تداخل دارویی خانواده ACEI و ARB با مسکنهای NSAID یکی از اولین و پیش پا افتادهترین تداخلاتیه که ما…
انتشار: 2026/08/05 14:16 UTCدریافت: 2026/08/22 11:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 11:54 UTC
تداخل دارویی خانواده ACEI و ARB با مسکنهای NSAID یکی از اولین و پیش پا افتادهترین تداخلاتیه که ما میخونیم ولی اینقدر مصرف همزمان و بیرویه NSAID در جامعه زیاده که اگر راه بیفتی توی خیابون و به مردم بگی داروی فشار چی میخوری و اگر لوزارتان، والسارتان، والزومیکس، والزودک و امثالهم میخورن بهشون بگی هرروز و بیرویه ژلوفن، بروفن و مفنامیک اسید و دیکلوفناک نخور، آمار نارسایی کلیه در کشور یک دهم میشه.
پستهای تلگرام — زوربای صورتی🎀
بعد از ظهر جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ آمدم به کافهی مورد علاقهام و سراغ گربهی مورد علاقهام را گرفتم. سکوتی عجیب کافه را گرفته بود و محرک من برای پرسیدن دربارهی آن گربهی پر جنب و جوش همین بود. سهشنبه به دوستم گفتم من عاشق گربههای پرجنب و جوش هستم. ببین آتیشپاره…توی آخرین عکسی که ازش گرفتیم داشت با ما درس میخوند
بعد از ظهر جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵آمدم به کافهی مورد علاقهام و سراغ گربهی مورد علاقهام را گرفتم. سکوتی عجیب کافه را گرفته بود و محرک من برای پرسیدن دربارهی آن گربهی پر جنب و جوش همین بود. سهشنبه به دوستم گفتم من عاشق گربههای پرجنب و جوش هستم. ببین آتیشپاره با کاپشن صاحب کافه چه کار کرده. پاره پاره شده است! صاحب کافه گفت دیروز او را از دست دادیم. گفت دیروز ماشین زیرش کرد و ما چند ساعت بعد دیدیم یک نفر جسدش را کنار خیابان انداخته است. به سریال سوپرانوز فکر کردم. جایی که تراپیست تونی از او پرسید احساس افسردگی میکنی؟ گفت از وقتی اردکها رفتند، و گریه کرد. مرگ گربهی مورد علاقهام برایم پایان دورهای از زندگیام بود. هرروز وقتی از کافه برمیگشتم به نیروانا میگفتم آن گربه امروز فلان کارها را کرد و میخندیدیم. گربه هم مرد، همانطور که طی یک سال اخیر امید در من مرد. همانطور که آینده برای من مرد. همانطور که خیلی از چیزهایی که یک سال قبل دوستشان داشتم برای من مردند. من ماندم و کافهای که هرچقدر صدای موزیکش را بلندتر میکنند ساکتتر میشود و یک کاپشن پاره که به آن زل زدهام.
یکی از سوءتفاهمهای بزرگی که در مورد سایکوپثها وجود داره اینه که این افراد اغلب باهوشتر از میانگین IQ جامعه هستن، در حالی که دقیقا برعکس، بیشتر سایکوپثها نمره IQ پایینتر از میانگین جامعه دارن.
هرچقدر اپروچ به بیماریها دقیق و گام به گام توی کتابهای ما نوشته میشه و داروهاشون بعد کلی تحقیق مشخص میشه همونقدر اسامی بیماریها رندوم و عجیب انتخاب میشه. مثلا یه بیماری زنان داریم که بعد سزارین بین مثانه و رحم فیستول تشکیل میشه. این زنان در خون قاعدگیشون ادرار دارن و در ادرارشون هنگام پریود خون دارن. حالا اسم این بیماری چیه؟ سندروم یوسف.
خیلی از شما احتمالا مقالهی “گاباپنتین باعث آلزایمر میشه” رو دیدید. مقالهی خیلی آموزندهایه. نه از این نظر که آموزش میده گاباپنتین باعث آلزایمر میشه، از این نظر که نشون میده هر مقالهای اهمیت نداره و صرفا چون وایرال شده دلیل بر درست بودنش نیست.این مقاله نمیاد شیوع آلزایمر بین بیمارانی که گاباپنتین مصرف میکنن و نمیکنن رو مقایسه کنه، بلکه میگه ما فلان تعداد بیمار آلزایمری رو بررسی کردیم، درصد زیادیشون گاباپنتین مصرف میکردن. حالا من چندتا مثال براتون میزنم تا بهتر متوجه این سوءتفاهم بامزه بشید:“هما و سمین و سیما آلزایمر دارن. رنگ مورد علاقهی هما و سیما صورتیه بنابراین افرادی که رنگ صورتی رو دوست دارن بیشتر آلزایمر میگیرن.” “۹۰ درصد افرادی که سکته قلبی میکنن سابقه نوشتن با خودکار آبی دارن پس خودکار آبی میتونه باعث سکته قلبی بشه”آیا کار اشتباهی کردن این ارتباط رو گزارش کردن؟ ابدا. اتفاقا کار خیلی خوبی کردن، شاید سالها بعد مشخص بشه واقعا ارتباطی هست و بعدا همه به این مقاله برمیگردن. پس از دید شخصی من هم کار خیلی درستی کردن که گزارش کردن. اما مشکل برداشتیه که عموم از این مقاله کردن، از یک مقاله نتیجهگیری قطعی و صددرصد انجام دادن، در حالی که علم اینطوری کار نمیکنه.
سهشنبه مورخ ۱۳ مرداد ۱۴۰۵دوست دارم فکری که در درونم درگیرشم رو باهاتون درمیون بذارم. طبابت در انتها فقط یک شغله، شغلی که تمام وقت شمارو میگیره و نمیذاره پارهوقت منبع درامد دیگهای داشته باشید. به همین دلیل، در صورتی که درامدتون از طبابت زیاد نباشه فشار روانی زیادی رو تحمل میکنید. برای مقابله با این فشار روانی کارهای زیادی کردم. از فروش ماگ گرفته، تا تدریس زبان و مشاورهی کنکور. از برگزاری سمینارهای انلاین تا شیفت وایستادن در مطب پزشکهای دیگه. حتی در دورانی سعی کردم کارهای زیبایی کنم. اغلب منو نمیشناسید اما ممبرهایی که از قدیم داخل چنل بودن و منو میشناسن، منظورم هموناییه که طی جریانات اخیر ساکت بودن و دم نزدن که صابر شاید یکدنده و پررو و مغرور باشه و این غرورش روی اعصاب همه بره اما حداقل ضدزن نیست پس اگر ازش متنفرید حداقل بهش برچسب دروغ نزنید، اون دسته ممبرا منو خوب میشناسن و میدونن چقدر از انجام دادن کارهای زیبایی متنفرم و چقدر با شخصیت من ناسازگاره. تمام این حرفهها و شاخههای جانبی، هرچند باعث شدن بصورت دورهای پولهای گندهای به جیب بزنم اما در انتها با چیزی که در طبابت دوست دارم در تضاد بودن. اجازه نمیدادن جایگاهم رو ارتقا بدم و پزشک بهتری بشم، صرفا بهم کمک میکردن از همون جایگاه سابق کسب درامد کنم.با تراپیستم صحبتهای زیادی در این مورد داشتیم، در انتها جملهای بهم گفت که بار بزرگی از روی دوشم برداشت. احساس آسودگی بعد برداشته شدن اون بار همون انگیزهایه که باعث میشه این متن رو بنویسم. بار درامد ناکافی از شغلی که بهش علاقه دارید، در حالی که شما فردی هستید که باید درامد بالا رو برای نسلهای بعدی خودتون به ارمغان بیارید میتونه کمر آدم رو بشکنه. احتمالا برخی از شما همین بار رو به دوش میکشید، بنابراین دوست دارم مکالمهای که با تراپیستم داشتم رو باهاتون به اشتراک بذارم. تراپیستم بهم گفت طبابت هم فقط یک شغله، تو باید انتخاب کنی میخوای در این رشته مسیر آکادمیک رو ادامه بدی و تخصص و بعدش اگر تونستی فوق تخصصت رو بگیری و بعدش وارد بازار کار بشی، یا از همین حالا به عنوان پزشک عمومی وارد بازار کار بشی. گفتم من مسیر آکادمیک رو انتخاب میکنم، یعنی از مدتها قبل انتخاب کردم. گفت پس نمیتونی همزمان از خودت انتظار Dedication مسیر آکادمیک و درامد بازار کار رو داشته باشی. انتخاب کن، و اگر مسیر آکادمیک رو انتخاب میکنی، بپذیر که تا پایان تحصیلت، هرچقدر که طول بکشه، اونقدری که دوست داری درامد نخواهی داشت. نفس راحتی کشیدم. حداقل حالا دیگه به درامد محدودم به چشم گناهی که مرتکب شدم نگاه نمیکنم.