دگرآموزی و دیدهاَفروزیِ تاریخ!(نگاهی به کتاب Islamic Sensory History)در میان انبوه آثاری که در یک…
انتشار: 2026/08/18 09:28 UTCدریافت: 2026/08/20 00:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 00:55 UTC
دگرآموزی و دیدهاَفروزیِ تاریخ!(نگاهی به کتاب Islamic Sensory History)در میان انبوه آثاری که در یک قرن و نیم اخیر در قلمرو ایرانشناسی و مطالعات تاریخ و فرهنگ ایران پدید آمده است، سهم پژوهشهایی که از تاریخ سیاسی و سلسلهها و دولتها فراتر روند و به جهانِ زیسته، تجربههای روزمره، بدن، عواطف و حواس انسان در ایران و جهان اسلام راه ببرند، هنوز چندان گسترده نیست. ما تاریخ ایران را بسیار خواندهایم؛ از شاهان و وزیران، از جنگها و دولتها، از شهرها و راهها، از فقه و فلسفه و عرفان، از ادب و اندیشه بسیار نوشتهایم؛ اما کمتر پرسیدهایم انسانی که در این تاریخ زیسته است، جهان را چگونه میدیده، چگونه میشنیده، چه میبوییده، چه میچشیده و چه چیزهایی را لمس میکرده است. گویی تاریخ را از انسان گرفتهایم و تنها استخوانبندی رویدادها را نگاه داشتهایم؛ حال آنکه فرهنگ، پیش از آنکه در کتاب ثبت شود، در تن و جان انسان تجربه میشود؛ در چشم دیده میشود، در گوش مینشیند، بر زبان جاری میشود، در شامّه میپیچد و بر پوست و بدن اثر میگذارد.از همین منظر است که کتاب Islamic Sensory History، ویراسته Christian Lange و Adam Bursi، اثری درخور تأمل و از جمله کوششهای تازه برای بازخوانی تاریخ جهان اسلام از منظر «تجربه حسی» انسان است. کتاب در ۴۵ فصل سامان یافته و ۳۵ پژوهشگر در نگارش آن مشارکت کردهاند؛ پژوهشگرانی از حوزههای تاریخ اسلام، مطالعات عربی و فارسی، فلسفه، کلام، تصوف، فقه، ادبیات، پزشکی و تاریخ علم. همین گستردگی، از همان آغاز نشان میدهد که «تاریخ حسی» را نباید موضوعی حاشیهای یا تجملی پنداشت؛ بلکه با رویکردی روبهرو هستیم که میکوشد یکی از لایههای کمتر دیدهشده تاریخ فرهنگی را به متن بازگرداند: تاریخِ آنچه انسان با بدن خود تجربه کرده است.در اینجا «حس» دیگر صرفاً مسئلهای در فلسفه ادراک یا روانشناسی نیست؛ حس، خودِ ماده تاریخ است. انسان تاریخی موجودی بیبدن و بیحس نیست؛ جهانی را که در آن زندگی میکند با چشم و گوش و بینی و زبان و پوست خویش درمییابد، و همین دریافت حسی، در شکلگیری اخلاق، دین، هنر، ادبیات، فلسفه و مناسبات اجتماعی او سهم دارد. از این رو، تاریخ حسی میپرسد: انسان گذشته چه چیزی را زیبا میدید؟ چه صدایی را موسیقی و چه صدایی را ناپسند میدانست؟ چه بویی برای او نشانه پاکی، لذت یا قدس بود و چه بویی نشانه آلودگی؟ چه طعمهایی را میپسندید یا از آنها پرهیز میکرد؟ نگاه کردن چه معنای اخلاقی و اجتماعی داشت؟ لمس یک شیء مقدس چه تجربهای میآفرید؟ و بدن چگونه در مرز میان امر دنیوی و امر قدسی قرار میگرفت؟ساختار کتاب نیز همین گستره را آشکار میکند. بحث از مبانی قرآنی و متون نخستین اسلامی آغاز میشود و سپس به قلمرو ادبیات و زیباییشناسی، فلسفه و علوم، کلام، تصوف، اخلاق و فقه راه میبرد. در این مسیر، نامها و متنهایی از جهان عربی و فارسی در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ از قرآن و سنت پیامبر تا جاحظ و ابنهیثم و ابنسینا، از کندی و اخوانالصفا و سهروردی و غزالی تا عطار و ابنعربی و مولانا و سعدی. بدینگونه، کتاب تنها «تاریخ حواس» نمینویسد، بلکه شبکهای پیچیده از نسبتهای میان بدن و ادراک، ایمان و تجربه، زیبایی و لذت، معرفت و حس، اخلاق و بدن را پیش چشم خواننده میگشاید.برای پژوهنده تاریخ و فرهنگ ایران، بخشهای مربوط به سنت فارسی اهمیتی ویژه دارد. در اینجا برخی از بزرگترین چهرههای ادب و اندیشه فارسی نه فقط بهعنوان صاحبان دستگاههای فکری و ادبی، بلکه بهمثابه حاملان نوعی تجربه حسی از جهان خوانده میشوند. عطار در نسبت با تجربه حسی سالک، مولانا در نسبت با ادراک و بدن، و سعدی از منظر پیوند حواس، بدن و خیال مورد مطالعه قرار میگیرند؛ و در کنار آنان، ابنسینا، سهروردی، غزالی و ابنعربی در شبکهای از مباحث مربوط به دیدن، شنیدن، خیال، ادراک و تجربه روحانی جای میگیرند. اینجا دیگر ادبیات تنها مجموعهای از الفاظ و استعارهها نیست؛ متن میتواند حافظه حسی یک جهان باشد؛ حافظه رنگها و صداها، بوها و مزهها، لمسها و لذتها.درخشانترین نکته کتاب شاید همین باشد که حواس را امری طبیعی و ثابت نمیبیند، بلکه آنها را تاریخی میکند. چشم انسان در طول تاریخ همان چشم است، اما آنچه میبیند و معنایی که از دیدن میسازد، همیشه یکسان نیست؛ گوش همان گوش است، اما آنچه میشنود و ارزشی که به صدا میدهد، تابع فرهنگ و زمانه است؛ بینی همان بینی است، اما بوی مشک و عطر و گل و بخور در فرهنگهای مختلف معناهایی متفاوت مییابد. به تعبیر دیگر، انسان تنها با حواس خود جهان را ادراک نمیکند؛ فرهنگ نیز به او میآموزد که چگونه ببیند، چگونه بشنود و چگونه احساس کند.✍ مهران رضایی@IranvaIslam@irajrezaie

