ادامه یادداشت 👆🔸تابوسازی، یعنی تبدیل یک موضوع به ممنوعه برای نقد یا بحث. در فضای فکری ایران، هم شری…
انتشار: 2026/08/24 17:35 UTCدریافت: 2026/08/26 04:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 04:05 UTC
ادامه یادداشت 👆🔸تابوسازی، یعنی تبدیل یک موضوع به ممنوعه برای نقد یا بحث. در فضای فکری ایران، هم شریعتی و هم شاملو، هرکدام به نوعی «تابو» شدهاند. برای برخی، نقد شریعتی، «ضدیت با اسلام انقلابی» و برای برخی دیگر، دفاع از شریعتی، «بازگشت به گذشته» تلقی میشود. این تابوسازی، جلوی هرگونه گفتوگوی سالم را میگیرد و ما را در وضعیت رکود فکری نگه میدارد.نکته اینجاست که تابوسازی، نه از سر ایمان، که از سر ترس است. ترس از اینکه مبادا با نقد یک چهره محبوب، بخشی از هویت جمعیمان را از دست بدهیم. و ترس از اینکه مبادا با دفاع از یک چهره منفور، به حاشیه رانده شویم. اما اندیشه آزاد، جایی برای ترس ندارد؛ جایی برای شجاعت دارد. شجاعت در نقد و شجاعت در دفاع، به شرط آنکه هر دو بر پایه دلیل و مستندات استوار باشند.🔸راه عبور از این وضعیت، بازخوانی انتقادی و همزمان همدلانه میراث روشنفکریمان است. انتقادی به این معنا که نقاط کور و خطاهای آنها را ببینیم. همدلانه به این معنا که آنها را در بستر تاریخی خود بفهمیم و قضاوتهای کلی و منصفانهگونه را کنار بگذاریم.برای مثال، نقد غنینژاد بر شریعتی، از منظر توسعهگرایانه وارد است، اما او باید بپذیرد که شریعتی در شرایطی میاندیشید که امکان «نظریهپردازی دقیق» وجود نداشت. و هواداران شریعتی نیز باید بپذیرند که برخی از ایدههای او، با شرایط امروز، نه تنها کارآمد نیست، که حتی میتواند مانع توسعه باشد.قسمت دوممسئولیت ما در برابر آیندگان است. برای آینده و آیندگان باید کاری کماشکال ارائه نماییم این، دقیقاً وظیفه نسل کنونی روشنفکران و اندیشمندان ایران است. ما نمیتوانیم با تقدیس یا تخریب گذشته، آیندهای بسازیم. باید از آنچه گذشت، درس بگیریم و راهی نو بگشاییم.کماشکال بودن، به معنای کامل بودن نیست؛ به معنای آگاهانه بودن است. اثری که با تأمل، دقت و پرهیز از شتابزدگی خلق شود، هرچند کامل نباشد، اما میتواند الگویی برای آیندگان باشد. اثری که نه از سر هیجانات لحظهای، که از سر تفکر برآمده باشد.یکی از مهمترین درسهایی که از نزاعهای فکری ایران میتوان گرفت، این است که قهرمانپروری، ما را به جایی نمیرساند. شریعتی، شاملو، غنینژاد و دیگران، همه انسانهایی بودند و هستند با توانمندیها و محدودیتهای خود. اما مسئله اصلی این است که ما به جای ساختن نهادهای فکری، به ساختن قهرمان پرداختهایم. نهادهایی که بتوانند گفتوگوی انتقادی را نهادینه کنند، که بتوانند نظریهپردازی دقیق و منسجم را ممکن سازند، و که بتوانند از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کنند.نهادهایی چون دانشگاههای مستقل، پژوهشکدههای آزاد، مجلات علمی غیردولتی و انجمنهای علمی، میتوانند فضایی فراهم کنند که در آن، اندیشهها بر پایه استدلال، نه بر پایه هیجانات یا وابستگیهای سیاسی، سنجیده شوند.چشماندازی که میتوان برای فضای فکری ایران ترسیم کرد، چشمانداز گفتوگوی انتقادی است. گفتوگویی که در آن، لیبرالها و چپها، سنتگرایان و مدرنیستها، نه در مقام حذف یکدیگر، که در مقام یادگیری از یکدیگر ظاهر شوند. این گفتوگو، نیازمند صبر، تحمل و پرهیز از شتابزدگی است.شریعتی میگفت که «ما به یک جنگ موقعیتی علیه هژمونی گفتمان سنتی و غربزده نیاز داریم». شاید امروز، به جای جنگ، به همزیستی انتقادی نیاز داریم. همزیستیای که در آن، هر گفتمانی جای خود را دارد، اما هیچکدام مدعی انحصار حقیقت نیست.🔸در نهایت آنچه از این تأملات به دست میآید، این است که ما در مواجهه با چهرههای فکری خود، همواره میان دو افراط سرگردان بودهایم: تقدیس مطلق و تخریب کامل. این دو، هر دو، ریشه در یک نگاه دارند: نگاه «سوژهمحور» که هویت جمعی را به یک شخصیت خاص گره میزند. راه برونرفت، نگاه «مسئلهمحور» است؛ نگاهی که در آن، شخصیتها نه به عنوان قهرمان یا ضدقهرمان، که به عنوان صداهایی در یک گفتوگوی جمعی دیده میشوند.شریعتی، شاملو، غنینژاد و دیگران، هرکدام بخشی از این گفتوگو بودهاند. آنها در شرایط خاص خود، پرسشهایی مطرح کردند و پاسخهایی دادند. برخی از آن پاسخها، امروز همچنان کارآمد است و برخی دیگر، نه. اما آنچه اهمیت دارد، این است که ما به جای داوری درباره خود آنها، به محتوای سخنشان توجه کنیم و آن را در بوته نقد قرار دهیم.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh

