هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشمبِهوش بودم از اول که دل به کس نسپ…
انتشار: 2026/08/11 18:55 UTCدریافت: 2026/08/17 23:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 23:17 UTC
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشمبِهوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشَمایِل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمددگر نصیحتِ مردم حکایت است به گوشممگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشممن رَمیدهدل آن به که در سَماع نیایمکه گر به پای درآیم به در برند به دوشمبیا به صلح من امروز در کنار من امشبکه دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشممرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنمکه از وجود تو مویی به عالمی نفروشمبه زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحتکه تندرست، ملامت کند چو من بخروشممرا مگوی که سعدی طریقِ عشق رها کنسخن چه فایده گفتن چو پند مینَنیوشم؟به راه بادیه رفتن به از نشستن باطلوگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم#غزلیات #سعدی_علیه_الرحمه @masnavimolavii