
🌹به کانال همدلی خوش آمدید.🌹👈 کانالی ،اجتماعی ،آموزنده ،علمی ،طنز ،خبری ،سرگرمی ،موسیقی وغیرسیاسی⚠️ارسال فیلم عکس نظرات، انتقاداتارتباط باادمین کانال به آیدی زیرپیام دهید.@AliEtemadi2.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 1987 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 2007 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
دوستان نازنین خسته نباشید همگے از اینڪه تا این ساعت از شب مارو با نگاههاے قشنگتون همراهے ڪردید متشڪرم 🙏مفتخریم ک خدمتگزار شمائیم تا روز دیگر و خدمتے دیگر همگے رو ب خداے بزرگ میسپاریمتا درودے دیگر بدرود شبتون خوش عزیزان@Hamdeli20 🌺🍃
🌹به کانال همدلی خوش آمدید.🌹👈 کانالی ،اجتماعی ،آموزنده ،علمی ،طنز ،خبری ،سرگرمی ،موسیقی وغیرسیاسی⚠️ارسال فیلم عکس نظرات، انتقاداتارتباط با مدیر کانال به آیدی زیرپیام دهید.@AliEtemadi2https://t.me/HAMDELI20
✈️ مسافران گرامی همدلی ایرلاین، به فرودگاه مقصد رسیدیم و بابت همراهی شما در پرواز امروز از شما سپاسگزاریم@Hamdeli20 🌺🍃
شبتون دلنشین 😍😍😍@Hamdeli20 🌺🍃
🚫آدم دزد هم شد، خوبه یه کم شرف هم داشته باشه!!!@Hamdeli20 🌺🍃
دست دست @Hamdeli20 🌺🍃
رقص _کوردی🕺💃💝💝💝💝@Hamdeli20 🌺🍃
💃💃💃💃💃@Hamdeli20 🌺🍃
🍃🌷 موسیقی چون رودیست از عسل از بانو هایده🍃🌷 تقدیم شما همراهان ناب و خوبان روز گار @Hamdeli20 🌺🍃
.. آقا نگه دارین لطفاً ماشین های دیگر هم ایستادند غلام پیاده شد عادله خودش را به سرعت به او رساند ...غلام تا اینجا آمدی ممنون نمی خواهم داخل روستا بیایی واهالی مثل کسانی که با محافظ تبعیدشان کرده اند به من نگاه کنند می خواهم وانمود کنم که با تصمیم خودم آمده ام تو برو من به کمک راننده وسایل را پیاده میکنیم شوهر راضیه وبقیه اهالی به کمک می آیند فقط خواهش می کنم با ما نیا غلام گفت چشم هر طور شما دستور بدهیدبه ارباب میگم که تا روستا همراه ایشان رفتم*ادامه دارد ...*📚 داستانهای تایپی📚@Hamdeli20 🌺🍃
داستان شب :*عادله* _ـ نویسنده : شهپر تواضعی_*قسمت بیست و هشتم : ⬇️*... حرف نزن ..فقط بگو ..مدیون میشی اگر دروغ بگی هرچه مال عادله است تو سوا کن من حرفت را قبول دارم گلنسا نشست این گردنبند را سر عقد عمه اش به او داد گوشوارهها راهم از طرف پسر هایش داد کیسه ای پر از سکه بود این سکه ها را هم هر سال عمه خانوم عیدی داده سینه ریز الماس را برداشت اینکه کادوی خودت بود شب عروسی یوسف آن را گرفت... این را.. نه. گفتم مال خودش...هیچی بقیه را نمیدانم .....من می دانم همه راخودم برایش خریده ام برو جعبه یا کیسه ای بیار همه را جمع کن گلنسانگاهی به عادله کرد عادله گفت ....بروبیار بعددست کرد بین طلا ها یک گردنبند یاقوت با گوشواره هایش را برداشت این ها مال مادرم بود...