♦️برای خوشآیند و این و آن نمینویسم: ترک و غیرترک برای من برابر اند✍️حسن محدثیی گیلوایی۲۶ مرداد ۱۴۰۵البته من از کودکی رویای دانشمندی دارم و همچنان این رویا با من است. اما من هرگز نگفتم دانشمند ام. البته افراد میتوانند برای پر کردن جاهایی خالیی مربوط به مقاصدشان به هر چیزی متوسل بشوند و امور را بهگونهی دیگری جا بزنند و انواع اتهامات اخلاقی از قبیل ناراستی و دیگر حقهبازیهایی که لابد برای خودشان آشنا هست را به ریش نداشتهی ما ببندند. باکی نیست. البتّه من در این عمر شصت ساله ترکان زیادی دیدم که مدعی و طلبکار هستند و ارث پدریشان را از بقیه طلب دارند. امّا ترکان با معرفت زیادی هم دیدم و با تعداد قابل توجهی از آنها دوست هستم. من برای خوشآیند این و آن نمینویسم اما دروغبازی و تقلب و حقهبازی را تاب نمیآورم و هر جا لازم بدانم در برابر اش میایستم و برای من از این جهت ترک و کرد و گیلک و مازنی مثل هم اند. از قومگراییی غیر مدنی که به قوممداری میانجامد، بیزار ام و آن را عامل عقبماندهگی و ضد توسعه میدانم و در برابر آن میایستم. قومگراییی خاصگرا از نظر من ضدّ انسانی و غیر قابل قبول است؛ قومگراییای که حقوق دیگران را نادیده میگیرد و مثلاً فقط از حقوق ترکان دفاع میکند. من بهلحاظ فکری هیچ نسبتی با ترکی که از حقوق هموطن کرد و عرب و بلوچ اش دفاع نمیکند، ندارم.تنها قومگراییای را میپسندم که با کلگراییی مدنی در تقابل نباشد و علیه کلّیّت ایران نایستد و در ذیل ایران به قوم و اتنیک خویش اعتنا کند و از حقوق اش دفاع نماید. در این صورت من هم در کنار چنین کسی میایستم و از حقوق اتنیک اش در حدّ توان و بضاعت ام دفاع میکنم. اتهام زدن به همهی رسانهها و سازمانها بهعنوان ضد ترک غیر قابل قبول است و سند و مدرک میخواهد و برای من غیرقابل اعتنا است.t.me/NewHasanMohaddesi/14609#%D8%AA%D8%B1…#کلگراییـمدنی #قومگراییـخاصگرا @NewHasanMohaddesi
♦️«کودتای بیامان» داریوش: باستانیی پاریزی و بحث از کودتای داریوش✍️حسن محدثیی گیلوایی۲۷ مرداد ۱۴۰۵پیش از این گفتم که مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر کتاب ذوالقرنین ابوالکلام آزاد آکنده از ایراد است. مطالب همین صفحه هم ایراد دارد. امّا یک نکتهی جالب در کل نوشتهی او این است که باستانیی پاریزی از معدود مورّخان ایرانی است که از کودتای داریوش سخن گفته است. شما اگر فرد دیگری از میان تاریخنگاران ایرانی میشناسید که چنین چیزی گفته باشد، به ما هم معرّفی اش کنید!من پیش از این دو روایت از داریوش را مورد بحث قرار داده بودم: داریوش کبیر یا داریوش قاتل غاصب. بنگرید به اینجا:t.me/NewHasanMohaddesi/10033#%D8%AF%D8%A7…
جلسه ۷۴ توسعهمعرفی کتاب دین و نوسازیبه روایت نویسنده کتابنسیم نعمتیزادهبا حضور حسن محدثیمدیر جلسه فریدون پرهام۲۰ مرداد ۱۴۰۵۱۱ آگوست ۲۰۲۶🚨در یوتیوب YouTubeچرا دین در ایران در تعارض با مدرنیته و مدرنیزاسیون است؟کتاب «دین و نوسازی»، یک اثر پژوهشی با رویکرد تطبیقی است و به کندوکاو دربارهی نسبت دین با نوسازی در ایران و مالزی پرداخته است. به بیان دیگر، کتاب با محور قرار دادن بحثهای نوسازی در دو کشور ایران و مالزی، کارکرد دین را در دو جامعهی متفاوت مورد بررسی و مقایسه قرار داده و به نتایج قابل تاملی دست یافته است. 👈 سایر جلسات توسعه👈 سایر جلسات سکولاریسم @YekGamPish@ArchiveOfLiberalism@NewHasanMohaddesi.
♦️چهگونه بابک خرمدین (یک رهبر هزارهای) شد نماد هویت ترکی در دهههای اخیر!👇👇👇۲۶ مرداد ۱۴۰۵♦️♦️♦️مراسم قلعه بابک، نماد و نمود فرهنگ والای ملت آذربایجان ✍️حسن راشدیبازنشر: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵پنجشنبه و جمعه، نهم و دهم تیرماه سال ١٣٧٩ اولین سال بزرگداشت همایش صدها هزار نفری تولد «بابک خرمدین»، نماد و سمبل مبارزه با ظلم و بیعدالتی به صورت سیستماتیک و منظم در قلعه مشهور «بابک» یا قلعه «بذ» و یا قلعه «جمهور» در آذربایجان شرقی نزدیک شهر «کلیبر» واقع در منطقه زیبا و نیمه جنگلی قرهداغ بود.پنجشنبه و جمعه، نهم و دهم تیرماه سال ١٣٧٩ اولین سال بزرگداشت همایش صدها هزار نفری تولد «بابک خرمدین»، نماد و سمبل مبارزه با ظلم و بیعدالتی به صورت سیستماتیک و منظم در قلعه مشهور «بابک» یا قلعه «بذ» و یا قلعه «جمهور» در آذربایجان شرقی نزدیک شهر «کلیبر» واقع در منطقه زیبا و نیمه جنگلی قرهداغ بود.سالها قبل از این تجمع عظیم و صدها هزار نفری، ادیب، نویسنده شاعر، سیاستمدار و مورخ خستگی ناپذیر روانشاد «دکتر محمد تقی زهتابی» سالانه با عده ای از دانشجویان آذربایجانی برای بزرگداشت یاد و خاطره قهرمان ملی- تاریخی آذربایجان «بابک خرمدین» به این مکان زیبا و تاریخی می رفت و در باره مبارزه و قهرمانیهای ابرمرد تاریخ آذربایجان که بیست و دو سال بر علیه ظلم و ستم خلیفه عباسی مبارزه کرد و در نهایت با خیانت حاکم ارمنستان با دست و پای بسته تحویل فرستادگان خلیفه گردید، صحبت می کرد! یعنی پایه گذار اصلی مراسم بزرگداشت تولد بابک خرمدین در «قلعه بابک» با آنهمه عظمت و شرکت صدها هزار نفری کودک، نوجوان، جوان، میانسال و حتی پیرمرد و پیر زن در سالهای ١٣٧٩، ١٣٨٠، ١٣٨١، ١٣٨٢و ١٣٨٣، فرزند خلف و دانای آذربایجان که عمر با عزت خود را برای بدست آوردن حقوق پایمال شده انسانی و سربلندی ملت آذربایجان و در کل تورکهای ایران صرف کرده بود پروفسور محمد تقی زهتابی بود که علاوه بر تلاشهای شبانهروزی در زمینه آگاهی دادن به جوانان، با تالیف کتاب دو جلدی و قطور «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی» آب به لانه مورچگان تفکر پان ایرانیسم بست!طنین بزرگداشت مراسم فوقِ تصورِ تولد بابک خرمدین در سال ١٣٧٩ انچنان بلند و رسا بود که علاوه بر رادیو – تلویزیون تبریز، رسانههای مرکز نیز مجبور به انعکاس این رویداد استثنایی فرهنگی – مدنی شدند!پس از اولین سال بزرگداشت عمومی تولد بابک، در سالهای بعد و همه ساله و تا سال ١٣٨۴ که دولت با تمام نیرو جلو برگزاری این مراسم زیبا، مدنی با فرهنگ بالای شرکت کنندگان را گرفت، همه ساله دومین پنجشنبه و جمعه تیر ماه بزرگترین همایش مدنی- فرهنگی با اجرای برنامه های نمایشی، موسیقی و رقص آذربایجانی، شعرخوانی و قصه گویی، نمایش و فروش کتاب و نشریه با موضوعات متنوع، سخنرانی و غیره در فضای باز و در مکانهای مختلف و در محوطه هایی که به «قالا درهسی» و «هتل بابک» مشهور بود اجرا میشدکه شاید در نوع خود منحصر به فردترین همایش فرهنگی- مدنی و کمی تا قسمتی هم سیاسی بود که در سطح فرهنگی بسیار بالای شرکت کنندگان در فضای آزاد و باز اجرا میشد.ادامه👇👇👇aznews.tv/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-… با مطالب زیر:t.me/NewHasanMohaddesi/14586https://t.me/…
