابآوری این کشور را نیز هدف قرار داد. اثر راهبردی آن حادثه بسیار فراتر از محدوده بندر بود: اقتصاد لبنان ضربه خورد، فشار اجتماعی تشدید شد، ساختار سیاسی وارد مرحلهای تازه از بحران شد و کشوری که پیشتر نیز با مجموعهای از مشکلات دستوپنجه نرم میکرد، آسیبپذیرتر شد.🔴از همین زاویه است که من همچنان معتقدم پرونده انفجار بندر را نباید صرفاً در چارچوب یک حادثه ناشی از فساد، اهمال یا سوءمدیریت بررسی کرد. فرضیهای که باید جدی گرفته شود، قرار داشتن این انفجار در یک زنجیره بزرگتر از اقدامات پنهان اسرائیل برای «آمادهسازی محیط نبرد» در لبنان است؛ فرضیهای که البته تاکنون بهطور قضایی اثبات نشده است.🔴برای فهم این منطق، پرونده پیجرها اهمیت ویژهای دارد. آنچه بعدها درباره سابقه طولانی طراحی این عملیات منتشر شد، یک ویژگی مهم از شیوه عمل سرویسهای اسرائیلی را آشکار کرد: فاصله میان تولد یک ایده و اجرای آن ممکن است نزدیک به یک دهه باشد. به عبارت دیگر، عملیاتی که در یک روز دیده میشود، لزوماً محصول تصمیم همان ماه یا همان سال نیست؛ ممکن است حلقه نهایی پروژهای باشد که سالها برای ایجاد زیرساخت، نفوذ، پوشش و انتخاب زمان مناسب آن کار شده است.🔴اینجاست که باید چهارم اوت ۲۰۲۰ را دوباره و این بار از منظر «اثر راهبردی» آن بررسی کرد. سؤال فقط این نیست که چه چیزی منفجر شد؛ سؤال مهمتر این است که چه کسی از لبنانِ پس از انفجار سود برد و این حادثه چه مؤلفههایی از قدرت لبنان را پیش از دوره بعدی رویارویی تضعیف کرد.🔴در دکترین جنگهای جدید، نبرد الزاماً با نخستین حمله هوایی آغاز نمیشود. گاهی سالها پیش از شلیک نخستین موشک، با فرسایش اقتصاد، اختلال در زیرساختهای حیاتی، نفوذ اطلاعاتی، ایجاد شکاف اجتماعی و کاهش ظرفیت بازیابی کشور هدف آغاز شده است. این همان چیزی است که میتوان آن را «مهندسی میدان پیش از جنگ» نامید.🔴از این منظر، انفجار بندر بیروت برای من یک پرونده بستهشده نیست. سابقه عملیاتهای پیچیده و بلندمدت اسرائیل در لبنان، بهویژه آنچه در پرونده پیجرها آشکار شد، دستکم این ضرورت را ایجاد میکند که فرضیه نقش اسرائیل در انفجار بندر نیز با جدیت بیشتری بررسی شود.🔴شش سال بعد، شاید پرسش اصلی چهارم اوت دیگر فقط این نباشد که «چه اتفاقی در بندر افتاد؟»؛ بلکه این باشد که آیا آن روز، بخشی از جنگی آغاز شده بود که لبنان هنوز نمیدانست سالها بعد با تمام ابعاد آن روبهرو خواهد شد؟🔻 @hossein_pak69
عراق برای ایران همزمان چند کارکرد دارد: عمق امنیتی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی، حوزه نفوذ مذهبی، میدان موازنه در برابر آمریکا و کشورهای عربی و مهمتر از همه، مانعی در برابر انتقال مستقیم بحران به مرزهای ایران. اگر این مجموعه کارکردها تضعیف شود، منازعه از شکل رقابت منطقهای و نیابتی خارج خواهد شد و به مرحلهای نزدیکتر میشود که هدف آن، خود ایران و انسجام داخلی آن است.به همین دلیل، معتقدم پس از تضعیف موقعیت ایران در عراق، وارد مرحله نهایی فشار خواهیم شد؛ مرحلهای که الزاماً به معنای آغاز فوری یک جنگ کلاسیک نیست. محتملتر آن است که طرف مقابل، فشار نظامی، اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی و اجتماعی را بهصورت همزمان و مرحلهبندیشده به کار گیرد. هدف اصلی در این الگو، شکست ایران در یک نبرد واحد نیست؛ بلکه فرسودهکردن تدریجی ظرفیت تصمیمگیری، کاهش توان اقتصادی دولت و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است.