در سایه فردوسی | کوشنامه📜قسمت سوم منتشر شد.تهیهکننده و مجری: محمد مهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ…
انتشار: 2026/08/27 05:24 UTCدریافت: 2026/08/27 14:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 14:40 UTC
در سایه فردوسی | کوشنامه📜قسمت سوم منتشر شد.تهیهکننده و مجری: محمد مهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان، دانشگاه تهران🔸همراه ما در یوتیوب و آپارات باشید و با بازنشر و پسندیدن ویدیوها از ما حمایت کنید.▶️aparat.com/v/zvfw8r6%E2%96%B6%EF%B8%8F youtu.be/MAtOLG9UJCw?si=lZC7NS76HsVMRHEKh…
پستهای تلگرام — مردمنامه (تاریخ مردم)
🎥 پوشهٔ دیداری – نشست ادوارد براونaparat.com/v/tdox3mm
ادامه یادداشت ☝️🔸امروز زنان از طریق آگاهیهایی که به دست آوردهاند، به حقوق خود کاملاً آشنا هستند و این آگاهی به آنها قدرت میدهد تا در برابر هرگونه نابرابری و تبعیض ایستادگی کنند. آنها نهتنها خواستههای خود را شجاعانه مطرح میکنند، بلکه برای دستیابی به حقوق پایمالشدهی خود، مبارزاتی بیوقفه و خستگیناپذیر را ادامه میدهند. زنان امروز نهتنها در تلاش برای جبران گذشتهی پر از محدودیتهای اجتماعی هستند، بلکه در صدد شکلدهی به دنیایی هستند که در آن فرصتهای برابر برای همه فراهم باشد. آنها میدانند که برای رسیدن به این اهداف باید بهطور مستمر در تمامیِ عرصههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مبارزه کنند و هیچگاه از پیگیری خواستههای مشروع خود دست نخواهند کشید.این حرکتها و مبارزات که از نسلهای گذشته آغاز شده و اکنون به اوج خود رسیده است، نهتنها به زنان، بلکه به کل جامعه کمک میکند تا به سطحی از درک و پذیرش اجتماعی برسند که در آن توانمندیهای زنان به رسمیت شناخته شود و فرصتهای برابر برای تحقق آرزوهای انسانی فراهم گردد.✍کاظم طلیعی، ۴ شهریور ۱۴۰۵پشتیبانی از پویش مردم نامه👇zarinp.al/daryoshrahmanianhttps://t.me/ma…
ادامه یادداشت ☝️🔸بد نیست یادآوری کنیم که پیش از این و در دورهی ساسانیان شرایط زندگی برای زنان جامعه بسیار بهتر از این بود. از جمله: «سوابق تاریخی نشان میدهد در عهد ساسانیان حقوق اجتماعی زنان رو به ترقی و تکامل میرفت، حجاب به صورتی غیر جدی و آمیخته با تساهل فقط در بین طبقات ممتاز وجود داشت. معاشرت دختران و پسران قبل از ازدواج معمول بود.» (مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد ششم، بخش اول، چاپ اول، ۱۳۶۳، ص ۱۹۸).🔸ناگفته پیداست که اینهمه مشقت در زندگیِ زنان که از سوی مردان به آنان تحمیل میشده است، نتوانست چندان دوام آورد و نهایتاً این ریسمان ظلم از کلفتی در جایی پاره شد و در دورهی معاصر یعنی از زمان روی کار آمدن رضاشاه تا حدی تعدیل یافت، اما روش رضاشاه هم چندان معقول و انسانی و ریشهدار نبود. زنان در دورهی رضاشاه «به روشی مستبدانه و دور از منطق از قید حجاب رهایی یافتند و بهتدریج از برکت قوانین و مقررات جدید از رنج احکام و نظامات ظالمانه خلاصی یافتند، ولی این تغییرات و تحولات، عاقلانه، آگاهانه، دموکراتیک و بر اساس مطالبات و مبارزات اکثریت زنان صورت نگرفت. خاندان پهلوی با اجرای قانون اساسی و احترام به آزادی و مشروطیت، زبان و قلم و عقیده و مطبوعات را آزاد گذارد و به زنان امکان دهد که با تشکیل مجامع و اتحادیهها به بحث و گفتگوی آزاد بپردازند و در مقام درمان دردهای فردی و اجتماعی خود برآیند، با یک امریه و دستور، زنان را مجبور به کشف حجاب نمودند و متخلفین را با زشتترین روشها مورد بازخواست و تعقیب قرار دادند. به همین علت آزادی زنان در ایران آنچنانکه باید ریشه و بنیان اجتماعی پیدا نکرد». (همان، ص ۱۹۸).این شرایط هم مدت کوتاهی دوام آورد و امروز زنان جامعه به برکت گسترده شدن ارتباطات و آموزش مداوم و حضور قاطع در دانشگاهها و طی کردن مراحل مختلف علمی، به حقوق خود کاملاً آشنا هستند و به بسیاری از آن دست یافتهاند و برای رسیدن به دیگر خواستهها شبانهروز در تلاش و مبارزه هستند.🔸آنچه تا امروز بر زنان ما گذشت و هنوز نیز کموبیش میگذرد، در واقع رسوبات فرهنگی است که صدها سال در گوشت و پوست جامعهی ما نفوذ داشته است. پیشینهی منفی فرهنگ در زمینهی حقوق زنان چنان گسترده است که حتی در ضربالمثلهای ایرانی نیز راه یافته است. به این ضربالمثلها که مشتی نمونهی خروار است توجه کنید و ببینید که چگونه به تخریب هویت و شخصیت زن میپردازد: «خواب زن چپ است»،«غیرت مردی از زن نخواه»، «با زن جماعت نباید مشورت کرد»، «دهان زن چفتوبست ندارد»، «زن اگر وزیره، بازم به زیره»🔸زنان در جامعه و حتی در خانواده، نامی که به آن خوانده شوند نداشتند. مردان اغلب از زنان خود با کلماتی چون عیال، منزل، اهل خانه، مادر بچهها و حداکثر به نام فرزند بزرگتر خانواده یاد میکردند. حتی کلماتی که در جامعه دربارهی زنان رایج بود، عموماً کلماتی تحقیرآمیز و خردکنندهی شخصیت بود؛ کلماتی چون ضعیفه، کمینه، متعلقه، عجوزه، عفریته، ناقصالعقل، مار خوشخطوخال و… . متأسفانه این فرهنگ حتی در میان زنان هم رایج بود و آن را پذیرفته بودند و به کار میبردند. بسیار دیده میشد که زنی در معرفی شوهرش میگفت: «اربابم» یا «آقام». البته اینجا کلمهی «آقا» در برابر «خانم» نبود، بلکه کلمهای بود در برابر کنیز، برده، بنده و…؛ اما در مقابل، تمام صفات مثبت را به مردان نسبت میدادند. مثلاً میگفتند «قول مردانه» یا اصطلاحاتی چون «جوانمرد»، «رادمرد» و… را به کار میبردند.این شرایط که روزگاری بر زنان تحمیل شده بود، دوام نیاورد و با تغییرات اجتماعی و فرهنگی که در دهههای اخیر رخ داد، این دیوارهای ستم و محدودیت کمکم فروریخت. امروز زنان جامعه به برکت مبارزات پیگیر، گسترش ارتباطات، توسعهی تکنولوژی و تحولات فرهنگی، بهآسانی میتوانند اطلاعات و آگاهیهای مختلف را دریافت کنند و با ابزارهای نوین به تحلیل مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بپردازند. این بسترهای جدید، امکان دسترسی به منابع آموزشی و علمی را برای آنها فراهم کرده و به زنان این فرصت را داد تا بهطور مستمر در فرایندهای یادگیری و رشد فردی و جمعی خود مشارکت کنند.