
Global Center for Intercivilizational DialogueFounder and Director of Global Critical Theory Center&Founding Editor of Islamic Perspective since 2007-2018 and Advisor since 2018 onwards
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 111 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 111 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
غلامحسین ساعدی غالباً در تاریخ معاصر ایران به عنوان نمایشنامهنویس، داستاننویس و روانپزشک شناخته شده است. اما همانگونه که پیشتر اشاره کردیم، در پسِ آفرینشهای ادبی و تکنگاریهای مردمشناختی او، یک دستگاه مفهومی و نظریهپردازی انتقادی عمیق درباره «انسان»، «هنر» و «تکنولوژی» نهفته است. تز ساعدی مبنی بر «بیبدیل بودن هر انسان» و تمایز بنیادین «جهان هنر» (به مثابه عرصه تجلی روح شگرف و خلاق) از «جهان حرفه/تکنولوژی» (به مثابه عرصه یادگیری مکانیکی)، او را در تراز متفکران بزرگ مکتب انتقادی و فلسفه اگزیستانسیال و در عِداد داستایوفسکی و سارتر و مارسل و کامو و بردایف قرار میدهد. به تعبیر توماس کوهن، اندیشه ساعدی در این ساحت دچار «کمنظریهپردازی» (Undertheorization) شده است؛ چرا که نگاه تقلیلگرایانه، آثار او را تنها در عرصه ادبیات داستانی یا درام محصور کرده و جنبههای فلسفی-جامعهشناختی اندیشه او را در سطح جهانی به بوته فراموشی سپرده است.در ادامه، سهگانه نظری ساعدی («انسان»، «هنر» و «تکنولوژی») را میخواهیم به صورت موجز مورد تحلیل قرار دهیم و سپس با متفکران و فیلسوفان برجسته جهان مقایسه کوتاهی بنماییم۱. سهگانه نظری ساعدی: انسان، هنر و تکنولوژیالف) انتولوژی انسان: استثنایی بودن و بیبدیلی (Uniqueness of Being)ساعدی انسان را موجودی قابل تکثیر یا جایگزینپذیر نمیداند. در خوانش او، هر انسان یک «استثنا» است. این نگرش، ردّ آشکار هرگونه شیءانگاری (Reification) و نگاه کالایی به انسان است. انسان در تفکر ساعدی تنها یک رزومه، نیروی کار یا ابزار تولید نیست؛ بلکه موجودی است که کلیت وجودیاش تکرارناپذیر است.ب) هنر به مثابه تجلی «روح شگرف» (The Magnificent Spirit)ساعدی هنر را از سنخ مهارت دستی یا تکنیک صرف نمیداند. هنر، عرصه فوران «روح شگرف انسانی» با تمام ظرایف و قدرت خلاقیت آن است. هنر محلی است که یگانگی انسان در آن امکان «بروز و ظهور» مییابد. این بروز و ظهور را نمیتوان تقلیل به چیز دیگری داد.ج) نقد تکنولوژی و تکنسینیسم (Critique of Technologization)ساعدی میان «حرفه/صنعتگری» (Craftsmanship/Technology) و «هنر» مرزی صلب میکشد. در صنعتگری و تکنولوژی، منطق شاگرد-استادی و انتقال مکانیکی مهارت حاکم است؛ یعنی یک کارآموز میتواند با تمرین دست، جای استاد را بگیرد چون فرآیند، «قابلیت تکرار و جایگزینی» دارد. اما در هنر، هیچ کس نمیتواند جای دیگری را بگیرد، زیرا روح و تجربه زیسته انسانها قابل کپیبرداری نیست. او پرویز فنیزاده که هنرمندی بیبدیل بود را به عنوان یک مثال مطرح میکند تا به اهل نظر بگوید هر انسانی استثنائی است و نمیتوان او را جایگزین کرد. اما نظم بوروکراتیک میخواهد چنین توهمی را در آدمیان ایجاد کند و ما را از هنرمند به "کارمند" تقلیل دهد تا از ما "دلقک" بسازد و ساعدی این را به خوبی درک کرده بود و نام این نظم را "دیکتاتوری بوروکراسی" میخواند. (ساعدی، ۱۴۰۴. ۲۲۶)منابعساعدی، غلامحسین. محاکمه میرزا رضای کرمانی. انتشارات نگاه، ۱۴۰۴. بخش دومسیدجواد میری@seyedjavadmiri
گفتوگو با سیدجواد میری:نارضایتی داخلی میتواند به فروپاشی بینجامد پترودلار راه نجات نیست سیاستهای جمهوری اسلامی، پهلویگرایی را تقویت کرده استدر خانهی سیدجواد میری با او دربارهی یک پرسش اساسی گفتوگو کردیم: آیا ایران در «بنبست ثبات» قرار گرفته است؟ این گفتوگو به بررسی وضعیت کنونی ایران در دو حوزهی سیاست داخلی و خارجی اختصاص داشت؛ وضعیتی که به باور بسیاری، با چالشهای جدی برای تثبیت و بازسازی روبهروست.میری در این گفتوگو تأکید کرد: «تداوم نارضایتی داخلی میتواند به فروپاشی بینجامد؛ از این رو بازسازی داخلی و حفظ ساختارها ضرورتی اجتنابناپذیر است.» او دربارهی سیاست خارجی گفت: «با تداوم سیاست پترودلار نمیتوان به همین شکل ادامه داد. باید به بازسازی سیاست خارجی و چرخش اقتصاد به سمت شرق فکر کرد.»میری میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب تفاوت گذاشت و افزود: «در وضعیت مطلوب، باید سیاست امحای اسرائیل کنار گذاشته شود و به جای آن، سیاست مهار در پیش گرفته شود.» او همچنین دربارهی سیاست داخلی بر ضرورت تغییر در رویکرد امنیت ملی تأکید کرد و گفت: «مباحث دینی باید به مفروضاتی برای تقویت امنیت ملی تبدیل شوند، نه آرمانهایی برای ساخت قدرت.»بخش دیگری از این گفتوگو به مسئلهی بازگشت نگاه مثبت به دورهی پهلوی اختصاص داشت. میری معتقد است یکی از عوامل اصلی این روند، عملکرد جمهوری اسلامی است؛ عملکردی که به گفتهی او، با ارائهی تصویری کاملاً سیاه از دورهی پهلوی و قرار دادن آن ذیل مفهوم «طاغوت»، در نهایت به بازتولید نگاه قدسی به آن دوره انجامیده است.🎧 نسخهی صوتی گفتوگوی «چراغ سامان» با سیدجواد میری را از اینجا بشنوید. 🔽🔽🔽@cheraghesaman
بازخوانی غلامحسین ساعدی به مثابه نظریهپرداز انتقادیمقدمهغلامحسین ساعدی، به عنوان یک نظریهپرداز اجتماعیِ منتقد، درباره «انسان» چنین استدلال میکند که: «هر انسانی منحصربهفرد است؛ هر انسانی یک استثناست. هرگز کسی مانند او نخواهد آمد و هیچکس نمیتواند همتای او پا به عرصه وجود بگذارد.»سپس او استدلال میکند که این گزاره درباره منحصربهفرد بودنِ هر فردِ انسانی، «بهویژه در قلمرو هنر صادق است؛ زیرا جهان هنر، همچون جهانِ پیشهوری و صنعتگری نیست؛ جهانی که در آن، برای مثال، شاگردِ یک صافکارِ خودرو ممکن است سرانجام با کسب مهارت و یادگیری و صرفاً با تکیه بر کارِ دست، جای استاد خود را بگیرد.»به نظر میرسد او نه تنها نظریهای درباره انسان به عنوان موجودی یگانه در هستی دارد، بلکه نظریهای نیز درباره هنر و تمایز آن از فناوری مطرح میکند. با این حال، نظریات او پیرامون انسان، هنر و فناوری، و همچنین موضع انتقادیاش نسبت به «فناوریزدگیِ» زندگی، هنوز بهدرستی واکاوی نشدهاند؛ از این رو، اگر بخواهیم از اصطلاح توماس کوهن در حوزه تاریخ و فلسفه علم وام بگیریم، میتوان گفت که نظریات او همچنان «کمنظریهپردازیشده» (یا فاقد بسط و تبیین کافی) باقی ماندهاند. چرا چنین میاندیشم؟ زیرا غلامحسین ساعدی بر این باور است که:«در جهان هنر، این روحِ باشکوهِ انسانی است — با تمام ظرافتها و قدرت خلاقانهاش — که در کار است.» (غلامحسین ساعدی، ۱۴۰۳: ۲۲۷).به عبارت دیگر، او معتقد است که انسان از روحی باشکوه برخوردار است و مهمتر آنکه، این روح در قلمرو هنر است که فعلیت مییابد و خود را آشکار میسازد. بدین ترتیب، در اینجا با نظریهپرداز اجتماعیِ منتقد و پیچیدهای روبرو هستیم که دیدگاههایش درباره انسان، هنر و تکنولوژی هنوز در سطح جهانی مورد بررسی و واکاوی قرار نگرفته است. شاید بتوانیم این مباحث را بهتفصیل بررسی کنیم و ایدههای او را درباره انسان، هنر و تکنولوژی با آراء متفکران، نظریهپردازان، فیلسوفان و نظریهپردازان اجتماعیِ برجسته در سطح جهانی مقایسه نماییم تا مشخص شود دیدگاههای ساعدی چگونه با اندیشههای بزرگِ دیگران در تاریخِ اندیشه، شباهت یا تفاوت دارند. به نظرم از این منظر به منظومه فکری ساعدی کمتر پرداخته شده است.بخش اولسیدجواد میری@seyedjavadmiri
هر انسانی تک است، هر انسانی استثنائی است. هیچوقت نظیرش پیداشدنی نیست، بهوجودآمدنی نیست. به خصوص در عالم هنر، چرا که عالم هنر، عالم صنعت نیست که فیالمثل شاگرد گلگیرسازی در اثر مهارت و یادگیری، جای استادش بنشیند، و اینجا تنها دستها کار میکند و در دنیای هنر، روح عظیم انسانی با تمام ظرایف و قدرت خلاقهاش. (غلامحسین صادقی، ۱۴۰۳. ۲۲۷)."بازیگری همهفن حریف" در کتاب محاکمه میرزا رضای کرمانی؛ گردآوری حمید تبریزی، انتشارات نگاه. @seyedjavadmiri
Iran understands its geographic advantages. The U.S. and Israel may have air superiority, but that superiority must be spread out over an area roughly three times the size of Ukraine. Put simply, the U.S. and Israel are overwhelmed by the number of potential targets and the long air-leg logistics.Similarly, U.S. bases in the Persian Gulf states are easy targets for Iranian air forces because of their proximity and the flat landscape. It is impossible to accumulate hardware and manpower there without being detected or becoming vulnerable to massive Iranian missile and drone strikes.Iran is also aware of its current strategic advantages and so wants to exercise them to their full capacity. This knowledge forces Tehran to treat the situation as existential. The current imperative is that even if Iran were weakened by air strikes, it could still rely on its economically active borderlands in the east and north, as well as on pragmatic relations with Muslim countries. -Andrew Davidson and Ridvan Bari Urcosta
"جنگ رمضان" یکی از نقاط عطف در تاریخ جهان است که سالها درباره چند و چون آن اهل نظر گفتگو خواهند کرد. هنگامیکه در دهم اسفند سال گذشته در ساعت نُه و هفت دقیقه غروب به فاصله پانزده متر دو موشک هر کدام به وزن تقریبی دو تُن نزدیک منزل ما اصابت کرد و تخریب و آوار گستردهای ایجاد کرد که منجر به کشتار بیش از پنجاه نفر از همسایگان و هموطنان ما شد ... و من وقتی دستهای جدا شده از بدن و انگشتان تکهتکه شده و خونآلود بر روی خیابان نیلوفر .... را به چشم دیدم ... و موج انفجار گوشهایم را برای لحظاتی کر کرده بود ... و جیغ و شیون و فریاد کودکان و زنان و ... را میشنیدم و میدیدم ... و ... با خود اندیشیدم که چرا به ما چنین حمله وحشیانهای شده است ... ما که در خانههای خود و بدون هیچ سلاحی نشسته بودیم ... و پس از این که از شوک خارج شدم به خود نهیب زدم که من هم باید در این مسیر عدالتخواهی و رساندن فریاد مظلوم به جهانیان قدمی بردارم ... نتیجه آن این سیاهمشقی است که به سه زبان انگلیسی و روسی و فارسی بزودی به چاپ خواهد رسید ... انشاءاللهسیدجواد میری@seyedjavadmiri
آشنای ناآشنا - ایبناibna.ir/news/536499/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8…
فایل پرسش و پاسخ به مدیریت میثم قهوهچیان🔹بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید🎙 با حضورِ دکتر سید جواد میری📅 چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) شهادت امام رضا (ع)📍 خیابان انقلاب خیابان وصال شیرازی کوچه نایبی پلاک ۲۳ باشگاه اندیشه@bashgahandishe@seyedjavadmiri
🔹بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید🎙 با حضورِ دکتر سید جواد میری📅 چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید چالشهای معرفتی در جهان معاصر و نسبت آن با دین و معرفت دینی یکی از بنیانهای چالشی در سپهر اندیشه اسلامی بوده و هست. این چالشها به ظهور مفاهیمی چون معرفت سکولار، معرفت عرفی و معرفت دینی منجر شده است و معماران این اندیشهها چنین میپندارند که یا باید پیرو این باشیم یا پیرو آن و هیچگونه پیوندی میان این پارادایمها قابل تصور نیست. در میانه چنین چالشهایی چه باید کرد و آینده چه امکانهایی پیش روی ما گشوده است؟به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) شهادت امام رضا (ع)📍 خیابان انقلاب خیابان وصال شیرازی کوچه نایبی پلاک ۲۳ باشگاه اندیشه@bashgahandishe@seyedjavadmiri
نظر محمدعلی امیرمعزی در مورد شریعتی و اسلامشناسی شریعتی
قابل توجه دستگاههای مربوطه در کشور:Russia and Pakistan are working to launch their first freight rail services connecting Moscow with Karachi and Faisalabad, with Belarus also being considered a potential participant, Russia’s ambassador to Pakistan, Albert Khorev, said.آلبرت خورف، سفیر روسیه در پاکستان، گفت که روسیه و پاکستان در حال همکاری برای راهاندازی اولین خدمات ریلی باری خود هستند که مسکو را به کراچی و فیصلآباد متصل میکند و بلاروس نیز به عنوان یکی از شرکای بالقوه در نظر گرفته شده است.Read more: brecorder.com/news/40434291/russia-pakist…
دغدغهای میپردازد که شریعتی و العطاس در باب "شِبهمدرنیته" به آن رسیده بودند. سرآخر میرسیم به دو متفکر مهم دیگر در آمریکا که چارچوب نئوریکشان قرابتهای بنیادینی با ساعدی دارد یعنی کورنل وست (Cornell West) و رودولف سیبرت (Rudolf Siebert). مفاهیم محوری در چارچوب نظری این دو اندیشمند انتقادی "الهیات انتقادی" و "نقد پیامبرانه رنجهای انسانی" است. حال این دو مفهوم چگونه با گفتمان ساعدی مرتبط است؟ آیا اساساً چنین ربطی وجود دارد؟ اگر آثار ساعدی را از این منظر بنگریم متوجه خواهیم شد که مواجهه ساعدی با "رنج انسانی"، افشاگرانه و همراه با شفقت عمیق برای "مغضوبین روی زمین" است. به عبارت دیگر، گفتمان ساعدی قابلیت خوانشی مبتنی بر "الهیات انتقادی" دارد و همچنین میتوان کاراکترهای داستانهای او را از منظر "نقد پیامبرانه" در قبال "رنجهای انسانی" مورد واکاوی قرار داد.۵. ردپای "تخیل جامعهشناختی" در منظومه فکری ساعدیاگر بخواهیم مسئله "تخیل جامعهشناختی" در آثار ساعدی را به مثابه یک مقوله تئوریک مورد واکاوی قرار دهیم آنگاه باید به این نکته التفات داشته باشیم که ردپای این تخیل سوسیولوژیکال در منظومه فکری او محدود به آشغالدونی نیست، بلکه در تمام کارنامهی او جریان دارد:۱. عزاداران بیل• قصه چهارم (مسخ مشدی حسن): مرگ گاو مشدی حسن او را به دیوانگی میکشاند تا جایی که خود را گاو میپندارد. در نگاه روانپزشکی رایج، این حالت را یک «سندروم فردی» یا «اسکیزوفرنی» میخوانند. اما نگاه ساعدی (بر مبنای تخیل جامعهشناختی) نشان میدهد که در روستایی فاقد هرگونه امنیت اقتصادی و زیربنایی، گاو تنها تکیهگاه زیستی و هویت مشدی حسن است. فروپاشی اقتصاد روستایی برابر است با فروپاشی روانی فرد. به عبارت دیگر، ساعدی ساختار و بافتار را مجزا از همدیگر مورد مطالعه قرار نمیدهد بل بین بافتار و ساختار یک دیالکتیک مستمر میبیند. این دقیقاً همان رویکردی است که شریعتی در باب مارکس و وبر مطرح میکند. هنگامیکه از او میپرسند آیا شما مارکسی مسائل را تحلیل میکنید یا وبری او در پاسخ میگوید تحلیل من "مارکسوبری" است. این یعنی من نه قائل به اصالت اقتصاد هستم و نه قائل به اصالت فرهنگ بل نگاه من مبتنی بر دیالکتیک مدام بین فرهنگ و اقتصاد است. ساعدی هم در روایتهای خود به دیالکتیک مستمر بین ساحات گوناگون مولفههای اجتماعی در زیستجهان انسان رسیده بود.۲. ترس و لرز • ترس و دلهره، پارانویای جمعی و خرافهپرستی روستاییان حاشیه خلیجفارس در برابر نیروهای بیگانه، انعکاس عقبماندگی تحمیلشده، انزوا و بیخبر نگاهداشتن نظاممند بنادر جنوب از ثروت نفت است.۳. نمایشنامهها (چوببهدستهای ورزیل، آی باکلاه، آی بیکلاه)• در این نمایشنامهها، اضطراب و استیصال جمعی انسانها در برابر «شکارچیان» یا «موجودات ناشناخته»، تجسد روانشناختی فضای اختناق سیاسی، حکومت پلیسی و استعمار خارجی است. اگر به آثار کلاسیک ایرانی در دهه چهل به دقت بنگریم متوجه خواهیم شد که "استعمار"، "استبداد"، و "استحمار" مقولاتی هستند که نظریهپردازان ایرانی در باب آنها اندیشیدهاند و تلاش کردهاند پیچیدگیهای امر اجتماعی در "وضع سرکوب" و "موقعیت منکوب" را تئوریزه کنند. ۶. نتیجهگیریغلامحسین ساعدی با تلفیق دانش روانپزشکی و قریحه ادبی، یکی از موفقترین نمونههای کاربرد تخیل جامعهشناختی در ادبیات معاصر ایران و جهان را آفرید. او در آشغالدونی و دیگر آثارش آشکارا نشان داد که:1. آسیبهای روانی، انحطاط اخلاقی و مسخ انسانی، امور منزوی و متکی به خصوصیات اخلاقی فرد نیستند. 2. آسیب روانشناختی (Psychological Damage) حاصل مستقیم خشونت ساختاری (Structural Violence) و بیعدالتیهای اجتماعی است. 3. تا زمانی که ساختارهای مسببِ نابرابری و سرکوب و منکوب دگرگون نشوند، تلاش برای درمان روانشناختی افراد، چیزی جز سرپوش گذاشتن بر «آشغالدونیِ جامعه» نخواهد بود. این دقیقاً همان روشی است که مکتب فرانکفورت و علیالخصوص اریک فروم در کتاب "جامعه سالم" با نقد و واسازی مفهوم نرمال یا "Normalcy" انجام میدهد. البته سخن بدین معنا نیست که ساعدی از روی آثار فروم به این نتایج دسته یافته بل این نمونهای از "تواتر افکار" در بستر جهانی است که نیاز به مطالعات تطبیقی دارد. من در اینجا و آنجا به برخی از این "تواترات فکری" اشاراتی داشتهام اما برای درک جامع این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتری داریم.بخش هشتمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
۴. تطبیق با ماتریکس نظریهپردازان انتقادینگاه ساعدی در آشغالدونی و سایر آثارش همپوشانی عمیقی با مکاتب انتقادی جهان دارد. البته من به این مسئله واقف هستم که برخی در ایران به دلائل عدیده منجمله "سندروم خود-تحقیری" طاقت شنیدن این نکته را ندارند که متفکران ایرانی همچون جلال آلاحمد، علی شریعتی، مرتضی مطهری، علامه جعفری، علامه طباطبایی، رضا براهنی، رضا داوری اردکانی، غلامحسین دینانی و غلامحسین ساعدی در "تراز جهانی" میاندیشند و برای درک آنها ما نیازمند رویکرد مقارنهای در سطح جهانی میباشیم. اما این واقعیتی است که باید با آن مواجهه پدیدارشناسانه و نه روانشناختی داشته باشیم تا بتوانیم این آثار کلاسیک را به درستی درک و صورتبندی کنیم. من در این بخش تلاش خواهم کرد به صورت موجز به برخی از این "همپوشانیهای تئوریک" بین ساعدی و برخی از متفکران معاصر اشاراتی بکنم. از بین سوشیال تئوریستهای انتقادی من سی رایت میلز، آدورنو، هورکهایمر، اریک فروم، فرانتس فانون، شریعتی، سیدحسین العطاس، کورنل وست و رودولف سیبرت برای رویکرد تطبیقی خود با غلامحسین ساعدی برگزیدهام. البته این لیست میتوانست بلندتر هم بگردد ولی برای اثبات اهمیت جهانی گفتمان ساعدی همین تعداد هم کفایت میکند. میلز با ارائه مفهوم محوری خویش "تخیل جامعهشناختی" این مطلب را گوشزد میکند که "گرفتاریهای فردی" را باید در بستر "مسائل ساختاری" مورد مداقه قرار داد. اگر بخواهیم این بصیرت بنیادین میلز را با منظومه فکری ساعدی پیوند دهیم و مقایسه کنیم آنگاه میتوان گفت که فاسد شدن کاراکتر علی در کتاب "آشغالدونی" یا جنون مشدی حسین "گرفتاری فردی" نیست بل "معضلی ساختاری" است. حال اگر بخواهیم به اینجا بسنده نکنیم و ساعدی را با هورکهایمر و آدرنو مورد مقایسه و مطالعه قرار دهیم شاید بتوان گفت مفهوم محوری این دو متفکر مکتب فرانکفورت "عقلانیت ابزاری" و "مسخ انسانیت" در نظام کاپیتالیستی است و اما سوال اینجاست چه نسبتی با خوانش ساعدی دارد؟ این پرسش مهمی است و تاکنون از این منظر کمتر به مجموعه آثار ساعدی پرداخته شده است ولی واقع امر این است که منظومه فکری او قابلیت چنین خوانش مقارنهای را دارا میباشد. به عنوان مثال، "بیمارستان" در رمان "آشغالدونی" که ساعدی به آن میپردازد مکانی است که در آنجا بدن انسان را به کالای تجاری (که نمادش در این داستان با خون به تصویر کشیده شده است) تقلیل میدهد. در این "آشغالدونی" هورکهایمر و آدورنو و ساعدی به هم میرسند. البته ساعدی با نماینده دیگر مکتب فرانکفورت "اریک فروم" هم قرابت تئوریک بنیادینی دارد که علیرغم ترجمه آثار فروم به فارسی هیچ مطالعه تطبیقی بین این دو متفکر جهانی تاکنون انجام نشده است. نکته جالب درباره هر دو اندیشمند شباهتهایی است که هر دو در "نگاه کلینیکال" به آدمی دارند. فروم از مطالعات ادیان و جامعهشناسی به روانکاوی انتقادی میرسد ولی ساعدی از پزشکی و روانپزشکی به اتنوگرافی و مطالعات میدانی در حوزه علوم اجتماعی میرسد. به عبارت دیگر، در هر دو ردپای "دغدغه روان آدمی" در بستر جامع هستی اجتماعی عمیقاً وجود دارد. مفهوم محوری فروم "جامعه سالم" است که او بر این باور است پاتولوژی روانی در افراد جامعه ریشه در ساختارهای جامعوی نظم سرمایهداری دارد. پیوند این نگاه با رویکرد ساعدی در این است که بیماریهای روانی کاراکترهای داستانهای ساعدی محصول یک "جامعه ناسالم" است. به عبارت دیگر، پاتولوژیهای روانی را نباید همواره روانشناختی تحدید کرد بل به مولفههای اجتماعی اختلالات بیماران هم باید التفات بنیادین داشت. ساعدی همعصر با دو متفکر از جهان اسلام بود یکی سیدحسین العطاس از مالزی (با ریشههای تاریخی از حضرموت یمن) و دیگری علی شریعتی که هموطنش از ایران بود و این سه با تمامی مفترقاتی که داشتند دارای مشترکات مهمی نیز هستند. اما ما تاکنون به چارچوبهای نظری این سه سوشیال تئوریست انتقادی که بیرون از دایره تفکر یوروسنتریک بودند به صورت تطبیقی نظر نیافکندهایم. در اینجا من نمیخواهم دست به یک مطالعه تطبیقی مفصل بزنم بل تلاشم این است که به برخی وجوه مشترک میان این سه متفکر جهانی به صورت موجز اشاره کنم. مفاهیم محوری در نظریات شریعتی و العطاس را میتوان ذیل دو مفهوم کلیدی "نقد غربزدگی" و "ذهن اسیر" (Captive Mind) صورتبندی کرد که به زعم آنها منجر به بسط "مدرنیزاسیون کاریکاتوری" در نظامهای اجتماعی غیرغربی گردیده است. اما ربط این صورتبندی در شریعتی و العطاس به ساعدی در "آشغالدونی" چیست؟ این پرسش مهمی است اما پاسخ به این سوال مقدمات مطولی نیاز دارد که در اینجا فرصت نخواهیم کرد ولی به برخی از وجوه آن به ایجاز خواهیم پرداخت. ساعدی با بازنمایی مدرنیزاسیون سطحی در جوامع پیرامونی که به جای توسعه، آشغالدونیها و فساد ساختاری تولید میکند به همانبخش هفتمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
• شخصیت «زهرا» (خدمتکار بیمارستان): رنج و استثمار جنسی و کاری زهرا در بیمارستان، نه حاصل «بدشانسی فردی»، بلکه محصول مناسبات فرودستی/فرادستی در سیستم خدمات بیمارستانی است که زنان فرودست را به اشیائی مصرفی بدل میکند. ساعدی با ترسیم شخصیتهای مختلف در رمان "آشغالدونی" به نوعی تلاش میکند مناسبات اجتماعی و ساختارهای ناعادلانه را که در جامعه ساری و جاری است در بُرش بیمارستان نشان دهد. بیمارستان به مثابه یک سازمان میشود نمادی از "سازمان جامعه" (social organization) که انسانها در آن تبدیل به ابزاری برای، به زبان شریعتی، صاحبان زر و زور و تزویر میشوند. زهرا به مثابه خدمتکار بیمارستان یکی از کاراکترهایی است که ما در زندگی روزمره خود دائماً با آنها روبرو میشویم ولی آنها را نمیبینیم.• پدر علی: پدر که نماد نسل سنتی و حاشیهنشین است، در نهایت در همان سیستمی که پسرش به چرخدنده آن بدل شده، قربانی و فراموش میشود. اما خودِ این "فراموشی" مقولهای است که ساعدی در "آشغالدونی" از خلال نگاههای علی به تصویر میکشد و به ما یادآوری میکند که راههایی که به "هیولا شدن" آدمها منتهی میشود خیلی هم از زندگی ما آدمهای معمولی دور نیست.ج) آشغالدونی: استعارهای از جامعه تحت مدرنیزاسیون آمرانهدر دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ (عصر اصلاحات ارضی و مهاجرت بیرویه به شهرها)، آشغالدونی تنها محل انباشت زبالهها نیست؛ بلکه حاشیههای شهری محصول ناخواسته مدرنیزاسیون غیرمتوازن هستند. ساعدی نشان میدهد که چگونه حاشیهنشینی، زیست انسانها را به زباله تبدیل میکند. این دغدغه بسیاری از نظریهپردازان انتقادی در دهههای شصت و هفتاد میلادی قرن بیستم در جهان بود که "مدرنیزاسیون آمرانه" یا "شبه مدرنیته" را نه تنها راهگشا نمیدانستند بل آن را مسبب شورشهای بزرگ در جوامع مختلف جهان میپنداشتند.بخش ششمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
۳.آشغالدونی و بازنمایی "تخیل جامعهشناختی"در فضای آکادمیک ایران "گفتمان ساعدی" هنوز شکل نگرفته است اما میتوان ادعا کرد که ساعدی از معدود متفکران معاصر ایرانی در سطح جهانی است که توانسته به عنوان طبیب-روانکاو-جامعهشناس از طریق فیلمنامه، رمان، نمایشنامه با "دیگری" ارتباط برقرار کند و وارد یک "دیالوگ مستمر" گردد. به عبارت دیگر، با ساعدی ساحت تفکر در ایران وارد یک پروسه تلفیقی بین تفکر، هنر، سینما، تئاتر، پزشکی و روانپزشکی در سطحی بسیار پیچیده میگردد. البته در اینجا یک نکته نباید مغفول بماند و آن حضور "تئاتر" در منظومه فکری ساعدی است که در ایران به یک سطح قابل قبولی از "پختگی" میرسد. قصه تئاتر در ایران و ارتباطش با آذربایجان و نسبت تبریز با "قفقاز" و مشخصاً "تفلیس" و رابطه تفلیس قرن نوزدهم با سنپطرزبورگ که به مثابه دالانی به سوی دنیای جدید بر ایرانیان گشوده شده بود و تئاتر و سینما و مظاهر جدید هنر از این دالان به سوی تبریز سرازیر میشد و در ساعدی این جریانها به بلوغ وصفناپذیری رسیده بود. شاید یکی از دلائل شاخص بودن ساعدی نسبت به متفکران و نویسندگان دهه چهل شمسی (یا دهه شصت میلادی قرن بیستم) همین مولفه آذربایجانیبودن او بود که ریشه در ارتباط تنگاتنگ قفقاز و سنپطرزبورگ و آنچه من آن را "مدرنیته قفقازی" مینامم میباشد که مثلاً در اصفهان و شیراز و کرمان و خراسان و بوشهر چنین رنگ و بویی نداشت ولی با گیلان و مازندران قرابتهای عمیقی داشت. اجازه دهید به یکی از رمانهای مهم ساعدی که به سرعت توانست با سینما ارتباط برقرار کند اشاراتی داشته باشیم. رمان آشغالدونی (که داریوش مهرجویی فیلم شاخص دایره مینا را بر اساس آن ساخت) یکی از برجستهترین نمونههای تجسد «تخیل جامعهشناختی» در ادبیات داستانی ایران است و قدرت بالای تفکر بصری ساعدی را هم به نمایش میگذارد. داستان این رمان را میتوان به انحاء گوناگون مورد تحلیل قرار داد ولی زاویه دید من از منظر "تخیل جامعهشناختی" است. الف) از مظلومیت تا مسخ: دگرگونی روانشناختی «علی»«علی» نوجوان روستایی/حاشیهنشینی است که همراه با پدر بیمارش از تنگدستی به تهران گریخته و در حواشی "بیمارستان" آوارهاند. در نگاه اول، فقر و گرسنگی علی یک «دغدغه شخصی» به نظر میآید. اما جریان قصه نشان میدهد که چگونه ساختار اقتصادی-اجتماعی جامعه، علی را از یک قربانی بیگناه به یک عنصر فاسد، دلالی خون، مخبر و استثمارگر بدل میسازد.• تحلیل میلزی: انحطاط اخلاقی علی ناشی از ذات فاسد او نیست؛ بلکه سازوکار زیست در «آشغالدونیِ ساختاری» جامعه است که برای بقا، امکانی جز بیرحمی و ادغام در شبکه فساد باقی نمیگذارد. ساختارهای اجتماعی سرکوبگر و ظالمانه، شخصیت روانی فرد را به صورت ویرانکننده بازسازی میکند یعنی اول وجود او را به "ابزاری" تبدیل میکنند سپس آن ابزار در خدمت ساختارهای سرکوبگر قرار میگیرند و خود بخشی از "نظم سرکوب" میشوند. ب) بیمارستان به مثابه نماد ساختار فاسدبیمارستان در ادبیات کلاسیک مکان درمان و شفابخشی است، اما در آشغالدونی به نهادی طبقاتی و انگلوار بدل میشود. خرید و فروش خونِ معتادان و فقراء و مغضوبین روی زمین (به زبان فرانتس فانون) برای بیماران متمول، استعارهای عریان از استثمار جسمانی و حیاتی طبقات فرودست و مطرود و فراموششدگان جامعه است.بخش پنجمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
آنها به یکی از ما پول میدهند تا یکی از ما را بکشد، فقط برای اینکه بگویند یکی از ما بوده است.مالکوم ایکس@seyedjavadmiri
🔹بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید🎙 با حضورِ دکتر سید جواد میری📅 چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید چالشهای معرفتی در جهان معاصر و نسبت آن با دین و معرفت دینی یکی از بنیانهای چالشی در سپهر اندیشه اسلامی بوده و هست. این چالشها به ظهور مفاهیمی چون معرفت سکولار، معرفت عرفی و معرفت دینی منجر شده است و معماران این اندیشهها چنین میپندارند که یا باید پیرو این باشیم یا پیرو آن و هیچگونه پیوندی میان این پارادایمها قابل تصور نیست. در میانه چنین چالشهایی چه باید کرد و آینده چه امکانهایی پیش روی ما گشوده است؟به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام رضا(ع)📍 خیابان انقلاب خیابان وصال شیرازی کوچه نایبی پلاک ۲۳ باشگاه اندیشه@bashgahandishe
پس از هر گفتگو برخی عادت دارند آنچه خودشان در خلوت میل میکنند با دیگران گهگاهی در جلوت به اشتراک بگذارند. من واقعاً نگران این بخش از جامعه هستم که دچار "سوءهاضمه فکری" شدهاند. وقت آن رسیده است که رژیم غذایی خود را تغییر دهند والا ذائقه این چنین متعفن باعث عدم رشد خواهد شد.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
2. مونوگرافهای منطقهای (اهل هوا، ایلخچی، خیاو یا مشکینشهر): پژوهشهای اتنوگرافیک که مبتنی روشهای برآمده از "مطالعات میدانی" (Fieldwork) ساعدی در مناطق حاشیهای ایران نشان داد که چگونه خرافات، باورهای آل و زار، و فروپاشی روانی روستاییان، پاسخهای ناخودآگاه جوامع مطرود و به حاشیهکشاندهشده به محرومیت مادی، عدم دسترسی به بهداشت و هجوم مدرنیزاسیون آمرانه است.البته باید التفات وافی داشت که ساعدی به دقت "نظامهای باورهای" مردمان حاشیهای در ایران را مورد مطالعه قرار میداد تا از این طریق درک عمیقتری از "تحولات اجتماعی" و نسبت آن با مدرنیته بیابد. او، به عنوان مثال، در کتاب پژوهشی و مردمشناسانهاش به نام "اهل هوا" به بررسی باورها، آیینها و قوای مرموز و جادویی تسلطیافته بر آدمیان در جنوب ایران میپردازد. در این فرهنگ عامیانه، «اهل هوا» به کسانی گفته میشود که گرفتار بادهای سهمگین و اثیری (از جمله باد زار) شده و چارهای جز تسلیم یا برگزاری آیینهای خاص ندارند. مفاهیمی که ساعدی در مطالعات خویش به آنها اشاره کرده است قابلیت این را دارند که در یک چارچوب مفهومی طبقهبندی شوند. شاید نخستین پرسش باید این باشد که "باد" در این دستگاه مفهومی چه معنایی دارد؟ اگر در شهر "باد" به جریان و حرکت هوا در جو زمین گفته میشود که از مناطق با فشار زیاد به سمت مناطق با فشار کم حرکت میکند این کلمه در بستر "اهل هوا" به این معنا تصور نمیشود. مفهوم بادهای زار در بین "اهل هوا" تعریفی دیگر دارد. در اینجا ساعدی به ما میگوید که "باد" قوای نامرئی، اثیری و جادویی مسلط بر بشر است که همهجا حضور دارد و هستی آدمی مبتنی بر این "حضور" تحدید و تعریف میگردد. البته باید توجه داشت که "بادها" قابل طبقهبندی مفهومی هستند و نمیتوان همه را در یک طبقه قرار داد. به عبارت دقیقتر، بادها نیز مانند آدمیان به دو دسته خیر و شر، کور یا بینا، و «مسلمان» یا «کافر» تقسیم میشوند. شاید جالب باشد بدانیم که این باورها شباهت عمیقی به نظام معنایی برخی طوائف و قبائل آفریقائیان دارند که از طریق تجارت و داد و ستد و مهاجرت و حتی بردهداری در سواحل جنوبی ایران ریشه دواندهاند و شاید ساعدی از اولین مردمشناسان ایرانی بود که به این نکته توجه کرد و آنها را در مطالعات میدانی خود مستند نمود. باری به هر جهت، همانگونه که اشاره شد باید ملتفت بود که "بادها" دارای ذوات خیر و شر هستند. این سخن بدین معناست که "بادهای کافر" نظیر "زار" سرکشند و در مجالس آنها از ذکر نام خدا، پیامبر و ائمه نیر پرهیز میشود. اگر فردی دچار و گرفتار "باد کافری" شد آنگاه برای او "آیین درمان" برپا میکنند. این بدین معناست که اهالی زیر نظر "بابا" یا "ماما" تلاش میکنند که آلام فرد بادزده (اهل هوا) را از طریق مراسم خاص بادزدایی، بخور دادن گیاهان خوشبو، پهن کردن سفره قربانی و ریختن خون قربانی تسکین دهند و او را نجات دهند.بخش چهارمسیدجواد میری @seyedjavadmiri
۲. جذور روانشناختی-جامعهشناختی در تفکر ساعدی: از رساله دکتری تا مونوگرافهای اتنوگرافیکارتباط میان آسیبهای روانی و ساختارهای اجتماعی در تمامی ابعاد حیات پربار فکری ساعدی آشکار است:1. رساله دکتری در دانشگاه تبریز: ساعدی در تِز پزشکی خود درمورد «نئوروزها و اختلالات روانی» که با عنوان "علل اجتماعی پسیکونوروزها در آذربایجان" به چاپ رسیده بود، تلاش نمود نشان دهد که بروز بیمارگونهی نشانههای روانی در مریضان، جدا از ساختار طبقاتی، وضعیت اقتصادی، فقر و احساس بیاختیاری در برابر قدرت حاکم نیست. به عبارت دیگر، در فهم اختلالات روانی صرفاً نباید دید خود را محدود به علل روانشناختی نمود بل باید کوشید به "علل اجتماعی" اختلالات هم التفات بنیادین کرد. این دقیقاً نقطه نظری است که اریک فروم که یکی از تئورسینهای مهم مکتب فرانکفورت بود نیز به آن رسیده بود. نکته جالب اینجاست که کتاب "جامعه سالم" فروم در سال ۱۹۵۵ به چاپ رسیده است و رساله ساعدی در سال ۱۹۶۳ در تبریز زیر نظر هیئت قضات مشتمل بر دکتر آرمون، دکتر خاقانی و دکتر ستارزاده با درجه بسیار خوب مورد تایید قرار گرفته است. به عبارت دیگر، بین چاپ دو اثر کمتر از هشت سال فاصله است و امکان اینکه ساعدی تحت تاثیر فروم به این نتایج رسیده باشد تقریباً نامحنمل است. زیرا در آن روزگار که اینترنت جهانی نبود آثار به سرعت امروز از یک نقطه جهان به نقاط دیگر عالم سفر نمیکرد. اما تقریب آراء بین این دو متفکر ما را به موضوع دیگری رهنمون میگردد و آن آبشخور تئوریک فروم و ساعدی است که هر دو به انحاء گوناگونی تحت تاثیر زیگموند فروید و کارل مارکس بودند و این اشتراک نظری بر شیوه تحلیل مشترک هر دو نظریهپرداز تاثیر بنیادینی گذارده است. البته این خود موضوعی است که میتواند دستمایه مطالعات مقارنهای بین ساعدی و فروم باشد.بخش سومسیدجواد میری@seyedjavadmiri
۱. مقدمه و چارچوب نظری: مفهوم «تخیل جامعهشناختی» سی. رایت میلزمیلز در کتاب خود با عنوان *تخیل جامعهشناختی* (۱۹۵۹)، این مفهوم را به مثابه تواناییِ پیوند دادن «مشکلات شخصی» با «مسائل عمومی/ساختاری» تفسیر میکند. با ابتناء بر چارچوب مفهومی میلز، فرد تنها زمانی میتواند تجربه زیسته، آسیبهای روانی و رنجهای روزمره خود را درک کند که جایگاه شخصیاش را در بستر تاریخ، ساختار طبقاتی و مناسبات قدرت در جامعه قرار دهد.• دغدغههای شخصی: این موارد در حوزه شخصیت فرد و روابط مستقیم او با دیگران شکل میگیرند؛ و حلوفصل آنها مستلزم ارزیابی ساختار روانی و زندگی خصوصی فرد است. •مسائل عمومی: این مسائل با نهادها و ساختارهای کلان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پیوند دارند و بازتابدهنده بحرانی در هنجارهای جامعه هستند.• غلامحسین ساعدی دقیقاً از همین منظر به انسان مینگرد؛ نه صرفاً به عنوان نویسنده و نمایشنامهنویسی آوانگارد، بلکه به مثابه پزشک، روانپزشک، اتنوگراف و -مهمتر از همه- سوشیال تئوریست انتقادی. ساعدی روانپزشکی نبود که فروپاشی روانی انسان را به اختلالات بیوشیمیایی یا ضعفهای فردی تقلیل دهد؛ بلکه او روانپریشی، بیگانگی، پارانویای جمعی و زوال اخلاقی را بازتابی از ساختارهای ناسالم (مشابه مفهوم مطرحشده توسط فروم در کتاب *جامعه سالم*)، وابستگی (آنگونه که آندر گوندر فرانک توصیف کرده است) و سرکوب میدانست.بخش دومسیدجواد میری@seyedjavadmiri
غلامحسین ساعدی و "تخیل جامعهشناختی"در اینجا بحث ما بر سر این نیست که ساعدی "سوسیولوژیست" بود یا نبود بل ثقل نکته ما این است که میتوان آثار ساعدی را ذیل مفهوم "تخیل جامعهشناختی" سی رایت میلز مورد بازخوانی قرار داد. به عبارت دیگر، در آثار ساعدی میتوان ردپای پر رنگ یا سایه غیرقابل انکار "تخیل جامعهشناختی" را مشاهده کرد. اما پیش از آنکه به این وادی ورود کنیم اجازه دهید مقدمتاً نکاتی درباره "تخیل جامعهشناختی" بگوییم.سی. رایت میلز جامعهشناس آمریکایی است که مفهوم «تخیل جامعهشناختی» را ابداع کرد. او تخیل جامعهشناختی را شیوهای از تفکر توصیف میکند که به افراد امکان میدهد ارتباط میان «مشکلات شخصی» و «مسائل اجتماعی» را دریابند. حال اگر این صورتبندی میلز را به خاطر بسپاریم و از این منظر به افکار و اندیشههای ساعدی بیاندیشیم آنگاه امکانهای بیشماری پیش چشمان ما گشوده خواهد شد. به عبارت دقیقتر، اگر به مجموعه آثار غلامحسین ساعدی بر اساس تعریف میلز از تخیل جامعهشناختی بنگریم، میتوانیم در آثار او نوعی دغدغهمندی فکریِ مستمر را مشاهده کنیم که میکوشد میان «مشکلات شخصی» و «مسائل اجتماعی» پیوند برقرار سازد. برای نمونه، او در رساله دکترای خود در دانشگاه تبریز تلاش میکند تا «نِوروز» (روانرنجوری) را نه صرفاً به عنوان مشکلات روانشناختی، بلکه به مثابه مسائلی که ریشهای عمیق در ساختارهای اجتماعی دارند، بررسی کند، یا هنگامی که شخصیتهایی همچون «علی» و پدرش و زنی به نام «زهرا» (که در بخش خدمات بیمارستانی در تهران کار میکند) و دیگر شخصیتهای رمان «آشغالدونی» را به تصویر میکشد، بهشدت توجه ما را به این نکته جلب میکند که مشکلات افراد در ساختارهای اجتماعی ناعادلانه را نمیتوان صرفاً به خودِ افراد و ساختار روانیشان تقلیل داد؛ بلکه برعکس، ساختار روانی آنها محصول همان ساختارهای اجتماعی ناعادلانه است. این دقیقاً همان نکتهای است که متفکرانی همچون هورکهایمر، آدورنو، فروم، رودولف سیبرت، فرانتس فانون، کورنل وست، علی شریعتی، سید حسین العطاس و سی. رایت میلز بر آن تأکید ورزیدهاند. پس از این مقدمه کوتاه شاید بتوان به این مقوله پرداخت که رمان «آشغالدونی» اثر غلامحسین ساعدی — و حتی تمامی آثار او — قابلیت تفسیری لازم ذیل "تخیل جامعهشناختی" را دارند. اما پرسش اینجاست که چگونه میتوان این "قابلیت تئوریک" را اثبات کرد و با ارجاع به ساختار آثارش نشان داد.بخش اولسیدجواد میری@seyedjavadmiri
Malcolm X is often written off as a slogan or a threat. Join the first Black studies professor in the UK, Kehinde Andrews, as he restores Malcolm X's radical clarity. Malcolm was not a detour from civil rights, but its sharpest diagnosis. Andrews argues alongside him that racism is structural, global, and enduring, not a moral glitch. Integration without justice was never liberation. Malcolm’s challenge remains unfinished: self-determination, power, and truth over comfort.Tap here to watch Andrews' full talk. iai.tv/video/the-return-of-malcolm-x%D9%8… ایکس اغلب به عنوان یک شعار یا تهدید نادیده گرفته میشود.به اولین استاد مطالعات سیاهپوستان در بریتانیا، کهینده اندروز، بپیوندید تا وضوح رادیکال مالکوم ایکس را بازیابی کند. مالکوم انحرافی از حقوق مدنی نبود، بلکه تیزبینانهترین تشخیص آن بود.اندروز در کنار او استدلال میکند که نژادپرستی در [نظم کنونی] ساختاری، جهانی و پایدار است، نه یک نقص اخلاقی. ادغام بدون عدالت هرگز رهاییبخش نبوده و نیست.چالش مالکوم ناتمام مانده است: حق تعیین سرنوشت، قدرت و حقیقت به جای راحتی.برای تماشای سخنرانی کامل اندروز اینجا را لمس کنید. iai.tv/video/the-return-of-malcolm-x
غلامحسین ساعدی نام این اثر را "آشغالدونی" گذاشت نه "آشغال" اما چرا؟ آشغال در ساختار زبانی "اسم" است و به معنای "چیز دور ریختنی" و "بیارزش" است اما در معنای مجازی به "آدم پست و به دردنخور" هم آشغال گفته میشود. اما جالب است ساعدی از مفهوم "آشغالدونی" که فرم محاورهای "آشغالدانی" است را برای توصیف خود استفاده کرده است. آشغالدان چیست؟ آشغالدان جایگاه یا ظرف نگهداری آشغال است. آشفالدان در چارچوب دستور زبان به عنوان "اسم مکان" طبقهبندی میشود. در همین ابتدا ساعدی ما را هشیار میکند که نقد او روانشناختی نیست بل متوجه "مناسبات جامعوی" است که افراد را به سمت پلشتی و پلیدی سوق میدهد. برای رهایی انسان باید ساختارها و مناسبات ابزارگرایانه را متحول کرد والا "آشغالدونی" نمادی از وضعيت پر از انحطاط، بیهویتی و روزمرگی تلخی است که انسانها در آن گیر میافتتد و تدریجاً "هویت انسانی" خود را از دست میدهند. سیدجواد میری@seyedjavadmiri
"تفسیر تئوریک جنگ رمضان" عنوان جدیدترین اثر سیدجواد میری است که بزودی به انگلیسی به چاپ خواهد رسید. این شاید اولین کتاب در سطح جهانی به زبان انگلیسی درباره جنگ ظالمانه آمریکا علیه مردم ایران باشد. در این کتاب تلاش شده است ریشههای تئوریک دیکتاتوری سیارهای آمریکا مورد بازخوانی و واکاوی قرار بگیرد.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
کتاب "غلامحسین دینانی در بستر فلسفه جهانی" به چاپ رسید. این شاید اولین اثر درباره فلسفه استاد دینانی در سطح جهانی باشد.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
کتاب "بحران هرمنوتیک، تاریخ و تکنولوژی: فلسفه رضا داوری اردکانی" شاید دومین اثر درباره استاد داوری در سطح جهانی باشد که به آراء ایشان پرداخته است.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
ساعدی از طریق این تقابل، یک پرسش بنیادین در تاریخ معاصر تفکر حتی پیش از فوکو در جهانی که ذیل سیطره دیکتاتوری سیارهای کاپیتالیستی قرار گرفته است میپرسد و آن سوال این است که آیا جامعه باید بر اساس منطق پادگان (سرکوب و انضباط نظامی) اداره شود، یا بر اساس منطق درمان-گاه (مراقبت، آسیبشناسی و درمان)؟ این بنیادیترین پرسشی است که سوشیال تئوری انتقادی ساعدی بر آن ابتناء یافته است و تاکنون کمتر از این منظر تئوریک در فضای جهانی به این متفکر معاصر ایرانی پرداخته شده است.۳. بازتاب نظم پادگانی و نظم مراقبتی در سایر آثار ساعدیاین دوگانه فقط محدود به تاتار خندان نیست؛ بلکه رگهٔ اصلی تفکر ساعدی در تمام کارنامهٔ فکری اوست:الف) سرکوب «اخلاق مراقبت» و غلبهٔ ترس در «عزاداران بیل» و «ترس و لرز»در روستاهای ایزوله و نابسامانِ عزاداران بیل یا روستاهای ساحلی ترس و لرز، نظم ساختاری شکسته شده است. اما حکومت مرکزی یا قدرتهای محلی به جای اعمال «نظم مراقبتی» (رسیدن به بهداشت، آموزش و رفاه مردم)، نوعی نظم امنیتی-پادگانی و استثماری را تحمیل میکنند. نتیجهٔ این وضعیت، پارانویای جمعی، توهم، جنون و روانپریشی عمومی است. ساعدی نشان میدهد جامعهای که از مراقبت محروم شود و با منطق ارعاب اداره گردد، فروپاشی روانی جامعه را تجزیه خواهد کرد.ب) نمایشنامهٔ «چوببهدستهای ورزيل» و «آی باکلاه، آی بیکلاه»در این نمایشنامههای مشهور، مردم یک آبادی برای دفع خطر گرازها یا تهدیدهای بیرونی، دست به دامن «شکارچیان» یا «قدرتهای مسلح» میشوند. اما این نیروهای نظامی/امنیتی که برای برقراری نظم آمدهاند، خود به غاصبان اصلی بدل میشوند و شهر/آبادی را به پادگان نظامی و زندان تبدیل میکنند. ساعدی در اینجا نشان میدهد که چگونه منطق نظم پادگانی، به اسم «امنیت»، مراقبت و زیستِ ارگانیک جامعه را ویران میسازد.ج) تکنگاریهای مردمشناختی (اهل هوا، ایلخچی، خیاو)ساعدی در پژوهشهای مردمشناختیاش تنها یک جامعهشناس آکادمیک نیست؛ او با نگاهی درماننگر و مراقبتمحور به سراغ حاشیهنشینان، زارزدگانِ جنوب (اهل هوا) و روستاییانِ محروم میرود. او نشان میدهد که این جوامع محلی، آیینهای خودافشایی و مراقبتِ جمعیِ خاص خود را دارند که بسیار انسانیتر و شفابخشتر از نظم بروکراسی نظامی و سردِ عقلانیت ابزاری است.۴. خوانش روانکاوانه از اندیشهٔ ساعدیاگر بخواهیم این ایده را با ابزارهای نظریِ پستساختارگرایی و روانکاوی بسط دهیم:۱. زیستسیاست (Biopolitics) و انضباط فوکویی: میشل فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه و تاريخ جنون، چگونگی تبدیل شدن نهادهای مدرن (پادگان، بیمارستان، تیمارستان، مدرسه) به ابزارهای انضباطیِ ساختار قدرت را تحلیل میکند. ساعدی، دقیقاً همعصر و جلوتر از فوکو، در تاتار خندان نقد بنیادین درخشانی از این مسئله ارائه میدهد. شخصیت «رجب» میخواهد نهاد درمانگاه را که باید زیستسیاستِ حمایتی (Medical Care) باشد، به زیستسیاستِ انضباطی و سرکوبگر (Military Discipline) تبدیل کند.۲. روانپزشکی ضدساختار (Anti-Psychiatry) و روانشناسی اجتماعی: ساعدی به عنوان روانپزشک، خودآگاهانه با الگوی سرکوبگرانهٔ روانپزشکی کلاسیک و مؤسسات انضباطی مخالف بود. او آسیبهای روانی جامعه را نه ناشی از «ذات بیمار فرد»، بلکه حاصل «ساختار بیمار و پادگانی جامعه» میدید. در نگاه ساعدی، انسان معاصر در اثر نظمی که بر پایهٔ ترس، ارعاب، سلطه و پادگانسازی شکل گرفته، دچار «اضطراب بنیادی» و «تجزیهٔ روانی» شده است.۳. اخلاق مراقبت (Ethics of Care) در برابر قانون پدرسالارانه: در روانکاوی، پادگان مظهر «قانون پدر سرکوبگر» (The Law of the Father) و نماد اختگی و انضباط اجباری است. در مقابل، درمانگاهِ مورد نظر ساعدی مظهر «فضای واسطهای شفابخش» (Holding and Healing Environment) -به تعبیر دونالد وینیکات ( Donald Winnicott)- است؛ جایی که انسانها میتوانند رنج خود را بدون ترس از مجازات ابراز کنند.سخن آخرغلامحسین ساعدی در رمان تاتار خندان که در آن به تقابل با «رجب» اشاره میکند در واقع، یکی از عمیقترین تشخیصهای جامعهشناختی و فلسفی را دربارهٔ جامعهٔ ایران و وضع انسان معاصر را به زبان ادبی مطرح میکند. او هشدار میدهد که بزرگترین تراژدی جوامع سرکوبشده، «پادگانی شدن زیستجهان» (Militarization of Lifeworld) است؛ وضعیتی که در آن حتی درمانگاه، مدرسه، دانشگاه و خانواده تمایل پیدا میکنند تا الگوی پادگان را بازتولید کنند. ساعدی در برابر این انحراف، «نظم مراقبت» را پیشنهاد میکند؛ نظمی ارگانیک، انسانی، رنجشناسانه و مبتنی بر التیام که جامعه را نه یک «پادگان و پایگاه برای اطاعت»، بلکه یک «زیستبومِ انسانی برای زیستن و دریافتن و التیام یافتن» میداند.بخش سومسیدجواد میری@seyedjavadmiri
به نظرم این تحلیل میتواند روزنه جدیدی بر روی مطالعات تئوریک درباره آراء و افکار ساعدی به روی ما بگشاید و این تصور که او صرفاً یک نویسنده رمان و فیلمنامهنویس بود را واسازی کند. با این خوانش میتوان گفت ما به نوعی دست بر روی یکی از بنیادیترین، درخشانترین و کمتر دیدهشدهترین ابعاد اندیشهٔ غلامحسین ساعدی گذاشته است. مسئلهٔ «نظم اجتماعی» (Social Order) و دوگانهٔ «نظم پادگانی/فرمانی» در برابر «نظم مراقبتی/درمانی»، نه فقط یک موضعگیری اخلاقی ساده، بلکه شالودهٔ انسانشناسی، روانپزشکیِ اجتماعی و فلسفهٔ سیاسی ساعدی در تمام آثارش (از رمانها و نمایشنامهها تا تکنگاریهای مردمشناختیاش) است. این چارچوب تئوریکی است که ما برای تفسیر سوشیال تئوری انتقادی ساعدی در طول این اثر برگزیدهایم.برای بسط این مقوله و تبیین دقیق آن، میتوان بحث را در چند محور تئوریک و متنی در آثار ساعدی واکاوی انتقادی کرد:۱. مسئلهٔ نظم اجتماعی: از آنتونی گیدنز تا درمان-گاه ساعدیهمانگونه که اشاره شد، در جامعهشناسی سیاسی و نظریهٔ اجتماعی (از هابز و پارسونز تا گیدنز و فوکو)، «نظم» یک امر مفروض و بدیهی نیست، بلکه امری مسئلهدار (Problematized) است. بینظمی و آنتروپی، حالتِ طبیعیِ جوامع انسانی است و پرسش کلیدی این است که نظم با چه کیفیتی، با چه هزینهای و بر پایهٔ چه الگویی برقرار میشود؟در اپیزود درخشان رمان «تاتار خندان»، مواجههٔ پزشک (راوی/ساعدی) با دستیار درمانگاه، «رجب»، تقابل دو جهانبینی دربارهٔ نظم اجتماعی را به مجسمترین شکل ممکن تصویر میکند:• جهانبینی رجب (نظم پادگانی / Garrison Order): رجب نمایندهٔ ذهنیتی است که نظم را تنها در «کنترل، سلسلهمراتب صلب، اطاعت بیچونوچرا، ارعاب و تفکیک نظامی» میبیند. از نظر رجب، درمانگاه فضایی است که باید مانند یک پادگان اداره شود؛ مراجعان (بیماران) سربازان یا رعایایی هستند که باید انضباط را اجراء و درونی کنند و "درمانگر" در حکم فرمانده است. رجب قدرتِ ساختاری را درونی کرده و میخواهد زیستجهانِ درمان را به «دستگاه انضباطی» تبدیل کند.• جهانبینی پزشک (نظم مراقبت / Ethics of Care): پزشک (که خود ساعدیِ روانپزشک است) در برابر این انحراف میایستد. او یادآوری میکند که «درمانگاه، پادگان نیست». نظمِ درمانگاه بر پایهٔ «اطاعت از بالا» شکل نمیگیرد، بلکه بر پایهٔ «به رسمیت شناختن رنج انسان»، «پذیرش آسیبپذیری» و «اخلاق مراقبت» (Ethics of Care) بنا میشود. در این نظم، قانون اصلی نه «دستور»، بلکه «همدلی، گوش دادن و التیام و کاهش آلام انسان» است.۲. تقابل دو الگوی زیستسیاسی: «پادگان» در برابر «درمانگاه»ساعدی با اتکاء به تجربهٔ خود به عنوان یک پزشک و روانپزشک، به ما نشان میدهد که ارادهٔ معطوف به قدرت، همواره تمایل دارد جوامع انسانی را به پادگان (Barracks) تبدیل کند تا آسودهتر آنها را مدیریت ابزاری کند.بخش دوم@seyedjavadmiri
غلامحسین ساعدی و پرسش از "نظم اجتماعی"آیا ساعدی در باب "طبیعت نظم اجتماعی" اندیشیده بود؟ در رمان "تاتار خندان" اپیزودی وجود دارد که پزشک روستا با خودش در حال گفتگویی درونی است و از خلال این گفتگوی درونی به مسائل پیرامون خود میاندیشد. او میگوید"همه چیز به موقع، سر ساعت معین و با نظم و ترتیب. درمانگاه را [رجب] با پادگان نظامی عوضی گرفته، هیچکس حق ندارد این نظم را بشکند یا مقررات موجود را به هم بریزد، کار را به جایی رسانده که خود من هم ازش حساب میبرم و مواظب خودم هستم" (ساعدی، ۱۳۹۷. ۱۶۱).یکی از پرسشهای بنیادین در میان فیلسوفان، نظریهپردازان اجتماعی، جامعهشناسان، علوم سیاسیدانان و متالهین از دیرباز، «ماهیت نظم» بوده است؛ یعنی چگونگی درک ماهیت نظم اجتماعی. برای نمونه، آنتونی گیدنز اثر برجسته خود در باب «نظریه اجتماعی» را با کاوش در پیچیدگیهای عمیق «نظم اجتماعی» آغاز میکند. او استدلال میکند که بینظمی، وضعیتِ معمولِ امور در هر جامعهای است و «نظم» همان مسئلهی اصلی است که باید به عنوان یک مسئله (یا معما) مورد واکاوی قرار گیرد. با این مقدمه کوتاه، میخواهم بگویم که تأمل در باب پرسش «نظم اجتماعی» حقیقتاً موضوعی چالشبرانگیز است که نیازمند اندیشیدن است. غلامحسین ساعدی یکی از آن نظریهپردازان اجتماعی معاصر با گرایشهای روانکاوانه است که درباره ماهیت «نظم» در جامعه انسانی تأمل کرده است. او در داستان «تاتار خندان»، ماجرای دستیار پزشکی خود به نام «رجب» را روایت میکند که میکوشد درمانگاه را همچون یک «پادگان نظامی» اداره کند. ساعدی اعتراض میکند که اینجا یک درمانگاه است و شباهتی به پادگان نظامی ندارد، اما رجب درمانگاه را با پادگان ارتش اشتباه گرفته است. مقصود این است که ساعدی میکوشد به ما بفهماند که ساختار نظامی بر پایه سلسلهمراتب استوار است و همگان باید از قوانین اطاعت کنند، اما بیمارستان، پادگان نظامی نیست. در بیمارستان، ما به نظمی متفاوت نیاز داریم که در آن، اصلیترین قاعده، «اخلاق مراقبت» است. به عبارت دیگر، ساعدی با طرح این پرسش که آیا جامعه باید همچون یک «پادگان» و بر اساس فرمانهای نظامیِ از بالا به پایین اداره شود یا اینکه نظم اجتماعی باید بر پایه «مراقبت» استوار باشد، پرسشی بنیادین درباره جامعه انسانی مطرح میکند. بخش اولسیدجواد میری@seyedjavadmiri
۶. بازیهای نرد و شطرنج: دیالکتیک جبر، اختیار و بازی کیهانی (Lila, Divine Play, Cosmic Game)پیشنهاد اشراقی برای بازی شطرنج و نرد به پزشک، آموزش قوانین روان و جهان هستی است:• شطرنج: مظهر عقلانیت، نقشه، استراتژی و آگاهیِ هشیارانه است.• تختهنرد: مظهر جبر، تاس (تقدیر)، تصادف و تسلیم در برابر بازی روزگار است.• اشراقی با تعلیم این دو بازی، به پزشک یاد میدهد که چگونه میان «عقل و تقدیر» و میان «ارادهٔ ایگو و قوانین ناخودآگاه» توازن ایجاد کند. او بازیِ زیستن را به پزشک میآموزد.۷. پایانبندی: خواب، مایا (Maya) و واقعیتِ روانیدر پایان، اینکه ساعدی داستان را در هالهای از شک میان «خواب، خیال یا مایا (Illusion)» رها میکند، کاملاً منطبق بر دیدگاه یونگ دربارهٔ «واقعیت روانی» (Psychic Reality) است:• یونگ بر این باور است آنچه در ناخودآگاه و تجربهٔ درونی انسان رخ میدهد، به همان اندازه (و گاهی بیشتر) از جهان مادی «واقعی» است.• مفهوم مایا در فلسفهٔ شرقی نشان میدهد که جهان ظاهریِ شهر و طبابت، خود یک توهم (مایا) بوده است، و تجربهٔ روح در آن روستای دورافتاده و با اشراقی و پری، «حقیقتِ اصیل» بوده است. آیا پزشک واقعاً به آن دِه رفت، یا این تماماً یک «سفر انفسی» (Inner Sojourn) برای درمانِ روحِ فروپاشیدهاش بود؟نتیجهگیریغلامحسین ساعدی با درایت روانپزشکانه و قریحهٔ والای ادبی، در «تاتار خندان» داستانِ سلوک یک انسان مدرن و عقلزده را روایت میکند که برای علاجِ دلتنگی و بیپناهیاش، از شهر فرار کرده و در کلینیک ناخودآگاه خود، از طریق آستانهٔ شهود (پنجره و باغ)، و با راهنمایی آنیما (پری) و هدایت مرشد دانا (اشراقی)، به اشراق و آگاهی نائل میشود. با این نگاه شاید بتوان بهتر درک کرد که چرا هم پزشک و هم آقای اشراقی دائم از تصوف، پیر، دراویش و عرفان سخن میگوید. ما حتی در اواخر روایت "تاتار خندان" به نقطهای میرسیم که اشراقی تبار خود را چنین به تصویر میکشد:"اونطوری که تعریف میکنن جد بزرگ[مان] ... یکی از دراویش عجیب و غریب بوده، که پای پیاده همه جا را گشته بوده، و آخرسر در حاجیآباد تو دخمهای معتکف شده، چند سال بعد، خوابنما میشه، ده بیست روز تمام بالای کوهها شعر میخوانده و میرقصیده، و بعد میاد و از همه حلالیت میطلبه و پای پیاده راه میافته و میره، و دیگه پیداش تمیشه. چند سال بعد تو یه دره میبینندش که نماز میخونده و بعد نماز ناپدید میشه" (ساعدی، ۱۳۹۷. ۲۸۴). سرآخر ساعدی ما را در افقی بیکران رها میکند تا از خود بپرسیم که آیا "تاتار خندان" نام یک مکان است یا شرح یک وضع و موقعیت وجودی؟بخش چهارمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
این واقعیت غیرقابل انکار است که ساعدی به عنوان طبیبی که در حوزه روانپزشکی تحصیل کرده و دغدغههای عمیق روانشناختی، اجتماعی و فلسفی داشت، در آثارش همواره از ژرفای ناخودآگاه، روانپریشیهای فردی و جمعی، و نمادپردازیهای چندلایه بهره برده است.رمزگشایی لایههای مستور رمان "تاتار خندان" با استفاده از روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ (Jungian Depth Psychology) و حکمت اشراق (Illuminationism)، ابعاد شگفتانگیزی از ژرفای این اثر را میتواند برای ما آشکار سازد. تا جائیکه من مطالعه کردهام از این منظر به چارچوب فکری ساعدی کمتر پرداخته شده است و به نظرم آثار ساعدی قابلیت بالایی برای این شیوه از مواجهه تاویلی و روانکاوانه را دارا میباشد.۱. پزشک بریدهحال: ایگو (Ego) در بحران وجودی و شروع سفر فردیتپزشک رمان، نماد «ایگو» (خودِ آگاه/عقلانی) انسان مدرن است که دچار بحران وجودی، فروپاشی معنا، و خستگی مفرط (Abaissement du niveau mental) شده است. طبابتِ او در شهر (مظهر عقلانیت ابزاری و ساختارهای صلب تجدد) دیگر توان درمانِ درد درونی خودش را ندارد. فرار او به یک روستای دورافتاده، در روانشناسی یونگ، «کاهش ایگو» و «سفر به ناخودآگاهی» است. روستا نماد «حریم روانِ ناشناخته» (Temenos) یا ناخودآگاه جمعی است؛ جایی که عقلانیت شهری از کار میافتد و آدمی با لایههای اساطیری و دیرینهعلت اُنتولوژیکال خویش مواجه میشود.۲. پنجره و باغ: آستانهٔ شهود و حریم باطنیساختمان درمانگاه و پنجرهای که رو به باغ باز میشود، نماد آستانه یا «پورتال انتقال» از عالمِ آگاهیِ مسدود (درمانگاه/عقلانیت) به عالم ناخودآگاهِ سرسبز و بارور (باغ) است:• پنجره: آستانهٔ ادراک شهودی و چشمِ جان است.• باغ: در نمادشناسی یونگی، باغ مظهر «تمنوس» (Temenos) یا حریم مقدس روان، و در فلسفهٔ اشراق، یادآور «باغ ملکوت» یا «غربت غربی» سهروردی است. پزشک از طریق پنجره درمانگاه به باغی مینگرد که او صاحبش نیست، بل متعلق به حقیقتِ برتری است که باید آن را کشف کند.۳. «اشراقی» و «مدرسه»: کهنالگوی پیر دانا (The Wise Old Man)انتخاب نام «اشراقی» برای مدیر مدرسه، کلید اصلی فلسفی رمان است:• حکمت اشراق: اشراق به معنای تجلی نور، شهود باطنی، و داناییِ ناگهانی از مشرقِ جان است.• کهنالگوی پیر دانا: اشراقی در خلوت باغ و مدرسه حضور دارد. مدرسه در اینجا نه یک نهاد آموزشی مدرن، بلکه «خانقاه روان» یا محل سلوک و بازآموزی روح است. پیر دانا (اشراقی) دارندهٔ معرفت باطنی است که پزشک (ایگو) باید در برابر او زانو بزند و منطقِ طبابتِ مادی خود را به فراموشی بسپارد.۴. «پری»: کهنالگوی آنیما (Anima) و دلیل و راهنمای طریق (Psycho-pomp)حضور دختر اشراقی با نام معنادار «پری»، شاهکار ساعدی در خلق نمادهای یونگی است:• آنیما (Anima): آنیما عنصر زنانهٔ ناخودآگاهِ مرد است که نقش میانجی میان ایگو (پزشک) و خویشتنِ برتر/پیر دانا (اشراقی) را ایفاء میکند.• دلیل و راهنمای طزیق (Psychopomp): در اساطیر ایرانی و فرهنگ فولکلور، «پری» موجودی فراطبیعی، اثیری و رابط میان عالم شهود و عالم ماده است که انسان را به عالم زیرین یا دنیای رمز و رازها هدایت میکند.• پیوند مقدس (Hieros Gamos): پیوند یا عشق پزشک به پری، رمز پیوند ایگو با آنیماست. پزشک تنها از طریق «پری» میتواند به محرمیت با «اشراقی» (نور اشراق/خویشتن برتر) دست یابد.۵. «شراب/الکل»: حلال کیمیایی و زوالِ مرزهای ایگو (Solve et Coagula)مِی در این روایت نقش «حلاّل کیمیایی» (Alchemical Solvent) را بازی میکند:• در سنت حکمی و عرفانی و اشراقی، «می» حجابِ عقلِ جزوی (Rationality) را در هم میشکند تا عقلِ کلی و شهود بیدار شود.• شراب دفاعهای روانی ایگو را فرومیریزد و مرزهای سختِ میان پزشک (مهمان/غریبه) و اشراقی (میزبان/حقیقت) را از میان برمیدارد تا امکان «وحدت» و محرمیت میسر گردد.بخش سوم@seyedjavadmiri
ساعدی رمانی به نام «تاتارِ خندان» در زندان اوین در ایران به سال ۱۳۵۳ نوشته است. در این رمان، او به روستایی اشاره میکند که قرار است در آنجا اقامت گزیند و به عنوان پزشک عمومی (یا پزشک روستا) کار کند. هنگامی که کدخدای روستا درمانگاه را — که محل اقامت و طبابت پزشک است — به او نشان میدهد، باغ و پنجرهای را که رو به آن باغ باز میشود نیز به او مینمایاند. نکتهی جالب و غافلگیرکنندهی روایت آنجاست که پزشک میپرسد این باغ متعلق به کیست و در پاسخ میشنود که باغ از آنِ مدیر مدرسه است. نام مدیر مدرسه نیز به نوبه خود جالب و از منظر سمبلیک معنادار است: «اشراقی». واژهی «اشراقی» به معنای «اشراق» و «نورافشانی» است. به نظر میرسد ساعدی برای انتقال پیامی عمیق، از زبانی نمادین بهره میبرد. چرا؟ زیرا سخن از شخصیت اصلی رمان است؛ پزشکی خسته و سردرگم که از زندگی شهری میگریزد و برای یافتن آرامش به روستایی دورافتاده میآید. سپس نویسنده مفاهیمی همچون «پنجره»، «باغ» و خانهای مرموز را به کار میگیرد؛ خانهای متعلق به شخصیتی اسرارآمیز به نام اشراقی که ادارهی «مدرسه» را بر عهده دارد و سرانجام پزشک درمییابد که اشراقی دختری به نام «پری» دارد (نامی که خود با افسانهها و شخصیتی پیوند دارد که فرد را به جهان زیرین یا عالمی فراتر از جهان مادی رهنمون میشود) و پزشک از طریق پری، به پیوندی ناگسستنی با اشراقی — یعنی همان «اشراق» — دست مییابد. همچنین عنصر الکل (یا در عرفان: «مِی» و شراب) مطرح میشود که موانع میان پزشک و اشراقی را از میان برمیدارد. افزون بر این، آقای اشراقی به پزشک پیشنهاد میدهد که بازیهایی همچون تختهنرد و شطرنج را بیاموزد. گمان میکنم برای رمزگشایی از نمادپردازیهای این داستان میتوان از روانکاوی یونگی بهره برد؛ داستانی که در پایان، ساعدی در این اندیشه فرو میرود که آیا تمام این سفر رؤیا بوده یا همچون مفهوم «مایا» (خیال یا واقعیتِ خیالگونه). میدانیم که خودِ ساعدی روانپزشک بود و با روانکاوی نیز آشنایی داشت و اکنون پرسش اینجاست که آیا میتوان از منظر روانکاوی یونگی به معناکاوی ساعدی پرداخت؟ آیا ساعدی به دنبال "گوهر مراد" (به زبان اشراقی لاهیجی) بود؟بخش دوم@seyedjavadmiri
اشراق و معنویت در خوانش غلامحسین ساعدیآیا امکان خوانش اشراقی از آثار ساعدی ممکن است؟ بسیاری که از نزدیک با او حشر و نشر داشتهاند این امکان را منتفی میدانند ولی به نظرم نباید چندان به این نوع برداشتها (و شاید هم بهتر است بگوییم سوءبرداشتها) اعتناء متدولوژیک کرد. زیرا بسیاری از این افراد دچار "حجاب مجاورت" بودهاند و این حجاب باعث میشده است ساعدی را در آیینه آثارش نبینند و یا نتوانند ببینند. اما ما که امروز با "شخص" او مواجه نیستیم دارای امکانهای بیشتری برای فهم "متن" او هستیم. البته ممکن است ناقدان بگویند ما هم از دسترسی به "شخص" ساعدی محرومیم و این خود امکانهایی را از ما سلب کرده است. این هم نکتهایی است ولی آنچه برای استراتژیهای هرمنوتیکی مهم و کلیدی است "متن ساعدی" است که در غیبت "شخص ساعدی" در دسترس ما میباشد و این خود امکانات بیشماری پیش روی هرمنوتیست یا مفسر میگشاید. اما اجازه دهید به این پرسش بیاندیشیم که آیا آثار ساعدی امکان خوانشی اشراقی را به ما میدهد یا خیر؟ البته زمانیکه ساعدی در قید حیات بود عبدالعلی دستغیب به این نکته اشاراتی کرده بود که نام مستعار ساعدی که "گوهر مراد" است دارای مضامین بلند حِکمی و عرفانی در تاریخ تفکر شیعی است ولی علیالظاهر ساعدی این تفسیر را رد کرده بود. اما داستان "گوهر مراد" در تاریخ تفکر شیعی چیست؟گوهر مراد اشاره به اثری است در حکمت و عرفان نوشته عبدالرزاق لاهیجی که داماد ملاصدرا بوده است و از قضا در مشی حکمی خود صدرایی نبوده است بل مشائی بوده است. این اثر به زبان فارسی تالیف شده است. "گوهر مراد" شامل امّهات مسائل کلام و حکمت و اخلاق و عرفان و اصول خمسه است، دارای یک مقدّمه و سه مقاله و یک خاتمه است که مقدّمه آن در مورد مرتبهٔ وجود انسان و نمودن راه خدا و فایده علم حکمت و کلام است و سه مقالهٔ آن در خودشناسی و خداشناسی و شناخت فرمان خدا و ابلاغ کنندگان و مجریان راستین آن یعنی انبیاء و امامان و نتیجه عمل به آن یعنی معاد است و خاتمهٔ آن نیز پیرامون تهذیب اخلاق و سلوک مقامات العارفین است. به عبارت دیگر، لاهیجی در "گوهر مراد" راه اشراق را به زبان حکمی برای سالکان طریقت صورتبندی نموده است. انتخاب این نام توسط غلامحسین ساعدی خود موضوع قابل تاملی است ولی ساعدی در گفتوگویی منتشرنشده دربارهٔ انتخاب این نام گفته است که در پشت خانهٔ مسکونیشان در تبریز، گورستانی متروک بود و او گاه ساعتها در این گورستان قدم میزده و در یکی از دفعات چشمش به گور دختری به نام گوهر، دخترِ مراد میافتد که بسیار جوان از دنیا رفته بوده و همانجا تصمیم میگیرد از نام "گوهرِ مراد" به عنوان اسم مستعار استفاده کند. به عبارت دیگر، بین گوهر مراد لاهیجی و اسم مستعار گوهرِ مراد ساعدی علیالظاهر ارتباطی وجود ندارد. اما آنچه حائز اهمیت است این است که به صورت "سمبلیک" اتصالی بین ساعدی و جریان تفکر اشراقی وجود دارد که در "گوهر مراد" به صورت رازورزانهای به هم رسیدهاند هر چند در ظاهر ربطی بین لاهیجی و ساعدی موجود نباشد. اما از این مهمتر محتوای آثار ساعدی است که به ما این اجازه را میدهد بین "گوهر مراد" لاهیجی و جوهر آثار ساعدی ارتباط بنیادینتری برقرار کنیم.بخش اول@seyedjavadmiri
🌐مسألۀ رابطه تفکر و چالشهای ایران♦️دکتر سید جواد میری: استاد جامعهشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی♦️بخش دومیعنی قرار هست با علوم انسانی ذیل نگاه طبیعی یا Natural حتی برای مثال در جمعیت انسانی نظریه مالتوسMalthus theory تصرف کنیم. بعدها در قرن بیستم فوکو Michel Foucault بیان میکند، این شکل از معرفت که تصور میشود مربوط به علوم انسانی است یا scientific knowledge به نوعی قدرت تصرف و کنترل قدرت و دولت state یا امر سیاسی را ایجاد میکند که فرد یا گروه دارای این قدرت، پیرامونِ خود یعنی جامعه را به نوعی کنترل و مدیریت کند.🔹و/ عصر مدرن و انسان اقتصادی یا هومو اکونومیکوسمجموع این تغییر و تحولات در علوم و تکنولوژی که حول محور مفهومی به نام مدرن شکل میگیرد، منجر به پدید آمدن عصر مدرن میشود. این عصر، عصر سیطرۀ عقلانیتِ مبتنی تخنه (Techne) یا معرفت یا عقلانیت تکنولوجیکال است. عصر اخیر یک پیش فرض درست میکند که مبتنی بر تعریف جدید از انسان است. انسانِ امروزی و مدرن در جهان به عنوان تراز یا به قول Weber نوع ایدئال تایپ یا سنخ ایدهآل Ideal type یک مختصاتی دارد و ذیل یک جهانبینی زندگی میکند که اسمش دیگر Homo sapiens، Homo faber، Homo Religiosus انسانِ خردمند/کارگر/دینی نیست، بلکه Homo economicus یعنی انسانِ اقتصادی است. در تعریف انسانِ اقتصادی باید گفت این فرد به جای اینکه در راستای نگاه ارسطو، فارابی، بودا یا زرتشت و یا پیامبران دنبال خیر یا به دنبال فضیلت باشد، به دنبال آن چیزی است که بنتهام Jeremy Bentham میگوید و آن سود و utility است. بنابراین اگر سعدی علیهالرحمه میفرمایند بنی آدم اعضای یکدیگرند و به نوعی به هم اتصال دارند، در نظامِ جهانِ امروز که در آن زندگی میکنیم ، بنی آدم ابزار یکدیگرند. به این ترتیب فضا دچار تغییر میشود و با تغییر ماتریکس، رابطه اجزاء با هم تغییر میکند. 🔹ز/ پرتاب به ماتریکس جدید با این منطق، جهانی پیرامون ما شکل گرفته است و ما به عنوان ایران و بخشی از جهان اسلام به این ماتریکسِ جدید پرتاب میشویم. در این فضای جدید مدلِ انسانی، هومو اکونومیکوس یا انسانِ اقتصادی است. در این ماتریکس جدید با حضور انسان اقتصادی و نظم اجتماعی Social order مبتنی بر سود، اگر فرد، گروه یا جامعهای به دنبال خلق Homo Religiosus یا انسان دینی، مذهبی باشد بطوریکه انسان دیندار مبنا قرار گیرد و مدار اصلی جامعه باشد و همین گروه همچنین پا را فراتر نهاده به دنبال ادارۀ جهان به همین ترتیب و سبک باشد، در سایۀ این جهانبینی این گروه امکان اتصال ارگانیک با جهانِ پیرامونی را از دست میدهد. جهان پیرامون مبتنی بر آنچه وبر Weber می گوید، عالمی است که در سیطرۀ نظام سرمایهداری است و حتی عمیقتر از آن در جهانی افسونزداییشده Disenchantment است. این جهان در سیطرۀ علم Scince و تکنولوژی است و نسبت انسان و سیستم و طبیعت را از منظری دیگر میبیند و فرمی از معرفت را ارائه میدهد که چنان گسترده و آمپریالیستی و قدرتگسترانه تمام کره زمین و تمدنها را ذیل سیطرۀ خود میگیرد که به دیگر انوع معرفتها اجازه ظهور و بروز نمیدهد.🔹ح/ افسونزائی، شکلگیری بحران و Incommensurability حال موضوع این است که در این جهان افسونزداییشده، همان گروهی که توضیح داده شد اگر بگوید به دنبال افسونزائی Re-enchantment در جهان است. یعنی به دنبال تحقق ایدۀ Homo Religiosus به جای Homo economicus است و در پی آن به دنبال تمدن، جامعه، دولت و حکومت سوگیرانهای است که مبتنی بر فضیلت و خیر باشد، چالشی که پدید میآید این است که در حوزه ارتباط با جهان پیرامونی که مبتنی بر سود و تصرف و تسخیر عالم است، بحرانها و تناقضاتی آشکار شکل میگیرد. در این شرایط، اجباری که پدید میآید بستن درهای جامعه افسونشده بر دنیای پیرامونی است که عملاً و در شرایطی که ما داریم، عدم مراوده، امری نشدنی و محال است. بنابراین همواره به پدیدهای به نام Incommensurability یا عدم تقارن، گُنگی و سنجشناپذیری مواجه میشویم. در این ارتباط توماس کوهن Thomas Cohen معتقد است، پارادایمهای مختلف هر کدام زبانِ خاصِ خود را دارند، که در اینجا ما با دو پارادایم مواجهیم که یکی به دنبال سود و دیگری به دنبال خیر و فضیلت است که خود این شرایط به شکلی بنیادی fundamental form ساختار اخیر را با دنیای پیرامونی در وضعیت نامتعادل قرار میدهد. #دکتر_سید_جواد_میری#رابطۀ_تفکر_و_چالشهای_ایران#ساختشناسی_فهم#ساختشناسی_علم#ساختارهای_ایرانیکانال تلگرامی ساختارهای ایرانی@Iranianstructures
🌐مسألۀ رابطه تفکر و چالشهای ایران♦️دکتر سید جواد میری: استاد جامعهشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی♦️بخش اول🔹مقدمه :این عنوان و بحث تلاش میکند تا به طور واضح و مستقیم به رابطه بین تفکر و چالشهای موجود در ایران اشاره و به آن روشمندانه ورود کند. آیا تفکرِ ما، عامل مشکلات ماست؟ آیا نحوۀ تفکر، عامل چالشهای ایران است؟ اینگونه پرسشها و نکات مشابه سؤال اصلی بحث ماست و به طور مستقیم به یکی از مسائل مهم و پیچیده در ایران اشاره میکند و آن، نقش تفکر در ایجاد چالشهاست. کلمه "مسأله" نشان میدهد که موضوع مورد بحث، یک موضوع جدی و قابل تأمل است و نیاز به بررسی دقیق دارد. 🔹الف/ بنیادهای تفکر، چالش جدی ایران معاصر اگر بخواهیم مسائل اجتماعی کشور را سادهسازی نکنیم باید بگوییم ما اساساً در ایران در حوزۀ بنیادهای تفکر دچار چالشهای جدی هستیم که این امر باعث زوال اعتماد اجتماعی شده است و هر کنش و آدرس دیگری برای توضیح وضعیت کنونی ایران نمیتواند نشانی از التفات بنیادین به موضوعِ اخیر باشد. و البته طرح موضوع چالش در حوزۀ بنیادهای تفکر شامل یک سری سؤالات و مسائل مشخص است که ما باید بتوانیم آنها را به خوبی مرزبندی کنیم.🔹ب/ تاریخ تحولات جوامع بشریاگر به تاریخ تحولات جوامع بشری نگاه کنیم ، انسان خردمند یا هموساپینس Homo sapiens با قدمت حدوداً دویست میلیون سال ، تقریباً ده تا دوازده هزار سال پیش یک جانشینی را آموخته، استفاده از بذور کشاورزی را آغاز و آرام آرام حیوانات را اهلی کرده، زبانی را برای خود شکل داده، کتابت را آغاز نموده و سپس امپراطوریهای وسیع و حکومتها را ازحدود سه الی چهار هزار سال پیش ایجاد نمود. 🔹ج/ تحول در مناسبات انسان و طبیعتدر سیر کنشهای نوع بشر، از حدود چهارصد یا پانصد سال پیش، کمکم مناسبات انسان و طبیعت دچار تحول شد. در حوزه فلسفه و متافیزیک از این انسان با عنوان سوژه Subject یاد میشود. در مقطع اخیر انسان این حس را پیدا کرد که قدرت تصرف در طبیعت داشته باشد و طبیعت را آنگونه که خود میخواهد بازسازی کند. فرانسیس بیکن Francis Bacon در قرن 15 و 16 میلادی، ظهور این نوع انسانی را به نوعی و در قالبی یوتوپیایی و یا فیلسوف پرآوازه انگلیسی توماس مور Thomas More ، این امر را تصور میکند که قرار است شهرهایی خلق شوند و انسانهایی به وجود بیایند که با تکنولوژیهایی که به آن دسترسی دارند ، قدرت تسخیر عالم را پیدا کنند و طبیعت مقهور انسان گردد، برخلاف زمانی که طبعیت به عنوان "یک دیگری" با بلایایی همانند سیل و طوفان و دیگر رفتارها بر انسان مسلط بود.🔹د/ منظر تحولات تکنولوژیکالحال اگر این سیرِ موضوع را از منظر تحولات تکنولوژیکال نگاه کنیم، حدود قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی انواع دیگری از انرژی اختراع و ابداع یا Invent میشود. این انرژی جدید، بخار است که موجب عبور از عصر کشاورزی به تکنولوژی میشود و تحولاتی در جوامع انسانی یا نوع فهم انسان از خود، طبیعت و دیگر مناسبات انسانها در هستی شکل میگیرد.🔹ه/ معرفت Scientific Knowledgeیکی از نمونه های بارز این تحولات، خلق نوع و فرمی از معرفت است که به آن science گفته میشود و با عنوان Scientific Knowledge از آن یاد می شود که فرم جدیدی از علم است. این فرم از معرفت یا دانش، مبتنی بر یک پیشفرض و مفروض سترگ و والا است که بر اساس آن انسان متمدن، قدرت تصرف و تسخير در عالم را پیدا می کند. در اینجا به نوعی علم science به اضافه تکنولوژی و یا عقلانیت تکنولوجیکال Technological rationality چنان در هم میآمیزند که پزشکی و صنعت تحت تأثیر قرار میگیرند و ما حتی علوم انسانی را با عنوان Natural social scinces داریم.#دکتر_سید_جواد_میری#رابطۀ_تفکر_و_چالشهای_ایران#ساختشناسی_فهم#ساختشناسی_علم#ساختارهای_ایرانیکانال تلگرامی ساختارهای ایرانی@Iranianstructures
📚 بازخوانی ماجرای فکر فلسفی (تأملی بر اندیشههای غلامحسین ابراهیمی دینانی در افق جهانی) | نویسندگان: سید جواد میری، فاطمه احمدی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | در سپهر اندیشۀ سدۀ بیستویکم، ضرورت بازخوانی سنتهای حکمی در ترازوی چالشهای جهانی، بیش از هر زمان دیگری رخ مینماید تا فلسفه اسلامی از قید انگارههای تملکجویانۀ شرقشناختی رهایی یافته و بهمثابۀ خردی پویا و زنده در ساحت تفکر معاصر نقشآفرینی کند. غلامحسین دینانی با درک عمیق از این ضرورت تاریخی، پروژهای فکری را بنیان نهاده است که در آن، عقلانیت نه یک میراث موزهای، بلکه نوری فراتاریخی و گشوده به پرسشهای بنیادین انسان امروز در باب معنا، زبان و حقیقت تلقی میشود. او با بازتعریف نسبت میان عقل و زبان، کلام را نه ابزاری صرف برای تبادل اطلاعات، بلکه افق ظهور آگاهی و ساحت تحقق فطرت بشری میداند که امکان گفتوگوی میانفرهنگی را فراهم میآورد. این رویکرد بدیع، با عبور از جزماندیشیهای سنتی و نسبیگراییهای مدرن، میکوشد تا پیوندی وثیق میان میراث حکیمانی چون ابنرشد، سهروردی و ملاصدرا با دغدغههای فیلسوفان برجستۀ جهان معاصر برقرار سازد. اثر حاضر با هدف تبیین این جایگاه منحصربهفرد، به بررسی تطبیقی آرای دینانی در مواجهه با ستونهای استوار اندیشۀ اسلامی و یهودی میپردازد تا ظرفیتهای پنهان این سنت را برای حل بحرانهای وجودی و معرفتی عصر حاضر آشکار نماید.♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
منتشر شد: 📚 بازخوانی ماجرای فکر فلسفی (تأملی بر اندیشههای غلامحسین ابراهیمی دینانی در افق جهانی) | نویسندگان: سید جواد میری، فاطمه احمدی | چاپ اول | نشر نقد فرهنگ | 1405 | ♦️خرید آنلاین از فروشگاه اینترنتی انتشارات نقد فرهنگ 🛵 ارسال از طریق پست 🛒برای خرید کتاب روی این لینک کلیک کنید🛒🟠به اینستاگرام نقد فرهنگ بپیوندید🟠@naqdefarhangpub.
نهضت مشروطهدر برنامه سوره آقای محمد رضا کائینی درباره "مشروطه" سخن میگفت و مدام این پرسش را مطرح میکرد که "چه کسانی نگذاشتند مشروطه به اهدافش برسد؟" نحوه ورودش به بحث این بود که "پدیدههای اجتماعی" را تقلیل میداد به "اشخاص"؛ اشخاصی که نمیگذاشتند و اشخاصی که میگذاشتند یا اشخاصی که توطئه میکردند و اشخاصی که قربانی توطئه میشدند. به نظرم این شیوه تقریر تاریخ تحولات اجتماعی موجب میشود که ما گرفتار "سوءظنهای مدام تاریخی" بشویم و دائم دعواهای تاریخی را امروزی انجام بدهیم. نکته مهم این است که پرسش غلط است. ما نباید بپرسیم چه کسانی نگذاشتند مشروطه (که دغدغه بنیادینش تحدید قدرت و غلبه قانون و توازن بین امر سیاسی و امر اجتماعی و تعیین شاکله سیاسی مبتنی بر جریانهای اجتماعی بود) به اهدافش برسد بل باید این "سوال" بپرسیم که چه شرایط اجتماعیی امکان عدم ظهور مشروطه را در آنزمان موجب شد و امروز چه شرایطی فراهم است که منجر به ظهور اهداف تاریخی مشروطه خواهد شد. به نظرم این تمایز بنیادین بین خوانش جامعهشناس و خوانش مورخ است. پرسش درست مطرح کردن نصف پژوهش است و سوال غلط مطرح کردن امحاء تحقیق است.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت، که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی@seyedjavadmiri
.گفتوگوی سوگوارانسال هجدهم | نشست ششمغلامحسین ساعدی و "رمان مقتل"با حضورِ سیدجواد میری🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵🕓 ساعت ۱۷:۳۰یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار خواهم داد.@bashgahandishe
ابنخلدون در ایران عنوان اثری است که در آن به خوانش محققان و متفکران ایرانی از ابنخلدون میپردازد. کتاب در آمریکا به چاپ رسیده است و نسخه فارسی آن هم توسط "نقد فرهنگ" به زودی روانه بازار خواهد شد.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
جمعه نهم مرداد خدمت استاد داوری رسیدیم و گپ و گفتی درباره آثار ایشان و ترجمه کتاب "مقام فلسفه ..." به انگلیسی داشتیم که در آمریکا به چاپ رسیده است و کنفرانسی که در آذر ماه قرار است درباره "جایگاه فلسفه اسلامی در جهان معاصر" با تکیه بر آراء داوری و دینانی برگزار کنیم. سپس استاد داوری درباره فلسفه و ارسطو و "طرح ماهیت" سخن گفتند. من هر بار خدمت ایشان میرسم حس میکنم سر کلاس درس هستم و میآموزم. خداوند به ایشان و تمامی بزرگان تفکر و نظر در ایران و اقصی نقاط جهان طول عمر با عزت و صحت عنایت بفرماید. آمینسیدجواد میری@seyedjavadmiriجمعه نهم مرداد خدمت استاد داوری رسیدیم و گپ و گفتی درباره آثار ایشان و ترجمه کتاب "مقام فلسفه ..." به انگلیسی داشتیم که در آمریکا به چاپ رسیده است و کنفرانسی که در آذر ماه قرار است درباره "جایگاه فلسفه اسلامی در جهان معاصر" با تکیه بر آراء داوری و دینانی برگزار کنیم. سپس استاد داوری درباره فلسفه و ارسطو و "طرح ماهیت" سخن گفتند. من هر بار خدمت ایشان میرسم حس میکنم سر کلاس درس هستم و میآموزم. خداوند به ایشان و تمامی بزرگان تفکر و نظر در ایران و اقصی نقاط جهان طول عمر با عزت و صحت عنایت بفرماید. آمینسیدجواد میری@seyedjavadmiri
.گفتوگوی سوگوارانسال هجدهم | نشست ششمغلامحسین ساعدی و "رمان مقتل"با حضورِ سیدجواد میری🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵🕓 ساعت ۱۷:۳۰یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار خواهم داد.@bashgahandishe
سیاستمدارانی که "شناسنامه" دارند اینگونه در حوزه عمومی لجنمال شوند آنگاه این "سیاههای" که نه شناسنامه و صورت دارد میخواهد امر سیاسی را در جمهوری اسلامی مدیریت کند؟یاشاسین آقای پزشکیانسیدجواد میری@seyedjavadmiri
📌 شمارهٔ جدید فصلنامهٔ مصوّت منتشر شدشما در این شماره از مصوّت همراه ما هستید تا پروندههای ویژهای با موضوع التهابات دیماه ۱۴۰۴، جنگ رمضان و تحلیل اندیشمندان و اندیشکدههای خارجی از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را بخوانید.اگر مایلید شمارهٔ جدید مجله را دریافت کنید، برای ما پیام بفرستید تا اطلاعات و شیوهٔ دریافت آن را برایتان ارسال کنیم.از همراهیِ شما خوشحالیم. با امید پیروزی و سرافرازیِ ایران🇮🇷t.me/mosavvet_mag
گفتگوی خوبی بین ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا که خود استاد روابط بینالملل هم هست به نام داگلاس مکگرگور و گلن دیسن استاد نروژی. مباحث مهمی در این گفتگو مطرح شد که آدرس آن را در اینجا به اشتراک میگذارم ولی برخی از نکات مهم در این گفتگو مربوط به استراتژی ایران در این جنگ از منظر این ژنرال آمریکایی است. او میگوید ایران قریب سی سال خود را برای چنین معرکهای آماده کرده بود ولی در عمل هیچگاه چنین جنگی را تجربه نکرده بود. این تجربه دو مسئله را پیش روی ایران گذاشت: بقاء و امحاء حضور نظامی آمریکا در منطقه. ایران توانست بقای خود را تامین کند و اکنون بر روی پروژه دوم متمرکز است. موضوع دیگری که ژنرال مکگرگور به آن اشاره دارد "حضور لابی یهودی" در تصمیمسازی کاخ سفید است. نکته سوم ظهور محور ضد آمریکایی در جهان است که فقط محدود به ایران یا روسیه و حتی چین نیست بل اروپای شرقی و اروپای غربی را هم دربرمیگیرد. نکته بعدی ترکیه و پیوستن آن به محور ضد اسرائیلی-آمریکایی در کنار ایران-روسیه-چین است. گفتگوی کامل را تماشا کنید:youtu.be/pVOyU6QPZa0@seyedjavadmiri