در این چارچوب، بازه زمانی تا مارس ۲۰۲۷، یعنی حوالی نوروز ۱۴۰۶، اهمیت ویژهای پیدا میکند. سناریوی محتمل آن است که فشارها تا آن زمان ادامه یابد تا اقتصاد ایران بیش از پیش درگیر رکود، تورم، کمبود منابع و کاهش قدرت پاسخگویی دولت شود. سپس یک بحران اجتماعی، اعتراضی یا معیشتی میتواند به نقطه تمرکز فشار تبدیل شود. این بحران ممکن است ریشههای واقعی و داخلی داشته باشد، اما همزمان از طریق عملیات رسانهای، شبکههای اجتماعی، جنگ شناختی و مداخله بازیگران خارجی تشدید و جهتدهی شود.من از «بحران اجتماعی دستکاریشده» سخن میگویم، نه به این معنا که همه نارضایتیها مصنوعیاند، بلکه به این معنا که شکافهای واقعی جامعه میتوانند شناسایی، برجسته، هماهنگ و به یک بحران سیاسی فراگیر تبدیل شوند. عملیات نفوذ مدرن، بحران را الزاماً از صفر تولید نمیکند؛ بلکه بر نارضایتیهای موجود سوار میشود، زمان ظهور آنها را تنظیم میکند، مطالبات متنوع را حول یک هدف سیاسی واحد سامان میدهد و مانع از ترمیم شکاف میان دولت و جامعه میشود.حلقه دیگری که باید در روزها و ماههای آینده زیر نظر گرفت، امکان ایجاد شکاف در مرجعیت و گفتمان دینی شیعه است. پروژه تضعیف نیروهای نزدیک به ایران فقط از مسیر فشار نظامی یا حقوقی پیش نخواهد رفت. این نیروها بخشی از مشروعیت خود را از مفاهیمی مانند مقاومت، دفاع از حرم، مقابله با اشغال و فتاوای مراجع شیعه به دست آوردهاند. بنابراین، برای تضعیف پایدار آنها، باید در بنیان مذهبی و فقهی این مشروعیت نیز شکاف ایجاد شود.ممکن است در داخل ایران یا در میان شبکههای مذهبی نزدیک به ایران، صدایی ظهور کند که از نظر فقهی یا سیاسی به مواضع مقتدی صدر نزدیک باشد؛ صدایی که بر دولت ملی، انحصار سلاح در دست حکومت و پرهیز از مداخله فرامرزی تأکید کند. چنین موضعی در ظاهر میتواند یک اختلاف اجتهادی یا سیاسی تلقی شود، اما در سطح راهبردی، ظرفیت آن را دارد که انسجام گفتمان مقاومت را از درون تضعیف کند. اگر این شکاف از سطح اختلاف میان دولتها به سطح اختلاف میان مراجع، روحانیان و نیروهای مذهبی منتقل شود، آثار آن بسیار عمیقتر از یک بحران سیاسی معمولی خواهد بود.در برابر این روند، اتکای صرف به قدرت موشکی کافی نیست. موشک همچنان بخشی مهم از توان بازدارندگی ایران است و نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت؛ اما مسئله این است که جنس منازعه تغییر کرده است. وقتی فشار اصلی بر اقتصاد، مشروعیت، شبکههای مالی، پیوندهای منطقهای، انسجام اجتماعی و قدرت روایتسازی متمرکز است، پاسخ صرفاً نظامی نمیتواند معادله را تغییر دهد. حتی ممکن است استفاده نامتناسب از قدرت سخت، دقیقاً همان تصویری را تقویت کند که طرف مقابل برای منزویکردن ایران به آن نیاز دارد
عراق؛ آخرین سنگر و آستانه مرحله نهایی فشار بر ایرانبرداشت من این است که تحولات عراق را نباید مجموعهای از رخدادهای پراکنده، واکنشهای مقطعی یا صرفاً رقابتهای داخلی میان جریانهای شیعی دانست. آنچه در حال شکلگیری است، بهاحتمال زیاد بخشی از یک فرایند منظم برای بازتعریف جایگاه ایران و نیروهای همسو با آن در ساختار سیاسی و امنیتی عراق است؛ فرایندی که هدف نهایی آن، کاهش تدریجی عمق راهبردی ایران و انتقال کانون منازعه از پیرامون جغرافیایی به داخل مرزهای کشور است.نخستین مؤلفه این طرح، تغییر تصویر و جایگاه حشدالشعبی است. حشد در وضع موجود، صرفاً یک نیروی شبهنظامی خارج از دولت نیست، بلکه از نظر حقوقی و سازمانی بخشی از ساختار رسمی امنیتی عراق محسوب میشود. بااینحال، پروژهای در جریان است که میکوشد این نیرو را از یک نهاد رسمی برآمده از شرایط امنیتی عراق، به یک بازیگر موازی، مسئلهساز و در نهایت «تهدیدی علیه حاکمیت ملی» تبدیل کند. الگویی که برای حشد در نظر گرفته شده، شباهت زیادی به الگویی دارد که درباره حزبالله لبنان به کار گرفته شد: نخست تفکیک آن از جامعه و دولت، سپس نسبتدادن همه بحرانهای کشور به حضور آن، و در نهایت تبدیلکردن آن به موضوع اجماع داخلی و فشار خارجی.انتخاب علی الزیدی به نخستوزیری عراق را نیز باید در امتداد همان الگویی دید که پیشتر با انتخاب جوزف عون به ریاستجمهوری لبنان تثبیت شد: عبور از بنبست سیاسی از طریق معرفی چهرهای ظاهراً فراجناحی و مصالحهای که برای واشنگتن و متحدان عرب آن قابلقبول باشد و مأموریت اصلیاش، بازگرداندن انحصار سلاح و اقتدار امنیتی به دولت معرفی شود. جوزف عون با پشتوانه پیشینه نظامی و علی الزیدی با سیمای یک تکنوکرات و بازرگان بیرون از طبقه سنتی سیاست، از دو مسیر متفاوت به یک کارکرد مشابه میرسند: ایجاد دولتی که بتواند بدون اعلام رویارویی مستقیم با محور مقاومت، حزبالله در لبنان و گروههای قدرتمند حشدالشعبی در عراق را مرحلهبهمرحله از منابع قدرت، مشروعیت سیاسی و آزادی عمل نظامی محروم کند. هر دو پس از دورهای از انسداد سیاسی و با حمایت آشکار یا ضمنی آمریکا به قدرت رسیدند؛ ازاینرو، شباهت مهم میان آنها نه در سوابق شخصی، بلکه در مأموریت ساختاری آنهاست: بازسازی دولت ملی بهگونهای که سلاح نیروهای همسو با ایران ابتدا «مسئله حاکمیت»، سپس «مانع ثبات» و سرانجام «تهدیدی علیه خود کشور» تعریف شود.از این منظر، سخنرانی اخیر مقتدی صدر را میتوان آغاز علنی مرحله جدیدی از این فرایند دانست. اهمیت مواضع صدر فقط در محتوای مستقیم سخنان او نیست؛ بلکه در ظرفیت اجتماعی، مذهبی و سیاسی او برای انتقال منازعه از سطح رقابت میان گروههای مسلح به سطح مشروعیت عمومی و ملی نهفته است. وقتی مخالفت با نیروهای نزدیک به ایران از زبان یک جریان ریشهدار شیعی بیان شود، پروژه محدودکردن حشد دیگر صرفاً یک مطالبه آمریکایی، عربی یا کردی به نظر نمیرسد؛ بلکه میتواند در قالب دفاع از حاکمیت، دولت و استقلال عراق بازتعریف شود.در چنین شرایطی، تکرار حملات ایران به اربیل نهتنها ضرورتاً قدرت بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است به تکمیل روایت طرف مقابل کمک کند. اربیل به یکی از نقاط آسیبپذیر سیاست منطقهای ایران تبدیل شده است؛ زیرا هر عملیات نظامی در اقلیم کردستان میتواند بهعنوان نقض حاکمیت عراق بازنمایی شود و زمینه نزدیکی نیروهایی را فراهم کند که در شرایط عادی، منافع و مواضع مشترکی ندارند. جریان صدر، احزاب کردی، بخشهایی از دولت مرکزی، کشورهای عربی و قدرتهای غربی میتوانند بر سر یک گزاره با یکدیگر همصدا شوند: ضرورت جلوگیری از تبدیل عراق به میدان تسویهحسابهای منطقهای.به بیان روشنتر، مسئله فقط اصابت یک موشک یا هدفگرفتن یک مرکز ادعایی نیست؛ مسئله پیامد سیاسی و ادراکی آن اقدام است. در جنگهای جدید، تأثیر یک عملیات الزاماً با میزان تخریب فیزیکی آن سنجیده نمیشود. گاه عملیاتی که از نظر نظامی موفق معرفی میشود، از نظر سیاسی و راهبردی به انسجام جبهه مقابل، مشروعیتبخشی به فشارهای خارجی و افزایش هزینه حضور منطقهای ایران منجر میشود. اربیل اکنون دقیقاً چنین موقعیتی دارد: نقطهای که پاسخ سخت ایران میتواند به تولید قدرت نرم و مشروعیت سیاسی برای مخالفان آن بینجامد.برنامه طرف مقابل، دستکم از منظر توالی رخدادها، با نظمی قابلتوجه پیش میرود. فرسایش محیط منطقهای ایران از سوریه آغاز شد. سوریه فقط یک متحد سیاسی نبود؛ حلقه اتصال جغرافیایی، لجستیکی و راهبردی ایران به شرق مدیترانه محسوب میشد. تضعیف یا فروریختن این حلقه، فشار را مستقیماً به عراق منتقل میکند. پس از سوریه، عراق دیگر صرفاً یکی از حوزههای نفوذ ایران نیست؛ بلکه به آخرین سنگر اصلی آن در غرب مرزها تبدیل میشود.استفاده از تعبیر «آخرین سنگر» اغراق ادبی نیست.
🎥 واکنش عراقیها به درخواست آتشزدن پرچم ایران درقبال دریافت پول🔻 از صفحه sarbaz.pov🌐 FarhikhteganOnline.ir🔻 @FarhikhteganOnline
📱 #رشته_استوری📌 کویت نامرد!📌کویت چه جوری کمکی که ایران بهش کرد رو با بدی جواب داد؟🔻🔻🔻 برای دیدن روایتهای بین المللیِ بدون سانسور، کانال اسکرین شات را دنبال کنید و برای دوستان خود بفرستید.@screenshotpersian1📱 #رشته_استوری📌 کویت نامرد!📌کویت چه جوری کمکی که ایران بهش کرد رو با بدی جواب داد؟🔻🔻🔻 برای دیدن روایتهای بین المللیِ بدون سانسور، کانال اسکرین شات را دنبال کنید و برای دوستان خود بفرستید.@screenshotpersian1
شاهزاده صحرا»؛ وقتی سینما به میدان بازنویسی ژئوپلیتیک تاریخ تبدیل میشودتبلیغ گسترده فیلم شاهزاده صحرا در شبکههای اجتماعی فارسی صرفاً معرفی یک اثر سینمایی نیست؛ این بخشی از رقابت بر سر تملک حافظه تاریخی در خاورمیانه است. در اینجا سینما تنها سرگرمی نیست، بلکه ابزاری برای تولید روایت، شکلدهی به هویت و بازتعریف گذشته است.فیلم «شاهزاده صحرا» (Desert Warrior) محصولی است که با سرمایهگذاری گسترده سعودی ساخته شده و داستان خود را در آستانه نبرد ذیقار، رویارویی مشهور میان برخی قبایل عرب و نیروهای ساسانی، روایت میکند. فیلم این نبرد را به عنوان نقطهای سرنوشتساز در شکلگیری هویت عربی به تصویر میکشد و شاهنشاهی ساسانی را در جایگاه قدرتی مهاجم و استبدادی قرار میدهد.فیلم با قرار دادن نبرد ذیقار در مرکز روایت، تلاش میکند آن را به لحظه تولد یک هویت عربی مستقل در برابر ایران ساسانی تبدیل کند. اما مشکل اصلی، انتخاب یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه نحوه قاببندی (Framing) آن است. روابط چندصدساله، پیچیده و متقابل ایران ساسانی با قبایل عرب، نقش دولتهای حائل، مناسبات اقتصادی، نظامی و فرهنگی، و حتی اختلاف نظر جدی مورخان درباره اهمیت واقعی ذیقار، تقریباً حذف شدهاند تا یک روایت خطی و دوقطبی ساخته شود: «اعراب آزادیخواه» در برابر «امپراتوری ایرانی سرکوبگر».این همان چیزی است که در مطالعات رسانهای از آن با عنوان Strategic Historical Framing یاد میشود؛ انتخاب گزینشی عناصر تاریخ برای ساختن یک پیام سیاسی معاصر. در چنین روایتی، حذف اطلاعات به اندازه آنچه نمایش داده میشود اهمیت دارد.از سوی دیگر، این فیلم را باید در چارچوب قدرت نرم جدید عربستان تحلیل کرد. ریاض دیگر تنها با نفت یا دیپلماسی منطقهای رقابت نمیکند؛ بلکه با سرمایهگذاری صدها میلیون دلاری در صنعت سرگرمی، در پی تولید روایتهایی است که جایگاه فرهنگی و تاریخی عربستان را نیز بازتعریف کنند. این همان تغییری است که در چارچوب چشمانداز ۲۰۳۰ قابل مشاهده است: انتقال رقابت از میدان ژئوپلیتیک سخت به عرصه ژئوپلیتیک فرهنگی.برای مخاطب ایرانی، نکته مهم آن است که فیلم تقابل عرب و ساسانی را تقریباً بدون زمینه تاریخی گستردهتر نشان میدهد. روابط پیچیده سیاسی، اقتصادی و نظامی میان دولت ساسانی و قبایل عرب، نقش دولتهای حائل مانند لخمیان و غسانیان، و درهمتنیدگی گسترده عربها در ساختار نظامی و سیاسی ساسانی، در روایت فیلم جای چندانی ندارد. نتیجه، ارائه یک دوگانه سادهشده میان «اعراب آزادیخواه» و «امپراتوری ایران» است؛ دوگانهای که برای درام سینمایی جذاب است، اما لزوماً بازتابدهنده پیچیدگیهای تاریخ نیست.اما نکتهای که برای مخاطب ایرانی اهمیت بیشتری دارد، رواج گسترده این فیلم در صفحات فارسیزبان است. وقتی اثری با چنین روایت تاریخی، بدون هیچ توضیح یا زمینهای، با شعارهایی مانند «بهترین فیلم تاریخی امسال» تبلیغ میشود، مخاطب ناخودآگاه با یک بازنمایی خاص از گذشته مواجه میشود؛ بازنماییای که مرز میان تاریخ، اسطوره و روایت سیاسی را از بین میبرد.پرسش مهم بنده است که چرا امروز نبرد ذیقار به سوژه یک فیلم ۱۵۰ میلیون دلاری تبدیل شده، چه نوع هویت تاریخی را بازنمایی میکند، چه چیزهایی را حذف میکند، و این روایت چگونه در فضای رسانهای فارسی بازنشر و مصرف میشود. این پرسشها برای فهم رقابتهای فرهنگی و ژئوپلیتیکی معاصر، به مراتب مهمتر از داوری ساده درباره خود فیلم هستند
