✅ ابعاد علمی و شخصیتی ابوالحسن شعرانیگفتوگو با اکبر ثبوتبرای مشاهدهٔ این گفتوگو، پیوندهای زیر را…
انتشار: 2026/08/25 05:04 UTCدریافت: 2026/08/26 04:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 04:05 UTC
✅ ابعاد علمی و شخصیتی ابوالحسن شعرانیگفتوگو با اکبر ثبوتبرای مشاهدهٔ این گفتوگو، پیوندهای زیر را لمس کنید:youtu.be/t4LiyLQDxPM?si=6lSLvKlpuYsKiLn9h… مردم نامه را در یوتیوب و آپارات دنبال کنید و با بازنشر و پسندیدنِ ویدیوها، از ما حمایت نمایید.پشتیبانی از پویش مردم نامه 👇zarinp.al/daryoshrahmanianhttps://t.me/ma…
پستهای تلگرام — مردمنامه (تاریخ مردم)
🔵 در یکصدمین سالگرد درگذشت ایرانشناس بریتانیاییادوارد براون در آینه ایرانشناسی، ادبیات، پزشکی و سیاست🔹 نشست «بازخوانی زندگی و آثار ادوارد براون» یکشنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۵ با حضور جمعی از استادان و پژوهشگران در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.🔹 در این نشست، میراث علمی، ادبی و سیاسی براون، نقش او در حمایت از مشروطه، گسترش مطالعات زبان فارسی و گفتوگوی فرهنگی میان ایران و غرب بررسی شد. سخنرانان در کنار تأکید بر ایراندوستی و خدمات براون، تناقضها، محدودیتها و برخی خطاهای او را نیز با نگاهی انتقادی بازخوانی کردند.🔹 چارلز ملویل و مجید تفرشی با پیام تصویری و مقصود فراستخواه، بهرام پروین گنابادی، جواد رنجبر درخشیلر، حمیدرضا نمازی، حمید شاکری و داریوش رحمانیان در این نشست سخنرانی کردند. دبیری نشست را محمدعلی نیازی بر عهده داشت.🌐 مشاهده خبر کامل#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران#دولت_پای_کار_مردم🆔 @nali_ir🔵 در یکصدمین سالگرد درگذشت ایرانشناس بریتانیاییادوارد براون در آینه ایرانشناسی، ادبیات، پزشکی و سیاست🔹 نشست «بازخوانی زندگی و آثار ادوارد براون» یکشنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۵ با حضور جمعی از استادان و پژوهشگران در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.🔹 در این نشست، میراث علمی، ادبی و سیاسی براون، نقش او در حمایت از مشروطه، گسترش مطالعات زبان فارسی و گفتوگوی فرهنگی میان ایران و غرب بررسی شد. سخنرانان در کنار تأکید بر ایراندوستی و خدمات براون، تناقضها، محدودیتها و برخی خطاهای او را نیز با نگاهی انتقادی بازخوانی کردند.🔹 چارلز ملویل و مجید تفرشی با پیام تصویری و مقصود فراستخواه، بهرام پروین گنابادی، جواد رنجبر درخشیلر، حمیدرضا نمازی، حمید شاکری و داریوش رحمانیان در این نشست سخنرانی کردند. دبیری نشست را محمدعلی نیازی بر عهده داشت.🌐 مشاهده خبر کامل#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران#دولت_پای_کار_مردم🆔 @nali_ir
📢 مدرسهی نوروزگان برگزار میکند: درسگفتار «فوکو برای مورخان و تاریخپژوهان»🔹مدرس: داریوش رحمانیان 🔸زمان: روزهای دوشنبه، از ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ تا ۱۹ 🔸مکان: مجموعهی فرهنگی و تفریحی عباسآباد، سالن کنفرانس کوشک باغ هنر 🔸مخاطب این درسگفتارهای میانرشتهای همهی کسانیاند که در رشتههای گوناگون به تاریخ میاندیشند یا دربارهی آن پژوهش میکنند. این دوره در سه جلسه و بهصورت حضوری و برخط (آنلاین) برگزار میشود. برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در این دوره به پیوند زیر مراجعه کنید: nowruzgan.com/school/#%D8%AF%D8%B1%D8%B3_… #داریوش_رحمانیان #خبر @asmaaneh
