یه دوست انگلیسی دارم داشت آلبومهای قدیمیمون رو میدید یهو گفت: «فهمیدم شما ایرانیا چرا انقدر سیبیل…
انتشار: 2026/08/22 13:12 UTCدریافت: 2026/08/23 01:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 01:20 UTC
یه دوست انگلیسی دارم داشت آلبومهای قدیمیمون رو میدید یهو گفت: «فهمیدم شما ایرانیا چرا انقدر سیبیل میذاشتین!دماغاتون گندهست با سیبیل میشه یه مقدارشو کاور کرد.»یه مقدارشو =)))))))))• سنجر •@OfficialPersiaTwiter
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- توییتر فارسی · تطابق دقیق — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۴:۰۶
- محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم · تطابق دقیق — ۱ شهریور ۱۴۰۵، ۱:۲۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
وقتی بلیت یک تئاتر ارکسترال همقیمت چند روز زندگی است/ «آرش»؛ روایتی از یک قهرمان مردمی با بلیتهای غیرمردمیبرنا- گروه فرهنگ و هنر: تئاتر ارکسترال «آرش» هنوز روی صحنه نرفته، اما قیمت بلیتهایش دوباره یک پرسش قدیمی را زنده کرده است؛ تئاتر امروز برای مردم اجرا میشود یا برای گروهی که توان پرداخت چند میلیون تومان برای یک شب را دارند؟کد خبر: ۲۳۷۹۷۰۶تاریخ: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴تبسم کشاورز_ با آغاز دوباره اجرای کنسرتنمایشها پس از ماههایی پرالتهاب، شاید مهمترین اتفاق، بازگشت جریان تولید به هنرهای نمایشی باشد. تئاتر و موسیقی پس از ماهها که تحتتاثیر شرایط سیاسی، جنگ، نااطمینانیهای اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم، روزهای دشواری را پشت سر گذاشتند، دوباره در حال جان گرفتن هستند. این اتفاق در ذات خود خبر خوبی است.اما همزمان با آغاز بلیتفروشی تئاتر ارکسترال «آرش» به کارگردانی علی سرابی در سالن اسپیناس پالاس، یک پرسش قدیمی دوباره مطرح شده است؛ این اجراها دقیقا برای چه کسانی روی صحنه میروند؟گرانترین بلیت این اثر حدود چهار میلیون و ۹۸۰ هزار تومان قیمتگذاری شده است؛ رقمی که اگرچه شاید برای بخشی از مخاطبان قابل پرداخت باشد اما برای بخش بزرگی از جامعه، فراتر از توان مالی است. بلیتها با نامهایی مانند «شاهنشین»، «خوشنشین»، «پردهنشین»، «مهرنشین» و دیگر عنوانهای مشابه عرضه و قیمتگذاری شدهاند اما فارغ از نامگذاری، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند فاصله قیمتها با واقعیت زندگی امروز مردم است.برای درک بهتر این فاصله، کافی است نگاهی به قیمت کالاهای اساسی بیندازیم. با مبلغ یک بلیت نزدیک به پنج میلیون تومانی، میتوان حدود دو تا دو و نیم کیلو گوشت قرمز یا حدود ۱۰_۱۵ کیلو برنج خرید. اگر یک خانواده چهار نفره بخواهد این اجرا را از نزدیک تماشا کند، باید نزدیک به ۲۰ میلیون تومان فقط برای خرید بلیت هزینه کند؛ رقمی که معادل خرید حدود ۱۰ کیلو گوشت یا بیش از ۶۰ کیلو برنج است.این مقایسه برای تقلیل ارزش هنر نیست بلکه برای نشان دادن شکافی است که میان قیمت یک تجربه فرهنگی و توان اقتصادی بخش بزرگی از جامعه ایجاد شده است.واقعیت این است که تولید یک نمایش ارکسترال، ارزان نیست. حضور دهها نوازنده، بازیگران شناختهشده، گروههای فنی، طراحی صحنه، تجهیزات، تبلیغات و هزینه اجاره سالن، طبیعتا قیمت تمامشده یک اثر را بالا میبرد. هنرمند هم مانند هر فعال اقتصادی دیگری حق دارد دستمزد عادلانه دریافت کند و تهیهکننده نیز باید بتواند سرمایه خود را بازگرداند اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ وقتی قیمت نهایی به گونهای تعیین میشود که بخش عمدهای از جامعه اساسا امکان خرید بلیت را ندارد، آیا هنوز میتوان این اجرا را یک رویداد فرهنگی عمومی دانست؟این سوال، نه متوجه یک گروه نمایشی خاص است و نه یک تهیهکننده. این مسئله، سالهاست درباره بسیاری از کنسرتها و کنسرتنمایشهای پرهزینه مطرح میشود. شاید برگزارکنندگان هم پاسخ روشنی داشته باشند؛ هزینهها افزایش یافته، سالنها گران شدهاند، دستمزدها بالا رفته و ادامه تولید بدون چنین قیمتهایی ممکن نیست. این استدلال، از منظر اقتصادی قابل فهم است.اما در سوی دیگر، واقعیتی به نام زندگی مردم قرار دارد.کارمندی که حقوق ماهانهاش صرف اجاره خانه، خوراک و هزینههای روزمره میشود یا کارگری که برای تامین نیازهای اولیه خانواده تلاش میکند، چگونه باید سهمی از این رویداد فرهنگی داشته باشد؟ حتی بسیاری از خبرنگاران و عکاسان حوزه فرهنگ و هنر نیز اگر به اجرا دعوت نشوند، توان خرید چنین بلیتهایی را ندارند؛ چه برسد به خانوادهای که بخواهد یک شب را به تماشای تئاتر اختصاص دهد.اگر هنر قرار است فقط برای کسانی باشد که توان پرداخت چند میلیون تومان برای یک شب را دارند، باید پذیرفت که بهتدریج از یک «کالای فرهنگی» به یک «کالای لوکس» تبدیل شده است.شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار حمایت از تولید آثار بزرگ و پرهزینه، درباره دسترسی عمومی به هنر نیز فکر شود زیرا اگر تماشاگر عادی، آرامآرام از سالنهای نمایش حذف شود، بزرگترین بازنده این ماجرا نه مردم بلکه خود هنر خواهد بود. هنر زمانی زنده میماند که مردم بتوانند آن را ببینند؛ نه فقط درباره آن بشنوند.انتهای پیام/
📄 عبور تلآویو از «هراس از ایران» به «وحشت از ترکیه»/ حمله پیشگیرانه به ادلب؛ چرا اسرائیل از بازسازی ارتش جدید سوریه میترسد؟▫️حمله هوایی اسرائیل به پایگاه ابوالظهور در استان ادلب سوریه، در ظاهر یک عملیات محدود علیه یک تأسیسات نظامی است اما در سطح راهبردی، این حمله را باید بخشی از تحول بزرگتری دانست که در حال شکلگیری در شمال شام است. ❔ آیا آنها میتوانند در کنار یکدیگر در یک نظم امنیتی جدید زندگی کنند؟▫️اگر پاسخ منفی باشد، شمال سوریه ممکن است به جبهه تازهای از رقابت منطقهای تبدیل شود. جبههای که در آن ایران تنها بازیگر مورد مناقشه نیست و حتی ممکن است به تدریج جای خود را به رقابت مستقیم اسرائیل و ترکیه بدهد. ▫️تجربه خاورمیانه نشان داده است که منطق دوم معمولاً در کوتاهمدت مؤثر به نظر میرسد، اما در بلندمدت چرخهای از ناامنی ایجاد میکند که حتی بازیگر آغازکننده نیز نمیتواند آن را بهطور کامل کنترل کند.❔ سوریه جدید قرار است یک دولت مستقل باشد که ارتش و سیاست خارجی خود را بازسازی میکند، یا سرزمینی که قدرتهای منطقهای هرکدام بر اساس برداشت خود از امنیت، خطوط قرمز آن را تعیین میکنند؟ ▫️پاسخ به این پرسش نه در میدان هوایی ابوالظهور، بلکه در مذاکراتی تعیین خواهد شد که پس از آن آغاز میشود. ▫️اگر این مذاکرات شکل نگیرد، احتمالاً حمله بعدی پاسخ حمله قبلی خواهد بود و جبهه شمالی سوریه قدم به قدم به سوی بحرانی حرکت خواهد کرد که کنترل آن برای هیچیک از بازیگران آسان نخواهد بود.📌 گزارش رسول صَفرآهنگ را در لینک زیر بخوانید:khabaronline.ir/xqfxc@KhabarOnline_ir | khabaronline.ir
