عشق، این مرض لاعلاج، این «شکنجهٔ متقابل»، با چه ترفندهای تصورناپذیری که در درون آدم ریشه نمیدواند؛…
انتشار: 2026/07/21 04:01 UTC
عشق، این مرض لاعلاج، این «شکنجهٔ متقابل»، با چه ترفندهای تصورناپذیری که در درون آدم ریشه نمیدواند؛ میل کشندهٔ تصاحب، با تصور تصاحبناپذیری معشوق فزونی میگیرد، و عشق با جفاکاری و دروغگویی دلدار هرچه داغتر میشود و ناچیزترین و بیاهمیتترین چیزها با پنهانکاری معشوق ناگاه ارزشی خارقالعاده پیدا میکند. عشق از اضطراب و نگرانی و دروغ زاده میشود و این نیاز را در وجود عاشق میپروراند که دردش به دست همان شکنجهگری التیام خواهد یافت که خود عامل درد بوده است.عجیب آنکه تجربهٔ عشقهای پیشین هم قادر نیست برای دردهای همسان بعدی درمان مطمئنی تجویز کند و هر بار همان عوارض و همان جراحات روح نحیف بیمار را میخراشد. آنچه عاشق را به معشوق پیوند میزند، هزار ریشه، بیشمار رشتهٔ خاطرات روزها و شبها و امیدهای فرداها، و خلاصه «تار و پود پیوستهٔ عادات است» که گویی خلاصی و گریزی از آنها نیست. چگونه میتوان به وصال معشوقی رسید که نه تختهبندشدهٔ یک جسم، که امتدادیافته در بیشمار نقاط تصاحبناپذیر است.#فانوس_جادویی_زمان #داریوش_شایگان@rahi_be_rahaei