همه چیز مثل خواب بود کابوس بود به واقعیت شباهتی نداشت یوسف مثل یک گرگ وحشی شده بود اگر کسی لب باز میکرد و حرف میزد آماده بود که پاره پاره اش کند گل نسا با یک کیسه پارچهای برگشت یوسف هر چه روی زمین بود جمع کرد و توی کیسه ریخت و برخاست لوازمت را با کمک غلام و فرنگیس جمع کن من با ماشین باری برمیگردم درون عادله ویران بود اما ظاهرش در منتهای خونسردی دوتا پسر داشت که با یک اشاره یا گریه و شیون او غوغا به پا میکردند مثل کوه آتشفشان بودند کیوان آرام زیر گوش سارا گفته بود من خودم را فدا می کنم تا بابا نیامده دخل این زنیکه رو میارم داغش را به دل پدر نامردم میگذارم سارا با گریه پرسیده بود اونوقت داغ خودت را به دل مامان میگذاری که این همه عذاب کشیده بعد هم مگر این زن ارزش این را دارد که به خاطرش اعدامت کنند بعدها سارا اینها را به مادر گفت غلام گلنسا همه گریان با فرنگیس مشغول جمع کردن وسایل شدن فرش دو تا بود هرکدام دوازده متری رختخواب به اندازه ۶ نفر ظروف که فراوان گلنسا نگذاشت از جهیزیه عادله چیزی جا بماند همه را بستند و گوشه حیاط روی هم گذاشتن ناهار را سرپایی خوردند نگار مثل موش در سوراخش پنهان شده بود یوسف بعد از ظهر برگشت همان طور ابرو در هم کشیده همانطور راسخ و انتقام جو ماشین باری بزرگی گرفته بود که داخل حیاط آمد وسایل رادر مقابل چشمهای گریان و صدای هق هق گریه اطرافیان بار زد یک ماشین سواری هم برای عادله و بچه ها. یوسف گفت همه توی جیب جا نمی شوند سارا چمدانش را بسته بود و کنار بقیه ایستاده بود یوسف گفت..تو لازم نیست بری سارا گفت ..میرم بابا من دفعه پیش مدت کوتاهی توانستم بمانم نه اینطوری برای همیشه بعد بازوی عادله را چسبید من پیش مادرم می خواهم باشم یوسف غرید.. دختره ننر حالا نوبت توست که اعصاب من را بهم بریزی میخواستم کاوه را هم نگه دارم اما ترسیدم بچه غصه بخورد سارا به گریه افتاد من هم غصه میخورم بابا خواهش می کنم من می خوام پیش مادرم و برادرها م باشم گلنسا گفت ... یوسف بگذار برود اما گویا نگار سفارش کرده بود که او بماند پس فردا بچه که به دنیا بیاد کسی در کنارش نیست می دانست اهالی خانه چشم دیدن بچه اش را ندارند چاره ای نبود پسر ها آماده جدال بودند اما عادله اشاره کرد که سوار شوند می دانست هر جدالی به نفع نگار تمام میشود اگر یوسف لطمه ببیند تا آخر عمر می گوید بچه هایت این بلا را به سرم آوردند و اگر بچه ها صدمه بخورند که از ناکامی عادله خوشحال می شود. سربه گوش ساراگذاشت .. عزیزم فعلا بمان اوضاع این جوری نمی ماند بلاخره می برمت... گلنسا جان دخترم را به دست تو میسپارم گلنسا آهسته گفت... خانم جان ایشالله خودت برمیگردی این یک طوفان است. بالاخره فرو میشینه خدا خودش بر حق است عادله اشکهایش را پنهان کرده بود با سر سختی نمی خواست در مقابل یوسف ضعف نشان بدهد از خانواده گلنسا حلالیت خواست و خطاب به یوسف گفت.. یوسف خان دنیا همیشه بر یک پایه نمی چرخد عزت و ذلت دست خداست من تو را به او واگذار می کنم این را گفت و سوار شد ماشین ها پشت سر هم راه افتادند ماشین باری جلو و سواری پشت اون غلام هم آخر از همه با جیپ می آمد توی خانه غوغایی از گریه و ناله و نفرین گل نسا و فرنگیس برپا بود ..دیدی چطور خانوم نازنینم از خانه و زندگی اش رانده شد ای خدا ..ای خدا ...باعث و بانیش را نابود کن تو بر حقی او می گفت و بقیه همه گریه می کردند یک عزاداری حسابی راه افتاده بود عادله تمام را ه هم چنان خودش را کنترل کرد می دانست که پسرها طاقت ندارند کاوه هنوز به عظمت بلایی که به سرشان آمده بود خیلی واقف. نبودطرف های غروب بود داشتند به روستا نزدیک می شدند چراغ های ده که پیدا شد عادله به راننده گفت
🌹💫لحظاتی شاد همراه با آرامش@Hamdeli20 🌺🍃
تو حالت عوض بشه،دنیا عوض میشه (خوراک به ناخوشی ها و بیماری های روحی ندین، افسردگی نکنین ، برای شاد زیستن و از نردبان زندگی بالا رفتن باید یک کارایی بکنی)@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
بسیار زیبا 🌹🌹ایرج برای گلپا ❤️❤️@Hamdeli20 🌺🍃
فقط سفیده 😁😁😂@Hamdeli20 🌺🍃
خدا رحم کرد والا😂😂😂😂@Hamdeli20 🌺🍃
خانما اصلا به حرف مردم اهمیت ندینشما رانندگیتون عالیه هرکی هم ناراحته توی پیادهرو نَشینه🤷♀😂
اگه وقتی میری دم عابر بانک ، بجای فارسی انگلیسی رو انتخاب کنی ، بجا ریال ، دلار بهت میدهاینو همین دیشب شوهر عمم داشت میگفتبیچاره عمم😐😕
یه حدیث مجازی داریم که میگه:" وَکُلوا وَشرَبوا وَلا استوروا " یعنی بخورید و بیاشامید ولی استوریش نکنید😂😂😂
قوی تر ونیرومند تر از مهربانی در دنیا پیدا نمیشه ببینید این موجودات قدر دان محبتی که به اونها شده را چگونه ابراز میکنند.اما بعضی انسانها.......@Hamdeli20 🌺🍃
☕️ شنیدید میگن: حتی خود قهوه هم وقتی دلش میگیره چایی میخوره؟ 🙂🍮 عصرتون به خیر و به چای 🍮➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🌹💫زندهیاد بانو هایده اول آشناییمون....@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
🔺 پلاک شهرهای ایران@Hamdeli20 🌺🍃
من غشششش😂😂😂😂😂😂😂😂@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
👞 از خرید کفش نو منصرف شدم 😳➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
هوای پدران زحمت کش این سرزمین رو بیشتر داشته باشیم ...@Hamdeli20 🌺🍃
🌍 رتبه بندی استانهای ایران 😍@Hamdeli20 🌺🍃
تصویری زیبا از رشد بادام زمینی@Hamdeli20 🌺🍃
⏰ فقط در ۲۹۰ میلیثانیه! ⏱ استارت کرنومتر را میزند، خیار را رها میکند، چاقو را بر میدارد، خیار را با چاقو از وسط نصف میکند و پایان کرنومتر را ثبت میکند.🕰 تمام این اتفاقات در کمتر از یکسوم ثانیه رخ میدهد.➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🥘 ناهار امروز همدلی، قیمه نثار 😋➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
رقص شاد زیبای کوردی🥰🎶 💃@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
فیلم کوتاه عاشقانه بنام *قرار پنجشنبه* *_عمران خان نخست وزیر_ سابق پاکستان در صفحه شخصی اینستاگرام خود این فیلم کوتاه را گذاشته و نوشته:* یک فیلم کوتاه زیبای ایرانی هرکی نبینه مفت باخته، لذت بردم و سپاس میگویم برای این حس قشنگ ..عاشقانه زندگی کنید که زندگی چیزی جز عشق ازخود بجا نمیگذارد !@Hamdeli20 🌺🍃
قرارهای مجازی این مدلی😂😂@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
🌹این مدل ماهی گیری دیده بودین!؟!؟!@Hamdeli20 🌺🍃
