مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 39 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/11 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
نکته ای برای بهزیستی:تنها کسی که نمیشود به او کمک کرد فردی است که دیگران را مقصر اشتباهاتش میداند. (راه_انسان_شدن / کارل_راجرز)
درک هرمنوتیکی و فواید آن محمدامین مروتی مبنای هرمنوتیک این است که هر کسی اطلاعات و داده ها و فاکت های بیرونی را در ظرف ذهن و زبان خود می ریزد و آن اطلاعات را به قالب ذهن خود در می آورد و به عبارتی به اندازه عقل خود، آن ها را دریافت و تحلیل می کند. هر کسی ذهنیت ها و سوابق ذهنی خودش را دارد و ادراک و فهمش از دنیا، از فیلتر این افق های معنایی می گذرد. با مثال هایی موضوع را باز می کنم.اول: می گویند کسی از شیعیان متعصب، خلفای سه گانه و به خصوص خلیفه دوم را دشنام می داد. متعصبانی از اهل سنت خواستند تنبیهش کنند. عاقلی از میان ایشان، این کار را منع کرد. از او دلیل خواستند. گفت آن عُمری که در ذهن اوست در ذهن شما نیست. آن عمر او با عمر شما فرق دارد. عمر او غاصب خلافت و دشمن اهل بیت است و عمر شما خلیفه برحق و دوست نزدیک علی است. لذا او از منظر خویش حق دارد دشنامش دهد.دوم: ایرج پزشکزاد خالق "دایی جان ناپلئون" می گوید من این کتاب را در نقد توهم توطئه ایرانیانی چون دایی جان و مش قاسم نسبت به انگلستان نوشته بودم. روزی در مجلسی شخصی برگشت و به من گفت دست مریزاد! خوب دست انگلیسی ها را در کتابت رو کرده ای و من حیرت زده از برداشت این شخص، سخنی برای گفتن نیافتم.سوم: فیلم "اخراجی ها"ی ده نمکی با این تلقی که ده نمکی حکومت را با زبان تند نقد کرده، مورد استقبال اقشار عظیمی از جامعه قرار گرفته بود. در حالی که اهل فن می دانستند ده نمکی خود نماینده تندترین گرایش های سیاسی است.چهارم: کسروی نگران بود که مردم از حافظ، خراباتیگری و بی مسئولیتی و تن آسانی بیاموزند، در حالی که مردم چنین برداشتی از او ندارند، بلکه او را زبان خدا و لسان الغیب می دانند. هر کس برداشتی متناسب با شخصیت و ذهنیت خود، از حافظ دارد. مطهری او را عارفی پاک می داند و شاملو او را رندی لابالی و بی خدا. این امثله، بدان آوردم که بگویم برداشت ها و به قول معروف، قرائت های مختلفی از متون وجود دارد که به سوابق ذهنی و تیپ شخصیتی ما برمی گردد و علت بسیاری از اختلافات و دعواهای ما، نشناختن این مبانی اختلاف است. و اما:تبصره اول: این بدان معنا نیست که این اختلافات چاره ناپذیر است. بلکه بدان معناست که اولاً نباید انتظار حل فوری و قطعی این اختلافات را داشته باشیم. ثانیاً بهترین راه کاستن از این اختلافات، درک دیگری و قرار دادن خود به جای دیگری و برخورد همدلانه تر با دیگران است.تبصره دوم:همچنین این به معنی هم ارزی ادراکات مختلف نیست. قطعاً بعضی از ادراکات به واسطه سعه صدر و وسعت نظر و دید وسیع، حاوی حقایق بیشتری از ادراکات کوته نظرانه و سطحی و متعصبانه است و بر واقعیات و فکت های خارجی انطباق بیشتری دارد.تبصره سوم: میزان اختلاف در برداشت هر چه از علوم طبیعی به پژوهش های انسانی(مثل سیاست و دین) و ادبی (مثل شعر) و هر چه از متون جدید به متون کهن، حرکت کنیم، بیشتر می شود. 24 مرداد 1405
خیلی پیش از ظهور نازیها، سوسیالیستهای آلمان و ایتالیا از روشهایی استفاده میکردند که بعدها نازیها و فاشیستها با مهارت تمام به کار گرفتند.این فاشیستها نبودند که کودکان را از خردسالی به سازمانهای سیاسی کشاندند تا اندیشهشان را شکل دهند؛ این کار را سوسیالیستها آغاز کردند. این فاشیستها نبودند که ورزش و بازی و فوتبال و پیادهروی را در باشگاههای حزبی سازمان دادند تا اعضا به اندیشههای دیگر آلوده نشوند؛ این هم ابتکار سوسیالیستها بود.سوسیالیستها بودند که نخستینبار اصرار کردند عضو حزب باید با شیوهی سلامکردن و خطابکردنش از دیگران متمایز شود. آنان بودند که با ایجاد «سلولها» و سازوکارهای نظارت دائمی بر زندگی خصوصی، الگوی حزب توتالیتر را پیریزی کردند.وقتی هیتلر به قدرت رسید، لیبرالیسم در آلمان مرده بود؛ و این سوسیالیسم بود که آن را کشته بود. از کتاب "راه بردگی" فردریش فون هایک
Ⓜ️ تاثیر رفتار ما با کودک میشه صدای درونی کودک mygoodparentfarsi🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
عشق به کلمه نیاز دارد. مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در دراز مدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بی عشق دوام نخواهد آورد.📚 کتاب : #تصرف_عدوانی✍️ اثر : #لنا_آندرشون🆔 @irTBook
🟡در كلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.مطمئناََ!!!
همیشه حق با اکثریت نیست!اکثریت گاهی با قطعیت حکم به چیزی میدهد که خلاف حقیقت است و حتی در سیاهی کامل اکثریت، یک نور و یک صدا و یک تردید میتواند همه چیز را تغییر دهد.فیلم دوازده_مرد_خشمگین شاهکار سینمای جهان در ستایش تردید است، در ستایش اقلیت و در ستایش گفتگو، که چگونه میشود با تردید در یقین اکثریت، حقیقت را آشکار کرد.فیلم درباره یک هیات منصفه ۱۲ نفره است که در ساعت تنفس قبل از اعلام حکم اعدام یک جوان دور هم جمع میشوند و در حالی که ۱۱ نفر حکم به اعدام میدهند، فقط یک نفر با تردید و گرفتن زمان برای تردید، همه چیز را بر میگرداند و حقیقت را آشکار میکند.همه فیلم در یک اتاق میگذرد و یکی از عجیبترین و مهمترین فیلمهای تاریخ سینما است.
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺟﻬﻨﻢ ﺷﻮﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﻮﯼ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺑﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸﯽ. ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﺳﺖ : ﺍﮔﺮ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﮐﻨﯽ ﺷﺮﯾﮏِ ﺟﺮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺍﮔﺮ ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻨﯽ ﺟﻼﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ !👤#سارتر📚#نمایشنامه_ﺷﯿﻄﺎﻥ_ﻭ_ﺧﺪﺍ
نمیدانم دارم روزهایم را میکشم، یا روزهایم دارند مرا میکشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است.#فئودورداستایفسکی
نکته روانشناسی:کشتن یک گوسفند از کندن یک گیاه سخت تر است، شاید چون گوسفند چهره و از همه مهمتر چشم دارد.
به روز رسانی داروین و احیای نظریه لامارک منتشر شده در: ژوئیه 28, 2026 BST زیست شناسان در حال بازگشت به یک نظریه قدیمی تر برای توضیح ناهنجاری ها در تکامل هستند. تکامل یک واقعیت زندگی است. آنقدر به طوری که حتی نظریه تکامل هم در حال تکامل است. اخیرا، یک ایده بی اعتبار قرن ها ساله، بازگشت قوی داشته است. این به ما کمک می کند تا مشاهدات علمی را توضیح دهیم که بر اساس نظریه تکاملی استاندارد باید غیرممکن باشد. لامارکیسم به معنای این فرضیه است که والدین یک ارگانیسم معین ممکن است در پاسخ به خواسته های محیط خود، ویژگی های خاصی را در طول عمر خود به دست آورند یا بهبود بخشند. و سپس آنها به نوعی این ویژگی ها را به فرزندان خود منتقل می کنند.ایده های داروین حول انتخاب طبیعی ساخته شده است، که می گوید برخی از افراد در یک گونه با تفاوت هایی متولد می شوند که آنها را به عملکرد بهتر و در نتیجه تولید بیشتر از دیگران می دهد.داروین استدلال کرد که اگر این تفاوت ها را می توان از والدین به فرزندان منتقل کرد، نسل بعدی شامل تعداد نسبتا بیشتری از این افراد با عملکرد بالاتر خواهد بود. به عبارت دیگر، نسل بعدی با محیط خود تناسب بیشتری خواهد داشت.با گذشت زمان، ایده لامارک بی اعتبار شد. با این حال، ایده های لامارک کاملا اشتباه نبود. برای مثال، کرم کوچک C elegans را در نظر بگیرید. هنگامی که یک کرم بالغ در معرض محرک های خارجی مانند عفونت های ویروسی یا باکتریایی، گرسنگی یا دمای استرس زا قرار می گیرد، می تواند در طول زمان برای مقابله بهتر سازگار شود و، شگفت آور، فرزندان بعدی آن نیز از لحظه ای که متولد می شوند بهتر عمل می کنند - همانطور که نسل های متوالی انجام می دهند.به نظر می رسد که این اتفاق از طریق وراثت مولکول های DNA مانند به نام RNA های کوچک (اسیدهای ریبونوکلئیک) رخ می دهد. هنگامی که کرم های بالغ استرس را تجربه می کنند، این RNA ها را تولید می کنند تا فعالیت ژن های خود را برای ایجاد یک پاسخ موثر تنظیم کنند. هنگامی که کرم ها تولید مثل می کنند، پروتئین های خاص این RNA های کوچک را به تخمک های خود منتقل می کنند، به این معنی که فرزندان با مزایایی که ارائه می دهند، متولد می شوند. این مانند فردی است که واکسنی را علیه آنفولانزا یا سرخک دریافت می کند و در پاسخ به آن ایمنی ایجاد می کند و سپس تمام فرزندان تازه متولد شده و حتی نوه های تازه متولد شده نیز از این واکسن استفاده می کنند. پیش از این تصور می شد که این نوع علائم مولکولی اپی ژنتیک همیشه در طول تولید مثل پاک می شوند، به این معنی که فرزندان باید پاسخ خود را از ابتدا شروع کنند. این واقعیت که صفات به دست آمده را می توان در واقع به ارث برد، به وضوح لامارکیسم در عمل است.در حال حاضر ده ها مورد اگر نه صدها مطالعه وجود دارد که اثرات مشابهی را در انواع گونه ها، از باکتری ها و گیاهان به حیوانات نشان می دهد. به عنوان مثال، هنگامی که گیاهان برنج در معرض سرما قرار می گیرند، با اضافه کردن برچسب های شیمیایی به ژن های خود، مقاومت به ظاهر دائمی را ایجاد می کنند. این امر آنها را قادر ساخته است تا از ریشه های گرمسیری خود به سمت شمال گسترش یابند. فراتر از اپی ژنتیک، عبور از مهارت های آموخته شده از یک نسل به نسل دیگر نیز یک شکل از لامارکیسم است. هنگامی که مادران نهنگ قاتل مهارت شکار نوع دیگری از شکار را به دست می آورند. آیا این بدان معناست که داروینیسم اشتباه است؟ نه. انتخاب طبیعی هنوز هم به طور دقیق فرآیندهای تکاملی را توضیح می دهد. اما همانطور که در کتاب جدیدم، ارگانیسم انتخابی استدلال می کنم می توانیم مالکیت لامارکیان از صفات را به عنوان دومین محرک تکامل ببینیم که در کنار انتخاب طبیعی عمل می کند.در حالی که در تکامل داروینی، افراد در یک گونه هدف انتخاب طبیعی هستند، که در آن صفات آنها توسط محیط خود مورد آزمایش قرار می گیرد، در تکامل لامارکیان آنها یک عامل انتخاب هستند و صفات خاصی را از یک مجموعه بزرگتر از پتانسیل ها ایجاد می کنند. به این معنا، نظریه لامارکیان را می توان به عنوان یک شکل از انتخاب نیز در نظر گرفت. چگونه نظریه ها ترکیب می شوند؟این ها نظریه های رقیب نیستند، بلکه نظریه های سازگار هستند که با هم بهترین توضیح را برای تغییر تکاملی ارگانیسم ها ارائه می دهند.بر این اساس اگر رفتارهای والدین انسان می تواند بر چاقی یا اعتیاد در فرزندان خود تأثیر بگذارد، برنامه های پیشگیری نه تنها به افرادی که آنها را دریافت می کنند، بلکه نسل های آینده نیز کمک می کند.بنابراین پس از بیش از 200 سال، وقت آن است که دوباره لامارکیسم را در آغوش بگیریم و آن را به یک نسخه به روز شده و بهبود یافته از نظریه تکاملی استاندارد قرار دهیم.
