🔸از بازار تا صف 🔹چگونه فاصله گرفتن قیمتها از واقعیت اقتصادی، بازار را به صف، سهمیه و تخصیص تبدیل…
انتشار: 2026/08/19 19:07 UTCدریافت: 2026/08/20 23:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 23:45 UTC
🔸از بازار تا صف 🔹چگونه فاصله گرفتن قیمتها از واقعیت اقتصادی، بازار را به صف، سهمیه و تخصیص تبدیل میکند؟سجاد بیاضیاقتصاد ایران امروز فقط با «گرانی» روبهرو نیست؛ با مسئله عمیقتری نیز مواجه است: در بخشهایی از اقتصاد، قیمت دیگر نمیتواند نقش طبیعی خود را ایفا کند. قیمت قرار است کمیابی را نشان دهد، مصرف را تنظیم کند، تولید را تحریک کند و سرمایه را به سمت فعالیتهای سودآور هدایت کند. وقتی این علامت برای مدت طولانی سرکوب میشود، کمیابی از بین نمیرود؛ فقط شکل دیگری پیدا میکند: صف، سهمیه، قرعهکشی، تخصیص، مجوز و بازار غیررسمی.این یادداشت ادعا نمیکند که همه مشکلات اقتصاد ایران از قیمتگذاری ناشی میشود. تحریم، جنگ، تورم، کسری بودجه، ضعف سرمایهگذاری، مشکلات بانکی و نااطمینانی هر کدام سهم خود را دارند. اما اگر با یک زاویه مشخص به مجموعهای از این اتفاقات نگاه کنیم، یک الگوی مشترک دیده میشود: فاصله گرفتن قیمت اداری از واقعیت اقتصادی و سپس تلاش برای مدیریت کمبود از طریق سازوکار اداری.قیمت فقط یک عدد نیستوقتی قیمت یک کالا بالا میرود، فقط مصرفکننده را تحت فشار قرار نمیدهد. این افزایش قیمت همزمان دو پیام میدهد: مصرف آن کالا گرانتر شده و تولید آن میتواند سودآورتر باشد. به همین دلیل، قیمت یکی از مهمترین ابزارهای هماهنگی در اقتصاد است.اما اگر دولت قیمت را پایینتر از سطحی نگه دارد که شرایط اقتصادی اقتضا میکند، تقاضا معمولاً بالا میرود و عرضه هم لزوماً افزایش پیدا نمیکند. آن وقت سؤال مهمی شکل میگیرد: چه کسی باید کالای کمیاب را دریافت کند؟اگر پاسخ قیمت نباشد، پاسخ دیگری باید پیدا شود. اینجا صف متولد میشود.صف خودرو، صف دریافت وام، صف تخصیص ارز، صف نهاده و حتی خاموشیهای برنامهریزیشده، همه میتوانند شکلهای متفاوت یک مسئله واحد باشند: کمیابی وجود دارد، اما قیمت اجازه ندارد آن را مدیریت کند.ارز؛ وقتی یک دلار چند قیمت پیدا میکندبازار ارز نمونه روشنی از این وضعیت است. در مرداد ۱۴۰۵، نرخ حواله دلار در مرکز مبادله در محدوده ۱۵۰ هزار تومان قرار داشت، در حالی که دلار در بازار آزاد نزدیک ۱۹۰ هزار تومان معامله میشد. این فاصله به معنای وجود دو قیمت برای یک منبع کمیاب است.در چنین شرایطی، مسئله فقط «قیمت دلار» نیست. سؤال مهمتر این است که چه کسی به دلار ارزانتر دسترسی دارد؟وقتی ارز با نرخ پایینتری تخصیص مییابد، طبیعی است تقاضا برای آن نرخ افزایش پیدا کند. بنابراین بخشی از انرژی اقتصادی از تولید و تجارت به سمت گرفتن سهمیه، مجوز و دسترسی به ارز ترجیحی حرکت میکند.در اینجا قیمت از یک ابزار اقتصادی به یک ابزار اداری تبدیل میشود. به جای اینکه بازار بگوید چه کسی حاضر است هزینه واقعی ارز را بپردازد، نظام تخصیص تصمیم میگیرد چه کسی ارز ارزان دریافت کند. هر جا بین دو قیمت فاصله وجود داشته باشد، احتمال شکلگیری رانت نیز افزایش پیدا میکند.بنزین؛ ارزان بودن قیمت، گران بودن هزینهدر بازار انرژی نیز همین منطق دیده میشود. ایران سالها بنزین را با قیمت بسیار پایینتر از قیمت منطقهای و هزینه فرصت آن عرضه کرده است. در پایان ۱۴۰۴، برای مصرفکنندگان پرمصرف نرخ سوم ۵۰۰۰ تومان در کنار نرخهای یارانهای ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومان تعیین شد؛ تصمیمی که دولت هدف آن را کنترل مصرف و کاهش قاچاق اعلام کرد؛ اما مسئله بنزین فقط قیمت در جایگاه نیست.بنزین ارزانتر میتواند مصرف را بالا نگه دارد، انگیزه صرفهجویی را کاهش دهد، خودروهای پرمصرف را جذابتر کند و در صورت وجود اختلاف شدید قیمت با کشورهای همسایه، قاچاق را سودآورتر کند. در نتیجه، قیمت پایین امروز میتواند فردا خودش را در قالب مصرف بیشتر، قاچاق، فشار بر منابع عمومی و سرمایهگذاری ناکافی نشان دهد.اینجا یک تفکیک مهم لازم است: حمایت از خانوار با ارزان نگه داشتن یک کالا برای همه مردم یکسان نیست. دولت میتواند از خانوار آسیبپذیر حمایت کند، بدون آنکه لزوماً کل اقتصاد را به مصرف بیشتر یک کالای یارانهای تشویق کند.ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.🆔@Akhbare_mahestan✅ @mellimazzhabi