🔸آموزش مداوم و دسترسی به منابع علمی، نهتنها به تقویت اعتمادبهنفس زنان کمک کرد، بلکه آنها را در موقعیتی قرار داده است که تواناییِ خود را در عرصههای مختلف بهطور قاطع به نمایش بگذارند. با حضور فعال در دانشگاهها، زنان در بسیاری از رشتههای علمی و فنی توانستهاند خود را نشان دهند و در زمینههای مختلف به تحقیق و پژوهش بپردازند. این حضور قاطع در مراکز علمی، نهتنها برای زنان دستاوردهایی فردی به ارمغان آورد، بلکه موجب ایجاد تغییرات مثبت در نگرشهای اجتماعی نسبت به نقش زنان در جامعه نیز شده است.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh
ادامه یادداشت ☝️🔸غزالی هنوز تمامیِ انتظاراتش از زن را بیان نکرده است. او مینویسد: «زنان را از ضعف و عورت آفریدهاند. داروی ضعف ایشان خاموش بودن است و داروی عورت ایشان خانه برایشان زندان کردن است» (همان، ص ۲۴۴). اجازه بدهید چیزی در شرح این بیانات گهربار ننویسم که خود بدون هیچ شرحی گویاست.🔸غزالی در نهایت حرف آخر را در این باره مینویسد: «مزاح و بازی با زنان نباید بدان حد رسد که هیبت مرد برود، بلکه بر مرد است که اگر کاری خلاف مروت و شریعت از زن خود بیند وی را سیاست و تنبیه کند که «الرجال قوامون علیالنساء» باید که مرد بر زن مستولی باشد… چه زن باید بندهی مرد بوَد و گفتهاند که با زنان مشاورت باید کرد و برخلاف نظراتشان عمل باید نمود… چون زنی نافرمانی کند نخست مرد وی را به رفق و مدارا به حسن سلوک دعوت کند. اگر مؤثر نشد در جامهی خواب پشت سوی وی کند، اگر اطاعت نکرد سه شب جامهی خواب جدا کند. اگر سود نداشت وی را بزند… اگر سجود جز خدای را روا بودی زنان را سجود فرمودی برای مردان» (همان، ص ۲۴۴ به بعد).🔸نویسندگان دیگری هم دربارهی زنان نظرهایی ابراز کردهاند. از جمله در کتاب «سمک عیار» که جزو داستانهای عامیانهی ادبیات فارسیست به چنین جملههایی برمیخوریم: «زنِ جوان جواهر بوَد، تا دختر بوَد. دستنابسوده و جوهری نفیس. هوا گَرد بر وی نهافشانده، به دست هیچ غواصی نرسیده… خلق جهان او را طلبکار میباشند… چون به دست غواص رسید و مرد کام خویش برداشت، مهرهی سفالینه شد اگرچه حورالعین است» (فرامرز بن خداداد، سمک عیار، به اهتمام دکتر پرویز خانلری، جلد اول، ص ۲ بهبعد).🔸چنانکه بهوضوح پیداست اینان زن را تنها با نگاه جنسی میبینند، اما هیچگاه چنین نگاهی به مرد در تاریخ گذشته و امروز ما پیشینهای ندارد.خواجه نصیرالدین طوسی هم از این قافله عقب نمانده است. او در کتاب «اخلاق ناصری» از جمله اندرز میدهد که: «احتیاج به مشاورت و استمداد عقول آن بود که مشاورت با اصحاب همت و عزت تدبیر کند… با ضعفای عقول مانند زنان و کودکان البته نگوید…». (اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص ۲۲۷ به بعد).همین پند را خواجه فضلالله رشیدی از وزرای دورهی مغول هم در پندنامهی پانزدهگانهی خود تکرار میکند: «سر گفتن با زنان به هیچ وجه اجازت ندادهاند» (مکاتبات رشیدی، ص ۷۰ به بعد).🔸خواجه نظامالملک، وزیر مقتدر سلجوقیان هم همین پند را تکرار میکند: «نباید زیردستان پادشاه زبردست گردند که از آن خللهای بزرگ متولد شود و پادشاه بیقدر و شکوه گردد، خاصه زنان که ایشان اهل سِترند و ایشان را کمال عقل نیست و غرض از ایشان گوهر نسل است که به جای ماند… وقتی که زنان پادشاه فرمان دهند، همه آن فرمایند که صاحبان غرض ایشان را شنوانند و چنانکه مردان احوال بیرون پیوسته به رأیالعین میبینند، ایشان نتوانند دید… هرگاه زن پادشاهی بر پادشاهی مسلط شده است جز فتنه و فساد و شور و شر نبوده است… همیشه پادشاهان و مردان قویرأی طریق نیکو سپردهاند و چنان گذاشتهاند که زنان و ضعیفان از راز دل ایشان خبر نداشتهاند» (سیاستنامه، به تصحیح محمد قزوینی، ص ۱۸۳ به بعد). همهی این حضرات، زن را دارای عقل ضعیف و بلکه ناقصالعقل میشمارند که هیچ سِرّی را نباید با آنان درمیان گذاشت و در هیچ امری نباید با آنان مشورت کرد و اگر از سر غفلت مشورتی صورت گرفت، حتماً خلاف آن عمل شود. گویا زن فقط و فقط آفریده شد برای لذت بخشیدن به مردان و در کنارش استمرار نسل و البته فراهم کردن آسایش مردان که راحتتر فرمان دهند و تنبیه کنند.🔸اجازه دهید آخرین جلوه از فرهنگ زنستیز را هم از متون کلاسیک ادبی بیاورم و ختم کلام: «بر زنان حرام است که به گرمابه روند مگر آنکه دارای نفاس یا بیمار باشند. اگر ضرورتی باشد با اِزار وسیعی بدن خود را بپوشانند و مکروه است که مرد هزینهی حمام زن را بدهد؛ زیرا کمک به انجام دادن مکروه است» (آیین شهرداری، نوشتهی ابن اخوه، ترجمهی جعفر شعار، ص ۱۶۰). یعنی برای پاک بودن و بهداشت زنان اهمیتی قائل نبودند و آنان تنها با عذر شرعی اجازهی گرمابه رفتن داشتند که در آن صورت هم پرداخت هزینهی حمام مکروه است. وقتی اقتصاد خانواده مردانه و در ید قدرت انحصاریِ مردان است، زنان هزینهی حمام خود را از کجا پرداخت کنند؟ از جیب شوهر بدزدند؟ یا از مردان دیگر بگیرند؟ یا در سرمای زمستان کاسهکاسه از حوض خانه آب بردارند و بر سر بریزند و غسل ترتیبی کنند؟ (اگرچه هنوز غسل ترتیبی اختراع نشده بود!). این چه نگاه زنستیزانهایست که زنان را از همهی مواهب معمول محروم میکند و همهی دنیا را فقط برای مردان میخواهد؟ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh
ادامه یادداشت 👆🔸موضوع مهمی که در توصیهی قابوس به فرزندش در این باره میبینیم داستان باکرگیست. او مینویسد: «دوشیزه خواهی تا در دل او جز مهر تو کسی دیگر نباشد». بارها دیده و شنیده شده است که خانوادهی پسری به خواستگاری دختری میرود؛ خانوادهی دختر تصادفاً از ارتباط آن پسر با زن یا زنان دیگر باخبر هستند؛ حتی ممکن است آن پسر از رابطه با زن یا زنان دیگر صاحب فرزندی نامشروع هم شده باشد؛ وقتی خانوادهی دختر موضوع را مطرح میکنند، احتمالاً پاسخ میشنوند که: «حالا جوون بوده یه غلطی کرده»! پرسش این است که چرا حق و امتیاز «جوان بودن» و «غلطی کردن» در انحصار مردان جامعه است و از آن حق و امتیاز برای دختران سخنی در میانه نیست؟ تنها زنان هستند که باید تا پیش از ازدواج با هیچ مردی رابطه نداشته و باکره بمانند که به قول قابوسنامه «تا در دل او جز مهر تو کسی دیگر نباشد»؛ آیا تنها مردان مجاز هستند مهر کسی دیگر را جز همسر در دل داشته باشند؟🔸موضوع باکرگی داستانی طولانی است که مختص جوامع شرقی هم نیست و تقریباً در تمام جوامع از آن سخن رفته است. در این باره بد نیست به جملهای از ویل دورانت اشاره کنیم که بهطعنه مینویسد: «در تمام تاریخ حتی یک نمونه نمیتوان یافت که اجتماعی از مرد خواسته باشد که تا موقع ازدواج عفت خود را حفظ کند و در هیچیک از زبانهای عالم نمیتوان لغتی یافت که به معنی “مرد بکر” باشد. هالهی بکارت همیشه بر گرد سر و صورت دختران دیده میشد و از بسیاری جهات سبب خرد کردن و از پا درآمدن آنان شده است». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، مشرقزمین گهوارهی تمدن، ترجمهی احمد آرام، ص ۵۴).🔸در چنین شرایطی، چگونه میتوان از برابریِ حقوق زن و مرد سخن گفت، درحالیکه همهچیز بهنفع مردان و علیه زنان است؟ وقتی پادشاهان و پیامبران و قانونگذاران و قاضیان و عوامل اجرایی همه و همه از میان مردان هستند، دیگر انتظار برای بهبود شرایط زنان انتظار عبثی بهنظر میرسد.🔸به متون کلاسیک ادبیات فارسی برگردیم و ببینیم آنان چه تعریفی از زن دارند و چه کارکردی برای آنان شرح کردهاند. «کیمیای سعادت» امام محمد غزالی از جمله معروفترین کتابهای ادبیات فارسیست. نویسنده از جمله در این کتاب مینویسد: «زن کار رُفتن و پختن و شستن کفایت کند. اگر مرد بدین مشغول شود از علم و عمل و عبادت باز ماند». (امام محمد غزالی، کیمیای سعادت، ص ۲۳۸).البته رُفتن و پختن و شستن کار بدی نیست. اولی و سومی به بهداشت خانه و خانواده کمک میکند و دومی غذایی برای خوردن همانها تهیه میکند تا رنج گرسنگی بیمارشان نکند؛ اما در کدام قانون و قاموس آمده است که تنها زنان موظف به انجام آن هستند و دستزدن مردان به این امور گناه کبیره است؟ البته غزالی برای اینکه خود را از چنین پرسشی خلاص کند، بهانهی ظاهراً محکمهپسندی آورده است و مینویسد: «اگر مرد بدین مشغول شود از علم و عمل و عبادت باز ماند» و با این بهانه، غیرمستقیم میگوید زنان را به علم و عمل و عبادت نیازی نیست و به عبارت دیگر آنان را از علمآموزی و عمل و عبادت بازمیدارد؛ و اگر زنی جرئت کند و به علمآموزی بپردازد، لابد همسرش که کار رُفتن و پختن و شستن را در شأن خود نمیداند، همسر دیگری برای انجام این امور برمیگزیند و یکی از مشکلات زنان جامعه در گذشته همین موضوع چندهمسریاست.