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ مایک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ مانه دل برِ ما نه دلبر اندر برِ مایا دل برِ ما فرست یا دلبرِ ما#ابوسعید_ابوالخیر
نحوه بستن چادر مسافرتی
سبک زندگی:اگر روی صندلی قربانی نشستهاید صندلی خودتان را عوض کرده و روی صندلی مسئول بنشینید تا از بن بست خارج شوید. (اکهارت توله)
☝️☝️ادامه ی فرسته بالا☝️☝️ می گفتند "ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم". یعنی معشوق(خدا) را در حال مستی ملاقات می کنیم. و این باده باعث می شود از منی و مایی و نفسانیت فاصله بگیریم:در بحر مایی و منی افتادهام بیارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منی در مقابل شیخ و مراد صوفیه، "پیرمغان" و "پیر می فروش" را می نهد و دمی را به اولی ترجیح می دهد که خوشخو و خطاپوش و عطابخش است.کم کم صوفیان نیز به اصطلاحات خراباتیان مجهز می شوند ولی برای آن معانی عرفانی می تراشند و ین کاری است که امثال شیخ محمود شبستری در "گلشن راز" می کنند و برای می و معشوق، معانی عرفانی می سازند:شراب و شمع و شاهد عین معنی استکه در هر صورتی او را تجلی استشراب بیخودی در کش زمانیمگر از دست خود یابی امانیبخور می تا ز خویشت وارهاندوجود قطره با دریا رساندشرابی خور که جامش روی یار استپیاله چشم مست بادهخوار استو یا:خراباتی شدن از خود رهایی استخودی کفر است ور خود پارسایی استنشانی دادهاندت از خراباتکه «التوحید اسقاط الاضافات»خرابات از جهان بیمثالی استمقام عاشقان لاابالی است بزعم کسروی حافظ جبرگرایی و میگساری خیام را با صوفیگری و ساده بازی درمی آمیزد:رضا به داده بده و ز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشاندندو:ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ایکت خون ما حلال تر از شیر مادر است؟ نقد کسروی:در مقابل این انتقاد که شاعر تابع احساسات(به قول کسروی سهش) است نه خرد، می گوید سهش نیز باید تابع خرد باشد.در مقابل این انتقاد که به کسروی گفته اند ما از این بدآموزی هایی که تو می گویی در بین مردم اثری نمی بینیم، می گوید این اثر به صورت فرهنگ تنبلی و جبرگرایی تبلور یافته است.کسروی گمان می کرد که حافظ آدم بیکار و بیعاری بوده که به اقتفای قافیه و برای گذران زندگیش، شعر و بیت می ساخته و تصورش را هم نمی کرد که در پس نظم پریشان حافظ یک جهان بینی متلائم و هماهنگ و جدی و یک اندیشه عمیق و ژرف و همه جانبه نگر وجود دارد. او نمی دانست که حافظ پاسخ تاریخی فرهنگ ایرانی به شرایط موجود بوده است. بزرگترین مشکل کسروی در مواجهه با ادبیات فارسی، این بود که فلسفه شعر و هنر نمی دانست و در واقع زبان شعر را نمی شناخت و آن را از زبان علم و خبر تفکیک نمی کرد. او با علوم ادبی نظیر بیان و معانی و بدیع آشنا نبود و معانی اشعار را به همان معنی خبری می فهمید. مشکل اصلی او ارزیابی ادب و هنر با معیارهای عقلی و بی توجهی اش به ساحت های مختلف وجودی انسان است وگرنه کسی با نقد بعضی از آموزه های این شاعران، مثل جبرباوری مشکل ندارد. او اعتقاد دارد که شعر نباید برای شعر، بلکه باید برای تهییج احساسات مفید و آموزه های اخلاقی باشد و شعر پروین اعتصامی و تصنیف های میهنی عارف و حتی بعضی اشعار ایرج میرزا را می پسندد.در حالی که شعر بالاخص و هنر بالاعم عرصه بیان احساسات و عواطف است نه لزوماً و علم و فلسفه. هر چند شعر ایرانی بالاخص، چنان توش و تونی داشته که بعضاً جور فلسفه و حکمت را هم می کشیده.خیام خودش حکیم بوده ولی کسروی به او خرده می گیرد که چرا گفته:گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان برداشتَمی من این فَلَک را زِ میان اَز نو فَلَکی دِگَر چنان ساختَمی کآزاده به کامِ دل رسیدی آسانکسروی توجه ندارد که خیام بیان احساس می کند و از ناکامی های آزادگان دلگیر است وگرنه می داند که دستی بر فلک نمی یابد. کسروی مانند بسیاری دیگر نقش اجتماع و شرایط اجتماعی را در پیدایش اندیشه ها نادیده می گیرد و فکر می کند اول اندیشه پدید می آید و بعد تاثیرات اجتماعی از خود به جا می نهد. لذا متوجه نیست که اندیشه جبر هم به نوبه خود در مواردی تسکین بخش و لازم است و در مواردی قابل نقد. آنجا که کاری از کسی برنمی آید اندیشه جبر آرامش بخش و مفید است و آنجا که کاری از دست برمی آید مضر و قابل انتقاد. اختیار انسان مطق نیست و جبر نیز مطلق نیست.آموزه های سعدی لزوماً متناقض نیستند. در جایی باید از خیر تربیت نااهل گذشت و در جایی باید با نیکان نشست و مردم شد. در زندگی واقعی روزمره ما، درجایی آن به کار می آید و در جایی این. هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. کسروی چون آموزه های سعدی را مطلق می گیرد، تناسبات زمانی و مکانی شان را نادیده می گیرد. منابع:در پیرامون ادبیات، احمد کسروی، انتشارات فردوسی، 1378حافظ چه می گوید؟ احمد کسروی 21 مرداد 1405
کسروی و ادبیات فارسی محمدامین مروتی کسروی در بین ادبا بیشترین نقد را به حافظ دارد، ولی سعدی و مولوی و خیام را نیز بی نصیب نمی گذارد.خیام را بنیادگذار خراباتیگری و خوش باشی و جبریگری در شعر می داند و ستایش خیام و مولانا در غرب را برای فریفتن مردم شرق می داند.نقدش به سعدی، هرزه گویی و بدآموزی و تصوف و تعریف از خلیفه عباسی است. می گوید شعر سعدی دارای تناقض است. زمانی تربیت را موثر می داند و زمانی منکر تاثیرش می شود. زمانی کارو کوشش رابی فایده می داند و زمانی می گوید نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.مولوی از نظر کسروی متهم به وحدت وجود و خوار داشتن دنیا می شود.و اما حافظ، جامع همه بدآموزی های شاعران پیش از خود بوده است:«بیشتر غزلهای حافظ (اگر نگوییم یکایک آنها) از این گونه است که شاعر تنها مقصودش ساختن یک غزلی بوده است و در این کار نیز شیوهی عادی شاعران را پیروی کرده که نخست قافیهها را نوشته و سپس به هر کدام جملههایی را آورده و بیتی گنجانیدن کلمه قافیه سروده شده.»(حافظ چه می گوید؟) کسروی به صراحت می گوید همه کتب این شاعران را باید به آتش کشید و نابود کرد.در میان شاعران گذشته تنها فردوسی را گرامی می دارد، چرا که شعرش جنبه میهن دوستی و حماسی دارد و زبان فارسی را از لغات بیگانه پالوده است. اما نمی گوید که فردوسی هم جبرگرایی را دارد و حتی به قولی، خیام در این رویه از فردوسی متاثر بوده است. به علاوه فردوسی مدح شاه محمود گفته است. کسروی در عین حال اذعان می کند که اشعار نظامی و مولوی را نخوانده. "ادیب پیشاوری" را به دلیل این که زن نگرفته و کاری نداشته، یاوه گوی و قافیه باف می داند. به شدت به محمدعلی فروغی می تازد که در درس دبیرستان اشعار سعدی و به خصوص باب پنجم در عشق و عاشقی را گنجانده. همینطور به حکمت و قزوینی و غنی و تقی زاده و دیگران.