♦️تحلیل رفتار سینوسی دکتر محدثی در مسئله تورکان ایرانی!✍️حامد شاکران۲۶ مرداد ۱۴۰۵به من بگو، نگو؛ نمیگویم. اما نگو نفهم! من میتوانم بفهمم؛ من میفهمم! (دکتر علی شریعتی) ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که جناب دکتر محدثی، صراحتا اذعان نمودهاند که یک دانشمند بوده و بدان مفتخرند! t.me/c/1469226622/290671https://t.me/c/14… افتخار اینجانب هست که در گروه یک دانشمند مجال ابراز نظر برایم مهیاست.اما از آنجا که در قوانین عرفی نانوشته معمولا دانشمندان به خود چنین القابی نمیدهند! طبیعتا موجبات تحیر برای مخاطبشان را اینگونه فراهم نمودهاند.بدیهیست در دانش و دانشمندی ایشان ذرهای شک وارد نیست اما چون اصل دانشمندی بر پژوهش با متدهای علمی استوار هست؛ آنچه ازین دانشمند در قبال مسائل مطروحهی خود در قبال تورکها قابل فهم است! به آن اصل مذکور خود را مقید نمیدانند.متاسفانه چون خود را دانشمند میپندارند! در این قبیل موارد نظرات خود را وحی منزل پنداشته! درصدد تحمیل آن به منتقد خود با هر روشی جز متد علمی آن هستند. شما برا رد نظریهی ناصوابشان اگر دهها گزارش مستند ارائه دهید! ادلهی علمی این عزیز گزارش گزارشگر شبکهی تلویزیونی BBC خواهد بود و لاغیر...علیایالحال آنچه در سالیان اخیر بعنوان دانشجو در محضر ایشان در گروه تلگرامیشان فهم نمودهام ایشان هیچ شناخت حداقلی از احزاب، جریانات سیاسی و سبک زندگی و روحیات مردم آذربایجان ندارند! گرچه اذعان نمودهاند همسر محترمشان تورک هستند. همین علت را کفایت میدانم تا رفتار و خط فکری ایشان در قبال مباحث علوم انسانی تورکها در ایران را سینوسی عنوان کنم! به اصطلاح ساده گهی به نعل میزنند گهی به میخ! اما در بعد رفتار شخصی ایشان نیز با عنایت به نوع کارهایشان، دکتر محدثی را فردی بسیار سیاس و زیرک میدانم! آنجا که لازم باشد نظریهای ارائه دهند بر خلاف نظم حاکم بر سیاست حاکمیت! بالفور ذیل آن نامی از تورکان میبرند و بسیار تیزهوشانه آنرا به تورکها مرتبط میکنند تا فردا روزی با تکیه بر آن و به بهانه آن بتوانند جوابگو باشند! نمونه مستدل و عینی این ادعا وقتی عینیت پیدا میکند که ایشان به اعتراف خود پایاننامه خود را که درباره بابک خرمدین و قیام وی بازنشر میکند! پینوشت آن بسیار جای تامل دارد:[خرمدینان جریان دینیی مشخصی در تاریخ ایران هستند. منابع بهدرستی بیان میکنند که جنبش بهرهبریی بابک خرمدین، جنبشی دینی بوده و جنبشی قومی نبوده است. امّا امروزه ترکان ایرانی بهخاطر مسايل هویتی بابک را رهبری قومی معرفی میکنند و حکومت نیز برای بزرگداشت بابک موانعی ایجاد میکند و چهرهی بابک بیش از پیش بهعنوان رهبری قومی برجسته میشود. جنبش بابک خرمدین بهلحاظ تاریخی هیج نسبتی با حرکت هویتیی ترکان ایرانی در قرن بیستم و بیست و یکم ندارد]اینگونه سیاسانه دل ایرانشهری بالادست خود در مجامع علمی که باید تئزش را تایید کند را میبرد! مبحثی که بدان به این بیپروایی و سادگی ورود میکند! در برههای مورد مناقشه نماینده رای اولی شهر تبریز با امام جمعه وقت میشود که موجبات رد صلاحیت مداومش را بهمراه میآورد! اما جناب دکتر کالبد سیاسی ایران را خوب میداند! در بحبوحهی مناقشات ایران و جمهوری آذربایجان بر دالان زنگهزور نوشتهی تنی چند از دانشگاهیان را در کانالش بازنشر میدهد که مدعی بودند جمهوری آذربایجان ارامنه را در جنگ اخیر نسل کشی کردند! وقتی اصرار بر ارائه سند داریم، گناه را بر گردن نویسنده انداخته و طفره میروند! (در قانون جمهوری اسلامی بر فضای مجازی، مدیر کانال مسئولیت مطالب را باید برعهده بگیرد! )آنچه با تاسف فراوان، مشهود هست مسائل و مباحث و حقوق تورکها در ایران نوعی بازیچهی ایشان گشته! پله و دالان فرار بر نظریاتش.حقوقی که تنی چند از همزبانانمان برای مطالبهاش با احکام سنگین زندان با سالهای دو رقمی مواجه شدهاند. اگر ما هم شهروند درجه دو نبودیم فضای علمی و حتی قانونی کشور چنین اجازهای برای سواستفاده از ما را صادر نمیکردند.برای جناب دکتر قطعا این نوشته باب میلشان نیست چون بیشتر تعریف و تمجید را میپسندند! اما در تحدید اینجانب صاحب اختیارند. موفق باشید.#ترکان#حامدـشاکران@NewHasanMohaddesi
او (و درواقع هوش مصنوعیی پدرسوخته!) میپرسد: «آیا ما در حال شناختن کوروش هستیم؟ یا در حال ساختن کورش؟» پاسخ من این است که تنها از راه شناختن دقیق کورش است که میتوانیم برساختهای پیشین از کورش را بیاعتبار کنیم. آنوقت ممکن است از این طریق روایت ما و برساخت ما از کورش، بدل به نافذترین روایت و برساخت بشود. راه آسانتر و معتبرتری وجود ندارد.نویسنده نگران این است که آیا من تصویر مثبتی از کورش ارایه میکنم یا تصویری منفی از او عرضه میکنم! امّا من در مقام محقّق اصلاً چنین دغدغهای ندارم. در مقام محقّق فقط و فقط دو دغدغه دارم:۱) اسناد درجهی اوّل در بارهی کورش دقیقاً چه میگویند؟ ۲) نکند وسط کار، محدثیی دارای آرمان و تعلق و ارزشها و جهتگیریها، محدّثیی محقّق را کنار بزند و به جایش بنشیند و کار اش را با سوگیریهایش آلوده کند!#کورش#تلسکوپ#هخامنشیان#بهزادـشقاقی#مداراگریـدینی#روایتهای_کورش#سید_عبدالمجید_الهامی@NewHasanMohaddesi
♦️ناتوان در تمایزگذاری بین اثر علمی و طرّاحیی هنجارین: پاسخی به کاربر تلسکوپ✍️حسن محدثیی گیلوایی۲۶ مرداد ۱۴۰۵برادر عزیز کاربر گرامی تلسکوپ (احتمال میدهم این تلکسوپ گرامی استثنائاً ترک، آخوند، و مذکّر باشد و این را از نثر و نوشتههایشان حدس میزنم) نقدی به نوشتهی من در بارهی کورش (احتمالا با استعانت از هوش مصنوعی! البته قبلاً از نام و یاد خدا استعانت میکردند ولی اخیراً هوش مصنوعی هم اضافه شده!) نوشته اند که بهاجمال پاسخ میدهم.مهمترین ایراد نوشتهی ایشان این است که به تمایز بین کار علمی و طرّاحی هنجارین توجّه ندارند. ایشان نگران این پرسش اند: «چرا جامعهی امروز باید کوروش را یکی از شخصیتهای مرکزی هویت ایرانی بداند؟»امّا این پرسش که ما کورش را شخصیت مرکزیی هویت ایرانی بدانیم و معرفی کنیم یا خیر، بحثی است در نظریهی اجتماعی و میدانیم که نظریهی اجتماعی باری هنجارین دارد. وقتی من در مقام نظریهپرداز اجتماعی مینویسم و بحث میکنم، این پرسش برای من هم بسیار مهم میشود و من پاسخ ام روشن است و بارها در بارهی آن نوشته ام: به جای اسطورهپردازی باید اسطورهزدایی کرد. امّا وقتی در بارهی کورش پژوهش میکنم، اینجا آرمانها و ارزشها و هنجارهایم را باید سختگیرانه کنترل و مهار کنم. لذا هر چه بیشتر سختگیر میشوم و تا جاییکه بلد باشم و در