ایرج و فردین! تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است. در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تا با این قیافه....ایرج هستی؟خدا همه را بیامرزد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
درک هرمنوتیکی و فواید آن محمدامین مروتی مبنای هرمنوتیک این است که هر کسی اطلاعات و داده ها و فاکت های بیرونی را در ظرف ذهن و زبان خود می ریزد و آن اطلاعات را به قالب ذهن خود در می آورد و به عبارتی به اندازه عقل خود، آن ها را دریافت و تحلیل می کند. هر کسی ذهنیت ها و سوابق ذهنی خودش را دارد و ادراک و فهمش از دنیا، از فیلتر این افق های معنایی می گذرد. با مثال هایی موضوع را باز می کنم.اول: می گویند کسی از شیعیان متعصب، خلفای سه گانه و به خصوص خلیفه دوم را دشنام می داد. متعصبانی از اهل سنت خواستند تنبیهش کنند. عاقلی از میان ایشان، این کار را منع کرد. از او دلیل خواستند. گفت آن عُمری که در ذهن اوست در ذهن شما نیست. آن عمر او با عمر شما فرق دارد. عمر او غاصب خلافت و دشمن اهل بیت است و عمر شما خلیفه برحق و دوست نزدیک علی است. لذا او از منظر خویش حق دارد دشنامش دهد.دوم: ایرج پزشکزاد خالق "دایی جان ناپلئون" می گوید من این کتاب را در نقد توهم توطئه ایرانیانی چون دایی جان و مش قاسم نسبت به انگلستان نوشته بودم. روزی در مجلسی شخصی برگشت و به من گفت دست مریزاد! خوب دست انگلیسی ها را در کتابت رو کرده ای و من حیرت زده از برداشت این شخص، سخنی برای گفتن نیافتم.سوم: فیلم "اخراجی ها"ی ده نمکی با این تلقی که ده نمکی حکومت را با زبان تند نقد کرده، مورد استقبال اقشار عظیمی از جامعه قرار گرفته بود. در حالی که اهل فن می دانستند ده نمکی خود نماینده تندترین گرایش های سیاسی است.چهارم: کسروی نگران بود که مردم از حافظ، خراباتیگری و بی مسئولیتی و تن آسانی بیاموزند، در حالی که مردم چنین برداشتی از او ندارند، بلکه او را زبان خدا و لسان الغیب می دانند. هر کس برداشتی متناسب با شخصیت و ذهنیت خود، از حافظ دارد. مطهری او را عارفی پاک می داند و شاملو او را رندی لابالی و بی خدا. این امثله، بدان آوردم که بگویم برداشت ها و به قول معروف، قرائت های مختلفی از متون وجود دارد که به سوابق ذهنی و تیپ شخصیتی ما برمی گردد و علت بسیاری از اختلافات و دعواهای ما، نشناختن این مبانی اختلاف است. و اما:تبصره اول: این بدان معنا نیست که این اختلافات چاره ناپذیر است. بلکه بدان معناست که اولاً نباید انتظار حل فوری و قطعی این اختلافات را داشته باشیم. ثانیاً بهترین راه کاستن از این اختلافات، درک دیگری و قرار دادن خود به جای دیگری و برخورد همدلانه تر با دیگران است.تبصره دوم:همچنین این به معنی هم ارزی ادراکات مختلف نیست. قطعاً بعضی از ادراکات به واسطه سعه صدر و وسعت نظر و دید وسیع، حاوی حقایق بیشتری از ادراکات کوته نظرانه و سطحی و متعصبانه است و بر واقعیات و فکت های خارجی انطباق بیشتری دارد.تبصره سوم: میزان اختلاف در برداشت هر چه از علوم طبیعی به پژوهش های انسانی(مثل سیاست و دین) و ادبی (مثل شعر) و هر چه از متون جدید به متون کهن، حرکت کنیم، بیشتر می شود. 24 مرداد 1405
خیلی پیش از ظهور نازیها، سوسیالیستهای آلمان و ایتالیا از روشهایی استفاده میکردند که بعدها نازیها و فاشیستها با مهارت تمام به کار گرفتند.این فاشیستها نبودند که کودکان را از خردسالی به سازمانهای سیاسی کشاندند تا اندیشهشان را شکل دهند؛ این کار را سوسیالیستها آغاز کردند. این فاشیستها نبودند که ورزش و بازی و فوتبال و پیادهروی را در باشگاههای حزبی سازمان دادند تا اعضا به اندیشههای دیگر آلوده نشوند؛ این هم ابتکار سوسیالیستها بود.سوسیالیستها بودند که نخستینبار اصرار کردند عضو حزب باید با شیوهی سلامکردن و خطابکردنش از دیگران متمایز شود. آنان بودند که با ایجاد «سلولها» و سازوکارهای نظارت دائمی بر زندگی خصوصی، الگوی حزب توتالیتر را پیریزی کردند.وقتی هیتلر به قدرت رسید، لیبرالیسم در آلمان مرده بود؛ و این سوسیالیسم بود که آن را کشته بود. از کتاب "راه بردگی" فردریش فون هایک
عشق به کلمه نیاز دارد. مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در دراز مدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بی عشق دوام نخواهد آورد.📚 کتاب : #تصرف_عدوانی✍️ اثر : #لنا_آندرشون🆔 @irTBook