نشنیده ای که میشکند سنگ، سنگ را؟دیوانگی به مردم دیوانه خوشترستبارانِ ابرهای سفیدست تازهتراز هوشیا…
انتشار: 2026/08/23 10:38 UTCدریافت: 2026/08/25 07:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 07:40 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 3 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — روانــشـناســـے زنـــدگـــــے🌙
مادرم هرگز به من نیاموخت دوست داشتنی باشم، لااقل کمی مکر در غذایم نریخت!تا بیاموزم چگونه میتوان سیاستمدار بهتری باشم.هیچ وقت با من قهر نکرد که یاد بگیرم خودم را از دیگران دریغ کنم، مادرم معتقد بود در همهی شرایط باید خودم باشم!ولی نگفت:«دیگران عروسکهای خیمهشببازی را دوست دارند.»t.me/ravanshenasiravansabz ✨🌐 instagram.com/nafistr66 ✅
⁉️با کیفیت ترین تورهای لحظه آخری 🪻تور کامل کیش👈۲۳،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تور کامل مشهد👈۱۸،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تورکامل استانبول👈۵۸،۹۹۰،۰۰۰ت🪻تورکامل گرجستان👈۳۴،۹۹،۰۰۰ت🪷تورکامل ارمنستان👈۴۶،۹۹۰،۰۰۰ت🪻تور کامل عمان👈۴۵،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تور وان زمینی👈۱۴،۹۹۰،۰۰۰ت🪻تور کامل آنتالیا👈۸۷،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تور وان هوایی👈۳۷،۹۹۰،۰۰۰ت🪻تورکامل تایلند👈۱۱۷،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تورکامل مالزی👈 ۱۵۹،۹۹۰،۰۰۰ت🪻تورکامل روسیه👈۱۶۹،۹۹۰،۰۰۰ت🪷تورکامل چین👈 ۳۵۹،۹۹۰،۰۰۰ت✅همه تورها کامل: پرواز+هتل+ترانسفر و ...☎️ 02149773000🌺آفرهای ویژه تورهای لحظه آخری 👇🆔 @qasrtravelll💎قصرمرواریدآریا💎
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_نهم برای اینه که ماه سلطان همیشه اینجاس و روی خوشی به من نشون نمیده اما بعد این بیشتر میام مونس دست طلعت و گرفت و برد لب حوض و دست و صورتشو شست و گفت رسیدگی به این خونه بزرگ و چهار تا بچه سخته و زمانبر اما کم کم رو…#سرگذشت#برشی_از_یک_زندگی#نازبانو#قسمت_دهمبی توجه به حرفهای اونا رو به مونس گفت امشب بتول پیش تو میمونه تا فردا اتاق انور و خالی کنید و بدید به بتول پدر رو به بی بی یار گفت پدر دارید؟بی بی سار.مثل واسطه ها که میخوان جنسی رو بفروشن چروک چادرشو مرتب کرد و گفت و پدرم قدیم تو ابادی رعیت بود و سر یه دعوا جونشو از دست دادبعد از اون ماجرا مادرم همراه ما از ابادی بیرون اومدن و تو خونه ارباب مشغول شدن خانم جان که کاری رو که میخواست انجام داده بود به طرف بتول رفت و گفت سرت بکار خودت باشه و از فردا در خدمت بچه های آقایی مخصوصا دخترا حواست به خورد و خوراکشون باشه بچه هام ضعیف شدن خانوم جان با خیال راحت بتول و گذاشت و با بی بی سار رفت ززن عمو و طلعت خشکشون زده بود و اما جرات جیک زدن نداشتن مونس طبق سفارش پدر بتول و با خودش برد و شب تو یه سکوت ترسناکی صبح شد.صبح که از خواب بیدار شدیم بتول سفره صبحونا رو پهن کرد و ما بهترین صبحونه رو از وقتی به این خونه اومده بودیم خوردیمبتول کنار در مثل یه نگهبان وایساده بود اروم و معذب زیر چشمی دور خونه رو برانداز میکردمونس بین اتاق خودش و طلعت و مطبخ تو رفت و امد بود و سرکی هم به اتاق ما میکشیدپدرم تو اتاق طلعت کنار زن عمو و طلعت صبحونه رو خورد و قبل رفتنش به اتاق ما اومد و بتول گفت امروز نمیخواد کاری کنی با کمک سعید اتاق ها رو جابجا کن و اتاقت و تمیز کن پدر مونس و صدا زد و مونس فوری اومد و گفت بله آقا پدرم نگاهی بهش کرد و گفت امروز چرا انقد شل و ولی بعد گفت نگران نباش بودن بتول اینجا باعث نمیشه تو رو بیرون کنم خدا روزی رسون هست و تابی به سیبیلاش داد و گفت چه یه خدمه چه ده تا خدا روزیشونو میرسونه مونس گفت من بخاطر مزدم نگران نیستم من کنیز طلعتم مزد هم ندیدن کارمو انجام میدم نگرانم منو بیرون کنید و من آواره بشم پدرم به سر شونه مونس زد و گفت جای تو تو این خونه محفوظه فکرای بیخودم نکن مونس با حرفهای پدر آروم شد اما غمی که تو نگاهش بود محو نشدبتول بعد جمع و جور کردن صبحونه و با کمک سعید یکی یکی اثاث ها رو اتاق ها بیرون می آوردن زن عمو با حرص اومد تو ایوون بتول رو زیر نظر گرفت اما بتول بدون توجه بهش کار خودش و انجام میدادزن عمو چادرش و برداشت و و از پله ها با حرص پایین اومد و رفت کنار بتول و ناغافل محکم مچ دستشو گرفت بتول چراغی که تو دستش بود و زمین گذاشتو به سمت زن عمو برگشت زن عمو گفت خوب گوش کن ببین چی میگم بتول گفت خواهرم و خانوم جان هم کلام شدن با شما رو برشدنم ممنوع کردن زن عمو با این حرف بتول بیشتر عصبی شد و دستش و ول کرد و محکم بتول و هلش داد و بتول عقب عقب رفت زن عمو گفت تو کی باشی که بخوای با من هم کلام بشی حرف اخر و اول میزنم اگه دخترم و مونس از دست ناراضی باشن پرتت میکنم بیرون به همون راحتی که اومدی به همون راحتی هم میری فقط کافیه بفهمم پاتو از گلیمت درازتر کردی میفهمی که چی میگم.بتول اعتنایی به زن عمو نکرد و کارشو انجام دادتا ظهر کارشون تموم شد مونس برخلاف سفارش پدرم هیچ کمکی بهشون نکردبتول تو آب حوض سر و صورتش شست و با روسری کهنه اش خشکش کرد و اومد بین در اتاق ما نشست مونس از مطبخ با یه قابلمه کله جوش بیرون اومد و طوری قابلمه رو جلوی بتول کوبید زمین که غذای توش یه مقدار ریخت بیرون و با طعنه گفت بلند شو غذای بچه ها رو بده دایه خانوم و رفت بتول همونطور که رفتن مونس و نگاه میکرد بلند شد و از مطبخ چند تا کاسه و قاشق و نون خشکه اورد و غذای ما رو داد و خودشم چند کاسه خوردمونس از اتاق طلعت بیرون اومد بتول رو به بهش گفت دستت درد نکنه تو عمرم کله جوش به این خوشمزگی نخورده بودم برسه به روح امواتت مونس همونطور که به طرف اتاقش میرفت گفت من امواتی ندارم بعد جلوی در وایساد و گفت تا یادم میادخودم بود و خودم بتول ظرفها رو برداشت و کنار حوض شست و جاروی خیسی برداشت و اتاق مونو جارو زد و بعد رفت سراغ اتاق خودش و جاروش کرد برعکس مونس که تو کار عجول بود بتول باسلیقه کار میکردعصر هم ابراهیم با کمک سعید الوارها رو بردن انباری خونه خانوم جان،خانوم جان هم یه فرش و یه دست رختخواب برای بتول فرستادروزها گذشت و کم کم بودن بتول تو خونمون تثبیت شدمونس با بتول خوب راه اومده بود وقتی زرنگیش و تو کار دید باهاش دوست شدبلاخره نوروز اومد و عید ما هم بدون هیچ اتفاقی طی شد.نیمه دوم فروردین بود یک شب پدر اومد به اتاق ما و بتول رو صدا زدبتول با عجله اومد و تو آستانه در ایستادنگران بود که چیکار کرده که پدر احضارش کرده و با دسته روسریش ور میرفت پدر گفت بتول بشین حرفم طول میکشه بتول همون ورودی در نشست و گفت بفرمایید مشکلی پیش اومده؟پدر بدون مقدمه گفت سه شنبه هفته بعد قرار هست برای ناز بانو خواستگار بیاداز این حرف پدر خشکم زدمن هنوز تو حال و هوای کودکی بودم❤️
وقتی یه مرد با شما قطع رابطه میکنه به طور غریزی به این فکر میکنی که مگه چه مشکلی داشتم؟! چی کم دارم؟! اما بزار بهت بگم خیلی از موارد واقعیت برعکسه شما خیلی سرتر هستین و اون مرد ترجیح میده بره با کسی که خیلی پایین تر از شماست، چون سطح تعهد و پایبندی تو هرروز اونو یاد نقصها و کمبودهاش میندازه بنابراین تصمیم میگیره بره با کسی باشه که بجای تلاش کردن برای حفظ رابطه مسئولیت کمتری داشته باشه.•| t.me/+PAMvx-g5HM7no9_Z
اگه مستاجر هستید یه خبر خوب براتون داریم!ثبتنام مسکن استیجاری شروع شده.شاید شما هم شرایطش رو داشته باشید؛مدتش هم محدودهجزئیات و نحوه ثبتنام رو اینجا ببینید:t.me/+L1ZnZ5jK0sZlYjI8
چطور دیسیپلین بسازی؟ بیا بهت خیلی مفید و مختصر بگم بدونی :۱. صبح زود پا شو تا حس کنی کلی وقت داری.۲. سر ساعت همیشگی بیدار شو تا پرانرژی شی.۳. مدیتیشن کن و تمام برنامهی روز رو تو ذهنت مرور کن تا احتمال انجامشون رو بالا ببری. (تکنیک حافظهی فرمولی)۴. داشتههات رو به یاد بیار تا ذهنت مثبت شه.۵. مهمترین کار رو تا پا شدی انجام بده، تا حس کنی: «سختترینو انجام دادی، آسونا که کاری نداره.»۶. صبح کربوهیدرات نخور! یا کم بخور – تا کرش نکنی.۷. ۲۵ دقیقه تلاش کن، ۵ دقیقه استراحت، تا بهینهتر شی و به تلاش عادت کنی. (تکنیک پومودورو)۸. عصر تا شب نوری آبی تعطیل، تا خوابت بهم نخوره.۹. ورزش کن، ولی از کار شروع کن که اگه ابدیتر شد، ورزش بمونه نه کارت.۱۰. شب بذار فردا رو از شب قبل برنامهریزی کنی.•| t.me/ravanshenasiravansabz ✨🌐 instagram.com/nafistr66