این سازوکار بعدها در قالب حسابهای بانک مرکزی عراق ادامه یافت. عراق نفت میفروشد، اما برای دریافت دلار، تأمین واردات و گردش مالی اقتصاد خود به انتقال پول از آمریکا نیاز دارد.واشنگتن میتواند دسترسی بانکهای عراقی به دلار را محدود کند، انتقال منابع را متوقف سازد و برای آزاد کردن پول خود عراق شروط سیاسی و امنیتی تعیین کند. عراق مالک رسمی نفت است، اما اختیار کامل بر درآمد نفتی خود ندارد. این شکل جدید سلطه است: در استعمار کلاسیک، شرکت خارجی چاه نفت را اداره میکرد؛ در امپریالیسم مالی، کشور نفت را استخراج میکند، اما کلید حساب درآمد آن در نیویورک نگهداری میشود.تفاوت ایران با این مدلها، میراث مستقیم مصدق است. ایران ممکن است در مدیریت صنعت نفت با فساد، تحریم، کمبود سرمایه و عقبماندگی فناوری مواجه باشد، اما مسئله آن واگذاری مالکیت منابع یا سپردن حساب درآمد نفت به آمریکا نیست. تصمیم نهایی درباره منابع ایران، با همه ضعفها و ناکارآمدیهای داخلی، هنوز در داخل کشور گرفته میشود.در همین چارچوب باید حمله دائمی سلطنتطلبان، تراستیها و جریانهای وابسته به سرمایه خارجی به مصدق، علی شریعتی و ایده استقلال اقتصادی را فهمید. آنان میکوشند مصدق را سیاستمداری شکستخورده، شریعتی را منشأ عقبماندگی و استقلال اقتصادی را شعاری بیمعنا معرفی کنند. این حملات صرفاً یک نزاع تاریخی یا روشنفکری نیست. تخریب نمادهای استقلال، بیاعتبار کردن ملی شدن نفت و تمسخر هرگونه مقاومت در برابر سلطه سرمایه خارجی، از نظر فکری و سیاسی راه را برای همان نظمی باز میکند که ترامپ دنبال میکند: ایرانی که منابع دارد، اما اختیار آنها را ندارد؛ نفت تولید میکند، اما شرکتهای خارجی درباره فروش و درآمد آن تصمیم میگیرند؛ و برای دسترسی به پول خود باید رضایت واشنگتن را جلب کند.سلطنتطلبان معمولاً از توسعه دوره پهلوی سخن میگویند، اما کمتر یادآوری میکنند که کودتای ۲۸ مرداد با هدف سرنگونی دولتی انجام شد که میخواست کنترل واقعی منابع ایران را از شرکتهای خارجی پس بگیرد. تراستیها نیز وابستگی به سرمایه جهانی را نه یک رابطه قدرت، بلکه ضرورتی فنی و اقتصادی جلوه میدهند. در این روایت، هرگونه سخن گفتن از حاکمیت اقتصادی، کنترل ملی منابع یا محدود کردن قدرت شرکتهای خارجی به «ایدئولوژی»، «انزواطلبی» و «اقتصاد دولتی» تقلیل داده میشود.اما مسئله مصدق و شریعتی مخالفت با تجارت، فناوری یا ارتباط با جهان نبود. مسئله آنان این بود که رابطه ایران با جهان نباید رابطه تابع و متبوع باشد. سرمایه خارجی میتواند وارد شود، اما نباید اختیار منابع و تصمیمگیری ملی را تصاحب کند. فناوری میتواند خریداری شود، اما نباید به ابزار وابستگی سیاسی تبدیل گردد. توسعه زمانی واقعی است که ظرفیت تصمیمگیری کشور را افزایش دهد، نه آنکه منابع آن را در شبکه قدرتهای خارجی ادغام کند.به همین دلیل، ترامپ را نباید یک استثنا دانست. او منطق دیرینه امپراتوری آمریکا را آشکارتر بیان میکند: قدرت نظامی باید به کنترل منابع، بازارها و جریان درآمد کشورها تبدیل شود. تجربه عراق، لیبی و ونزوئلا نشان میدهد که این منطق فقط در حد تهدید باقی نمانده است. در عراق، کشور اشغال و درآمد نفت آن به شبکه مالی آمریکا وابسته شد؛ در لیبی، دولت درهم شکست و منابع نفتی در اختیار شبکهای از بازیگران خارجی و داخلی قرار گرفت؛ و در ونزوئلا، حذف رهبر سیاسی با تلاش برای تسلط بر فروش و درآمد نفت همراه شد.از این منظر، میراث مصدق نه یک خاطره تاریخی، بلکه یکی از آخرین موانع در برابر ادغام کامل ایران در نظم نفتی آمریکا است. حمله به مصدق، شریعتی و اندیشه استقلال اقتصادی نیز، ناخواسته یا آگاهانه، راه را برای همان نظمی هموار میکند که ترامپ نماینده صریح آن است. مصدق را سرنگون کردند، اما نتوانستند اصلی را که او تثبیت کرد کاملاً نابود کنند: نفت ایران باید نه فقط به نام، بلکه در عمل متعلق به ملت ایران باشد.
ترامپ، نفت ایران و نبردی که مصدق آغاز کردبرای فهم نگاه دونالد ترامپ به ایران، باید نخست به تجربه ونزوئلا و لیبی نگاه کرد. پس از عملیات آمریکا و انتقال اجباری نیکلاس مادورو به ایالات متحده، واشنگتن نهتنها در روند سیاسی ونزوئلا مداخله کرد، بلکه برای تسلط بر صادرات، فروش و درآمد نفت این کشور نیز وارد عمل شد. شرکتهای آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا بازگشتند و تصمیمگیری درباره مقصد نفت، نحوه فروش و مصرف درآمدهای آن، هرچه بیشتر زیر نظارت آمریکا قرار گرفت. این روند را نمیتوان صرفاً «بازسازی صنعت نفت» نامید؛ مسئله، تصرف سیاسی یک کشور و غارت سازمانیافته منابع آن در پوشش گذار سیاسی و بازسازی اقتصادی است.لیبی نیز پیش از ونزوئلا نمونه مشابهی را تجربه کرد. مداخله نظامی ناتو در سال ۲۰۱۱، که با عنوان حمایت از مردم و جلوگیری از سرکوب توجیه میشد، به فروپاشی دولت مرکزی، تجزیه قدرت سیاسی و آغاز جنگی طولانی انجامید. پس از سقوط معمر قذافی، منابع نفتی لیبی میان دولتهای رقیب، شبهنظامیان، فرماندهان نظامی و بازیگران خارجی گرفتار شد. میدانها، بنادر و خطوط صادرات نفت بارها به ابزار فشار سیاسی و نظامی تبدیل شدند و شرکتهای غربی، بهویژه شرکتهای آمریکایی و اروپایی، دوباره به موقعیتی ممتاز در استخراج، تجارت و توسعه منابع انرژی لیبی دست یافتند. در نتیجه، کشوری که پیش از جنگ از درآمد نفت برای ساخت دولت و تأمین خدمات عمومی استفاده میکرد، به سرزمینی تبدیل شد که نفت آن صادر میشود، اما مردمش با فروپاشی زیرساخت، قطع برق، ناامنی و فقر روبهرو هستند. غارت نفت لیبی الزاماً به معنای انتقال مخفیانه تمام محمولهها نیست؛ شکل اصلی غارت، نابود کردن حاکمیت ملی، تحمیل جنگ داخلی و ایجاد ساختاری است که در آن شرکتها و قدرتهای خارجی از منابع کشور سود میبرند، در حالی که جامعه لیبی هزینه جنگ و فروپاشی را میپردازد.ایران برای ترامپ فقط یک رقیب سیاسی یا یک پرونده هستهای نیست. ایران کشوری با منابع عظیم نفت و گاز است که صنعت انرژی آن هنوز بهطور کامل در شبکه مالی، امنیتی و شرکتی آمریکا ادغام نشده است. درآمد نفت ایران در بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری نمیشود، بودجه کشور با اجازه واشنگتن آزاد نمیشود و حفاظت از تأسیسات نفتی آن به ارتش آمریکا وابسته نیست. از همین رو، هدف نهایی فشار بر ایران را باید فراتر از تحریم یا تغییر رفتار سیاسی دید: بازگرداندن ایران به وضعیتی که مالکیت منابع ممکن است ظاهراً ایرانی بماند، اما استخراج، فروش، فناوری، انتقال پول و مصرف درآمد نفت در اختیار قدرتهای خارجی قرار گیرد.این همان نظمی است که دکتر محمد مصدق در اسفند ۱۳۲۹ در برابر آن ایستاد. پیش از ملی شدن صنعت نفت، شرکت نفت ایران و انگلیس استخراج، پالایش، صادرات، حسابرسی و درآمد نفت ایران را کنترل میکرد. منابع در ایران قرار داشت، اما تصمیمگیری در لندن انجام میشد و ایران سهم ناچیزی از ثروت خود دریافت میکرد.اهمیت ملی شدن نفت فقط افزایش سهم ایران نبود. مصدق نفت را به مسئله حاکمیت ملی تبدیل کرد. اصل بنیادین او این بود که یک ملت باید نهتنها مالک حقوقی منابع، بلکه صاحب اختیار واقعی بر تولید، فروش و درآمد آن باشد. در اندیشه او، استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنای کاملی نداشت.کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با همکاری آمریکا و بریتانیا دولت مصدق را سرنگون کرد و کنسرسیومی از شرکتهای غربی، از جمله شرکتهای آمریکایی، بار دیگر بر صنعت نفت ایران مسلط شد. بااینحال، کودتا نتوانست اصل ملی شدن را کاملاً لغو کند. شرکت ملی نفت ایران باقی ماند و حتی حکومت پس از کودتا ناچار شد مالکیت ملی منابع را به رسمیت بشناسد. ایران نیز بهتدریج توانست کنترل بیشتری بر تولید و درآمد نفت به دست آورد و آن را برای دولتسازی، ایجاد زیرساخت و توسعه کشور به کار گیرد.برای درک اهمیت این میراث باید ایران را با کشورهای عربی نفتخیز مقایسه کرد. در عربستان سعودی، صنعت نفت از ابتدا با سرمایه، فناوری و مدیریت شرکتهای آمریکایی شکل گرفت. آرامکو بعدها ملی شد، اما صنعت انرژی عربستان همچنان در شبکه فناوری، خدمات مهندسی، امنیت نظامی، بازارهای مالی و صنایع تسلیحاتی آمریکا قرار دارد. بخش بزرگی از درآمد نفت به دلار دریافت میشود و از طریق سرمایهگذاری در داراییهای آمریکایی، خرید تسلیحات، فناوری و خدمات دوباره به اقتصاد آمریکا بازمیگردد.در چنین ساختاری، کشور ممکن است مالک رسمی شرکت نفت باشد، اما حفاظت از تأسیسات، دسترسی به فناوری، نظام مالی، تسلیحات و حتی امنیت حکومت آن به آمریکا وابسته میماند. بنابراین، ملی بودن حقوقی مالکیت لزوماً به معنای استقلال واقعی نیست.عراق نمونه آشکارتری است. پس از حمله سال ۲۰۰۳، آمریکا صندوق توسعه عراق را ایجاد کرد و درآمدهای نفتی این کشور در حسابی نزد بانک فدرال رزرو نیویورک قرار گرفت.
Kharg is too hot for you softie.Get back to your own island💀🆔 @explosivemedia
حاج قاسم سلیمانی:اگر آمریکا جنگی علیه ما شروع کنه نه تنها تنگه هرمز ارث پدری ماست بلکه حتی ما در راستای دفاع از ملت و کشورمون به دریای سرخ و مدیترانه و آتلانتیک و... هم فکر کردیم@makshufat
ترجمه اختصاصی فرهیختگان🎥 رابرت پیپ، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: بزرگترین شگفتی برای بیشتر مردم این بود که ما ایران را بمباران کردیم، اما حکومت همچنان پابرجا ماند🔻 با وجود اینکه رهبر عالی ایران ترور شد و حدود ۱۳۷ نفر از عالیترین مقامهای آن هم از بین رفتند، حکومت سقوط نکرد.🌐 FarhikhteganOnline.ir🔻 @FarhikhteganOnline
🔹یوستین هاوگه(استاد دانشگاه کمبریج):حمله به کشور، برکناری رهبر، غارت خزانه.دستورالعملِ فتح و سلطه امپریالیستی به طرز شگفتآوری در طول زمان پایدار و دستنخورده باقی مانده است.🔸ونزوئلاآمریکا حدود ۱۳ میلیارد دلار از پول نفت ونزوئلا را جمعآوری کرده است. این پول کجاست؟واشنگتن روایتهای متناقض و متفاوتی درباره اینکه سرمایههای این کشورِ زلزلهزده کجا میرود، ارائه کرده است.https://x.com/i/status/2079966748812410881@BetweenDichotomies
هم در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان و هم در نبرد هرمز سرعت بازسازی جادهها و ریلها و پلها و دکلها و خطوط مخابراتی تخریبشده بسیار تحسینکردنی و شایستهٔ افتخار است. چنین ظرفیت و سرعتی در بازسازی در پهنهای به بزرگی ایران در سطح جهانی کمیاب است. بازسازی برخی زیرساختها بعضا زیر ۲۴ ساعت انجام میشود. خدا قوت به مدیران و مهندسان و کارگرانی که در گرمای جنوب ایران و شرایط سخت و ناامن اینچنین پرفشار و زودثمر خدمت موثر میکنند.@jalaeipour
📌 تلهی راهبردی آتشبس🔻اخباری غیررسمی از ارائهی پیشنهاد آتشبسی ۱۰ روزه از سوی قطر به ایران و ایالات متحده حکایت میکند. قاعدتاً چنین ابتکاری باید در چارچوب کارکرد «وقفهی عملیاتی» در یک محیط رقابتی ارزیابی شود؛ اما با توجه به پیچیدگیهای وضعیت، نمیتواند به این قالب محدود شود.🔻طبعاً دولت تروریستی ایالات متحده از چنین پیشنهادی استقبال میکند؛ چرا که پویاییهای امنیتیــنظامی جاری در منطقه حاکی از آن است که آمریکا فرصت بیشتری برای بازآرایی نیروها و تقویت استعداد قوای رزمی خود خواهد داشت؛ ازجمله برای افزایش ظرفیت ترابری راهبردی، آمادهسازی و استقرار تجهیزات و تسلیحات در پایگاههای مورد نظر خود در لایههای مختلف میدان نبرد، ارتقاء پوشش اطلاعاتیـنظارتیـشناسایی(ISR) و تکمیل زنجیرههای تأمین لجستیک مورد نیاز برای تشدید تنش به منظور عملیاتی کردن هرگونه طرح تهاجمی علیه ایران.توقف آتش از این منظر، برای ایالات متحده مزیّت قابل توجهی به حساب میآید، چرا که با توجه به سرعت و عمق شبکهی لجستیکی آمریکا، امکان بهرهبرداری مؤثرتر از این زمان کوتاه را برای ایالات متحده نسبت به ایران فراهم میکند و به آن اجازه میدهد طرحهای تهاجمی خود را با هزینهی کمتر و آمادگی بیشتر دنبال کند.🔻اما با امعان نظر به عدم تقارن جبری که در امکان بهرهبرداری از این وقفهی ۱۰ روزه در دو سوی این تقابل وجود دارد، نه فقط پذیرش آتشبس از جانب ایران در شرایط کنونی هیچ آوردهای نخواهد داشت و ایران توفیقی در تحقق اهدافی مانند مدیریت تصاعد، کاهش فشارهای میدانی، بازتوزیع منابع و حتی ایجاد فضا برای تحرکات دیپلماتیک مؤثر _که احتمالاً مورد نظر طرفداران پذیرش آتشبس است_ به دست نخواهد آورد، بلکه با توجه به افزایش احتمال رویاروییهای سنگینتر و وقوع نبرد زمینی، چنین وقفهای محتمل است که توازن قوا را به زیان ایران برهم بزند. آنچنان که گویی ایران با پذیرش پیشنهاد آتشبس، به یک پای خود شلیک کرده باشد.🔻بهعلاوه، نیروهای مقاومت در لبنان، عراق و یمن، این آمادگی را دارند که در صورت تشدید نبرد علیه ایران (به ویژه ورود به درگیری زمینی) وارد عرصه شوند و با اقدام در جهت تغییر معادلات داخلی در کشورهای متبوع خود، موازنه را به زیان جریانهای داخلی و خارجی ضدّ مقاومت برهم بزنند. لذا پذیرش آتشبس از سوی ایران در چنین شرایطی، میتواند به اغتشاشی راهبردی دامن بزند که موجب شود پتانسیل نیروهای مقاومت به نحو جبرانناپذیری به هدر برود. 🔻این مسأله به ویژه در مورد یمن بسیار عیانتر است. همراهی ایران با طرح مهلک آتشبس، در حالی که مقاومت یمن معادلهی «محاصره در برابر محاصره» را بر دریای سرخ و تنگهی بابالمندب اعمال کرده، عملاً به معنای همدستی در خنثیسازی این معادله است؛ چرا که اعمال آتشبس، متضمّن بازگشایی تنگهی هرمز و تسهیل عبور و مرور در این آبراهه است و این یعنی خارج کردن عربستان سعودی از تنگنایی که یمن برای آن ایجاد کرده است. 🔻نادیده گرفتن اهرمهای استراتژیکی که جبههی مقاومت در اختیار ایران میگذارد تا در تقابل با ائتلاف معارضان خود به رهبری ایالات متحده آنها را به کار گیرد، و تداوم رویکرد خطایی که همچنان به عبث کاهش تنش را از مسیر تن دادن به آتشبس یا دیگر پیشنهادهای فرصتطلبانهی دشمنان یا میانجیان جستجو میکند، تنها به زمینگیر شدن ایران و تضعیف موقعیت راهبردی آن در جنگ سرنوشتساز جاری منتهی میشود.به بیان دیگر، پذیرش آتشبس مذکور از این زاویه نیز بدین معناست که گویی ایران به پای دیگر خود نیز شلیک کند.🔻ایران تا اطلاع ثانوی نباید هیچ آتشبس موقتی را بپذیرد.
🔻برای برادران عزیزم؛ پاسداران، ارتشیان و بسیجیانِ ایستاده بر خطوط مقدم نبرد و کنار لانچرها…🔴اینکه در این روزهای سخت، زیر آفتاب سوزان، در دل خطر و در میان چشمهای بیدار دشمن، همچنان استوار ایستادهاید، برای ما از هر خبر و هر پیروزی مهمتر است. این ایستادگی، امید یک ملت است.🔴خدا میبیند که ولیّش تنها نیست؛ مهدیِ فاطمه علیهالسلام سربازانی دارد که سختی، تشنگی، خستگی و دلبستگیهای دنیا آنان را از میدان جدا نمیکند. انشاءالله به برکت ماندن شما، به برکت شمشیر زدن شما در راه خدا، فاصله امت با یوسف زهرا علیهالسلام کمتر خواهد شد و صبح وعده الهی نزدیکتر.🔴سلام بر شما که در روزگار غربت حق، پرچم را بر زمین نگذاشتهاید؛ همانها که اگر امام زمانشان را ندا دهد، بیدرنگ پاسخ خواهند داد.«السَّلامُ عَلَى المُجَدِّينَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ، وَالذَّابِّينَ عَنْ دِينِ اللَّهِ…»خداوند شما را در پناه حجت خویش محفوظ بدارد و ما را از یاران صادق و ثابتقدم آن حضرت قرار دهد.🔻 @hossein_pak69
جنوب جان ایران 🇮🇷✌️➕️ @yaminpour
🔻در میان پانزده جبهه این جنگ، ما هنوز تنها کشوری هستیم که با این گستردگی از حملات خود و حتی از آثار حملات دشمن در داخل کشور، تصویر و ویدئو منتشر میکنیم.🔴این تصویربرداری و انتشار لحظهای اخبار؛ اینکه «همین الآن از فلان نقطه شلیک شد» یا «این حمله از این محل انجام گرفت»، میتواند جان رزمندگان و مردم را به خطر بیندازد، امکان اجرای عملیاتهای بعدی را مختل کند، دشمن را از وضعیت میدانی آگاه سازد و فرصت آمادهسازی پدافند و واکنش مؤثر را در اختیار او قرار دهد.🔴امام صادق علیهالسلام فرمودند:«كَتْمُ سِرِّنا جِهادٌ في سَبيلِ اللَّهِ.»🔴اگر نمیتوانیم همهچیز را کتمان کنیم، دستکم کاری نکنیم که ناخواسته به دشمن کمک شود. هر تصویر و هر خبری، اگر بیمحابا منتشر شود، ممکن است بهایی به سنگینی جان یک رزمنده داشته باشد.🔻 @hossein_pak69