🌴🕋🕌5⃣5⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۵۵﴾سيْدالمرسلین با اذیت و آزارگوناگون قریش مواجه میشود: وقتی «قریش» دیدند که نمیتوانند جوانان تازه مسلمان را از دین اسلام منصرف سازند ۔ از طرفی رسول اکرم ﷺ در دعوتش پابرجا و استوار است، این موضوع مایه نگرانی شدید آنان گردید ۔ اینجا بود که نادانان خود را، علیه رسول اکرم ﷺ تحریک نمودند تا او را مورد اذیت و آزار قرار دهند، و آنحضرت ﷺ را تکذیب کرده، به ساحری و شاعری متهم نمودند، و به کاهن گری و جنون نسبتش دادند و در این زمینه راههای گوناگونی را در پیش گرفتند ۔ روزی اشراف «قریش» در مقام «حجر اسماعیل» گرد آمده بودند۔(¹) در همین موقع حضرت رسول اکرم ﷺ در حالی که مشغول طواف بیت اللّٰه بود از کنار آنان گذر کرد ۔ اشراف «قریش» با کلماتی به وی طعنه زدند، آنها تا سه بار این عمل را تکرار کردند، آنگاه حضرت رسول اکرم ﷺ ایستاد و فرمود: ای «قریش» آیا میشنوید؟ سوگند به آنکه جانم در دست اوست برای ذبح شما آمدهام! «قریش» با شنیدن این سخن طوری ساکت شدند که هیچ حرکتی نکردند، سپس با ملاطفت و نرمی گفتگو نمودند ۔ همان روز در حالی که آنان در جایگاه خود بودند، حضرت رسول اکرم ﷺ دوباره ظاهر شد ۔ همگی باتفاق هم بر آنحضرت ﷺ حمله بردند و او را احاطه نمودند ۔ یکی از آنان اطراف لباس رسول اکرم ﷺ را گرفته و به قصد خفه کردن، گلوی آنحضرت ﷺ را محکم فشرد، «ابوبکر صدیقؓ» وقتی این منظره را دید، بلند شد و به دفاع پرداخت و در حالی که گریه میکرد این کلمات را میگفت: «أَتَقْتُلُوْنَ رَجُلا أَنْ یَقُوْلَ رَبِّیَ اللّٰهُ؟» «آیا مردی را صرفاً به این اتهام میکشید، که میگوید: پروردگارم اللّٰه است» ۔«قریش» آنحضرت ﷺ را رها کردند۔(²)روزی رسول اکرم ﷺ «از خانه بیرون آمد ۔ هرکس که آنحضرت ﷺ را میدید به او دروغگو میگفت و اذیتش میکرد ۔ حضرت به خانهاش برگشت و از شدت ناراحتی چادری برخود پیچید ۔ و دراز کشید، در همین دوران خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ۞ قُمْ فَأَنْذِرْ﴾ (³)«ای جامه بر خود پیچیده به پا خیز و مردم را بیم ده»۔ منابع:(¹) - «حجر» عبارت از فضای واقع میان حطیم و دیوار بیت است به آن «حجر اسماعیل» نیز گفته میشود ۔ حطیم به آن قسمت گفته میشود، که در میان دیوار کمان نما و کعبه قرار دارد و دو کناره آن به قسمت شمالی و غربی بیت اللّٰه متصل است ۔ «حجر» قبلاً جزء کعبه بود ۔ تا این که یک سال قبل از بعثت دیوارهای کعبه بر اثر سیل منهدم شد ۔ قریش آن را نوسازی نمودند امّا به دلیل مشکلات اقتصادی این قسمت را نتوانستند بنا نمایند، لذا آن را با دیوار کوتاهی احاطه نمودند ۔(²) - أخرجه البخاري في: كِتَابُ فَضَائِلُ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ؛ بابُ قَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذَاً خَلِيلاً، برقم (٣٦٧٨) وأحمد (٢/ ٢١٨) والبيهقي في الدلائل (١٢/ ٢٧٤) من حديث عروة بن الزبير ۔(³) - سورة المدثر: ۱-۲ ۔ سيرة ابن هشام، ج: ١ ص: ٢٨٩- ٢٩١، ورواه البخاري مختصرا في بَابُ مَا لَقِيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَصْحَابُهُ مِنْ الْمُشْرِكِينَ بِمكَّةَ برقم (۳۵۹۲)کانال داعیان اسلام @dahyain_isalam
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←شصت و هشتم← زندگی حضرت یحیی عليه السلام 📜🌺در سرگذشت حضرت زکریا عليه السلام گفته شد، از این جهت که پسری نداشت تا جانشین او گردد هر چند که خیلی سالخورده و مسن بود و عمر او بالغ به 90 سال بود از خداوند خواست که به او پسری عطا فرماید. در نتیجه خداوند دعای او را قبول کرد و به او پسری عطا فرمود به نام یحیی. چنانکه خداوند میفرماید: 📖﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ مُصَدِّقَۢا بِكَلِمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَسَيِّدٗا وَحَصُورٗا وَنَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٣٩﴾ 🥀[آل عمران: 39]🥀📖«پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت میدهد که تصدیق کننده کلمهای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و از روی زهد و حیا نگاهدار خود از مُشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است..»📜🌺فهم و زکاوت حضرت یحیی درایام کودکی نمایان بود و بعد از بلوغ به درجه شامخ نبوت نائل گشت و مروج و مبلغ دین حضرت موسی یعنی کتاب آسمانی «تورات» گردید. چنانکه خداوند در سوره مریم میفرماید: 📖﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا١٢ وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا١٣ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا١٤ وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا١٥﴾ 🥀[مریم: 12-15]🥀📖یعنی هنگامی که یحیی متولد شد و بزرگ گردید و به سن رشد رسید خطاب به او گفتیم: «ای یحیی کتاب تورات را با قوت و قدرت هر چه بیشتر و تمامتربرگیر و با جد و جهد هر چه بیشتر بدان عمل کن، ما در کودکی بدو بینش دینی و فهم احکام الهی موجود در تورات دادیم و از فضل خود بدو مهر و محبت فراوان دادیم و بر رحم و عطوفت عظیمش سرشتیم و برکت و پاکی نیک رفتار و نیکوکار بود و زورگو و سرکش نبود. درود بر او باد در سراسر زندگیش آن روز که متولد شده است و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده و برانگیخته میشود»📜🌺خداوند بزرگ در این چند آیه مزبور در مورد حضرت یحیی در حدود نه صفت خوب و ویژگی عالی را نسبت به او تصریح فرموده است ، حضرت یحیی به درجهای رسیده بود که خداوند با او سخن گفت و فرمود: ای یحیی این کتاب را بگیر.📜🌺خداوند از دوران کودکی به او فهم و هوش و درایت سرشار بخشیده بود.خداوند از او بسیار مهربان و بسیار دارای رحم یاد میکند.از هر فعل و رفتار بد پاک و دور بوده است.بسیار پرهیزگار بوده است.📜🌺هرگز از فرمان پدر و مادرش سرپیچی نکرده است.بسیار متواضع بوده است.هرگز فکر و خیال گناه از قلب و نیت او سر نزده است.📤 ان شاءالله ادامـه دارد...
🌙 #خلوت_بندگی#قناعتقناعت به این معنا نیست که برای بهتر شدنِ زندگی تلاش نکنیم؛ به این معناست که دلمون رو اسیرِ نداشتههامون نکنیم. آدمِ قانع، هم میتونه پیشرفت کنه، هم میتونه آروم بخوابه؛ چون ارزشِ خودش رو در داراییهاش نمیبینه، بلکه در رضایتِ خدا از خودش میبینه.
#روزشماری_بامحبوب_حجازیﷺ#روز نود (بخش دوم)کودکانی که از گرسنگی ناله میکنند.در تاریکیِ شب برای رساندنِ یک کیسه گندم به عمهاش راه افتاده بود. همان لحظه با ابوجهل روبرو شد. ابوجهل بر سرش فریاد زد و گفت:«تو داری برای خانوادهٔ پیامبر مواد غذایی میبری؟ اگر این کار را بکنی، تو را پیشِ همه رسوا خواهم کرد.»در همین هنگام، رهگذری آنها را دید. نزدیک شد و از ابوجهل پرسید:«چه خبر است؟ میخواهی مانع انسانی شوی که میخواهد برای عمهاش یک کیسه گندم ببرد؟!»ابوجهل توجهی به این شخص نکرد و همچنان مانع رفتنِ حاکم میشد و اجازه نمیداد برود. صدای نالهٔ کودکانِ گرسنهٔ محلهٔ ابوطالب بلند بود. درحالیکه حاکم همهٔ توانش را به کار میبست تا گندم را برساند، ابوجهل مانع میشد. آن رهگذر سیلی محکمی به صورت ابوجهل زد و ابوجهل بر زمین افتاد. در این درگیری، حاکم موفق شد خودش را به سرعت به عمهاش برساند و کیسهٔ گندم را تقدیم کند.نقشهٔ ابوجهل و یارانش نتیجهٔ معکوس داده بود. آنها در حیرتی عظیم بهسر میبردند. سه سال از آغازِ تحریم و محاصره میگذشت؛ اما با وجود آن همه سختی، کسی علیه پیامبرمانﷺ شورش نکرده بود. همهٔ نقشهها نقش بر آب شد و یک بار دیگر مشرکان مغلوب شدند.در این مدت، پیامبرمانﷺ در وظیفهٔ رسالتش اصلاً کوتاهی نفرمود. شب و روز کار میکرد و ذرهای عقب ننشسته بود. او شجاعانه به خدایش اعتماد داشت و هرگز ناامید نمیشد.به اطرافیانش هم امید، محبت و خشنودی میداد و با دعا و صبر منتظرِ یاریِ الله متعال بود.ادامه دارد انشاءالله.
حضرت بی بی هاجره را فراموش نکن ...او در دلِ بیابان ناممکنترین چیز رامیجست: «آب»! خداوند به تلاششپاسخ داد و به او بخشید 🧡✨تو چرا با فکر کردن به ناممکن بودنِچیزیاز تلاش کردن دست میکشی؟!
حتی خوابها هم حسودانی دارند !ببین که یعقوب به یوسف گفت : « قالَ يا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلىٰ إِخوَتِكَ فَيَكيدوا لَكَ كَيدًا » فرزند عزیزم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، (چرا که مایهی حسد آنان میشود، و اهریمن ایشان را بر آن میدارد) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسهسازی کنند.#ادهم_شرقاوی