خمارلینک قسمت اولhttps://t.me/fara_bavar/69929#قسمت_صد_چهلتو یکی از معامله هاي ایرج پلیسا بابامو کش…
انتشار: 2026/08/16 18:49 UTCدریافت: 2026/08/24 12:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:10 UTC
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… یکی از معامله هاي ایرج پلیسا بابامو کشتن اون وقتا ماه اول تابستون بود و امتحان ترمم تازه تموم شده بود تنها دلخوشی زندگیم هم تو هفده سالگی تنهام گذاشت درسته هیچ وقت بهم توجه نمی کرد ولی همین که اسم پدرو داشت و سایش بالا سر زندگیم بود کافی بود از وقتی مرد تازه بدبختی هام شروع شد یادمه صب بود تو خونه داشتم غذا درست می کردم که در زدن فکر می کردم بابامه ولی ایرج بود بدون تعارف گفت که بابام مرده بعدم گفت که وسایلتو جمع کن می دونستم قراره چه بلایی سرم بیاد این پا و اون پا کردم به ایرج نگاه کردم تنها بود ازش خیلی می ترسیدم. تو ماشین همش گریه می کردم زد روترمز سر بلند کردم و به دور و برم نگاه کردم خونه ایرج مث کاج بود نماش سنگ سفید بود در سفیدي داشت که سه برابر در خونه ما بود بالاش میله می خورد در باز شد صورتم خیس اشک بود و تنم یخ زده ایرج راس میگه؟ نه امکان نداره بابام مرده باشه. من از ایرج می ترسم بهم نگاه کرد قیافش خیلی ترسناك بود با صداي بمش ترسم بیشتر شد _ برو تو با پاهاي لرزون داخل رفتم. این جا کجا بود اولین کسایی که دیدم دو تازن بود ایرج اومد داخل آب دهنمو قورت دادم وطرف ایرج برگشتم با صداي لرزونی گفتم: بابام کجاست با قیافه بی روحش گفت: یه بار گفتم مرده _ د.. دا.. اري دروغ می گی جوابمو نداد داشتم می مردم. اگه مرده پس... جنازش کجاس _ دست پلیسا با این حرفش پاهام سست شد بابام. ؟ بابام مرده؟ به ایرج خیره بودم بی تفاوت گفت: نرگس اینو ببر یکی از اتاقهاي بالا یه زن اومد از زیر بغلم گرفت واز روي زمین بلندم کرد و بردم توي یه اتاقی رو زمین افتادم بالام باباي عزیزم. زدم زیر گریه بلند بلند هق می زدم زنه بغلم کرد: دخترم آروم باش جیغ زدم : بابام بابام مرده آروم باشم؟تنها حامیم همه کسم مرده آروم باشم ایرج همش تقصیر ایرجه همش تقصیر اونه که پلیسا بابامو کشتن تو صورتش زد: اروم تر اگه ایرج خان صداتو بشنوه عصبانی میشه ها ترس ریخت تو تنم ایرج ترسناکه خیلی هم ترسناکه من ازش بدم میاد اون زن بعد چند دیقه بیرون رفت. یادم نیس تا کی گریه کردم ولی چشام دیگه باز نمی شد ینی دیگه تو این دنیا تنهام؟ دیگه کسی رو ندارم؟ دیگه بابامو نمی بینم؟ ،،.......... از. فکر اومدم بیرون اون موقع ها درست مثل حالاخیلی بد بود الانم مث اون موقع ها داغونم. یادمه تا دو روز کلا خوراکم گریه بود نرگس به زور برام غذا می آورد ولی نمی خوردم بعد مدت زیادي از اتاق بیرون اومدم از پله ها پایین رفتم آراد و ایرج رو مبل بودن آراد هنوز هنوزمنو ندیده بود این بار اولی بود که توخونه ي ایرج آرادو می دیدم دانیال گذشته🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar

