سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حرفی نزدمقصه ها پشت سرت بود ولی هر دفعهبا…
انتشار: 2026/08/16 21:06 UTCدریافت: 2026/08/17 13:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 13:45 UTC
سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حرفی نزدمقصه ها پشت سرت بود ولی هر دفعهبا دلی خون شده خندیدم و حرفی نزدمعطر بیگانه ای از گونه ی تو می آمدباز هم روی تو بوسیدم و حرفی نزدمبین ابلیس و تو یک رابطه بود اما منسیب دلخواه تو را چیدم و حرفی نزدمهمه در فکر مجازات تو بودند ولیهمه را یک شبه بخشیدم و حرفی نزدماین همه حرف،تلنبار شده در دل منولی از قهر تو ترسیدم و حرفی نزدم