مردی که نمیخواست قهرمان باشددن کیشوت پیرمردی است که آنقدر کتابهای پهلوانی خوانده تا مرز میان خیال و واقعیت را گم کرده است.زرهی زنگزده میپوشد، بر اسبی لاغر سوار میشود و به جاده میزند تا جهان را نجات دهد.در نخستین ماجرا، چند آسیاب بادی را غولهایی عظیم میبیند و با آنها میجنگد. همراهش، سانچو، فریاد میزند که آنها فقط آسیاباند؛ اما دن کیشوت باور دارد جادوگری آنها را به آسیاب تبدیل کرده است.او شکست میخورد، زمین میخورد و زخمی میشود؛ اما خیال خود را رها نمیکند.شاید دن کیشوت دیوانه بود، اما جهانِ واقعگرا هم چندان عاقل به نظر نمیرسد؛ جهانی که در آن آدمها برای پول، قدرت و عادت میجنگند، اما به کسی که برای آرمانهایش میجنگد میخندند.گاهی آدم باید میان «واقعبین بودن» و «زنده ماندن» یکی را انتخاب کند.-«دن کیشوت»میگل_د_سروانتس@Hamdeli20 🌺🍃
«مـرا ببـر بـه خـانـهای کـه خـانـهی تـوست...ببـر مـرا کـه دل پـر از بهـانـهی تـوست...»✨@Hamdeli20 🌺🍃
تقدیم نگاه زیباتون.......🩵🤍💛@Hamdeli20 🌺🍃
«کاروانسرای وکیل»_کرمان@Hamdeli20 🌺🍃
سه خواننده خوش صدای ایرانمون با هوش مصنوعی @Hamdeli20 🌺🍃
تاتوانی دلی بدست آور..🙏🙏@Hamdeli20 🌺🍃
حکایت طنز 🌀دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى هم بودن.بهمن در بستر مرگ بود و خسرو هر روز به ملاقاتش میرفت.یک روز خسرو گفت: بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى بهم خبر بده که اونجا هم میشه فوتبال بازى کرد یا نه؟ بهمن گفت: خسروجان، تو بهترین دوست منی! مطمئن باش اگه امکانش باشه حتماً میام و بهت خبر میدم. چندروز بعد بهمن مرد و نیمههاى یک شب، به خواب خسرو اومد.خسرو احوالش رو پرسید و بهمن گفت: من الان بهشتم! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.خسرو گفت: اول خبرهاى خوب رو بگو.بهمن گفت: اول اینکه تو بهشت هم فوتبال برقراره و از اون بهتر اینکه تمام دوستها و هم تیمیهامون که قبلا فوت شدن هم اینجا هستن! حتى مربى سابقمونم اینجاس! و بازم از اون بهتر اینکه همه ما جوانیم و از اون هم بهتر اینکه هرچقدر دلمون میخاد میتونیم اینجا فوتبال بازى کنیم...خسرو گفت: عالیه! حتى خوابشم نمیدیدم! راستى خبر بدى که گفتى چیه؟بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه این هفته، اسم تو رو هم توی ترکیب رد کرده🤣🤣🤣🤣🏃♀️🏃♀️🏃♀️@Hamdeli20 🌺🍃
روزتون زیبا .@Hamdeli20 🌺🍃
دوستان نازنین خسته نباشید همگے از اینڪه تا این ساعت از شب مارو با نگاههاے قشنگتون همراهے ڪردید متشڪرم 🙏مفتخریم ک خدمتگزار شمائیم تا روز دیگر و خدمتے دیگر همگے رو ب خداے بزرگ میسپاریمتا درودے دیگر بدرود شبتون خوش عزیزان@Hamdeli20 🌺🍃
🌹به کانال همدلی خوش آمدید.🌹👈 کانالی ،اجتماعی ،آموزنده ،علمی ،طنز ،خبری ،سرگرمی ،موسیقی وغیرسیاسی⚠️ارسال فیلم عکس نظرات، انتقاداتارتباط با مدیر کانال به آیدی زیرپیام دهید.@AliEtemadi2https://t.me/HAMDELI20
✈️ مسافران گرامی همدلی ایرلاین، به فرودگاه مقصد رسیدیم و بابت همراهی شما در پرواز امروز از شما سپاسگزاریم@Hamdeli20 🌺🍃
شبتون بخیر @Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
رفته پتک اورده ❗️😱😄@Hamdeli20 🌺🍃
آهنــگ لــری تــقــدیــم عــزیــزان لــرزبــانــ@Hamdeli20 🌺🍃
🌹💫دوستی از من پرسید، حالا که بازنشسته شدی چگونه روزهای زندگی را جالب میکنی؟بهش گفتم:خوبه، میگذره. مثلا همین دیروز با همسرم رفتیم فروشگاه خرید، وقتی از فروشگاه بیرون اومدیم، دیدم افسر پلیس ماشین را جریمه میکنه. ازش خواهش کردم که به بازنشستگان رحمی کند...او اعتنایی نکرد و جریمه را زیر برفپاکن گذاشت. بهش گفتم؛ خیلی خری...ناراحت شد و جریمهای دیگر برای چراغهای ماشین که گلآلود بودن نوشت...همسرم با ناراحتی گفت: ننویس گوسفند...افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت...من گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری...افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیکهای نیمه فرسوده هم گیر داد و جریمه نوشت...از من و همسرم تقاضای ننوشتن جریمه و افسر پلیس بیاعتنا همینطور مینوشت...یک ربعی طول کشید و اتوبوس در ایستگاه مقابل فروشگاه ایستاد...🌹💫من و همسرم سوار اتوبوس شدیم...قبل از سوار شدن به اتوبوس به افسر پلیس گفتیم که ماشین مال امام جماعت مسجد روبرویی است، داره میاد...@Hamdeli20 🌺🍃
تصویر دیگر از مسیر اسب سواریاز لیسار به سوباتان ، ییلاقات گیلانِ عزیز@Hamdeli20 🌺🍃
داستان شب :*عادله*_ـ نویسنده : شهپر تواضعی_*قسمت بیست و هفتم : ⬇️* آری یکی دیگر هم در راه است بیایید من را بزنید چرا معطلید؟ وبه سمت حیاط رفتهمه بهت زده به جا ماندند یعنی ممکن است یک انسان آنقدر تغییر کند کیوان از اطاق بیرون آمد... رفت به اربابش بگویدکه مأموریتش انجام شد بعد آمد نشست سارا یک دفعه زد زیر گریه من نمیخوام توی روستا زندگی کنم عادله با تشر گفت تو نخواه تو نیا ولی ما میریممن تحمل هر روز دعوا و کتک کاری را ندارم کار تا به جاهای باریک تر نکشیده بهتره جمع کنید بریم کامبیز گفت.. مامان یعنی درسم راول بکنم..نمیدانم کامبیز جان من نهایت تلاشم را می کنم که شما لطمه نخورید فعلا مغزم کار نمیکند پسرم می بینی که پدرت پاک عقلش را از دست داده این زن نمی گذاردحرف حساب به گوش یوسف نمیره به کاوه گفت برو صدایش کن نیاز به وسایل بیشتری داریم باید ماشین تهیه کند کامبیز گفت ...مامان عجله نکن بابا وقتی برگرده. میبینی نظرش کلی عوض شده توی عصبانیت یه حرف هایی میزنه تو فورا میخوای حکمش رو اجرا کنی مگر مهمانی آمده ایم و صاحب خانه بیرونمان کرده این جا خانه ماست توی دعوا هم که از این هارت و پورت ها زیاد میشه... پسرم حکایت یک هارت و پورت و عصبانیت آنی اگر بود کاملا حق با تو بود اما نه این زن دوباره باردار است مخصوصا میاید مرتب خودش را قاطی ما میکند که دعوا راه بیندازد و گرنه چه مرضی داره که حاضر نیست به خانه دیگری بره اگر او خواسته بود مطمئن باش پدرت تا به حال برایش خریده بود اما نمی خواد او این جا را میخواد بدون کم و کاست میخواهد خانم این خانه باشد درست جایی که من بودم حتی همان لباسها را بپوشد و مستخدمین از او دستور بگیرند من میدانم این رشته سر دراز دارد ما همیشه باید منتظریک درگیری چه بسا شدید و بد فرجام باشیم نه قبول کن که این یک هارت و پورت ساده نیست کاوه جان برو صدایش کنکاوه دوان دوان رفت و بعد از دقایقی با یوسف برگشت کیوان برای اینکه کنترلش را از دست ندهدبه اتاقش رفت