...بیا بیا دلدار من دلدار مندرآ درآ در کار من در کار منتویی تویی گلزار من گلزار منبگو بگو اسرار من…
انتشار: 2026/08/18 16:50 UTCدریافت: 2026/08/18 22:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 22:20 UTC
...بیا بیا دلدار من دلدار مندرآ درآ در کار من در کار منتویی تویی گلزار من گلزار منبگو بگو اسرار من اسرار من***بیا بیا درویش من درویش منمرو مرو از پیش من از پیش منتویی تویی هم کیش من هم کیش منتویی تویی هم خویش من هم خویش من***هر جا روم با من روی با من رویهر منزلی محرم شوی محرم شویروز و شبم مونس تویی مونس توییدام مرا خوش آهویی خوش آهویی***ای شمع من بس روشنی بس روشنیدر خانهام چون روزنی چون روزنی...#سروش_مولانا#علیرضا_قربانی@sorooshemewlana
پستهای تلگرام — مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
..."امید و نومیدی از نگاه مولانا"بی تردید یکی از امید بخش ترین آثار فرهنگ بشری, دیوان شمس و مثنوی معنوی مولوی است. آثار این انسان بزرگ حقیقتا معطر به رایحه ی دلنواز امید و سرشار از ایمان و روح امیدواری است. خداشناسی مولانا و ایمان او به رحمت و عنایت بی علتِ حضرت حق, جایی برای هیچ گونه نومیدی از رحمت و بخششِ خداوند نسبت به همه ی انسانها به طور اعم و تمامی گناهکاران به طور اخص بر جای نمی گذارد. در چنین نگاه و رویکردی, آدمی که جای خود دارد حتی شیطان نیز نومید از بخشایش پرودگار مهربان نیست به گونه ای که هر لحظه آرزوی آمرزش و شعله های امید در او به شکل تازه ای فروزان و تابان است.ابلیس زِ لطفِ تو امید نمی بُردهر دم زِ تو می تابد در وی اَمَلی دیگر!بشارت ها و اشارت های شیرین و شورآفرین مولانا به امید و امیدواری, چنانکه اشاره شد, مبتنی بر جهان نگری و خداشناسی عمیق اوست. امیدی که مولوی از آن سخن می گوید بی پایه و تهی و واهی و لاجرم غفلت آفرین به قصد دلخوشی و فریب و برافروختن دروغین شور حیات در انسان ها نیست. امید در نظام فکری مولانا نقشی اساسی و بنیادین دارد. به یاد بیاوریم و با خود زمزمه کنیم آن غزلی که وردِ لسانِ همه ی نومیدان جهان می تواند باشد. آنانی که احساس می کنند گاه و بی گاه در مرداب سیاه نومیدی در حال فرو رفتن اند.هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟...مولوی در مثنوی, امید را از جنس نور و روشنایی و ناامیدی را از سنخ تیرگی و تاریکی می داند و مشفقانه و خیرخواهانه از مخاطبان جان آگاهش می خواهد تا در کوی نومیدان قدم نگذارند زیرا در نهایت, تاری و تیرگی نومیدی, ناپایدار است و خورشید امید, مستدام و پایدار و درخشان!کوی نومیدی مرو, اومیدهاستسوی تاریکی مرو, خورشیدهاست!با این همه, چه گونه است که او در بیتی از دفتر ششم مثنوی, از فضیلت نومیدی این گونه سخن می گوید؟! عقل راهِ نومیدی کی رود؟عشق باشد کآن طرف بر سَر دَوَدمولوی در این بیت عمیق و شگفت از یک منظر و چشم انداز بدیع و تازه, نومیدی را صفت عاشقان می پندارد و عاقلانِ عافیت طلب و کاسبکار را بی بهره از این موهبت نورانی و رحمانی می داند. در چنین نگاهی, عقل را هرگز یارا و شایستگی گام نهادن در راه نااُمیدی نیست زیرا عقل همواره در پی کسب نام و ننگ و سود و زیان است. پیداست که عاقلان هرگز قدم در راهی نمی گذارند که بی امید سود و منفعتی باشد. در مقابل, عاشقان چون رها از هرگونه قید و بند و دلبستگی های دنیا و اهل دنیا هستند, رشته ها و پیوندهای امید را گسسته و در هوای آزادی و امید به خداوند, بال و پر می گشایند. در این نگاه, نومیدی از دنیا و صاحبان آن, در حقیقت شرط لازم برای ورود به ساحت امید و ایمانِ عمیق و راستین است.✍ "ایرج رضایی"#سروش_مولانا@sorooshemewlana