ادامه یادداشت ☝️🔸امید که در آینده، از «انسانسازی خیالی» دست برداریم و به «انساندیدن واقعی» روی آوریم. انسانی که نه کامل است و نه کاملاً مردود؛ انسانی که زیسته، اندیشیده، خطا کرده و تأثیر گذاشته است. و ما امروز، با همه نقاط کور و روشن میراث او، مسئولیم که راهی نو بگشاییم؛ راهی که در آن، شتابزدگی جای خود را به تأمل دهد و تابوسازی جای خود را به گفتوگو.کاش در حال حاضر کسانی که داعیهدار سکانداری نوشتن و فکر کردن را دارند، به فاجعهای که محصول شتابزدگی و تابوسازی است بنگرند و برای آینده و آیندگان کاری کماشکال ارائه نمایند.پانوشت: این یادداشت، نه دفاع از شریعتی است و نه نقد او؛ نه تأیید غنینژاد است و نه رد او. این یادداشت، تأملی است بر نحوه مواجهه ما با میراث فکریمان و تلاشی است برای گشودن فضایی که در آن، گفتوگوی انتقادی و همدلانه ممکن شود. باشد که این راه، به «آیندهای کماشکال» بینجامد.البته دلیل عمده ی نوشتن این یادداشت کم توجهی دوستانی و عزیزانی بود که در این خصوص برای هر کدام یک یادداشت کوتاه ارسال کردم (یازده یادداشت) و کما فی السابق عزیزان مبهوت خود و دانایی و دانستگی خود هستند و امثال بنده را یعنی متولدین 1356 تا 1366را دست کم می گیرند. ما از کودکی تا به امروز شاهد اتفاق های تاریخی زیادی بودیم و به دلیل عدم تمرکز و توجه و فراهم بودن ابتدایی ترین موارد زیستی از صف کوپن نفت تا امروز کالابرگ فرصت ارائه تجربیات خود را نداشته و نداریم. و الان هم دیگر حالش را نداریم!✍مسعود_اصغرنژاد_بلوچی، کارشناس ارشد ادبیات فارسی، ۲ شهریورماه 1405📕zarinp.al/daryoshrahmanianhttps://t.me/ma…
ادامه یادداشت 👆🔸تابوسازی، یعنی تبدیل یک موضوع به ممنوعه برای نقد یا بحث. در فضای فکری ایران، هم شریعتی و هم شاملو، هرکدام به نوعی «تابو» شدهاند. برای برخی، نقد شریعتی، «ضدیت با اسلام انقلابی» و برای برخی دیگر، دفاع از شریعتی، «بازگشت به گذشته» تلقی میشود. این تابوسازی، جلوی هرگونه گفتوگوی سالم را میگیرد و ما را در وضعیت رکود فکری نگه میدارد.نکته اینجاست که تابوسازی، نه از سر ایمان، که از سر ترس است. ترس از اینکه مبادا با نقد یک چهره محبوب، بخشی از هویت جمعیمان را از دست بدهیم. و ترس از اینکه مبادا با دفاع از یک چهره منفور، به حاشیه رانده شویم. اما اندیشه آزاد، جایی برای ترس ندارد؛ جایی برای شجاعت دارد. شجاعت در نقد و شجاعت در دفاع، به شرط آنکه هر دو بر پایه دلیل و مستندات استوار باشند.🔸راه عبور از این وضعیت، بازخوانی انتقادی و همزمان همدلانه میراث روشنفکریمان است. انتقادی به این معنا که نقاط کور و خطاهای آنها را ببینیم. همدلانه به این معنا که آنها را در بستر تاریخی خود بفهمیم و قضاوتهای کلی و منصفانهگونه را کنار بگذاریم.برای مثال، نقد غنینژاد بر شریعتی، از منظر توسعهگرایانه وارد است، اما او باید بپذیرد که شریعتی در شرایطی میاندیشید که امکان «نظریهپردازی دقیق» وجود نداشت. و هواداران شریعتی نیز باید بپذیرند که برخی از ایدههای او، با شرایط امروز، نه تنها کارآمد نیست، که حتی میتواند مانع توسعه باشد.قسمت دوممسئولیت ما در برابر آیندگان است. برای آینده و آیندگان باید کاری کماشکال ارائه نماییم این، دقیقاً وظیفه نسل کنونی روشنفکران و اندیشمندان ایران است. ما نمیتوانیم با تقدیس یا تخریب گذشته، آیندهای بسازیم. باید از آنچه گذشت، درس بگیریم و راهی نو بگشاییم.کماشکال بودن، به معنای کامل بودن نیست؛ به معنای آگاهانه بودن است. اثری که با تأمل، دقت و پرهیز از شتابزدگی خلق شود، هرچند کامل نباشد، اما میتواند الگویی برای آیندگان باشد. اثری که نه از سر هیجانات لحظهای، که از سر تفکر برآمده باشد.یکی از مهمترین درسهایی که از نزاعهای فکری ایران میتوان گرفت، این است که قهرمانپروری، ما را به جایی نمیرساند. شریعتی، شاملو، غنینژاد و دیگران، همه انسانهایی بودند و هستند با توانمندیها و محدودیتهای خود. اما مسئله اصلی این است که ما به جای ساختن نهادهای فکری، به ساختن قهرمان پرداختهایم. نهادهایی که بتوانند گفتوگوی انتقادی را نهادینه کنند، که بتوانند نظریهپردازی دقیق و منسجم را ممکن سازند، و که بتوانند از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کنند.نهادهایی چون دانشگاههای مستقل، پژوهشکدههای آزاد، مجلات علمی غیردولتی و انجمنهای علمی، میتوانند فضایی فراهم کنند که در آن، اندیشهها بر پایه استدلال، نه بر پایه هیجانات یا وابستگیهای سیاسی، سنجیده شوند.چشماندازی که میتوان برای فضای فکری ایران ترسیم کرد، چشمانداز گفتوگوی انتقادی است. گفتوگویی که در آن، لیبرالها و چپها، سنتگرایان و مدرنیستها، نه در مقام حذف یکدیگر، که در مقام یادگیری از یکدیگر ظاهر شوند. این گفتوگو، نیازمند صبر، تحمل و پرهیز از شتابزدگی است.شریعتی میگفت که «ما به یک جنگ موقعیتی علیه هژمونی گفتمان سنتی و غربزده نیاز داریم». شاید امروز، به جای جنگ، به همزیستی انتقادی نیاز داریم. همزیستیای که در آن، هر گفتمانی جای خود را دارد، اما هیچکدام مدعی انحصار حقیقت نیست.🔸در نهایت آنچه از این تأملات به دست میآید، این است که ما در مواجهه با چهرههای فکری خود، همواره میان دو افراط سرگردان بودهایم: تقدیس مطلق و تخریب کامل. این دو، هر دو، ریشه در یک نگاه دارند: نگاه «سوژهمحور» که هویت جمعی را به یک شخصیت خاص گره میزند. راه برونرفت، نگاه «مسئلهمحور» است؛ نگاهی که در آن، شخصیتها نه به عنوان قهرمان یا ضدقهرمان، که به عنوان صداهایی در یک گفتوگوی جمعی دیده میشوند.شریعتی، شاملو، غنینژاد و دیگران، هرکدام بخشی از این گفتوگو بودهاند. آنها در شرایط خاص خود، پرسشهایی مطرح کردند و پاسخهایی دادند. برخی از آن پاسخها، امروز همچنان کارآمد است و برخی دیگر، نه. اما آنچه اهمیت دارد، این است که ما به جای داوری درباره خود آنها، به محتوای سخنشان توجه کنیم و آن را در بوته نقد قرار دهیم.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh
ادامه یادداشت ☝️🔸شریعتی هرگز درک درستی از ماهیت تفکر غربی که مبتنی بر آزادی و عقلگرایی است، پیدا نکرد و به جای آن تحت تأثیر شکل چپگرای نظریه پستمدرن سوسیالیستی قرار گرفت.شریعتی در تبیین تناقضات سنت و مدرنیسم، نه تنها راهکار مناسبی ارائه نداد، بلکه با استفاده از اسلام به عنوان پوششی برای ایدههای چپ، جامعه ایران را در وضعیت «آمیخته و وهمآلود» فعلی نگه داشت.شریعتی تصویر نادرستی از جامعه مدرن داشت و معتقد بود سوسیالیسم هدف نهایی جامعه پیشرفته است و چون اسلام عادلانه است، پس سوسیالیستی است. این درک، به باور غنینژاد، نه تنها نادرست است که مانعی بر سر راه درک صحیح از نسبت اسلام و اقتصاد مدرن محسوب میشود.🔸اما پرسش اینجاست: آیا این نزاع، به فهم ما از شریعتی و یا از توسعه کمک میکند؟ یا صرفاً دو گفتمان را در برابر هم قرار میدهد که هرکدام، دیگری را مقصر معرفی میکنند؟نکته ظریف اینجاست که هر دو رویکرد، در یک چیز مشترکاند: مطلقنگری. غنینژاد شریعتی را به طور کامل مردود میداند و شریعتی نیز (اگر زنده بود) احتمالاً غنینژاد را نماینده «غربزدگی» میخواند. اما واقعیت «در میانه» است. شریعتی هم درست میگفت و هم خطا میکرد؛ هم تأثیرگذار بود و هم محدود؛ هم آگاهانه میاندیشید و هم ناخودآگاه در دام ایدئولوژیهای زمانه خود میافتاد و این، نه نقص شریعتی، که ویژگی همه انسانهاست. اما ما، به دلایلی فردی، از پذیرش این «انسانی بودن» چهرههایمان طفره میرویم.من خودم شیفتگی خاصی نسبت به شاملو دارم و جالب تر که اکثر کسانی که شیفته ی شان شدهام با «ش» شروع می شوند. شجریان(محمدرضا)، شایگان(داریوش)، شاملو(احمد)، شفیعی کدکنی(محمدرضا) و حتی چندین شخص و هنرمند و متفکر و فعال فرهنگی زن و مرد دیگر...بگذریم...قسمت اولبرخی شاملو را به خاطر ترجمههایش نقد میکنند و میگویند «او زبان بلد نبود». این نقد، هرچند ظاهراً فنی است، اما در عمق، نشاندهنده همان مطلقنگری است. شاملو، بیتردید یکی از تأثیرگذارترین شاعران معاصر ایران است. زبان او، تازهترین و پویاترین زبان شعری در تاریخ ادبیات فارسی است. اما آیا این بدان معناست که او در تمام عرصهها (از جمله ترجمه) بینقص بوده است؟ مسلماً نه.نکته اینجاست که ما از چهرههایی چون شاملو، انتظار کمال داریم. اگر در یک عرصه، درخشان ظاهر شوند، انتظار داریم در همه عرصهها نیز درخشان باشند. و وقتی این انتظار برآورده نمیشود، یا دچار سرخوردگی میشویم و یا به تخریب روی میآوریم. این الگوی رفتاری، ریشه در چه دارد؟ آیا ما به دنبال «انسان» هستیم یا «اسطوره»؟این چهرهها اثر خلق کردند و بعد آنها را به امان خدا سپردند. این، دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از صاحبنظران در نقد تاریخی و ادبی بر آن تأکید میکنند: پس از مرگ مؤلف، این اثر است که با مخاطبان خود سخن میگوید، نه خود مؤلف. شریعتی، شاملو و دیگران، متون خود را در اختیار ما گذاشتند و رفتند. این ما هستیم که امروز با آن متون مواجهایم و باید از آنها برای فهم وضعیت خود استفاده کنیم.🔸اما مشکل اینجاست که ما معمولاً بین مؤلف و متن خلط میکنیم. شریعتی، متنهایش را برای شرایط خاص تاریخیای نوشت که دیگر وجود ندارد. اما ما اصرار داریم آنها را برای شرایط امروز، «عیناً» به کار ببریم. و وقتی نتیجه نمیگیریم، یا شریعتی را مقصر میدانیم و یا خودمان را. در حالی که وظیفه ما، بازخوانی انتقادی آن متون در پرتو شرایط جدید است، نه تقدیس یا تخریب مؤلف.کنش های فردی و جمعی امروز جامعه ایرانی محصول شتابزدگی و تابوسازی است. در عصر شبکههای اجتماعی و رسانههای آنی، هر سخنی در کمترین زمان ممکن منتشر میشود و هر نقدی، به سرعت به قطببندی تبدیل میشود. کسی که امروز نقدی بر شریعتی مینویسد، در کمتر از چند ساعت، یا «لیبرال غربزده» خوانده میشود و یا «روشنفکر انقلابی». این شتابزدگی، فرصت تفکر و تأمل را از ما میگیرد.شتابزدگی، ما را به سمت قضاوتهای سریع و دستهبندیهای قالبی سوق میدهد. در چنین فضایی، جایی برای گفتوگوی انتقادی، تردید و بازنگری باقی نمیماند. و این، دقیقاً نقطهای است که با «مطلقنگری» گره میخورد.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh

