حکایت: عبدالله بن مبارک رحمهالله و کاروان روزی عبدالله بن مبارک رحمهالله با کاروانی به سفر حج رفت…
انتشار: 2026/08/15 09:57 UTCویرایش: 2026/08/16 01:50 UTCدریافت: 2026/08/16 01:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 01:50 UTC
حکایت: عبدالله بن مبارک رحمهالله و کاروان روزی عبدالله بن مبارک رحمهالله با کاروانی به سفر حج رفت. در مسیر، پرندهای مرده را دید که کودکی آن را برداشت و به گوشهای برد.عبدالله بن مبارک متوجه شد که آن خانواده چیزی برای خوردن ندارند. به صورت پنهانی مقداری از اموالش را به آنان داد و گفت:«این را برای سفر و نیازهای خود استفاده کنید.»وقتی کاروان به مکه رسید، همراهانش دیدند که او برای سفر حج هزینه زیادی کرده است؛ اما خودش تمام آنچه را که میتوانست، برای کمک به آن خانواده خرج کرده بود.پس از بازگشت، یکی از دوستانش خواب دید که ندایی میگوید:«حج عبدالله بن مبارک پذیرفته شد و گناه اهل کاروان بخشیده شد.»✨ پیام حکایت:گاهی یک کمک پنهانی میتواند از عبادتی که فقط ظاهرش بزرگ است، نزد الله ارزشمندتر باشد؛ زیرا الله به اخلاص و نیت نگاه میکند.📚 منبع: این حکایت با نقلهای گوناگون در کتابهای مناقب و شرح حال عبدالله بن مبارک، از جمله صفة الصفوة و حلیة الأولیاء، آمده است؛ بنابراین جزئیات آن را نباید در حد یک حدیث قطعی دانست.🌸 «هیچ کار خیر را کوچک نشمار؛ شاید همان کاری که مردم نمیبینند، نزد الله بزرگترین عمل تو باشد.»کانال داعیان اسلام @dahyain_isalam