«در گذشتههای بسیار دور پس از دورهی اختلاط آزاد زن و مرد و بعد از زناشوییِ گروهی، مدتی هم چندشوهری رواج داشت، اما هیچگاه مانند چندزنی رایج نشد و امروزه نیز تنها در برخی قبایل استرالیا و بعضی کشورهای اسلامی کموبیش رایج است. دشوار بودن چندزنی بهدلیل سختیِ معیشت و رواج تمدن جدید بسیار کمرنگ شده و گرایش اصلی بهسوی تکهمسریست». (امیرحسین آریانپور، زمینهی جامعهشناسی، ص ۳۳۰).غزالی در ادامهی این بحث مینویسد: «برای زناشویی باید نخست موافقت ولی را جلب کرد. اگر عروس زن باشد موافقت او نیز شرط است، ولی در صورتی که دوشیزه باشد اگر پدر وی را بدهد به رضای دختر حاجت نباشد… زن باید پارسا و پاکدامن باشد و در مال مرد خیانت نکند و از لحاظ جنسی نیز به شوهر وفادار باشد… زن باید خوشخوی باشد چه زن بدخوی و ناسپاس، عیش مرد را منغص کند» (کیمیای سعادت، ص ۲۴۳ و بعد).میبینیم که دیگر رضایت دختر شرط نیست؛ کافیست پدر راضی باشد و در ادامه «زن باید پارسا باشد» و لابد مرد صرفاً بهدلیل مرد بودن نیازی به پارسایی ندارد و البته لازم هم نیست که به لحاظ جنسی به زن وفادار باشد. وفاداری منحصر به زنان است چنانکه تنها زنان باید خوشخو باشند مبادا که عیش مرد منغص شود. در واقع همهچیز برای آرامش و آسایش و عیش مرد فراهم است و کسی این مطالب را به قلم میآورد که خود مرد است و باید هوای همجنسان را داشته باشد.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh
جایگاه زنان در باورها و فرهنگ ایرانی🔸دربارهی حقوق زنان سخن بسیار گفته شده است، اما وقتی به تاریخ و متون تاریخی مینگریم، میبینیم کار بسیار خرابتر و وحشتناکتر از امروز است و در واقع آنچه امروز میبینیم ریشه در تفکرات بس دیرینهای دارد که پاککردن آن از اذهان جامعه بسی دشوار است و بسیار زمان میبرد.🔸در گذشتههای بسیار دور یعنی در جوامع ابتداییِ بشر، نابرابری معناداری بین دو جنس زن و مرد دیده نمیشد و زنان علاوه بر زادن فرزند و تربیت و نگهداریِ آنان در امور معیشت خانواده نقش پررنگی داشتند؛ تا جایی که کشاورزی، نساجی و کوزهگری را از ابداعات زنان دانستهاند. دقیقاً در زمانی که مرد برای شکار و تهیهی خوراک زندگیِ روزانه از غار خارج میشد، زنان در مساکن خود میماندند و علاوه بر مراقبت از فرزندان به امور دیگر هم میپرداختند که کشاورزی و پارچهبافی و کوزهگری از آن جمله امور است و حتی در دورهای، زنان چنان بر امور خانواده و جامعه مسلط شدند که همهچیز به فرمان و صلاحدید آنان انجام میشد. از این دوره در تاریخ بهعنوان دورهی «مادرشاهی» نام بردهاند، اما با توسعهی امر کشاورزی و امکان تولید مازاد و پیدایش حق مالکیت، بهتدریج مردان بر امور جامعه مسلط شدند و تمامیِ ریاست بر جوامع و قانونگذاری و حق قضاوت در انحصار مردان قرار گرفت و به همین نسبت روزبهروز از نقش و اهمیت زنان در جامعه کاسته شد و آنان را بهتدریج به جنس دوم تبدیل کرد.