عادله گفت وسایل خودم را می خواهم ببرم آنها که دیگر اختیارشان با من است یا لازم است که جهیزیه ام راهم برای نگار بگذارم ؟... هرچه مال خودت است ببر همین حالا بلند شو همه را یک طرف جمع کن من میرم ماشین بگیرم تا ظهر آماده باشید بعد در حالی که از اتاق بیرون میرفت انگشت نشانه اش را رو به عادله گرفت ... فقط چیزهایی که به این خانه آوردی لباس هایت را حق نداری ببری آنها را من برایت خریدم بعدبرگشت به طرف صندوقچه قرمز که گوشه اتاق بود وبه سمت آن رفت این را هم خالی کن ببینم عادله بلند شد و صندوقچه را برداشت اینها را هم برای او بگذارم؟.. اوکیه؟ خالی کن این ها را من خریدم صندوقچه را گرفت ..کلیدش را بده عادله کلید را با بند به گردنش آویخته بود صندوق را باز کرد همه را خالی کرد..خب بگو ببینم کدام از این ها مال خودته عادله تمام وجودش یک پارچه آتش شده بود به همین آسانی داشت همه چیزش را از دست می دادیوسف صدا کرد گلسا.. گلسارا بگید بیاد یکی بلند شه و صدا ش کنه ..کاوه... کاوه به دهن مادر نگاه می کرد عادله گفت برورفت و گنسارا آورد بعد از او هم فرنگیس آمد هر دو شگفت زده کنار دیوار ایستادند.... گوش کن گلنسا با توام تو میدانی کدام از این ها مال خود عادله است بیا جلو بشین گلنسا جلو آمد... یوسف نکن از خدا بترس*ادامه دارد ...*📚 داستانهای تایپی📚@Hamdeli20 🌺🍃
🌹🌷خنده بر هر درد بی درمان دواست@Hamdeli20 🌺🍃
🎬 سکانس جذابی از سریال پایتختهمدلی از همزبانی بهتره👇➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
فدات شمبانو مهستی @Hamdeli20 🌺🍃
شنیدی میگن آدم نمیتونه با حبس کردن نفس خودکشی کنه؟ چون این کار غیر ارادیه . . .خواستم بهت بگم خیلی وقته که نفسم شدی @Hamdeli20 🌺🍃
«ای زندگی» با صدای بانو پروا ای زندگی با من نمیسازی چرایکدم مرا از غم نمیسازی رهاافتادهام در زیر پا چون برگ زردیای زندگی از غم چنین خارم تو کردی@Hamdeli20 🌺🍃
❤️ اجرایی از بانو پروا به یاد زنده یاد بانو هایده موج بی آرامم اشک بی فرجامم ...سنتور : استاد محمد حیدریویولن : استاد شهرام فسازادهتنبک : استاد نقیبیان@Hamdeli20 🌺🍃
بانو پروا درگذشتمعصومه شاهپروری با نام هنری «پروا»، خوانندهی قدیمی در سن ۷۵ سالگی در بیمارستانی در اتریش درگذشت.او از دههی ۱۳۴۰ فعالیت هنری خود را آغاز کرد و با صدای دلنشین و اجرای ترانههای ماندگار، جایگاه ویژهای در خاطرهی موسیقایی ایرانیان به دست آورد.علاقهمندان به موسیقی قدیمی ایرانی، صدای پروا را به عنوان نمادی از سبک و هنر اصیل ایرانی میشناسند.@Hamdeli20 🌺🍃
خرش از پل نگذشت 😂😂همونجا بمون تنگه بسته بشه 😂😂😂😂😂😂@Hamdeli20 🌺🍃
بژی کورد 😍فوروارد فراموش نشه❤️@Hamdeli20 🌺🍃
🌐 گیلان زیبادر زیباترین عاشقانههای جهانهمیشه قلب یک «زن» در میان استزن، اگر نباشد، پرندهی شعر در شاخههای دفتر هیچ شاعری پر نمیزند✍ #مینا_آقازاده➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🍦عصرتان خنک و شکلاتی 😋همدلی از همزبانی بهتره 👇➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
چهار چیـز برایتـان آرزو میکنـم 🙏نگاه خدا🌺🍃سلامــتی🌺🍃آرامــــش🌺🍃شــــادی🌺🍃زندگیتون سرشارازعشق و امید ❤️@Hamdeli20 🌺🍃
حال دلتون خوبببب😍😍🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️👈@Hamdeli20 🌺🍃
آذری @Hamdeli20 🌺🍃
بفرست برای همه دخترای ایرونی که با لبخندشون دنیا رو قشنگتر میکنن🥹🩷 تقدیم به دخترای ایرونی؛ همونایی که قشنگیشون فقط به ظاهرشون نیست به اصالت و قلب پاکشون هست🦋@Hamdeli20 🌺🍃
دو توصیه:١- هیچوقت بہ انتخابهاے همسرتان نخندید؛ شما یڪے از آنها هستید!٢- هیچوقت بہ انتخابهاے خودتان افتخار نڪنید؛ همسرتان یڪے از آنهاست! 😁جملہ سنگینے بودمتاهل ها پنج دقیقہ تنفس بگیرید 😃@Hamdeli20 🌺🍃
مردها اینقدرها هم قوی نیستن…فقط خوب یاد گرفتن کهدردشون رو پشتِ خنده قایم کنن.وقتی بهت میگن «خسته»، یعنی واقعاً خسته انوقتی ساکت میشن، یعنی بیشتر از هرچیزی به یه آغوشِ امن نیاز دارن.زنِ باهوش میدونه؛مردِ خونه گاهی همون بچهایه کهدلش میخواد یه نفری بغلش کنه و بگه:«خستگیات به جونِ من…»همون بغلِ بیحرف،قویتر از هزار کلام،درمانِ مردِ خسته ای که برای همه، جز خودش، قله بوده. 🌿@Hamdeli20 🌺🍃
🔻مغازه نیم متری ۱۵ میلیارد تومان 😅مگه میشه! مگه داریم! 😳➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🔻در اوگاندا، گردشگران سفیدپوست ثروتمند به ساکنان محلی پول میدهند تا آنها را مثل دوران استعمار روی یک تخت آهنی حمل کنند و به گردش در جنگل ببرند.🔻اگر سلطان جنگل 🦁 بیاد،گردشگر را میاندازند و الفرار 🏃♂➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
ببینید و لذت ببرید 👆👆واقعا ادم با تمرین در هر کاری میتونه یکی از عجایب رو خلق کنه 👏👏👏@Hamdeli20 🌺🍃
🔻هر ماه شبیه کدوم شهر هست!➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🔻زندگی سخت خداداد عزیزی قبل از فوتبالیست شدن🔹همراه پدرم اطراف حرم دستفروشی و گچکاری میکردم و نان رب میخوردم.🔹برنج و مرغ تنها یک بار در سال میخوردیم!🔻تا ۱۸-۱۷ سالگی چلوکباب ندیده بودم.➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🎊 پنجاهمین سالگرد ازدواج عاشقانه 🥰➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
🐠 روش جدید ماهیگیری 😳🐟حیف که هوش مصنوعی هست 😅➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
🥘 ناهار امروز همدلی، تقدیم شماست 😋➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
تفاوت آدرس منازل در آمریکا و ایران..!😁😁@Hamdeli20 🌺🍃
پزشکی:چهارخوراکی ساده ضدسرطان..اطلاع رسانی کنید👌👌👌@Hamdeli20 🌺🍃
♈️ ثبت اولین تصاویر از گربه پالاس؛ یکی از کمیابترین گربهسانان ایران@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
@Hamdeli20 🌺🍃
اشک شوقی که میریزه 🥺❤️کاش هیچتلاشی بی نتیجه نمونه👌@Hamdeli20 🌺🍃
مگه زبان فارسی خودمون چشه🧐🤨@Hamdeli20 🌺🍃
*📝 به عقیده خیام ؛**هرکس که دراین دنیا بتواند شاد زندگی کند واز دنیا لذت ببرد،بطور حتم بعد از مرگش در بهشت خواهد بود*😍💖💫 ✨*زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم میکند ونه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد*🫧💖✨ 💦✨*پس دنیا وآخرت برایش بهشت خواهد بود* 💦🫧💫💦🫧✨@Hamdeli20 🌺🍃