.منتشر خواهد شد...نابغهٔ خردسال و پیشخدمت و شعبدهبازنوشتهٔ #توماس_مانبا ترجمهٔ محمود حدادیداستانه…
انتشار: 2026/08/05 10:24 UTCدریافت: 2026/08/22 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:25 UTC
.منتشر خواهد شد...نابغهٔ خردسال و پیشخدمت و شعبدهبازنوشتهٔ #توماس_مانبا ترجمهٔ محمود حدادیداستانهایی که از تالار موسیقی تا سایهٔ فاشیسم، انسان را در آینهٔ هنر و تاریخ به تماشا میگذارند. #نشرافق #ادبیات_آلمان #جایزه_نوبل #کتاب_خوب_بخوانیم Music may be subject to copyright and is owned by the owner.Fair use only. Music from Pixabay.
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — افق؛ یک داستان تازه
.ادبیات آلمان را نمیتوان بدون نام «خانوادۀ مان» روایت کرد.در روزگاری که اروپا میان شکوه فرهنگ و سایۀ جنگ، استبداد و تبعید در نوسان بود، دو برادر، هاینریش مان و توماس مان، هر یک با صدایی منحصربهفرد، از وجدان زمانۀ خود نوشتند؛ یکی با نگاهی تند و بیپروا به قدرت و سیاست، و دیگری با آفرینش رمانهایی که مرزهای ادبیات مدرن را جابهجا کردند.توماس مان، برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات، با آثاری که امروز از ستونهای ادبیات جهان بهشمار میروند، الهامبخش نسلهای بیشماری از نویسندگان شد؛ و هاینریش مان نیز با رمانها و جستارهایش، از مهمترین صداهای آزادیخواه و روشنفکری قرن بیستم بود.نشر افق بهزودی مجموعهای را با عنوان «میراث خانوادۀ مان» منتشر میکند؛ مجموعهای که فرصتی است برای بازخوانی میراث ادبی یکی از تأثیرگذارترین خانوادههای تاریخ فرهنگ اروپا.#میراث_خانواده_مان #توماس_مان #هاینریش_مان #نشر_افق #ادبیات_آلمانMusic may be subject to copyright and is owned by the owner.Fair use only. Music from Pixabay.
.گاهی یک مسابقهٔ فوتبال فقط یک مسابقه نیست؛ گاهی نود دقیقه، تمام خاطرات یک زندگی را در خود جای میدهد.#تیرکها_چهارگوش_بودند از آن نوولاهایی است که حتی اگر هیچ علاقهای به فوتبال نداشته باشید، شما را با خود همراه میکند. داستان از پسرکی میگوید که در هیجان یکی از تاریخیترین مسابقههای فوتبال اروپا با فقدان، خانواده، امید و بزرگشدن روبهرو میشود.#لوران_سِیه در این اثر، فوتبال را از یک رقابت ورزشی فراتر میبرد و آن را به روایتی دربارهٔ انسان، خاطره و زندگی تبدیل میکند؛ روایتی که مدتها پس از پایان کتاب در ذهن خواننده باقی میماند.#ابوالفضل_اللهدادی #نشر_افق #رمان_ورزشی #ادبیات_فرانسه #کتاب_جدید Music and some pictures may be subject to copyright. All credits go to creators.
اگر هیچکس ما را نبیند، در بیاخلاقی تا کجا پیش میرویم؟ منتشر شد...مرد نامردئینوشتهٔ اچ. جی. ولزبا ترجمهٔ محمود گودرزیاز مجموعهٔ «رمانهای جاویدان جهان» با متن کامل در جهانی که قدرت هر روز بیمرزتر میشود، مرد نامرئی بیش از آنکه داستانی علمی–تخیلی باشد، تأملی است دربارۀ اخلاقیاتِ فراموششده.نامرئی شدن در این رمان، استعارهای است از وضعیتی مدرن: میل به برتری، بیاعتنایی به مسئولیت اجتماعی، و این توهم که نبوغ میتواند جایگزین اخلاق شود. اچ. جی. ولز با نگاهی سرد و دقیق نشان میدهد که علم، اگر از اخلاق جدا شود، نه راه تعالی، که مسیر فساد است.مرد نامرئی فقط داستان یک نابغه نیست؛ آینۀ سقوط انسانی است که وجدان را پشت سر میگذارد.لینک سفارش کتاب از وبسایت نشر افق: ofoqbooks.com/product/%D9%85%D8%B1%D8%AF-… #نشر_افق #ادبیات_کلاسیک #کتاب #کتاب_خوب_بخوانیماگر هیچکس ما را نبیند، در بیاخلاقی تا کجا پیش میرویم؟ منتشر شد...مرد نامردئینوشتهٔ اچ. جی. ولزبا ترجمهٔ محمود گودرزیاز مجموعهٔ «رمانهای جاویدان جهان» با متن کامل در جهانی که قدرت هر روز بیمرزتر میشود، مرد نامرئی بیش از آنکه داستانی علمی–تخیلی باشد، تأملی است دربارۀ اخلاقیاتِ فراموششده.نامرئی شدن در این رمان، استعارهای است از وضعیتی مدرن: میل به برتری، بیاعتنایی به مسئولیت اجتماعی، و این توهم که نبوغ میتواند جایگزین اخلاق شود. اچ. جی. ولز با نگاهی سرد و دقیق نشان میدهد که علم، اگر از اخلاق جدا شود، نه راه تعالی، که مسیر فساد است.مرد نامرئی فقط داستان یک نابغه نیست؛ آینۀ سقوط انسانی است که وجدان را پشت سر میگذارد.لینک سفارش کتاب از وبسایت نشر افق: ofoqbooks.com/product/%D9%85%D8%B1%D8%AF-… #نشر_افق #ادبیات_کلاسیک #کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم
.در روزهایی که سوگ، مثل غبار، بر شانههای شهر نشسته است، ادبیات نه تفریح است و نه تجمل؛پناه است.ما به ادبیات پناه میبریم نه برای فراموش کردن،که برای تاب آوردن.برای اینکه رنجْ بینام و بیصدا نماند.برای اینکه اندوه به زبان تبدیل شود و زبان، به معنا.در تاریخ این سرزمین، هرگاه تاریکی فشردهتر شده،واژهها روشنتر سوختهاند.از سوگِ جمعی، شعر زاده شده؛ و از زخم، روایت.ادبیات، ما را نجات نمیدهد چون دنیا را عوض میکند؛نجات میدهد چون ما را از فروپاشی درون حفظ میکند، چون اجازه نمیدهد دردْ ما را به چاه سکوتِ بیمعنا تبعید کند.در روزهای غم، کتاب خواندن بیحسی نیست؛شکل دیگری از ایستادن است..در روزهایی که سوگ، مثل غبار، بر شانههای شهر نشسته است، ادبیات نه تفریح است و نه تجمل؛پناه است.ما به ادبیات پناه میبریم نه برای فراموش کردن،که برای تاب آوردن.برای اینکه رنجْ بینام و بیصدا نماند.برای اینکه اندوه به زبان تبدیل شود و زبان، به معنا.در تاریخ این سرزمین، هرگاه تاریکی فشردهتر شده،واژهها روشنتر سوختهاند.از سوگِ جمعی، شعر زاده شده؛ و از زخم، روایت.ادبیات، ما را نجات نمیدهد چون دنیا را عوض میکند؛نجات میدهد چون ما را از فروپاشی درون حفظ میکند، چون اجازه نمیدهد دردْ ما را به چاه سکوتِ بیمعنا تبعید کند.در روزهای غم، کتاب خواندن بیحسی نیست؛شکل دیگری از ایستادن است.

