اینجا اختاپوسها پرواز میکنند_از مجتبی شکوری تا عادل فردوسی پور و دیگران..._ ✍️#کوثر_شیخ_نجدی 🔺در…
انتشار: 2026/08/04 15:52 UTCدریافت: 2026/08/15 01:39 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:39 UTC
اینجا اختاپوسها پرواز میکنند_از مجتبی شکوری تا عادل فردوسی پور و دیگران..._ ✍️#کوثر_شیخ_نجدی 🔺در یک جامعه آزاد و دموکراتیک شما حق دارید دین و شریعت خاصی داشته باشید. حتی اجازه دارید دینتان را تبلیغ کنید؛ البته تا جاییکه مزاحمتی برای دیگران ایجاد نشود. میتوانید کربلا بروید و عکس خوراکیهای توی راه و حمله به آهوی بریان را پخش کنید، میتوانید معبد بروید، صلیب بیاندازید یا بهایی شوید، اما اعدام نشوید و حق دانشگاه رفتن و کار کردن داشته باشید. در جامعه آزاد حتی میتوانید مسلمان داعشی یا طالبانی باشید، تا جاییکه به دختربچهها تجاوز نکنید، اسلحه به دست نگیرید و مخل نظم عمومی نشوید. 🔺اما در جامعهای که هیچکس حق اظهار نظر و اعلام دین و عقیدهی متفاوت خود را ندارد و تریبونها تماما دست یک جریان خاص است ماجرا کاملا متفاوت است. اینجا دیگر بحث دین و باور شخصی نیست. اینجا دین نه یک امر فردی، بلکه ابزاری در جهت اعتبار بخشی به حکومتهاست. اعلام باور شخصی فقط اعلامی از صمیم قلب نیست؛ بلکه خرج کردن بلیط شهرت و اعتبار یک سلبریتی برای یک منظور سیاسی مشخص است. اینجا با پدیدهی بیرون آوردن آخرین آدمهای توی آب نمک مانده مواجهیم که باید سمت اسپانسرشان بایستند. 🔺امثال شکوری که یک روز توانست با گفتن از نیچه و یالوم و یونگ و فروید آدمهای مشتاق نواندیشی را دور خودش جمع کند حالا ناگهان سر از کربلا در میآورد. سلبریتیِ نرم و بیطرف روشنفکری عام حالا _بدون اینکه برنامه ریزی کرده باشد_ میکروفونی به یقه بسته و اعلام میکند یک تفکر خاص، "حسینی" و برحق، و سایر انواع تفکر، "یزیدی" و ناحق هستند. این دیگر یک ابراز نظر شخصی نیست. یک دست پرورده است که سالها خرجش شده، تریبون داشته، حمایت شده، در فضای مجازی گنده شده، فرصت حرف زدن دیگران را گرفته، یکهتاز عرصه نواندیشی شده و یاران فراوان گرد آورده تا به وقتش حرفی را بزند که اسپانسر میخواهد.🔺چطور میشد قشر نواندیش و نوخواه جامعه را دچار سرگیجه کرد؟ همینطور! با قدرت پیامبر پروری رسانه. وگرنه تو _مجتبی شکوری_ حق داشتی کربلا بروی، زیارت کنی، غذای نذری بخوری، توی سر خودت بزنی، ریش بلند کنی و خاکی شوی اما خودت و طرز فکرت را "حق" و دیگران را با چنین قطعیتی "باطل و یزیدی" اعلام نکنی. اصلا متر و معیار حق و باطل را چه کسی و چه چیزی تعیین میکند؟ لابد اسپانسرهایت...🔺اما برای مخاطب عزیز؛دوست پزشکی داشتیم که به بیمارانش توصیه میکرد ورزش کنند، سيگار نکشند، شب به موقع بخوابند و کمتر عصبانی شوند اما خودش چاق بود، سيگار پشت سيگار آتش میزد و سنگینتر از خودکار برنمیداشت. یک بار بیماری مچش را گرفته بود "دکتر تو که خودت داری سيگار میکشی..." دکتر جواب داده بود "آدم ممکن است خیلی بداند اما عمل نکند. من نماینده یا الگوی حقیقت نیستم. به هر حال سيگار نکش! ورزش کن و آدم خوبی باش."حالا چه کنیم؟ حرف آدمها را نشنویم چون ممکن است تو زرد از آب در بیایند؟ یا اینکه متوجه شویم بین دانستن و فهمیدن تا شجاعت و مداومتِ عمل کردن فاصلهی زیادی وجود دارد. 🔺مساله این است که تخصص افراد بیانگر شخصیت و ماهیتشان نیست. این یک خطای رایج شناختی است که میل داریم آدمها را سیاه یا سفید، خوب یا بد، زشت یا زیبا، وطنپرست یا خائن ببینیم. آدمها خاکستریاند. آدمها با یک عنصر از وجودشان تعریف نمیشوند. آدمها ممکن است با صدای لطیف خلسه آوری از حقوق زنان حرف بزنند، اما در خانه به زن و بچهشان زور بگویند. ممکن است از وفاداری حرف بزنند اما خودشان خیانت کنند، ممکن است دهها کتاب خوانده باشند، اما وقت عمل، ترسها، تروماها یا نیازشان به بقا و دیده شدن بیشتر از دانششان کار کند.🔺 سخنوری یک هنر است؛ اما بیانِ خوب یا جمعآوری اطلاعات الزاما از ما آدم بهتری نمیسازد. آیا باید روی تمام آن اطلاعات ارزشمند خط بکشیم؟ یا باید "اطلاعات" را از "منبعِ بیان" آن منفک کنیم؟ اگر با سخنرانیها و پادکستهای یک نفر تبدیل به انسان بهتر و آگاهتری شدهایم باید از او سپاسگزار باشیم، اما مجبور نیستیم الزاما شخصیت او را تایید کنیم یا دوست بداریم. این تفکیک کمک میکند نه از مواضع افراد عصبانی شویم و نه خود را نکوهش کنیم.@kowsar_sheikhnajdi