📜 تاریخ بخوانیم | روایت شاهد عینی سینما رکس از لحظهای که آتش همهجا را گرفت▫️ساعت ده و سی دقیقه شامگاه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، آتشسوزی سینما رکس آبادان به یکی از هولناکترین فجایع تاریخ معاصر ایران بدل شد. کیهان ۳۱ مرداد ۱۳۵۷ نوشت:▫️داشتم از کوچه جنب سینما رکس میگذشتم که ناگهان دیدم از جایگاه کولرهای سینما شعلهای آتش بیرون میزن. بلافاصله شروع کردم به فریاد کشیدن و اولین مامورا که رسیدند نردبانی پیدا کردیم و سعی کردیم از مجرای کولر وارد سینما شویم، اما شعلههای آتش چنان سنگین بود که موفق نشدیم. ▫️پس از مدتی ماموران آتشنشانی رسیدند. من تیشهای به دست گرفتم و به کمک چند مامور که لولههای آب را به سینما نزدیک کرده بودند، سعی کردیم درها را باز کنیم. پس از مدتی که موفق شدیم در را باز کنیم باز هم دیدیم زبانههای آتش چنان سرکش به سمت ما هجوم آورده است که از این طریق هم نمیتوانیم کاری بکنیم.▫️مردم داشتند در آن آتش سوزان و وحشتناک کباب میشدند و نالههایشان آنقدر ضعیف و دردناک بود که نمیشد فکرش را کرد آن همه آدم میان چنان آتشی درماندهاند و راه فراری ندارند. مدتی که گذشت، ماموران دیگر هم رسیدند و این بار خود من لحظه به لحظه و پا به پای ماموران در جستوجوی راهی برای ورود به سینما بودم، از پلهای بالا رفتم و میخواستم از لوله یکی از بخاریها خودم را به داخل سینما برسانم که آجری خورد به سرم، از هوش رفتم.📌 متن کامل این گزارش را در لینک زیر بخوانید:khabaronline.ir/xqfVG@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
شاهکار دیگهای از خودروسازهای داخلیرفتن شاهین صفر خرید پول اضافه هم دادن که ماشین رو با مانیتور بهشون بدن بعد اومدن دیدن مانیتوره پشتش کارتونه و اصلا ضبط نیست😂😂😂😂😂• Danial •@OfficialPersiaTwiter
سال ۱۳۹۳ وقتی مادربزرگم فوت کرد و داشتیم وسایلش رو مرتب میکردیم، دیدیم یه دستنوشته گذاشته که “توی انبار چند ظرف ترشی سیر از سال ۱۳۷۰ گذاشتم برای اینکه روز مرگم بخورید و راحتتر بخوابید.” خوندن اون دستنوشته خیلی حس عجیبی داشت.• زوربای صورتی •@OfficialPersiaTwiter
⭕️ ظهور طبقه الیگارشنگاهی به سریال “بامداد خمار”، ساخته “نرگس آبیار” که اینروزها از شبکه نمایش خانگی پخش میشود، روایتی از طغیان زنانه، عشق ممنوعه و ظهور طبقهای رانتیر است که هم دستی در قدرت حکومت داشته و هم چشمی به اموال ملت و تا جاییکه توانسته، سرمایهداری ملی را نیز تضعیف کرده است✍️ اکبر منتجبی؛ سردبیر♦️ جدیدترین ساخته نرگس آبیار، اگرچه در ظاهر یک داستان عاشقانه است اما درلابهلای داستان، او از یک طغیان زنانه سخن میگوید. سریال بامداد خمار که برگرفته از رمانی به همین نام است، داستان زنی است که علیه سلطه پدر، طغیان میکند و نه فقط از آنچه پدر میخواهد، سر باز میزند بلکه از خانواده نیز عبور میکند تا خود خانوادهای با بنیانهای فکر خود بنا کند. اگرچه در ادامه راه آنچه بر سرش میآید، ناگوار است اما نادم نیست چون انتخاب با خودش بوده است. اما آیا این تمام داستان است؟ نه. نرگس آبیار در این سریال به یک داستان سیاسی هم پروبال میدهد؛ داستانی فراتر از آنچه در رمان بود و آن ظهور طبقه الیگارشی از صاحبان قدرت و ثروت است که هم دستی در حکومت دارد و هم چشمی بر اموال ملت.ماجرا چیست؟