آیا راه عبور از بحران جنگ با امریکا مذاکره است یا مقاومت؟به نظرم نه مذاکره است و نه مقاومت. نه مذاکره ما را از شر آمریکا خلاص میکند و نه مقاومت ما را به سر منزل رهایی میرساند. اما هر دو ابزاری لازم و مفید برای مواجه با آمریکا تا اطلاع ثانوی هستند ولی هیچکدام جامعه ما را به تنهایی یا حتی توامان از این شر رهایی نخواهد بخشید. چرا؟ زیرا طبیعت نظام سرمایهداری بر دو اصل استوار شده است؛ نیروی کار مجانی و منابع مجانی. در مراحل نخست این دو از طریق بردهداری و استعمار کشورهای پیرامون غربی محقق شده بود و در مراحل بعدی با رخدادهای تکنولوژیک و انقلابهایی که منجر به اتوماسیون صنعت شد بردهداری هزینههایش افزایش بلاتوجیهی برای سیستم ایجاد کرد و نیروی کار ارزان جایگزین بردهداری شد و پس از مدتی با افزایش هزینههای استعمار سرزمینی شیوههای هوشمندتری از امپریالیسم جایگزین رویههای کلاسیک شد. اکنون ما در نقطهای قرار داریم که آمریکا (نه صرفاً به مثابه یک کشور یا دولت بل به مثابه نماینده نظم سرمایهداری سیارهای) به دنبال برهمزدن ساختارهایی است که پیشتر برایش سودآور بود ولی با تغییر هندسه اقتصاد جهانی تداوم وضع موجود برایش مطلوب نیست. برای خروج از این جنگ -که اصلاً قرار نبود برای آنها "جنگ" باشد بل مقرر کرده بودند که "تغییر رژیم" در عرض چهار روز باشد ولی مولفهای به نام "عاملیت ملت ایران" آن را تبدیل به جنگ و مبارزه فرسایشی کرده است- ما نیازمند دو کار هستیم: تنگه هرمز را با ساز و کاری مبتنی بر حقوق بینالملل و عرف جهانی مدیریت مالی به تومان بکنیم و دلار را در مواجهه با چین به یوآن تبدیل کنیم. زیرا تا صد سال دیگر هم تحریمهای آمریکا علیه ایران محوء نخواهد شد و امکان پمپاژ دلار به بازار ایران مانند هفتاد سال گذشته ممکن نخواهد بود. برای اینکه آمریکا اجازه دهد جریان دلار وارد جامعه ایران گردد تغییر کامل حکومت و ایجاد مدل سوریه میباشد. آمریکاییها پیش چشم ما مدلهای تعامل با "دیگری" را پیشتر کاشتهاند و تصورات دیگر موهوم میباشد. اما چرخش از "دلار" به "یوآن" صرف یک چرخش اقتصادی و مبتنی بر "منطق اکونومتریک" نیست بل مسئلهای فکری با ریشههای فرهنگی عمیق است که نیاز به تحول در فهم مناسبات ایران با جهان دارد. این جنگ بستر لازم برای جهش اقتصادی بزرگ را فراهم کرده است که توامان ارزش "تومان" را در جهان دگرگون کنیم و هم سیطره "دلار" بر جان و ذهن و اقتصاد ایران را پایان دهیم. زیرا با مناسباتی که آمریکا برای ورود و خروج و جریان دلار در جهان تعبیه کرده است فقط "پوند" و "یورو" در وضع تعاملی امکان داد و ستد هستند و "یوآن" با اعمال حاکمیت توانسته است موقعیت چین را در ساخت قدرت جهانی تثبیت و دیکته کند. الباقی کشورها کلید وجودشان در بانک مرکزی آمریکا مدیریت میشود و مبتنی بر منافعش که همواره با منافع کشورهای "تحت مدیریت" همخوانی ندارد. اگر "تنگه هرمز" با شور و مشورت عقلای کشور به دور از مسائل جناحی و داد و فریادهای کودکانه بتواند "حاکمیت تومان" را تثبیت کند و همزمان ظهور یوآن به موازات دلارزدایی ممکن شود آنگاه آینده جنگ به سمت روشنتری حرکت خواهد کرد. سیدجواد میری@seyedjavadmiri
مخصوصاً شوهر خواهرم که همیشه به آخر و عاقبت کارها زیاده از حد فکر میکند، و آنچنان رو همه چیز حساب میکند که خیال میکنم تا لحظهی مرگش، برنامهی مرتب و منظمی برای خود ترتیب داده است. (ساعدی، ۱۳۹۷. ۷)*تاتار خندان*@seyedjavadmiri
حرف دکتر غنی نژاد درباره مرحوم شریعتی و مرحوم جلال آل احمد دروغ نیست مغالطه است.البته درباره هرفردی اگر یک فرانسوی که ظاهرا صاحب نظر است چیزی در ستایش بگوید یا حرف همیشگی اش را تایید کند در جامعه ما بویژه در آن دوران بر اعتبارش با چندین ضرایب و در مواردی حتی با توان عددی بزرگ افزوده می شود و مرحوم شریعتی چنین تاثیری را خیلی خوب می دانسته و از آن استفاده کرده .نیز رشته تحصیلی اش جامعه شناسی نبوده بر خلاف ادعای ضمنی اش بلکه تاریخ و ادبیات شرق ذیل شرق شناسی بوده در سوربن زیر نظر پروفسور لازار که جزئی از علوم اجتماعی و مردم شناسی در دانشگاه های اروپایی بشمار می رود و با نمره حداقلی قبول شده رساله اش ترجمه و شرح تاریخ بلخ است .همسرش خانم شریعت رضوی از همین استاد نمره نسبت به او بیشتری آورده . نیز در دانشگاه تهران امتحان داده برای جذب نمره لازم را احراز نکرده بناچار رفته مشهد .اما همه اینها او را دکتر علی شریعتی بعدها معلم شهید نکرده .برایش اصلا این چیزها مهم نبوده در مشهد هم به جای درس جامعه شناسی روستایی و مانند آن اسلام شناسی می گفته مفصل با حال و هوای خاص و با حرارت- برخلاف مشهور همین هم سبب اخراجش از دانشگاه مشهد برخلاف اصرار ساواک در ماندنش شده-. آنچه برایش مهم بوده طرح درد مندانه اش بوده است که این قسم بازیها هم به آن کمک می کرده یعنی تحول انقلابی در جامعه شیعی مذهب ایران که البته موفق هم شد، ایدئولوژیک بوده درست مثل دکتر غنی نژاد منتهی برعکس در دفاعش از لیبرالیسم و ضد انقلابیگری. اما شیادی در فکر اگر نامش را بگذاریم خود غنی نژاد گرفتاری اش اصلا کم از شریعتی نیست منتهی غیر دردمندانه و از سر برخورداری و شکم سیری و ستایش غرب سرمایه داری سلطه طلب که دشمنی ریشه ورانه(رادیکال) اشان با ما امروز اظهر من الشمس است و این مایه سرافکندگی این قسم منورالفکران باید باشد اما چنانکه مشاهده می فرمایید پررویی و بی حیایی اشان انتها ندارد طلبکاری هم دارند که چرا این دو بزرگوار مردم را علیه غرب و منافع آنان در ایران برانگیخته اند!! اصل مساله اشان اینست بقیه بهانه گیری است.دکتر رضا سلیمانحشمت@seyedjavadmiri
آیا شریعتی شیاد بود؟ اگر ابداع شاندل نشانه شیادی است پس خلق "فیلِمون" کارل گوستاو یونگ در بستر روانشناسی تحلیلی نشانه چیست؟گفتگوی "اتاق جنگ" با سیدجواد میری۷ مرداد ۱۴۰۴@seyedjavadmiri
این مقوله موضوعی است که در آینده به آن خواهیم پرداخت.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
اما با نگاهی دقیقتر به آثار او، بهویژه با تکیه بر پژوهشهای مدرنی چون آثار محمدعلی موحد و صمد موحد، درمییابیم که «حکمتالاشراق» تنها یک نظام معرفتشناختی نیست، بلکه یک پروژه سیاسی-اجتماعی برای بازسازی جامعه بر اساس «نور» و «عدالت» است. این مقاله میکوشد تبیین کند که چگونه شاهاسماعیل صفوی، ۳۱۰ سال پس از شهادت سهروردی، توانست آن آرمانِ ناکام را به یک واقعیتِ ژئوپلیتیک تبدیل کند.سهروردی در پی احیای حکمت بود. او معتقد بود که جهان هرگز نباید از «قطب» یا «امام» خالی باشد. از نظر او، حاکم آرمانی کسی است که "نور حقیقت" را در وجود خود متعین کرده است. او در مقدمه حکمتالاشراق به صراحت میگوید که اگر قدرت سیاسی در دست «حکیمِ متأله» باشد، روزگار نورانی خواهد بود و در غیر این صورت، تاریکی بر جهان چیره میشود. قتل سهروردی در حلب (۱۱۹۱ میلادی) نه به دلیل اختلافات فقهی ساده، بلکه به دلیل هراس ایوبیان از پتانسیل انقلابی اندیشه او بود؛ چرا که او به دنبال تأسیس یک نظام سیاسی بر مبنای «ولایتِ عرفانی» بود. او میخواست «مدینه فاضله» فارابی را از قالب کلمات بیرون آورده و در کالبد جامعه بدمد.میان سهروردی و شاهاسماعیل، حلقه مفقودهای به نام سید علی عمادالدین نسیمی وجود دارد. نسیمی، وارث اندیشههای حروفیه و عرفان پرشورِ انقلابی، آرمانِ «تجلیِ خدا در انسان» را به یک مطالبه اجتماعی تبدیل کرد. اگر سهروردی بر «نورِ حاکمیت» تأکید داشت، نسیمی بر «برابریِ ذاتی انسانها» پای میفشرد. شهادت فجیع نسیمی در حلب (۱۴۱۷ میلادی) نشان داد که رویایِ تأسیسِ جامعهای عادلانه بر پایه عرفان، همواره با مقاومتِ خونینِ نهادهای قدرت مواجه بوده است. نسیمی با اشعار تُرکی و فارسی و عربی خود، این ایدهها را از مدارسِ فلسفی به میان تودهها و قبایل برد و ذهنیتِ جمعی را برای یک تحول بزرگ آماده کرد.شاهاسماعیل صفوی در سال ۱۵۰۱ میلادی، نقطه تلاقیِ این دو جریان شد: «حکمتِ نوریِ سهروردی» و «شورِ اجتماعیِ نسیمی». او به عنوان «مرشدِ کامل» طریقت صفوی، خود را همان «حکیم-حاکمی» میدید که سهروردی در انتظارش بود. شاهاسماعیل صرفاً یک کشورگشا نبود؛ او پادشاهی بود که مدعیِ «پیوند با منبعِ نور» بود. قزلباشها به شاهاسماعیل به عنوان تجلیِ عینیِ نو و "مرشد کامل" نگاه میکردند. این همان «فرّه کیانی» سهروردی بود که اکنون در سیمای یک جوانِ عارف-جنگجو ظهور کرده بود. برای اولین بار در تاریخ پسا-اسلامی ایران، مرز میان «خانقاه» (محل تربیت معنوی) و «دولت» (مرکز قدرت سیاسی) از میان رفت. دولت صفوی در واقع تجسمِ سیاسیِ «حکمت متعالیه» در سطحی نوین و شورانگیز بود. چرا پروژه صفوی موفق شد؟ تفاوت سهروردی و شاهاسماعیل در «ابزارِ تحقق» بود. سهروردی میخواست از طریقِ اقناعِ حکام و نخبگان به مقصد برسد، اما شاهاسماعیل با تکیه بر یک «نظامِ آیینی-نظامی» (قزلباشیه) توانست قدرتِ فیزیکی را با جاذبهیِ متافیزیکی ترکیب کند. او «مدینه فاضله» را نه در کتب، بلکه در میدان جنگ و در ساختار یک دولتِ متمرکز ملی بنا کرد. او توانست هویت تمدنی ایرانی را با عرفانِ شیعی گره بزند و آن «پروژه ناکامِ» فیلسوفان را به یک «هویتِ تاریخی» بدل کند.پیوند میان سهروردی و شاهاسماعیل، پیوندِ میان «نظریه» و «عمل» در تمدن اسلامی است. اگر سهروردی را «معمارِ فکری» حاکمیتِ نور بدانیم، شاهاسماعیل «معمارِ اجرایی» آن است. این زنجیره — از سهروردی تا نسیمی و سرانجام شاهاسماعیل — نشان میدهد که عرفان در جهان ایرانی و در بستر تمدن اسلامی، هرگز صرفاً راهی برای گریز از دنیا نبوده، بلکه همواره سودایِ دگرگون کردنِ دنیا و تأسیسِ یک «نظمِ معنوی» بر روی زمین را در سر داشته است. صفویه، میوهیِ درختی بود که ریشه در مفهوم سترگ "ولایت" داشت و سهروردی بذر آن را در ساختار مفهومی حکمه الاشراق (که خود ریشه در حکمت و فلسفه و عرفان و تصوف داشت) کاشت و نسیمی با خون خود آبیاری کرد.این نوشتار تلاشی بود برای بسط فرضیهای مبنی بر اینکه تاریخِ تصوف و فلسفه در جهان اسلام و حتی جهان را باید به مثابه یک «پروژه سیاسیِ ممتد» نگریست که در نهایت در قامت دولت صفوی تجسد یافت و در این میان نقش شیخ صفیالدین اردبیلی و شاه اسماعیل صفوی (متخلص به خطایی که آراءش در دیوان خطائی مدون شده است) بیبدیل است. البته باید به این نکته هم پرداخت که اکنون و اینجا چگونه با تصوف و عرفان و حکمت و فلسفه و فقه به مثابه صور گوناگون "پروژه سیاسی" داشته و دارد. از این منظر نقش فیلسوف دوران صفوی یعنی ملاصدرا که همعصر دکارت بود جایگاه ویژهای پیدا میکند. او معمار "حکمت متعالیه" بود که نفطه کانونی فلسفهاش "حرکت جوهری" بود ولی حرکت جوهری بدون "نیروی نفی تاریخی" صرفاً در ساحت انتزاع باقی میماند اما "انقلاب" حرکت جوهری را به نیروی تاریخی در بستر جامعه و جهان بدل کرد.
حکمت و عرفان به مثابه یک "پروژه سیاسی": از شیخ اشراق تا شاه اسماعیل صفوی بیشک با «شیخ اشراق» — یا همان شهابالدین یحیی بن حبش سهروردی — آشنا هستید؛ فیلسوف نامدار ایرانی، بنیانگذار حکمت اشراق و استادی در اندیشه عرفانی. آنچه برای من اهمیت دارد، صرفاً فلسفه اشراقی او نیست، بلکه پیوند این فلسفه با ظهور شاه اسماعیل است؛ کسی که هم مرشد صوفی در طریقت صفویه بود و هم بنیانگذار دودمان صفوی. پژوهشهای اندکی به این جنبه پرداختهاند. اجازه دهید منظورم را توضیح دهم. صمد موحد، پژوهشگر ایرانی حوزه تصوف، در یکی از آثار خود — که مبتنی بر کتاب برادر بزرگترش، محمدعلی موحد، با عنوان «مکتوبات شمس» است — به روایتی اشاره میکند که در آن شمس درباره سهروردی و علل قتل او سخن گفته است. صمد موحد با استناد به روایت محمدعلی موحد استدلال میکند که سهروردی در پی آن بود تا فلسفه معنوی خود را در قالب یک نظام حکومتی محقق سازد. به عبارت دیگر، دغدغه سهروردی تنها «ملکوت آسمان» نبود؛ بلکه حکمت اشراق او در واقع پروژهای عمیقاً سیاسی برای دگرگونی نفس و جامعه در «پولیس» یا «مدینه» (اصطلاحی که فیلسوفان مسلمان برای اشاره به «مدینه فاضله» -شهر و نظامی که مبتنی بر فضیلت شکل گرفته و سازماندهی شده است- به کار میبردند) محسوب میشد. با این حال، پروژه او ناکام ماند و خود او نیز به قتل رسید. اما شاه اسماعیل — مرشد صوفی دیگری و از نوادگان شیخ صفی — کسی بود که در سال ۱۵۰۱ میلادی (یعنی ۳۱۰ سال بعد) توانست این «رویا» را جامه عمل بپوشاند. البته میدانیم که میان سهروردی و شاه اسماعیل، عارف صوفی دیگری به نام سید عمادالدین نسیمی نیز میزیست که سودای «جامعهای برابرخواه» یا Egalitarian Society را در سر داشت؛ اما او نیز همچون سهروردی، در سال ۱۴۱۷ میلادی (یعنی ۷۰ سال پیش از تولد شاه اسماعیل) در حلب به قتل رسید. بنابراین، استدلال من این است که صوفیان نیز همچون فیلسوفان (مانند افلاطون و فارابی)، عارفان و رواقیون (مانند مارکوس اورلیوس) در تاریخ جهان کوشیدند تا «جامعهای مبتنی بر فضیلت» بنا نهند، اما شمار اندکی از آنان در این راه توفیق یافتند. شاه اسماعیل یکی از این افراد است، اما ارتباط میان سهروردی و شاه اسماعیل مورد مطالعه قرار نگرفته است؛ زیرا «عرفان و حکمت» یا «تصوف و فلسفه» در بستر تمدن اسلامی، به مثابه یک پروژه تاریخی نگریسته نشدهاند. اکنون نکته اینجاست که آیا میتوان این تز یعنی ارتباط میان سهروردی و نسیمی و شاه اسماعیل را بسط داد؟ شاهاسماعیل و تحقق «مدینه فاضله» اشراقیمیدانم فرضیهام در مورد پیوند میان سهروردی و شاهاسماعیل، پیوند میان «فلسفه سیاسی» و «سیاستِ عرفانی» است که در تاریخنگاریِ آکادمیک کمتر مورد توجه قرار گرفته است.۱. پیوند معرفتشناختی: نورِ حاکمیتسهروردی در حکمتالاشراق معتقد است که جهان هرگز نباید از «حکیم متأله» خالی باشد. از نظر سهروردی، سلطنتِ واقعی آنگاه محقق میشود که حاکم به «نورِ قاهر» متصل باشد. شاهاسماعیل با تکیه بر جایگاه خود به عنوان «مرشد کامل» در طریقت صفویه، عملاً همین ادعای سهروردی را به عرصه سیاست آورد. او خود را نه فقط یک پادشاه دنیوی، بلکه تجلیِ نورِ الهی و هدایتگرِ معنوی میدانست که وظیفهاش پیادهسازی نظمِ آسمانی در زمین بود.۲.پل شهادت و پیوستارِ تاریخی در الهیاتِ سیاسیِ اسلامی، شهادتِ حکیم/عارف، پروژه او را «مقدس» میکند. سهروردی (در حلب) و نسیمی (در حلب) هر دو قربانیِ تقابلِ میانِ «حکمتِ متعالی» و «قدرتِ جزماندیش» شدند. شاهاسماعیل در واقع محصولِ این انتظارِ تاریخی بود. جنبش صفوی توانست آن «ایدهآلِ شکستخورده» را با سازماندهیِ نظامیِ قزلباشها (به مثابه یک نیروی تاریخی) ترکیب کرده و آن «مدینه فاضله» را که فلاسفه و عرفایِ پیشین تنها در ذهن داشتند، به یک واقعیتِ ژئوپلیتیک تبدیل کند.۳. شاهاسماعیل؛ حکیمِ شاهی که به قدرت رسیدشاهاسماعیل توانست شکافِ میانِ «تئوری» (سهروردی) و «تغییر اجتماعی» (نسیمی) را پر کند. اگر سهروردی سودایِ حکومتِ حکیم را داشت و نسیمی سودایِ جامعهای برابر، شاهاسماعیل با تأسیس دولت صفوی، برای اولین بار در تاریخِ پسا-اسلامی، حکومتی را بنا کرد که مشروعیتِ خود را نه از «خلافتِ اسمی»، بلکه از «نورِ ولایتِ عارفانه» میگرفت. در این خوانش، صفویه صرفاً یک سلسله پادشاهی نبود، بلکه تلاشی بود برای «تاریخی کردنِ عرفان». به طور خلاصه میتوانم تز اصلی خود را به صورت ذیل مفصلبندی تئوریک کنم:در تاریخنگاری سنتی، شیخ اشراق (سهروردی) همواره به عنوان فیلسوفی گوشهنشین و غرق در اشراقات باطنی تصویر شده است.
