.در روزهایی که سوگ، مثل غبار، بر شانههای شهر نشسته است، ادبیات نه تفریح است و نه تجمل؛پناه است.ما…
انتشار: 2026/02/27 06:39 UTCدریافت: 2026/08/22 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:25 UTC
.در روزهایی که سوگ، مثل غبار، بر شانههای شهر نشسته است، ادبیات نه تفریح است و نه تجمل؛پناه است.ما به ادبیات پناه میبریم نه برای فراموش کردن،که برای تاب آوردن.برای اینکه رنجْ بینام و بیصدا نماند.برای اینکه اندوه به زبان تبدیل شود و زبان، به معنا.در تاریخ این سرزمین، هرگاه تاریکی فشردهتر شده،واژهها روشنتر سوختهاند.از سوگِ جمعی، شعر زاده شده؛ و از زخم، روایت.ادبیات، ما را نجات نمیدهد چون دنیا را عوض میکند؛نجات میدهد چون ما را از فروپاشی درون حفظ میکند، چون اجازه نمیدهد دردْ ما را به چاه سکوتِ بیمعنا تبعید کند.در روزهای غم، کتاب خواندن بیحسی نیست؛شکل دیگری از ایستادن است..در روزهایی که سوگ، مثل غبار، بر شانههای شهر نشسته است، ادبیات نه تفریح است و نه تجمل؛پناه است.ما به ادبیات پناه میبریم نه برای فراموش کردن،که برای تاب آوردن.برای اینکه رنجْ بینام و بیصدا نماند.برای اینکه اندوه به زبان تبدیل شود و زبان، به معنا.در تاریخ این سرزمین، هرگاه تاریکی فشردهتر شده،واژهها روشنتر سوختهاند.از سوگِ جمعی، شعر زاده شده؛ و از زخم، روایت.ادبیات، ما را نجات نمیدهد چون دنیا را عوض میکند؛نجات میدهد چون ما را از فروپاشی درون حفظ میکند، چون اجازه نمیدهد دردْ ما را به چاه سکوتِ بیمعنا تبعید کند.در روزهای غم، کتاب خواندن بیحسی نیست؛شکل دیگری از ایستادن است.