ما با سه داستان روبهرو هستیم. داستان ایران امروز، داستان محبوبه و سر بر آوردن طبقهای کوچک و قدرتمند که آرامآرام حکومت را قبضه میکند. داستان در اواخر دوره قاجار و اوایل حکومت رضاشاه میگذرد. محبوبه، دختری از خانوادۀ اشراف، در برابر پدری میایستد که در قامت بصیرالملک، تمامیت نظام مردسالار را نمایندگی میکند. او عاشق رحیم، شاگرد نجار محله میشود. عشقی که در جهان قاجاری، نهفقط ممنوعه که توهینی به نظم طبقاتی و جنسیتی حاکم بهشمار میرود. اما «نه» گفتن محبوبه، تنها یک واکنش عاطفی نیست؛ بیانیهای بود علیه آن نظامی که حق انتخاب را از زن سلب کرده بود.طغیان زنانهبامداد خمار، رمانی بود که در دهه ۷۰ به قلم فتانه حاجسیدجوادی منتشر شد و تیراژ بسیاری یافت و به مهمترین پدیده دهه ۷۰ در رماننویسی تبدیل شد. کمتر دختر یا زنی از طبقه متوسط در آن دوران بود که آن را نخوانده باشد. حاجسیدجوادی در آن سالها، پیش از آنکه جنبشهای اجتماعی زنان شکل آشکار به خود بگیرد، طغیان یک دختر را روایت کرد که در برابر ساختار پدرسالار میایستد و «نه» میگوید.*️⃣ انتشار رمان بسیار بحثبرانگیز شد. هم در جامعه روشنفکری ایران و هم در توده مردم. روشنفکران در برابر این رمان، مقابل هم صفآرایی کردند. گلشیری یکسو ایستاد و نجف دریابندری سوی دیگر.✴️ نرگس آبیار در اقتباس خود، این طغیان را به تصویر کشید؛ زنی که عاملیت دارد، انتخاب میکند، خطا میکند و در این مسیر میایستد. او اشتباه نمیکند در «نه» گفتن؛ اما ممکن است در انتخاب مصداق عشق، خطا کند. با این حال این تناقض، خود جان تراژدی داستان است. از دل همین طغیان فردی بود که زنان راه خود را گشودند؛ همانطور که «بامداد خمار» در دهه ۷۰ نغمهای بود از آنچه در راه بود.عشق ممنوع استبا این حال، سویه دیگر این داستان و رمان، عشق بود و هست. عشق در «بامداد خمار» تنها یک رابطه عاطفی نیست؛ اعتراضی است که در دهه ۷۰ بیان شد. در دوره سازندگی و ریاستجمهوری هاشمیرفسنجانی که گشتهای ثارالله در شهر میچرخیدند و دختران و پسران که با هم بودند را بازداشت میکردند.✳️ آبیار با بینشی عدالتخواهانه، تلاش میکند در این سریال از تلخی شکست این عشق بکاهد و مرد جوان عاشقپیشه را که در ادامه به خطا میرود، سرزنش نکند و عامل انحراف رحیم را به همان طبقه الیگارشی ارتباط دهد که دستاندازی آنها به مال کشور و ناموس مردم تمامی ندارد.مرگ سرمایهداری ملیبه همین دلیل، مهمترین و امروزیترین لایه «بامداد خمار» تصویر همین طبقه الیگارشی است. در سوی مقابل خانوادههای سنتی تاجر مثل بصیرالملک و حشامالملک (پدر و عموی محبوبه) گروهی قرار دارند که سرمایه را نه از راه تجارت و تولید که در ابتدا از راه چپاول و در ادامه از مسیر رانت و دستاندازی به اموال دیگران بهدست میآورند.❇️ نرگس آبیار در این سریال، سه لایه که در ظاهر به دورههای تاریخی متفاوت تعلق دارند را به یکدیگر پیوند میزند. طغیان زنانهای که از دل قاجار سر برمیآورد و تا جنبش زنان در روزگار ما امتداد پیدا میکند؛ عشقی که در فضای ممنوعه دهه ۷۰ روایت میشود و امروز به بخشی از فرهنگ عمومی بدل شده است؛ و ظهور طبقهای از الیگارشهای رانتخوار که سود و قدرت خود را در تار و پود اقتصاد ایران تنیدهاند. این سریال فقط یک عاشقانه تاریخی نیست. روایتی است که گذشته را به امروز وصل میکند تا هشداری برای فردای ایران باشد که چه از آن خواهد ماند.🔺برای خواندن مطلب کامل به سایت سازندگی مراجعه کنیدsaazandegi.ir/%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D…