۳. چرخه باطل وابستگی:پایان روایتی که ساعدی برای مخاطب ترسیم میکند به شدت تلخ و تراژیک است. او استادانه نشان میدهد که چون تفکر اهالی ورزیل تغییر نکرده، آنها مدام اشتباه نخست خود را تکرار میکنند (آوردن نیروی خارجیِ جدید برای دفع نیروی قبلی). این ساختار دایرهای، هشدار ساعدی به جامعه زمان خود در مورد خطرات وابستگی مداوم سیاسی و اقتصادی است.اما جالب اینجاست که آنچه ساعدی شصت سال پیش پیش روی ما ترسیم کرده بود یعنی "متوسل شدن به نیروی خارجیِ جدید برای دفع نیروی قبلی" کماکان در کشورهای در حاشیه غرب در حال تکرار است. عراق و لیبی و افغانستان و ونزوئلا و ایران نمونههای بارز "تفکر ورزیلی" است که کماکان هیچ عاملیتی برای "انسان جنوبی" قائل نیست. غلامحسین ساعدی این را دریافته بود و در مجموعه آثار خود مورفولوژی این آسیب را به تصویر کشیده بود.سیدجواد میریبخش ۴@seyedjavadmiri
لایههای تحلیلی و انتقادی اثر:۱. نقد دکترین «منجی خارجی» (برونسپاری امنیت):قبل از اینکه به تحلیل لایههای عمیق این اثر بپردازیم ذکر این نکته حائز اهمیت است که غلامحسین ساعدی را باید از متفکران بزرگ سنت "پسا-استعماری" و "نقد نظریههای وابستگی" در مستوای جهانی محسوب کرد. البته من به این نکته واقف هستم که به دلیل سیطره "انگارههای خودباختگی" این نصور در جانهای بسیاری ماواء کرده است که "ما" هیچ متفکری بیرون از حوزه تمدنی غرب نداریم و ساعدی متفکر نبود و چپ اساسا فاقد تفکر است. من علیالاصول با این شعارها کاری ندارم بل مجموعه آثار ساعدی را به مثابه یک "متن کلاسیک" میبینم که دارای ظرفیتی جهانی است و تاکنون از این منظر مورد صورتبندی تئوریک قرار نگرفته است. هنگامیکه از این چشمانداز به متن ساعدی مینگرم او را تنها نمییابم بل او را بخشی از "سنت انتقادی تئوریک جنوب" میبینم که با شریعتی، آلاحمد، براهنی و فانون و امه سزر و مالک بن نبی تا کورنل وست در یک جبهه قرار گرفتهاند. اما درک "راست نئولیبرال" از این سنت اگر نگوییم صفر است باید بگوییم نزدیک به صفر است. حال پس از این مقدمه موجز اجازه دهید به لایههای اصلی قصه بپردازیم. اصلیترین لایه انتقادی نمایشنامه، متوجه تفکر تودههایی است که برای حل بحرانهای داخلی خود به دنبال یک «منجی یا نیروی بیگانه» میگردند. ساعدی نشان میدهد که بهای امنیتی که توسط نیروی خارجی تأمین شود، اسارت و استثمار و استعمار نهایی جامعه است.۲. شخصیتها در ترازوی داوری سمبولیک:* گرازها: سمبول بحرانها، مشکلات درونی یا خطرات اولیهای هستند که جامعه با کمی اتحاد و خودباوری قادر به حل آنهاست.* مردمان ورزیل: نماد تودههای منفعل و فاقد عاملیت، فاقد تفکر استراتژیک و توسعهنیافته که دچار «روانشناسی ترس» هستند.* شکارچیان اول: سمبول استعمار کلاسیک اروپایی که تحت لوای کمک، تمدن یا امنیت وارد کشورهای جهان سوم میشوند.* شکارچیان دوم: نماد آستعمار نو یا قدرتهای رقیب (مانند رقابت آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد) که به جای نجات مردم، با استعمارگران قبلی بر سر غارت منابع به توافق میرسند.بخش ۳@seyedjavadmiri
چکیدهای از داستان و بستر سمبولیک آنقصه در دهی به نام ورزیل در آذربایجان میگذرد که مزارع آن مورد هجوم گرازها قرار گرفته است. روستاییان که خود را ناتوان از حل این مشکل میبینند، چند شکارچی مسلح خارجی («موسیو» و دستیارانش) را برای دفع گرازها اجیر میکنند. جالب اینجاست که وقتی یکی از اهالی روستا از موسیو میپرسد که شکارچیان در عوض تاراندن و کشتن گرازها برای حقالزحمه خود چه میخواهند موسیو به آنها میگوید شکارچیان هیچ نمیخواهند فقط یک جای خواب و قدری طعام تا سد جوع کنند. شکارچیها گرازها را فراری میدهند، اما پس از رفع خطر، دیگر حاضر به ترک روستا نمیشوند و خود به غارتگران جدیدی تبدیل میشوند که از گرازها به مراتب خطرناکترند. روستاییان برای اخراج آنها، دوباره به موسیو متوسل میشوند و او گروه دیگری از چوببهدستها را فرامیخواند، اما این دو گروهِ مسلح با یکدیگر سازش کرده و روستا را میان خود تقسیم میکنند و دمار از روزگار روستاییان درمیآورند؛ فرجامی تلخ که نشاندهنده شکلگیری یک چرخه باطل و ابدی از سلطهگری است.بخش ۲@seyedjavadmiri
مفهوم "استعمار" در نمایشنامههای غلامحسین ساعدی شاید بتوان ادعا کرد که «چوببهدستهای ورزیل» که در سال ۱۳۴۴ به چاپ رسید یکی از کلیدیترین، سمبولیکترین و سیاسیترین آثار غلامحسین ساعدی است. این اثر به کالبدشکافی مفهوم «استعمار»، «سلطهپذیری» و «فقدان آگاهی جمعی» میپردازد. به عبارت دیگر، این نمایشنامه صرفاً اثری در "ژانر سرگرمی" یا (Entertainment Genre) نیست بل به پرسش.های مهمی در باب ساختارهای "وضع استعماری قدرت" یا آنچه آنیبال کوئیخانو به آن میگویدColoniality of Power میپردازد. اما جالب اینجاست که جامعهشناسان و سوشیال تئوریستهای انتقادی کمتر از این منظر به آثار و نمایشنامههای ساعدی پرداختهاند.بخش ۱@seyedjavadmiri
برای دفاع از جایگاه تاریخی علی شریعتی، لازم نیست شیفته او باشیم. من نه دلداده و واله شریعتیام و نه دشمن او و متعلق به جریان سنتی مخالفش. نه به حلقه کیان تعلق داشتهام و نه جریان مصباح. با بسیاری از مبانی فکری، زبان ایدئولوژیک و نتایج سیاسی پروژه او نیز میتوان اختلاف داشت. اما آنچه امروز در قالب حمله و اهانت به شریعتی جریان دارد، صرفاً نقد یک متفکر نیست؛ نشانه منازعهای عمیقتر بر سر امکان و مشروعیت روشنفکری دینی در ایران است.واکنش عبدالکریم سروش از همین منظر قابل فهم است. سروش بیش از دو دهه پیش یکی از جدیترین نقدها را به شریعتی وارد کرد و با طرح نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، مسیر معرفتشناختی متفاوتی را در پیش گرفت. بنابراین، برآشفتن امروز او را نباید به دلبستگی شخصی یا توافق فکری با شریعتی تقلیل داد. پرسش اصلی این است: چه تغییری رخ داده که منتقد دیروز، امروز در برابر اهانت به شریعتی موضع میگیرد؟پاسخ در تفاوت میان «نقد درونگفتمانی» و «حذف گفتمانی» نهفته است. نقد سروش به شریعتی، با وجود همه تندیهایش، درون یک میدان مشترک فکری صورت میگرفت؛ میدانی که همچنان برای اصلاح دینی، آزادی، عقلانیت، عدالت اجتماعی و بازاندیشی نسبت دین و سیاست موضوعیت قائل بود. اما حملات کنونی غالباً قصد اصلاح یا نقد این پروژه را ندارند. هدف، بیاعتبارکردن کلیت سنت روشنفکری دینی و تخریب شالودههای تاریخی آن است. شریعتی در این نزاع نه فقط یک متفکر، بلکه نماد یکی از مهمترین تلاشهای فکری برای بازسازی رابطه دین، جامعه و رهایی سیاسی در ایران معاصر است.از این منظر، حمله به شریعتی نقش یک «بمب سنگرشکن» را ایفا میکند: ضربهای که هدف آن عبور از اختلافات سطحی و تخریب بنیان یک سنت فکری است. این حمله نه الزاماً به سود مصباحیسم ایدئولوژیک و یا دین سنتی تمام میشود، نه ضرورتاً در امتداد دستگاه فکری جواد طباطبایی و ایرانشهری قرار دارد. مسئله اصلی، ظهور نوعی ارتجاع سلطنتطلبانه و شبکههای رسانهای و سیاسی است که با زبان لیبرالیسم سخن میگویند، اما در عمل در ائتلاف با تراستیها با تکثر فکری، تجربه جمهوریخواهی، عدالتخواهی و هرگونه روایت مستقل از تاریخ معاصر ایران مسئله دارند.فضای پس از جنگ دوازدهروزه و امتداد آن در جنگ چهلروزه روایتها، این منازعه را آشکارتر کرده است. اکنون رقابت فقط بر سر ارزیابی انقلاب، جمهوری اسلامی یا کارنامه روشنفکری دینی نیست؛ نزاع بر سر مالکیت گذشته و تعیین حدود اندیشه مشروع در آینده ایران است. در چنین شرایطی، حذف شریعتی مقدمه حذف یک فرد نیست؛ بخشی از پروژهای گستردهتر برای پاککردن سنتهایی است که میکوشند میان دین، آزادی، عدالت، هویت ملی و استقلال سیاسی رابطهای غیرسلطنتی و سنتی برقرار کنند.میتوان شریعتی را نقد کرد و باید او را نقد کرد. اما میان نقد نظری و تخریب تاریخی تفاوتی اساسی وجود دارد. دفاع از حق حضور شریعتی در تاریخ اندیشه ایران، دفاع از تمام آرای او نیست؛ دفاع از امکان تکثر فکری و مقاومت در برابر بازنویسی اقتدارگرایانه تاریخ است.حسین قتیب@seyedjavadmiri
گفتگوی روزنامه "آرمان ملی" با سیدجواد میریچگونه یک یوتیوبر جوان توانسته این جمعیت کثیر را به خیابان بکشاند؟۵ مرداد ۱۴۰۵@seyedjavadmiri
جنگ نامتقارن و "عوامل فرساینده درونی"جانوس تی. اچ. سیاهان در مجله "میدل ایست مونیتور" مینویسد""... در بیشتر چهار دهه گذشته، بحث استراتژیک در مورد ایران حول یک فرض تکراری میچرخیده است که تهران اساساً یک قدرت واکنشی است. چه در پاسخ به تحریمها، ترورها، حملات سایبری یا حملات نظامی، ایران اغلب به عنوان کشوری به تصویر کشیده شده است که اقداماتش عمدتاً با انتقامجویی هدایت میشود. این فرض، وضعیت نظامی واشنگتن را شکل داده، محاسبات امنیتی شرکای آمریکا در خلیج فارس را شکل داده و این باور را تقویت کرده است که برتری نظامی قاطع در نهایت جاهطلبیهای ایران را محدود میکند. این فرض به طرز خطرناکی منسوخ شده است.آخرین ارزیابی موسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات حیاتی را نباید صرفاً به عنوان یک بهروزرسانی دیگر در میدان نبرد تلقی کرد. بهتر است آن را به عنوان هشداری درک کرد که بسیاری از سیاستگذاران همچنان ماهیت خود درگیری را به اشتباه تفسیر میکنند.ایران دیگر صرفاً برای پاسخ به حملات آمریکا نمیجنگد. این کشور یک طرح استراتژیک منسجم را دنبال میکند که هدف آن تغییر اساسی معماری امنیتی خلیج فارس و به تبع آن، تغییر توازن قدرت در سراسر خاورمیانه است.این تمایز عمیق است. انتقامجویی به دنبال انتقام است، استراتژی به دنبال تحول.برای دههها، سیاستگذاران آمریکایی موفقیت را با شمارش موشکاندازهای نابود شده، پهپادهای رهگیری شده، فرماندهان کشته شده یا زیرساختهای نظامی تخریب شده اندازهگیری کردهاند. با این حال، به نظر میرسد ایران چیزی کاملاً متفاوت را اندازهگیری میکند. هدف آن لزوماً پیروزی در نبردهای متعارف علیه ایالات متحده نیست، هدفی که تهران میداند از نظر نظامی غیرواقعی است. در عوض، ایران به دنبال تعریف مجدد شرایط سیاسی، اقتصادی و روانی است که قدرت آمریکا در منطقه تحت آن عمل میکند.این یک نمونه کلاسیک از استراتژی بزرگ نامتقارن است. ایران به جای رقابت مستقیم با ایالات متحده در مناطقی که واشنگتن از مزایای چشمگیری برخوردار است، در تلاش است تا قوانین رقابت را به طور کلی تغییر دهد. هدف آن تبدیل برتری آمریکا به یک مسئولیت پرهزینه، وابستگی به خلیج فارس به عدم قطعیت استراتژیک و امنیت دریایی به یک ابزار چانهزنی دائمی است." مبتنی بر این نگاه آمریکا به نوعی درگیر وضع نامتقارنی شده است که امکانهای ایران در این موقعیت برای عبور از چالشها مناسبتر به نظر میآید. اما این تحلیل بیرونی "عوامل فرساینده درونی" را مورد امعان نظر قرار نداده است. به عبارت دیگر، این که ایران توانسته در وضع نامتقارن "بازی سرنوستساز" خود را به آمریکا تحمیل کند نقطه امیداورکننده و مثبتی است اما بیالتفاتی بنیادین به عوامل فرساینده درونی در "جامعه ایران" میتواند این "معماری نامتقارن" را از جایی دچار شکست یا شکنندگی کند که معماران جنگ نامتقارن ایرانی انتظار آن را ندارند. به سخن دقیقتر، نگاه جدی و بنیادین به وضع فرساینده درونی یک "الزام حیاتی" است که صرفاً با شعارهای حماسی در میادین مرتفع نخواهد شد.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
مقاله خوبی درباره جنگ ایران و آمریکاFor much of the past four decades, the strategic debate over Iran has revolved around one recurring assumption that Tehran is a fundamentally reactive power. Whether responding to sanctions, assassinations, cyberattacks, or military strikes, Iran has often been portrayed as a state whose actions are driven primarily by retaliation. This assumption has shaped Washington's military posture, informed the security calculations of America's Gulf partners, and reinforced the belief that overwhelming military superiority would ultimately constrain Iran's ambitions. That assumption is becoming dangerously obsolete.The latest assessment by the Institute for the Study of War (ISW) and the Critical Threats Project should not be read merely as another battlefield update. It is better understood as a warning that many policymakers continue to misinterpret the nature of the conflict itself.Iran is no longer fighting simply to answer American attacks. It is pursuing a coherent strategic design aimed at fundamentally reshaping the security architecture of the Persian Gulf and, by extension, altering the balance of power across the Middle East.The distinction is profound. Retaliation seeks revenge, strategy seeks transformation.For decades, American policymakers have measured success by counting destroyed missile launchers, intercepted drones, eliminated commanders, or degraded military infrastructure. Iran, however, appears to be measuring something entirely different. Its objective is not necessarily to win conventional battles against the United States, a goal Tehran knows is militarily unrealistic. Instead, it seeks to redefine the political, economic, and psychological conditions under which American power operates in the region.This represents a classic example of asymmetric grand strategy. Rather than competing directly with the United States in areas where Washington enjoys overwhelming advantages, Iran is attempting to change the rules of competition altogether. It aims to transform American superiority into an expensive liability, Gulf dependence into strategic uncertainty, and maritime security into a permanent bargaining chip."✍️ Opinion by Dr Jannus TH Siahaanmiddleeastmonitor.com/20260726-america-is…
شریعتی؛ از شمع تا شمس :: نورنیوزnournews.ir/fa/news/178611/%D8%B4%D8%B1%D…
| مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامیcgie.org.ir/fa/news/6963%D8%B4%D8%A7%D9%8… از زبان سوسن شریعتی
مخاطبی در فیسبوک نوشته:دکتر جان دلیل اینکه غنینژاد گفته شریعتی شیاد است به این خاطر نیست که شاندل به عنوان یک شخصیت داستانی وجود نداشته، بلکه شاندلی که شریعتی ساخته، موجود جعلی است، در ضمن شریعتی تاریک اندیش بود و در کجروی یک جامعه بسیار سهم مخربی داشته است.اما پاسخ به این مخاطب گرامی: سلام و ادب موجود جعلی یعنی چه؟ اگر قدری بودیلارد بخوانیم آنگاه این خط سخت بین فکت و فیکشن که در ذهن شما نقش بسته و معیار جعل و نا-جعل را ایجاد کرده فرو خواهد ریخت. دوم اینکه شاندل همزاد ادبی شریعتی برای بازگو کردن ناگفتهها و ناگفتنیها در وضعی است که سرکوب امکان خلق افکار به آدمی نمی.دهد. کل ادبیات ما مملو از همزادهاست. سوم اینکه گفتهاید او تاریکاندیش بود ولی من با شما موافق نیستم. او به عقل روشنگری دربست مطبع نبود بل نگاه دیالکتیکی به عقل روشنگری داشت و در این موقف تنها نبود از بنیامین تا بلوخ و مارکوزه و هورکهایمر و فانون و فروم .... تا رودولف سیبرت ... اینچنین میاندیشند و این سنتی مهم در حوزه اندیشه است که با تفکر خطی غنینژاد همخوانی ندارد. سیدجواد میری@seyedjavadmiri
چرا مستند "مرد ابدی" مهم است؟من این مستند را صرفاً به عنوان یک برشی از زندگی "حسن طهرانیمقدم" نمیبینم بل این مستند به نوعی آشکارسازی لایههای الهیاتی جمهوری اسلامی در ایران است. چرا فهم این لایهها در این موقعیت تاریخی برای مردم ما حائز اهمیت است؟ به نظرم اکنون زمانهای است که بسیاری از پردهها فرو ریخته و به قولی «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» است؛ یعنی «دورهای که رازها و کارهای پنهان آشکار میشود». امروز بسیاری از رازها آشکار شده است و بسیاری مستوریها عیان گشته است و در این کش و قوس بسیاری از مواضع دگرگون شده است اما آنچه حیاتی است این نکته است که "ما" در نقطه درست تاریخ ایستادهایم. این سخن بدین معنا نیست که یکان یکان سیاستهای روزمره سیاستمداران تنبل و سست جمهوری اسلامی را تایید کنیم بل اشارت به این نکته دارد که ملت ایران در پنجاه سال قبل "جهتگیری" درستی انجام داد و از درون آن "روح مقاومت سیارهای" متولد شد. این روح به مثابه چتری گسترده کلانجهت ما را دائماً اصلاح میکند و بذر بیداری را در عالم بشری میکارد اما این صرفاً زاییده نبوغ ما نیست بل ظهور"توفیق" در وجود ایرانیان است که دریافتند آزادی بدون عدالت و عدالت بدون توحید بشریت را به سر منزل مقصود نخواهد رساند. ما میدانیم که فرانسویان اولین ملتی بودند که در آستانه مدرنیته این "روح جدید" را دیدند و با آن "عهد نوین" بستند ولی همین که روح را به نظام تبدیل کردند شعارشان از برادری و برابری و آزادی به استعمار و استثمار دیگران تغییر کرد و امروز در سیمای رجال سیاسی فرانسه اثری از "برادری جهانی" دیده نمیشود. اما ایرانیان عهد جدید را به فراست دریافتند اما آزادی و عدالت را بدون روح جهانی برادری به سخره گرفتند و یقین تاوان آن را در نظم استعماری پرداختند و کماکان میپردازند. اما تاریخ در عین بیرحمی تماشاگر قهاری نیز هست و تدریجاً محملی را که برای متعینشدن روح جهان خواهد برگزید برعهدهی استعمارگران نخواهد گذاشت. به زبان قرآن که تلاش میکند قاعده روح عالمی را بیان کند و میگوید فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ یعنی کفها به هدر میروند و نابود میشوند، امّا آنچه به مردم سود میرساند در زمین باقی میماند. ما چون شتاب داریم کفها را میبینیم ولی روح جهان عمق جهت تاریخ را برایمان تبیین میکند و ما را متذکر میگردد که "جهت" را گم نکنیم. شناختن روح سلحشوری در وجود مردانی همچون حسن طهرانیمقدم و نالههای او که این ما نیستیم بل کانون وجود عالم است که "توفیق" را "رفیق" راه میگرداند نشان از این دارد که پایههای این جمهوری در عمق واقعبودگی وجودی ما ریشه دارد و مادامیکه بر مدار آزادی و عدالت و توحید (وحدت نوعِ انسانی) حرکت کنیم هیچ قدرتی نخواهد توانست صفوف ما را بشکند. اگر همان روحیهای که در صنعت موشکی ایران توسط طهرانیمقدم "مرد ابدی" ناممکنها را ممکن کرد در سایر حوزهها هم متبلور شود قطع یقین "عصر نوینی" در عالم ما پدیدار خواهد گشت. شاید من در آن روز نباشم که شاهد پدیدار شدن این تحول بزرگ باشم ولی با وجود انسانهای بزرگی همچون طهرانیمقدم در ایران و محوری که با این جمهوری مقاوم شکل گرفته است فردای بشریت زیباتر از امروز او خواهد بود. اما شروطی دارد و یکی از بنیادیترین این شروط این است که ما بتوانیم به زبانی جهانی تفسیری معنوی و رهاییبخش از آزادی و عدالت و برادری بدهیم و به آن اهتمام وجودی داشته باشیم و هراسی از مرگ و خطرات نداشته باشیم. مستند "مرد ابدی" صرفاً یک فیلم نبود بل تقریر ظهور و معراج یک ایده بزرگ در جهان به شدت خوگرفته با پلشتی میباشد. سیدجواد میری#حسن#طهرانیمقدم@seyedjavadmiri
سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفتدر حیرتم که بادهفروش از کجا شنیدحافظ@seyedjavadmiri
🎙️ #مصاحبه🎥 #دکتر_سیدجواد_میریعضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی🔻 *تنوع و تکثر ایرانیان در حوزه های مختلف چگونه می تواند نقطه قوت تلقی شود؟*✳️ برای آگاهی از بروزترین تحلیل های جنگ به ما بپیوندید👇🆔 @RAHYAFTT_IR
ادبیات بلوچی؛ گنجینهای برای تولید آثار فرهنگی و معرفی هویت ایرانیmehrnews.com/news/6897360/%D8%A7%D8%AF%D8…
مستند "مرد ابدی" در شبکه دو را ببینید. داستان زندگی "حسن طهرانیمقدم" را به زیبایی روایت میکند. یکی از جملات کلیدی این مرد بزرگ "فقط انسانهای ضعیف به اندازه امکاناتشان کار میکنند» میباشد."روحش شاد@seyedjavadmiri
چرا کتاب "چوبدستهای وَرَزیل" نوشته غلامحسین ساعدی اثر مهمی است؟ آیا این اثر ربطی به وضعیت فعلی جهان و موقعیت کنونی ایران در مواجهه با آمریکا دارد؟ آیا این اثر درباره استعمار و مبارزه با آن است؟ ساعدی چگونه وضع استعماری ملل تحت سلطه استعمارگران را تبیین و تشریح کرده است؟ این شاهکار را چگونه مورد خوانش قرار دهیم؟سیدجواد میری@seyedjavadmiri
۳. فریدریش نیچه: زرتشت به عنوان تخلص اسطورهایهنگامیکه نیچه خواست رادیکالترین مفاهیم فلسفی خود یعنی «ابرانسان»، «مرگ خدا» و «بازگشت ابدی» را مطرح کند، دریافت که نثر آکادمیک و فلسفیِ رایج ظرفیت این مفاهیم را ندارد. بنابراین، او شخصیت اسطورهای و پیامبرانه «زرتشت» را در کتاب چنین گفت زرتشت به عنوان همزاد خود ابداع کرد. آیا زرتشت نیچه شباهتی با شاندل شریعتی دارد؟ زرتشت برای نیچه یک نماد حماسی و شاعرانه بود. نیچه با ریختن افکارش در دهان پیامبر باستانی ایرانی، توانست با لحنی پیشگویانه، مقتدر و فراتر از چارچوبهای آکادمیک سخن بگوید. این دقیقاً شبیه کاری است که شریعتی با خلق «شاندل» انجام داد تا بتواند از مرزهای سخت کلام شیعی و جامعهشناسی غربی فراتر رفته و به زبان اسطورهای و جهانیِ انسان سخن بگوید.حال که توانستیم شاندل شریعتی را به صورت موجز در بستر جهانی طرح و صورتبندی کنیم باید به این سمت حرکت کنیم که چرا متفکران بزرگ به این روش پناه میبرند؟ اساساً چه نیازی به خلق این ژانر در جهان تفکر و ادب و هنر و فلسفه وجود داشته و دارد؟با مقایسه شریعتی با کارلایل، کییرکگور، و نیچه، میتوان سه انگیزه مشترک برای استفاده از «منِ دیگر» یا «همزاد» برشمرد:۱. گریز از انتظارات عمومی: روشنفکری که به یک نماد اجتماعی یا سیاسی تبدیل میشود (مانند شریعتی انقلابی یا کییرکگور مذهبی)، احساس خفگی میکند. همزاد ادبی مأوایی امن فراهم میکند تا نویسنده افکاری را بنویسد که شاید با «برند همگانی» او همخوانی ندارند.۲. ماهیت دیالکتیکی حقیقت: روح انسان فراتر از یک ایدئولوژی واحد است. شریعتی با شاندل به ستیزِ درونی خود میان «انقلاب» و «عرفان» رسمیت بخشید؛ همانطور که دیگران میان شک و ایمان، یا عقل و جنون خود پل زدند.۳. تأثیرگذاری غیرمستقیم: هنگامیکه ایدهای از لسان شخص ثالثِ فرضی (شاندل، تویفلزدرک، یا یوهانس خاموش یا حتی سقراط افلاطون و حی بن یقظان ابنطفیل) مطرح میشود، مخاطبان بدون پیشداوریهایی که درباره اسم مولف واقعی دارند، با خودِ فکر روبرو میشوند.به عبارت دقیقتر، بلهانهترین روش در مواجه با "شاندل" شریعتی که اوج نبوغ این متفکر معاصر جهانی ایرانی بوده این است که او را "شیاد" بخوانیم و بی-شعوری خود را کشف شعور-آفرین بنامیم. همانگونه که پیشتر اشاره شد "شاندل" شریعتی نقطه اوج تفکر شریعتی است و "مواجهه خجالتی" یا در انگلیسیApologetic Encounter ذیل عناوینی همچون این که در متن "علمی" شریعتی از شاندل استفاده کرده یا ... آدرس غلط دادن است. ما میدانیم که حتی در دهه چهل در ایران این فقط شریعتی نبود که "شاندل" داشت بل غلامحسین ساعدی هم "همزاد" داشت و نامش "گوهر مراد" بود. برای فهم پیچیدگیهای متفکران بزرگ خود را باید بزرگ کنیم نه این که آنها را کوچک کنیم تا اندازهی مغزهای فندقی "ما" بشوند و عدهای که مغزهایشان رنگ زده است برایمان کف برنند یا دشناممان بدهند چون با "مد غالب" همراهی نمیکنیم.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
به نظرم هنوز در سطح جهانی مطالعهای مقارنهای در باب "شاندل شریعتی" و دیگر متفکران جهانی که از "همزاد ادبی" استفاده کردهاند انجام نشده است و اگر چنین مطالعهای صورت بگیرد آنگاه ما قادر خواهیم بود دقیقتر به ابعاد گوناگون این مسئله بدون حب و بغض بپردازیم. البته من بر این باورم که جامعه ما کماکان در سطخ "پیشا-تحقیق" قرار دارد و دلیل این همه فحش و ناسزا در مواجهه با مسائل هنری و فکری و ادبی این است که ذهن ایرانی معاصر دنبال "پاسخهای ساندویچی" است و اگر متفکری یا ادبائی پیچیده باشند و از فنون متنوع برای ابلاغ پیام باطن بهره ببرند این "ذهن ساندویچی" او را "شیاد" میخواند. اما آنچه مهم است این است که استفاده شریعتی از همزاد ادبی (Alter Ego) به نام «شاندل» که "تخلص معنوی" اوست، یکی از جذابترین ابزارهای فلسفی و ادبی شریعتی است که باید در مستوای جهانی در باب آن سخن گفت نه در سطوح نارل غنینژادی. همانطور که پیشتر اشاره کردم شریعتی در کتاب «کویر» از زبان شاندل سخن میگفت تا بتواند عمیقترین، شخصیترین، عرفانیترین و اگزیستانسیالیستیترین اندیشههای خود را بازگو کند؛ اندیشههایی که با پرسونای عمومی او به عنوان یک انقلابیِ فعال و نظریهپرداز چپ اسلامیستی فاصله داشت. شاندل به شریعتی این امکان را میداد که از قالبهای تنگ مذهبی و سیاسی فراتر رود و با زبانی جهانی و اگزیستانسیال مکنونات قلبی خود را به صریحترین وجه بیان کند.در تاریخ اندیشه، فیلسوفان و نویسندگان برجسته دیگری نیز وجود داشتهاند که از روشی بسیار مشابه بهره بردهاند؛ یعنی با خلق شخصیتهای خیالی، تقسیم روح خود به چند بخش، یا خلق «دگرنامها»، ساحات گوناگون فلسفه خویش را بیان کردهاند. اجازه دهید به برخی از این نویسندگان و متفکران در تاریخ جهان اشاره کنم.۱. توماس کارلایل: استاد خیالیِ خارجیشاید نزدیکترین معادل ساختاری به «شاندلِ» شریعتی، در آثار توماس کارلایل (۱۷۹۵–۱۸۸۱)، فیلسوف و مقالهنویس مشهور اسکاتلندی یافت شود.او در شاهکار خود به نام سارتور رسارتوس (خیاطِ وصلهخورده)، برای معرفی یک فلسفه رادیکال و شهودی به جامعه مادیگرای بریتانیا، شخصیت خیالی یک پروفسور آلمانی به نام «دیوگنس تویفلزدرک» (به معنایِ تفاله شیطان، زاده یزدان!) را خلق کرد که استاد «علوم عمومی» در آکادمی «نمیدانمکجا» بود.• آیا این روش کارلایل شباهتی با خلق شاندل شریعتی دارد؟ همانطور که شریعتی مکتوبات خود را به عنوان نقلقولهایی از «پروفسور شاندل» فرانسوی مطرح میکرد تا به آنها اعتبار علمی و بیرونی ببخشد، کارلایل نیز کل کتابش را به عنوان سعی یک «ویراستار بریتانیایی» برای ترجمه و فهم دستنوشتههای پریشان اما نبوغآمیز این پروفسور آلمانی بازنمایی کرد. این "ترفند" به کارلایل اجازه داد تا تندترین اندیشههایش را با نوعی فاصلهگذاری طنزآمیز بیان کند و خود را از گزند انتقادهای مستقیم در جامعه آن روز بریتانیا صیانت کند.۲. سورن کییرکگور: استاد «ارتباط غیرمستقیم»فیلسوف بزرگ اگزیستانسیالیست دانمارکی، سورن کییرکگور (۱۸۱۳–۱۸۵۵)، مشهورترین فیلسوفی است که از همزادها و نامهای مستعار استفاده کرده است. البته او این روش را به اوج عمق روانشناختی و فلسفی خود رساند. کییرکگور صرفاً از نام مستعار استفاده نمیکرد، بلکه برای هر کتاب، یک شخصیت و هویت کاملاً مجزا با جهانبینی خاص خود خلق میکرد.بعضی از مشهورترین همزادهای او عبارت بودند از:• ویکتور ارمیتا (پیروز گوشهنشین) که کتاب یا این یا آن را ویرایش کرد.• یوهانس د سیلنتیو (یوهان خاموش) که کتاب نبوغآفرین "ترس و لرز" را نوشت.• یوهانس کلیماکوس و آنتی-کلیماکوس که نمایانگر درجات مختلفی از ایمان و ذهنیت مسیحی بودند.اما این آفرینشهای کییرکگور چه ربطی به شاندل شریعتی دارد؟ همانگونه که شریعتی از شاندل استفاده کرد تا مرز میان کنشگری سیاسی و انزوای عرفانی خود را مشخص کند. کییرکگور نیز از این همزادها برای «ارتباط غیرمستقیم» استفاده میکرد. او بر این باور بود که حقیقتِ وجودی را نمیتوان به طور مستقیم تعلیم کرد؛ بلکه مولف باید «منازل مختلف طریق» (زیباشناختی، اخلاقی و مذهبی) را در چارچوب کاراکترهای گوناگون مجسم کند تا مخاطب خود در میان این جهانبینیها دست به گزینش بزند.
. نیمه اگزیستانسیل/درویشمسلک (کویریات): شریعتیِ تنها، شاعر، فیلسوف اگزیستانسیالیست و رنجور از غم وجودی.شریعتی اکراه داشت آراء عمیقاً شخصی، شکهای فلسفی، آلام وجودی و اسرار مگویش با پروژههای سیاسی و انقلابیاش خلط شود.
شاندل شاهکار ادبی شریعتی یا "نماد شیادی"؟ما میدانیم که علی شریعتی در آثارش به «پروفسور شاندل» (chandelle) اشاره کرده است؛ واژهای فرانسوی که معادل «کندل» (Candel) و به معنای «شمع» است. اما پرسش اینجاست که چرا شریعتی از نام «شاندل» استفاده کرده است؟ آیا او این شخصیت خیالی را خلق کرد تا ناگفتهها را بیان کند؟ یا این کار جنبهای از نمادپردازی ادبی داشته است؟ و اگر این یا آن یا هر دو آیا این شیوه از "خلق کاراکترها" فقط منحصر به شریعتی بود و نشانی از "شیادی" او آنچنانکه موسی غنینژاد میگوید و یا این ژانری شناخته شده در تاریخ تحولات بشری بوده و هست؟
اندیشه علامه اقبال لاهوری درباره «خودی» یکی از محوریترین و پویاترین مفاهیم در فلسفه، عرفان و شعر اوست. آیتالله العظمی سید علی خامنهای از جمله اندیشمندانی است که توجه ویژهای به ابعاد انقلابی و اصلاحگرانه تفکر اقبال داشته است. سخنرانی مفصل و تاریخی ایشان در «نخستین کنگره بینالمللی بزرگداشت علامه اقبال لاهوری» در تهران (اسفند ۱۳۶۴ / ۱۹۸۶ میلادی)، که بعدها به عنوان یک مقاله بلند و مستقل با عناوینی چون «اقبال، ستاره بلند شرق» منتشر شد، دقیقترین سند برای درک خوانش و بسط ایشان از فلسفه «خودی» اقبال است. iqna.ir/00IJ86
کافکا و هانا آرنت و امر سیاسی@seyedjavadmiri
کافکا که سیاسی نبود ولی شریعتی ...مخاطبی در اینستا پیام داده است که کافکا داستان مینوشت و نظریه سیاسی نداشت و به دنبال ایدئولوژی سیاسی خاصی نبود ولی شریعتی نسلی را میخواست تربیت کند که دست به تغییر و انقلاب بزنند. چون نمیشود تک تک جواب داد در اینجا به نکاتی اشاره میکنم. مایکل لوی (Michael Lowy)را بخوانید حتما. او در سال ۱۹۹۷ مقالهای دارد با عنوانFranz Kafka and Libertarian Socialismکه درباره کافکا و سوسیالیسم لیبرترین یا آنارشیسم او نوشته است. کافکا فقط نویسنده ادبی نبود بل فیلسوفی اگزیستانسیال بود که برای جامعه سوسیالیستی با گرایش لیبرترین و آنارشیستی تلاش میکرد. اما نکته مهمی که لوی میگوید این است که"تصادفی نیست که کلمه «کافکایی» وارد واژگان فعلی ما شده است. این اصطلاح به جنبهای از واقعیت اجتماعی اشاره دارد که جامعهشناسی و علوم سیاسی تمایل به نادیده گرفتن آن دارند. کافکا با حساسیت آزادیخواهانه خود، به طرز شگفتانگیزی در به تصویر کشیدن ماهیت سرکوبگرانه و پوچ کابوس بوروکراتیک، ابهام، نفوذناپذیری و غیرقابل درک بودن قوانین سلسله مراتب دولتی، آنطور که از پایین و بیرون دیده میشوند، موفق بوده است. این برخلاف علوم اجتماعی است که عموماً خود را به بررسی دستگاه بوروکراتیک از «درون» و در نظر گرفتن دیدگاه «در بالا»، مقامات و نهادها محدود میکند: «کارکردی» یا «ناکارآمد»، «عقلانی» یا «پیشاعقلانی» ...". به عبارت دیگر این تصور که کافکا فقط داستان مینوشته و کاراکترهایش فیکشونال بودند و ربطی به هستی اجتماعی نداشته از بن تصور نادرستی است. او آنارشیست بود و یقینناً ادبیاتش قابل تقلیل به ایدئولوژی سیاسی نیست ولی این مترادف با این سخن نیست که داستانهای کافکا بیتفاوت به هستی اجتماعی و سرنوشت جمعی بشر نگاشته شده بودند. در ضمن هوگو برگمن که اهل پراگ بود و همکلاس کافکا میگوید "من صهیونیست بودم و کافکا سوسیالیست بود". به عبارت دقیقتر، خلق کاراکترهای ادبی در کتابهای کافکا از همان آغاز "سیاسی" بودند و کافکا از همان اوان نوجوانی که به مدرسه میرفت گرایش آنارشیستی پیدا کرده بود و "ادبیات" مدیومی بود برای مبارزه با فاشیسم و نازیسم و سیطره عقل ابزاری در اروپا.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
نماینده ملت؟پروفسور شاندل شریعتی بود و شریعتی پروفسور شاندل. حالا بیاییم بحث کنیم که آیا شریعتی در کویریات آن را به کار برده بود یا در آثار دیگر خود هم به او ارجاع داده بود؟ اما پرسش غلط است و اینجاست که مجبورم به همان مفهوم خودِ شریعتی درباره "جغرافیای حرف" ارجاع دهم. کسانیکه به شریعتی میگویند "شیاد" اصلاً دنبال گفتگوی علمی نیستند بل اوباش مجازی هستند که نمونهاش را برایتان پست کردم. شریعتی بدون حب و بغض بزرگترین متفکر جهانی ایرانی تا اطلاع ثانوی است. حال غنینژادها دوست داشته باشند یا نداشته باشند. امروز در حوزه مطالعات پسااستعماری و دیکولونیالیتی Cornel West آمریکایی در دانشگاه یل و پرینستون و Walter Mignolo آرژانتینی در دانشگاه یورک از شریعتی در عِداد مارکس، سی ال آر جیمز، رزا لوکزامبورگ، اللا بیکر، آلبیوز کمپوس، بی آر آمبدکار، امما گلدمن، و فانون نام میبرند اما هیچ ردپایی از غنینژادها در سطح جهانی نیست. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بعد از ملاصدرا هیچ شخصیت فکری ایرانیی به اندازه شریعتی در جهان شهرت نیافته است. اما ریشه این شهرت فکری چیست؟ او به سنت فکری انقلابی جهانی در عالم معاصر تعلق دارد که همواره میان "امر روانی و امر سیاسی"، "امر اگریستانسیال و امر اقتصادی" و "امر معنوی و امر اجتماعی" پیوند برقرار میکند. این دقیقاً نقطهای است که لیبرالیسم و نئولیبرالیسم کلیت حیات سیارهای انسان را بر علیه این "اتصال وجودی" ساماندهی و سازماندهی کرده است و هر جنبشی و هر حرکتی و هر فکری بخواهد این "اتصال سیارهای" را تذکر دهد یا برقرار کند باید تحریف و ترور و نابود و بمباران شود. غنینژادها خود نمیدانند در کدام "جهت" ایستادهاند. بنابراین هرگاه خواستید شریعتی را نقد کنید (که بابد نقد کنید) لااقل بدانید او در کدام سنت فکری جهانی ایستاده است و دشمنانش چه کسانی هستند.سیدجواد میری@seyedjavadmiri
کافکا شیاد است. چرا؟دکتر غنینژاد میگوید شریعتی شیاد است. از او میپرسم چرا شریعتی شیاد است؟ او در پاسخ میگوید دلیلش این است که شریعتی از "شاندل" گفته است و این درحالیست که شاندل اصلاً وجود خارجی نداشته است. بنابراین شریعتی شیاد است. این منطق استاد غنینژاد است. اگر با همین منطق پیش برویم باید گفت که "کافکا هم شیاد است". چرا؟@seyedjavadmiri
غلامحسین ساعدی و "مسئله عاشورا"ما وقتی به متون ساعدی رجوع میکنیم "کلنجار رفتن با مذهب" را در تک تک آثارش و لابهلای کتبش میبینیم. حال چرا اصرار بر این موضوع دارم؟ زیرا هنگامیکه به "رمان مقتل" برخوردم با برخی از تودهایهای آذربایجانی که در دیاسپورای آلمان زندگی میکنند تماس گرفتم و درباره ساعدی پرس و جو کردم. برخی از آنها اکنون در اواسط دهه هشتاد عمر خود به سر میبرند و از آنها پرسیدم آیا ساعدی را از نزدیک دیده بودند و نظرشان درباره او چیست؟ نکته جالب توجه این بود که اکثراً از او به نیکی یاد میکردند ولی هیچکدام از "رمان مقتل" که نوشته ساعدی بود و در آن او به نهضت عاشورا پرداخته است خبری نداشتند و هنگامیکه آدرس دقیق و خود متن را برایشان ارسال کردم شگفتزده شدند. اما نکته جالب اینجاست که یکی از آنها گفت که به احتمال زیاد ساعدی در این اثر میخواسته است نشان دهد که "مذهب افیون تودهها" است. به نظرم این سادهسازی از نظریه مارکس درباره دین یکی از شاخصههای بنیادی مارکسیست استالینیستی و تودهای ایران است که به ظرافتهای دیالکتیکی مارکس و چپ اروپایی التفات تئوریک جدی نداشته و ندارد. زیرا متون ساعدی امکانهای دیگری پیش روی ما میگذارد و از قضا نشان میدهد که مواجهه او با مذهب و عاشورا یک "مواجهه توریستی" نبوده است. البته به نظرم هنوز زود است که قضاوت کنیم آیا خوانش و مواجهه ساعدی با مذهب یک "مواجهه زائرانه" بسان مواجهه شریعتی بوده است یا خیر ولی شاید بتوان گفت بین مواجهه آلاحمد و شریعتی و ساعدی در باب مذهب و مشخصاً "عاشورا" تفاوتها و مشترکاتی وجود دارد که تاکنون به صورت جدی مورد کنکاش قرار نگرفته است و عجیب است که پس از پنجاه سال هنوز محققین و پژوهشگران ایرانی به جای اینکه به این موضوعات بپردازند دائم درگیر تمایز بین هایدگر و هگل و دلوز و فوکو هستند و یا اینکه مدام سخن از خوانشهای فوکویی و دلوزی و گیدنزی از مباحث ایرانی و متفکران ایرانی به میان میآورند و هیچ اصالتی برای متون و متفکران ایرانی قائل نیستند. اما آنچه نظر مرا به خود جلب کرد این بود که ظهور "رمان مقتل" یک حادثه اتفاقی در بستر تفکرات ساعدی نیست بل ریشه در تاملات درازمدت او و تجربه زیسته او در تبریز و آذربایجان و مطالعات میدانی او درباره مذهب و مشخصاً عاشوراء دارد. اگر حدس من درست باشد که رمان مقتل در سالهای ۱۳۴۸ الی ۱۳۵۰ نگاشته شده است و مطالعات میدانی ساعدی با عنوان "ایلخچی" که در سال ۱۳۴۲ به چاپ رسیده است و فاصله این دو تقریباً (با احتساب اینکه از آغاز مطالعه تا چاپ دو یا سه سالی زمان نیاز بوده است) یکدهه میتوانسته باشد. "ایلخچی" یک تکنگاری مردمشناختی و جامعهشناختی است که در سال ۱۳۴۲ منتشر شده است. در این اثر کلاسیک ساعدی به بررسی سبک زندگی، باورها و شرایط اجتماعی روستای ایلخچی در آذربایجان میپردازد. اما نکته مهم این اثر از منظری که ما به آن میپرداریم این است که در فصل یازدهم کتاب ساعدی به "صحنه عاشوراء" در ایلخچی میپردازد و در جایی مینویسد"از صحنههای زیبا و جالبی که دیدم یکی صحنه ^شانه و گلاب^ بود، موقعی که علیاکبر میخواست عازم میدان شود، اهل حرم دورش را گرفته بودند و سر و زلفش را که میدانستند ساعتی دیگر روی خاک خواهد بود با گلاب میشستند و شانه میکردند. و دیگری صحنهیی بود که کنیز حارث اطفال مسلم را کنار رودخانه پیدا کرده و خبرش را به خاتون برده بود و دو نفری میآمدند سراغ آن دو بیپناه تا از مرگ نجاتشان بدهند که نتوانستند" (ساعدی، ۱۳۴۲. ۱۴۸-۹).سیدجواد میریبخش دوم@seyedjavadmiri
غلامحسین ساعدی و "مسئله عاشورا"سیدجواد میریبخش دوم@seyedjavadmiri