🔸در این میان حکومتها و ادیان نقش تعیینکننده داشتند و به آن دامن میزدند، چرا که ریاست حکومت و دین با مردان بود. از آن زمان انواع تبعیضها در حقوق مادی و معنوی بر زنان جامعه تحمیل شد تا به امروز رسید و آنچه نیز امروز جریان دارد در واقع ریشه در فرهنگ سنتی و مردسالارانهی گذشته دارد که هنوز و همچنان رسوبات آن باقی مانده است و حتی تا آنجا پیش رفتهاند که طبق آموزههای مسیحیت و اسلام، بیرون راندهشدن از بهشت و گرفتار شدن به زندگیِ پر رنج زمینی را تقصیر وسوسههای «حوا» دانستهاند که «آدم» را فریفته و به خوردن میوه ی ممنوعه واداشته است.🔸چنین نگاهی به زن، انواع نابرابریها و نارواییها را به آنان تحمیل کرده.بهطوری که امروزه میبینیم نه در اموری مثل ارث و شهادت و قضاوت جایی برابر با مردان دارند و نه در حکومت و ریاست و مشاغل اجتماعی؛ و در مقابل، انواع انتظارات را بر آنان تحمیل کردهاند. از جمله زن باید پیش از ازدواج باکره باشد، پاکدامن باشد، مطیع شوهر باشد، با او مشورت نشود و اگر مشورت شد، خلاف نظر او عمل شود.🔸روزانه با اصطلاحاتی مواجه هستیم که همگی نشانهی برتری مردان بر زنان است؛ یعنی هر صفت مفید و برازندهای را به مرد نسبت میدهیم و هر صفت زشت و بد را به زنان. مثلاً سخنان بیارزش یک نفر را به سخنان «خالهزنکی» تعبیر و بیان میکنیم یا محیط شلوغ و پرهمهمه را «حمام زنانه» مینامیم، اما هر حرکت شجاعانه را که صفتی مقبول جامعه است «مردانه» نام میگذاریم و در کنارش صفتهایی را برمیشمریم مثل جوانمرد،که همگی نشان از نگاهی سراسر تبعیضآمیز به زنان دارد.🔸گاهی متون ادبیات کلاسیک ایران نشان از دیرینگیِ این نگاه تبعیضآمیز دارد. از جمله در «قابوسنامه» میخوانیم: «زن باید که پاکیزه و پاکدین و کدبانو و دوستدار شوی و شرمناک و پارسا باشد و کوتاهزبان و کوتاهدست و چیزنگاهدارنده باشد…» و خطاب به مردان میگوید: «خود را به دست او مده و زیر فرمان او مباش… دوشیزه خواهی تا در دل او جز مهر تو کسی دیگر نباشد» و دربارهی دختر و شوهر دادنش از همان کتاب چنین میخوانیم: «جهد کن تا زود به شوهر دهی که دختر نابوده به و چون بوده باشد به شوهر یا در گور… آنچه توانی برگ دختر بساز و شغل او راست کن و او را در گردن کسی بند تا از غم وی برهی» [قابوسنامه، ص ۱۲۹ به بعد].🔸در این توصیهی قابوس به فرزند خود، انتظارات از زن است و دربارهی مردان که چگونه باید باشند هیچ سخنی نیست. زن باید پاکیزه و پاکدین باشد؛ تکلیف و وظیفهی مردان در این میانه چیست؟ زن باید دوستدار شوی باشد و شرمناک و پارسا و کوتاهزبان و کوتاهدست باشد؛ آیا مرد نباید دوستدار همسرش باشد؟ نباید شرمناک و پارسا باشد؟ از کوتاهی دست و زبان دیگر چه گویم؟ از فریادهایی که مردان در خانواده بر سر زنان میکشند و از دستبزن داشتنهای مردان چه داستانها میخواهی برایت بازبگویم؟ چرا این وظایف بهطور متقابل برای هر دو طرف تعیین نمیشود؟ مرد مجاز است بهدلیل برتریِ نیروی بدنی و اختیاراتی که فرهنگ جامعه و قانون و مقررات به او میدهد، هر کاری انجام دهد،به این میگوییم برابری؟!ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh