عراق برای ایران همزمان چند کارکرد دارد: عمق امنیتی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی، حوزه نفوذ مذهبی،…
انتشار: 2026/08/04 14:07 UTCدریافت: 2026/08/10 01:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 01:31 UTC
عراق برای ایران همزمان چند کارکرد دارد: عمق امنیتی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی، حوزه نفوذ مذهبی، میدان موازنه در برابر آمریکا و کشورهای عربی و مهمتر از همه، مانعی در برابر انتقال مستقیم بحران به مرزهای ایران. اگر این مجموعه کارکردها تضعیف شود، منازعه از شکل رقابت منطقهای و نیابتی خارج خواهد شد و به مرحلهای نزدیکتر میشود که هدف آن، خود ایران و انسجام داخلی آن است.به همین دلیل، معتقدم پس از تضعیف موقعیت ایران در عراق، وارد مرحله نهایی فشار خواهیم شد؛ مرحلهای که الزاماً به معنای آغاز فوری یک جنگ کلاسیک نیست. محتملتر آن است که طرف مقابل، فشار نظامی، اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی و اجتماعی را بهصورت همزمان و مرحلهبندیشده به کار گیرد. هدف اصلی در این الگو، شکست ایران در یک نبرد واحد نیست؛ بلکه فرسودهکردن تدریجی ظرفیت تصمیمگیری، کاهش توان اقتصادی دولت و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است.در این چارچوب، بازه زمانی تا مارس ۲۰۲۷، یعنی حوالی نوروز ۱۴۰۶، اهمیت ویژهای پیدا میکند. سناریوی محتمل آن است که فشارها تا آن زمان ادامه یابد تا اقتصاد ایران بیش از پیش درگیر رکود، تورم، کمبود منابع و کاهش قدرت پاسخگویی دولت شود. سپس یک بحران اجتماعی، اعتراضی یا معیشتی میتواند به نقطه تمرکز فشار تبدیل شود. این بحران ممکن است ریشههای واقعی و داخلی داشته باشد، اما همزمان از طریق عملیات رسانهای، شبکههای اجتماعی، جنگ شناختی و مداخله بازیگران خارجی تشدید و جهتدهی شود.من از «بحران اجتماعی دستکاریشده» سخن میگویم، نه به این معنا که همه نارضایتیها مصنوعیاند، بلکه به این معنا که شکافهای واقعی جامعه میتوانند شناسایی، برجسته، هماهنگ و به یک بحران سیاسی فراگیر تبدیل شوند. عملیات نفوذ مدرن، بحران را الزاماً از صفر تولید نمیکند؛ بلکه بر نارضایتیهای موجود سوار میشود، زمان ظهور آنها را تنظیم میکند، مطالبات متنوع را حول یک هدف سیاسی واحد سامان میدهد و مانع از ترمیم شکاف میان دولت و جامعه میشود.حلقه دیگری که باید در روزها و ماههای آینده زیر نظر گرفت، امکان ایجاد شکاف در مرجعیت و گفتمان دینی شیعه است. پروژه تضعیف نیروهای نزدیک به ایران فقط از مسیر فشار نظامی یا حقوقی پیش نخواهد رفت. این نیروها بخشی از مشروعیت خود را از مفاهیمی مانند مقاومت، دفاع از حرم، مقابله با اشغال و فتاوای مراجع شیعه به دست آوردهاند. بنابراین، برای تضعیف پایدار آنها، باید در بنیان مذهبی و فقهی این مشروعیت نیز شکاف ایجاد شود.ممکن است در داخل ایران یا در میان شبکههای مذهبی نزدیک به ایران، صدایی ظهور کند که از نظر فقهی یا سیاسی به مواضع مقتدی صدر نزدیک باشد؛ صدایی که بر دولت ملی، انحصار سلاح در دست حکومت و پرهیز از مداخله فرامرزی تأکید کند. چنین موضعی در ظاهر میتواند یک اختلاف اجتهادی یا سیاسی تلقی شود، اما در سطح راهبردی، ظرفیت آن را دارد که انسجام گفتمان مقاومت را از درون تضعیف کند. اگر این شکاف از سطح اختلاف میان دولتها به سطح اختلاف میان مراجع، روحانیان و نیروهای مذهبی منتقل شود، آثار آن بسیار عمیقتر از یک بحران سیاسی معمولی خواهد بود.در برابر این روند، اتکای صرف به قدرت موشکی کافی نیست. موشک همچنان بخشی مهم از توان بازدارندگی ایران است و نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت؛ اما مسئله این است که جنس منازعه تغییر کرده است. وقتی فشار اصلی بر اقتصاد، مشروعیت، شبکههای مالی، پیوندهای منطقهای، انسجام اجتماعی و قدرت روایتسازی متمرکز است، پاسخ صرفاً نظامی نمیتواند معادله را تغییر دهد. حتی ممکن است استفاده نامتناسب از قدرت سخت، دقیقاً همان تصویری را تقویت کند که طرف مقابل برای منزویکردن ایران به آن نیاز دارد