توان داشته باشم، محدثیی دارای آرمان و علایق و ارزشها و هنجارها را زندانی میکنم و محدثیی پژوهشگر را فعال میکنم و حتّا علیه تز اصلی ام در کتاب یک فصل اختصاص میدهم تا اگر شواهد نقض وجود داشته باشد، آن را به مخاطب معرّفی کنم. من وقتی میتوانم نظریهپرداز اجتماعیی توانایی باشم که نخست کارهای پژوهشیی جدّی کرده باشم. وقتی میتوانم اسطورهزدایی بکنم از فرهنگ سیاسی و غیرسیاسیی ایران که نخست با دقت یک محقق و بدون سوگیری، تاریخ ایران را خوانده باشم و شناخته باشم. لذا علاوه بر لزوم تمایز دو مقام نظریهپرداز اجتماعی و محقّق، میبایست توجه داشته باشیم که نظریهپرداز اجتماعیی موفّق کسی است که نخست محقّق دقیق بیطرفی باشد. علیی شریعتی در برابر ما است. او یک نظریهپرداز اجتماعیی دینی بود امّا وقتی به تاریخ اسلام مراجعه کردیم دیدیم که بسیاری از بحثهایش در بارهی تاریخ اسلامی معتبر نیست. در نتیجه، نظریهی اجتماعیی او هم تا حدّ زیادی بیاعتبار شد. ایراد دوم بر نوشتهی ایشان این است که گمان میکند تأکید من بر سند درجهی نخست تأکیدی غیر انتقادی است. خیر محقّق تاریخی وظیفه دارد اسناد درجهی اوّل را هم مورد نقد قرار دهد. بنابراین، بخشی از نوشتههای ایشان در این باره در کار من لحاظ شده است.اما ایراد سوم من به نوشتهی ایشان این است که آورده اند من از «سیاست انعطافپذیر نسبت به ادیان و آیینهای محلی در امپراتوری هخامنشی» سخن گفته ام، در حالیکه من بارها چنین چیزی را رد کرده ام. این یک سیاست نبوده بلکه بهطور خودجوش محصول فرهنگ دینیی چندخداپرستانه بوده است. وی ادّعای دیگران را در کنار نوشتهی من قرار داده و این دو را یکی دانسته و آورده است: «منابع ایرانیکا نیز از سیاست کوروش در حفظ و بازسازی برخی آیینها و ساختارهای محلی سخن میگویند.» بسیاری از مورّخان فهم خودشان را از رفتار سیاسی فرمانروایان امروزی به کورش نسبت داده اند و بهعبارت دیگر، ذهن کورش را خوانده اند بیآنکه سندی داشته باشند.ایراد چهارم من به نوشتهی ایشان این است که میگویند: «همان منبع تصریح میکند که دربارهی باور شخصی کوروش اطلاعات بسیار اندکی داریم و رفتار دینی او را نمیتوان بهسادگی به یک عقیدهی مشخص فروکاست».از نظر من این منابع غلط میگویند و ما اسناد خوبی در بارهی رفتار دینیی کورش و دیگر شاهان هخامنشی و نیز فرهنگ دینیی خاندان سلطنتیی هخامنشی در اختیار داریم. اکثریت آثار تاریخیی نوشته در بارهی هخامنشیان عاری از بهرهگیری از دانش دینپژوهی هستند و لذا نتوانسته اند متغیر دینداری را در سلوک کورش و دیگر شاهان هخامنشی جدّی بگیرند و برای فهم رفتار کورش، رفتار او را با رفتار فرمانروایان معاصر تطبیق داده اند و گفته اند لابد مدارای او ناشی از سیاست او بوده است. اما سخن من است این است که خیر، مدارای دینیی کورش ناشی از دینداریی چندخداپرستانهی او بوده است. بقیهی بحثهای ایشان در کار من لحاظ شده است. مثلاً آورده اند: «کوروش در ایران امروز فقط یک موضوع باستانشناختی نیست.» اگر من باور داشتم که کورش فقط امری تاریخی است و ربطی به امروز ما ندارد، سه سال وقت ام را برای تحقیق در بارهی او صرف نمیکردم. ادامه👇👇👇#کورش#تلسکوپ#هخامنشیان#بهزادـشقاقی#مداراگریـدینی#روایتهای_کورش#سید_عبدالمجید_الهامی@NewHasanMohaddesi