کسروی به خاورشناسان نیز در اشاعه این ادبیات، بدگمان است و آنان را به "سیاسی کاری" در خدمت منافع استعمار متهم می دارد. هر چند "ادوارد براون" را به خاطر کتابش در مورد مشروطه و نقدش از دولت متبوعش، انگلیس، تحسین می کند، اما او را به خاطر تبلیغ ادب فارسی و به خصوص چاپ تذکره الاولیای عطار می نکوهد. البته کسروی با نفس سرودن شعر مخالف نیست او به حق، با سجع سازی و قافیه بافی و بی توجهی به معنا در شعرِ بسیاری از شاعران، مخالف است. این نقدی است که نوپردازان هم به شعر کلاسیک داشته اند و دارند. کسروی هم مانند نیما می گوید قافیه بافی و از چپ به راست نوشتن، ذهن شاعر را جهت می دهد و چنان دربند وزن و قافیه است که سامانی در شعرشان نیست. نمونه اش حافظ است که در هر بیت سخنی متفاوت می گوید. اما مانند نیما به این نتیجه نمی رسد که باید بی خیال قافیه شد، بلکه وزن و قافیه را اساس شعر می داند و می گوید شاعر باید مضمون را فدای فرم نکند. شعر سخن آراسته است و فرقش با نثر در داشتن وزن و قافیه است. مثل کره قالبی و کره ای که فله ای می فروشند. اولی بسته بندی زیباتری دارد و گرانتر است. سخن اعم از نثر یا شعر باید "هوده" ای داشته باشد و بیهوده نباشد.که سخن بیهوده دور از خرد است. شعر باید از زندگی واقعی شاعر سخن بگوید نه معشوق موهوم و خیالی.کسروی هجوگویی را به شدت نقد می کند و شاعر هجوگو را مستحق کشتن می داند. خراباتیگری و صوفیگری:اما یکی از نکاتی که کسروی به خوبی بدان توجه کرده و در شعر حافظ، شواهدی برای آن به دست داده است، ارتباط خراباتیگری و صوفیگری است. روایت او در این باب چنین است که خرابات، خرابه هایی بوده اند در خارج شهر که غیرمسلمانان در آنجا به شراب فروشی و شراب نوشی می پرداخته اند و خیام بنیادگذار خراباتی گری بوده است و آن توصیفات مثبت از باده و باه نوشی بوده است.در دوران مغول و ایلخانیان، آمدن این میخانه ها به شهرها مجاز شد ولی نام خرابات بر آن ها ماند. در زمان حافظ صوفی گری هم رواج تام داشته و رقابتی بین صوفیان و خراباتیان(که مشرب خیامی داشته اند) وجود داشته. حافظ جانب خراباتیان را می گیرد و صوفیان را متهم به ریاکاری می کرد و اینکه آنان نیز دمی به خمره می زنند و در عین حال دیگران را تفسیق می کنند:صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ور نه اندیشه این کار فراموشش بادیا:زکوی میـکده دوشش به دوش میبردند امام شهر که سـجـّاده میکـشید به دوشمدعی می شده اند که "در خرابات مغان هم نور خدا می دیدند" و می گفتند "در هیچ سری نیست که سرِّی ز خدا نیست".به کمک جبر، صوفیان و زاهدان را پس می زنند که معلوم نیست که عاقبت من مستحق کرامتم یا تو؟نَصیبِ ماست بِهِشْت، اِی خُداشِناس! بُرو!کِه مُستَحَقِّ کِرامَت، گُناهکاراناَنْدیا:می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی،گوید ترا که باده مخور گو "هوالغفور" 👇👇ادامه در فرسته بعدی👇👇
نکته فلسفی:زندگیِ نیازموده، ارزش زیستن ندارد. (سقراط)
#تصویرمراحل رشد بادام زمینیتوضیحات را بخوانیدt.me/FarazTed/47989
و گفت: سی سالست که استغفار میکنم از یک شکر گفتن. گفتند: چگونه؟ گفت: بازار بغداد بسوخت. اما دکان من نسوخت.📍تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری ذکر سری سقطی قدس الله روحه#عطار_خوانی#تدکرة_الاولیا @molanatarighat
#نکته در علم فقط نظریه داریم. اثبات نداریم.فرهاد اردکانیبخوانیدt.me/FarazTed/4636https://t.me/FarazTed/5…
.پرِ پرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرناهاخوشا پر کشیدن، خوشا رهایی.....#احمد_شاملوپاهایش بسته استولی در سرش دویدن ادامه داشت😔💔
داستایوفسکی مینویسد:«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»هر بار که میگویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به گذشته باج میدهی.حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمیکند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را میبلعد.تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است:بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
آداب معاشرت:بعضیها هر جا که میروند باعث خوشحالیاند و بعضیها هر وقت که بروند! (اسكار وايلد)
#معرفی_کتاب مغز ایدئولوژیک نوشته لیور زمیگرادایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف میکند؟چرا بعضی آدمها به باورهایشان آنقدر محکم میچسبند که دیگر هیچ واقعیتی نمیتواند نظرشان را تغییر دهد؟ در این ویدیو سراغ کتاب میرویم؛ پژوهشی دربارهی رابطهی مغز، باورهای سیاسی، افراطگرایی و انعطافپذیری ذهن. آیا چپ و راست افراطی از نظر شیوهی فکرکردن به هم شبیهاند؟ ایدئولوژی چگونه مغز ما را تغییر میدهد و از کجا بفهمیم باور داریم یا ذهنمان در یک باور گیر کرده است؟تصویریyoutu.be/48AWC25R0f8 دکتر لیور زمیگرود (Leor Zmigrod) بانوی محقق زببا در حوزه عصبشناس سیاسی (political neuroscientist) و روانشناس برجسته و پیشگام در حوزه علوم اعصاب سیاسی است. که از ۲۵ سالگی شناخته شد و جوایزی دریافت کرد و اکنون به عنوان مشاوره سیاسی فعالیت میکند. او پژوهشهایش را روی عوامل شناختی، عاطفی و عصبیزیستیای متمرکز کرده که برخی افراد را مستعد پذیرش ایدئولوژیهای افراطی میکند.و بشنوید خلاصه کتاب توسط دکتر آذرخش مکریt.me/FarazTed/43455این کتاب به فارسی توسط دو مترجم، ترجمه شده است اما ظاهرا دارای قسمتهای سانسور شده است..
دلم برف میخواد
⭕️بُلبل خوش الحان▫️در یکی از روزهای سرد زمستان 1311 بود که از دل کویر ، بُلبلی پدیدار گشت که بعدها در آسمان لاجوردی آواز ایران زمین بال و پر گشود و با نشستن بر روی شاخه گل ؛ نغمه دل انگیز و روح بخش آواز خویش را در گلهای رنگارنگ و برگ سبز طنین انداز نمود و بدین سان قُلوب میلیون ها ایرانی را به تسخیر خود درآورد .بارزترین ویژگی آوازی ایرج ؛ لحن آواز مقتدرانه و با صلابت او بود ؛ ایرج بیشتر درآمد آوازهای خود را قُلدرمابانه و در عین حال پُرشور آغاز می نماید و گاهی اوقات نیز بسیار لطیف و ملایم ؛ صدای او در اوج آواز ؛ به مانند عُقابی که در بالاترین نقطه از آسمان به پرواز در می آید ؛ دست نیافتنی میگردد و پیش از آنکه آواز او موجبات خستگی و دل زدگی مخاطب را فراهم کند ؛ با فرودی زیبا ، کار خود را به پایان می رساند . او به صورت فطری و ذاتی آوازخوان است بدین معنا که بسیاری از تحریرها و تکنیک های آوازی او در لحظه و به صورت فی البداهه و حتی گاهی خارج از اراده او خلق میگردد و همین امر زیبایی آوای او را دو چندان می نماید .▫️ابیات آوازی او مختصر و مفید بوده و با چند شاه بیت انتخابی از یک غزل دل انگیز حق مطلب را ادا نموده و همزمان شنونده آواز خود را در حالت سرمستی و خماری قرار می دهد ؛ سرمست از شنیدن آواز کنونی و مشتاق و بیقرار برای شنیدن آوازهای بعدی ؛ مصداق بارز این کلام ، قطعه آواز کوتاهی با شعر " خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست " می باشد که به صورت محسور کننده ای در یکی از بزم های خصوصی با هایده در شور اجرا نموده است ؛ تک بیتی از یک غزل زیبا ، فریادی اعجازانگیز به شکلی غافل گیر کننده و تحریری بی نظیر در اُکتاو بسیار بالا .▫️هنر آوازی ایرج از این جهت قابل ستایش و تحسین می باشد که در جامعه آن زمان ایران طیف گسترده ای از افراد جامعه را مردمی تشکیل میدادند که اکثرا در روستاها و شهرهای کوچک سکونت داشته و به دلیل عدم دسترسی به امکانات تحصیلی و آموزشی ، میزان سواد آنها در سطح پائینی بوده و بنابراین فهم اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی و حتی شعرای معاصر در قالب آواز برای آنها سخت و دشوار بود !پس با این تفاسیر طیف اندکی از مردم آن روزگار ؛ قادر به درک معانی اشعار خوانده شده در آوازهای گلها بودند ، اما سوال اینجاست که دلیل محبوبیت و فراگیر شدن آواز ایرج در بین مردم ، به خصوص مردم پایین دست جامعه چه بود ؟جواب کاملا واضح و مشخص است ، عامه مردمی که آشنایی چندانی با شعر و ادبیات و همچنین ردیف آوازی نداشتند ؛ بدون توجه به محتوای اشعار ؛ از لحن آوازی بلبل گونه ایرج مدهوش میگردیدند و همین لحن آواز متنوع ایرج بود که روح تازه ای بر پیکر نیمه جان آواز ایران زمین دمید و سبب فراگیر شدن آواز در بین مردم گردید .▫️صدای ایرج یک نقاش تمام عیار و همه چیز تمام است که غزل های شُعرای نامی این سرزمین را به شکل غیر قابل باور و ملموسی به تصویر می کشد ؛ به جای آنکه برای تماشای زیبایی های فصل بهار قدم در دل کوه و صحرا و طبیعت بگذارید ، با دل و جان به گلهای تازه 14 گوش بسپارید؛ بهاری که با غزلی سحر انگیز از حافظ شیرین سخن و نوای ملکوتی ایرج در تابلوی همایون به تصویر کشیده می شود .یکی دیگر از ویژگی های منحصر بفرد آواز ایرج ادای صحیح شعر و کلمات ؛ قدرت بیان بی نظیر و فصاحت آواز ایشان است به طوری که هیچ گاه شعر را قربانی آواز نکرده است حتی در جاهایی که دشواری اجرا در اوج باعث شود از ادای کلمات صرف نظر کند. ( کاری که بیشتر آوازخوان ها از انجام آن عاجز و ناتوان هستند) این اعجاز بیان؛ در تاریخ موسیقی ایران و در بین تمامی خوانندگان کم نظیر و یا حتی بی نظیر بوده و سبب گردیده مخاطب آواز به جای ورق زدن دیوان شعر شعرای نامی پارسی ، با چند دقیقه گوش دادن به آواز ایرج خود را از گُلشن زیبای شعرای بزرگ ایران زمین بهره مند نماید . همانگونه که اشاره گردید مکتب آوازی ایرج بر پایه دو اصل سرمستی و خماری استوار است و از بخت بد روزگار ؛ دوستداران ایرج چهار دهه اخیر را در خُماری سپری نمودند ؛ هر چند پس از انقلاب؛ گاه و بی گاه از شراب کهنه صدای او قدحی سر کشیدیم و سرمست گشتیم ؛ اما سرنوشتی که طی این سالهای سوخته گریبان ایرج و بسیاری از خواننده های نامی این سرزمین را گرفت سبب گردید تا حس خُماری دوستداران ایرج بیش از حس سرمستی تداوم داشته باشد . گفتنی ها درباره ایرج بسیار و هر آنچه گفته شد نیز قطره ای از دریای بیکران هنر این مرد بزرگ است و ما فقط به رسم ادب وظیفه خود می دانیم تا در زادروز این آوازخوان کم سخن و بی ادعا چند خطی را به رشته تحریر درآورده و در برابر هنر ستودنی ایرج خاضعانه سر تعظیم فرود آوریم. به قلم یادگار ( گلستان ارم)🌐کانال رسمی استاد ایرج T.me/ostadiraj
ایرج و فردین! تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است. در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تا با این قیافه....ایرج هستی؟خدا همه را بیامرزد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
هرگاه من بتوانم به تو و تو بتوانی به من بدون تصاویر حافظه نگاه کنیم، آن هنگام ارتباط واقعی هست در غیر این صورت توهم ارتباط داریم.کریشنامورتی