📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←شصتم←زندگی حضرت داود عليه السلام 📜🌺تقدیر الهی حضرت داود لشکری را برای جهاد آماده کرد و با توجه به این که این پسر علاقه به جهاد داشت شرکت کرد ولی مدت زیادی گذشت آن جوان پیدا نشد و هیچ کس او را ندید و از طرفی حضرت داود هنگامی که آن دختر را میبیند و گویا این زن مادر حضرت سلیمان است. 📜🌺در نتیجه خداوند حضرت داود را مورد عقاب قرار میدهد چنانکه خداوند در سوره «ص» این جریان را بازگو میکند و میفرماید:📖﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاْ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواْ ٱلۡمِحۡرَابَ٢١﴾ 🥀[ص: 21]🥀📖ای محمد، آیا داستان شاکیان به تو رسیده است که وقتی از اوقات از دیوار عبادتگاه نه از درگاه خانه به سوی داود بالا رفتند.📜🌺 ناگهان بر داود وارد شدند و ناگهان در برابرش ظاهر گشتند و از ایشان ترسید و گمان برد که قصد کشتن وی را دارند. بدو گفتند: مترس ما دو نفر شاکی هستیم و یکی از ما بر دیگری ستم کرده است تو در میان ما به حق و عدل داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راستای راه رهنمود فرما.📜🌺یکی از آن گفت: این برادر من است و او 99 میش دارد و من تنها یک میش دارم و وی به من میگوید آن را به من واگذار چرا که این یکی هم از من باشد بهتر است و هیچی از یکی خوبتر است و او بر من در سخن چیره شده است چون از لحاظ فصاحت و بلاغت از من گویاتر و رساتر است و مرا مغلوب و منکوب قدرت منطق خود کرده است و نیز با اصرار زیادی که در این باره میورزد خسته و درماندهام، نموده است. 📜🌺داود گفت: مسلماً او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میش های خود به تو ستم روا میدارد اصلاً بسیاری از آمیزگاران و کسانی که با یکدیگر سروکار دارند نسبت به همدیگر ستم روا میدارند مگر آنان که واقعاً مؤمند و کارهای شایسته میکنند ولی چنین کسانی هم بسیار اندک و کم هستند. 📜🌺داود گمان برد که ما او را آزمودهایم و اندازه هراس او از دیگران و نیزنجوه قضاوت وی را به محک آزمایش زدهایم پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه کرد. 📜🌺به هر حال ما این ترک اولی و سیئه مقربین را به او بخشیدیم و وی را مشمول لطف و محبت خود قرار دادیم و او در پیشگاه ما دارای مقام والا و برگشتگاه زیبا است که بهشت برین و نعمتهای فردوس اعلی است.📤 ان شاءالله ادامـه دارد...کانال داعیان اسلام @dahyain_isalam
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←شصت و هشتم← زندگی حضرت یحیی عليه السلام 📜🌺در سرگذشت حضرت زکریا عليه السلام گفته شد، از این جهت که پسری نداشت تا جانشین او گردد هر چند که خیلی سالخورده و مسن بود و عمر او بالغ به 90 سال بود از خداوند خواست که به او پسری عطا فرماید. در نتیجه خداوند دعای او را قبول کرد و به او پسری عطا فرمود به نام یحیی. چنانکه خداوند میفرماید: 📖﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ مُصَدِّقَۢا بِكَلِمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَسَيِّدٗا وَحَصُورٗا وَنَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٣٩﴾ 🥀[آل عمران: 39]🥀📖«پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت میدهد که تصدیق کننده کلمهای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و از روی زهد و حیا نگاهدار خود از مُشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است..»📜🌺فهم و زکاوت حضرت یحیی درایام کودکی نمایان بود و بعد از بلوغ به درجه شامخ نبوت نائل گشت و مروج و مبلغ دین حضرت موسی یعنی کتاب آسمانی «تورات» گردید. چنانکه خداوند در سوره مریم میفرماید: 📖﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا١٢ وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا١٣ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا١٤ وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا١٥﴾ 🥀[مریم: 12-15]🥀📖یعنی هنگامی که یحیی متولد شد و بزرگ گردید و به سن رشد رسید خطاب به او گفتیم: «ای یحیی کتاب تورات را با قوت و قدرت هر چه بیشتر و تمامتربرگیر و با جد و جهد هر چه بیشتر بدان عمل کن، ما در کودکی بدو بینش دینی و فهم احکام الهی موجود در تورات دادیم و از فضل خود بدو مهر و محبت فراوان دادیم و بر رحم و عطوفت عظیمش سرشتیم و برکت و پاکی نیک رفتار و نیکوکار بود و زورگو و سرکش نبود. درود بر او باد در سراسر زندگیش آن روز که متولد شده است و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده و برانگیخته میشود»📜🌺خداوند بزرگ در این چند آیه مزبور در مورد حضرت یحیی در حدود نه صفت خوب و ویژگی عالی را نسبت به او تصریح فرموده است ، حضرت یحیی به درجهای رسیده بود که خداوند با او سخن گفت و فرمود: ای یحیی این کتاب را بگیر.📜🌺خداوند از دوران کودکی به او فهم و هوش و درایت سرشار بخشیده بود.خداوند از او بسیار مهربان و بسیار دارای رحم یاد میکند.از هر فعل و رفتار بد پاک و دور بوده است.بسیار پرهیزگار بوده است.📜🌺هرگز از فرمان پدر و مادرش سرپیچی نکرده است.بسیار متواضع بوده است.هرگز فکر و خیال گناه از قلب و نیت او سر نزده است.📤 ان شاءالله ادامـه دارد...
🌙 #خلوت_بندگی#قناعتقناعت به این معنا نیست که برای بهتر شدنِ زندگی تلاش نکنیم؛ به این معناست که دلمون رو اسیرِ نداشتههامون نکنیم. آدمِ قانع، هم میتونه پیشرفت کنه، هم میتونه آروم بخوابه؛ چون ارزشِ خودش رو در داراییهاش نمیبینه، بلکه در رضایتِ خدا از خودش میبینه.
#روزشماری_بامحبوب_حجازیﷺ#روز نود (بخش دوم)کودکانی که از گرسنگی ناله میکنند.در تاریکیِ شب برای رساندنِ یک کیسه گندم به عمهاش راه افتاده بود. همان لحظه با ابوجهل روبرو شد. ابوجهل بر سرش فریاد زد و گفت:«تو داری برای خانوادهٔ پیامبر مواد غذایی میبری؟ اگر این کار را بکنی، تو را پیشِ همه رسوا خواهم کرد.»در همین هنگام، رهگذری آنها را دید. نزدیک شد و از ابوجهل پرسید:«چه خبر است؟ میخواهی مانع انسانی شوی که میخواهد برای عمهاش یک کیسه گندم ببرد؟!»ابوجهل توجهی به این شخص نکرد و همچنان مانع رفتنِ حاکم میشد و اجازه نمیداد برود. صدای نالهٔ کودکانِ گرسنهٔ محلهٔ ابوطالب بلند بود. درحالیکه حاکم همهٔ توانش را به کار میبست تا گندم را برساند، ابوجهل مانع میشد. آن رهگذر سیلی محکمی به صورت ابوجهل زد و ابوجهل بر زمین افتاد. در این درگیری، حاکم موفق شد خودش را به سرعت به عمهاش برساند و کیسهٔ گندم را تقدیم کند.نقشهٔ ابوجهل و یارانش نتیجهٔ معکوس داده بود. آنها در حیرتی عظیم بهسر میبردند. سه سال از آغازِ تحریم و محاصره میگذشت؛ اما با وجود آن همه سختی، کسی علیه پیامبرمانﷺ شورش نکرده بود. همهٔ نقشهها نقش بر آب شد و یک بار دیگر مشرکان مغلوب شدند.در این مدت، پیامبرمانﷺ در وظیفهٔ رسالتش اصلاً کوتاهی نفرمود. شب و روز کار میکرد و ذرهای عقب ننشسته بود. او شجاعانه به خدایش اعتماد داشت و هرگز ناامید نمیشد.به اطرافیانش هم امید، محبت و خشنودی میداد و با دعا و صبر منتظرِ یاریِ الله متعال بود.ادامه دارد انشاءالله.
حضرت بی بی هاجره را فراموش نکن ...او در دلِ بیابان ناممکنترین چیز رامیجست: «آب»! خداوند به تلاششپاسخ داد و به او بخشید 🧡✨تو چرا با فکر کردن به ناممکن بودنِچیزیاز تلاش کردن دست میکشی؟!
حتی خوابها هم حسودانی دارند !ببین که یعقوب به یوسف گفت : « قالَ يا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلىٰ إِخوَتِكَ فَيَكيدوا لَكَ كَيدًا » فرزند عزیزم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، (چرا که مایهی حسد آنان میشود، و اهریمن ایشان را بر آن میدارد) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسهسازی کنند.#ادهم_شرقاوی