......⁉️شنبههای سروش مولانا | خیال و حساب و کتاب کردم که اگر روی کاغذ ننویسم و در لبتاب تایپ نکنم و مستقیم در صفحه کانال، گزارشی از جلسه دیشبِ در پناه سکوت را بنویسم و آن یک ساعتِ نجاتبخشی که به غزل "بمیرید، بمیرید" مولانا پرداختیم و از زندانهای درونی گفتیم و از هم پرسیدیم کدام مرگ را پیش روی ما میگذارد و ...میتوانم نیمساعت در زمان امروز صرفهجویی کنم؛ نشد. یک تماس آمد و من نفهمیدم دستم به کدام کلید خورد که آن همه بنویس و پاک کن و بنویس نابود شد.این شد که چون تا ۹ زمانی نمانده برایم و مسئولیت تولید محتوای تلگرام را تماما به عهده گرفتهام، همیناندازه از بیحواسیام مینویسم و میگویم: از این پس همان مسیر سنتی را پیش میگیرم. روی کاغذ مینویسم. در لبتاب تایپ میکنم و سپس در کانال بارگذاری؛ تا به یادم بماند که نه تنها زمان از کف برفت که آخ، ای وای، چه حیف!! چنان از نهاد برآمد که مپرس ...✍ مریم موسویاز پرسه در:🌀بیحواسی😔#سروش_مولانا@sorooshemewlana
.ای دوست، میان ما "ای دوست" نمیگنجدمولانا#سروش_مولانا@sorooshemewlana
...🎧 با هم بشنویم:بمیرید، بمیرید وزین مرگ مترسید ...#سروش_مولانا@sorooshemewlana
📂کارنمای گروه آموزش سروش مولانا | از ۱۳۸۹ تا امروزگاهی برای ادامه دادن یک مسیر، باید ایستاد.به راهی که آمدهایم نگاه کرد؛ به روزهایی که آغاز کردهایم، به تجربههایی که پشت سر گذاشتهایم، به کلاسها و دورهها، به استادانی که در این سالها با ما همراه بودهاند و به انسانهایی که هر کدام بخشی از این مسیر را با ما ساختهاند.گروه آموزش سروش مولانا از سال ۱۳۸۹ تا امروز، راهی طولانی را پشت سر گذاشته است؛ راهی که در آن، بیش از آنکه به دنبال تعداد دورهها باشیم، کوشیدهایم معنای آموزش را جدی بگیریم.حالا، پس از این سالها، دوباره ایستادهایم.نه برای آنکه گذشته را تکرار کنیم؛برای آنکه از آن بیاموزیم.از امروز، در قالب «کارنمای گروه آموزش سروش مولانا» هر روز بخشی از این مسیر را با شما مرور میکنیم؛ از آنچه بودهایم، تجربه کردهایم و آموختهایم.و در کنار این مرور، کمکم از آنچه در پیش داریم خواهیم گفت؛ از بازتعریفی که برای آموزش در سروش مولانا آغاز کردهایم و قرار است از ۲ اردیبهشت ۱۴۰۶، روز زمین پاک، شکل تازهای به خود بگیرد. (اگر که دنیا بر دوام و بر قرار بماند و ما به جهانی آزاد اگرچه با دشواری همین روزها، همچنان وصل باشیم).شاید هر مسیر ماندگاری، گاهی به همین ایستادن نیاز داشته باشد؛◽️ نگاهی به گذشته،◽️ مکثی در اکنون،◽️و نگاهی دوباره به افق.این، روایتِ راهی است که از سال ۱۳۸۹ تاکنون آمدهایم؛و راهی که میخواهیم برویم.ما گذشته را مرور نمیکنیم که ستایش کنیم؛ مرور میکنیم تا بفهمیم برای آینده چه چیزی باید حفظ شود و چه چیزی باید تغییر کند.نگاهی کلی به تمام ۱۵ سال تجربه گذشته یک پرسش برای ما باقی گذاشت:گروه آموزشِ سروش مولانا، امروز باید چه چیزی را متفاوت انجام دهد؟! در جستوجوی پاسخایم. از پیشنهادات شما هم صمیمانه استقبال میکنیم.#سروش_مولانا#آموزش@sorooshemewlana
...عشق بیدلیلترین چیزیست که در هستی موجود است.در آن روزهای به ناگهان تاریک و خاموش(جنگ)، که نه اینترنت بود و نه حتی تلفن (که لازم است همواره به یادمان بماند)، با تنی چند از دوستان در خانه من کنار هم بودیم و کتاب میخواندیم و شعر بود و موسیقی، رها از روزمرگی و تمام زنجیرها از یک سو و مانده در قفس از سویی دیگر، بی بال و پر؛ که رسیدیم به این شگفتانه:بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شبمن شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم...و عهد کردم در نخستین فرصت با سودابه عزیز تماس میگیرم و از او میخواهم تا تحفهای از همنشینی ساده، بیتکلف و خالصانهاش با دو روح پهناور - مولانا و شمس - را با حضورش به تهران بیاورد و برایمان از آن جایی که مولانا ایستاده است و شکر بودن را زندگی میکند، بگوید. جهان بر قرار ماند و ما نمردیم و فرصت دست داد و سودابه آمد و این شد که ساعاتی نشستیم و شنیدیم و جان تازه کردیم در جهان مولانا.شما هم ببینید و تازه شوید و برایمان بنویسید از این چند دقیقه، از آنچه شنیدید و دیدید برای خود چه توشه برمیدارید؟ #سروش_مولانا@sorooshemewlana